تبليغاتX
مکران سربلند

مکران سربلند

به سرزمین نخلهای راست قامت بلند همت خوش آمدید

Monire by damonlynch  

(3)  دَستونک و غزل

                               (1)


زِه مَــلار انت تئی لـُنٹ و تئی بچکند
سَه قرار انت _ تــئی دیدگ اؤ دلبند

ترس چه بَدنامی ،چه جهان دور کرت
ما را ! وشنامی کرتگ  هم سک ژند

نـُـوْهَـلیں پُـل و تـــئی بــدن یک انت
شپ زهیں بیـــک ات کرتگ ما را بند

مـــهر ءِ تـــئی چادر پـــوشتگ ما را
پَــهر په تئی ناز ءَ دل کتگ سَــد رَند

ما شپ ءِ سُـجده گوں گل ءِ گِیر کت
روچ گمانی لهر،گوں واهگت اشکند

                                     06/05/1993
                                چارجو _ ترکمنستان
* - گیر : Geir : یات . ترانگ .

                                   (2)


گـــیــر و آســـیں ترانـــگاں ما را
بُرتگ چه هوش و گار کتگ سار ءَ

ما کـَهیبانی که سَمبَهینتگ  پـُل
واهـــگاں کِشتگ  په گلین  یار ءَ

تُهک چه پاداں شت روک چه چماں مئے
گولــــتگ مــهر ءَ ما هَمُک شار ءَ

اؤ بــهارانی پل و موسم ءِ بــراه
گیجیں دَر ، مـا تـــرا کـُجام  گار ءَ

بیا وتی چادر ءِ لُمب ءَ تو چیر گیج
تو دَمے توسیں مئے گـَم ءِ مار ءَ

بَـهت ءِ ڈکالی ، بیــــلاں نیمونے
مارے کـَم زانتی"تهل"به جن جارءَ

                                 08/03/1993
                              مزار _ اوگانستان

                                  ( 3 )


مهر ءِ ره گارانی درد ءَ ماریت کـے
آزگیں ٹــپان ءَ مئیگ ءَ چاریت کـے

بے وَسی ءِ ما هُـدا بُندین چه بیه
نیم شپاں کسّءَ نکنت سار ناریت کے

ره گوزوکیں منزلاں ، ما بے نشان
برتگ ما دَم، ره نشان ءَ یاریت کـے

هانل ءِ شَهدیں ترانگ دُور _ دُور
سار ءِ سار ءَ سارتگ و ساریت کے

گوں کے ءَ پریات کنوں گنگ انت زبان
گوشءَ کے په نالگاں مئے داریت کے

حاطروں په زَنبے زانت انت سَک شدیگ
ژندیں ارواحءَ په اوست هم شاریت کے

"تهل"!مرادانی چراگ ءَ زرتت دوست !
رژنی بے روک ات ،مراد ءَ کاریت کے


                                   کریم بلوچ _ تهل
                                     04/03/1993
                              تاشبرگان _ اوگانستان

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 11:41  توسط دلشاد مکرانی  | 

موسیقی، لالایی تاریخ در گهواره نیمروز

نویسنده: علیرضا سنچولی


    موسیقی سنتی سیستان و بلوچستان یادگاری از ادوار مختلف تاریخی است که فرهنگ و تمدن کهن ایران باستان را در این گوشه از سرزمین آریایی تداعی می کند.
    طنین موسیقی سنتی و مذهبی سیستان و بلوچستان از شمال گرفته تا جنوب یاد آور خاطره های خوش و تلخی است که برگرفته از احساسات پاک و دلنشین مردم غیور و مرزدار کشورمان در این نقطه از ایران زمین است.
   

 امروزه نام و آوازه مردمان سیستان و بلوچستان نه تنها در ایران باستان بلکه در دنیا پیچیده و هر بیننده و شنونده ای را به دریایی از فرهنگ و تمدن اصیل رهنمون می سازد.
    سیستان و بلوچستان، سرزمینی که تاریخ نیز از وجود این دیار سر خوش و شادمان بوده و بر خود می بالد مردمانی سختکوش، مؤمن، متعهد به نظام اسلامی را در خود جای داده که گوشه گوشه اش بوی فرهنگی اصیل برگرفته از گذشتگان را می دهد.
    بی گمان، تهیه ده ها و صدها گزارش از فرهنگ و تمدن کهن سیستان و بلوچستان تنها بخشی از آوازه چنین سرزمینی را بر همگان آشکار می سازد.
    مجموعه اقوام ساکن در استان به همراه سنن و شیوه خاص زندگی با الگوی سکونت، آداب و رسوم ویژه و اعیاد و مناسبت ها برخی از جاذبه های چشم نواز استان است.
    آری، بی گمان از موسیقی سیستان و بلوچستان که تداعی کننده احساسات درونی مردمان این خطه است تاکنون کمتر سخن به میان آمده است.
    مردمان سیستانی و بلوچ در شمال و جنوب سیستان و بلوچستان با خلاقیت و هنر خود که برگرفته از ذوق و سلیقه آنان است نواها و ترانه های به یاد ماندنی را می سرایندو می نوازند.
    موسیقی سیستان و بلوچستان از جمله هنرهایی است که به جهت شرایط خاص استان شاخص تر از دیگر استان ها بوده است.
    شمال استان یعنی سیستان که آوازه اش با هامون و آثار باستانی و فرهنگ و هنر اصیل منحصر به فرد آن بر هیچ کس پوشیده نیست، مردمانی هنرمند را در خود جای داده که بررسی زوایای مختلف آن هر بیننده و شنونده ای را سرمست می کند.
    سرزمین سیستان که روزگاری محل هنرنمایی پهلوان ایران زمین یعنی رستم دستان بود این روزها نیز رستم زاده های بسیاری را در خود جای داده که در عرصه های مختلف همچون وی، می درخشند.
    و اما در جنوب سیستان و بلوچستان که شهرستان های خاش، ایرانشهر، سراوان، نیکشهر، چابهار، کنارک و سرباز را شامل می شود مردمانی خونگرم، دریادل، هنرمند و خلاق از آن میزبانی می کنند.
    بلوچ ها یکی از اقوام اصیل و شناخته شده ایرانی هستند، که به زبان بلوچی که از نزدیک ترین خویشاوندان زبان فارسی است، سخن می گویند.
    وجود فرقه ها و مذاهب مختلف و همزیستی مسالمت آمیز آنان در کنار یکدیگر، آداب و سنن مختلف، طبیعت بکر، تاریخ کهن و هنرهای دستی، خود سندی از تنوع و زیبایی استان است که باید دید و قضاوت کرد.
    در مجالس عزاداری نیز مردم شیعه و سنی استان با توجه به گرایش های دینی و مذهبی حضوری پررنگ داشته و پیوندی محکم را به نمایش می گذارند.
    سازهایی مانند قیچک، رباب، بنجو، تنبورک، دهلک، دو نلی، چنگ، سیمرغ و سازهای ضربی همچون طشت و کوزه مخصوص منطقه بلوچستان است.
    * قیچک، یکه تاز میدان بلوچی
    نام دیگر قیچک سرود یا سروز است. به قیچک نواز، سرودی می گویند. این ساز شبیه کمانچه است با این تفاوت که کاسه ای به بزرگی کاسه تار و دسته ای کوتاه دارد. هنگام نواختن روی زانو یا زمین قرار می گیرد و آرشه یا کمانک به طور افقی با سیم ها تماس دارد. قیچک را معمولاً در بلوچستان می سازند، طنین خوشایندی دارد و در آهنگ های بلوچی یکه تاز میدان است. صدای آن وسعت زیادی دارد به همین دلیل به عنوان مناسب ترین ساز برای اجرای موسیقی های شاد و غم انگیز انتخاب می شود. از نظر کارکرد و قدرت اجرای آهنگ های مختلف می توان قیچک را با ویلن مقایسه کرد.
    رسول بخش زنگشاهی، یکی از قیچک نوازان مطرح ملی و بین المللی خطه سیستان و بلوچستان است که این هنر را به صورت موروثی از پدر آموخته و بارها و بارها با حضور در مراسم مختلف ملی و استانی سعی در معرفی موسیقی سنتی کشور و استان داشته است.
    استاد زنگشاهی در گفت و گویی کوتاه و شنیدنی با ما می گوید که متولد ۱۳۲۰ در سیستان و بلوچستان است و هنر نوازندگی را از سن ۱۴ سالگی نزد پدر خود فرا گرفته است.
    زنگشاهی می گوید: هنر نوازندگی قیچک نسل به نسل در میان قوم و طایفه ما وجود داشته و به نسل دیگر منتقل می شود.
    به گفته وی، قیچک در زبان بلوچی، سرود نام دارد و بااشعار حماسی اجرا می شود.
    او می گوید: ساز قیچک به همراه اشعار مورد نظر بیشتر در مراسم های جشن و عروسی کاربرد داشته و از استقبال خوبی نیز برخوردار است.
    به گفته وی، قیچک مهم ترین و اصیل ترین ساز در میان دیگر سازها در بلوچستان است.
    وی خاطر نشان کرد: تاکنون در مراسم های مختلف داخلی و خارجی اجرای برنامه داشته و از وی برای اجرا در برخی کشورهای اروپایی از جمله سوئد و آلمان نیز دعوت شده است.
    هم اکنون چندین شاگرد نزداستاد زنگشاهی در حال فراگیری نواختن قیچک هستند.
    * تنبورک، پهلوان موسیقی عرفانی
    تنبورک یکی دیگر از آلات موسیقی سیستان و بلوچستان است که شباهت زیادی به سه تار دارد. در نوع موسیقی حماسی تنبورک نواز را پهلوان و در موسیقی عرفانی و صوت تنبورک نواز به تنبورکی مشهور است.
    بیشتر محققان و کارشناسان موسیقی بلوچستان در این که رباب را از نظر اصالت منطقه ای در ردیف قیچک و تنبورک بگذارند، تردید دارند اما با توجه به این که رباب در نوع موسیقی عرفانی ابزار اصلی است و اجرای مراسم مولودی و موسیقی عرفانی نیز در پیرآباد سراوان بیش از ۷۰۰ سال قدمت دارد. می توان رباب را جزو ادوات اصیل موسیقی عرفانی بلوچستان به شمار آورد. این ساز شباهت زیادی با سه تار دارد البته رباب بلوچی ۱۸ تار دارد و طریقه گرفتن و نواختن آن مانند تنبورک است.
    * بنجو، سری زخمی بر زانوی نواختن
    یکی دیگر از ادوات موسیقی بلوچستان بنجو است که صدای شلوغ و رسایی دارد. به هنگام نواختن، یک سر آن را روی زانو و سر دیگرش را روی زمین می گذارند و با دست راست با مضراب، زخمه می زنند و با دست چپ یکی از دکمه های فلزی را فشار داده تا میله متصل به دکمه سیم ها را قطع کند و پرده را تغییر دهد و با کم و زیاد کردن فشار انگشتان روی دکمه ها هر نت طنین خاصی پیدا می کند.
    * دونلی، سازی که در بمپور به خاک می رود
    نی از دیگر ابزارهای موسیقی بلوچستان است که صدای سوزناک و غم انگیز دارد، نی از چوب نی ساخته می شود. نوازنده آن را نلی می گویند و در موسیقی گواتی نیز از نی استفاده می شود. علاوه بر نوازندگی تک نی در بلوچستان دو نی نیز نواخته می شود که به آن دو نلی می گویند. در حال حاضر تنها نوازنده دو نی در ایران که در جشنواره پارسال و امسال جایزه ویژه جشنواره فجر را دریافت کرد، استاد پیر «شیر محمد اسپندار» اهل بمپور ایرانشهر است و متاسفانه شاگردی که کار وی را دنبال کند، ندارد.
    بلوچستان اساتید متعددی در رشته های مختلف موسیقی به دنیا معرفی کرده که زبانزد تمامی
    علاقه مندان به این هنر هستند.
    هنرمند استاد شیر محمد اسپندار و همچنین استاد موسی بلوچ برخی از نوازنده هاید دو نلی دنیا هستند که در این خطه سکونت دارند.
    اجرای موسیقی این استادان در بخش دو نلی در مراسم استانی، کشوری و حتی بین المللی طرفداران زیادی را پیدا کرده است.
    * دوکر، کوبیدن بر پوست ضخیم زندگی    دوکر را دهل نیز می گویند. این وسیله همیشه گروه را همراهی می کند و از این جهت ضرب را به خاطر می آورد، ولی با این تفاوت که ضرب را از یکسو می نوازند و دوکر را از دو طرف با ضربه های محکم بر پوست ضخیم می کوبند. دوکرنواز را دوکری می گویند.
    * طشت و کوزه، طنین آهنگی در خاطره تاریخ
    طشت و کوزه از سازهای قدیمی بلوچستان است که هم اکنون رو به فراموشی می رود و به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد. البته چند سالی است که مجدداً از سوی گروه ماشاءالله بامری در ایرانشهر مورد استفاده قرار می گیرد.
    * سیمرغ، سازی تازه از قله قاف موسیقی بلوچستان
    سیمرغ سازی است که به تازگی از سوی استاد جمعه، در سراوان ساخته شده که صدای آن ترکیبی از صدای رباب، بنجو و تنبورک است.
    نعت و غزل یا همان موسیقی عرفانی بلوچستان یکی از هنرهای اقوام بلوچ است که در آن اشعار عرفانی از مولانا، حافظ، جامی، خسرو دهلوی، شیخ عثمان مروندی معروف به قلندر لعل شهباز و اشعار عرفا و شعرای محلی سراوان که اکثراً از بزرگان روستاهای پیر آباد و دهک هستند، به کار می رود.
    * موسیقی های رایج در سرزمین نیمروز
    صوت و نازینک نوعی موسیقی با آهنگ های شاد و نشاط انگیزاست که با ترانه و آواز همراه می شود.
    ترانه های همراه این موسیقی متنوع بوده و پیرامون مفاهیم عاشقانه و زیبای طبیعت و حکایت ازشور و نشاط عشق و جوانی دارد.
    موسیقی حماسی که دراصطلاح محلی موسیقی پهلوانی گفته می شود، در واقع بیان تاریخ و وقایع تاریخی و حماسی بلوچستان است.
    موسیقی درمانی نیز که در اصطلاح محلی به آن گواتی می گویند، برای درمان بیماری های روحی به کار می رود.
    موسیقی سهت یکی دیگر از انواع موسیقی است که از سوی زیور آلات زنان بلوچ نواخته می شود.
    * موسیقی، تعلق خاطر سیستان و بلوچستان    زیبا ترین احساسات عرفانی و عمیق ترین دردهای اجتماعی و شورانگیزترین داستان های حماسی را هنرمندان سیستانی و بلوچ با زبان موسیقی بیان می کنند زیرا که سیستانی و بلوچ تعلق خاطر شدیدی به موسیقی بومی دارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 1:8  توسط دلشاد مکرانی  | 

  

جادۀ زاهدان-خاش خشک است و تا چشم کار می کند برهوت و بیابان. اما از دوراهی خاش-ایرانشهر به یمن حضورتفتان کوه و دوقلوهای آتشفشانی اش مسیری سبز آغاز می شود.

هر چقدر به پهره قدیم یا همان ایرانشهر جدید نزدیک می شویم، جاده پر پیچ و خم تر می شود و خاک و خاشاک، جایش را به صخره و سبزی می دهد.

تا چشم کار می کند نخلستان است و زمین های سر سبزی که غلات و تره بار در آن ها کاشته می شود. گاه و بیگاه شترهایی کنارجاده ایستاده اند در حال نشخوار و نگاهی با طمأنینه به چهارپایان فلزی و مسافرینی می کنند که برق آسا از کنارشان رد می شوند.

در مرکز ایرانشهر، کمی دورتر از قلعۀ قدیمی موسوم به ناصری، ایستگاه ماشین های بمپور است. همراه مسافران دیگر، راهی یکی از کهن ترین شهرهای ایران زمین می شویم که تاریخ و افسانه در آن به هم پیوسته اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:37  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

 

 

ماهکان ء هیال دومین شب شعر بلوچی درزاهدان

ماهکان ء هیال /ادامه ای براولین حرکت بزرگ ادبی در زاهدان (اولین شب شعر ماهکان ءهیال)است که درسی و یکم تیرماه ۸۷ به همت علی میرکازهی(بنیانگذارودبیربرگزاری) و همراهی ایمان پورحسن- بهروزجنگی زهی - سیدمحمدگرگیج - عیدمحمدنارویی - ماهرخ علم زاده -مهدی یارمحمدزهی - شهرام یارمحمدزهی - کلثوم بزی -عبدالله صالح زهی - امیرجلالی- سعیدرضازهی- بشیراحمدیادگاری - کریم آرمون (دبیرموسسه فرهنگی هنری وادبی بلوچستان) - مسعودشیخ ویسی -مهدی نجارپیشه - عبدالنبی میرکازهی-عبدالستارمیرکازهی و...

درسالن اجتماعات جهادکشاورزی باسخنرانی پروفسور کاریناجهانی پیرامون ادبیات بلوچی و شعرخوانی یازده نفر از شاعران مطرح بلوچ :

۱-عبدالحمیدایران نژاد ۲-ملاچمل ۳-غلام بهار۴-ادریس درازهی ۵ - محمدرحیم ریگی۶-غیاث الدین گرگیج۷-کریمبخش درازهی ۸ -مولابخش پیک ۹-ابراهیم تاج بریسی۱۰-سیدمحمدگرگیج۱۱-عارف سربازی.واجرای بی نظیر و باشکوه استاد غلام رسول دینارزهی و استادرسول بخش زنگی شاهی بامجری گری علی بخش دشتیاری برگزار گردید.

 

 

 

در این مراسم بیش از ۴۰۰نفرحضور داشتند که بین آنها فرهیختگان بلوچ و غیر بلوچ به چشم می خوردند ازجمله عباس عارف شاعر منتقد وخوشنویس معاصر ایران.برنامه های اجراء شده به ترتیب:

-اعلام برنامه ها توسط مجری

-شعرخوانی سه نفر از شاعران

-سخنرانی پربار وصمیمانه ی پروفسور کارینا جهانی

-اجرای موسیقی توسط گروه استاد دینارزهی با آوازشاگرد ایشان عبدالباسط ضرابی

 

 

-شعرخوانی هفت نفر از شاعران

-اجرای قطعاتی از موسیقی توسط گروه استاد رسولبخش زنگی شاهی

-شعرخوانی دیگر شاعران

-قرائت بیانیه شب شعربه فارسی توسط دبیر برگزاری علی میرکازهی به جهت حضور مخاطبان غیر بلوچ

 

 

 

-اجرای قطعات آوازی توسط استاد دینارزهی

-اعلام پایان برنامه توسط مجری وگرفتن عکس یادگاری.

بیانیه شب شعر:و امروز زبانمان بر انطباقی از رویا می گردد.و آواز اُخرایی ِحنجره

بر قامت ِیک نخل. که سنگینی ِآفتاب را هزاره ها به دوش نکشیدند.گاه که به چهره ای خیره می شویم، خطوط درهم اش ازلی ست و بی زمانی ِانگاره ها، انتزاع ِمسلم می نماید در چشم هایی که بیرون ِدایره اند.و در برون رفتِ از این جبر،زایش ِباورهایی در پی.چندانکه در این میان رئالیزم جادویی یک قرائت است.وقتی همان باورها در پیوندهای معاصر می روند آیا؟

 

مابرگزارکنندگان،به عنوان مخاطبان الیت از فرم هایی دیگر سخن به میان می آوریم که تبارشناسی ِخود را دارند واین هستی ،کلمات و نحوِزبانی ِخویش را می طلبد درجهانی چندصدا باپیرامونی از پذیرش وآرامش.

بی قرار از جذبه های مدامیم،چرا که خود آنها را زیسته ایم ودر اعماقمان ریشه دوانیده اند،پس مارا رها نمی کنند هرچند در پی ِرهاکردنشان باشیم.

 دومین شب شعرِماهکان ءهیال ،میوه ی امیدهایی ست که در شهریورماه ۸۶شکل گرفتند.وقتی برای اولین بار در زاهدان،شب شعری

کاملاًبلوچی برگزار شد.به عقیده ی فلوبر :درجشنی جاودانه شرکت داشتن که همان دنیای ادبیسات است.آن جا که همه ی مساعی ِما بررعایت ِشاعر هنرمند یا مخاطب جدی ست.سی ویکم تیرماه هشتادوهفت علی میرکازهی.

درپایان لازم است به عنوان مدیر این برنامه به نکاتی اشاره کنم:

-دومین شب شعر ماهکان هیال با مشقت های مالی واجرایی برگزار شد

-انتظار می رفت خبرنگاران محترم به ارسال گزارشات موثق مبادرت ورزند به عنوان مثال خبرنگار محترم سایت تفتان(نارویی) بدون آگاهی از اینکه سالن های اجتماعات فارغ ازهربرنامه ی خاصی چیدمان ،تابلوها یا پلاکاردهای ثابت خود را دارند .

واین امراز حیطه اختیارات برگزارکنندگان مراسم که سالنی را اجاره می کنند خارج است سعی در تحریف حقیقت موجودبا اغراض منفعت طلبانه داشته اند

-شب شعر ماهکان هیال کاملا مردمی بوده ونیل به اهداف صرفا

فرهنگی داشته است

 

-بیانیه ی دبیر برگزاری به جهت مخاطب قراردادن همه ی حاضرین اعم از بلوچ و غیر بلوچ به فارسی نوشته شده است.

 

-ترجمه متن سخنرانی خانم دکتر کارینا جهانی طی روزهای آتی در

این وبلاگ ارائه خواهد شد.

http://www.mahekanehayal2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 17:17  توسط دلشاد مکرانی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 17:44  توسط دلشاد مکرانی  | 

بلوچی دپگال  

 

 

شعر                                                               شاعر

بلوچستان په بلوچی                                  میر گل خان نصیر براهوئی بلوچ

بلوچستان په انگریزی                                میر گل خان نصیر براهوئی بلوچ 

 من بلوچم    په  پارسی                              استاد قادر بخش آپسالان بلوچ

بی علمین جنک                                        میر گل خان نصیر براهوئی بلوچ 

گلبهار                                                    سعید برهانزهی رند بلوچ

 ساقی نامگ                                           میر گل خان نصیر براهوئی بلوچ 

استمان شاعر                                         میر گل خان نصیر براهوئی بلوچ 

شهدر                                                     سعید برهانزهی رند بلوچ

 سلام تپتان                                            سعید برهانزهی رند بلوچ

 

موسیقی بلوچستان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 17:43  توسط دلشاد مکرانی  | 

دونلى نواز بلوچ
شهاب میرزائى

جادۀ زاهدان-خاش خشک است و تا چشم کار می کند برهوت و بیابان. اما از دوراهی خاش-ایرانشهر به یمن حضورتفتان کوه و دوقلوهای آتشفشانی اش مسیری سبز آغاز می شود.

هر چقدر به پهره قدیم یا همان ایرانشهر جدید نزدیک می شویم، جاده پر پیچ و خم تر می شود و خاک و خاشاک، جایش را به صخره و سبزی می دهد.

تا چشم کار می کند نخلستان است و زمین های سر سبزی که غلات و تره بار در آن ها کاشته می شود. گاه و بیگاه شترهایی کنارجاده ایستاده اند در حال نشخوار و نگاهی با طمأنینه به چهارپایان فلزی و مسافرینی می کنند که برق آسا از کنارشان رد می شوند.

در مرکز ایرانشهر، کمی دورتر از قلعۀ قدیمی موسوم به ناصری، ایستگاه ماشین های بمپور است. همراه مسافران دیگر، راهی یکی از کهن ترین شهرهای ایران زمین می شویم که تاریخ و افسانه در آن به هم پیوسته اند.

شهری که قدمتش به دوران ساسانیان باز می گردد و در ایران باستان به آن ، پن هل می گفته اند به معنای شهر آخر. بعضی هم اسم قدیمی آن را بهمن پور می دانند که برگرفته ازنام بهمن پسر اسفندیاراست.

قلعه ای کهن و سترگ که از گزند باد و باران و روزگار رخسارش درهم شکسته، بر بلندای تپه ای در ورودی شهر، جلوه فروشی می کند.

پاتینجر، جهانگردی که در قرن نوزدهم  به این دیار سفر کرده دربارۀ آن می گوید "مردم منطقه اعتقاد دارند، روزی حاکم بمپوربه لشگریانش دستورداد که هرکدام توبره ای خاک برای ساختن قلعه بیاورند و تعداد آن ها آنقدر زیاد بود  که قلعه ای با این عظمت ساخته شد."

یکی از تلخ ترین خاطرات مردم بمپورهم به این قلعه بازمی گردد. هنگامی  که لشگریان قاجار برای سرکوبی قیام آقاخان محلاتی ومتحد محلی اش، والی بمپور، به این جا آمدند چنان فجایعی به بار آوردند که هنوزبلوچ ها به فارس ها، قجر می گویند.

حالا نام بمپورهمراه شده است با نام استاد شیر محمد اسپندار. کسی که او را  بزرگترین دونی - دونلی - نواز ایران و همۀ بلوچستان- بلوچستان ایران و پاکستان – می دانند. کسی که دکترای افتخاری موسیقی خود را ازفرانسه گرفته است.

در بمپور، سراغش را از هر کس می گیریم با خوشرویی جواب می دهد و راه خانه اش را نشان می دهد. خانه ای خشتی با سقفی چوبی، که دور تا دور حیاط اش را بلوک های خاکستری سیمانی احاطه کرده اند.

در می زنیم و پیرزنی پرسان می شود که کیستیم؟ می گوییم از تهران آمده ایم برای تهیه گزارش. در را به آرامی باز می کند وبه  درون خانه دعوتمان می کند.

آخرین روزهای تابستان است، اما همچنان هرم گرما، چشم وپیشانی را می سوزاند. خنکی خانه فرصتی است برای لختی استراحت. همزمان با ورود  ما، پنکه سقفی حرکت آرام خود را شروع می کند و همسرش برایمان آب می آورد.

چند دقیقه بعد از دری کوچک، پیرمردی خوش سیما با چشمانی به رنگ آبی آسمان وارد می شود. خوش سخن و بذله گوست ومتولد ١٣٠٦.

از کودکی و یتیمی و فرارش به پاکستان می گوید. این که با تنهایی و فقر در آن جا زیسته و در انقلاب استقلال هند شرکت داشته و بعد ها که بزرگ شده و سر وسامانی گرفته، یاد یار و دیارافتاده و سال ١٣٣٧ به وطن بازگشته و حالا سال هاست که در بمپور زندگی می کند.

زراعت بر روی سه هکتار زمینی که دارد کار و وسیلۀ معاش اوست. خرمای نخل هایش را تعارفمان می کند. دربارۀ وطن می گوید: وطن آنجاست کآزاری نباشد   کسی را با کسی کاری نباشد.

اسپندار جهان را  به بهشت و برزخ و دوزخ تقسیم  می کند و می گوید: از ما بهترانِ آن وردنیایی در بهشت اند، شما دربرزخ و ما که این جاییم در گرمای دوزخ.

سفرهای زیادی به سراسر دنیا داشته و از اروپا  تا آمریکای شمالی و جنوبی را درنوردیده، با سرخ پوست های پانامایی، همزاد پنداری می کند و درد مشترک شان را گرمی هوا می داند.

اسپنداردربارۀ دونی می گوید: محلی ها به آن دونلی می گویند و از خانواده نی است. هنگام نواختن، هردو نی را در دهان می گذارم، اما نی مونث را اندکی پایین تر از نی مذکر قرار می دهم. تنها از شش سوراخ نی مذکراستفاده می کنم و نی مونث برای واخوانی است و سه سوراخ آن را گاهی می نوازم.

به خاطر ما که به قول خودش از پایتخت به این گوشه ایران آمده ایم ، نی هایش را می آورد، کلاه بلوچی اش را بر سر می گذارد، چمباته می زند و با زبان روزه می نوازد.

هوش عجیبی دارد و همچون هنرپیشه ای  که می داند کدام دوربین روى اوست، بی محابا جلو لنز دوربینی که جلو و عقب می رود و دیافراگمی که باز و بسته می شود، پرده و پر می گشاید.

نوای سحر انگیز دو نی اسپندارکه گویی از اعماق قرون و اعصار می آید، دست خیال را می گیرد و می برد تا بی نهایت جان و جهان و جان جهان.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:0  توسط دلشاد مکرانی  | 

موسیقی در قوم بلوچ:

 

fun and music

 

زندگی قوم بلوچ آمیزه‌ای از مراسم، آیینها، عقاید و باورهایی است که ریشه در سنتی دیرین دارند. به ندرت مراسم یا آیینی می‌توان یافت که با موسیقی همراه نباشد. مراسم بلوچی در مجموع یا آیینهای کیشی-مذهبی هستند و یا جشنها و اعیاد را تشکیل می‌دهند. عمده‌ترین آیینهای کیشی-مذهبی عبارتند از: گواتی، مولود(مالد و پیر پتز)، انواع زار، محفل دراویش صاحبان، مجالس ترحیم؛ و مهمترین جشنها عبارتند از: عروسی، زایمان، ختنه سوران، هامین(خرما چینی) و گندم چینی. به طور کلی اساس ملودیها بر مبنای شرایط و مراسم، به ویژه تحت مفاهیم متفاوتی تدوین شده اند. از جمله:

لیکو و زهیروک: آوازهایی هستند که در فراق بستگان نزدیک مثل پدر، مادر، برادر، خواهر، و همچنین دوست و معشوق و حتی در دوری از وطن ارایه می‌گردند. زهیروک در بدو امر فقط به وسیله زنان، در حین کارهای روزمره خوانده می‌شده است. این نحوه اجرا امروز دیگر متداول نیست. فعلاً زهیروک به وسیله خوانندگان مرد و به همراهی سرود(قیچک) اجرا می‌شود.

کردی: مضمون متن کردی،‌ عینا ً‌مثل لیکو و زهیروک، مبین تاملات ناشی از هجران و فقران است. این متن حاوی لهجه‌ای است که در رودبار و منطقه بین ایرانشهر و کرمان متداول است. آواز کردی بیش از همه جا در ایرانشهر و بمپور رواج دارد.

موتک(موتق): موتک به مراسم ترحیم اختصاص دارد. محتوای متن این آواز شامل مناقب مرحوم بوده و تالم ناشی از مرگ را بیان می‌کند. براین اساس موتک را می‌توان نوعی مرثیه به حساب آورد.

شعر: شعر که در زبان بلوچی به آن شیر می‌گویند، عبارت از آوازی است که مضمون متن آن را داستانهای حماسی، عشقی، وقایع تاریخی و رویدادهای اجتماعی، پند و اندرز و غیره تشکیل می‌دهد. مشائیر(شاعر) کسی است که شیر را با ساز و آواز اجرا می‌کند. به شاعر پهلوان نیز می‌گویند.پهلوان ترکیبی است از دو کلمه پهلو و وان،پهلو که مشتق از ریشه زبان پهلوی است، معنای شجاع، دلاور و توانا را دارا است و وان به معنای خواننده است. وانگ به بلوچی همان معنای خواندن در فارسی را می‌دهد. بنابراین پهلوان عبارت است از خواننده یا ارایه کننده شجاعتها و دلاوری‌ها.

از جمله سروده های حماسی می‌توان به میر قنبر، چاکر و گوهرام اشاره کرد. این سروده به حکایتی می‌پردازد که حدود 5/4 قرن پیش در دوران حکومت همایون شاه، دومین پادشاه سلسله گورکانیان هند و حکومت شاه طهماسب اول در ایران روی داده است. پادشاه ایران سعی در بازگرداندن تاج و تخت از دست رفته سلطان هندی را دارد؛ اما محور روایت بر اساس زندگی و ماجراهای بیوه‌زن دامدار و ثروتمندی به نام گوهر می‌باشد که با رد تقاضای ازدواج میر گوهرام خان، یکی از حکام منطقه، و یک سلسله ماجراهایی که پیش می‌آید، منجر به درگیری‌های دو طایفه رند و لاشاری به مدت سی سال می‌گردد. بدین ترتیب شعر چاکر و گوهرام از دو قسمت تشکیل می‌شود و هر یک از این قسمتها پیروزی یکی از این دو طایفه و شکست دیگری را توصیف می‌کند. جنیدخان و دادشاه نیز از جمله شعرهای تاریخی بلوچ به شمار می‌آیند. در بسیاری روایت‌های تاریخی قوم بلوچ، قهرمانان در مبارزات خود، بیش از آنکه اهدافی نظیر راهزنی(در بعد منفی مبارزه) یا گرایشهای ملی(در بعد مثبت مبارزه) داشته باشند، هدف نهایی خود را به احقاق حق متمرکز نموده‌اند. در مواردی نیز که مبارزات به درگیری‌هایی با بیگانگان انجامیده است، انگیزه‌های اصلی متاثر از عوامل قومی و قبیله‌ای است تا احساسات ملی گرایانه.در متن اشعار نیز مضامین و باورهای قومی جلوه‌گر هستند.

رویدادهای اجتماعی در شعر بلوچ نیز به وقایعی اشاره دارد که در سال های گذشته اتفاق افتاده است، مانند کشته شدن میرپسندخان یا مرادخان که حدود سی سال پیش رخ داده است. گواتی نیز مربوط به مراسمی می شود که به قصد رفع بیماری های روحی و اختلافات روانی یا بنا به اعتقاد افراد محلی، در جهت شفای شخص جن زده و خارج ساختن روح پلید از جسم بیمار صورت می پذیرد. معنی تحت اللفظی گواتی باد است.همچنین به بیماری اطلاق می شود که گوات در جسم او حلول کرده باشد. رقص  یا تحرکات یکنواخت جسمانی در مراسم گواتی، شبیه به سماع خانقاهی دراویش می باشد. مراسم گواتی استفاده از سازها متنااسب با میزان پیشرفت بیماری است:

ساز (بازی ساز): ساز به بیماری تعلق می گیرد که خفیف ترین درجه گواتی را دارا است. در ساز فقط یک نوازنده قیچک شرکت دارد. در این مراسم زن های شرکت کننده با آواز نوازنده قیچک را همراهی می کنند. گواتی با ادای کلمات به فارسی، بلوچی، عربی، سواحیلی (زبان رسمی تانزانیا و کنیا و مجمع الجزایر کومور و بسیاری از کشورهای ساحلی شمال و جنوب شرقی قاره آفریقا) و هندی سعی می کند بیمار را به وجد آورد.

کُپار (بازی کُپار): هر گاه بیماار مرحله شدیدتری از درجات گواتی را دارا باشد، برای او کُپار تجویز می شود. در کپار علاوه بر قیچک، دهل نیز شرکت دارد. پس از پایان بازی کپار قهوه، ذرت برشته و حلوا بین شرکت کنندگان تقسیم می شود.ژ

ولاگ (بازی ولاگ): به این بازی هونله نیز می گویند. چنانچه در بازی نهایی بیمار بهبود نیابد، مرگ او حتمی است و بنابر استطاعت بیمار لازم است مرغ، گوسفند، شتر و گاو قربانی و از شرکت کنندگان در مراسم پذیرایی شود. متن آوازهای گواتی در درجه اول مدح لعل شهباز (از بزرگان متصوفه، اهل مرند آذربایجان که به ایالت سند مهاجرت نمود) و عبدالقادر گیلانی است. علاوه بر این الله هو، رسول الله، الله من پیکرون نیز ذکر گرفته می شود.

در موسیقی بلوچ آوازهایی مانند نازینک در مراسم عروسی، هالو و شپتاکی در مراسم زایمان و تبریک تولد کودک کاربرد دارند. آوااز نعْت نیز که حاوی مدح و ثنای حضرت محمد (ص)، آل او و بزرگان اسلام است، مورد استفاده قرار می گیرد. (مسعودیه،1364 ،24-9 )

برخی نجواها موزون که از فریادهای دیرینه محبوس در گلوی بلوچ و نیز اقلیم بری و خشک منطقه سرچشمه می گیرد، از ساز قیچک، آهنگ محزون و دلنشینی تجلی فرافکنانه پیدا می کند. از جمله، ساعت طلایی، پیش بندش ببند، هوا چه گرمه بیا بادنم بزن. این آهنگ با ریتم دلنشین، به صورت دسته جمعی و به نحو سرور آفرین، همنوا با قیچک خوانده می شود. (زورقی، 1378،-)

هویت بیانی در موسیقی بلوچ:

به طور کلی با توجه به بررسی ساختاری آوازها، سروده های آینی و ترانه های قوم بلوچ، می توان به این نتیجه دست یافت که موسیقی قوم بلوچ دارای هویتی ملودیک می باشد. چنان که پرفسور مسعودیه نیز در بررسی موسیقی بلوچستان به وجود نمونه ای از «مُد پنتاتونیک» در برخی ترانه ها اشاره نموده است. (مسعودیه، 1364، 35)همچنین براساس برسیها و آوانیسی‌های به عمل آمده و با توجه به ساختار توالی اصوات و بافت ملودی‌ها،بخشی از آوازها در این موسیقی بر خلاف ردیف موسیقی بر خلاف ردیف موسیقی سنتی و موسیقی سایر مناطق ایران، فاقد فواصل کم و زیاد است

ویژگی ریتم و ملودی در ترانه‌های قوم بلوچ:

ملودی ترانه‌ها دارای ویژگی‌های مشترکی با موسیقی سایر نواحی ایران هستند. از جمله اینکه در بسیاری از ترانه‌ها، روند ملودی تابع هجا‌های کلام است. همچنین وجود ترجیع‌بندهایی که در قالب فرم خاص ترانه‌ها تکرار می‌گردند. از نظر ضرباهنگ ‌ها نیز بخشی که به صورت آوازی اجرا می‌گردند،دارای متر آزاد هستند،سایر ترانه‌ها در ریتم‌های متداول4/2 و8/6 اجرا می‌شوند.(شرح ویژگیهای تخصصی موسیقی بلوچ در بخش سوم مجموعه حاضر ارایه می‌گردد.)

 

سازهای رایج در قوم بلوچ:

عمده ترین سازها‌ی رایج در موسیقی بلوچستان عبارت‌اند از :سرود(قیچک)،رباب،تنبورک،نل،دونلی ودونلیودهلک.

الفــ-سرود(قیچک): سرود از جمله اصلی ترین سازها‌ی سنتی موسیقی بلوچ به شمار می‌آید.این ساز زهی آرشه‌ای کاسه‌ای به بزرگی کاسه‌بار و دسته‌ای کوتاه دارد. سرود معمولا دوازده سیم دارد.به آرشه سرود کمانگ می گویندو موهای آن از دم اسب است.سرود و کمانگ از چوب پرپنگ ساخته می‌شوند. هنگام نوازندگی کاسه سرود بر روی زانوی چپ(در حالت نشسته)و به طور عمود قرار می‌گیرد.

ب-رباب:رباب یا هجده تار نیز از مشهورترین سازهای موسیقی بلوچ است که در مناطق مرکزی و جنوبی بلوچستان رواح دارد. رباب دارای دسته‌ای کوتاه و سه پرده ثابت است. این ساز چهار سیم ملودی و چهارده سیم الیکوت دارد(که معمولا نواخته نمی‌شوند).رباب به وسیله مضراب نواخته می‌شود.

پ-تنبورک:سازی زهی زخخمه‌ای،فاقد پرده،دارای کاسه‌ای بزرگ و سه سیم است که به آن سه تار می‌گویند. تنبورک به وسیله پنجه نواخته می‌شود. نوازنده این ساز را تنبورگی یا چنگی می‌خوانند.

ت-نل:نل به زبان بلوچی به معنی نی است. هر دو طرف لوله نل باز و دارای چهار سوراخ صوتی در روی لوله می‌باشد. نوازنده نل را نلی می‌نامند.

ث-دو نلی:دو نلی عبارت از دو نل مساوی و جدا از هم است که هر یک نمادی از نل مذکر و نل مونث می‌باشند. نل مذکر یازده سوراخ و نل مونث هشت سوراخ صوتی دارد. نل مذکر مظیفه اجرای ملودی و نل مونث نقش واخوان را بر عهده دارد.

ج-دهلک: سازی کوبه‌ای به شکل استوانه از جنس چوب که دهانه یک طرف آن بزرگتر از طرف دیگر می‌باشد. در دو طرف استوانه پوست کشیده شده است که توسط ریسمان‌هایی به طور ضربدر یامثلثی به یکدیگر متصل شده اندو به وسیله آنها می‌توان ساز را کوک کرد. هنگام نوازندگی ساز بر روی زمین قرار می‌گیردو دست راست به دهانه بزرگتدو دست چپ به دهانه کوچکتر می‌کوبد.

 

برگرفته از سایت بلوچ خان

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 23:48  توسط دلشاد مکرانی  | 

یگانه دونلی نواز ایران چشم انتظار یاری
 

 

آبی که آتش به کاشانه اسپندار زد
 

 

مردمی هستیم که وقایع و اتفاقات به سرعت تحت تاثیرمان قرار می دهد و با سرعتی بیش تر، از یادمان می رود. آن وقت که خبر سیل بمپور بلوچستان به تهران رسید و خبر بی خانمان شدن دونلی نواز برجسته بلوچ کشورمان شیرمحمد اسپندار بر اثر سیل پخش شد، تمام نهادهای موسیقایی و اهالی آن به سرعت آستین ها را بالا زدند و از ارسال کمک های مالی به این استاد برجسته سخن گفتند. حالا یک ماه از وقوع آن سیل گذشته است و انگار همه فراموش کرده اند که تنها دونلی نواز ایران، در چادری سکنی گزیده و از میان این همه هیاهو سهم استاد پیر تنها 300 هزار تومان کمک نقدی بوده که اداره کل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این استان به او اعطا کرده است.
300 هزار تومان کمک نقدی و مقداری آذوقه و این لابد سهم بسیاری است، برای کسی که بخشی از موسیقی این مرز و بوم را در سینه خود نهفته دارد.
استاد «شیخ محمد اسپندار» که بعد از اجرای برنامه هایش در خارج از کشور و تحسین بزرگان موسیقی و هنر آن کشورها در ایران نیز یک باره به نوازنده ای سرشناس بدل شده، در سال 1310 شمسی در شهر بمپور بلوچستان به دنیا آمد و آموزش ساز (نل) را از 10 سالگی آغاز کرد. او در جوانی به پاکستان رفت و مدت 15 سال در ایالت «سند» این کشور زندگی کرد و در همان جا چگونگی نواختن دونلی را زیر نظر استادش «جمل شاه» دونلی نواز مشهور پاکستان فرا گرفت. او سال 1337 به زادگاهش بازگشت و زندگی روزمره اش را از سر گرفت از آن سال تاکنون شیرمحمد، ساکن «بمپور» بلوچستان است و مشغول به کار کشاورزی. از یک ماه پیش اما دیگر نه مزرعه ای برای کشاورزی اش باقی مانده و نه حتی خانه ای که شب را آرام در آن سر به زمین بگذارد. با این اوصاف لابد انتظار زیادی است اگر توقع می داشتیم به «شیرمحمد اسپندار» کرسی ای می دادند در دانشگاهی برای تربیت شاگردانی که نواختن این ساز غیرمعمول را پس از او نیز ادامه دهند، به ویژه که اسپندار هیچ شاگردی ندارد.
حمیدرضا اردلان پژوهشگر موسیقی در این خصوص توضیح می دهد: «او تنها یک شاگرد با نام «حلیم آتشگر» دارد که نوازنده خوبی است؛ اما هنوز فاصله زیادی تا شیر محمد دارد؛ به خصوص آنکه آنها در دو شهر متفاوت زندگی می کنند و امکان ارتباط مستمر برای آنان وجود ندارد، علاوه بر آن در شهر محل سکونت «شیرمحمد» کسی بهایی به موسیقی نمی دهد و و این خطر وجود دارد که با رفتن او این ساز برای همیشه به فراموشی سپرده شود.»
این در حالی است که خود «اسپندار» بارها عنوان کرده، دوست دارد این ساز را به دیگران آموزش دهد: «دوست دارم که دونلی نوازی یاد بدهم. به مسوولان گفتم در ایرانشهر یا هر شهر دیگری که می خواهید امکانات بدهید من درس می دهم اما هیچ توجهی نکردند. بلوچ های پاکستان هم به دونلی نوازی بی توجهند. آن جا هم دونلی نوازان قدیمی همه مرده اند و چندتایی پیرمرد مثل من مانده اند.»
حالا اما وضعیت این استاد پیر به اندازه ای آشفته است که زمان حسرت خوردن برای از بین رفتن لحن موسیقایی او وجود ندارد حالا باید تنها خود استاد را دریافت. تعدادی از موسیقیدانان نواحی ایران گویا در این باره دست به کار شده اند.
محمدرضا درویشی، پژوهشگر موسیقی نواحی ایران، یکی از این افراد است: «تیمی از موسیقیدانان و فعالان حوزه موسیقی نواحی در حال جمع آوری کمک برای این استاد پیر موسیقی بلوچستان هستند اما این کفایت نمی کند و مسوولان باید هر چه سریع تر به وضعیت این نوازنده رسیدگی و کمک کنند.»
او البته در گفت وگو با یکی از خبرگزاری ها به این مساله نیز اشاره داشته است که گویا مسوولان ارشاد بلوچستان کمک هایی به این استاد برجسته کرده اند که کافی نیست و آن ها به سهم خویش در حال برنامه ریزی برای جمع آوری کمک بیش تر برای این استاد برجسته موسیقی نواحی هستند و در همین زمینه به زودی کنسرتی را نیز برگزار می کنند.
هنرمندان موسیقی نواحی فعالیت های دیگری نیز در این زمینه انجام داده اند، به نحوی که حتی با جمع آوری مبالغی در پی خرید خانه ای برای او هستند اما مسوولان موسیقی کشور چه؟ آن ها چه اقدامی انجام داده اند؟ محمدحسین احمدی رییس دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از پیگیری مشکل استاد خبر می دهد و از این که نباید نگران بود. همه این حرف ها و وعده ها اما در شرایطی عنوان می شود که استاد اسپندار رنج فقر و تنگدستی را از سالیان جوانی و کودکی احساس کرده ولی توانسته امروز یکی از افتخارات موسیقی ایران باشد: «بچه که بودم نامادری ام نمی گذاشت درس بخوانم، به همین خاطر فرار کردم به پاکستان، با خودم گفتم اگر گم هم شوم، بهتر از آن است که این جا بمانم. در آن جا با «جمل شاه» آشنا شدم که نواختن دونلی را به من یاد داد. برای جمل شاه مسابقه ای گذاشتند تا همه نی بزنند ومن اول شدم، چهار-پنج بار دیگر هم مسابقه دادم که همه را برنده شدم، همه نی نوازان گفتند ما دیگر شرکت نمی کنیم وقتی همه را اسپندار برنده می شود، ما برای چه بیاییم، گفته باشیم دیگر شرکت نمی کنیم.»
از آن زمان بود که «شیر محمد اسپندار» یا کار کشاورزی کرد و یا نواخت و اندک اندک به یکی از ستارگان درخشان جشنواره های داخلی و خارجی بدل شد، به شکلی که هیچ برنامه مهم موسیقی در دنیا نیست که لااقل برای یک بار از حضور او بهره نگرفته باشد و به خاطر تمام این هاست که به قول خودش «دونلی یعنی شیر محمد» در واقع مشکل بودن یادگیری این ساز، باعث شده تا تعداد کسانی که به سمت آن می روند، بسیار اندک باشد.
دونلی، سازی است که فقط «شیرمحمد» می تواند بنوازدش، اگرچه او ناگزیر است برای گذراندن زندگی بیل به دست گیرد و زمین شخم بزند. «خانه موسیقی» به عنوان تنها نهاد صنفی اهالی موسیقی یکی از نهادهایی است که در این مدت تلاش هایی برای بهبود شرایط زندگی او انجام داده است. حمیدرضا نوربخش مدیرعامل این خانه می گوید: «شیرمحمد هم اکنون از وضعیت جسمانی مناسبی برخوردار نیست. او ماه های قبل از بروز این اتفاق نیز توانایی هایش را از دست داده و حتی نواختن ساز نیز برایش مشکل شده و همین مساله لزوم توجه به مشکل او را افزایش می دهد.»
او نیز این قول را می دهد که در حداقل زمان ممکن برای رسیدن به وضعیت استاد و خانواده اش اقدام کند.
بیایید با هم آرزو کنیم صحنه ای را به یاد بیاوریم که «اسپندار بزرگ» پارچه مخصوص «کمر محبت» را به پاهایش می بندد و کلاه کوچکش را جابه جا می کند و آماده نواختن نوای مست کننده «قلندر» و یا قطعه «لیو» می شود. با یک نی «آکورد» می گیرد و با نی دیگری مقام های باستانی بلوچ را می نوازد.
راستی وقتی شیرمحمد که نامش شهره جهانی است به این روزگار دچار می شود، بر سر دیگر مردمان بمپور بلوچستان چه آمده، وقتی «آب» خانه هایشان را به «آتش» کشید.

 

http://pahra.blogsky.com/?PostID=1518

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 0:0  توسط دلشاد مکرانی  | 

به بهانه درگذشت غلام قادر رحمانى راوى بزرگ موسیقى بلوچستان

 

 

     

برکدام جنازه زار مى زند این ساز؟

برکدام مرده پنهان مى گرید

این ساز بى زمان؟

در کدام غار

بر کدام تاریخ مى موید این سیم و زه...؟

... بگذار برخیزد!»

کویر رنگ و بوى غمناکى دارد. مردمى که زمان برایشان بى معناست. مردى در جاده به انتظار فرزندش ، روزها و شبها سپرى شده بود و او مى گفت: قرار است فرزندش به خانه بازگردد. گویى زمان و مکان، ثانیه اى و نقطه اى بیش نیست.

حکایت مردم بلوچ اینگونه است. بلوچستان سرزمین عجیبى است. رمز و راز، غم پنهان کویر و شادمانى بى سبب مرد و زن بلوچ که لبخند از پس اندوهشان فراموش نمى شد. و «شائر» (راوى شعر و موسیقى) بلوچ از قوم خود مى گوید حکایت تودار تاریخ بى تکرار و توهم قومى که با آفتاب و شن انس گرفته است. و شائر حکایت «مرد و زن» مى خواند، قصه «دوده و بالاج»، روایت «چاکر و گهرام» ، از «دادشاه» ، «هانى و شى مرید» و «معراج پیامبر» جملگى عشق است، حماسه است، تغزل است، اعتقاد یا آیین یا...؛ نه هیچکدام! حکایت مردم بلوچ است که در اندوهان خویش مى گریند.

و اینک «شائر» از مرگ مى گوید...

«اسحاق بلوچ» خواننده و نوازنده خبر را تلفنى مى دهد.اسحاق همیشه خبرهاى خوش از بلوچستان دارد. این بار اما...

غلام قادر رحمانى از بزرگترین راویان موسیقى «شائر» بلوچستان، شب جمعه ۱۱ آذرماه درگذشت. خبرى کوتاه، بریده بریده وبه تلخى تمام رنج هاى مردم بلوچ.

«شائر» جدى ترین، پیچیده ترین و شاید مهمترین نوع موسیقى بلوچى است.

آوازى که متن آن داستانها، حکایت ها و رویدادهاى تاریخى این قوم را شکل مى دهد. اسطوره، افسانه، تاریخ و زبان با ساز و آواز درهم مى آمیزد. تا از گذشته بلوچ حکایت کند. «شائر» مجرى و راوى این حکایت هاست. او با ساز و آواز خود، مردم سرزمین خود را گاه ساعتها به سکوت و شنود فرا مى خواند. سنت داستان گویى همراه با موسیقى بخش مهمى از فرهنگ موسیقایى سرزمین ایران است.

عاشیق هاى آذربایجان، بخش هاى شمال خراسان و شائرهاى بلوچ، قصه خوان، آلام، دردها، رنج ها، عشق ها، سرخوشى ها یا ناکامى هاى تاریخ قوم خود هستند. شائر بلوچ، توانایى وتسلط شگفتى دارد. او داستانهاى متعددى را از بردارد.

هنگام اجرا، گاه با بیان محاوره و گفتار عادى، گاه با الحان آوازى و گاه با نغمه هاى پرتحرک و ریتمیک، قصه وحکایتى را روایت مى کند. شائر آرام و قرار ندارد مى نشیند، بر مى خیزد، حرکت مى کند، ساز دستش (تنبورک) گاه ساز است، گاه سلاح، گاه ابزار و در همه حال عضوى جدا نشدنى از حضور شائر. متن شئر بلوچى شامل داستانهاى حماسى ، تاریخى، تغزلى وعاشقانه ومذهبى است.

ملاشامیر، ملادریم و لال محمد از معروف ترین شائران گذشته بلوچستان اند.

درسالهاى اخیر مرحوم «پهلوان بلندزنگشاهى» ، «کمال خان هوت» ، «لال بخش پیک» و «غلام قادر رحمانى» ، آخرین بازماندگان این سنت پر رمز و راز و پیچیده فرهنگ بلوچستان محسوب مى شدند.

پهلوان بلند در سال ۷۵ بدرود حیات گفت، لال بخش دچار عارضه بیمارى چشم شد و کمال خان در بستر بیمارى و مشغول مداوا است و

غلام قادر رحمانى.......

آخرین بار و شاید براى اولین بار حضورش در جشنواره نواحى کرمان (در دى ماه سال گذشته ) قدرى غریب مى نمود. غلام قادر مردى نبود که به حضور در جشنواره ها و همایش ها دلخوش باشد.

کشاورز بود و در راسک یک مرجع مهم بومى براى زندگى مردم خود بارها با او تماس گرفتیم. مى گفت:«مرا به جشنواره چه کار. من کشاورزم و روزى ام را زمین خدا مى دهد. نمى توانم از زمین دل بکنم». و اصرار از پى اصرار. بالاخره آمد. هنوز مراسم افتتاحیه پایان نیافته، عزم بازگشت کرده بود. مى گفت: «براى جشنواره نیامدم. براى دیدن شما وآقاى درویشى و لطف ومهربانى که مرا هم یاد کردید آمدم. کارم تمام شد، اجازه بازگشت دهید». و تازه روز اول جشنواره بود و مى خواستیم بماند و صداى اعجاب انگیز و قدرت جادویى صدا و چشمانش را باز هم بشنویم وببینیم. به راستى شگفت مى نمود و شگفت مى خواند. وسعت صدا، حجم صوتى بالا، تسلط در اجرا و آرامش و خونسردى توأم با وقار و متانت، همه را وادار به تکریم کرده بود.

اغلب روى صندلى مى نشست ودر خود فرو مى رفت. کم سخن مى گفت و جذبه اى داشت که مخاطب را در مقابلش به احترام وا مى داشت. من خود، احترام، سپاس، کرنش توأم با ترسى جادویى را در همراهان بلوچش به چشم دیدم. با همه دانش و توان موسیقایى و موقعیت ممتازش به عنوان یک شائر برجسته بلوچ، نه از خودخواهى هاى آوازخوانان شهرى چیزى مى دانست و نه مى خواست بداند.

به جرأت مى توان ادعا کرد، شاید هیچ خواننده موسیقى شهرى، توان و تسلط ، قدرت صدا و دانش آوازى (نسبت به فرهنگ آوازى خود) او را نداشت. با این حال کشاورز بود و به عرق و پینه دست خود مى بالید. غلام قادر در فقر و گمنامى جان سپرد. نه خبرى، نه حرکتى، نه جنبشى ، نه پیام سوگى و نه... حدود سه ماه پیش در پى عارضه سکته مغزى در بیمارستان شفا کرمان بسترى شده بود. پس از مدتى به منزل انتقال یافت و بى حرکت و خاموش در گوشه اى، تکیده و رنجدیده آخرین روزهاى حیاتش را سپرى مى کرد.

محمدرضا درویشى نامه اى به معاون هنرى وزیرفرهنگ و ارشاد وقت مى نویسد. از ستاد طرح تکریم هنرمندان مدد مى جوید و با مرکز موسیقى مذاکره مى کند.تلاشها بى نتیجه است. محسن شهرناز دار براى ساخت فیلم مستندى ، گذرش به خانه غلام قادر در راسک بلوچستان افتاده است. او را تکیده در بستر مرگ، با عفونت تنفسى و زخم بستر، تنها مى یابد. تلاشهاى او نیز ثمرى ندارد.

صداى محزون و اندوهبار درویشى هنوز ادامه دارد: «چه کسى پاسخگوى مرگ انسانى است که گنجینه و میراث عظیم یک فرهنگ را با خود به گور برد». خبر مرگش را که مى شنود دقایقى متمادى سکوت مى کند. «تلخ است ، خیلى تلخ» و باز هم به سکوت خود ادامه مى دهد. یک هفته از مرگ غلام قادر گذشته، شهرنازدار هنوز به امید یافتن مرجعى براى پذیرفتن هزینه بیمارستان و انتقال او به تهران در تکاپوست.

قرار است این نوشته را براى چاپ به دستش بسپارم.

باور نمى کند. گیج و مبهوت و... بله! غلام قادر رحمانى یکى از مهمترین و از آخرین بازماندگان فرهنگ شفاهى بلوچستان با گنجینه اى که در سینه داشت، بدرود حیات گفت.

در جشنواره کرمان سال گذشته، غلام قادر نوار کاستى از صداى خود به نگارنده هدیه داد. رنگ آن هم مشکى بود. شاید اگر مشکى جایگزین سیاه شود، قدرى از اندوهمان بکاهد.اندوهى که تیرگى رنگ مرگ راوى فرهنگ را التیام بخشد.

«باید ایستاد و فرود آمد

برآستان درى که کوبه ندارد،

چرا که اگر بگاه آمده باشى دربان به انتظار توست و

اگر بى گاه

به در کوفتنت پاسخى نمى آید».

 

محمدجواد بشارتى

 

http://www.balochistaninfo.com/magazine2/golam%20gader%20rahmani.htm

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:38  توسط دلشاد مکرانی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 13:42  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

http://www.balochistanmusic.blogsky.com/

برهان زهی رند بلوچ  Borhanzahi Rind Baloch

 

 

کپی برداری از مطالب وبلاگ پهره فقط با ذکر منبع مجاز میباشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 0:59  توسط دلشاد مکرانی  | 

music video...baloch baluch makoran ahoran chabehar turbat mand

Add Video to QuickList

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 3:51  توسط دلشاد مکرانی  |