تبليغاتX
مکران سربلند

مکران سربلند

به سرزمین نخلهای راست قامت بلند همت خوش آمدید

 

 relaxing place by Alieh.

هدیه یونیسف به ما
ساکت و آرام داشتیم به درس گوش می دادیم که صدای تق ، تق در حواس همه را پرت کرد . آقای معلم نگاهی به در کرد و گفت : بفرمایید . بعد از بفرما گفتن آقای معلم در باز شد و یک مرد جوان به همراه مدیر دبستان وارد کلاس شد . همهمه و، وز وز ، زنبور مانند بچه ها شروع شد که هر کسی برای خودش حرف می زد که با چشم غره های آقای مدیر پایان یافت .

مرد جوان بعد از کلی خوش و بش و مهد کودک بازی در آوردن و ناز کردن و بوسیدن بعضی از بچه ها بالاخره گفت که از طرف سازمان یونیسف آمده است . بعد از آن قصدش را از آمدن به این دبستان روشن کرد این که سازمانشان می خواهد تعداد زیادی کفش را به دانش آموزان نیازمند اهداء کند . بعد از پایان حرف هایش گفت : آنهایی که پدرهایشان کشاورز هستند و ... دست های خود را بلند کنند که ناگهان با علمستان دست  ها روبرو شد . وقتی چشمش را از دست ها برداشت و نگاهی به پاهایمان انداخت دید همگیمان گالش به پا داریم .

کفش ها را که گرفتم خیلی خوشحال شدم احساس کردم که دیگر به پایان دوران گالش پوشی ام رسیده ام . وقتی به خانه رسیدم و کفش های قشنگ و خارجی را  از داخل جعبه در آوردم با ضد حال روبرو شدم.
پاهای کوچک من در مقابل یک جفت کفش مانند  تکه چوب کبریتی بود در داخل جعبه خودش . کفش ها نه تنها اندازه من بلکه حتی اندازه پدرم هم نبودند .
حالا همه ی بچه های مدرسه برای خودشان کفش ها را به پا دارند اما این وسط ما همان گالش پوش هستیم و آنها هم انگار که نه انگار که گالش پوش دیروزی هستند و هی به ما می خندیدند .
به هر حال کفش ما شده بود سوژه مسخره بازی اهالی محل و خلاصه هر دانش آموزی  که از راه می رسید به گونه ای متلک بارمان می کرد و می گفت کفش ها انشاالله می ماند  روز عروسیت . آن قدر گفتند و آن قدر گفتند تا کلی از آن کفش بی زار شدم و دیگر از هر چه کفش خارجی بود بدم  آمد . فوری کفش ها را گذاشتم داخل کمد و در آن را قفل کردم که دیگر چشمم به آن ها نیافتد .

اما همین دیروز که عید بود و داشتم دنبال لباس هایم می گشتم تا آن ها  را بپوشم چشمم افتاد به یک جفت کفش . فوری فهمیدم این همان کفش های دوازده سال پیش هستند که داخلشان را تار عنکبوت گرفته است . آن ها را برداشتم و آمدم کنار حوض آب و با یک دستمال شروع به تمیز کردنشان  کردم و مثل روز اولشان نو و براق شدند اما وقتی آن ها را پوشیم دیدم هنوز هم اندازه ام نشده اند . در همین افکار بودم که ناگهان صدای در آمد کسی پشت در بود . در را باز کردم گدای همیشگی بود که دنبال نان و غذا بود .  معلوم نبود که تا چه اندازه قرار بود قد بکشم تا کفش اندازه ام شود . من تا نوزده سالگی تا صدو پنجاه و چهار سانتیمتر رسیده بودم و قرار هم نیست که در اینجا بیشتر از این قد بکشم این بود که ترجیح دادم کفش ها را به گدا بدهم و از شر آن ها خلاص شوم .    



عبدالمجید زردکوهی

اسپانک

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 17:58  توسط دلشاد مکرانی  | 

پنجشنبه 12 آذر ماه سال 1388

3 by Balotx.

  بلوچ،سنت ومدرنیته 

" کسی که میخواهد زندگی کند باید مبارزه کند و کسی که دست از مبارزه بردارد

 آن هم در جهانی که هستی انسان بستگی به مبارزه دارد ، استحقاق زنده ماندن ندارد "

الف

در این ناحیه از جهان  مردمانی زندگی می کنند که نقاط دیگر زمین به اندازه سیاهی آنطرف ستارگان به نظرشان دور از دسترس می آید . تمدن فقط توانسته است تغییراتی سطحی در زندگی اهالی اینجا ایجاد کند اثر تمدن در زندگی اینان همچون قطره ای باران در دریاست در واقع اینها همان مردمان سابق هستند که تمدن فقط لباسشان را عوض کرده است : مرد بلوچ  با لنگ حلقه شده در گردن گوشی تلفن به همراه دارد ، زن بلوچ در حین تماشای کانال های خارجی چلیم (قلیون) می کشد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 17:57  توسط دلشاد مکرانی  | 

پنجشنبه 12 آذر ماه سال 1388

 

لزوم مطرح نمودن مسئله بلوچستان در شعبه ضد استعمار سازمان ملل متحد‏ 

  Sara Heydari

متاسفانه در مدت مبارزه ملت بلوچ بر ضد استعمار و اشغالگری تنها چیزی که مورد مطالعه روشنفکران این ملت قرار نگرفته  این مسئله بوده که ایا بلوچستان جزو تمامیت ارضی ایران محسوب می شود   و یا اینکه مستعمره هست که ایران در حال   استعمار ان می باشد ؟  زمانی که انگلستان اخرین کشور اروپای غربی بود که توسط المان نازی به اشغال در نیامده بود و در زیر ضربات مهلک ارتش المان مقاومت می کرد و به مرور در حال از دست دادن توان خود بود و حتی المانها موفق شده بودند تعدادی از جزایر نزدیک به سرزمین اصلی ان را به اشغال خود در اورند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 17:55  توسط دلشاد مکرانی  | 

طغیـان دادشـاه در بـلوچسـتان


 

اوج ماجرای دادشاه (1336 )  

 نویسنده: سمیه - خانی‌پور

تا قبل از سال 1336دولت قضیه دادشاه را به طور جدی دنبال نمی کرد. تا اینکه در اوایل سال1336مأمورین آمریکایی و ایرانی "اصل چهار"1 در تنگ سرحه توسط گروه دادشاه کشته شدند. این امر منجر به واکنش شدید دولت مرکزی شد. به سبب ناکامی ژاندارمری در سرکوبی دادشاه، دولت با اتحاد خوانین و خیانت آنان به دادشاه توانست او را از پای درآورد. (همان: 205 ) اینک به بررسی دقیقتر ماجرا می پردازیم : این هیئت که بعد از ظهر روز یکشنبه4 فروردین ماه برابر با 24مارس 1957برای انجام مأموریت خود عازم چابهار شد مرکب از آقای کویین کارول رئیس اداره اصل چهار کرمان، خانم آنیتا کارول و آقای برستیل ویلسن، مشاور حوزه عمران بمپوراز اتباع کشور آمریکا و آقایان مهندس محسن شمس (معاون ایرانی ویلسن ) و هراند خاکچیان، راننده جیب استیشن از اتباع کشور ایران بود که هنگام عبور از "تنگ سرحه" همگی به دست دادشاه و یارانش به قتل رسیدند (افشار، 415:1371 ). .

اما مسئله این است که چرا دادشاه گروه اصل چهار را کشت؟ آنچه مسلم است اینکه او از سوی عوامل دولت به طور غیرمستقیم حمایت می شد، به خصوص از سوی دارو دسته علم، تا اینکه طی توطئه ای حساب شده و با طرحی انگلیسی به منظور ناامن جلوه دادن بلوچستان در رقابت انگلیس با آمریکا، در منطقه به منظور ملغی شدن اصل چهار (یافتن نفت از سوی آمریکاییها ) این گروه را در تنگ سرحه به قتل رسانید. بدین ترتیب سال 1336اصل چهار از سوی گریگوری (رئیس اصل چهار )متوقف می شود و انگلیسیها موفق می گردند از باز شدن جای پای آمریکا در بلوچستان جلوگیری کنند (نیکبختی:164).

پس از این ماجرا گروههای تعقیب با سرعت و شدت فراوانی به تعقیب دادشاه و افرادش پرداختند. سرانجام در 14 فروردین 1336درگیری شدیدی بین طرفین در مرز پاکستان رخ داد. علی رغم وارد شدن صدمات ریاد به گروه دادشاه، آنان موفق شدند به خاک پاکستان وارد شوند. در همین روز دکتر منوچهر اقبال مأمور تشکیل کابینه شد. در پاکستان بین دادشاه و برادرش احمدشاه اختلاف عقیده بروز می کند زیرا دادشاه معتقد است که زنان و کودکان باید در پاکستان بمانند و خودشان به ایران برگردند و به انتقامجویی از مخالفان محلی و نیروهای دولتی بپردازند. در حالی که احمدشاه معتقد است که با زنان و کودکان به دولت پاکستان پناهنده شود و دادشاه و افرادش در "اپسی کهن" مخفی شوند. سرانجام احمدشاه این کار را انجام داد، اما دولت پاکستان آنها را دستگیر کرد و به عنوان یک ژست سیاسی به دولت ایران تحویل داد (شه بخش:  114ـ113).

پایان ماجرای دادشاه

دولت به سبب ناکامی ژاندارمری در سرکوبی دادشاه از سرداران بلوچ کمک خواست و آنان را برای مذاکره به تهران دعوت کرد از جمله مهیم خان لاشاری و عیسی خان مبارکی له دادشاه را به خوبی می شناختند اما مایل نبودند که وی به جنایات خود ادامه دهد2 (افشار:425 ).

 در این بین سروان خداداد خان ریگی (فرمانده ژاندارمری نی ریز ) پس از قتل آمریکاییها، داوطلبانه به بلوچستان آمد و با سرداران مذکور همکاری نمود. دادشاه به مهیم خان احترام می گذاشت و به همین جهت مهیم خان به او پیغام داد که از شاه برای تو و همراهانت تأمین گرفته ام، از کوه پایین بیا و با نماینده ارتش که همراه من است، مذاکره کن. دادشاه قبول کرد و قرار ملاقات میان آنان گذاشت، در وقت تعیین شده دادشاه از کوه پایین آمد و به محل قرار رفت، در همین هنگام مهیم خان ، عیسی خان، سروان ریگی و چند تفنگچی بلوچ به همراه استواری که ملبس به لباس سرهنگی بود و ظاهرا نماینده ارتش محسوب می شد به سوی محلی که قرار گذاشته بودند، رفتند. دادشاه با دیدن مهیم خان خود را نمایان می کند و به استقبال سردار لاشاری می رود. مهیم خان به او می گوید اگر تسلیم شوی تو و یارانت را می بخشند. دادشاه می گوید تا برادرم را از زندان آزاد نکنند، تسلیم نمی شوم.

در همین حال مهیم خان گلوله ای را به سینه دادشاه شلیک می کند، برادرش محمدشاه که مراقب اوضاع بود به تلافی برادر مهیم خان را می کشد (افشار:425 ). محلی که دادشاه به دام می افتد و از پای درمی آید در سه فرسنگی "آبگاه" و ده فرسنگی "هیچان" در دامنه هفت کوه بوده است (غراب :34 ). جسد دادشاه و برادرش به ایرانشهر حمل شد و پس از انگشت نگاری توسط مأمورین آمریکایی و اطمینان از اینکه دادشاه و برادرش واقعا کشته شده اند در قبرستان عمومی ایرانشهر به خاک سپرده شدند (شه بخش : 142 ). اما سرانجام ِ احمدشاه اینگونه بود: دولت ایران علی رغم قولی که به هنگام تحویل احمدشاه برادر دادشاه از دولت پاکستان مبنی بر محاکمه نامبرده داده بود، در تاریخ 22بهمن سال 1336بدون هیچ گونه اطلاع قبلی از دادگاه بدوی و تجدیدنظر نامبرده با انتشار اطلاعیه ای از سوی دادستان ارتش، خبر تیرباران احمدشاه را اعلام کرد ( افشار :428 ).

در این بین نقش خوانین را در پایان دادن به ماجرای دادشاه نباید نادیده گرفت. دادشاه در آن وقت عامل و ابزار آنها بود (میرلاشاریها و مبارکیها ). به تحریک آنان منافع خوانین مخالف را به خطر می انداخت (به ویژه شیرانیها ). در چنین شرایطی، دیگر بود و نبود دادشاه برایشان فرقی نداشت، به طوری که با کشته شدن او توانستند به دولت مرکزی نزدیک شوند و در بازار سیاست ملی نیز مطرح گردند، و تا حدودی اختلافات خود را کنار گذاشتند (شه بخش :156 ) . تاثیر دیگر واقعه دادشاه در ساختارهای اجتماعی و سیاسی بلوچستان کاسته شدن از ابهت و اعتبار خوانین بین بلوچها بود (همان :159 ).

دادشاه و ناسیونالیستهای بلوچ

از نتایج مهم ماجرای دادشاه سمبلیک شدن دادشاه از سوی ناسیونالیستهای بلوچ بود. اولین گردهمایی و به عبارتی تشکیل نخستین گروه سیاسی بلوچهای ایران پیرامون مسئله دادشاه و با هدف کمک به او همزمان با اوج ماجرایش در سال 1336به نام "جنبش دادشاه" بود. این جنبش که جمعه خان بلوچ در رأس آن قرار داشت، بعدها به "جنبش آزادیبخش بلوچ" تغییر نام داد. طرفداران آن دادشاه را اولین شهید راه اهداف ناسیونالیستی می دانند و او را تا مقام یک رهبر ملی بالا می برند.

‌کرد، بنابراین همه بلوچها آن را مسئله خود می دانستند و روزنامه‌های بلوچ زبان با نوشتن مقالات آتشین و با حمله به رژیم پهلوی و خوانین اشاره می کردند که قهرمان ملی آنان به طور مظلومانه و با حیله و مکر خوانین و دولت از پای درآمده است (همان:161ـ160 ).

مسئله دادشاه اولین موردی بود که پس از تقسیم بلوچستان و مرزبندیهای جدید، تمامی بلوچها را با هم پیوند می داد. چون جرقه طغیان دادشاه توهین ناموسی و هتک حرمت وی توسط خوانینی بود که دولت مرکزی از آنها حمایت می

دادشاه و ادبیات بلوچ

نتیجه احساسات قومی و ملی بلوچها درباره دادشاه در اشعاری که بعدها سروده شده ترسیم شده است، بنابراین ماجرای دادشاه تأثیر فراوانی بر شعرا و نویسندگان بلوچ گذاشت. خوانندگان و نوازندگان بلوچ در مجالس بلوچی (عروسی، جشن تولد و ...) رشادت و شجاعت قومی را با قصه دادشاه بیان می کنند. از اشعار معروف درباره دادشاه می توان به اشعار ملا ابابکر کلمتی، ملا جان محمد، ملا محمود ویدادی، عبدالله روانبدپیشینی، و شعر لال بخش اشاره کرد. از معروفترین خوانندگان این اشعار می توان به کمالان، شهداد جدگال و غلام قادر اشاره کرد. لازم به ذکر است که این اشعار به صورت حماسی، به شرح ماجرای دادشاه می پردازند (همان:162ـ161).

دادشاه و اسطوره (تاریخ شفاهی)

درباره انتقامجویان و یاغیان در سراسر دنیا همواره سخنانی اسطوره وار که ریشه در واقعیتها دارند، ساخته و پرداخته می شود. به ویژه پس از مرگشان این امر شدت می یابد. اسطوره رابطه بسیار نزدیکی با تاریخ دارد و زمانی که مدتی از وقایع می گذرد و واقعیتها اندکی فراموش می گردد، اسطوره شکل می گیرد. این اسطوره‌ها مفاهیمی در بردارند، مانند خوبی و بدی، ظلم و عدل، ترس و شجاعت، آشوب و امنیت و ...  همچنین همیشه این اسطورهها برای معتقدان به آنها حقیقت محض هستند. این سخنان به صورت طنز، لطیفه، شعر و داستان مسائل گوناگونی را بیان می‌کنند. برای آگاه شدن از این مسائل باید به فرهنگ عامیانه مناطق و حوزه اقدام این افراد مراجعه کرد. همچنین برای تجزیه و تحلیل آنها باید حداقل به طور نسبی از واقعیت ماجرا باخبر بود. بنابراین در مورد دادشاه چه در زمان حیاتش و چه بعد از مرگش سخنانی به صورت لطیفه، شعر، داستان، ضرب المثل در قالبهای طنز و شوخی و گاه جدی گفته شده است. برای مثال می توان به داستانهایی که در مورد زمان تولد دادشاه بیان کرده‌اند، اشاره کرد . وی در شنبه شب شانزدهم برج عقرب متولد شد و با توجه به اعتقادات محل سرنوشتش را از دو حال خارج ندانستند : نیکی یا بدی، خیر یا شر . پس می توان گفت که طغیان دادشاه تأثیر فراوانی بر تاریخ شفاهی بلوچها گذاشته است (همان:199ـ198 ).

‌ای تنها به معنای از دست رفتن آبرو و اعتبار فرد نیست بلکه به معنی بی آبرویی عشیره است. چون در چنین جوامعی تعصب قومی مطرح است. دادشاه در چنین شرایطی برای دفاع از آبرو و حیثیت طایفه اش قیام کرد. در این بین برخی از خوانین بلوچستان از جمله میرلاشاریها و مبارکیها از قیام او در جهت منافع خود بهره برداری کردند. برخی مانند شیرانیها با چنین قیامی برخورد کردند. در واقع دادشاه برای حفط خود ناچار به همکاری با آنان شد. لازم به ذکر است که قیام او یک قیام هدفمند و از پیش تعیین شده نبود بلکه شرایطی که برایش پیش آمد منجر به قیام او شد. پس نمی توان او را به عنوان یک فرد انقلابی معرفی کرد که دارای جهان بینی و ایدئولوژی خاصی است. او در ساختار همان سنتهای حاکم بر جامعه‌اش قیام کرد. در این بین وارد یک سری جریانات شد که این جریانات جنبه محلی، ملی و حتی بین المللی داشت. بیش از همه خوانین از قیام او در جهت پیشبرد اهداف خود استفاده کردند. همین خوانین زمانی که دریافتند دادشاه برای آنان دیگر ارزشی ندارد و برای آنان به یک مهره سوخته تبدیل شده است او را قربانی منافع خود کردند. آنچه از افرادی مانند دادشاه و جنبشهایشان باقی می ماند تنها یاد و خاطره آنان است. همان طور که اشاره شد این طغیانها در جوامع سنتی رخ می دهد، بنابراین توسعه همه جانبه در جوامع سنتی این پدیده‌ها را می تواند محدود کند، چون منجر به تمرکز سیاسی ـ اداری و سهل العبور بودن راههای ارتباطی می گردد، تمام نقاط تحت تسلط دولت مرکزی درمی آید و اقتدار قدرتهای محلی کاهش می‌یابد.  در نتیجه قیام دادشاه پایان دوران سنتی شورش و یاغیگری است.

حاکمیت اقتصاد معیشتی و نظام اجتماعی ارباب ـ رعیتی در طول تاریخ ایران و به ویژه در بلوچستان همواره زمینه ساز حاکمیت عده ای معدود ولی قدرتمند به نام ارباب، سردار، فئودال و ... بوده است. در این مناطق به علت اوضاع خاصشان (دور بودن از قانون، حکومت مرکزی، صعب العبور بودن ) حکومتهای محلی خودمختاری حکمفرما بوده است. در نتیجۀ ظلم و ستم این حکومتها است که هر از چندگاهی افرادی به صورت معترض برمی خیزند. عمده ترین خیزش این افراد معمولاَ تحقیر روانی است که از سوی اقلیت حاکم بر آنان وارد می شود. با توجه به حاکمیت سرداران و خوانین در چنین مناطقی و درگیریهای مداوم این خوانین و سردارن برای کسب نفوذ و قدرت، افرادی که برعلیه وضع موجود قیام می کنند خواسته یا ناخواسته وارد جریانات این خوانین می شوند. البته این خوانین براساس اهداف و منافع خود ممکن است از این افراد و قیامشان بهره برداری یا با آن برخورد کنند. طبیعی است که در چنین جوامعی مردمش برای بقای خود وابسته و حافظ منافع یکی از این خوانین باشند. دادشاه نیز در چنین جامعه ای طغیان کرد. طغیان او در واقع براثر اختلافات خوانین با هم و وابستگی طایفه دادشاه به یکی از خوانین و در نهایت دستاویز قرار گرفتن بهانه ناموسی بود. در جامعه سنتی بلوچستان دو چیز بسیار مهم است : سلاح و ناموس فرد و اگر به یکی از این دو خدشه ای وارد شود دیگر اعتباری در بین جامعه خود ندارد. از دست دادن ابزار قدرت (سلاح ) و هتک حرمت ناموس فرد، با توجه به حاکمیت نظام عشیره

صفحه 1

صفحه 2

منابع و مآخذ

1ـ شه بخش، عظیم. پژوهشی در تازیخ معاصر بلوچستان.  شیراز: چ اول، 1373.

2ـ ناصح، ذبیح الله. بلوچستان. بی جا: ابن سینا، 1345.

3ـ همت، محمود. تاریخ بلوچستان. تهران: گلی، 1370.

4ـ جهانبانی، امان الله. سرگذشت بلوچستان و مرزهای آن. بی جا: بی نا، 1338.

5ـ نیکبختی، سعید. آهنگ بلوچستان. بی جا: هامون، 1374.  

6ـ غراب، کمال الدین. بلوچستان یادگار قرون مطرود. تهران: کیهان، چ دوم، 1364.

7ـ افشار (سیستانی)، ایرج. بلوچستان و تمدن دیرینه آن. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371.

___________________________________________

POINT FOUR ) چهارمین ماده از مواد اصلی نطق ترومن رئیس جمهور آمریکا در ژانویه 1949که در آن وی پیشنهاد می کرد که کشور آمریکا با تأمین کمکهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان، نقش رهبری را در این کشورها به دست گیرد.اجرای اصل چهارم در ایران بر اساس مقاوله نامه سال 1951بین سپهبد علی رزم آرا (نخست وزیر ) و دکتر گریدی (سفیر کبیر آمریکا در ایران ) بود که منجر به تأسیس کمیسیون مشترک برای بهبود امور روستایی گردید.... (غراب:34 )

1.  اصل چهارم (

2. با توجه به مطالب بیان شده در کتاب آقای شه بخش می توان گفت همین سرداران بر اثر اختلاف با خوانین محلی و حفظ منافع خود، دادشاه را بر علیه خوانین مخالف تحریک و حمایت کرده بودند، بنابراین آنها نفع خود را در همکاری با دولت می دیدند نه اینکه مایل به ادامه جنایت دادشاه نبودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:32  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

 مقدمه رمان تاریخی دادشاه

بدینوسیله توانستیم بر اساس تحقیق و مطالعات مرحله اول، حدود 130 صفحه از پیش نویش ماجراهای رمان تاریخی دادشاه را به نگارش درآورده و به تلاش مان برای کسب جزئیات بیشتری از این مقطع از تاریخ محلی مان ادامه دهیم.
از آنجا که قرار است پس از چند مرحله ویرایش و پالایش در نهایت این نوشته را به زیور طبع اراسته و به پیشگاه شما عزیزان عرضه کنیم، از نشر اینترنتی کامل آن معذور بوده اما سعی خواهیم کرد در این فاصله به منظور دریافت نقد و نظر و اطلاعات هر چه بیشتر از شما آگاهان بخشهایی را به صورت پراکنده و منقطع در این وبلاگ منعکس نمائیم.
درمراحل بعدی کار ممکن است جزئیات داستان، ترتیب حوادث، اسامی و حتی فرم و لحن بیان نیز دچار تغییرات شوند. حال این شما و این هم بخشی از نوشته مذکور:

"
مقدمه

گر می شد که چون یک باز پنجه بر پهنه آسمان هشتکوه- از بشاگرد تا سرحه- پرواز کنی، قله سرکش این داستان، سفید کوه را زیر پای خود خواهی دید که چون دایه ای آرام و مهربان " فنوج " را در بر گرفته است. آرامش و انزوایی است آن جا اکنون، که گمان نمی کنی روزگاری نه چندان دور در این بیشه ازبلوچشتان پلنگی خفته را بیدار کرده باشند که غرشش رعشه بر جان حتی فرنگیان آن سوی آبها انداخته باشد.

روزگاری در این کوه و دره ها خبرها بوده ست؛ خبرهایی که با درشت ترین حروف سربی بر تارک صفحات مطبوعات خودنمایی می کرده است. خبرهایی پر التهاب که تشکیلات دستگاه پهلوی را به چالش طلبیده و هزاران تن از سربازان و سرداران حکومتی اش را در میان "داز" و "سول" و "کول میر" های مکران سرگردان نموده است. روزگاری اینجا غوغا بوده است و در میان این غوغا نامی بوده است که از غبار تاریخ معاصر گذشته و جلای جاودانگی پیدا کرده است؛ "دادشاه!". دادشاه میداندار جنگی است که بلوچ علیه جور زمانه راه انداخت؛ چه با شاه و متحدان بیگانه اش، و چه با جابران و گماشتگان محلی اش.

شاید برگزیدن نقطه ای از تاریخ معاصر برای آغاز این قصه راحت نباشد. می توان قصه را از سال 1307 آغاز کرد، آنگاه که سرتیپ جهانبانی به دستور رضاخان بساط حکومت محلی دوست محمد خان را که در بلوچستان بر پا داشته بود برچیده و امنیه های مهار گسیخته را تبدیل به حکام بلامنازع آن نمود؛ می توان از سال 1297 که قهرمان قصه دادشاه در قریه کوچک "دن بید" پای "نیلگ" یا همان سفید کوه به دنیا آمد، پی سلسله حوادث را گرفت، همچنین می توان اندکی به عقب رفته و قصه را از عصر " هزاران خان" آغاز کرد که طی آن در هر قریه ای با پنج بن نخل خرما و چهار کپرنشین مفلوک در دل دشتی خشک، هزار نفر مدعی خان و خانبازی پیدا می شد و علاوه بر ملخ و وبا و قحطی های هفت ساله و جور قجر، بلیه دیگری بر جان آزرده بلوچ می افزود.
"
فعلا به همین بخش ار مقدمه رمان بسنده می کنیم. منتظر نظرات شما می مانیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:31  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

رضا حسین بر

‫بلوچ ها و کرد ها فرهنگ های مبارزه و استقامت درخشانی دارند که پس از فشار های شدید فرصت  جاری شدن پیدا میکنند. هر قدر فشار بر آن ها بیشتر باشد، قدرت مبارزه و ایستادگی آن ها بیشتر میگردد. وقتی فشار از حد خارج بشود، روحیه مقاومت تبدیل به فرهنگ حمله میشود. اکنون دارد آن زمان فرا می رسد مخصوصا که دریای مردم ایران نیز به مرحله خروشانی خود رسیده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:30  توسط دلشاد مکرانی  | 

The Magic of Balochistan, Pakistan by Michael Foley Photography.

 بلوچستان در دوره صفویه

نوشته و تحقیق از یوسف محتشمی

* مقدمه:

سالهای آغازین قرن شانزدهم نقطة عطفی در تاریخ جهان بشمار می‌رود. ابتدای این قرن با رویداد فتح استانبول توسط ترکان عثمانی و فتح آمریکا 1942 نشانگر آغاز دورانی جدید در تاریخ مشرق زمین  بود. در این دوره ملل اسلامی شرق نزدیک پس از چند سده توانستند بر خرابه‌های بجامانده از تهاجمات پی‌درپی اقوام وحشی مغول و تاتار امپراتوریهای عظیمی مثل عثمانی، صفوی و گورکانیان را بنیان نهند. اما از جانب دیگر جهان این‌ دوران با پدیده  جدیدی  به نام استعمار مواجه گردید. که از طرف دولتهای آزمند غربی اعمال می‌گردید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:29  توسط دلشاد مکرانی  | 

إیران رند چه فدرالیزم –سویدءَ سمنار

مان سوئڈنءِ بنجاهی شهر إستکهولمءَ سمینارے 'إیران رند چه فدرالیزم' سرحالا ' آ-ب-اف بلدینگ'ءَ 2009-11-25ءِ بیگاهءِ کلاک: 6ءَ برجم دارگ بوت. أولسرا سمینارءِ ٹهینوک بلوچستانءِ راجی زرمبش إسکاندیناویءِ جهدکار واجه محمد زین الدینیءَ سوئڈنی زبانا دیوانءِ نندوکان وش آتک گوشت أنت.

رند چه وش أتکءَ إیرانءِ راجانی فدرالی کنگرهءِ نمائندگان چوش که أحمد علی پور حزب دمکراتءِ نمائندگ، رضا اردبیلی جنبش فدرال دمکرات آذربایجان، دکتر سلیمان چه ترکیهءِ کردان یک یکیءَ وتی چمشانکءُ پیشنهاد إش مان إے دیوان درشان کت أنت.

بلوچستانءِ راجی زرمبشءِ جهدکار واجه محمد زین الدینیءَ إیرانءِ راجانءِ کنگره فدرالءِ باروا گپ ءُ تران کت۔ رندترا خونوار، دلوت سپت و دیکتاتورین إیران إسلامی جمھوری حکومتءِ بلوچ دژمنی ءُ بلوچ نسل کشیءِ سیاست دیوانا نندوکانءِ دیما پاشک کت أنت۔ و إیرانی رژیمءِ ھمے إنسان دشمنیں واهگ ڈوبار إتنت۔ آئیا درائینت " إیرانءِ جمعیتءِ 5% بلوچستانءَ نندوک إنت، بلے پاھو دیگ بیتگیں مردمانءِ گیئشتریں بھر بلوچ أنت.

أبید چه إیرانءِ راجانی فدرالی کنگرهءِ نمائندوان، سوئڈنءِ 'سوسیال دموکراتان'ءِ دو نمائندگ واجه 'نیکلاس نوردمارک' و واجه 'اردلان'ءِ کشا بازین بلوچاں مان إے سمینار بهر زُرت.

گڈسرا سوئڈنءِ سوسیال دموکراتانءِ نمائندہ واجه نیکلاس نوردمارک ءُ واجه اردلان چه وتی پارٹی و سوئڈنءِ حکومتی نیمگا پہ إیرانی راجان یک دمکراتیک و فدرال حکومتے جوڑ کنگء حمایتءِ إعلان کت.


رپورٹ: بلوچ ءِ گوانک

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:27  توسط دلشاد مکرانی  | 

بلوچ ها بنویسید! ( بلوچ ها, بی مکتوب ترین قوم)

 

 How well I could write if I were not here!

 

بلوچ ها بی مکتوب ترین قوم - بقلم رازگو بلوچ
باعث تاسف است، هر بار که درد بسیار می شود، دل قلم می جوید که با آن فریاد کند. تجربه و علم با قلم ترویج داده می شود. خاطره ها و تاریخ با قلم ثبت و ضبط می شوند. تحقیق و تحلیل و تفکرات با قلم رد و بدل می شوند. با قلم است که فرهنگ و ادب بوجود می آید و رشد می کند. با قلم است که طرح و نقشه و برنامه ها نوشته می شوند. مردمی که اهل قلم نباشند هیچ نخواهند شد.

بلوچ ها را ببینید. یک زبان باستانی دارند، که شاید قبل از فارسی دری سلطان بلامنازع زبانهای ایرانی بوده باشد. اما اولین فرهنگ لغت آن کمتر از صد سال است که نوشته می شود!
به کتاب هایی که در مورد بلوچ هاست نگاه کنید. اکثر شان سطحی، تکراری، غیر مستند و غیرمدون است. هیچکدام شان هدفی را دنبال نمی کند و واضح است بصورت باری به هرجهتی نوشته شده اند. چرا که اکثرا توسط غیر بلوچ ها نوشته شده اند. غیر بلوچ هایی که به این سرزمین آمده، با دیدن مهربانی و مهمان نوازی و سادگی این قوم تحت تاثیر قرار گرفته و دست به قلم برده اند. این جا سرزمین سوژه های ناب است برای آنان که ذوقی دارند و قلمی در دست. اما درد و حس وحال بلوچ را غایت و عمقی است که یک غیر بلوچ نمی تواند خود را شریک آن سازد.

آن ها از خاطره های خود نوشته اند و یافته های عینی شان که بر حسب تصادف می دیده اند. هرجا که مهمان شده ذکر خیر آن نموده و هرچه ازرجز خوانی و برتری این طایفه و آن طایفه شنیده ، آنرا مکتوب کرده اند. گاه برای دلخوشی میزبان راست و افسانه را بهم آمیخته و از ویژگی هایی که دیگر اکنون سم و مخدر است برای بلوچ، با آب و تاب می گویند.
 
 
what would you like to write about today? 
 

فیلم سازان نیز همینگونه رفتار نموده ند. آنجا که ندیدن و نشناختن باشد، حتی اگر نگاه انسانی و دردمند مجید مجیدی پشتوانه کار است، نتیجه اش " بدوک" بوده و یا از پختگی مسعود کیمیایی هم چیزی جز " بلوچ" بر نخواهد آمد که هر دو هیچ گونه سنخیتی با درد، مشکل و وضع و حال بلوچ ندارند.
البته هیچ گناهی بر آنان مترتب نیست؛ در عصر تحقیق و مطالعه، وقتیکه نوشته هایی مدون موجود نباشد، یک نویسنده، فیلم ساز به نیت خیر هم که وارد شود چیزی از موضوع دستگیرش نخواهد شد. ریشه سوء تفاهمات و کج فهمی آنان را باید در ضعف فرهنگ مکتوب بلوچ دانست.

وقتی که بار حفظ همه فرهنگ و تاریخ و موسیقی و شعر وادب و فولکلور و علم و تجربه و اعتقادات یک جامعه را فقط و فقط سینه نسل های گذشته بدوش بکشد، نتیجه اش همین خواهد شد که می بینید.

باید گفت تنبلی و بی حوصلگی دانایان این قوم و عادت نکردن به نوشتن و احساس راحتی مفرط با گفتن و گفتن صرف، جامعه بشری را از درک و شناخت فرهنگ آنان محروم ساخته است. نوشتن تحقیق می خواهد، حرف حساب می خواهد، مطالعه می خواهد، اندیشه متعادل و فکر منطقی می خواهد. ارائه مستندات می خواهد. نوشتن انتقاد پذیری می خواهد. بلوچ برای اینها عادت نکرده است و گویا هنوز هم برایش سخت است که از بند این عادت بازدارنده ومخرب دست بردارد.

به وب سایت ها و وبلاگهای بلوچی نگاه کنید. حتی سایت های وزینی چون " پیام بلوچ" و " بلوچ آکادمیست" نیز نتوانسته اند ستون نظراتی پربار داشته باشند. این در حالی است که حتی یادداشتهای بی سرو ته و کپی شده این و آن نیز در وبلاگهای ایرانی گاه تا بیش از صد نظر به ازاء هرنوشته دارند.
بحث و چالش مکتوب برای بلوچ چندش آور است. او راحت تر است که بی حساب و کتاب و بی مسئولیت حرف بزند. پس بدیهی است که فکر شفاهی به مذاق او بیشتر از دردسر نوشتن خوش می آید. نه فقط برای کم سواد روستایی، که حتی برای رهبران اجتماعی، درسخواندگان، اهل مطالعه و قلم، خارج نشینان و دنیا دیدگان بلوچ نیز قصه همین است.
بنویسید! ای بلوچ ها بنویسید. شما ناگفته های بسیاری دارید. کتاب و مقاله بنویسید، به وبلا گ ها و نوشته های دیگران نظر بدهید. بحث مکتوب بکنید. عادت کنید به نوشتن تا هم فکرتان پایدار و ماندگار بماند و هم پختگی و مسئولیت پذیری بیشتر در اندیشه تان راه بیابد. رازگو بلوچ – اردیبهشت 1387
 
خبری.علمی.اقتصادی .فرهنگی.هنری.اجتماعی .
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:34  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
Brahmdagh Bugti by baloch99.
مــــــصـــاحــبـــه : براهمدگ بـُـگـٹـی با روزنانه نگار معروف پاکستانی ملک سراج اکبر 
ترجمه از اردو به فارسی توسط کریم بلوچ _ تهل

 

مــــــصـــاحــبـــه :
     حکومت پاکستان باید با اقدامات و عملکرد خویش ثابت نماید که صادقانه خواهان حل مسئله بلوچستان است !   

                                                 براهمدگ بـُـگـٹـی

      اگر پاکستان خواهان حل مسئله بلوچستان است ، باید قبل از هرچیز ارتش پنجاب را از بلوچستان بیرون ببرد . دستگیریها را در بلوچستان متوقف نموده و کلیه اسیران و زندانیان سیاسی بلوچ را رها سازد ، کلیه عملیات نظامی را در بلوچستان متوقف سازد ، ساختن هرگونه قرارگاه نظامی و پست های بازرسی را متوقف نموده و امکان بازگشت مهاجرین وآوارگان بلوچ را به خانه هایشان فراهم سازد و ...


    

   براهمدگ بگٹی ، رهبر حزب جمهوری خواهان بلوچستان ، نواده نواب اکبرخان بگٹی است که بعد از شهادت پدرکلانش ، رهبری این حزب را از سال 2006 میلادی بر عهده دارد .
       بعد از شهادت پدرکلانش که توسط یک عملیات نظامی به شهادت رسید ، وی زندگی مخفی را انتخاب نموده و به مبارزه مسلحانه برعلیه دولت پاکستان و برای آزادی بلوچستان روی آورده است .
       این مصاحبه توسط روزنانه نگار معروف پاکستانی ملک سراج اکبر  در نهانگاههای پارتیزانهای بلوچ به زبان اردو بعمل آمده است و برای اولین بار در « هفته نامه همشهری » ( چهارم تا دهم سپتامبر 2009 ) و سایت شخصی نامبرده Source: Malik Akbar Siraj Blog درج شده است .       ترجمه زیر از روی متن انتشار یافته در هفته نامه فوق انجام شده و حاوی مطالب جالبی پیرامون جنبش ملی بلوچستان در پاکستان و خواسته و شیوه های مبارزاتی آنهاست که برای خوانندگان محترم سایت
« پهره » ترجمه و تقدیم  میگردد :

سئوال :
       دولت پاکستان شما را متهم میسازد که شما در افغانستان اسکان گزیده و توسط کمکهای هندوستان برای تجزیه بلوچستان از پاکستان مسلحانه میجنگید . آیا شما واهمه ای ندارید که روزی حکومت افغانستان ، تحت فشار پاکستان ، شما را از خاک خود خواهد راند ؟

       براهمدگ بـُـگـٹـی :
       من بارها درگذشته به وضوح بیان داشته ام که نه در افغانستان و نه در کدام  کشور دیگری نیستم . من هم اکنون هم در بلوچستان و در بین مردم خویش حضور داشته و مخفی هستم .
       ساده لوحی است که علنا" اعلام بکنم که در کجا مخفی هستم تا که با من همان رفتاری بشود که با پدر کلانم « ارتش پنجاب » نمود . نواب اکبرخان برای مذاکره نیز راضی بود . بکرات توسط سید مشاهد حسین و چودری شجاعت حسین  مذاکره نمود ، اما پاداش مذاکراتش همان بود که در یک عملیات نظامی توسط ارتش پنجاب به شهات رسید و حتی جسد مرحوم نیز به ورثه اش تحویل نشد .
      پاکستان شایعه استقرار من در افغانستان و یا مکان دیگری را براه انداخته است تا اذهان عمومی دیگران را از مسئله مبارزه آزادیخواهانه مردم بلوچ ، منحرف نماید . ما برای آزادی خویش از پاکستان مبارزه مینمائیم . رفتن به افغانستان و یا مملکت دیگری ، هیچ عمل زشت و ناشایستی نیست . البته من بصرتحت میگویم که اکنون سیاست بین المللی کلا" تغییر کرده است . غیر از آنهم  امکان اینکه دولت پاکستان بتواند مرا از وطنم  تبعید نموده و وادار به مهاجرت نماید ، تقریبا" محال است . من اگر به افغانستان یا یکی از کشورهای اروپایی پناه ببرم ، از آنجا که آنها به مسائل بلوچستان و بلوچ ها در پاکستان آشنا هستند ، هیچ کدامشان مرا به دولت پاکستان تحویل نخواهد داد . چرا که امروزه همه دنیا مطلع است که بلوچها برای آزادی و حقوق حقه خویش که پاکستان غصب نموده است مبارزه میکنند .
      حالا افکار عمومی در سطح بین المللی به نفع ماست و هیچکسی دروغهای دولت پاکستان را باور نمیکند که ما تروریست هستیم .
      چندی پیش ما شاهد بودیم که دولت پاکستان چنین اتهاماتی را علیه فرزندان نواب خیربخش مری که از رهبران ملی مورد احترام  بلوچستان است ، وارد نمود و از دولتهای بریتانیا و امارات متحده عربی خواهان دستگیری و استرداد نوابزاده حیربیار مری و نوابزاده گزین مری به پاکستان شد  . افراد فوق در دادگاههای با صلاحیت در دبئی و لندن از خود دفاع و تبرئه شدند و ادعاهای کذب دولت پاکستان ثابت نشد .
      این ارتش پاکستان است که با قساوت و بیرحمی خود ما را از خانه و کاشانه ما میراند و مجبور میسازد تا مسلح شده و به کوهها پناه ببریم . دهها آبادی و قریه ما را بمباران نموده و با خاک و خون یکسان نموده است صدها هزار نفر از مردم بی پناه ما را مجبور به ترک خانه و کاشانه خود رانده و آواره و مهاجر ساخته است .

سئوال :
   
   حکومت مرکزی برای حل مسئله بلوچستان یک هیات پارلمانی به ریاست سناتور رضا ربانی  تعیین نموده بوده بود تا برنامه پیشنهادی جامعی تهیه نموده و به حکومت ارائه نماید . آنها بر همین اساس یک برنامه 15 ماده ای تهیه و به نخست وزیر پاکستان محترم سید یوسف رضا گیلانی ارائه داده اند و نخست وزیر از قراری آنرا پذیرفته است .
     آیا شما از این برنامه استقبال نمیکنید و یا کدام برنامه ویژه ای دارید ؟


       براهمدگ بـُـگـٹـی :
     من اینرا درک میکنم که ظلم و جنایتی که هم اکنون در بلوچستان جریان دارد ، حتی در دوره زمامداری پرویز مشرف نیز سابقه نداشته است . حکومت حزب مردم پاکستان ، همان سیاست کشتار و  سرکوب حکومت سابق را   با شدت بیشتری تداوم بخشیده است . تا هم اکنون عملیات نظامی و قشون کشی در بلوچستان ادامه دارد ، تا هم اکنون بطور روزمره فعالین سیاسی و جوانان بلوچ ، بدون کدام جرمی و بدون حکم کدام محکمه ای دستگیر و کشتار میشوند ، تا هم اکنون پست های بازررسی نظامیان و ساختن قرارگاههای جدید نظامی در سرتاسر بلوچستان ادامه دارد ،
       اگر در چنین موقعیتی شما از ما انتظار مذاکره با دولت پاکستان را داشته باشید ، بی انصافی محض خواهد بود .
       اصل کلام ما این است که ما برای آزادی خویش مبارزه مینماییم نه برای خودمختاری ایالتی . مذاکره هنگامی انجام میشود و پیش خواهد رفت که طرفین آماده باشند تا به مطالبات طرف مقابل با حسن نیت بنگرند یعنی برای دادن و برآوردن خواسته ای آماده باشند . چیزی برای دادن داشته باشند و خواسته ای از جانب متقابل نیز . ما از پاکستان نه چیزی میخواهیم و نه برای دادن چیزی آماده هستیم .
      موضع ما این است که اسلام آباد ( پاکستان ) به خانه ما تجاوز نموده و سرزمین مارا به زور سرنیزه ارتش خویش تسخیر و قبضه نموده و بخود ملحق نموده است  . حالا ما از پاکستان میخواهیم که از خاک ما برآید و آزادی ما را به رسمیت بشناسد . غیر از این ما با پاکستان هیچگونه عداوت و دشمنی نداریم . بعد از آن خود ما بررسی خواهیم کرد که چگونه رابطه ای با پاکستان داشته باشیم .

سئوال :
      موضع شما اینست که کلیه درها را به روی مذاکره بسته اید ؟ آیا امکان آن وجود ندارد که شما چند خواسته اساسی و ابتدائی و پیش شرط خویش را مطرح نمایید تا دولت با عملی نمودن آنها آمادگی و صداقت خویش را برای مذاکرات سالم با شما به  اثبات برساند ؟ و بدینوسیله درها را برای مذاکرات موفق آمیز به روی شما بگشاید ؟
        براهمدگ بـُـگـٹـی :
      حکومت جنگ را به ما تحمیل نموده است و ما در زیر سرنیزه هیچگونه مذاکره ای انجام نخواهیم داد !
      من چندی پیش به « هرالد » تصویرِی مختصر از دیره بگٹی ارائه کردم که نشانی از دولت پاکستان در آنجا وجود ندارد و به یک « منطقه آزاد » تبدیل شده است .          حکومت اگر میخواهد نشان دهد و ثابت نماید که در حل مسئله بلوچستان صادق است ، اگر حزب مردم پاکستان صادقانه در پی حل مسئله بلوچستان است ، وی اختیار و صلاحیت لازم را ندارد .آنها بیشتر به وزارت خانه های خویش چسبیده اند . ارتش و بوروکراسی پاکستان علاقه ای به حل مسئله بلوچستان ندارند .
      اگر پاکستان خواهان حل مسئله بلوچستان است ، باید قبل از هرچیز ارتش پنجاب را از بلوچستان بیرون ببرد . دستگیریها را در بلوچستان متوقف نموده و کلیه اسیران و زندانیان سیاسی بلوچ را رها سازد ، کلیه عملیات نظامی را در بلوچستان متوقف سازد ، ساختن هرگونه قرارگاه نظامی و پست های بازرسی را متوقف نموده و امکان بازگشت مهاجرین و آوارگان بلوچ را به خانه هایشان فراهم سازد و ...
      اگر این خواسته ها عملی شوند ، آنگاه ما بررسی خواهیم کرد که آیا با دولت مذاکره نماییم یا خیر ؟ آیا ما در چهارچوب پاکستان خواهیم ماند یا خیر ؟ پاسخ این سئوالات وقتی روشن خواهد شد که حداقل به خواسته های بالای ما توجه شود  . خارج از آنها هیچگونه امکان مذاکره ای وجود ندارد .



    حکومت پاکستان باید با اقدامات و عملکرد خویش ثابت نماید که صادقانه خواهان حل مسئله بلوچستان است !   

                                                براهمدگ بـُـگـٹـی



        سئوال :
       شما متهم هستید که از دولت هندوستان کمک های مالی دریافت میدارید .

       براهمدگ بـُـگـٹـی :
       من از همه ملل از جمله از هندوستان ، آمریکا ، سازمان ملل و اتحادیه اروپا در خواست میکنم که علیه تجاوز دولت پاکستان ، از هیچگونه مساعدتی به ما دریغ نکنند تا ما هرچه زودتر از یوغ اسارت پاکستان نجات حاصل نماییم . تا زمان حاضر متاسفانه هیچگونه امداد و کمک خارجی به ما نرسیده است و همین سبب تداوم ظلم و ستم بر ما شده است .
       اگر حکومت پاکستان اسلحه های آمریکایی را بر علیه ملت بلوچ استعمال مینماید ، چنانچه مردم بلوچ برای نجات خویش از کلیه دنیا تقاضای کمک نمایند ، چه اشکالی دارد ؟
       من در جواب شما به صراحت میگویم که تا زمان حاضر هیچگونه امداد خارجی به ما نرسیده است . اگر به ما پیشنهاد شود ، با کمال مسرت خواهیم پذیرفت . چرا که ما تحت ستم همه جانبه هستیم .

   

    سئوال :       در ملاقات اخیر نخست وزیر پاکستان با همتای هندی خویش  جناب موهن سِنگ در شرم الشیخ ، آنها قراردادرسمی ای به امضا رساندند که در آن هند به صراحت از دخالت در جنگ بلوچستان بر حذر داشته شده است . در این باره چه میگویید ؟

        براهمدگ بـُـگـٹـی :
        اگر چه پیشتر اشاره کردم که تاکنون ما هیچگونه امداد خارجی دریافت نداشته ایم ، اما من اینرا میدانم که بر اثر حماقت های دولت پاکستان ، جنبش ملی بلوچستان در زمان حاضر از حمایت بین المللی بیشتری برخوردار شده است ( همانطور که در شرم الشیخ ، بعد از علم شدن مسئله بلوچستان توسط حماقت دولت پاکستان  به وضوح دیده شد ! ) در لندن هم  دولت پاکستان از حاکمیت بریتانیا خواست تا نوابزاده حیربیار مری را گرفتار نموده و وی را به خشونت و ترور متهم نماید . که بر عکس در لندن نیز محکمه به نفع مبارزان بلوچ و جنبش بلوچستان رای داد .
      در زمان حاضر آگاهی افکار بین المللی در باره بلوچستان افزایش یافته است . هم اکنون وسایل ارتباط جمعی غرب نیز هراز چند گاهی اخبار و گزارشاتی از وضعیت فوق الـعـاده نـاگــوار بلوچها و مبارزات مردم بلوچ منتشر مینمایند که این برای ما به منزله فال نیکی است .

      سئوال :
      شما در باره مبارزه مسلحانه خویش چه نظری دارید ؟

      براهمدگ بـُـگـٹـی :
      ببینید ، شما مبارزه چریکی ما را تروریسم تعبیر نکنید  . ما تروریست و اهل خشونت نیستیم ، بلکه افرادی سیاسی هستیم که اهداف سیاسی خویش را دنبال نموده و این جنگ را دولت پاکستان به ما تحمیل نموده است .  این جنگ تحمیلی اول دولت پاکستان به ما نیست ، جنگ پنجم است . ما صادقانه اعتراف میکنیم که در مقابل تسلیحات و اردوی مجرب پاکستان ، ما بسیار ضعیف هستیم ، اما با این وجود هم ، ما تا آزادی و بدست آوردن اهداف خویش ، مبارزه خواهیم نمود .

      سئوال :
      شهزاده میر سلیمان داوود اخیرا"  « شورای بلوچستان آزاد » ( ”انڈیپنڈنٹ بلوچستان کونسل“ ) را تشکیل داده است . نظر شما در این باره چیست ؟

      براهمدگ بـُـگـٹـی :
      من ارتباط مستقیمی با شاهزاده خان قلات ندارم . اما از هرگونه فعالیتی که در راستای آزاد سازی بلوچستان است حمایت میکنم .

      سئوال :
      چندی پیش بیست و دو نفر از افراد پلیس پاکستان توسط « ارتش جمهوری بلوچستان » که گفته میشود شما آنرا رهبری مینمایید در نصیر آباد به اسارت گرفته شدند ، و بعد از آن به قتل رسانده شدند . در این باره چه دفاعی دارید ؟

      براهمدگ بـُـگـٹـی :
      من نه سرپرست « ارتش آزادیبخش بلوچستان » هستم و نه رهبر « ارتش جمهوریخواهان بلوچستان » . من آنها را برادران خود میدانم . من از همه فعالیتهای آنها حمایت نموده و با آنها همعقیده ام . اسارت و کشتار نیروهای پلیس بدون شک در پاسخ به کدام عمل ننگین و زشت نیروهای دولتی انجام  شده است . شاید ظلم و ستمی که بر افراد فوق وارد شده بیش از آن چیزی بوده است که در تصور ما میگنجد . شاید وابستگی این افراد به جنبش « بیش » از من است . اما لازم است تا بدانید که این نیروها ی پلیس در کجا اسیر شده اند و بدنبال چه ماموریتی بوده اند ؟
      آنها میخواسته اند که سد راه جنگجویان بلوچ که برای آزادی سرزمین خویش میرزمند قرارگرفته ، آنها را سرکوب نمایند ، بلوچهایی را که از خدمت به نیروهای دولتی اجتناب ورزیده بودند بازداشت نمایند . علاوه بر همه اینها افراد پلیس فوق نه برای بار اول ، بلکه برای بار چندمین بار به اسارت نیروهای جنبش در آمده بودند که آزاد شده اند و چندمین بار به جنایت روی آورده بودند .

     سئوال :
     بسیار خوب ! آیا منظور شما اینست که شما از جنایات سازمان داده شده و برنامه ریزی شده حمایت میکنید ؟

      براهمدگ بـُـگـٹـی :
      به هیچ وجه من نگفته ام که من از عمل فوق دفاع میکنم ؛ اما من متیقن هستم این «‌ عمل » ، در پاسخ و عکس العمل به کدام عمل و جنایت نیروهای دولتی بوده است . من متعجب هستم که چرا فقط هنگامی که یک نانوا ، معلم ، یا دکاندار پنجابی در بلوچستان بقتل میرسد ، همه رسانه های سراسر پاکستان به فغان آمده و با آب و تاب آنرا انعکاس میدهند ، اما اگر دهها قریه و قصبه بلوچ نشین در بلوچستان توسط نیروهای دولتی و ارتش پاکستان با خاک و خون یکسان شده و طعمه حریق میشود ، از صفحه هستی محو میشود ، چرا جراید پاکستان حتی از درج خبر چنین جنایات و وقایعی خودداری میکنند ؟ آیا بلوچها انسان نیستند ؟ آیا این کشتارها بمنزله نسل کشی نیست ؟ آیا این بمنزله قتل عام افراد بیگناه  و غیر نظامیان توسط نظامیان نیست ؟ آیا وقتی که همه چیز ما تباه شده و از ما گرفته شده است حق عکس العمل نیز نداریم ؟ برای ما چه راهی باقیمانده است ؟ جای حیرت است که شما در مقابل عمل سکوت میکنید ، و در جواب عمل یعنی برای عکس العمل فریاد اعتراضـتان شـنـیـده میشود .



   حکومت پاکستان باید با اقدامات و عملکرد خویش ثابت نماید که صادقانه خواهان حل مسئله بلوچستان است !   
                                               براهمدگ بـُـگـٹـی

        سئوال :
        اخیرا" پسر عموی شما جناب میرعالی بـُـگـٹـی  به ڈیره بـُـگـٹـی رفته است و نواب قبیله بـُـگـٹـی شده است .  شما با وی چه اختلافی دارید ؟

        براهمدگ بـُـگـٹـی :
        از لحاظ تاریخی اگر بررسی کنید ، شما متوجه میشوید که حاکمیت همیشه در تلاش بوده است که در بین بلوچها آتش جنگ  و تفرقه را بیفروزد و بر این بستر بر بلوچها حکمرانی نماید .
        انتخاب میر عالی به حیث نواب ، حلقه ای از این سلسله زنجیر و عملکرد دولت است .. در ابتدا دولت حزب مردم وعده داد تا به عملیات نظامی در بلوچستان پایان خواهد داد ، آوارگان و مهاجرین جنگهای اخیر را به ڈیره بـُـگـٹـی و ... انتقال داده  و امکان بازگشت آنها را فراهم نماید  . اما از آنجا که حکومت در عمل نمودن به وعده های اخیرش نا توان بوده است ، میر عالی را به ڈیره بگٹی آورد . این عمل ، بمعنای حل مسئله بلوچستان نیست .
        غیر از این هم ما میبینیم که بازگشت میر عالی به ڈیره  بـُـگـٹـی ، موفقانه نبوده است ، اوضاع تغییری نکرده است . بعد از استقرار وی نیز عملیات نیروهای نظامی علیه مردم بیدفاع قطع نشده است ، همه روزه لوله های گاز سوئئِ که گاز بلوچستان را استخراج و به مناطق دیگر پاکستان می رساند ، منفجر میشوند ، حمله به نیروهای نظامی تشدید شده است . ، موشک باران و بمباران منطقه همچنان ادامه دارد ، بازداشت ها ، سرکوبها ، کشتار مردم بیگناه توسط نظامیان همچنان ادامه دارد و ...
        میرعالی از ترس جانش حتی از قلعه و استحکامات خویش نمیتواند برآید . او از مردم قبیله خودش نیز هراس دارد ، نقل و انتقال مردم  قبیله را شدیدا" کنترل مینماید . چنانچه میر عالی بـُـگـٹـی ، بر ڈیره بـُـگـٹـی تسلط دارد ، و فکر میکند که هم اکنون شرایط در ڈیره بـُـگـٹـی عادی بوده و امنیت تامین است ، چرا اجازه نمیدهد تا خبرنگاران و رسانه های آزاد و مستقل  به منطقه رفته و واقعیات را از نزدیک مشاهده نمایند ؟
        رسانه های مستقل مایل هستند تا خود به منطقه رفته ، و از واقعیات عینی و زمینی منطقه ، از نزدیک آشنا شوند . حقایقی که من آنرا « منطقه آزاد » نامیده ام !

       سئوال :
       پدر کلان شما در واپسین روزهای حیاتش ، سخت بر ایجاد یک حزب ملی قوی پافشاری داشت و برای ایجاد چنین تشکلی سخت در تلاش بود . در زمان حاضر شما مخالف سیاست پارلمانی هستید و بعضی از احزاب ملی بلوچ همچون پی . این .پی و این . پی . هنوز از سیاست پارلمانی حمایت میکنند . چرا بنظر شما آرزوی پدر کلان شما که همانا ایجاد حزب متحد ملی بلوچستان بود ، به حقیقت نپیوست ؟

        براهمدگ بـُـگـٹـی :
        بنظر من سیاست ملی صحیح در وقتیکه همه امکانات از ما سلب شده و پنجمین قشون کشی عظیم پاکستان علیه بلوچستان به تحقق پیوسته است ، همانا مبارزه مسلحانه است . کسانیکه براستی از بلوچها نمایندگی میکنند ، کسانی هستند که اسلحه بر دوش برای آزادی سرزمین خویش برای بلوچستان مبارزه میکنند بگذار پی . این . پی. و این. پی. هم اکنون با ما نیستند ، اما چندان فرقی در اصل حرکت وجود ندارد . من فکر میکنم که آرزوی نواب بگٹی همانا در شکل « جبهه متحد بلوچ » ( که اتحاد یه مشترک بیش از ده حزب و سازمان سیاسی بلوچستان است و شخص   براهمدگ بـُـگـٹـی رهبری آنرا بر عهده دارد  ) به تحقق پیوسته است . « جبهه متحد بلوچ » برای تحقق آرزوی نواب اکبر بگٹی و مردم بلوچستان ، یعنی رهایی و آزادی از پاکستان فعالیت مینماید .
       خواهش بیدریغ من از ملت بلوچ همین است که از نیروهای مسلح بلوچ ، همه جانبه حمایت نمایند . به جنبش مقاومت بپیوندند ، در فلج ساختن نظام دولتی پاکستان بکوشند . چرا که اسلام آباد خواهان ازبین بردن تشخص ملی ماست .

       سئوال :        آیا در جنگ مقاومت کنونی ، نیروهای مری و بگٹی در کنار هم مبارزه میکنند و یا جدا از هم ؟
      براهمدگ بـُـگـٹـی :
      مری و بگٹی با هم برادر هستند و با هم تعلقات و روابط دیرینه دارند . مناطق ما درجوار همدیگر است . غیر از آن هم ما میدانیم که ما بادشمن واحد و بسیار قوی ای مواجه هستیم . به همین جهت تنها راهی که ما پیشرو داریم ، همانا قرابت ، نزدیکی و وحدت هرچه بیشتر است . غیر از این من به شما میگویم که مبارزه ما نه مبارزه ای قبیله ای بلکه یک مبارزه ملی است و در این مبارزه سرتاسر بلوچستان در صف واحد و متحدی ایستاده است . برای مثال به شما میگویم که در آپریل همین امسال (2009) رهبر جنبش ملی بلوچستان رفیق غلام محمد بلوچ و دو تن از دوستانش  رفیق منیر بلوچ و رفیق شیرمحمد بلوچ  توسط نیروهای امنیتی پاکستان از نزد دوستانشان با زور سرنیزه برده شدند ، سپس آنها را در زیر شکنجه به شهادت رسانده و اجسادشان را در بیابانها  انداختند ، که پس از این واقعه خودتان مطلعیدکه سراسر بلوچستان در آتش نا آرامی فرو رفت ، این افراد از تربت و پنجگور بودند که در آنجا نه قبیله ای وجود دارد و نه نظام سردار - قبیله ای جایگاهی . من مخالف قبایل نیستم ، بلکه سخنم اینست که امروزه تربت ، پنجگور و ... هم همچون کاهان ، ڈیره بـُـگـٹـی ، کولو  در صف واحدی ایستاده اند و همه بلوچستان یکصدا بپا خواسته است .

خبری.علمی.اقتصادی .فرهنگی.هنری.اجتماعی .
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:33  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

University sistan & baloochestan by saeb13m.

 دانشجویان بلوچ و دغدغه های فرهنگی

بخش اول

فرهنگ و هویت مقولاتی هستند که انسانها در هر شرایطی دغدغه حفظ و حراست آنرا داشته و گاهی آنرا در کنار ضروریاتی مانند امنیت یا داشتن شغل مهم می دانند.شنیده یا دیده ایم که افراد حتی کیلومترها دورتر از سرزمین مادری شان و در کنار بیگانگان تلاش می کنند هویت مستقل و فرهنگ بومی خود را به مناسبتهای مختلف به نمایش  بگذارند.علاقه مندی به سرزمین مادری ٬ لباس و موسیقی محلی و دیگر مولفه های فرهنگی از درون افراد سرچشمه می گیرند به گونه ای که نمی توان انسانها را از آن جدا کرد .در صورت تامین علاقه مندیهای فرهنگی افراد و اغنای روحی و شخصیتی آنان ٬ هیچ اتفاقی در جامعه نمی افتد اما در صورت محروم کردنشان از چیزهایی که دوست دارند و تاریخ ٬ هویت و شخصیت خود را در آن جستجو می کنند افراد دچار یاس و سرخوردگی شده و نوعی تحقیر ٬ از خودبیگانگی و در شرایطی نیز تنفر به آنان دست می دهد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:31  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 

شراب (ترنداپ

شرابیانی نام ءَ

سُنّی مذھبیں عمر خیاّم ءُ راوندی ءِ گوشتن ءَ چہ جمشید ءِ خاندان ءَ خراسان ءَ باد شاھے شمیران ءِ نام ءَ بوتگ . یک روچے مُرگے پریات کنان آئی ءِ تھت ءِ دیم ءَ نند یت کہ مارے ءَ آئی ءِ گردن ءَ وت ءَ پتائتگ . گندگ ءَ مرگ وتی نجات ءَ چہ بادشاہ ءَ لوٹیت .شمیران ءِ بچّ بادام کہ چالاک ءُ زبردستیں تیر اندازے ات گوں پت ءِ اشارہ ءَ مارءِ سر ءَ گوں یکّیں تیر ءَ زمین ءَ دوچیت ءُ مرگ ءَ نجات دنت.یک سالے ءَ رند ھما روچ ءَ مرگ پدا کیت ءُ چیزے کہ دپ ءَ ات بادشاہ ءِ دیم ءَ ایرکنت ءُ بانگے دنت ءُ روت . وھدیکہ دیوان ءِ مردم چار انت چنت دانگ انتءُآیانی کشگ ءِ شور بیت . کشگ ءَ رند ھنگور رُدیت ءُ نیبگ دنت .کواس ءُ زانتکاریں مردم گوش انت اے نیبگ ءِ نپ ءُ سوت آئی ءِ آپ ءَ بوت کنت.باید انت کوزگے ءَ بپرنچیں ءُ چاریں باریں چے بیت . ھنچش اش کت 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:28  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 

واژه بلوچ و معنای ان از دیدگاه مورخان:

بیشترینة باشندگان بلوچستان بلوچ ها هستند.  هرتسفلد نام بلوچ را برگرفته از رویة مادی واژة « برازاـ واچیا » BRAZA- VACHIYA ( فریاد بلند) که در زبان پارسی باستان نیز بدین گونه است، می داند و مُکلِر آن را برگرفته از واژة گدروسیا GEDROSIA در زبان یونانی کهن

بلیو نام بلوچ را برگرفته از واژة « بالااِچا »BALAECH A دانسته و گیلبرتسن آن را برآمده از واژة سانسکریت     « مالِچا » MALECHA  به معنی دون دین می داند



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:27  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
Oasis. by Commoner28th. (No Net Connectivity).

 

 

گیلان خاستگاه کوچ و بلوچ  

نوشته شده توسط دکترافشین پرتو     

بلوچستان سرزمینی است که بر دو پاره است و امروز پاره ای از آن ایران و پاره ای دیگر از آن   

پاکستان است.  این سرزمین در گستره ای افزون بر 500 هزار کیلومتر مربع ایستاده که 375 هزار کیلومتر مربع آن در پاکستان و 155 هزار کیلومتر مربع آن در ایران است.  شمار بلوچان را در جهان 8 میلیون نفر نوشته اند که 6 میلیون نفر آن ها در پاکستان و 600 هزار نفر  در ایران زندگی می کنند و بازماندة آنان در افغانستان، عمان، امارات متحدة عربی و ترکمنستان.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:25  توسط دلشاد مکرانی  | 

بلوچستان مظلوم ترین قربانی در مسلخگاه


دكتر عبدالستار دوشوكی

doshouki.jpg
متاسفانه تبعیض ارمغان جدید جمهوری اسلامی برای بلوچ و بلوچستان نیست. گویا تبعیض در سرنوشت بلوچها عجین شده است و ریشه ای بس طولانی تر از عمر سی ساله جمهوری اسلامی دارد. ظلم، ستم، تبعیض، بیسوادی، بیكاری، محرومیت، فقر و بیماری از جمله كلماتی هستند كه گویا با نام بلوچستان نه تنها مترادف بلكه عجین شده اند. جمهوری به اصطلاح اسلامی آخوندها علاوه بر تشدید ارمغان های ناخواسته ذكر شده، سركوب عریان، توهین، زندان، ترور اشخاص، شكنجه و اعدام را نیز به لیست سیاه تاریخی اضافه نموده است.
قتل و اعدام های ضد انسانی، قطع دست و پا، حبس و شكنجه و سركوب لگام گسیخته رژیم جمهوری اسلامی در بلوچستان در طی ماه های اخیر نمایانگر توحش و درنده خوئی رژیمی است كه كشور ما را در طی سی سال از عمر سیاه خود به جنگلی نابسامان مبدل ساخته است. جنگلی كه در آن انسان و انسانیت محلی از اعراب ندارند. متاسفانه مردم همه مناطق ایران قربانی منافع مافیای مذهبی هستند اما حقیقتا بلوچستان بیش از هر استان دیگر كشور در این سودای آدمكشان و زرپرستان مافیای جمهوری اسلامی مظلومتر واقع شده است. انعكاس پراكنده و نسبتا كم رنگ جنایات رژیم در بلوچستان، در رسانه های فارسی زبان درونمرز و برونمرز فقط یكی از دلایل این مظلومیت مضاعف می باشد. از آنسوی دیگر تبلیغات گسترده، مكرر و "گوبلز وار" رژیم در راستای نسبت دادن حوادث بلوچستان به معضل قاچاق مواد مخدر و اشرار و غیره، تاثیر كذایی خود را حتی در ضمیر ناخودآگاه و گاه آگاه بسیاری از فعالان حقوق بشری در داخل و خارج از ایران گذاشته است. شاید به همین دلیل باشد كه در مقابل قطع دست و پای بسیاری از بلوچهای بیگناه در زندان زاهدان، و اعدام و شكنجه بیگناهان در سراسر بلوچستان، وجدان اكثریت فعالان حقوق بشری و مبارزان سیاسی ایرانی آزرده نشد، و یا حداقل این آزردگی خاطر خویش را ابراز نكردند. اكثر این فعالان و رسانه های ایرانی برونمرز و درونمرز، به حق در مورد برادران محمدی ها صدای اعتراض خود را به جهانیان رساندند. باید پرسید علت سكوت تبعیض آمیز نسبی آنان در مقابل سرنوشت برادران مهرنهاد چیست؟ چه گونه می شود كه هموطنان حقاء در مقابل دستگیری و حبس یك آیت الله دگراندیش بنام آیت الله بروجردی اعتراض می كنند، ولی در مقابل اعدام دو مولوی (همردیف آیت الله) بلوچ بنام های مولوی عبدالقدوس ملازهی و مولوی محمد یوسف سهرابی، و دستگیری، شكنجه و حبس یك مولانا (از نظر مذهبی همردیف آیت اللعظمی) بلوچ و سنی بنام مولانا احمد نارویی معاون دارالعلوم زاهدان سكوت اختیار می كنند. اگر این تبعیض در عمل نیست ، پس چیست؟ تخریب مسجد دراویش گنابادی حقاء انعكاس وسیعی داشت، اما تخریب مسجد و مدرسه دینی بلوچها در زابل، انعكاسی چندانی نداشت. چرا؟
متاسفانه تبعیض ارمغان جدید جمهوری اسلامی برای بلوچ و بلوچستان نیست. گویا تبعیض در سرنوشت بلوچها عجین شده است و ریشه ای بس طولانی تر از عمر سی ساله جمهوری اسلامی دارد. ظلم، ستم، تبعیض، بیسوادی، بیكاری، محرومیت، فقر و بیماری از جمله كلماتی هستند كه گویا با نام بلوچستان نه تنها مترادف بلكه عجین شده اند. جمهوری به اصطلاح اسلامی آخوندها علاوه بر تشدید ارمغان های ناخواسته ذكر شده، سركوب عریان، توهین، زندان، ترور اشخاص، شكنجه و اعدام را نیز به لیست سیاه تاریخی اضافه نموده است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 16:43  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

kerosenelamp by mrj_60.   

 

تأملی بر بی تفاوتی و کم تحرکی روشنفکران بلوچ

 امان الله تمنده رو

 

روشنفکران هر جامعه چراغ هدایت آن جامعه هستند که می توانند مردم را به سعادت و پیشرفت رهنمون شوند. هر جامعه ای که از روشنفکرانش تهی شود دچار یأس و سردرگمی شده و در مواجهه با مشکلات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی درمانده می شود. جوامع در حال توسعه با بحران های متعددی از قبیل بحران هویت جوانان، تنازعات گذار از سنت به مدرنیته، مشکلات اقتصادی، تقابل اقوام و مذاهب، زنان و خانواده، نحوه کسب قدرت و دیگر مسائل روبرو هستند و اگر نباشند افرادی از جنس همان جامعه که بتوانند رهبری فکری اجتماع را به درستی بر عهده بگیرند، افراد آن با چالش های فراوانی مواجه می شوند که گذر از آن به سختی ممکن است.

جامعه بلوچستان امروز نیز ازاین قاعده مستثنی نیست. در حالی که در سال های اخیر با بهبود وضعیت بهداشت و آموزش و با وجود دانشگاه های متعدد در استان نسل جدیدی از تحصیل کردگان بلوچ پا به عرصه نهاده اند،اما افراد دردمندی که به فکر حال و آینده جامعه بلوچستان بوده و توانایی کسب رهبری فکری این جامعه را داشته باشند، کمتر ظهور پیدا کرده اند. در این میان نسلی از تحصیل کردگان حوزوی بلوچ با کوشش و  برنامه ریزی و با کسب جایگاه اجتماعی و داشتن منبر و مخاطب تا حدودی این خلاء را پر کرده اند، اما آنان نیز با وجود  تلاش هایی که می کنند و به سبب محدودیت آشنایی با علوم روز دنیا تنها توانسته اند، بخش معنوی و دینی جامعه را رهبری کنند و به نظر می رسد جامعه در حال گذار بلوچستان برای سربلند بیرون آمدن در دهکده جهانی و یافتن جایگاه واقعی خویش در پهنه سرزمین ایران نیازمند گروهی دیگر از رهبران باشد، رهبرانی که جامعه شناس و تحلیلگر مسائل اجتماعی، سیاستمدار، اقتصاددان و آگاه به امور زمانه خویش باشند.

آنچه که از تجربیات دوران دانشجویی و پس از آن به دست آورده ام حاکی از این است که قشر تحصیل کرده و جوان بلوچ بر خلاف آن چه که ادعا می کند و از او نیز انتظار می رود نتوانسته در جامعه پر از مشکل خویش تأثیر گذار باشد. بسیاری از جوانان بلوچ حتی سال ها پس از فراغت از تحصیل به دنبال یافتن شغلی برای امرار معاش و یا ازدواج با دختر یکی از بزرگان فامیل برای کسب جایگاه اجتماعی هستند. گروهی دیگر که موفق به راه اندازی شرکت و کسب و کاری  شده اند به سرعت در حال رقابت برای ثروتمند شدن، ارتقای مدل اتومبیل و زیبا تر کردن منزلشان هستند. بخش اندکی که جذب سیستم دولتی شده و نگارنده نیز از جمله آنان است آن چنان به میز و صندلی اداره شان چسبیده و تلاشی برای تغییر اجتماعی ننموده وحتی کلامی از مشکلات و نارسایی های اطرافشان به میان نمی آورند که گویی اگر سخنی بگویند صبح روز بعد حکم اخراجشان را به دستشان می دهند ، محبوبیت و ارتقای شغلی شان به خطر افتاده و یا اتوی لباسشان چروک میشود!!. یک عده نیز آن چنان دچار روزمره گی و غرق درمشکلات خویش شده اند که نه تنها جامعه بلکه خود را هم به فراموشی سپرده اند. 

Além do  horizonte...  (em Brasilia) by Dircinha

پس چه کسی باید به فکر جامعه و مردم پا برهنه، جوانان بیکار، کشاورزان خشکسالی زده و پیرزنان بی سرپرست باشد. چه کسی باید برای رفع عقب ماندگی های تاریخی قوم بلوچ تلاش کند؟

           با هر کدام از دوستان تحصیل کرده و به ظاهر روشنفکر که  سخن  می گویی،  شروع می کند به زمین و  زمان بد  و بیراه گفتن و شکوه و شکایت که چنین است و چنان است و این که دولت باید فلان کار را بکند،  ملا ها  باید بهمان  تصمیم را بگیرند،  فلان قومیت مانع  پیشرفت ما شده است  و الی ما شاء الله.

مدتی پیش مطلبی خواندم با این عنوان که :

 « روشنفکر باید با مردمش مبارزه کند نه با حکومتش »

 واقعیت نیز همین است. جامعه بلوچستان امروز مشکلات فراوانی دارد که اگر ما صد سال دیگر منتظر بمانیم از سوی دولت حل نمی شود چرا که مشکلاتی هستند که به خود ما، عقب ماندگی ها و دور ماندن مان از تحولات عصر ارتباطات باز می گردند. مشکلاتی نظیر تعصبات قومی و مذهبی، تنبلی و تن پروری برخی جوانان، فخر فروشی های قومی و قبیله ای، بی تفاوتی ثروتمندان نسبت به مشکلات جامعه ، عقب ماندگی های علمی، رواج گسترده فروش و مصرف مواد مخدر، مصرف تنباکو و قلیان در بین زنان و دختران، ازدواج های تحمیلی و رعایت نکردن حقوق زنان، عدم آشنایی با سیستم دولتی و مناسبات سیاسی درون حاکمیت، نداشتن فرهنگ کار و رقابت، از دست دادن فرصت های سیاسی در انتخاب نمایندگان شایسته در مجلس و شورا های شهر و روستا و بسیاری مسائل دیگر که خود زمینه ساز معضلات متعدد اجتماعی، سیاسی و اقتصادی امروز هستند و رفع آنان نه از طریق دولت و حاکمیت بلکه به دست روشنفکران جامعه امکان پذیر است.البته نمی توان منکر کم توجهی های دولتی وفراهم نکردن فرصتهای برابر برای پیشرفت این قوم شد به طوری که میتوان گفت دولت ها می توانند با برنامه ریزی و دادن امکانات و فرصت به روشنفکران و تحصیلکردگان به حل مشکلات جامعه و جبران عقب ماندگیها کمک کنند اما باید بدانیم که:

« کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من »

در پایان نیز به چند نکته بسنده کرده و خود و همفکرانم را به تفکر و تأمل بیشتر در رفتار و عملکرد و نقش اجتماعی مان دعوت می کنم. دوستان همگی باید بدانیم برای توسعه و گذر از عقب ماندگی ها باید تلاش کرده و از تنبلی و گذران بیهوده عمر دوری کنیم. به فکر ارتقای تحصیلی خود بوده وتا می توانیم به مطالعه پرداخته و افکار مثبت و روشهای ایجاد تحول را به دیگران انتقال دهیم. ابتدا در خود تحرک ایجاد کنیم و سپس با دادن انرژی مثبت به دیگران، جامعه را به حرکت درآوریم. با راه اندازی تشکل ها و  سازمان های مردم نهاد در زمینه های مختلف و بدون نیاز به سیستم دولتی گروه هایی از همفکران تشکیل داده و برای حل معضلات شهر و استان خود برنامه ریزی و تلاش کنیم. با گفتگو و اقناع خیران ثروتمند، معتمدین و روحانیون آنان را مجاب به همکاری و مساعدت کنیم. تفکر تغییر و اصلاح را همیشه در ذهن خود بپرورانیم و بدانیم که

 "خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آن که آن قوم خود نسبت به تغییر سرنوشت خود تلاش کنند".

 اگر هم به وضع موجود راضی هستیم دست از نق زدن برداریم و حداقل برای اصلاح فردی خود و بهبود وضعیت اقتصادی و معنوی خودمان تلاش کنیم. بدانیم که برای هر کاری سختی و مشکلات وجود دارد اما طبق وعده خداوند :

 پس از هر سختی آسانی و آسایش وجود دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 14:3  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
حمله به مولوي عبدالحميد از دو سو

زاهدان در تشنج و ابهام

تعرض روز گذشته به مولوي عبدالحميد اسماعيل زهي امام جمعه اهل سنت زاهدان، درحالي که براي فاتحه در مراسم کشته شدگان بمب گذاري ديروز در مسجد علی بن ابیطالب حاضر شده بود، اوضاع این شهر را نا آرام تر کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 11:33  توسط دلشاد مکرانی  | 

جندا۔۔۔ءِ کارکرد راجپھازاں نِگـوَم کنگا أنت۔

چمشانک: ولید گربنی

زاھدانءَ جوڑ بیتگیں 'أمیرالمومنین علی إبن أبی طالب' شیعوی مسیتا عشاءِ نمازءِ درگتا پنچشنبہ 28 مئے 2009ءَ جانفدا بیڑے برگ بوت۔ إیشیءِ سببا 25 کس کشگ و دگہ بازیں ٹپـّی بوت أنت۔ لھتے جاگھاں مرتگیں مردمانءِ حساب 130 ظاھر کنگ بیتگ، ألبت إیشی أندازوے إنت۔ مرتگ و ٹپـّیانءِ حساب ھرچے بہ بیت، بیڑ بروک وتی مقصدا سوبین بیتگ؛ ألـّما آئیءِ مقصد باز مردم کشگ نہ بیتگ۔
ھمے بیڑءِ سئمی روچا إیرانی واکاں سئے بلوچ درتک أنت و ثابت کہ مردمانءِ کشگ و کوشارینگا آواں ھچ گـَـرَز نہ بیت۔

إے جانفدا بیڑا بروک حافظ عبدالخالق ملازھی نامینے بیتگ کہ عبدالمالک ریگیءِ ٹولی جندا۔۔۔ راھی کتہ بیتگ۔ عبدالمالکءِ ٹولیا وتی بیانےءَ نبشتہ کتگ "۔۔۔ عبدالخالق ملازھیءَ ھما درگتا وتا بستگیں بمب تراکینتگ کہ بسیجی ماں وتی بجاہ 'علی إبن أبی طالب'ءِ تھا حضرت عمر رضی۔۔۔ءَ بد بلاہ کنگا بیتگ أنت۔ بی بی فاطمہ رضی۔۔۔ءِ بیرانی سالروچءِ درگتا شیعواں وتی دیوان برجم داشتہ بیتگ۔۔۔"۔

بیانءِ وانگا پد و چدا پیسر شنگ بیتگیں جندا۔۔۔ءِ بیانانءِ ترانگا کپگ مردمانءِ دیما راستییے ألکاپیا درا کنت کہ جندا... وتی جهدءِ تها شہ راجیا گيئشتر مذھبءِ ناما پیئشدارگا إنت۔ پمیشا جدا۔۔۔ گوں وتی سلاحبندیں کارکرداں بلوچ راجپھازاں مدام مشکلیں جاورانءِ دیمپان و نِگوَم کنگا إنت۔ پہ راجپھازاں سک مشکل إنت کہ آ جندا۔۔۔ءِ کتگیں لھتے کاراں ستا بہ دے أنت یا إیر بہ جن أنت! بے توار بیگ وا سکّ إنت. پرچاکہ شہ بیڑ بروکا بہ گر تانکہ بیڑءِ آماچ پھک بنیادم أنت۔ خاص جندا۔۔۔ءِ وتی باسک أگر زوال بہ بنت، شہ بلوچانءِ جندا رو أنت۔

راستے إنت کہ کـُشگ بیتگینانءِ نیاما باز ھنچیں مردم بوت کن أنت کہ آواں وتی دست گوں بلوچءِ خوناں ھنّی کتگ أنت و وتی لاپ گوں بلوچءِ وارتگیں حقاں رودینتگ، و زنڈ کتگ أنت۔ ألبت مردم بہ چاریت باریں بلوچءِ خون ھنچوش أرزان إنت کہ آ پہ چشیں مردمانءِ کشگا مذھبی فرقوانءِ ناما ندر بہ بیت! إیشیءِ پسّوا ھر کس وتی وڑا دات۔

ھمے بیڑءِ سرا تبصرہ کنگءِ درگتا نامدارین بلوچ جھدکار و کوّاس واجہ محمد کریم بلوچءَ وتی سیاھگےءِ بندات چؤش کتگ "هزاران سلام شهید حافظ عبدالخالق ملازهی ءِ پاکین روحا که کٹرین شیعہ؛ خاص گنوکین زابلی ئی پیش داشت أنت که بلوچ گلزمینءِ سرمچاریں پسّگ ڈنیانءِ لولوک کُـدان و إیمن و دلجم ترین جاگهاں سرا یورش برگا شر زان أنت"۔

مغربی بلوچستانءِ سنـّیانءِ کلانتریں مسیتءِ بُنپان مولوی عبدالحمیدءَ رَسَگا بیان دات و جانفدا بیڑ ئی إیر جت۔ ساریا مولویءِ ھر بیانا وتی ویبجاہ و ویبتاکانءِ براہ کنوکیں سیاسی گل و جھدکار أناگتا برگشت أنت۔ 'آژانس خبری تفتان' و 'بلوچستانءِ راجی زرمبش -إیران' کہ گوں جنداللہ ھمتوار أنت؛ جندا۔۔۔ءَ إیر جنگءِ بیان إش شنگ نہ کت۔ چدا ساری 'تفتان' و 'زرمبش' ھردواں وتا سنـّیانءِ گوانکو ظاھر کته بیتگ۔ نیں أناگتا إیشانءِ دیما مولوی صاحب شہ دینداریا دراتک، سربتگ ترّ إت و سنیانءِ راھبند ئی شموشت أنت۔ حدیث و قرانی آیانءِ رجانک و مقصداں عبدالمالک ریگی پھتہ تر بیت۔ پمیشا نیں مولوی عبدالحمید دلءِ کرّا شـُت و عبدالمالک ریگی دلءِ پل جؤڑ بوت۔

ما بہ چاریں مولویءَ آخر کجا کفر کت کہ أناگتا جندا۔۔۔ و جندا۔۔۔ءِ پلانگری زیروکانءِ ڈوبارگانءِ دیمپان بوت و دگہ بازیں کسانءِ چمانءِ دیہ! عبدالحمید زییں جعمہءِ 'خطابا' درّائینت " زی ماں علی إبن أبی طالب مسیتا مجرمی کارے کہ کنگ بیتگ و إیشیءِ سببا مئے لھتے مسلمان برات شھید بیتگ أنت، إیشی دشمنانءِ کارکرد إنت۔ مقصد ئی ریاستءِ توکا نفرت پیم کنگ و نا أمنی آرگ إنت۔۔۔ ھما کساں کہ إے کار کتگ، کوردل وحشی أنت کہ گوں بنیادماں ھچ سیادی إش نیست إنت۔۔۔ مئے شیعہ برات بہ زان أنت کہ ما سک پہ دردیں و إے وڑیں مردمانءِ خلافا شہ شیعواں پیسر ما وت چست بییں۔۔۔"

إدا پہ ھنچنائیں مردماں یک چیزے درا إبیت کہ جندا۔۔۔ءِ سروک إسلامءِ گپا جنگا إنت۔ بلے إسلامءِ راھبنداں پؤہ نہ إنت۔ پرچاکہ ھر کس زانت شہ عبدالمالک ریگیءَ گیئشتر عبدالحمیدءَ إسلام دربرتگ۔ پمیشا مرچی عبدالحمید إیرانءِ سنـّیانءِ نمایندہ زانگ إبیت، بلے پہ وتی خبرءِ منـّینگا عبدالمالک وتی مردمانءِ کوشارینگا مجبور إنت۔ مردم إنچو ھم پوہ أنت کہ شیعواں کافر گشوکیں عبدالمالک ریگیءِ لیکوانءِ چپ إسلامءِ بُنجاہ مکـّہ معظمہ، مدینہ منورہ و مصرءِ ألاضھر بنجاھانءِ عالم شیعواں مسلمان منـّگا أنت۔

إے خبرانءِ درشان کنگءِ ھوریا منـّگ ضروری إنت کہ ھچ بلوچ شہ عبدالمالکءِ مارشتاں شموشکار نہ إنت۔ ھر سرپدیں مردم شرّی سرا پوہ إنت کہ بلوچءِ سرا إیرانی سرکار زوراکی کنت، مذھبءِ ناما، قومءِ ناما، کم وانندویءِ ناما، شپوکیءِ ناما، ڈرگ بھا کنوک و دگہ بازیں ناماں بلوچ لٹ کٹ بیگا أنت، کشگ بیگا أنت، بندیگ و درنجگ بیگا أنت۔ بلے ضروری نہ أنت کہ ملا نصرالدینءِ وڑا عبدالمالک ریگی شہ پشیءِ ترسا بٹاگءِ ناما جگر بھا بہ کنت۔ بلوچءِ ناما گيئشتر بلوچ گوں ریگی ھمکوپگ بی أنت۔ و آئیءِ جھد پہ بلوچانءِ حقاں شرتر دیم پہ سوبینا رئوت۔ تاریخ ھم قومی جنزءِ دیما برگءِ برکتا عبدالمالک ریگیءَ شرتریں مقامے دات ۔
Rights reserved by www.balochinews.com
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 16:21  توسط دلشاد مکرانی  | 

هزاران سلام شهید حافظ عبدالخالق ملازهی ءِ پاکین روح ءَ که کٹرین شیعه یان هاسکارگنوکین زابلی یانی پیش داشت که بلوچ گلزمین ءِ سرمچارین پسگ شر زاننت که آ ڈنی یانی لولوک
هالان ءُ آیانی امن ترین ءُ دلجم ترین جاگه هان چونکا ارش به برنت .

شهید عبدالخالق گون وتی شهادت ءَ جار جت که اے پاکین سرزمین بلوچ ءِ هنکین انت ءُ

فاشیستین شیعه یان که ملک اش زور برد کتگ مان هما آس ءَ سچگ انت که وت اش روک کتگ.

اے جان فدایی هلگرکه حکومتی چاروگ ءُ عاجزین جاسوسی اداره یان هبکه کرت گنوکین
سلیمانی ءُ اجنبی ین استاندار بزان گورنرءُ آدگه بلوچ کشین ڈنی یان هنچو ترسینت که درستان هر پیمین دروگ بندگ ءَ لگت انت. همے دروگان زاهر کت که ڈنی یانی سلهبندین، سیاسی ءُ چاروگی بزان جاسوسی اداره یان ءَ مان بلوچستان ءَعاجز انت.

یکے ءَ گشت که اے هلگر ءَ یک گروپے کتگ ءُ درستان دسگر بوتگ انت. دگرے ءَ گشت که دو جنین آدم ، بمبان مان حسینیه ءَ ایر کتگ ءُ جستگ انت. ڈنی یانی استاندار ءَ پوتاری کت ءُ گشت
که تروریستان گرگ بوتگ انت. تهران ءِ رسترین حکومتی که شر زاننت اے بلوچ ءِ ونده ءُ بلوچستان ءِ سرمچارءُ کومی جهدکارانی کارپد انت اعلان کت که اے امریکه ءُ انگریز ءِ کار انت ... بلوچ کوم ءِ دژمنان چه ایرانی واکدار به بنت ءُ چه پاکستانی جلاد ، چه علی محمد آزاد به بیت یا رحمان ملک په دروگ بندگ ءَ هروهد ءَ تیار انت ءُ بیگناهین بلوچان هر روچ کشگا ینت.

اپسوزی گپ ایش انت که مئی لهتین عالم ءُ مذهبی رهنما چوش که واجه مولوی عبدالحمید گون دژمن ءَ

هم توار انت ءُ په بلوچ کوم ءِ بے وسی ءُ بزگی تشے هن رحم نکنت.
بسیجی ءُ پاسدارانی ترکینگ ءَ رند مئی واجه هنچو هژم گپت که تن تن مان پاکین جمعه ءِ
روچ ءَ چه بلوچانی ڈوبارگ ءَ سر نگوست. اے واجه ءَ درشان کت که چه جان فدایی هلگر ءَ سک پدرد ءُ بژنیگ انت.

واجه مولوی عبدالحمید صاحب زانان شما دلگوش گور نه کتگ بلوچ کوم ءُ ایران ءِ سنی یانی
سرا چه زوراکی ءُ زیادتی بیگ انت؟

چشین روچے نیست که مان بلوچستان ءَ مان بلوچانی وتی وطن ءَ بلوچ گرگ ءُ بندی ءُ کشگ مه بنت

بلے شما په « وحدت شیعه وسنی» ءِ نیمون ءَ چه بیگناهین بلوچانی هونانی رچگ ءَ بژنیگ نبوتگ ایت. شمئے هم مذهبین رهنما چوش که شهید شیخ علی دهواری، شهید مولوی عبدالقدوس شهید مولوی یوسف ، شهید مولانا محمد عمر سربازی و شهید مولوی زردکوهی، شهید مولوی گرگیج ءُ دگه هزاران بیگناهین بلوچ ایران ءِ حکومتی یانی پلیتین دستان کشگ ءُ بیگواه کنگ بوتگنت ءُ شما شیعه ءُ سنیءِ وحدت ءِ گپ ءَ جنیت.

مولوی صاحب ! بلوچ ءِ هون ءِ رنگ هم سهر انت.

پروشت ءُ پروش بات ایران ءِ شیعی ـ فاشیستی حکومت

بلوچستان ءِ پلین شهیدان هزاران سلام

آزات ءُ آباد بات گنجین بلوچستان

۲۹ مئی ۲۰۰۹

محمد کریم بلوچ

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 1:51  توسط دلشاد مکرانی  | 

Atom Bomb by Survival Art

مرچی پاکستان و دنیاءِ مسلمان شادھی و بلوچ أفسوز کن أنت

 28 مئے ھما روچ إنت کہ پاکستانی واکاں بلوچستانءِ چاغی دمگا ماں 'کمبران' کوھاں أٹومی بمب تراکینت و بلوچ سرڈگار سراماد کت۔ ھمے روچا پاکستان و دنیاءِ بازیں مسلماناں شادھی کت پرچا کہ إیشی أولی إسلامی إٹومی بمب أت۔ ھمے أٹومی بمبتراکءِ یادا بلوچ ھموک سالانءِ ڈولا إمبری ھم سوگ دارگا أنت۔
درملکی بلوچ سیاسی گل و إنسانی حقانءِ پانکجنیں ٹولیانءِ نیاما مزنتریں دیوان 29 مئے 2009ءَ شہ 'بلوچستانءِ أمریکائی دوست' نامیں تنظیمےءِ نیمگا ماں أمریکاءِ شھر 'واشنگٹن ڈی سی' برجم دارگ بیگا إنت۔
نامداریں بلوچ حالکار و پؤلکار أحمر مستی خانءِ دیم داتگیں حالےءِ ردا 'إے إف بی'ءِ دیوانا زانوگر أٹومی سلاحانءِ تاوانان بیان کن أنت۔ پدا شہ أٹومی بمبتراکاں رند پاکستانءِ سیاسی زوالیانءِ باورا مردم سرکچ دیگ إبنت۔
إیشی کشا مرچی ماں مشرقی بلوچستانءَ دیوان برجم دارگ بیگا أنت و أٹومی بمباں تراکینگءِ پاکستانی کارکرد إیر جنگ بیگا أنت۔ بلوچ نشنل فرنٹءَ ھوریں گل إے روچا 'سیاھیں روچے'ءِ حسابا گوازینگا أنت۔ آ ماں کوئٹہ و جیوانی مزنیں مچّی ھم برجم دارگا أنت

Rights reserved by www.balochinews.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 17:20  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

بررسي نيم قرن وضعيت اقتصاد كشاورزي و اقدامات توسعه ي  روستاهاي بمپور

1380 – 1330

قسمت اول

ناحيه كشاورزي بمپور واقع دربلوچستان مركزي از قديم الايام بطور متناوب آب لازم براي مقدار كمي از اراضي مزروعي دو طرف رودخانه بمپور را در اختيار داشته است . بطور كلي اراضي بمپور به علت مشكلات اقليمي ناشي از آب و هواي نا مناسب مثل گرماي شديد و خشكي فراوان ، طو فانهاي شديد ريگ روان در طول سالهاي متمادي از ميزان حاصلخيزي آن كاسته شده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 12:8  توسط دلشاد مکرانی  | 

مرورى بر «گواتى» نوشته محمدرضا يوسفى
 

اشك گِل گشته گواتى

نلى محجو

توفان در گوش زرگل زوزه مى كشيد و او سر در ميان چادرش فروبرده، از پى حاج بابا كشيده مى شد. با توفان، خاك و شن و ماسه به هوا برمى خاست و تن زمين مى لرزيد. حاج بابا چنان شترى نعرى مى كشيد و باران فحش از دهانش، با خار و خس بيابان مى رفت. زرگل لحظه اى دست از چنگ حاج بابا درآورد، دو بال چادر را بر گرد سروگردن گره زد و انگشتى اشك گل گشته را از گوشه چشمش پاك كرد. ورود به داستان گواتى با توفان شن و ماسه به همراه تصاويرى از زرگل است در اين فضا و در وهله اول ناآرامى و عدم امنيت به خواننده القا مى شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 11:53  توسط دلشاد مکرانی  | 

سی سال إنت کہ یک فاشسٹ ٹولییے إیرانءِ واکدار إنت؛ 

 داکٹر دوشوکی

نامداریں بلوچ دانشور، سیاسی جھدکار و بلوچستانءِ سیاسی، چاگردی و دودمانی جاورانءِ کوّاس، و 'بلوچستانءِ سرا پٹ پؤل کنوکیں میاں اُستمانی بنجاہ'ءِ سروک داکٹر عبدالستار دوشوکی گشت کہ سی سال إنت یک فاشست ٹولییے إیرانءِ واکدار إنت۔ إیرانءَ بیوکین گچینکاریاں بھر زیروکین پیشونک ھمے سرکارءِ بھرے أنت۔ بزان یکیں راھنبدءِ منوک و ھورکار بیتگ إنت۔

گوں بی بی سی فارسی ٹلوژنءِ گالگداری دیوانےءَ داکٹر دوشوکی سرکچ دات کہ بلی توریں إیرانءِ تاریخءَ أولی بر إنت کہ قومانءِ جیڑوانءِ سرا گپ بیگا إنت و آوانءِ نام گرگ بیگا إنت، بلے مردم فریب مہ ور أنت و بہ زان أنت کہ بس پہ پیشدارگا گچینکاری برجم دارگ بیگا أنت۔ پرچاکہ ھمے اُمیدوار کہ مرچی قومانءِ گپا جنگا أنت، سی سال گوں ھمے واکداریں فاشست ٹولیا گوں بیتگ أنت۔

گالگداری دیوانءِ آدگہ مھماناں یک خاتمی نامیں کرد سیاسی کوّاسے و دگہ أحمدی نامیں فارس دانشورے إنتت۔ یک جستےءِ پسّوا خاتمی گشت کہ مارا گشگ بیگا إنت کہ 'زبانءِ أول' فارسی إنت؛ آ دگہ زبان رندا کاینت! راستیا فارسیءَ دومی زبان بیگ لوٹیت، أولی زبان مردمانءِ ماتی زبان بہ بنت۔
فارس زانوگر أحمدیءَ زور پر دات کہ باید أولا مردمانءِ ھر روچی زندءِ ضرورتانءِ نیمگا دلگوش دیگ بہ بیت۔ رندا قوم و زبانءِ جیڑہ وت آسودگیا ٹھینگ إبنت۔

27 مئے 2009ءَ شنگ بیتگیں بی بی سیءِ مراگش 'صفحہ 2'ءَ وھدے شہ داکٹر دوشوکی جست کنگ بوت کہ زاناں إے وشیں گپے نہ إنت کہ ھنوگیں گچینکاریاں قومانءِ نام چست إیر بیگا أنت؟
داکٹر عبدالستار دوشوکی گشت کہ إے مردماں گلائینگءِ پندلے إنت۔ مردم باید سرپد بہ بنت کہ إے رژیم تچکیں راھا آرگ بیت نه کنت
۔
Rights reserved by www.balochinews.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 0:41  توسط دلشاد مکرانی  | 

 سیستان وبلوچستان سرزمین فرشتگان

 راشل زرگریان

نیکوکاری ازخداوند سئوال کرد: چگونه میشود با وجود این دنیای بیرحم وارد بهشت شد؟ خداوند به او پاسخ داد: بین گرگهای درنده گوسفندانی ارسال داشتم. چنانچه مایلی با خوبیها شاد باشی وبا بدیها مقابله کنی باید مانند کبوتر ساده ومثل مار عریان باشی. مگر نه اینکه خداوند انسان را ازروی احساس خود آفریده است؟ انسانی که بمانند خط کش راست ودرست است طعم تلخیها وتحقیرهای ناشایست را بمراتب بیش از دیگران تجربه خواهد کرد. شاید موقع آن فرار رسیده که درمقابل گرگهای انسان نما پوست خود را تغییر داد وازاصالت ذاتی در لحظات خاصی فاکتور گرفت وبمانند مار لخت وعور شد. من ازمردم بلوچستان بیان میکنم که ازسرشت پاکی یک کبوتر برخوردارند و متاسفانه درطی تاریخ قربانی گرگها وحیوانات انسان نمای دیگر شدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 14:29  توسط دلشاد مکرانی  | 

"بمب ساعتی قومیت ها" در ایران

قومیتها و زبانها در ایران

دبی - العربیه.نت - کانال تلویزیونی العربیه دربرنامه ی هفتگی پانوراما که شامگاه سه شنبه 12-5-2009 پخش شد، تحت عنوان "بمب ساعتی قومیت ها" انتخابات ریاست جمهوری ایران و نقش قومیت ها را به بحث گذاشت ، در آغاز برنامه نجاح محمد علی گزارشگر تلویزیون العربیه آماری درباره ی قومیت های مختلف و مناطق سکونت آنها در ایران را ارایه کرد.
محمود الورواری مجری برنامه نیز با اشاره به سفر آیت الله خامنه ای رهبر ایران به استان کردستان گزارشهایی را مورد اشاره قرار داد که اظهارات آقای خامنه ای را در سنندج به مثابه ی حمایت وی از احمدی نژاد بررسی کرده است.
مجری با اشاره به اینکه گفته شده است که قومیت های غیر فارس بیشترین ستم را در دوره ی محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کنونی ایران متحمل شده اند،

بسته شدن بسیاری از موسسه های جامعه مدنی و بیشترین تعداد روزنامه ها و مجله های این قومیت ها را که در دوره ی آقای محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران تشکیل شده بود یاد آور شد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 14:27  توسط دلشاد مکرانی  | 

DSC01706 by BW09  

اما امروز چی و چطور، با بهره گیری ازچه نوع قاعده و ابزاری ؟

به گفته افلاطون، اگر انسان در وضع طبیعی خودش آزادی کامل دارد و حاکم مطلق خویش و اموال خود است و تابع و زیردست هیچ کس نیست، پس چرا آزادی را از خودش سلب میکند.
در روزهای 13 مارچ 1948 و 3 اکتبر 1952 چه دلایلی باعث شدند تا سران حکومت بلوچستان در شهر «کلات -یا- قلات» در مرکز یا همان پایتخت «آزاد بلوچستان» وادار شدند تا الحاق سرزمین بلوچستان را به خاک پاکستان منظور کردند و در روز 14 اکتبر 1955 آن استقلال و سوورینیته ای- را که قسمتی از قوم بلوچ و سرزمین بلوچستان از صدها سال پیش به آن رسیده بود را فدای کشور تازه تأسیس شده پاکستان کردند؟.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 14:26  توسط دلشاد مکرانی  | 

painting003

 

دکتر موسی محمودزهی

بلوچی هزاران سال زبان قوم بلوچ بوده است وتا امروز به عنوان یک زبان زنده در رده ی دیگر زبانهای جهان ایستاده است. تقریبا تمام کتاب هایی که فهرستی از زبانهای دنیا را ارائه داده اند، از بلوچی به عنوان یک زبان زنده در زمره ی زبانهای دیگر یاد کرده اند.(کاتسز،صفحات 194و195).(1)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 17:51  توسط دلشاد مکرانی  | 

سیاهگ: قرات العین صدیقی –رجانک:
 ولید گربنی

"من شہ کالجا پیداگ إتاں، إسپیتیں گاڑییے أت، منا دستگیر إش کت، گوں سیاھیں پچّےءَ منی دیم إش گپت۔ منی دست إش بست أنت و رسگا منا جنگ إش بنا کت" 18 أپریل 2009ءَ شہ کوئٹہ چست بیتگیں عدنان بلوچ گشت۔ پدا گئیش ئی کت " گاڑی لٹ کٹ کنگءِ جاھےءَ اوشتات و اودا منا سرجمیں روچا کرنٹ إش جت کہ إیشیءِ سببا من شہ دوئیں پاداں لنگ بیتاں"۔
قول آئیا "شہ دستگیریا یک روچے رند ماں مستونگ یلہ دیگ و نادراھجاھا برگ بوتاں۔ پولیس ھمودا أت و شہ منی گالایگا پیسر درائینت إش کہ منا جنوکانءِ خلافا کئس ثبت کنگءِ ھچ عدزا آ نہ منّ أنت"۔
بلـّی توریں سیاسی دستگٹیانءِ سببا دستگیریں چاکر قمبرانیءِ براتزھگ عدنان بلوچ لٹ کٹ بیگا رند یلہ دیگ بوتگ، بلے چاکر قمبرانی و بلوچستانءِ دگہ صداں مردم أنگت بیگواہ أنت۔
26 مارچ 2009ءَ بلوچستان إسٹوڈنٹس آرگنائزیشن -آزاد کوئٹہءِ صدر شاھزیب بلوچ چکانپگ بوت۔ آئی بادے مروچی بیگواہ إنت۔ شاھزیبءِ برات اورنگزیب گشت کہ آ کوئٹہ 'سٹی' پولیس بنجاھا چکانپوکانءِ خلافا کئس ثبت کنگا شتگ أنت، بلے آ تچک تچکا گشگ بیتگ أنت کہ کئس ثبت کنگ نہ بیت۔ آئی گيئش کت "بلی توریں ما کلانیں کورٹا شکایت کتگ، بلے ھچ سرکاری مردم مارا کمک نہ کنگا إنت"۔
سٹی پولیس بنجاہءِ حسیب غفور گشت کہ شاھزیب بلوچءِ چکانپگ بیگءِ باروا آوانءِ گورا ھچ کئس ثبت نہ إنت۔ وھدے غفور گشگ بوت کہ پہ کئسءِ ثبت کنائینگا مردم آتکگ أنت و شما گامگیج نہ زرتگ، گڈا درائینت ئی " مئے گورا أگر کسے بہ یئت، گڈا ألـّما ما کئس ثبت کنیں۔ ألبت بہ گشاں کہ مئے بنجاہءِ 'حدود'ءَ ھچ کس گار نہ إنت"۔
یک دگہ پولیس بنجاھےءِ بُنپانا وتی نام چیر دات و مارا گشت "من ترا باز گشت وا نہ کناں، بلے ھو؛ لھتے براں شکایت آروکیں مردمانءِ چهر دیگ ألـّما سکّ إنت۔ ألبت ما ھچ کت نہ کنیں، مارا ھنچوش حکم دیگ بوتگ"۔
شاھزیبءِ یک دگہ ضیا نامیں براتےءَ گشت "مارا یاد ھم نہ إنت کہ ما گوں چنچو مردماں و چنچو برا ڈیک وارتگ۔ شہ سروزیر رئیسانیءَ بگر تاکہ رحمان ملک و گورنر مگسی گوں پھکاں ما ڈیک وارتگ۔ پھکاں مارا دل أڈی داتگ۔ ألبت تیوگیں حال کہ شاھزیبءِ باروا رستگ، آئیءِ سنگت رازق جمالدینیءَ مارا داتگ۔ رازق جمالدینی سئے ماہ ساریا چکانپگ بیتگ أت و ھنوگاں یلہ دیگ بیتگ۔ آئیا شاھزیب ماں بندیگجاھا دیستگ، ألبت مردمانءِ دیما شہ إے گپءِ ظاھر کنگا ترسگا إنت"۔
بی إس او –آزادءِ چیردستیں صدرءِ چیردست ذاکر مجید بلوچءَ گشت کہ اورنگزیبءِ سرجمیں گپ راست أنت۔ پدا گيئش ئی کت " بی إس او –آزادءِ باسکانءِ نیاما گاریں کس إیوکا شاھزیب بلوچ نہ إنت، إقبال بلوچ شہ 14 مارچ 2007ءَ دیم پہ إنگو گار إنت، مشتاق بلوچءَ ماھے بیت کہ شہ خضدارءَ چکانپگ بیتگ"۔
23 جولائی 2007ءَ چکانپگ و بیگواہ کنگ بیتگیتیں ذاکر مجید بلوچ گشت کہ 'إسٹبلشمنٹ' إنت کہ بلوچ سیاسی جھدکاراں کشگ و یا بندیگ کنگا إنت۔ آئیءِ گشگ إنت "مئے بازیں جھدکار پولیس، سیمسری فوج و فوجءِ دستا ماں کوئٹہ کشگ بیتگ أنت"۔
پاکستان یومن رائٹس کمیشن بلوچستانءِ صدر فرید أحمد گشت کہ صداں کس ھمے ڈولا چکانپگ و گار کنگ بیتگ أنت۔ ألبت آوانءِ گورا 150 کسانءِ نام ھست أنت، إیشیءِ سبب ھمے بوت کنت کہ ھمے مردمانءِ نام سیالاں آرتگ و ھؤر کنائینتگ أنت۔ هما مردمءِ نام هؤر کنگ إبیت کہ نام ئی آرگ بہ بیت۔
فرید أحمد گشت "ھنچوش کہ مئے گورا کسےءِ ناما آرگ إبیت، ما کلانیں کورٹءَ کئس ثبت کنائینیں۔ یا ما عاصمہ جھانگیرءِ سرا ناماں لاھورءَ راہ دییں۔ ھنوں ما جھد کنگائیں کہ کلانتریں کورٹءَ گاریں مردمانءِ کئسان پدا ظاھر بہ کنیں"۔
۔۔۔
گاریں مردمانءِ قصہ طالبانءِ خلافا پاکستانی جنگءِ جیڑوا گوں ھمردیا دیما روگا إنت۔ پاکستان و أمریکا ھر دواں گوں طالباں نزیکی کنگءِ باز جھد کت۔ ألبت بلوچاں سیاسی پڑا آرگءِ باروا ھنچیں جھدےءِ نہ بیگءِ خبر پہ مردماں سکّ إنت۔ گوں بلوچاں گپ ترانےءِ سوبینی گوں چکانپگ بیتگیں مردماں بندوک إنت۔ تناوھدی کہ إے مردم ظاھر کنگ نہ بیتگ أنت و أگر میارے زرتگ إش؛ قاضییےءِ دیما برگ نہ بیتگ نت؛ (گوں بلوچاں) ھچ گپ تران سوبین نہ بیت إنت۔

إنگریزی حالتاک ڈانءِ منـّتا۔

Rights reserved by www.balochinews.com

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 17:43  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

لندن- 5 مئے 2009ءَ برطانیاءِ پارلمنٹءِ ماڑیا یک پچیں دیوانے برجاہ دارگ بوت۔ إے دیوانءِ مراد بلوچستانءِ سیاسی جیڑوانءِ سرا تران کنگ و آواں دنیاءِ دیما درا کنگ أت۔ ھوریا میر خیربیارمری و فیض بلوچءِ بے میاری ثابت بیگءِ سرا وشی درشان کنگ بوت۔ ماں إے پچیں دیوانا لندنءَ جاھمنندیں بازیں بلوچانءِ ھؤریا إنگریزاں ھم بھر زرت۔

گوں مچّيا وتی تراناں میر خیر بیار مری گشت کہ پاکستانی فوجا 27 مارچ 1948ءَ پہ زور بلوچستان کپتگ. شہ زورگرگ بیگءِ روچا دیم پہ إنگو پہ وتی آزاد کنگا بلوچ یکـّوئی جنگا أنت و إے وھدی پنچمی دیم پہ دیمی جنگ بیگا إنت۔

میر خیر بیار مریءَ تاریخی چمشانکے دیگا پد گشت کہ ھما روچا کہ مشرف پاکستانءِ واکداریءِ کرسیءِ سرا نشت بلوچستانءِ سرا زوراکی گيئش کنگ بوت أنت۔ آئی سرکچ دات "جنوری 2000ءَ یک مری بلوچ قاضییے پاکستانءِ چاریگاں کـُشت و آئیءِ ڈوبہ مئے کٹمءِ سرا جنگ بوت۔ إے ججءِ کشگ بیگءِ وھدا من گوں براتاں ماں لندن نندوک إتاں۔ ألبت مئے سرا کئس ثبت کنگ بوت أنت و منی کماشیں پت إش دستگیر و بندیگ کت۔ پداھنوں کہ 10 سال پرگوَستگ أنت، أنگت مئے کٹمءِ سرا کئس ثابت نہ بوتگ"۔

شہ إیشی پد واجہ خیر بیار مریءَ جنوری 2005ءَ داکٹر شازیہ خالدءِ ننگءِ سرا فوجی حمّادءِ برتگیں بیڑءِ گپ بیان کت و گشت کہ مشرفءَ شہ پٹاسکاریا پیسر کپٹن حماد بے میار ظاھر کتگ۔
چدا پد دیوان مشرفءِ بیمتراپءِ ترانگ دیگ بوت کہ اودا آئیا بلوچ گشتگ إتنت کہ إے ھفتادءِ دھر نہ إنت۔ نوکیں دھرا بلوچاں شہ کجا نیمگا لگيت، آ زانت ھم نہ کن أنت۔ شہ ھمے بیھارا پد ماں ڈیرہ بگٹی فوجی گراب و گن شپ ھلی کاپٹراں بمبگواری کت۔ 60 بلوچ إے بمبگواریا گشگ بوت أنت۔ نواب بگٹیءِ قلاتءِ سرا هم بمبگواری کنگ بوت۔ یک ھندو مندرےءَ عبادت کنوکیں ھندو جنیں، چک و کماش بمبگواریءِ سببا کشگ بوت أنت۔

زوراکیاں بیان کنانا میر خیربیار مریءَ مرغاپءِ شھید میر غلام محمد، شیرمحمد و لالامنیرءِ کشگ بیگءِ درگتا درّائینت کہ آ شہ وتی وکیلءِ دفترا روچءِ ٹاکا دستگیر کنگ و برگ بیتگ أنت۔ لٹ کٹ کنگا پد تیر جنگ و ماں تلپیں پڑےءَ دئور دیگ بیتگ أنت۔ إے سئیں کس سیاسی جھدکار إتنت و آوانءِ نیاما غلام محمد بلوچ سیاسی گل بی إن إمءِ سروک أت۔

میر خیربیار مریءَ وتی خبراں سرجم کنگا پیسرتر گشت "بیان کتگيں زوراکی شون دے أنت کہ پاکستان بلوچانءِ گار کنگا گولائیش إنت، پمیشا ضروری إنت کہ إنٹر نشنل کمیونٹی بلوچستانءِ نیمگا دلگوش بہ دات و بلوچانءِ آزادیءِ جُنزا کمک بہ کنت۔ تاکہ بلوچ غلامیءِ طوقا سنندگ؛ دئور دیگا سوبین بہ بنت۔

یک جستےءِ پسّوا میر خیربیار مری گشت کہ پاکستانی پہ بلوچانءِ بھر بانک کنگا إنگریزانءِ راھبندا کارمرز کنگا أنت۔ بزاں لھتے مردم ھمے باور کنائینتگ بیتگ أنت کہ آ پاکستانءِ بھرے أنت و آوانءِ مرگ زند گوں پاکستانءَ بندوک إنت۔ دگہ لھتے شہ پاکستانءِ زورگریءِ راستیا سرپد أنت و ملکءِ آزادیا وتی منزل لیکگا أنت۔

فیض بلوچءَ وتی تران گوں چاگردی جیڑوانءِ بیان کنگا بندات کت و گشت کہ 1952ءَ شہ بلوچستانءِ دمگ سوئیءَ گئس درکنگ بوتگ، بلے بلوچستانءِ آدگہ دمگانءِ ھوریا شہ گئس پائپاں لھتے میٹر دیر نندوکیں بلوچ أنگت شہ إے آسراتیا زبھر أنت۔ ھمے گئس صداں میل دور ماں پنجاب و سرحدءَ سر کنگ بیگا إنت۔
واکداراں گئس درکنگءِ باروا بستگیں سرجمیں قرار پروشتگ أنت۔ شه گئسءَ رند رستگيں سیتءِ زرّانءِ کمّوکیں بھرے دمگءِ إسکول و دگہ آسراتیاں خرچ کنگءِ قول ھم پیلو کنگ نہ بیتگ۔
وھدے ترقیءِ گپ بیت، گڈا مردماں چارگ لوٹیت کہ پیسری ترقیانءِ برکت چے بیتگ أنت۔ ما أگر بہ چاریں، گڈا زاھدان، کوئٹہ، بندرعباس و کراچیءَ گندیں کہ بلوچانءِ شھر بیتگ أنت، اودا ترقی آرگ بیتگ، بلے پدا ھم بادے مروچی بلوچ ماں کـُٹِگاں کپتگ أنت۔ درامداں شھر دست گپتگ أنت و سرجمیں فیصلواں ھما کن أنت۔
ماں بلوچ دمگاں بلوچ زھگ مجبور کنگ بیگا أنت کہ آ اُردو یا فارسی گپ بہ جن أنت، بہ وان أنت و بہ نبیس أنت۔ بلوچ ندکار و شاعر دستگیر و جیل کنگ بیگا أنت۔

بلوچستان شہ پیسرا ملک و سیمسری فوجءِ أنگرّا بیتگ و نیں چاریگ ماں بلوچ مچّیاں رو أنت و گچینی بلوچ جھدکاراں یکـّا دستگیر کن أنت و وتی ٹارچر سلاں دئور دے أنت۔

اعلا حضرت سلیمان داؤد کہ چوناھیا گپ جنوکیں مھمانانءِ لڑا ھؤر نہ أت شہ دیواندار بانک ھلینا کنیڈیءِ نیمگا دستبندی کنگ بوت کہ وتی خیالاں درشان بہ کنت۔ إے ردا آئیا درّائینت کہ سرجمیں فسادءِ کِشوک برطانیا إنت۔ برطانیا زانتگ کہ ما ھچبر ھندوستانءِ بھرے نہ بیتگیں، بلے پدا ھم شہ اودا درکپگا رند شہ ما شموشکار بوت۔ پاکستانءِ دستا بلوچستانءِ زورگری باورا برطانیاءَ وتی چم بند کت أنت۔
شہ 1947ءَ بگر دیم پہ إنگو برطانیا یکـّوئی پاکستان و إیرانءِ پلانگریا زیرگا إنت۔ إیشیءِ نوکتریں مثال ھمے ھنـّوگاں گوں إیرانءَ بستگیں یک قراربندے إنت کہ إیشیءِ ردا دو برطانیائی کمپنیاں دو میلین بیرل تیل همک روچ کشگءِ إجازت دیگ بوتگ۔
سلیمان داؤد بلوچانءِ جنزءِ باروا گشت کہ آوانءِ گورا أبید شہ مڑگا دگہ ھچ درچارگ نیست إنت۔ آ تا سوبینیا وتی جنگا بہ دار أنت۔

إنسانی حقانءِ پانکچنیں وکیل مس گیریس پیرسءَ میر خیربیار مری و فیض بلوچءِ دستگیری و پدا آوان بے میاری ثابت بیگءِ ردا وتی خیال درشان کت أنت و گشت "إے کئس دو ھنچیں بلوچانءِ خلافا أت کہ آواں ھچ میار پر نیست أت۔ بس درامدانءِ گـُشگءِ سرا برطانیاءِ واکاں آ دلسیاہ کت أنت"۔
آئی گیئش کت کہ نیں وھد آتکگ کہ برطانیا ٹرورسٹانءِ نیاما شر و گندگ گچین مہ کنت، ٹرورسٹ ھر کس بہ بیت ٹرورسٹ إنت۔ ألبت پدردیں گپے إنت کہ مردم گندیت برطانیاءِ واکداراں فلسطینی و إسرائیلیانءِ نیاما إسرائیلی گچین کتگ أنت، تاملانءِ بدلا سری لنکاءِ سرکار إش گچین کتگ، چچنیاءِ مردمانءِ بدلا روسی سرکارءِ پلانگریا زیگا أنت و إدا بلوچانءِ جاگھا مشرف سرکار حمایت کنگ بیتگ۔

آئی گشت کہ نیں وھد إنت کہ ما وتی إنسانی فرضا أدا بہ کنیں و تچکیں راھا بہ گریں۔

بلوچانءِ أنگریز سنگت و جنزءِ ھمراه، و نامداریں جھدکار واجہ پیٹر تاچل گوں ترندیں گالوارےءَ درّائیت کہ برطانیا باچکولو یک جمھوری ملکے إنت۔ مئے سرکارا گوں یک ڈکٹیرےءَ ھورکاری کت و دو بے میاریں بلوچ إش بے بُنیں کئساں مانگیشینت أنت۔ آئی گيئش کت "ما سرپد بیین کہ برطانیاءِ چاریگ و پولیسا میر خیربیار مری و فیض بلوچءِ باروا باز رد وارتگ۔ مئے جھد بیت کہ برطانیاءِ پارلمنٹا إے درگتا گپ کنائینگ بہ بیت۔ إیشیءِ برکتا بلوچستانءِ باروا ملکءِ مردماں گیئشتر سرپدی ھم رسیت۔
شہ مچّی سرجم بیگا رند ماں یک نزیکیں رسٹورانٹےءَ ورگءِ بندبست کنگ بیتگ أت کہ اودا میر خیربیار مری و أعلا حضرت سلیمان داؤدءِ ھوریا مردماں وراک وارت۔

ورلڈ سندھی کانگریسءِ لیڈر ثریا مخدوم گشت کہ سندیاںءِ جیڑہ ھم بلوچانءِ ڈولا إنت۔ ألبت ما گوں تفنگ جھد کنگا نھیں۔ سبب إیش إنت کہ مئے دودماں مارا سلاحبندیں جنگءِ إجازتا نہ دات۔ ما گوں سیاسی گند نند و دیوان وتی جنگا مڑگائیں ۔

Rights reserved by www.balochinews.com

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 17:41  توسط دلشاد مکرانی  | 

چرا در انتخابات شرکت نمیکنم؟

رضا حسین بر

 

وجدان و شرف من به من اجازه نمیدهد که به نظامی رائ بدهم که شرف و ناموس مردم ایران را بر باد داده است. اگر رائ بدهم، معنایش این است که تجاوز این نظام را به شرف و ناموس مردم تایید کرده‌ام و خرید و فروش دختران ایرانی‌ را قبول کرده ام. طبق نوشته‌های روزنامه های پاکستانی، روزی سی‌ تا چهل دختر ایرانی‌ در بازار کراچی‌ خرید و فروش میشود.

وجدان و شرف من به من اجازه نمیدهد که به نظامی رائ بدهم که سیاست منظمی برای فقیر سازی مردم اجرا کرده است بصورتی که ۷۰ تا ۸۰ درصد ساکنان تهران فقیر هستند در حالیکه در این ۳۰ سال کشور‌های فقیری مثل مالزی، هند، چین به رفاه بسیا زیادی دست یافته ا‌ند. ما در سالی‌ که انقلاب شد، درامد سرانه ای-۲۵۰۰ دلار- مساوی کره جنوبی و تایوان داشتیم. اکنون درامد سرانه کره جنوبی ۲۶،۰۰۰ دلار و تایوان ۳۱،۹۰۰ دلار است و درامد سرنه ایران به ۵،۰۰۰ دلار هم نمیرسد. اگر این نظام منفور و بیلیاقت روی کار نیامده بود، اکنون مردم ایران در رفاه کامل زندگی‌ میکردند. رائ دادن به این انتخابات پذیرفتن سیاست فقیر سازی مردم و مجبور کردنشان به کلیه فروشی و فساد است.

وجدان و شرف من به من اجازه نمیدهد که به نظامی رائ بدهم که برای مردمش کمترین امکانات بهداشتی را فراهم نکرده است. یک تحقیق در چند سال پیش نشان داد که از ۵۰۰ دختر در تهران فقط ۱۵ نفر سالم بودند و از ۵۰۰ دختر در شهرستان‌ها فقط ۱۰ نفر. جامعه ایران هر گز از نظر جسمی و روانی تا این حد بیمار نبوده است. دلیلش هم واضح است. بودجه سرانه بهداشت در ایران ۱۰ دلار است؛ در اروپا ۳۵۰۰ دلار و در آمریکا ۶۰۰۰ دلار. وجدان نمی پذیرد که در جامعه آی چنین بیمار، بودجه آی چنان کم اختصاص داده شود و سالی‌ یک ۱،۲۰۰،۰۰۰ دلار به حزب الله بدهند.

وجدان و شرف من به من اجازه نمیدهد که به نظامی رائ بدهم که در آن نادانان دانایان را میکشند و کارهای بزرگ را به آدم‌های کوچک میدهند.در نظامی که سعید سیرجانی و مختاری را میکشند و ریاست جمهوری را با تقلب به نادان کوچکی مثل احمدی نژاد میدهند رائ دادن همانا به معنی تایید کشتن بزرگان و بالا بردن نادانان جنایتکار است. هر دانایی که به هنگام کشته شدن دانای دیگری سکوت کند، زمینه کشته شدن خود را فراهم میکند.

وجدان و شرف من به من اجازه نمیدهد که به نظامی رائ بدهم که بالاترین رقم اعدام‌ها را در دنیا به نسبت جمعیت خود دارد. کودکان را در جلو مردم به دار می‌‌اویزد، بزرگان را به جرم‌های نکرده میکشد.سنیان را می‌خواهد به زور شیعه کند و شیعه‌ها را به جرم نداشتن عقیده به ولایت فقیه از قدرت دور کند. هر کس در مقابل بی‌ عدالتی به دیگران سکوت کند، به ظالمان اجازه میدهد که به او بی‌ عدالتی کنند. اگر مردم ظلم را نپذیرند، ظلم اتفاق نمی افتد.

وجدان و شرف من به من اجازه نمیدهد که به نظامی رائ بدهم که در مدیریت و کار ایی از ۱۰۰ نمره ۱۵ گرفته است. در زمان حاضر بدترین عیب یک رژیم بی‌ لیاقتی اوست. رضا شاه با ۲ قران مالیات شکر راه آهن سرتاسری از شمال به جنوب و از شرق به غرب را کشید. جمهوری اسلامی با ۳۱۵ میلیارد دلاردر چهار سال درامد نفت و گاز و پتروشیمی نتوانست بم را به بلوچستان وصل کند. من شرم می‌کنم که به چنین نظامی مشروعیت و قانونیت بدهم.

وجدان و شرف من به من اجازه نمیدهد که به نظامی رائ بدهم که وجدن فردی و عمومی را چنان از بین برده است که هیچکس از نارحت کردن دیگران نارحت نمیشود، از بی‌ آبرو کردن دیگران احساس شرم نمیکند، از دزدی کردن خجالت نمیکشد، از دروغ گویی عار ندارد، از حق کشی احساس نه آرامی نمیکند. نه، من به چنین نظامی رائ نمیدهم. این را هم میدانم که عده ای مجبورند در این انتخابات شرکت کنند، ولی معنی شرکت کردن در انتخابات این است که آنها همیشه مجبور بمانند و همیشه مجبور شوند به کسانی رائ دهند که اینهمه مصیبت را بر سرشان آورده ا‌ند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11:28  توسط دلشاد مکرانی  | 

مطالب قدیمی‌تر