تبليغاتX
مکران سربلند

مکران سربلند

به سرزمین نخلهای راست قامت بلند همت خوش آمدید

موسیقی، لالایی تاریخ در گهواره نیمروز

نویسنده: علیرضا سنچولی


    موسیقی سنتی سیستان و بلوچستان یادگاری از ادوار مختلف تاریخی است که فرهنگ و تمدن کهن ایران باستان را در این گوشه از سرزمین آریایی تداعی می کند.
    طنین موسیقی سنتی و مذهبی سیستان و بلوچستان از شمال گرفته تا جنوب یاد آور خاطره های خوش و تلخی است که برگرفته از احساسات پاک و دلنشین مردم غیور و مرزدار کشورمان در این نقطه از ایران زمین است.
   

 امروزه نام و آوازه مردمان سیستان و بلوچستان نه تنها در ایران باستان بلکه در دنیا پیچیده و هر بیننده و شنونده ای را به دریایی از فرهنگ و تمدن اصیل رهنمون می سازد.
    سیستان و بلوچستان، سرزمینی که تاریخ نیز از وجود این دیار سر خوش و شادمان بوده و بر خود می بالد مردمانی سختکوش، مؤمن، متعهد به نظام اسلامی را در خود جای داده که گوشه گوشه اش بوی فرهنگی اصیل برگرفته از گذشتگان را می دهد.
    بی گمان، تهیه ده ها و صدها گزارش از فرهنگ و تمدن کهن سیستان و بلوچستان تنها بخشی از آوازه چنین سرزمینی را بر همگان آشکار می سازد.
    مجموعه اقوام ساکن در استان به همراه سنن و شیوه خاص زندگی با الگوی سکونت، آداب و رسوم ویژه و اعیاد و مناسبت ها برخی از جاذبه های چشم نواز استان است.
    آری، بی گمان از موسیقی سیستان و بلوچستان که تداعی کننده احساسات درونی مردمان این خطه است تاکنون کمتر سخن به میان آمده است.
    مردمان سیستانی و بلوچ در شمال و جنوب سیستان و بلوچستان با خلاقیت و هنر خود که برگرفته از ذوق و سلیقه آنان است نواها و ترانه های به یاد ماندنی را می سرایندو می نوازند.
    موسیقی سیستان و بلوچستان از جمله هنرهایی است که به جهت شرایط خاص استان شاخص تر از دیگر استان ها بوده است.
    شمال استان یعنی سیستان که آوازه اش با هامون و آثار باستانی و فرهنگ و هنر اصیل منحصر به فرد آن بر هیچ کس پوشیده نیست، مردمانی هنرمند را در خود جای داده که بررسی زوایای مختلف آن هر بیننده و شنونده ای را سرمست می کند.
    سرزمین سیستان که روزگاری محل هنرنمایی پهلوان ایران زمین یعنی رستم دستان بود این روزها نیز رستم زاده های بسیاری را در خود جای داده که در عرصه های مختلف همچون وی، می درخشند.
    و اما در جنوب سیستان و بلوچستان که شهرستان های خاش، ایرانشهر، سراوان، نیکشهر، چابهار، کنارک و سرباز را شامل می شود مردمانی خونگرم، دریادل، هنرمند و خلاق از آن میزبانی می کنند.
    بلوچ ها یکی از اقوام اصیل و شناخته شده ایرانی هستند، که به زبان بلوچی که از نزدیک ترین خویشاوندان زبان فارسی است، سخن می گویند.
    وجود فرقه ها و مذاهب مختلف و همزیستی مسالمت آمیز آنان در کنار یکدیگر، آداب و سنن مختلف، طبیعت بکر، تاریخ کهن و هنرهای دستی، خود سندی از تنوع و زیبایی استان است که باید دید و قضاوت کرد.
    در مجالس عزاداری نیز مردم شیعه و سنی استان با توجه به گرایش های دینی و مذهبی حضوری پررنگ داشته و پیوندی محکم را به نمایش می گذارند.
    سازهایی مانند قیچک، رباب، بنجو، تنبورک، دهلک، دو نلی، چنگ، سیمرغ و سازهای ضربی همچون طشت و کوزه مخصوص منطقه بلوچستان است.
    * قیچک، یکه تاز میدان بلوچی
    نام دیگر قیچک سرود یا سروز است. به قیچک نواز، سرودی می گویند. این ساز شبیه کمانچه است با این تفاوت که کاسه ای به بزرگی کاسه تار و دسته ای کوتاه دارد. هنگام نواختن روی زانو یا زمین قرار می گیرد و آرشه یا کمانک به طور افقی با سیم ها تماس دارد. قیچک را معمولاً در بلوچستان می سازند، طنین خوشایندی دارد و در آهنگ های بلوچی یکه تاز میدان است. صدای آن وسعت زیادی دارد به همین دلیل به عنوان مناسب ترین ساز برای اجرای موسیقی های شاد و غم انگیز انتخاب می شود. از نظر کارکرد و قدرت اجرای آهنگ های مختلف می توان قیچک را با ویلن مقایسه کرد.
    رسول بخش زنگشاهی، یکی از قیچک نوازان مطرح ملی و بین المللی خطه سیستان و بلوچستان است که این هنر را به صورت موروثی از پدر آموخته و بارها و بارها با حضور در مراسم مختلف ملی و استانی سعی در معرفی موسیقی سنتی کشور و استان داشته است.
    استاد زنگشاهی در گفت و گویی کوتاه و شنیدنی با ما می گوید که متولد ۱۳۲۰ در سیستان و بلوچستان است و هنر نوازندگی را از سن ۱۴ سالگی نزد پدر خود فرا گرفته است.
    زنگشاهی می گوید: هنر نوازندگی قیچک نسل به نسل در میان قوم و طایفه ما وجود داشته و به نسل دیگر منتقل می شود.
    به گفته وی، قیچک در زبان بلوچی، سرود نام دارد و بااشعار حماسی اجرا می شود.
    او می گوید: ساز قیچک به همراه اشعار مورد نظر بیشتر در مراسم های جشن و عروسی کاربرد داشته و از استقبال خوبی نیز برخوردار است.
    به گفته وی، قیچک مهم ترین و اصیل ترین ساز در میان دیگر سازها در بلوچستان است.
    وی خاطر نشان کرد: تاکنون در مراسم های مختلف داخلی و خارجی اجرای برنامه داشته و از وی برای اجرا در برخی کشورهای اروپایی از جمله سوئد و آلمان نیز دعوت شده است.
    هم اکنون چندین شاگرد نزداستاد زنگشاهی در حال فراگیری نواختن قیچک هستند.
    * تنبورک، پهلوان موسیقی عرفانی
    تنبورک یکی دیگر از آلات موسیقی سیستان و بلوچستان است که شباهت زیادی به سه تار دارد. در نوع موسیقی حماسی تنبورک نواز را پهلوان و در موسیقی عرفانی و صوت تنبورک نواز به تنبورکی مشهور است.
    بیشتر محققان و کارشناسان موسیقی بلوچستان در این که رباب را از نظر اصالت منطقه ای در ردیف قیچک و تنبورک بگذارند، تردید دارند اما با توجه به این که رباب در نوع موسیقی عرفانی ابزار اصلی است و اجرای مراسم مولودی و موسیقی عرفانی نیز در پیرآباد سراوان بیش از ۷۰۰ سال قدمت دارد. می توان رباب را جزو ادوات اصیل موسیقی عرفانی بلوچستان به شمار آورد. این ساز شباهت زیادی با سه تار دارد البته رباب بلوچی ۱۸ تار دارد و طریقه گرفتن و نواختن آن مانند تنبورک است.
    * بنجو، سری زخمی بر زانوی نواختن
    یکی دیگر از ادوات موسیقی بلوچستان بنجو است که صدای شلوغ و رسایی دارد. به هنگام نواختن، یک سر آن را روی زانو و سر دیگرش را روی زمین می گذارند و با دست راست با مضراب، زخمه می زنند و با دست چپ یکی از دکمه های فلزی را فشار داده تا میله متصل به دکمه سیم ها را قطع کند و پرده را تغییر دهد و با کم و زیاد کردن فشار انگشتان روی دکمه ها هر نت طنین خاصی پیدا می کند.
    * دونلی، سازی که در بمپور به خاک می رود
    نی از دیگر ابزارهای موسیقی بلوچستان است که صدای سوزناک و غم انگیز دارد، نی از چوب نی ساخته می شود. نوازنده آن را نلی می گویند و در موسیقی گواتی نیز از نی استفاده می شود. علاوه بر نوازندگی تک نی در بلوچستان دو نی نیز نواخته می شود که به آن دو نلی می گویند. در حال حاضر تنها نوازنده دو نی در ایران که در جشنواره پارسال و امسال جایزه ویژه جشنواره فجر را دریافت کرد، استاد پیر «شیر محمد اسپندار» اهل بمپور ایرانشهر است و متاسفانه شاگردی که کار وی را دنبال کند، ندارد.
    بلوچستان اساتید متعددی در رشته های مختلف موسیقی به دنیا معرفی کرده که زبانزد تمامی
    علاقه مندان به این هنر هستند.
    هنرمند استاد شیر محمد اسپندار و همچنین استاد موسی بلوچ برخی از نوازنده هاید دو نلی دنیا هستند که در این خطه سکونت دارند.
    اجرای موسیقی این استادان در بخش دو نلی در مراسم استانی، کشوری و حتی بین المللی طرفداران زیادی را پیدا کرده است.
    * دوکر، کوبیدن بر پوست ضخیم زندگی    دوکر را دهل نیز می گویند. این وسیله همیشه گروه را همراهی می کند و از این جهت ضرب را به خاطر می آورد، ولی با این تفاوت که ضرب را از یکسو می نوازند و دوکر را از دو طرف با ضربه های محکم بر پوست ضخیم می کوبند. دوکرنواز را دوکری می گویند.
    * طشت و کوزه، طنین آهنگی در خاطره تاریخ
    طشت و کوزه از سازهای قدیمی بلوچستان است که هم اکنون رو به فراموشی می رود و به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد. البته چند سالی است که مجدداً از سوی گروه ماشاءالله بامری در ایرانشهر مورد استفاده قرار می گیرد.
    * سیمرغ، سازی تازه از قله قاف موسیقی بلوچستان
    سیمرغ سازی است که به تازگی از سوی استاد جمعه، در سراوان ساخته شده که صدای آن ترکیبی از صدای رباب، بنجو و تنبورک است.
    نعت و غزل یا همان موسیقی عرفانی بلوچستان یکی از هنرهای اقوام بلوچ است که در آن اشعار عرفانی از مولانا، حافظ، جامی، خسرو دهلوی، شیخ عثمان مروندی معروف به قلندر لعل شهباز و اشعار عرفا و شعرای محلی سراوان که اکثراً از بزرگان روستاهای پیر آباد و دهک هستند، به کار می رود.
    * موسیقی های رایج در سرزمین نیمروز
    صوت و نازینک نوعی موسیقی با آهنگ های شاد و نشاط انگیزاست که با ترانه و آواز همراه می شود.
    ترانه های همراه این موسیقی متنوع بوده و پیرامون مفاهیم عاشقانه و زیبای طبیعت و حکایت ازشور و نشاط عشق و جوانی دارد.
    موسیقی حماسی که دراصطلاح محلی موسیقی پهلوانی گفته می شود، در واقع بیان تاریخ و وقایع تاریخی و حماسی بلوچستان است.
    موسیقی درمانی نیز که در اصطلاح محلی به آن گواتی می گویند، برای درمان بیماری های روحی به کار می رود.
    موسیقی سهت یکی دیگر از انواع موسیقی است که از سوی زیور آلات زنان بلوچ نواخته می شود.
    * موسیقی، تعلق خاطر سیستان و بلوچستان    زیبا ترین احساسات عرفانی و عمیق ترین دردهای اجتماعی و شورانگیزترین داستان های حماسی را هنرمندان سیستانی و بلوچ با زبان موسیقی بیان می کنند زیرا که سیستانی و بلوچ تعلق خاطر شدیدی به موسیقی بومی دارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 1:8  توسط دلشاد مکرانی  | 

پهره: اخبار بلوچستان و جهان

A Baloch school boy in Hasan Aulia village by rumana husain

جایگاه زبان بلوچی در میان مردم و جوانان بلوچ :

با گسترش روز افزون علم و بالا رفتن سطح فکر ها همه جوانان در جامعه ایران خواهان پیشرفت تحصیلی و علمی در دانشگاه ها می باشند . بلوچ به عنوان اقلیت در ایران نیز موظف به اطاعت از امر حکومت بوده و در دانشگاههای ایران و مدارس سیستان و بلوچستان در حال تحصیل زبان فارسی می باشد و با توجه به تدریس ادبیات فارسی و زبان فارسی ، جوانان بلوچ به سمت و سوی ادبیات فارسی و به خصوص زبان فارسی گرویده اند . آنها وارد دانشگاه شده و به تحصیل مشغولند و این افتخار خیلی بزرگی برای مردم بلوچ می باشد . اما یک نکته این جا مهم است و آن این است که جوانان ما علاوه بر تحصیل به سمت و سوی سنتها و آداب و رسوم مردم دیگر مناطق گرویده اند که حتی پوشیدن لباس بلوچی را در دانشگاه ننگ دانسته و  از صحبت کردن با زبان شیرین بلوچی امتناع می کنند .

متاسفانه هدف از تحصیل در جامعه ما مشخص نیست و دانشجو فقط به خاطر دلایلی دیگر نه بالا بردن سطح فکر و آگاهی قدم به عرصه علم و دانش می گذارد کما این که ما در دانشگاهها دیده و می بینیم .

در کشور های دیگر هدف از تحصیل بالا رفتن سطح آگاهی و درک انسان به عنوان انسان بودن می باشد اما متاسفانه در جامعه ما هدف از تحصیل برای جوانان ما گنگ و نامفهوم می باشد . و با تحصیل علم فاصله ای دور با فرهنگ و آداب و رسوم خود پیدا می کنند ، جای بسی تاسف و نگرانی است که حتی صحبت کردن با زبان بلوچی را بد می دانند.

ما جوانان بلوچ باید آداب و رسوم و زبان بلوچی خود را دریابیم نه این که از آنها فاصله بگیریم .

و جای تامل دارد برای جوانانی که بعد از این که ازدواج می کنند بچه های خود را با یادگیری زبان فارسی بزرگ می کنند و جالب تر از آن این است که  این معصومان کوچک  زبان فارسی را با زبان مادری قاطی می کنند و می آمیزند و این مهم معزل بسیار بزرگی در سر راه زبان بلوچی است و یکی از ابزارهای تحریف زبان بلوچی به حساب می آید .

امیدوارم ما جوانهای بلوچ در سمت و سوی حفظ زبان بلوچی ، یادگیری و عدم تحریف آن روز به روز به جلو گام برداریم و علاوه بر فارغ التحصیل شدن در رشته های گوناگون در راستای زنده کردن زبان بلوچی کوشا باشیم نه این که خودمان با دست خود زبان مادری خود را تحریف کنیم.

کافی نت بلوچ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 1:7  توسط دلشاد مکرانی  | 

Welcome to my weblog

کتاب درانڈیھ ءِ سرگال
اگاں آدم ءُ حواءِ کسّہ ءُ داستان راستے بہ بیت , گڈا دنیا ءِ اولی درانڈیھ ءُ سرڈھوریں مردم ھما بوتگ انت
آدمءُ حوا ءُ شیتان واجہ ھدا ءِ وتی جوڈینتگین انت. جاندریں آدم ءُ حواءَ ھزار رنگ ءُ تامیں نیبگ ءُ پُلانی میانءَ جنّت ءَ جاگہ دنت.پدا شیتانءَ پرمائیت کہ آیانءَ رد بہ دنتءُ گندم ءَ بہ وارینیت . وھدیکہ لاپ اش پاھار کار انت, آیانی سرءَ گزب کنت کہ جنّت سِل ءُ سگندانی جاگہ نہ انت, یکّے ءَ سراندیپ ءُ دگرے ءَ دگہ کنڈے ءَ دور دنت


رند چہ آدم ءُ حوا ءِ درانڈیھی ءَ دینی کتابانی راھبند ءَ نامدارتریں درانڈیھ مھتر موسی کلیم اللہ انت کہ نمرود ءُ فرعونانی ترس ءَ چّل سال ءَ سینا ءِ ریکستان ءَ سر ڈھور بوتگ.آئی ءَ وتی با ر ءُ بُنگ ھرے ءَ لڈّتگ ءُ قوم یھود ءِ ھمراھی ءَ پسانی شپانکی کتگ . آئی ءَ کلم دپ ءَ بوتگءُ درانڈیھی ءِ زھیرنالیں توار درشان کتگ. رمگ چہ آئی ءِ نل ءِ توار ءَ گِّر بوتگءُ رومست کتگ. ھر ءَ پاد زمین ءَ کِشتگ ءُ سر گوں دراجیں گوشاں دیم پہ آزمان ءَ کتگ ءُ سرّتگ ءُ واجہ ھدا ءِ معجزاتانی رھچار بوتگ


وھدیکہ مسلمانانی مھتر واجہ محمد (ص) ءَ وتی گوم ماں مکّہ ءَ نا گیگ دیست ءُ آئی ءِ نمنّوکاں پہ آئی ءِ کوش ءَ وتی کندورہ برزادی لانچتگ اتنت آ گوں ابابگر ءِ ھمراھی ءَ نیم شپے ءَ چہ مکہ ءَ درکپت انت ءُ گا ر حرا ءَ کوکو موکو ءِ میار بوت انت , کہ آئی ءَ تندے گار ءِ دپ ءَ جوڈینت ءُ کافرانءَ ریپینت . آواجہ یسرب ءَ شت ءُ گوں اود ءِ مردمانی پشداری ءَ وتی پیگمبری مناّئینت

کمیونیستانی پیگمبر واجہ لنین چہ دژمنانی ترس ءَ جرمن ءَ درانڈُیھ ات.مسکو ءَ پہ آئی ءِ وشاتک ءَ ملیونانی مردم شارشور کنان ءَ آئی ءِ ودارءَ اتنت.لنین ءِ واھگداراں آ باربروکیں ٹرین ءِ کوٹی ئیے ءَ گندمانی سرءَ نندینت ءُ ترین ءِ کوٹی مُھر ءُ سیل کت. آ مسکو ءَ سربوت ءُ کمیونیستی باھند سوبین کت.تروتسکی کہ لنین ءِ سنگت ءُ یکّے چہ کمونیست ءِ بن ھشت ایرکنوکان ات چہ استالین ءِ ترس ءَ میکسیکو ءَ شت ءُ باھوٹ بوت, استالین ءِ جاسوساں ھمودان کشت


انگریزءَ نا واننگد گ ءُ اسپ چارینوکیں رضا پہ کمونیستانی باھند ءِ دیم ءِ دارگ ءَ بادشاہ کت ءُ ایرانے جوڈینت.بلے وھدیکہ رضاشاہ ءَ ھیتلر ءِ ھمراھداری زاھر کت, انگریز ءُ روس ءَ گپت جزیرہ موریس ءُ رندءَ افریقا ءَ درانڈیھ کت کہ ھموداں مُرت
رضاشاہ ءِ بچّ محمد رضاشاہ انگریز ءُ امریکہ ءَ پہ وتی نپ ءُ سوتانی دیما برگ ءَ بادشاہ کت. بلے وھدیکہ آئی ءَ کینپرتی بنگیج کت ءُ گوشتی چہ من ءَ مستریں بادشاہ دنیا ءَ نیست, امریکہ ,انگریز ءُ مگربی ملکاں گوں گریتگیں چمّاں تاچینت ءُ ملا خمینی کہ محمد رضا ءَ عراق ءَ درانڈیھ کتگ ات پاریش ءَ برت, کمّیں وھدے ءَ اوداں داشت ,سوپ ءِ درچک ءِ چیرءَ نندینت ءُ سرسوج کت ءُ پرانسیسی بالیگرابے ءَ سوار کت ءُ سُنا ءُ ھوڈیں ارانیانی پاگواجہ کت


ھنوں کہ ایرانی ملایاں مزنیں سِّردورے بنگیج کتگ ءُ گوش انت کہ اے دگدگہ ءُ مزنی اللہ ءَ ما را بکشاتگ ءُوتی پیشی اربابان ءَ دنتان پیش دارگ ءَ انت ,امریکہ انگریز ءُ آیانی مگربی سنگت چن ءُ لانچے ءَ گلائیش انت کہ آئی ءِ نشانی پہ ھمے زوتاں پدّر بیت یوگاند ا ءِ مزن جون ءُ مُشت جنوکیں سر سپاھیگ ایدی امین ءَ گوں لھتے سپاھیگاں یوگاندا ءِ انگریز دوستیں حکومت چپّی کت ءُ وت ملک ءِ مستر بوت. آئی ءَ درستیں اسپیت پوست کہ باز یں گِھ ءُ چاھان ءِ بلوچ ھم ھور ات خہ وتی ملک ءَ تاچینت انت .آیانی مال ءُ مڈّی ھول کت انت.ایدی امین تھتے ءِ سر ءَ نشت ءُ انگریز ءِ سفارتکاران ءَ ھُجّ کت کہ آئی ءِ تھت ءَ کوپگانی سر ءَ بکن انت ءُ پایتخت ءِ مزن راھاں بترّی انت.آ تھت روان ءِ سرءَ نشتگ ات ءُ انگریزاں بد ءُ رد گوشگ ءَ ات. چنت سال ءَ رند انگریز ءِ واھگداراں آئی ءِ زّد ءُ ھلاپ ءَ پاد آتکنت ءُ آ ناچار بوت کہ دیم پہ عربستان سعودی ءَ بتچیت.آ عربستان سعودی ءَ درانڈیھی ءِ وھدءَ مرت

فرانس ءِ مزن نام ءُتواریں ند کات ءُ شائر ویکتور ھوگو کہ ناپلئون ءِ سپاھیگ آئی ءِ کشگ ءِ رن د ءَ اتنت, آئی ءَ جنینی پچّ پوش ات ءُ وشرنگیں جنکے ءِ ھمراہ ءَ چہ سیمسر ءَ گوست .ءُ یورپ ءِ ملکاں درانڈیھ بوت . ایتالیا ,اسپانیاءُ انگلستان ءِ مستر ءُ کماشاں چہ ناپلئون ءِ ترس ءَ وتی ملکاں نندگ ءَ نہ اشت.گڈ سر ءَ ماں جزیرہ ئے ءَ گوں ھما جنک ءَ کہ آئی ءِعاشق بوتگ ات , چیرءُ پناہ بوت ,بلے مدام ناپلئون ءِ ھلاپ ءَ نبشت


نا پلئون ءَ پہ آئی ءَ کاگدے نبشت ءُ دیم دات کہ پرچا وت ات چو بزّگ ءُ وار کتگ. بیا وتی ملک ءَ پہ وژدل ءُ شادانی بنند, پہ اے شرت ءَ کہ منی زّد ءُ ھلاپ ءَ مہ نبیس, ویکتور ھوگو ءَ آئی ءِ پسّہ اے ڈول ءَ دات : اگاں ترا ڈّن جہ فرانس ءَ یک ھزار دژمن ءُ بد واہ ببیت ,چہ آ ھزاریناں یکےّ مناں . اگاں سد ببیت یےّ مناں ,اگاں دہ ببیت یکےّ مناں , اگاں ترا یکّ دژمنے ببیت,آ یکےّں دژمن مناں . من تئی گلامی ءِ چیلک ءَ وتی گردن ءَ لوپ نکناں


وھدیکہ ناپلئون ءِ دور چپّی ءُ وت درانڈُیھ بوت , ویکتور ھوگو ءَ پاریس ءَ واتر کت ءُ اود ءِ پارلمان ءِ باسک بوت.مروچی آئی ءِ لوگ ماں پاریس ءَ میوزمے جوڑ بوتگ کہ دنیا ءِ ندکار شائر ءُ زانتکاریں مردم ءُ دانشورانی زیارتجاہ انت.آئی ءَ وتی مشھوریں ناول بیچارگانی کتاب درانڈیھی ءِ وھد ءَ نبشتگ
پیشی بلوچاں گوشتگ دور کور انت , برے یک نیمگے ءَ کُچّ جنت . دور ءُ زمانگ پہ ھچکس ءَ پادار نبیت.لھتے چہ بلوچانی پیشی جاگہ کلدہ ءُ سوریہ بوتگ کہ جہ آوداں لڈّتگ البرز ءِ چّپ ءُ جاگرد ءَ جاھمنند بوتگ انت.آ دمگ ءِ نام کہ مروجاں مازندران آنت تپرستان ایر کتگ .بلوچاں تپر کوپگ ءَ بوتگ ءُ اردشیر ءِ سپاھیگ پہ آ دمگ ءِ نزیک ءُ اپشاد ءَ نیشتگنت وھدیکہ زالم ءُ رُزوائیں انوشیروان ءَ پہ بلوچانی چُکچین کنگ ءَ وتی لانک ھُرجِت , مزنین چپت چوپ,کشت ءُ کشتار ءَ رند بلصچ دیم پہ کرمان ءُ مکُّرانءَ سرگپتگ انت

مروچی ابید چہ بلوچستان ءَ بلوچ دنیا ءِ باز کُنڈ ءُ کشوران نندوک ءُ درانڈیھ انت. چہ گُمبرون( بندر عباس) دانکہ کراچی ءَ اے دراجیں تیاب بلوچانیگنت ءُ بلوچ نندوک انت. باید انت اے پراھپھنات ءُ بے گوازیں دریا ءِ نام بلوچ زِر ایر کنگ ببیت. بلوچ چہ ھزاراں سال اے دراجیں زر تیاب ءَ نندوک انت

سال ١٩٨١ ءَ کہ ایرانی شیعہ ملّایان وتی زپتءُ زور پہ بلوچاں گیش کتگ اتنت – بلوچانی گِرءُ بند٬ کشت ءُ کشتاراَت – من ءُ دگہ لھتے چہ سنگتاں گیش چہ درامدیں ملّاءِ رسترانی ترسءَ وتی ماتیں وتن بلوچستان ءَ چو دُزّیں تولگانی ڈولءَ شپ جاہ ءُ روچ جاہ اَتیں – گجرانی آبان ماہ ءِ نُھمی شپ ات کہ من پہ چیرکائی وتی آریپیں پت ءِ گندگ ءَ شُتاںءُ چہ آئی جست کُت نوں چے بکناں؟ آئی ءَ پسہ دات: پیشءَ منءِ جست نہ کت – وت اِت گوں ملّایاں ھمراہ نہ کت٬ نوں ھبر چہ ھلوتءَ گوستگ پیشی بلوچاں گوشتگ مرد زید لوٹیت ءُ نامرد وتن -
من پسّہ دات من اے بتلءَ نہ منآّں٬ پرچا کہ مرد پہ وتن ءَ مِرانت ءُ نامرد پادانی میار بنت ءُ تچنت-

آئی ءَ گوشت بتل ءِ مکسد اے نہ انت کہ وتنءَ پہ مدیمی یلہ دئے ءُ دگہ چکّ مہ ترّیں – گوستگیں دورءَ زمانگاں نہ تھنا بلوچان بلکیں دنیا ءِ کنڈ کنڈءِ مردماں وھدیکہ واراِش نکیگ بوتگ تتکگ انت. بلے ھروھد ءَ کہ واراِش گیگ بوتگ پدا واترّ اِش کتگ٬ یکیں تو گوں ھورکیں دستاں ءُ دوئین گوشاں چونیں کارے گجرانی ھلاپءَ کُت کنے – سکّی وھدءَ بی وس وت ءَ پھریزیت – آ کہ دست ءَ ئے ھچ مہ بیت بائد اِنت دژمن ءِ دیما سرءَ جھل بہ کنت٬ دژمن ءِ ناروائیں کاراں بائد اِنت بہ سگیّت یا کہ دژمن ءِ تیرانی آماچ بہ بیت – ءُ چہ ھما شپ ءَ من پادانی میار بوتاں ءُ منی درانڈیھی بنگیج بوت ءُ دانکہ اے وھدءَ دراندیہ آں – بلے گوشئے دل نہ منّیت کہ کبروں درانڈیھی ءَ بہ بیت


مراھداریں وانوک٬ درانڈیہ کہ تئی دست ءَ اِنت٬ منی نبشتانکانی یک کسانیں بھرے کہ درانڈیھے ءِ وھدءَ باریگ ءَ نبیسگ بوتگ


علی رئیسی
پنچ شنبہ ٢١ نومبر ٢٠٠۶ لندن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 1:5  توسط دلشاد مکرانی  | 

Wandering by DeLaRam.Dm

 
 احزاب سیاسی بلوچستان با دیدگاه پارادوکسی که دارند با سکوت خود عملیات تروریستی جندالله  را تایید میکنند و گویا برای اتحاد و همبستگی  با جندالله  با یکدیگر رقابت دارند رهبران این جریانات در محافل رسمی حقوق بشری فکر میکنند ولی در خلوت میگویند که راه دیگری جز مبارزه مسلحانه در بلوچستان امکان پذیر نیست!
 
جندالله و جمهوری اسلامی هردو دارای یک فرهنگ اسلامی هستند. آدمکشی و خشونت بخشی از این فرهنگ است. سربازان هر دو گروه از پایین ترین و فقیرترین اقشار جامعه هستند. دربلوجستان بعلت فقر و بیکاری و نا امیدی جوانان از آینده و گسترش مدارس طلبگی از یک طرف  و تبعیض و خشونت ملایان حاکم از طرف دیگر  باعث جذب جوانان  به گروههای تروریستی مثل جنداله و امثالهم میشوند. همسایگی با پاکستان و افغانستان که در هر دوی آنها فرهنگ قشریگری اسلامی بشدت رواج دارد و همانند جمهوری اسلامی منبع اصلی صدور تفکر بنیادگرایان اسلامی هستند مزید بر علت رشد تروریستهای اسلامی گردیده است. بخش عمده این گروه های تروریستی از طریق مستبدترین کشور اسلامی یعنی عربستان سعودی که از حمایت قدرت بزرگی مثل آمریکا برخوردار است تامین میگردد. آمریکا هم معتاد به نفت عربستان است و علیرغم تمام تبلیغات ضد تروریست اسلامی در حاهای دیگر  در این مورد خاص عربستان را نادیده میگیرد.
کسانیکه فکر میکنند  جنداله یک سازمان آزادی بخش است سخت در اشتباه هستند جنداله به قول خودش زاده خشونت جمهوری اسلامی است و از همان فرهنگ اسلامی برای مغزشویی جوانان استفاده میکند یعنی ماهیت این دو جریان به ظاهر متظاد یکی است و در مورد خشونت با همدیگر فرقی ندارند. حالا به فرض محال اگر جمهوری اسلامی سقوط کند و جنبش مقاومت مردمی (جنداله ) جانشین آن بشود آیا شما فکر میکنید وضع بهتر خواهد شد و خشونت و کشتار از بین میرود ؟ جواب من خیر است ولی نمیدانم شما جه فکرمیکنید.
بازنده اصلی در این مصاف مردم بلوچ است که از دو طرف خشونت به آنها تحمیل میشود. حذاقل نظم نسبی که قبلا در حامعه  وحود داشت دیگر وحود ندارد و پاسداران رژیم به بهانه مبارزات تروریستی خودشان حهت ارضای خود و ملایان  حداکثر خوشونت و آزار را بکار میبرند.
تحربه افغانستان و پاکستان نشان میدهد که رشد بنیادگرایان طالبانی عواقب بسیار خطرناکی برای بلوچستان دارد. احزاب سیاسی بلوچستان با دیدگاه پارادوکسی که دارند با سکوت خود عملیات تروریستی حنداله را تایید میکنند و گویا برای اتحاد و همبستگی  با چنداله با یکدیگر رقابت دارند رهبران این حریانات در محافل رسمی حقوق بشری فکر میکنند ولی در خلوت میگویند که راه دیگری حز مبارزه مسلحانه در بلوچستان امکان پذیر نیست!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 1:4  توسط دلشاد مکرانی  | 

آزمــــــانگ  " رجانک : اُ لُس پهره ای "

پـیـــــر کـُـــّری !

 هندوستانءَ کوهنین دؤد ءُ ربیدگی هست گون وڑ، وڑین راج ءُ زبانیـے.

گیش چه هزار سال پیشتر، بازین زانت ءُ کِسّـهی همراه گون هندءِ باپاریان ءُ هنر زانتین مردمان مان اے دگه دگنیاءِ مُلکان تالان بوتگ اَنت.

بغدادءِ عباسی هکومتءِ زمانگءِ زانتکاران، لهتیے هندی آزمانگ ءُ کسه مان بازین کتابی سرجم کرتگ اَنت که یکیّے چه اے کتابانءِ نام  کلیله الدمنه اِنت.

پیر کـُرّیءِ کِسّه یکّیے چه کلیله الدمنهءِ نامانی کسّه یان اِنت:

هست اَت یک دارتراشیے. په مردمان دریگ، دروازگ، گوانزگ ءُ اے دگه چیزان جؤڑ کرت.

وهدیے که آییءِ داران به هَلّ اتین اَت، وتی کمک کار بزان شاگردا زُرت ءُ په دارءِ بُرّگا جنگلا روان بوت اَنت. جنگلءِ رستَران که اے دوئینانش دیستت اَنت، گون یکّادگه کسّه اِش کرت اَنت که ما دگه دو نوکین رستر دیستگ که دوئین پادانی سرا راهـ رونت ءُ مزنین درچکانا دؤر دینت ءُ چُنڈ، چُنڈ اِش کنت اَنت....!

هیرانین گـّپے اَت!، همیے کسه په شیران سر بوت. شیرانءِ مستر که آییءِ نام پیر کـُرّی اَت، وتی دلا هیال کُرت که بارین اے نوکین رسترءِ گوشت چؤنین تامیے کنت!

پیرکُــّری هر روچ تچ ءُ تاچ اَت که نوکین رسترانا بگندیت. دو ماه گوَست ءُ دارتراشان پدا په دارءِ بُـرّگا جنگلا روان بوت اَنت.

پیرکُـرّیءِ چم په آوان کپت، دیما شُت ءُ گوَشت: من پیر کُـرّی یان، شیران ءُ اے دگه جناورانی بادشاهان. شما کےاِت؟ ، شمے گوشتءِ تام چؤن اِنت؟

دارتراش درائینت ما انسان اِن ءُ ما بازین هنری زان این.

ـ پیرکُـرّی: هنر چی اِنت؟

ـ دارتراش: درور من توانان په بادشاه هنچین لؤگی جوڑ بکنان که هر وهد هؤر ءُ گوات ءُ سارت بوت، بادشاه توانت آ لؤگءِ توکا بروت تانکه آسودگ ببیت.

 ـ پیرکُـرّی: جؤڑ کن چاران آییءِ وشّی چی اِنت!

دارتراش لهتے دار گچین کُرت ءُ وتی شاگردا پرمان دات: شاگرد هَرّگا بیار.

پیرکُـرّی په هیرانی چارگا اَت.

دارتراش دارانا بُـرّاِت ءُ شاگردا پرمان دات: میهـ  بیار، کُدینگا هم بیار.

پاسیے ( یک پاس سے ساهت اِنت ) نگوست ءُ دارتراش صندوکیے جؤڑ کُرت ءُ  صندوکءِ سربُرا ٹونگی هم جؤڑینت.

 دارتراش دیم په پیرکُـرّیا کُرت ءُ گوشت: واجه بادشاه نون بیا بنند لوگءِ توکا بچار بارین ترا دوست بیت یا نه؟

پیرکُرّی صندوکا مان بوت.

دارتراش صندوکءِ دپا بست ءُ جست کُرت: واجه بارین ترا دوست بیت؟

هئو. اے شرّین چیزی اِنت. انسانءِ هنر هم شرین چیزی اِنت. لوگءِ دپا پاچ کن من چاران انسان گوشت بارین چؤن تام کنت.

ـ دارتراش: شاگرد... هما گلیپءَ لهڑین آپ کن بیار.

ـ پیرکُرّی: هَرّگ ءُ میهـ ءُ کودینگا من دیست بلے گلیپءِ لهڑین آپ دگه چی اِنت؟

ـ دارتراش: صبر کن آییا هم زانے.

دارتراش گلیپءِ لهڑین آپانا چه هما ٹونگ صندوکءِ توکا ایر رتک.

پیرکُرّی هنچین ناهرگی جت که صندوک جکس اِت! ءُ پریات کُرت گلیپءِ لهڑین آپا نلوٹان.

ـ دارتراش: انسانءِ گوشتا چؤن؟ انسانءِ گوشتءِ تامءَ لو ٹے یا نه؟

ـ پیرکُرّی: نه انسانءِ گوشتءِ تاما هم نلوٹان. بس صندوکءِ دپا پچ کن ءُ بل من په هما وتی جاگها بر تَرّان.

دارتراش صندوکءِ دپا پچ کُرت. پیر کُرّی چوشکه توپّانی چه صندوکا در کپت ءُ دیم په وتی جاگها گار بوت.

***

پیرکُرّیءِ همراهان آییا پَجّاه نیارت اَنت چیاکه مودانی لوڑتگ اَت ءُ باز بد ڈول اَت.

پیرکُرّی گون شرمیے درائینت: منان... پیرکُرّی.

آ دگه شیران جُست کُرتَـنـت: واجه ترا چؤن بوتگ؟

پیرکُرّی وتی سرگوستا کسه کُرت.

شیران همدگرا چارت اَنت، یکّیے چه آوان که دلمانگ اَت پیرکُرّیءِ جاگها بگیپت، گوشتی: اگان ما شیران وتی بیڑا چه انسانا مگراِین، گڈا هچ عزتیے په ما پَشت نه کپ اِیت!

رند چه بازین هیرّگ ءُ جاکیے، شیرانءِ شؤر اے بوت که پیرکُرّی پیش بکپ اِیت ءُ انسانءِ جاگها پیش بداریت.

رُمبیے چه نرشیران گون نپوجّـگی کینگیے په بیڑءِ گِرَگا، دیم په انسانءَ رهادگ بوت اَنت.

***

دارتراش گون وتی شاگردا بَڈّیے، بَڈّیے شرّین دار بستگ اتَـنت ءُ گولائیش په رَوَگ اِتَـنت که شیرانی توار اِش اشکُت اَنت. شاگرد تَـتک ءُ پناه بوت. دارتراش درچکیءِ سرا شُت.

شیران درچکءِ بُنا نشت اَنت ءُ شؤر کُرت اَنت که چؤن انسانا ایر به گیج اَنت.

پیرکُرّی پکری جت ءُ گوَشتی: من بُنا اوشتان شما منی کؤپگان سر کَپ اِت ءُ دارتراشا ایر بگیج اِت ءُ منی دستا بدئیت.

شیران سر په سر برز بوت اَنت چوش که نزدیک اَت دارتراشا ایر بگیج اَنت.

دارتراش پکریے جَت ءُ کوکار کُرت: شاگرد هما گلیپءَ لهڑین آپ کن ءُ بیار.

پیرکُرّی که گلیپءِ لهڑین آپءِ زرابءَ چَش اِتگ اَت،  گون اے هبرءِ اِشکونگ چه شیرانی چیرا چوشکه ماهیگی بلَـگوش ءُ بـِتَـچ. اے دگه شیران که چه آ بُرزَگا سر په سر کپتگ اِتَنت ءُ  یکّی دستی پروشتت، یکّی دُمّ، یکّیءِ گردن پروشتگ اَت ءُ آ دگرءِ سرین، هَـبَـکّه اِتَنت که بارین چیے بوت! یکّی چه ٹَـپّـیان گوشتی: مے واجه کار همائنت که تچَـگائنت، تان دگه بلاهی مے سرا نه یَهـتَـگ، بیا همائیءِ دُمـبا تَچ این، آیی چه ما شرتر زانت که گپ چی اِنت.

« آسر »

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 1:3  توسط دلشاد مکرانی  | 

دوستی by mahdeagaee

دوستی بکن بلے په ســار!

ایش که انسانا وتی وَتـَــن دوست بیت، شـکّـیے نه اِنت. پـیرینـان گوشتگ اَنت: بلے دوستی په سـار.

یک دَؤریے چه همے دَرپَدریان، جنین آدمی منی همساهِـگ اَت. آیـیا زهگی بوت اَت، زهـگا هم باز دوست اَت. هر رؤچ باز بَرا من اِشکـُت که زهگا ندر ءُ کـُربان بیت، زهگا باز چوکّ اِت، چُکّــَگانی توارا اے دگه همساهگان هم اِشکت اَنت.

یک رؤچیے دگه جنین همساهگی که آییءِ اُمر گیش چه شَـست دان شَـست ءُ پَـنچ سال بوت، چه من واهگمند بوت که هـؤر په هما جنین ءُ آییءِ زهگءِ گندوکان به رَوین.

کرارءِ روچا که ما هر یکّـی  پُـلّـیے، پُلّیے دستا داشت، دروازگا لَـهم کُـٹ اِت هنچوش که زهگا چه واب پاد مکن این.  دروازگ پچ بوت، جنینءِ چم که په ما ءُ ٹـیکین پلان کپت، بچکندی جت ءُ ما را وشـّاتک گوَشت.

مے چـم که په زهگ کپت، من ءُ منی همراه همدگرا چارت این چیا که زهگءِ دیم، دست ءُ پادان سُهراَت ءُ جاهیے، جاهیے ریش اَت!  اے سَـوَبا ما چه ماتین جُست کـُرت. ماتین درائینت منا باز دوست بیت، اے ٹپـّان هم منی چُـکّـگان ءُ گٹــّانی پَـد اَنت. من لوٹ اِت ماتینا پَـنتـیے بدیان، بلے منی همراه منی دستا اندیما پرنچ اِت ءُ من هچ نگوَشت.

گنـٹائی نگوست اَت، منی همراه په من فون کـُرت ءُ گوَشت من پُـلیسا هال داتگ ءُ همیش اِنت که زهگا بَرَگا اَنت.

من هم وش بوتان که زهگ چه چوشین بے سارین ماتیءِ دستا رَکّ اِت.

 

لهتے بلوچ هم گوش اَنت مے اسلام آباد ءُ تهرانءِ پارلمنٹـانی روَگءِ مکسد، بلوچستانءِ دوستی اِنت. چه دگه نیمگی گندین که بلوچ راجءُ بلوچستانءِ ٹـپـّـان روچ په روچ گیشتر بواَگائنت.  سَــوَب: اسلام آبادءَ بچار اِت، ءُ کیچ یا ڈالبندنءَ بچار اِت. تهرانءَ بچار اِت، ءُ گیه یا کارواندرءَ بچار اِت. ایش که اسلام آباد ءُ تهران په وتی آبادی ءُ خوبصورتی چه کجا اینکس مال یاؤرتگ اَنت، په ما شر پَـدّراِنت.  " تاریخا پنجاه سال پدا چارین"، بارین کوئٹه مشهور ءُ آباد اَت، یا اسلام آباد؟  بارین یـزد آبادترءُ مشهورتراَت یا نیمروز؟

کدی، کدی هما درگتا که اے " لهتے بلوچ" لوٹ اَنت په وَت ووٹ (رأی) کَـٹ بکن اَنت، مردمءِ دیما گوش اَنت: من وتا په بلوچ ءُ بلوچستان کـُربان کنان،... نـهـلان که بلوچءِ هـّکا دگران بؤراَنت،... من بلوچءِ هکّـا چه پارلمنٹءِ گـُـٹـّا کشــّان..... بس شما منا گچین بکن اِت، گـڈا گنداِت چیے بیت!....

پارلمنٹءِ سیـٹءِ سرا که نشت، آییءَ مؤه  نرسِیت که من ءُ تئی ایمـیلانا پَـسّو بکنت.

بیست ءُ پنچ سال پیشتر یکّیـے چه همے بلوچان که پارلمنٹا شوتگ اَت، بلوچ مهلوک چه آیی جُست کـُرت اَنت پرچا تو هچ نکنے؟  ـ  پسو دات: من هبر کرتگ، بلے منش نِـهـِـر داتگ اَنت ءُ گوَشتگ اَنت:  بلوچان وتی زبان ءُ کلچرا لؤٹ اَنت، وتی مادن ءُ اکونومیا په وتی دستا لؤٹ اَنت، بلوچستانءِ رئیس ءُ ملیٹریا چه وت لؤٹ اَنت، گڈا تئی مکسد بلوچستانءِ گیشینگ اِنت . هما بلوچ جیل هم بوت.

گـُـڈی" لهتیے بلوچ" که سیٹ ءِ سرا نشت اَنت، زانتگ اَنت که تهران ءُ اسلام آبادءِ شویونیستانءِ دیما چوشین غلطین هبران مگوشنت ءُ مکن اَنت.

 

دگه گپی ایش اِنت که چُنت ماه پیشتر من شهزانتین واجه امیری ءُ واجه داکٹر جمّـا مَری ءِ یاهو دیوانانءِ توکا ءُ هنچوش لهتیے گرانکدرین پارٹـیانءِ وب سایٹـانی سرا، بلوچستانی نقشه هـانی بارَوا نوشت که، انگریز ءُ فرنس ءُ جرمنی هر یکّـیے په دنیاے چاپگ ءُ هولّـینگ بازین نقشه ای کش اِتگ ءُ په ایش که وتا په مزنیءُ " زانتکاری" اے دگه مُـلکانءِ دیما پیش بداراَنت، اے نقشه هانش شنگ ءُ تالان کـُرتگ اَنت.

لهتیے نقشه که انگریز ءُ جرمن ءُ فرنس هما یکّـین سالءِ توکا چه بلوچستان کش اِتگ اَنت، درور 1880ءِ سالان، نقشه هانا باز گون یَکّـا ـ دگه فرق ءُ دگری هست اِنت. هر میجرءُ جنرلی هر کجا شتگ وت سرا کِشکی کش اِتگ. هَـمِنکس که په زورانسری مے وتن اِش بهر ءُ چُـنـڈ کـُرتگ اَنت ءُ کـَرنی ما را گؤن جنگ ءُ درپدری همدیم کـُرتگ اَنت، بس نه اِنت، که آوانی بے اعتبارءُ پوسّـِـتگین نقشه هانا که مروچان وَتش شرم کن اَنت زاهر بکن اَنت، ما آوانا شنگ بکن این ءُ وتی وب سایٹـان هم ایر بکن این؟ اے جنگءُ آشوبان بس نه اِنت، دگه زیادهین جنگ په آوانی نقشه هانءِ هاترا بنگیج بکن این؟

 

بین الاقوامی قانونءِ توکا هست که یک مُـلکیءِ جیوگراپی سرحدات، َستر که آ مُلک دگرانی دستا هم بـبـیت، دان 500 سال آ مُـلکءِ سرحدان معتبر اَنت. درور اگان کوئـٹـه ءُ گـَمـبرانءِ شهرانءِ توکا ڈنـّی مردم نشتگ اَنت ءُ چارمگردا بلوچ زندگی کن اَنت، بلوچستانءِ توکا نبیت که دگه مُـلک ءُ وتنی جوڑ بـبـیت. بلکین آ مهاجرین مردمءِ هکّ ءُ اؤبالان په انسانی ءُ دموکراسی رهبندانی سرا، بلوچستانءِ جیوگراپیءِ توکا محترم ءُ محفوظ انت.

 

گؤن اے اُمیتا که وتی گامگیجانا په ســـار دیما ایر بکن این.

 

هـ . س . براهویی ( اُ لُـس پهره ای )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 1:2  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

                                       enemies_006_* by nur_moo

ایران ءِ رسترین حکومتی دروگبند  گڈسرا منّ ات که بلوچ سرمچاران آهانی ۱۴ نظامی ءَ  اعدام کتگ.  
اے نه نوکین حالے ات ءُ نئیکه  هبکه ای گپے ات.

آ نظامی ءُ سرباز که بلوچستان ءَ دیم دیگ بنت بلوچان ءَ وتی دژمن زاننت. بیگناهین بلوچان گرنت، ازاب  دینت ءُ شهید کننت.  آها ن مئی هزاران هزار بانکین گهار  جنوزام  کرتگ ءُ مئی مکهین ماتان سوگیگ کتگ ءُ بے حساب بلوچ تبل ءُ کسان سال چوره ءُ یتیم کتگ.

 همے نظامیان ءُ ایران ءِ نالائکین حکومتی انت که گیش چه هشتاد سال انت مئی ملک ءِ  

گهبودی ءُ    دیمروی ءِ دیمپان انت.

 ایران  ءِ ملایانی سیاسی په وتی منّ ءَ اپوزیسیون چے راست یا که چَپّ چے فعال یا منفعل که گیشتر مان درانڈیهی ءَ زند گوازینگ انت  شر زاننت که کجام  تاریخی زلم ءُ زور ءُ زیادتی  مئی بلوچانی سرا بوتگءُ بیگ انت. بلے آ هانی گوش ءَ مورے هم نه وارت.

ٹکین ءُ تچکین گپ ایش انت که اے درستین زالمپرست ءُ تهران پسند ( مرکزگرا) بلوچستان ءَ تهنا 

 په  وتی منفعت ءَ لوٹنت. اگان بلوچان وتی ملک ءِ تها سرآ گاه ءُ آزات ءُ وشهال به بنت گڑا په تهران پسند ءُ شونیستانی  نپ ءُ پائدگ نه انت..  په همیش اے درستانی  نیت ءُ  مکسد بلوچستان ءِ  باروا یک انت. آهانی سیاست شونیستی ءُ ٹگیءُ دوتل ءُ دوپوستی  انت.

    ۱۴زالمین  نظامی ءِ اعدام  ءَ  رند درستین تهران پسند ءُ شونیست  اعتراض کت،  تن تن لهتین سیاسی نیم مرتگین گروپ چش که «اکثریت » ! ءُ لهتین دگه پیرمرد زنزر ات ءُ وتی نزورین لاشان مان پلگان لگاشت ءُ هم توار گون تهران ءِ  سوگیگین ملایان  گشت که « بیگناهین ایرانی مرزبان »    کشگ بوتنت.  چه اے کورذهنین کم زانگان جست کنگی انت که اے« مرزبانان»  ءِ بندر ءُ پاسگاه  کجام مرز ءِ سرا بوتگ؟ 

آهان هور گون جاهلین آخوندان مرک منّتگ ءُ  تبلیغ  کننت  که بلوچ کوم ءُ بلوچ  سرمچارانی    جد ءُ جهد ءَ عرب ءُ  آمریکائیانی  کار انت.

 آهان زانگ لوٹیت که ایرانی واکدار ءُ فارسی شونیستان  هما کار  گون بلوچ کوم کرتگ که نئے هیتلر ء نازیستان گون وتی دژمنان کتگ ءُ نئے  اسرائیلی  جهودان گون  پلسطینی یان کنگ انت. 

بلوچ وتی دوست ءُ دژمن ءَ شر زاننت ءُ دور نهنت آ روچ که بلوچانی مزاربیمین  پسگ ءُ شیرزالین جنکان پاکین بلوچستان ءَ چه ایران ءِ  شونیستانی پلیتین پنجگانی چیرا به رکّین  ات ءُ آزاد به کن انت. 

پروشت ءُ پروش بات ایران ءِ شیعـی ـ شونیستی حکومت.
آزاد ءُ آباد بات گنجین بلوچستــــــــــان
.

   
محمد کریم بلوچ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 2:0  توسط دلشاد مکرانی  | 

دست آوردهای انقلاب اسلامی برای ملت بلوچ

G. Baloch az Zahedan

اگر به تاریخ پر فراز و نشیب بلوچ نگاه کنیم سراسر مبارزه برای آزادی بوده و کسب عدالت . تاریخ بخوبی بیاد دارد جنگ نابرابر بلوچ ها و انوشیروان را / حقیقت خواهی و مسلمان شدن فرمانده سپاه ساسانی سیاه سوار بلوچ را / جنگ بلوچ ها و اسکندر متجاوز را / یا شوریدن بلوچ ها بر ضد حکومت ظلم و جور صفوی را که جزو عاملان اصلی سقوط این سلسله بودند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 1:58  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

Welcome to my weblog

 
 
گپءُ رپے گوں واجہ عبدالکریم بلوچ ءَ

واجہ عبدالکریم بلوچ من تئی نبشتانک بلوچستان در گذر زمان پہ شرّیءُ دمءُگمءَ وانت. چہ دراجکشّیءِ سببءَمن یک تھلاپے ھم تنگ ات ,وتی مجگ گرم دات ,وتی بالاد وشنود کتءُ ترا شاباشی دات

چہ تئی نبشتانکءَ من چہ بلُوچ راجدپترءَ باز چیز دربرت, امیت انت وتی کارءَ دیمءَ بران بکن ئے.بلوچاں تئی سرءُ سوجءِ باز زلورت انت.بلوچانی ننبشتگیں راجدپتر تئی ڈولیں کماشانی گونچانءَ انت. دزبندی کناں آیانءَدرشان ءُ زاھر بکن.مرگ دوایے نہ انت ءُ ملکموت چو گژنگیں گرکءَ مئے رندءَ کپتگ. من چو واجہ رحیمءَ نگوشاں کہ وتی نبشتانکاں پیش چہ چاپ کنگءَ زانتکارےءَ پیش بدار ,تو وت زانتکارے یے,تو مسلمانے یے ,بلکیں تئی نماز ءُ روچگ کزا ھم مبنت, بلے تو پہ وتی چیردیگءَ محمدءَ ٹکے پر کتگ بزاں مخمد نبیستگ. واجہ محمد چہ ٹّکءَ پھک انت

یک زمانگے من بلوچانی آشوبی لچہ کار ءُ شاءر واجہ جی آر ملاءِ دیوانءَ نشتگ اتاں ھداءِ باروءَ گپّ بوت.جی آر ملاءَ گوشت خدا ایرانی ءُ پنجاپیانی رّب انت مئے ھداءَ ٹّک پر نیست.بزاں بلوچانی ھدا چہ ٹک,نکتہ ءُ نشآنءَ پھک انت

واجہ عبدالکریم تو عبدالکریم نئے . بیا وتی ھکیں نامءَ زاھر بکن. من ءُ توکبرءِ چلانٹک ءَ کونایگا ایں گوں ملکموتءِ چورکی موردانگءِ اشارہ ءَ ھاکانی چیرءَ رویں. کبراں کلمپوگ مان نیست .چہ کیا ترس ئے. بیا وت ءَ زاھرکن. من اے دزبندیءَ پہ اے ھاترا کناں کہ دنیاءَ ھر وڑیں دزّی بیتءُ ادبی دزّی ھم بیت. بے بلا چو مبیت چہ ترا رند یک رندے تئی نبشتانکاں وتی نامءَ بکنتءُ مالدار ببیت.گوشنت اوگانانی مزنیں شآعر انوری یک روچے بازارءَ شت ٬ گندیت مردکےءَ کوٹءُ کباھ کتگ ءُ آئیءِ شعراں دپگال کنگءَانت, مردم واہ واہ کنگ ءَ انت . انوری ءَ جست کت اے شعر کئیگ انت ؟ مردءَ پسّہ دات انورئیگنت. انوری ءَ جست کت انوری کئے انت؟ آئی ءَ پسّہ دات انوری مناں. انوری ءَ گوشت ما شعر دزّ دیستگ ات بلے شاعر دزّ ندیستگ ات

من واجہ الس پھرہ ای بزاں ھوشنگ سرابندی ٢٨ سال پیش کراچی ءِ گریب شاہ ءَ یک ساھتےءَ دیستگ, اشکنگ ءَ مروچاں اسکاندیناوی ءَ انت , من آئی ءِ نبشتانکاں وانگ ءَآں . آ دروگیں ایران ءِ منوّک نہ انت . آ بلوچستان ءِآزاتیءِ منوّک انت ءُ وتی گپاّں پہ تمردی ءُ بھادّری گوشیت. یک روچے من چہ راج زرمبشتی دانشمندے ءَ جست کت اے دموکراسیءُ فدرالی چہ موشکین کہ شما آئی ءِ رندءَ کپتگ ات ؟ اے وَ شاہ پرستانی رنگراہ انت , تو ءُ بندوئی ءَ چوں بوت کہ اے کوریں کشکءَ لنگ جنان ات؟ الس پھرہ ای ءِکشک پہ شما شرتر انت. دانشمندءَ پسّہ دات ھوشنگ سرابندی چارپادکین دست گاڑی ءِ سرءَ انت,آ چہ ایرانءَ دلیکیم انت ,پھمیشا وتی دل ءِ گپّانءَ جنت . من دانشمندءِ پسّہ ندات. بلے چو جاہ آتک کہ دلمانگ انت رند چہ ملاِیانی بادشاھی ءَ ایران ءِ بادشاہ یا سروزیر ببیت . دلءَ پہ واھندءَ بدی ئیے نیست
واجہ عبدالکریم من ترا دگہ ھالے دیاں کہ گوستگین ھپتگ ءَ رضآشاہ دوم بزاں گریواسکیں شاہءِ بچک لندنءَ بوتگ .ھدا پہ بلوچاں وت ھیر بکنت
من آیوکیں روچاں آئیءِ گشگوءَ کہ گوں کیھان لندنءُ رادیُو اسرائیلءَ کتگ چیزے نبیساں
واجہ عبدالکریم منءَ امیت انت تئی دیمتری نبشتانک ءَ تئی ھکّیں نامءَ بگنداں. ملکانی ٧٠٠ سالی ھکومت پہ من وشھبریءُ نوکیں مستاگے ات. واجہ ھدا ترا گیشتر زندگ بکنات , آمین .کامیاب بات ئے
من درستیں بلوچانءَ مستاگی دیاں کہ رند چہ ملا خمینیءِ تاسانتّلوءَ ایرانے پشت نکپیت. پرچا اگاں ملّا ناچار ببنت پیشی ڈولءَ مسیتاں بند ءُ تائید بدینتءُ پنڈگ بگرانت ,دروگیں ایرانءَ کہ پہ روسءِ کمونیست ءِ دیمگیریءَ جوڈینگ بوتگ ات ,وت چنڈ چنڈ تکّرٹکّر کن انت. سرمچارءُ بھادّریں بلوچ بلوچستانءَ آزات کن انت
علی رئیسی ٢٨ نومبر ٢٠٠٨
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 1:56  توسط دلشاد مکرانی  | 

Wandering by DeLaRam.Dm

   
شیوه مبارزه هر ملت  بر علیه استبداد تناسب مستقیم با سطح آگاهی و فرهنگ آن ملت دارد
 
از همه عحیبتر این است که آین قبیل روشنفکران و گروهای دیگری مثل  جندالله  با درک نادرست خود از شیوه های مبارزاتی در قرن ۲۱بیشترین خسارات را به قوم بلوچ میزنند. بحای حمایت داخلی و بین المللی بزرگترین تهمتها و توهین را برای مردم خود میاورند.
 
بحث بسیار حالب و آموزنده ای بود! اگر ذهن پرسشگر خسرو نبود هنوز بسیاری از ذهنیات حذب ادبیات بسیار گیرا و شعار آمیر پیام میشد و حق به حانب وی را نه تنها تایید میکردند بلکه شیفته و طرفدار او میگشتند. بعضی از روشنفکران ما که توان نوشتن و شعاردادن را دارند شاگردان همین گروه های سرتاسری و رهبرانشان نظیر فرخ نگهدار هستند. امروز فرخ نگهدارها با استفاده از فرهنگ غرب پیشرفتهایی کرده اند و بسیاری از اشتباهات گذشته خود را نقد و رد میکنند ولی روشنفکرانی مثل پیام امید گفته ها و نوشته های ۲۰ الی ۳۰ سال گذشته انها را کپی و تکرار میکنند. در مقاله پیام به حز تناقضگویی و شعار و محکومیت عده ای یا گروهی چیز دیگری دستگیر خواننده نمیشود. او میتوانست تمام منظور و مقصد خود را در چهار خط خیلی واضح و روشن بیان کند ولی چون در عالم تضورات و حار و حنحال آنقدر دور میگیردکه خوانندگان را فقط حذب  شعارهای چپگرانه و بی منطق خود میکند. خود او  که مدعی کشف اصطلاح <دفاع مسلحانه > است  در فرق میان مبارزه مسلحانه و دفاع مسلحانه شک دارد و سعی در پیدا کردن راه شرعی به طریق ملایان را دارد. حالبتر از همه این است که با این هم شعار و محکومیت و ادعا در نهایت به بی اصالتی و ضعفهای فکری خود برعلیه خشونت اقرار میکند و آرزو میکند که بتواند مثل خسرو یک مبارز مدنی و ضد خشونت باشد ولی با تمام این اقرار و اکرام باز هم می بینیم که به مثابه چپهای ۳۰ سال قبل مرغ ایشان باز هم یک پا دارد و از موضع دفاع مسلحانه و کینه حویانه خود پایین نمی آید. اپوزیسیون ملایان و  خودملایان را در یک صف قرار میدهد و برعلیه آنان میتازد!
از همه عحیبتر این است که آین قبیل روشنفکران و گروهای دیگری مثل حنداله  با درک نادرست خود از شیوه های مبارزاتی در قرن ۲۱بیشترین خسارات را به قوم بلوچ میزنند. بحای حمایت داخلی و بین المللی بزرگترین تهمتها و توهین را برای مردم خود میاورند. متاسفانه امروز بعلت وضع بسیار وخیم مملکت و بی لیاقتی ملایان مستبد و سکوت و ترس روشنفکران  و شرایط بسیار سخت مبارزاتی  حنداله و دفاع و مبارزه مسلحانه طرفداران زیادی دارد.شیوه مبارزه هر ملت  بر علیه استبداد تناسب مستقیم با سطح آگاهی و فرهنگ آن ملت دارد. امروز اگر می بینیم که مبارزه مسلحانه و افکار و شیوه های مبارزاتی طالبانی در بلوچستان رشد میکند یعنی اینکه رشد فرهنگی حامعه ما متاسفانه منفی است و عواقب خطرناکی را در پی خواهد داشت.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 1:53  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

Breeze of Change by s.chocolate  


شیخ مرید و هانی - عزت و مَیرُک دو داستان معروف عاشقانه بلوچی هستند که هر دو از قدمتی طولانی برخوردارند. محمدتقی مسعودیه هر دو داستان را در کتاب موسیقی بلوچی آوره است که خلا صه ای از آن در اینجا ذکر می شود:

هانی و شیخ مرید؛

هانی دختر مندو از کودکی نامزد شیخ مرید پسر مبارک است. وقتی شیخ مرید به سن بلوغ می رسد جوانی است برومند و از تمام جوانان زمان خود نیرومندتر- به حدی نیرومند که از کمان او، از فرط سنگینی به جز خودش کسی قادر به رها کردن تیر نیست. هانی نیز در سن بلوغ بین دختران طوایف بلوچ زمان خود سرآمد و یکتاست. شیخ مرید که مطابق رسومات بلوچی به علت نامزدی با هانی حق همبازی شدن با او را در سنین کودکی ندارد با آگاهی از محسنات اخلاقی و زیبایی هانی شیفته او می شود. میرچاکر که سردار طایفه رند است با دیدن هانی و با وجود اطلاع قبلی از نامزدی او با شیخ مرید به او دل میبندد. میرچاکر در صدد چاره اندیشی برمی آید و نقشه ای طرح ریزی می کند. او در نقشه خود از قول بلو چی بهره جویی می کند. به این معنی که در یکی از مجالس بزم از حاضرین می خواهد که به میمنت این مجلس با شکوه هر یک از آن ها قول بلوچی ادا کنند ( نوعی عهد بندی در میان بلوچ ها که لازم الاجرا می باشد ). شیخ مرید قول می دهد که صبح پنج شنبه پس از نماز صبح هر کس از او چیزی بخواهد بدون تامل به او خواهم بخشید. میرچاکر با استفاده از این قول صبح پنج شنبه پس از نماز صبح عده ای لانگو را که طایفه ای از نوازندگان و خوانندگان در بلوچستان هستند به نزد شیخ مرید می فرستد تا از او بخواهند هانی را به عقد میرچاکر در آورد. شیخ مرید ناگزیر با تقاضای آنها موافقت می کند و پس از این موافقت مشاعر خود را از دست می دهد.    

واقعا زندگی عاشقانه است by hamid_gh1985

 

 

هانی نیز پس از آن که به عقد میرچاکر در می آید در تمام عمر لباس سیاه می پوشد و تمام عمر باکره می ماند. شیخ مرید به سلک دراویش می پیوندد و به مکه می رود و پس از مدتی طولانی به همراه گروهی از زائران به شهر و دیار خود برمی گردد. میرچاکر در این مدت از دنیا می رود. پس از ورود شیخ مرید به شهر هیچ کس او را نمی شناسد تا این که در مسابقه تیراندازی از کمان خود که اهالی به عنوان یادبود در معرض نمایش گذاشته اند به سهولت تیری پرتاب میکند.صدای پرتاب تیر او به گوش هانی و پدر و مادر شیخ مرید می رسد اما پیش از آن که بتوانند به او دسترسی پیدا کنند شیخ مرید از شهر میرود و هیچ خبری از خود به جای نمی گذارد.


( مسعودیه 1364 : 16 - 18)


داستان عشق عزت و مَیرُک از این قرار است:


عزت فرزند لله ساکن پنجگور، آوازه زیبایی بی حد و وصف میروک را از ملا فاضل یکی از دانشوران و سخن سرایان معروف بلوچ ( وفات در سال 1270 ه. ق ) و دیگران می شنود. عزت بدون آن که میروک را دیده باشد، فقط به علت آوازه اش به او دل می بازد و برای دیدارش به محل اقامت او می شتابد. میرک در قریه ای واقع در بخش سرباز به نام پیردان سکنی دارد. با دیدن میرک در پیردان عشق او چند برابر می شود و از او خواستگاری می کند. اما پدر میرک به دلیل اینکه دخترش از کودکی نامزد پسر عمویش است به او جواب رد می دهد. منتهی چون پسر عموی میرک فرد نالایقی است و از یک پا لنگ و از یک چشم نابینا است عزت موفق می شود با توسل به معتمدین محل موافقت پدر میرک را جلب کند. اما پدر شرایط سختی همچون زیور آلات و البسه ی گران قیمت که باید در مدت کوتاهی مهیا شود برای ازدواج آن دو می گذارد. عزت به دنبال اجرای درخواست پدر میروک می رود و در غیاب او برخی بیگانگان میرک را چشم می کنند. میرک بیمار می شود و در روز بازگشت عزت می میرد. عزت که با جنازه میرک روبرو می شود مشاعرش را از دست می دهد و مجنون وار سر به ببابان می گذارد.( مسعودیه 1364 : 16)  

 

Kish island (Iran) by ebrahim hesari


داستان ها از قدمتی طولانی برخوردارند و وجود عناصر دراماتیک در هر دو داستان به وضوح نمایان است. در یکی از داستان ها با مثلثی عشقی روبرو هستیم و در دیگری با مرگی ناشی از تنگ نظری مردم و شاید خرافه. پایان محتوم تمام داستان های عاشقانه دنیا در فراق است و این دو داستان نیز از این قاعده مثتثنی نیستند. نامعلوم ماندن سرنوشت اشخاص داستان نیز از موضوعات جالب توجه در این روایت هاست. در هر دو داستان شخصیت مرد قصه به سرنوشتی نامعلوم دچار می شود. از آن جا که این روایت ها عموما در مجالس عروسی و شادمانی اجرا می شود شاید این سرنوشت نامعلوم زمینه ای را برای ادامه داستان در ذهن شنوندگان ایجاد می نماید.


هر دو داستان به همراهی ساز اجرا می شوند. سازهای مورد استفاده در این روایت خوانی دو تمبورک و یک قیچک می باشد. دهلک نیز گاهی با این ترکیب همراه می شود. یکی از تنبورک ها در اجرای شئر توسط خواننده نواخته می شود. اجرای ملودی در حین روایت خوانی و در فواصل بین آن و هدایت سایر سازها به عهده قیچک می باشد و دو تنبورک نقش همراهی کننده دارند. تنبورک ها علاوه بر حفظ تداوم ریتم، به عنوان مبنایی صوتی برای سایر نوازندگان عمل میکند و به نوعی واخوان ریتمیک هستند. اما با این وجود تنبورک نقشی مهم در اجرای موسیقی شئر دارد. هنگام اجرای دپگال ( بیان محاوره ای روایت ) تنبورک نمی نوازد اما اجرا توسط تنبورک دوم و قیچک همراهی می شود. در اجرای سازینک ( شکل ریتمیک ) هر دو تنبورک، قیچک را همراهی می کنند اما نقش اصلی را در انجا قیچک به عهده دارد. در اجرای الحان ( متر آزاد ) تنبورک ها یا نواخته نمی شوند و یا تنها تنبورک دوم را می نوازند.

نکته بسیار جالب در اجرای عاشقانه های بلوچی نحوه اجرا است. گروه در ابتدا روی زمین می نشینند و اجرا آغاز می شود. پس از مدتی خواننده نیمه نشسته به روایت داستان می پردازد و در پایان داستان را ایستاده روایت می کند. این شکل از اجرا منحصر به بلوچستان است. این روایت ها مدت زمانی طولانی برای اجرا نیاز دارند و توانایی این را دارند که در یک بعد از ظهر شنوندگان را کاملا سرگرم نمایند. این خصوصیت در سرزمین بلوچستان که همواره با کمبود امکانات رفاهی روبروست سرگرمی مفرحی برای اهالی می باشد.

مسعودیه، محمد تقی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 1:51  توسط دلشاد مکرانی  | 

بلوچ یکی از اقوام اصیل ایرانی

بلوچ ارتباط  :اولین و آغاز بلوچ ها به قرن ششم قبل از میلاد برمی گردد یعنی زمانی که کوروش، بنیانگذار امپراتوری هخامنشی، آنها را تشویق کرد تا در ایالات شمالی ایران ساکن شوند.

استان پهناور و استراتژیک سیستان و بلوچستان با بیش از یکهزار و ۴۰۰ کیلومتر مرز آبی و خشکی، همسایگی با کشورهای افغانستان، پاکستان و عمان و با بیش از ۱۱ درصد مساحت کل کشور با ۱۸ هزار و ۷۵۹ کیلومتر مربع وسعت شامل بخش سیستان با ۱۴ هزار و ۶۱۷ کیلومتر مربع وسعت (۵/۷ درصد) و بخش بلوچستان با ۱۷۲ هزار و ۸۹۲ کیلومتر مربع وسعت (۵/۹۲ درصد) و با تنوع قومی - مذهبی اقوام متعددی را در آغوش گرفته است. در این فرصت به تاریخچه و نقش قوم بلوچ که بیش از دو سوم جمعیت استان را در بر می گیرد و نقش آن در تقویت هویت ملی ایران پرداخته می شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 12:51  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 MohTal426 by MohTal_MHTMB

پهناورترین استان ایران. سرزمینی با تمدن کهن و مردمانی صبور، ساکت و متبسم.

تهران ـ میراث خبر

اکوتوریسم و جاذبه‌ها_ شبه قاره هند را در ایران هم می‌توان دید. وقتی در خیابانهای آرام و ساکت خاش و ایرانشهر بوی انواع ادویه شامه را قلقلک می‌دهد و دکان عطاری بیش از لباس فروشی به چشم می‌‌آید یا هنگامی که شهر سوخته با شش هزار سال تمدن زیر پا نشسته، تمدنی کهن به مثابه هند در ذهن نقش می‌بندد.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 12:50  توسط دلشاد مکرانی  | 

نابودی هنر و صنایع دستی بدست خودمان
نویسنده : علیرضا ارباب -
 

بنام خدای اندیشه و خرد

Image and video hosting by TinyPic

با سلام خدمت دوستان امروز قصد داشتم کمی با شما درد دل کنم ولی مبینم خیلی مسائل مهمی در کنار ما دارد اتفاق می افتد و هیچ کسی هم کمترین واکنشی نشان نمی دهد امروزه وقتی در دنیا و محافل رسمی  هر قومی را بر اساس فرهنگ و زبان و هنرهای سنتی آن قوم میشناسند و وقتی قومی این سه عامل اصلی خود را ازدست بدهد بعنوان قوم مرده و یا از بین رفته یاد میکنند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 12:46  توسط دلشاد مکرانی  | 

ما و شرکت نفت  

جوانان بریس : حالا سومین ماه است که گرفتن سوخت لنجهای  تعاونی ما به من واگزار شده است قبلا خیلی کم به شرکت نفت می رفتم ولی طی این سه ماه خیلی زیاد به شرکت نفت  رفته ام و در این سه ماه هم چیزهایی دیده ام که قبلا تنها می شنیدم ولی دیگر با چشمان خود می بینم که چگونه این جا حق مردم را ادا می کنند چگونه به مردم احترام می گذارند و تا چه اندازه حرفهای  مدیران دولت پاسخگو صحیح می باشد و چقدر هم پاسخگوی مردم بیچاره هستند !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 12:45  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 

 بلوچ و بلوچستان (کلیات و جغرافیا)

 سعید ارباب شیرانی و خسرو خسروی

تعداد کل بلوچ های بلوچستان (در افغانستان و ایران و پاکستان) و شیخ نشین های خلیج فارس و مناطق دیگر آسیا و افریقا را به تفاوت میان 3 تا 5 میلیون نفر تخمین می زنند. تاریخ آنها، تا زمانی که در قرن سیزدهم/ نوزدهم به تاریخ استعمار غرب پیوند می خورد، چندان روشن نیست. از آن زمان به بعد مطالب فراوانی، بویژه به زبان انگلیسی و نیز به فارسی و چند زبان اروپایی و زبانهای محلی، در بارۀ آنها نوشته شده است. ولی تاکنون کوششی در جهت تألیف و تفسیر تمام مواد موجود به عمل نیامده است.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 12:44  توسط دلشاد مکرانی  | 

Left or Right? by Mimsan

 
خسرو ملازهی عزیز لطفا چاپ کنید:

از اقای ملازهی تشکر دارم که هر مطلبی را بدون سانسور چاپ میکنند. این اولین وبلاگی است که مطالب را چاپ میکند و طرف سمت خاصی را نمیگیرد و دروغ هم نمینویسد. رادیو بلوچی و دلاور و تفتان و غیره اصول وبلاگنویسی را بلد نیستند. و حیثیت قوم بلوچ را با چاپ مطالب دروغگویی برده اند. رادیو بلوچی همیشه مینویسد هزاران نفر از مردم بلوچ دستگیر شدند. یکی نیست به این سایت محترم بگه که   مگه بلوچستان چقدر جمعیت داره که هزاران نفر دستگیر شده اند انهم همیشه و پشت سر هم. از این دوستان تقاضا میکنم که هر کجا که هستند لطفا کلاس روزنامه نگاری بروند و خود را تغییر دهند وگرنه وبلاگهای ایشان چیزی جزء مسخره بازی نمیتواند تحویل مردم جامعه بدهد. ان ریگی رهبر که مثلا رهبر یک قوم شده  یک بار در وبلاگش چاپ کرده بود که استاد عثمان که سازنده انواع و اقسام موشکهای سرد و گرم بود به شهادت رسید...  
 
 
اخه ریگی جان مگر موشک درست کردن به همین راحتی است. مگر ساندویچ است که شما میگویید موشک سرد و گرم. تو رو خدا بس کنید دیگر اینهمه ابروی خود را نبرید. وبلاگ دلاور همیشه با بیتربیتی سخن مینویسد. الان سپاه در فکر است که ده هزار وبلاگ بسازد و با ما مبارزه کند. اگه شما اینطور پیش برید خیلی راحت مبارزه را انها میبرند. شما بلوچها فکر کرده اید که فقط شما بلدید وبلاگ درست کنید. نگاهی بندازید به چند وبلاگ زابلی مانند سیستانبلگ ببینید که چقدر جالب و درست و تحلیلانه مینویسند. دلاور جان از تو خواهش میکنم که همان شغل قبلی خود را یعنی چوپانی انجام بده تو را کی گفته به وبلاگ نویسی. رادیو بلوچی عزیز تو هم سعی کن با بزرگانی چون دکتر غلامرضا حسینبر و دکتر نوری زاده  و دکتر طوقی و دکتر شیرانی و غیره... بیشتر در ارتباط باشی تا بهتر به تو بیاموزند تا چطور بنویسی. دوستان و خواهران و برادران بلوچ این را بدانید که ریگی و دلاور و رادیو بلوچی برای ما اب و نان نمیشوند. ما دیگر مثل گذشته فکر نمیکینم. امریکا و انگلیس ریگی را پول میدهند تا بر علیه دولت ما بجنگد. درست اما دولت هم این قدر ظلم نمیکند. انهایی که اعدام میشوند خلافکار هستند اما حقشان اعدام نیست. دولت ما هم مانند ریگی بسیار احمق است. مشتی اخوند احمق از یک طرف و مشتی احمق دیگر مثل ریگی از طرف دیگر افتاده اند به جون مردم ساده بلوچ. ان بدبخت مهرنهاد را همین ها با همکاری همدیگر اعدام کردند. بپرسید از همین ریگی ایا اطلاع دارد یا نه. عبدالسطار دوشکی در لندن نشسته و کیف میکنه و بدبختهایی رو مثل مهرنهاد و براردرش شارز میکنند. دکتر ملک طوقی اتفاقا خوب مینویسد اما کی حرفش را گوش میکند. اون به خاطر خود ما میگوید. بدبختانه از بلوچها هرکس که به جایی رسیده باشد و موقعیتش خوب باشد مثا دکتر شه بخش و دکتر موسی زهی میگویند جاسوس است. هرکس که به ما راه را بیاموزد و حقیقیت را بگوید مثل دکتر ملک طوقی میگویند فرستاده اطلاعات است. خاک بر سر ما که هر چه میخوریم از خودمان است. رادیو بلوچی در اخباری مینویسد که دکتر شه بخش اولین ریس بوده است که برکنار شد. اخه پخمه جان تو انتظار داری که تا ابد دکتر شه بخش ریس باشد. دوما که در استان ما ریئس بلوچ زیاد داریم از جمله: دکتر نورای ریس دانشگاه ازاد سراوان. مهندس رحمتی ریئس پیام نور سراوان. دکتر طاهری ریئس دانشگاه کشاورزی سراوان. دکتر ترکمنزهی ریئس امور بین الممل دانشگاه سیستان و بلوچستان. نگاهی به استادهای بلوچ در دانشگاههای چابهار و سراوان و ایرانشهر بندازید. ببینید چقدر بلوچ انجا است. انصاف داشته باشید و دروغ چاپ نکنید.
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 12:42  توسط دلشاد مکرانی  | 

«ختم بخاری و مهندسی فرهنگی»

امان​الله تمنده​رو- دانشجوی کارشناسی ارشد علوم  ارتباطات اجتماعی

اولین جلسه کلاس «اصول خبر نویسی» هیچ وقت از یادم نمی​رود. وقتی که دکتر نصرالهی استاد درس از دانشجویان جدید رشته تحصیلی دوره کارشناسی و شهر محل سکونتشان را می​پرسید. نوبت به من که رسید و گفتم اهل زاهدانم او با حالتی خاص جواب داد: «خوب دیگه تریاکمان تامین شد!» اینکه من چه واکنشی نشان دادم و چه پاسخی به او دادم مهم نیست. مهم این است که یک استاد دانشگاه که دارای سوابق مطبوعاتی طولانی بوده و از مدیران صدا و سیمای کشور و موسس و مدیر برنامه مشهور «گفتگوی ویژه خبری» شبکه 2 سیما بوده است چه تصویری از شهر زاهدان بر ذهن او نقش بسته که به محض شنیدن این اسم به شوخی یا به جدی تریاک و مواد مخدر به ذهن او متبادر می​شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 12:37  توسط دلشاد مکرانی  | 

بلوچستان درگذر زما ن  

عبدالکریم بلوچ

لازم دانستم ازمنقرض شدن حکومت هفتصد ساله ملکها در بن پور مطالبی بعرض برسانم. قریب به اتفاق بزرگان ومطلعین منطقه میدانند حکومت ملکها بدست سعید خان شیرانزهی که بعنوان پناهنده همراه ایل تبارش از سیستان وارد بن پور شده بود وملک جهان شاه اخرین دودمان ملکها وحکمران وقت بنپورازانها نگهداری میکند وسر انجام حکومت هفتصد ساله ملکها توسط همین پناهندگان منقرض میشود.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 22:27  توسط دلشاد مکرانی  | 

MohTal433-001 by MohTal_MHTMB

 

بلوچ و بلوچستان - زبان بلوچی ،

بلوچ و بلوچستان
 
زبان بلوچی
1) موقعیت زبانشناختی. بلوچی در همة اصول و کلیات، یکی از زبانهای ایرانی شمال غربی است که با زبانهای پارتی (ایرانی میانه)، کُردی نوین، تاتی، طالشی و دیگر گویشها (رجوع کنید به  مقالة مکنزی دربارة لهجهشناسی ایرانی جنوب غربی و شمال غربی) پیوندی نزدیک دارد. بررسی زیر تصویری از پیشینة بلوچی را بهدست میدهد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 22:20  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 ؛دختر ١٣ساله خود سوزی کرد

؛دختر١٣ ساله که به دنبال دعوای خانوادگی ، خودسوزی کرد در یک بیمارستان زاهدان با مرگ ، دست و پنجه نرم می کند. به گزارش ایسکانیوز، فریادهای گوشخراش دختر ی به نام «فتانه» که آتش از سراپای وجودش زبانه می کشید لرزه بر جان ساکنان خانه های خیابان ..... زاهدان انداخت.سپس شعله های سرکش با تلاش همسایگان و کمک رسانان ایستگاه شماره ٣آتش نشانی ، مهار و دختر سوخته به نزدیک ترین بیمارستان برده شد.تحقیق پلیس نشان می دهد «فتانه» پس از دعوای خانوادگی به روی خود بنزین ریخت و خودسوزی کرد.  

 

وضعیت عمومی این دختر که دردناک ترین لحظه های عمرش را در بخش مراقبت های ویژه سپری می کند وخیم اعلام شده است.تحقیق جامع تر پلیس درباره این پرونده ادامه دارد. خشونت های خانگی و مصداق های آن از جمله فرزند آزاری ، همسر آزاری و... معضلی است که طی سالیان اخیر در برخی خانواده های ایرانی ریشه دوانده و به نظر می رسد چنانچه تدبیرهای اصولی و اساسی به کار گرفته نشود باید شاهد روز افزون آن بود. خشونت به ویژه علیه دختران و زنان ، البته خاص جامعه ما نیست و در بسیاری از کشورهای جهان دیده می شود. آمارهای سازمان بهداشت جهانی نیز بیانگر این است که ١٦تا ٢٥درصد زنان جهان از همسر خود آزار جسمی دیده اند. بنابراین پرواضح است که شناسایی و حل معضلی با این پیچیدگی ، دارای جنبه های متفاوت است.آسیب شناسان اجتماعی خشونت علیه زنان در ایران را به سه نوع خانوادگی ، عمومی و شغلی تقسیم می کنند.وجود خانواده های سنتی با باورهای غلط و مردسالارانه که هر کاری ، حتی خشونت را لازمه غیرتمندی قلمداد می کنند عامل ترویج خشونت علیه زنان و دختران و تحمیل بسیاری از فشارهای روحی و روانی بر آنان است.

پدیده خشونت علیه زنان در ایران ، از جنبه های دیگری مانند خشونت های جسمی ،  روانی، اجتماعی، اقتصادی و جنسی حائز اهمیت و قابل تعمق است.گزارش ایسکانیوز می افزاید، یافته های طرح ملی بررسی خشونت علیه زنان که در ٢٨استان کشور انجام شده از وجود متغیرهای گوناگونی چون ناسزاگویی ، تحقیر ، منت تامین معاش ، بهانه گیری و محدودیت در معاشرت از سوی مردان حکایت دارد.

براساس همین پژوهش ، خشونت علیه زنان در موردهای پیشرفته تر منجر به رفتارهایی چون جلوگیری از استقلال مالی و فکری زن ، اجبار به انجام برخی کارها، زندانی کردن ،  اخراج از خانه و کتک زدن شده و بخش تاسف بارتر این تحقیق ، خشونت علیه بانوان به شکل آسیب های بدنی و در نهایت سقط جنین است. بررسی  ها نشان می دهد برخی اقدام ها در کاهش میزان خشونت موثر بوده است ؛ متغیرهایی چون تحصیلات زوج ، گرایش به همسر، بهره گیری از مشاوره، مساعد بودن بهداشت روانی خانواده ها ، تفاهم ، تعادل وضعیت اقتصادی و تقویت باورهای دینی از این جمله اند. با نگاهی گذرا به آنچه گذشت به نظر می رسد شمارش معکوس برای تبدیل خشونت علیه زن از یک خصیصه فرهنگی پیش پا افتاده به معضل حاد اجتماعی آغاز شده است. از همین رو اطلاع رسانی ، آگاهی عمومی و تقبیح باورهای غلطی مانند برتری مرد بر زن ، منع معاشرت زن با دیگران ، تبعیت محض در ازدواج و دخالت خانواده زوج را نباید به تاخیر انداخت. همچنین همسویی و تمرکز برنامه های فرهنگی و اجتماعی سازمان های ذیربط در این باره و یکپارچه سازی الگوهای پیشگیری از خشونت علیه بانوان در جامعه از شاخصه هایی است که باید در مبارزه با خشونت علیه زنان ، بدانها توجه ویژه داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 22:19  توسط دلشاد مکرانی  | 

  ✌ peace ✌ mšvidoba ✌ мир ✌ שָׁלוֹם ✌ سلا by bitzi
 البته که ایران باید نابود شود
جوپـــاگ گرامی.  
سئوالات،پاسخها و احساس انساندوستی شما برای انسانهای فرهیخته و آزادیخواه ارزش فوق العاده دارند. همانطور که میدانید همه این هزاران برنامه های سرکوبگرانه، استثماری و بیش از حد وحشیانه که بر ملت بلوچ تحمیل میگردد، فقط از پروژه ای ناشی میگردند که نهایتا میبایست چند کشور غربی را تغذیه نماید. در غیر اینصورت همگان واقف هستند که ملا حتی فرا گرفتن علم رفتگری و نظافت خیابانها و اماکن عمومی را با مشکلی بیش از دو برابر انسانهای آزاد هم بخوبی نمیتواند بیاموزد. تا چه رسد به طرح این همه برنامه های ضد دموکراسی که هر یک از آنها متصل به برنامه بعدی میبایست حسابشده و زنجیروار پیش برود. 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 22:19  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

baloch regiment by qadirmengal

چرا کشور ایران از هم می پاشد ؟

تاسیس کشور ایران نتیجه ای ازسیاستهای استعماری انگلیس در خاورمیانه و آسیا است.

این کشوربا به کارگیری مطلق جبر و زور بنا شد. بنای این کشور غیرمنطقی و به دور از عدالت با تاسف فراوان، به قیمت آزادی ملیتهای بلوچ ،عرب، کرد، ترک آذری و ترکمن تمام شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 22:18  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

balouch 8 (28)f.jpg by Randy, Dingo & Panga 


نوشته حاضر ترجمه مقاله « بلوچی » از دایره المعارف زبانهای برجسته دنیا در گذشته و حال است که توسط خانم پروفسور کارینا جهانی استاد و مدیر گروه زبانشناسی دانشگاه اوپسالای سوئد به رشته تحریر درآمده است و به حق زبان بلوچی بخش عمده ای از حیات بین الملل خویش را وامدار این پژوهشگر و محقق غیربلوچ بوده و مطالب منتشره در سطح بین الملل و کنگره ها و همایشهای بین المللی در مورد زبان بلوچی از اهم فعالیتهای ایشان هستند. بدلیل آنکه جدای از غیربلوچ زبانان عموم مردم بلوچ زبان ایران ونیز به دلیل نبود منابع اطلاع رسانی از زبان بلوچ و فقر ادبیات نوشتاری، هنوز شناخت کافی و وافی از زبان خویش ندارند ، این نوشته که مطلب بسیار جامع و مفیدی در مورد زبان بلوچی بود برای ترجمه و اطلاع عموم مردم انتخاب گردید که امید است رضایت خاطر خوانندگان عزیز را فراهم آورد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 1:4  توسط دلشاد مکرانی  | 

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان by Mehrdad S   

گپی صمیمانه با یک زبان شناس برجسته ی ایرانی

  محمد اویس پیام  زبان و ادبیات فارسی 85

جمعه صبح، 10/8/87 

با سلام و عرض خسته نباشید، لطفا خود را معرفی کنید:

- محمد دبیرمقدم هستم، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی .خوشحالم که در نخستین همایش بین المللی زبان ها وگویش های ایران که در دانشگاه سیستان و بلوچستان و با همکاری دانشگاه اوپسالای سوئد برگزار شد و بنده از اعضای کمیته علمی این همایش بودم، شرکت کردم.

همایش را مختصرا ارزیابی کنید:

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 1:3  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

Mein Mikrofon by Hai-Xang Duong 

  مصاحبه آقای محمد زین الدینی با تلویزیون نوروز 

گپ ئ تران گون بلوچ نشنل فرانٹ ء لیڈر واجه غلام محمد بلوچ  - بلوچستان ٹی وی - 1 2 3

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 1:1  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

سخنرانی دکتر کارنیا جهانی، استاد دانشگاه اوپسلای سوئد و متخصص زبان و فرهنگ بلوچی  

در تاریخ 21/9/86  پژوهشکده مردم‌شناسی میزبان خانم دکتر کارنیا جهانی، استاد دانشگاه اوپسلای سوئد و متخصص زبان و فرهنگ بلوچی بود. خانم دکتر جهانی در این نشست علمی در باب تخریب‌گرایی در زبان بلوچی، صحبت کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 1:1  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

 اختلاف الرأی لا یفسد  للود قضیة by ~ ♥.T.ö.7.f.α.♥ ~  brb   

 این اختلاف بلوچ و زابلی ما را به کجا می برد ؟

چندین سال قبل در منطقه کنونی (شهر زاهدان) بجز یک چشمه آب شور و شتران و گوسفندانی که از دور و بر به همراه چوپانان آنهم هر از چندگاهی به این منطقه می آمدند نه بلوچی بود نه زابلی و نه بیرجندی . و یا بقولی محل تجمع و مخفیگاه دزدان و راهزنانی بود که اموال مردم چادرنشین و کپرنشین ساکن در کوههای اطراف را می ربودند بوده است که نام قدیم دزدآب دلیل بر این مدعاست.

و هجوم مردم به اینجا زمانی شروع شد که پروژه راه آهن شروع بکار نمود و اولین کسانی که در این محل ساکن شدند کارگرانی بودند که اغلب چادرنشینان محلی منطقه سرحد و طفتان بودند. 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 0:59  توسط دلشاد مکرانی  |