تبليغاتX
مکران سربلند

مکران سربلند

به سرزمین نخلهای راست قامت بلند همت خوش آمدید

 

 

 
شواهدی از محوطه ای به بزرگی تمدن شهر سوخته در بلوچستان به دست آمد

در پی بررسی و شناسایی منطقه بمپور در بلوچستان از استان سیستان و بلوچستان، محوطه‌‌ای به وسعت یک در یک و نیم کیلومتر شناسایی شد که در میان تپه‌های ماسه‌ای مدفون شده است. وسعت این محوطه نشان می‌دهد تمدنی به بزرگی شهر سوخته در این نقطه از استان مدفون مانده است.
خبرگزاری میراث فرهنگی_ گروه میراث فرهنگی_ حسن ظهوری_ بررسی‌های باستان شناسی در دره بمپور منجر به شناسایی محوطه عظیمی با بزرگی شهر سوخته شده است. شناسایی این محوطه نشان می‌دهد که تمدنی به بزرگی شهر سوخته در منطقه بلوچستان از استان سیستان و بلوچستان وجود دارد.
 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:44  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

hemasehayeblotch.jpg

 

نام کتاب: حماسه‌های مردم بلوچ
مؤلف: عبدالحسین یادگاریناشر: پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری پژوهشکدة مردم شناسی با همکاری نشر افکار.
قطع: رقعی
قیمت: 4200 تومان
این مجموعه به کوشش عبدالحسین یادگاری براساس پژوهش‌های پژوهشکدة مردم شناسی گرد آمده است. مرحوم یادگاری با زیر و بم فرهنگ بلوچ آشنا بود و نگاهش زوایای پنهان آن را روایت می‌کرد و پوسته را شکافته و به مغز می‌رسید. ایشان در این کتاب هیجده جریان حماسی قوم بلوچ را که اکثرا مربوط به حوادث جنگی و حماسه‌های عاشقانه در زمان حکومت میرچاکر رند در حدود چهارصد و اندی سال پیش در بلوچستان شرقی (پاکستان امروزی) رخ داده‌اند، گردآوری نموده است. اشعار این کتاب با فونت اردو که در واقع در بلوچی هم پذیرفته شده، با آوانویسی لاتین و ترجمة فارسی، حروف نگاری شده‌اند که خواندن مطالب کتاب را برای خوانندگان بلوچ، فارس و خارجیان آسان ساخته است.
این کتاب با سه مقدمة ارزشمند آراسته شده است. مقدمة نخست توسط مرتضی رضوانفر، رئیس پژوهشکدة مردم‌شناسی ایران، مقدمة دوم از آن ویراستار علمی کتاب، آقای دکتر موسی محمودزهی است که پس از آن زندگی‌نامة مرحوم عبدالحسین یادگاری به رشتة تحریر درآمده است و مقدمة سوم از آن خود مؤلف است که در ضمن معرفی کتاب، بحثی جامع، مختصر و مفید دربارة موقعیت جغرافیایی بلوچستان، مهاجرت قوم بلوچ، باستان شناسی منطقه، زبان بلوچی و لهجه‌های مختلف آن، نگاشته است.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:41  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 

 

نگاهی به زندگی استاد ملا کمال خان هوت

شهین برهان‌زهی


تاریخ زندگی و فرهنگ هر ملتی همواره در فراز و نشیب‏ها گذشته است و در این میان همیشه مردان و زنانی شاخص و موثرتر بوده‏اند. نقش تعیین‏کننده فرد در جریانات اجتماعی، فرهنگی، هنری همواره در تاریخ دیده شده است؛ افرادی که ورای مفاهیم و موضوعات رایج رفته‏اند و به آنچه روزمره است بسنده نکرده‏اند و در تاریخ به شکل نوابغ، هنرمندان، دانشمندان، رهبران مذهبی و اجتماعی ظهور کردند.

 ملاکمال‏خان نیز در حوزه موسیقی و ادبیات بلوچستان چنین جایگاهی دارد، او باردار امانت موسیقی و ادبیات شفاهی بلوچ است.
استاد کمال خان هوت فرزند مراد در سال 1320 هجری شمسی در روستای لایدان از توابع دشتیاری در یک خانواده کشاورز به دنیا آمد. دوران کودکی در روستا و آزادانه در دل طبیعت به مکاشفه‏ی محیط و بازی گذشت. او در نوجوانی متوجه علاقه و گرایش خود به موسیقی و شعر شد. شعرها و ملودی‏ها را به خاطر می‏سپرد و می‏خواند. بزودی اطرافیان متوجه توانایی و قابلیت‏های هنری او شده و صدا و آوازش به شدت مورد استقبال همگان قرار گرفت. او پس از آن با اعتماد به نفس و انگیزه‏ی بیشتر شعر و موسیقی را دنبال کرد. جوانی باهوش و حافظه‏ی سرشار. اشعار را به خاطر می‏سپرد، آهنگ‏ها را تمرین می‏کرد، شعر می‏سرود، او در طی زندگی هنری‏اش با خوانندگان، نوازندگان و شاعران زیادی آشنا شد و همکاری کرد، آموخت و آموزش داد. راهی که او را به یکی از خوانندگان و موسیقی‏شناسان بزرگ بلوچ بدل کرد.
کمال خان با آنکه مدرسه نرفته ولی خواندن می‏داند و همین‏طور می‏نویسد. برخی از اشعار خودش و دیگران را در دفترهایش نوشته، خط خوانایی هم دارد، همیشه کاغذ و قلم در جیبش هست. حافظه‏ی خوبی دارد شعرهای بسیار زیادی را از بر است خیلی‏ها از حافظه‏ی گسترده‏اش تعجب می‏کنند، حتی دور و بری‏های خودش. ولی واقعیت این است که سرور عمیق شاعرانه و خلاق کمال‏خان همه‏ی نیروهای وجودش را در مسیر هنرش قرار داه است بدون چند پارگی در هنرش غرق شده، حافظه‏اش، هشیاری‏اش و اراده‏اش همه و همه و یک صدا در یک جهت آزاد شده‏اند. یک چند صدایی یکپارچه و رسا، هنر کمال‏خان این چنین است. این راوی بزرگ بلوچ.
سبک خوانندگی کمال خان پهلوانی است که از اصیل‏ترین و قدیمی‏ترین گونه‏های موسیقی بلوچی است که در بلوچستان رواج داشته و اعتبار و ارزش بسیاری نزد بلوچ‏ها دارد.
استاد کمال خان از محبوبیت و معروفیت زیادی در بلوچستان برخوردار است، تا آنجا که برخی موسیقی‏دوستان خود را مرید کمال خان می‏دانند. در بیشتر خانه‏ها حداقل یکی دو کاست یا CD از اجراهای استاد وجود دارد. ارزش و اهمیت استاد کمال خان طبعا در نزد اهل موسیقی و ادبیات بیشتر درک می‏شود. بی‌تردید او در حال حاضر کامل‏ترین گنجینه موسیقی و ادبیات شفاهی است و حضورش طی سالیان دراز زندگی هنری‏اش، تداوم‏بخش روایت تاریخ و قصه‏ها و ترانه‏های بلوچستان بوده است
 
 
 
 
مه: ملا کمال خان هوت (1320 -) 

  

 

  

 

 

 

 

 

چهره‌ها - همشهری آنلاین:
کمال خان هوت فرزند مراد در سال 1320 در روستای لایدان از توابع دشتیاری در یک خانواده‌کشاورز به دنیا ‌آمد

دوران کودکی او در روستا و آزادانه دردل طبیعت به مکاشفه محیط و بازی گذشت. او در نوجوانی متوجه علاقه وگراسیش خود به موسیقی وشعر شد..شعرها وملودی ها را به خاطر می سپرد ومی خواند.

به زودی اطرافیان متوجه توانایی و ظرفیت‌های هنری او شده و صداو آوازش به شدت مورداستقبال همگان قرار گرفت. او پس ازآن بااعتماد به نفس وانگیزه‌ی بیشتر شعر وموسیقی را دنبال کرد. جوانی باهوش با حافظه ای سرشار.اشعار را به خاطر می سپرد، آهنگ ها را تمرین می کرد وشعر می سرود.او در زندگی هنری اش باخوانندگان، نوازندگان وشاعران زیادی آشنا شدو همکاری کرد. آموخت و آموزش داد. راهی که اورا به یکی از خوانندگان و موسیقی شناسان بزرگ بلوچ بدل کرد.

کمال خان بااینکه مدرسه نرفته ولی، خواندن می داند و همین طور می‌نویسد. برخی از اشعار خودش ودیگران را در دفترهایش نوشته، خط خوانایی دارد و همیشه کاغذ و قلم در جیبش است. حافظه خوبی دارد و شعرهای بسیاری را حفظ است. ولی واقعیت این است که سرور عمیق شاعرانه و خلاق کمال خان همه نیروهای وجودش را در مسیر هنرش قرار داده است.

او بدون چند پارگی در هنرش غرق شده، حافظه‌اش، هشیاری واراده‌اش همه وهمه و یک صدا در یک جهت آزاد شده‌اند. یک چند صدایی یک پارچه و رسا، هنر کمال خان چنین است.

سبک خوانندگی کمال خان پهلوانی است که از اصیل‌ترین و قدیمی‌ترین گونه‌های موسیقی بلوچی است که در بلوچستان رواج داشته و اعتبار و ارزش بسیاری در نزد بلوچ‌ها دارد.

کمال خان از محبوبیت و معروفیت زیادی در بلوچستان برخوردار است، تا ‌آنجا که برخی از موسیقی‌دوستان خود را مرید کمال خان می‌دانند. در بیشتر خانه‌ها آثاری ازاجراهای استاد وجود دارد.

بی تردید او در حال حاضر گنجینه‌ای غنی از موسیقی و ادبیات شفاهی است و حضورش طی سالیان دراز زندگی هنری‌اش ، تداوم بخش روایت تاریخ و قصه‌ها و ترانه‌های بلوچستان بوده است.

Haji Kamalan

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:40  توسط دلشاد مکرانی  | 

 Sarbaz 12

 

نگاهی کوتاه به گوشه ای از تاریخ بلوچ های ایران
ایران سرزمین وسیعی بوده است، در پهنای تاریخ گاهی تا مصر پیشروی داشته و زمانی امپراطوریش کابورا را در مشرق زمین احتوا نموده، هر خاندان چه ماد بوده است یا اشکان، چه ساسان بوده یا پهلوی و قاجار، هرکدام حدود اربعه و تمدن خاص خود را داشته است. ایران زمانی بر توران تسلط داشته و گاهی هم مسخر ترکان بوده و پاشنه های حکومت خانواده های مختلف غزنوی، سلجوقی ... را بر گرده های دستگاه دولتی حس کرده است.
در ایران زمین اقوام مختلف از قبیل عرب، ترک، کرد، لر، آذری، بلوچ وغیره زیرنظر و حاکمیت پارس ها زندگی کرده اند، درین کشور ادیان گوناگون و مذاهب متنوع موجود بوده و هست، زمانی دین زرتشت نفوذ کامل داشته و هم وقتی پرچم سبز اسلام بر فراز بروج دولتی به اهتزاز درآمده، عیسویان و یهودییان هم در این کشور با کمیت های مختلف بود و باش داشته و دارند.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:38  توسط دلشاد مکرانی  | 

  

جادۀ زاهدان-خاش خشک است و تا چشم کار می کند برهوت و بیابان. اما از دوراهی خاش-ایرانشهر به یمن حضورتفتان کوه و دوقلوهای آتشفشانی اش مسیری سبز آغاز می شود.

هر چقدر به پهره قدیم یا همان ایرانشهر جدید نزدیک می شویم، جاده پر پیچ و خم تر می شود و خاک و خاشاک، جایش را به صخره و سبزی می دهد.

تا چشم کار می کند نخلستان است و زمین های سر سبزی که غلات و تره بار در آن ها کاشته می شود. گاه و بیگاه شترهایی کنارجاده ایستاده اند در حال نشخوار و نگاهی با طمأنینه به چهارپایان فلزی و مسافرینی می کنند که برق آسا از کنارشان رد می شوند.

در مرکز ایرانشهر، کمی دورتر از قلعۀ قدیمی موسوم به ناصری، ایستگاه ماشین های بمپور است. همراه مسافران دیگر، راهی یکی از کهن ترین شهرهای ایران زمین می شویم که تاریخ و افسانه در آن به هم پیوسته اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:37  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

   چاکر وگهرام درادبیات حماسی بلوچ

 

نظام اجتماعی مردم بلوچ در قدیم ؛مانند دیگر جامعه های ابتدایی؛بر رابطه ی همخونی استوار بود . گروههای خویشاوند در غم و شادی ،بیم و امید و علاقه و تعهد با هم شریک بودند . قدرت؛قانون روز بود و نظام قبیله ای کاربرد قدرت را توجیه می کرد. روزگار برای مردم ضعیف و بی یاور دشوار بود.آنها ناچار بودند درصد جلب توجه زورمداران باشند تا بتوانند درآن جامعه باقی بمانند. هر قبیله تحت رهبری رئیسی بود که قدرت او ناشی از اصالت خانوادگی ؛ جرأت و جسارت و سایر خصلت های پسندیده ی آن روز گار بود . وفاداری بی چون وچرا نسبت به منا فع قبیله مهم تر ین این ویژگی ها به شمار می رفت .وابستگی به طایفه حتی از پیوند زناشویی نیز استوار تر بود . خصلت ها ی پسندیدة مرد کامل بلوچ عبارت بود ازمهمان نوازی ،پنا هنده پذیری ،شجاعت ، جنگاوری و پایبندی به مبارزات قبیله ای .

 

 

یکی از شعرای بلوچ که خود جنگاوری دلاور بوده این گونه سروده است .

برج باروی بلوچ کوه است                             kohant balõčâni kalât

که برای او از کوشک ها و باد گیر ها بهتر است ač bân o bâdgirân gehant                 

همسایه او ستیغ بلند کوه                             borzēn hašing hamsâhegant 

انبار او بلندی های یی گذرگاه                   hambâreš bērâhēn garant

 آب او از چشمه های روان       âpeš behōkēn čašmawant                  

ظرف او از برگ نخل با دبزنی وحشی       kōdiyeš piši  kondawant                                      

بستر او قطعه ای از زمین                       bōpeš dgâri tahtawant    

فرزند ما پیکان برگزیده است     may bačč gečēni gōndalant                

داماد ما خنجر نوک تیز                           zâmât šellēn hanjarant  

پسر ما سپر مقاوم چون کوه                 may brât talârēn esparant 

 و پدر نامدار ما شمشیر پهن may ârip mazan tappēn lorant               

مردانی که در پی انتقام هستندâ mard ke hōnân –a gerent          

خوابگاهشان برفراز کوه ها است           wâbeš talârâni sarant 

 

     در چنین جامعه ای ،به غارت و شرارت هم تا حدی با دیده ی تحسین نگاه می شد. اما مبارزات حق طلبانه از قبیل دفاع از جان و مال و آبروی خود طایفه و پناهندگان ناتوان تر ،موافق نظر عموم مردم بود.

 

•     در هر طایفه فراوان بودند شاعرانی که به تبلیغ رشادت و جنگجویی خویشاوندان خود و طعن و ذم دشمنان می پرداختند. شعرهای حماسی بلندی سروده می شد .این سرودها در مجالس عمومی بزرگان با ساز و آواز خوانده می شد و از سینه ای به سینه های دیگر منتقل می شد و در سراسر منطقه انتشار می یافت که به تقویت اهمیت و طایفه گرایی ،و گسترده شدن شکاف بین طوایف و خانوادها می انجامید. بدین ترتیب در ادبیات حماسی بلوچ نام بسیاری از دلاوران زنده شد . از قبیل حمل Hammal به خاطر مبارزه با پرتقالیها ،میر کمبر (قنبر) به علت تلاش برای آزادی اسرای طایفه خویش ،دودا Dōdâ برای جنگیدن در مقابل سردار دیگری که گله ی گا و زنی از پناهندگان به او را غارت کرده بود و کشته شدن در این راه ،بالاچ (بالانچ)  Bâlânč برای گرفتن انتقام دودا از بی بگر Bibagr که نام آنها بر زبان خاص و عام است. ولی دو سردار دیگر به نامهای چاکر Čâkar از روئسای طایفه ی رند (Rend) و گوهرام Gwahrâm رئیس طایفه لاشار Lâšâr  از همه مشهور ترند.

 

•    جنگهای طولانی چاکر و گوهرام به خاطر کسب و قدرت فراگیر منطقه ای ، خارج از طایفه بود که گاهی بهانه های دیگری از قبیل دفاع چاکر از زن پناهنده ای به نام گوهر Gohar  در مقابل گوهرام هم پیدا می کرد .در این جنگهای طولانی بیشتر پیروزی  از آن چاکر بود ولی در یکی از این نیروها گوهرام چاکر را به سختی شکست می دهد و بیشتر سرداران او را می کشد . چاکر برای جبران این شکست و خونخواهی از گوهرام نزد حاکم هرات می رود و از این سردار مغول یاری می خواهد حاکم هرات لشکری پر شمار به سرداری فردی بنام زنو Zonnu با چاکر می فرستد و کار گوهرام را یک سره می کنند.

    موضوع این مقاله بحث در این زمینه است که برخورد شعر حماسی بلوچی با چاکر با وجود شکست سختی که از گوهرام خورده و برای انتقام به حکام مغول متوسل شده، برخوردی جانبدرانه است و سر انجام با وجود این سرگذشت ،چاکر بزرگترین سردار بلوچ باقی می ماند بطوری که هنوز هم بسیاری از مردم به خاطر وابستگی به طایفه ی رند افتخار می کنند و نیز بسیارند افرادی که به گزاف خود را از این طایفه به حساب می آورند. برای اینکه خواننده به بزرگی جایگاه چاکر پی ببرد و او را فردی عادی به حساب نیاورد ناگزیر از ارائه ی دو مثال می باشم . اول اینکه گوهرام رقیب اصلی او در قدرت وقتی با حسرت به زمان اتحاد و همدلی با چاکر می نگرد اینگونه می سراید.

 چه خوش بود روزگار گذشته بلوچ ها                                  waššat –ant ahdi dawr balōčâni 

دره ها سرسبزبود و اسب های تازی آماده ی تاخت   sabz –at ant tall-o čang –atant tâzi

چاکر گله های گاو تو چون سیل خروشان در چرا      čakar tay hârēn gōrrom –a čartant 

و مزارع دهانه شاه جوی مولا زیر کشت              kurd –atant mullây ay dapay šah ju 

از یک سوء گله های گاو و گوسفند تو می آمد       yak gwarē mēš–o gōrrom –et ât kant

از سوی دیگر سوارانت با زین و یراق نقره             dega gwarē mir gōn nograhēn sanjân  

 از سویی اسبهای قوی بنیه اتyak gwarē lassâyi talēn tâzi                            

از سوی دیگر ساربانان و شترهای ماده                 yak gwarē jatt- o bregenēn dâči

نوکرهایت از اسبهای سرکش کره ها را می گرفتند  nawkarân trondēn bor- a zâyēntant

 در کاسه های زر به آنها آب می دادند                   âpeš ma zarren kōdiyân dâtant 

تا دوشش ما از آنها مرکبی سواری می پروردندdân do šaš mâhâ markabē bitant       

جوانهای جسور بر آنها سوار می شدند                 deljamēn warnâyeš sowâr bitant

پای در رکاب چون پیل آنها می گذاشتند                pâdeš mân pilli dōrawân dâtant

تا نود بامگاه آنها را یک تک می تاختند             tân  nawad bângwâheš čakarrēntant  

تا ماهیچه های قطور دور گردن آنها نازک می شد     gardenay dâlšâneš tanak bitant

 

•    در جای دیگر وقتی به پیروزی خود می پردازد خودش نیز آن را باور ندارد و چنین می گوید

در سر ما چنین اندیشه ای نبود              may sarâ andēš –o-gomân nēstat

 دل ما نیز چنین گواهی نمی داد             may delâ gwahig –a nadat čōšēn

 من بنده ی الطاف خداوند قادر                 kâder ay dâdâni golâm bâtân                  

که پیروزی ناگهانی به من ارزانی داشت     ke nâ gomâni sōbē mani dâtag

 

•   حتی آخرین لحظه پیروزی و رجز خوانی چاکر خالی از ستایش نیست.

چاکرشیهک  تو آن  سرو ستبررسته بر لب جویی

Čâkare šayhak taw ju sar_ay sawlay

ریشه ی تو تر است  و شاخه هایت سبز mân bonâ tarr_o sar berâ tarray       

در سایه تو مجالس جشن و پایکوبی بود       čēr tayi diwân_o marâgâhat

اما تبرزین پولادین من تو را قطع کرد       borret tarâ mani pōlâtēn tapar zēnâ   

از سرازیری تپه فرو غلتیدی                kaptay mân gwarpâmây gwar_o kerrē

اکنون نه سیل را توان بردن توست           nay hâr tarâ bârt_o

و نه طوفان را یارای غلتاندنت                 nay mawjet lētēnit   

 

•    مورد دوّم از زبان فردی به نام مبارک پدر مرید (moridمرید رقیب چاکر در عشق می باشد

و مجنون ادبیات بلوچی .وفتی مرید دیوانه همه جا نام چاکر و همسر او را بر زبان می راند پدرش او را اینگونه پند می دهد.

 

چاکر همتای تو نیست                           Čakar tayi mattē nahent

او بر صدها هزار نفر سرور است                lakk_o hazâray wâjahent

بالای زین او تمام از نقره است                zenay sari koll nok rahent  

با نهیب او صدها هزار نفرپای در رکاب می گذارند   gon hakkali lakk sowâra bant 

تو در تاریکی غبار ناپدید می شوی            ta danz o mojâni gâra bay

ما را از این چرا گاه ،بیرون می رانی              mârâ azē zēdân baray

تشنگی و گرسنگی فرزندانمان را خواهد کشت  čokkân šod_o tonna košit 

ثروت پدری ما به دست مردم دیگر می افتد        mâlâ peti marda barant 

 

• اکنون وقتی این سر دار با چنین وصفی در مقابل گوهرام دچار شکست می شود ، سعی شعر حماسه بلوچ بر این است که این شکست را نه به علت قدرت گواهرم بداند و نه به سبب ناتوانی چاکر.

 

1-   چاکر شکست خود را گزافه گویی گوهرام  و دروغی بی پایه اعلام می کند و می گوید.

 زبان تو دروغ های بسیار بی شماری گفته است             tay dapâ drōgē ziyâdahen basta

(که) زبان چرخنده ات در دهانت لال باد                  man dapet čarrōkēn zobân lell bât  

با زبان با هفتاد شاعر برابری می کنی             pa dapâ haptâd šâheray mattay

و در دروغگویی در نمی مانی                        nay ke pa drōgay bandagâ gattay

 

2-   چاکر کشته شدن همر زمان خود را به علت نادیده گرفتن پیش گویی های متعدد از طرف آنها قلمداد می کند.

من  خوی یاران  خود را را خوب می دانم                          man wati bēlâni las_â zânân

آنها  به عطسه های نا بهنگام  وقتی ننهادند                 češšag_o čappigeš na marrēntant

و نه به استخوانهای کتف آزموده شده تو سط افراد خبره    čattahâni âzmudagēn bardast    

 و نه به خبرهای اعلام شده بوسیله  پرندگان           šir_o morgâni dâtagēn ahwâl                 

ماسگ و فال برای من بر آمدند                          masag_o pâl pa man bad_a âtkant

 

3-   به ادعای چاکرشکست او براثر نفرین ملاهای محلی و پیری به نام شیخ کهیری بود .

که برای میانجی گری نزد او آمده بودند ولی چاکر این مبانحی گری را نپذیرفت.

ملاها با شیخ کهیری آمده بودند                               âtkagan mollâ gōn šeyh kahiriyâ

آنها آمدند و در مجلس چون گل من نشستند         âtk_o mani pollēn pattarâneštant 

دست به سوی خدای قادر بلند کردند و گفتند             dasteš gōn šâhēn kâderâ bastant

به خاطر خدا فتتنه ها  را کوتاه کن                      pa hodâ čâr_o petnahân gwand kan

من پند خوب شیخ کهیری را نپذیرفتم                     man nazort šayhâni habar šarrēn

آنها پشت به من کردند  و از جای بر خاستند           pošteš mân dâto čâdareš čandet

آنها نفرین بر یاریان من فرستادند                         pa mani bēlâni sareš gwandet

که ای رند ها بر شما بازگشتی مباد                 rendân gōn mandillân ma tarrâtet

گوهرام چون داس تیزی بشود  و شما چون ساقه خشک و تهی  ذرت 

       gwhrâm dâs bât_o šomâ karab batet

 

4-   چاکر کشته شدن یاران خود را به علت فرار نکردن آنان از معرکه به خاطر سوگندی می داند که برای طلاق زنان خودشان خورده بودند که اگر فرار می کردند   زنان آنها  طلاق می شد.

رند ها نگریختند چون آنان به ننگ خود آگاهند.

zântant Rend natatkant ke rend mayâr

آنها پایلند عهد خود با زنان خوش خرام بودند        dâštagant loddōkēn janay ahdân  

چاکر شکست خورده در حالی که به زنده ماندن کینه گوهرام در سینه اش اشاره می کند می گوید که به هرات خواهد رفت و لشکری گران خواهد آورد و نسل طایفه ی لاشار را از بین خواهد برد.

شاید سنگ در ته چاه از هم بپاشد و متلاشی شود     seng_a rēzant ma dir bonēn čâtân

اما کینه در دل مرد پایدار است                                  kēnag mân mardâni delâ jâhant

من بر سر شیهک عهد می بندم                       kawlent manâ pa šayhakkay sar_o potrân

که از اریپ(هری) لشکری گران بیاورم                           ča arip grânēn laškarē kârân

و از کله های شما تپه هایی برپا کنم                      ča saraggwandēnčedagēbandân  

   وقتی چاکر وارد در بار حاکم هرات می شود و حاکم از تقاضای او با خبر می گردد چندان مورد اعتنا قرار نمی گیرد و مدتی معطّل می ماند.پس از مدتی مادر حاکم واسطه می شود و پسرش را سرزنش می نماید که از این بیش چنین سرداری را بلاتکلیف نگذارد .اما حاکم باز هم از ارائه کمک خوداری می کند زیرا چاکر را شایسته کمک تشخیص نمی دهد مادر حاکم پیشنهاد می کند که چاکر ناآگاه مورد آزمایش قرار گیرد تا اگر فرد قابلی شناخته شد به او لشکر داده شود و اگر لیاقت او ثابت نشد لشکر از او دریغ گردد. از این پس آزمایش چاکر به صورت هفت خوان مانند شروع می شود. یک روز او را با اسبی سرکش روبرو می کنند که سواران حاکم  از رویا رویی با آن عاجزند ولی چاکر بر آن اسب سرکش سوار می شود و پس از تاخت تاز طولانی آنرا خسته و بی رمق به دربار می آورد.روز دیگر او را با فیلی مست و خروشان مقابل می کنند و شاهد مبارزه چاکر با دست خالی باآن فیل می نشیند اما چاکر از این آزمایش نیز سر بلند بیرون می آید و فیل را  شکست می دهد بدین ترتیب پس از چند آزمایش دیگر و موفقیت چاکر لیاقت او بر حاکم هرات مسّلم می شود .حاکم لشکری انبوه به سر پرستی فردی بنام زنّو(zonnu) با او همراه می کند .

 

•  پس از مدتی لشکر چاکر به منطقه گوهرام می رسد و در جنگی نا برابر گوهرام شکست می خورد و لشکرش متلاشی و خودش کشته می شود .اما چاکر به فکر چاره ای است تا بی اعتمادی حاکم هرات را تلافی کند و نیز از ننگ پناه جستن به بیگانگان رهایی یابد .از این رو به لشکر زنو می گوید گوهرام کشته نشده و دنبال سپاه کمکی رفته تا دوباره بجنگد  و به آنها هشدار دادکه ممکن است گوهرام نیمه شب به آنها شبیخون بزند.ضمنأ اعلام می کندکه  نشانی گوهرام زنگوله ای است که بر گردن اسبش آویخته .اگر شب هنگام صدای زنگوله ی اسب گوهرام را شنیدید آماده دفاع باشید.سپاه خسته از جنگ شب را استراحت می کند.اما چاکر نیمه شب با اسب زنگوله دار در تاریکی شب وارد لشکر مغولها می شود وبه تاخت تاز می پردازد.با شنیدن صدای زنگ، مغولها از خواب می پرند و خواب آلود در تاریکی با هم دیگر به نبرد می پردازند و کل سپاه مغول از بین می رود و به این ترتیب چاکر بی رقیب و پیروز باقی می ماند.

 

استاد عباس پروین  1383

 

منابع

 

1.Saradar khan baluch , Muhammad –literary         history   of the baluchis – Quetta      

 

2-شه بخش، عظیم – بررسی حماسه سرایی در زبان بلوجی – دانشگاه شیراز (پایان نامه کارشناسی ارشد)

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:35  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

  مستاگ      مستاگ  

 

   په سه زبان بلوچی, افغانی, فارسی Live Music   

 

 

 مستاگے په بلوچ راجدوست و وطندوستان

 

آهو صحرائی ءِ  دئیم درآئی ءِ دیوان  بر جاه دارگ بیت. شه پهکئین بلوچ کومی ئین  بئیل ءُ  براهندگان, سنگتان, دود و ربیدگی جهدکار ءُ  زانتکاران که گون بلوچی زبان  و  زئیمل ءَ  مهراش هست انت دستبندی انت که مں آهو صحرائی ءِ دئیم درائی  ءِ دیوان ءِ جشنءَ بهر بزور انت .   

تاریخ: 1 نوامبر 2008 

 وھد:  18:00 

 روچ: شنبه 

 جاگہ: Bro : Finnstaskolan Finnstasalen  

 ورودی گون شام  ۱۵۰ کرون  

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 0:0  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

 Balochistan flag 

 

شهید مهر نهاد ً شهادتء ً و بلوچ سیاسی تنظیمانی ذمه واری 

 

بیا إ ت کومی سر هیلان بیا إ ت                 بیا إت ننگرئین بئیلان بیا إ ت

بیا ات راج اوجبهه حزب مردم                   که نالان انت شمئی هر شهرً مردم

بیا اِت دئیما ای دئیه ً بدارإ ت                     اگان دئیمپانی ء کوم ء تیارإ ت

گون کهری یل همی زی کشتگ انتی            مروچی راه و در درو بستگ انتی

دراهین انجمن مئی سوتکگ انتی                کلم زرئین مان دست ًپروشتگ انتی

قرارءو عهدو پیمان سستگ انتی                ثمر آزاتی ء درو چرتگ انتی

تان هچکس له مه جنت ای سر زمین ء         گرایت سیاسی یلانی ساهء گینء

مکن تان کس چد و رندا سیاست                  بلوچ ء تان مبیت ملک ء ریاست

درفش ء دار کارایت بندء زمزیل                   په عبرت مهر نهادان حکم دانت میل

بسازت خنجری گون عقل و تدبیر                  سلاحی گهترئین اچ آچشء ؤ بیر حدیدء

سلاحی گون

"تپاکیء"حدیدء که کوری کنت بدء چه عقلء دیدء

تپاکی مئی یقین ای دئیهء مرک ان همی

"نیلئین زرء" موجانی گرک ان

گرءات

" همپتیء " برزین کلات اء سرء ظلمء بپرئین ات من چاتء

شمئی یکجاهی ء جا کاء که اشکنت سرء شر

" ساربیت بی سارإن" هر چنت

گُش إیت کاری عجب مان کرتۀ گون وت       په دست وت بچار چون من وتء جت؟  

 

 

نزانت اون خون بیت یعقوبء هوری              سرا جهلاد کنت هر جاه کوری

بُج ایت لهری که جوریئین إیت تپاکی              دو گوش اون کرً کنت توپان و جاکی

عجب کاری کت اون کاری خطا ئین               بلوچ اون یک کت ان عمری جتائین

گنی کوشاء تپاک اون کرُته سئی تک             گرانت ملک ء وتی گون یکی بر حک

بیاإت راج ُجبهه، حزب مردم                        که نالان انت شمئی هر شهرء مردم

گرإت بئیرء چه قاتل گون تپاکی                    که دژمن " چی رهء دردی بچاکی "

گرإت همپتیء برزین کلاتء                       سرء ظلمء بپرئین إت مان چاتء

بنندإت مجلسی میری مرُوچی گش إت            جورئین بدء قول إن بلوچی

:

پروش إن سد ُ بندان سجهئینان                   همی قول ان چه " ما ای هر سئینان"

پهه تئی سر گدگء ما ین بن یک                 گرن ملکء وتیگء حکء بر حک

بیا إت راج ءُ جبهه،حزب مردم                    که نالان آنت شمئی هر شهرء مردم

گرإت بئیرا چه قاتل گون تپاکی                    که دٌژمن "چی رۀء دردی بچاکی"

 

ع

-بلوچ
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 16:7  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 painting0011

 

مدرن سازی بلوچی

بلوچی زبان مردم بلوچ است. این زبان در جنوب غربی پاکستان، جنوب شرقی ایران ، جنوب افغانستان، کشور های ساحلی خلیج فارس و نیز ترکمنستان مورد استفاده قرار می گیرد. این زبان از لحاظ ادبیات شفاهی دارای منابع غنی است. داستان ها، حماسه ها، اشعار و سایر انواع ادبی سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده اند. این زبان جزء خانواده زبان های هند و ایرانی است که در شاخه ایرانی قرار دارد. گویشوران این زبان در حدود ٥ میلیون نفر تخمین زده شده اند. زبان بلوچی در دوره های متمادی تحت تاثیر زبان های مختلف بوده است زیرا این زبان تا به حال زبان رسمی هیچ کشور و یا ایالتی نبوده است و زبان مغلوب بوده است. دلیل دیگری که زبان بلوچی از زبان های دیگر تاثیر پذیرفته است ارتباط مردم بلوچ با سایر اقوام در اطراف خویش است. 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 1:3  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 painting0027

 

 

 

توهمی به نام آریایی  

مصطفی دانشور


مقدمه


همه ی ما کمابیش کلمه ی آریا و واژه های منتسب به آن را شنیده ایم. حتما بسیاری هستند که از انتساب به آن هم مفتخر هستند. آیا تا کنون اندیشیده اید این واژه یعنی چه؟ چرا به یک نژاد و یا قوم اطلاق می شود؟ آیا می دانید خاستگاه آریاییان کجا بوده است؟ در چه سال در آنجا می زیسته ایند؟ در چه زمانی وارد این ناحیه،ایران، شده اند؟ و صدها پرسش دیگر که هر کدام ساعت ها و حتی سال ها وقت انسان های زیادی را به خود مشغول کرده است تا برای آنها پاسخی درخور بیابند. من نیز از کودکی با این واژه ها برخورد داشته ام. همیشه در کتاب ها تاریخی از نژادی و قومی به نام آریایی سخن می رفت.  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 1:0  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

 Road Zahedan - Khash

عدم استفاده مطلوب از جاذبه‌های طبیعی و گردشگری سیستان و بلوچستان

خبرگزاری فارس: با وجود جاذبه‌های طبیعی و گردشگری مناسبی که در سیستان و بلوچستان وجود دارد، استفاده مطلوبی از این ظرفیت‌ها نمی‌شود.

به گزارش خبرگزاری فارس از زاهدان، سواحل دریای عمان، آثار با ارزش باستانی و تاریخی متعلق به دوره‌های مختلف، فعالیت بازارها و بازارچه‌های مرزی، وجود آتشفشان نیمه‌فعال تفتان از جمله جاذبه‌های طبیعی و دیدنی در مناطق مختلف استان است.
همچنین وجود سازمان منطقه آزاد تجاری ـ صنعتی چابهار و شهر زاهدان بعنوان مرکز سیستان و بلوچستان، همه‌ساله پذیرای مسافران و تاجرهایی است که به قصد خرید کالا از دیگر نقاط کشور و جهان به این استان سفر می‌کنند.   

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 0:59  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

painting002 

  مختصری درباره ویژگی‌های آوایی لهجه لاشاری 

مصطفی دانشور


درباره تقسیم بندی زبان بلوچی دیدگاههای زیادی وجود دارد. زبان شناسان زبان بلوچی را براساس جغرافیا سکونت مردم بلوچ به لهجه‌های مختلف تقسیم کرده‌اند. ویلهلم گیگر زبان بلوچی را به دودسته عمده شمالی و جنوبی تقسیم کرده‌است. در این تقسیم بندی بلوچی جنوب به دو دستهٔ شرقی و غربی و بلوچی شمال به دو دستهٔ شمالی و جنوبی تقسیم شده‌اند. جوزف الفنبین محقق برجسته زبان بلوچی را به شش دسته تقسیم می‌کند که عبارتند از: الف- لهجه‌های تپه‌های شرقی ب- لهجه رخشانی ج- لهجه سراوانی د- لهجه کیچی ه- لهجه لتونی (لاشاری) و- لهجه‌های ساحلی

لهجه لاشاری منطقه لاشار در بلوچستان ایران قرار دارد. این منطقه شامل نواحی مانند اسپکه، پیپ، مسکوتان و فنوج می‌شود.  

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 0:58  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

painting0012

     

سه دختر نوجوان  بلوچ تنها به جرم اینکه از والدینشان خواسته بودند تا خودشان همسر آینده خود را انتخاب نمایند طبق سنت ها و رسومی که در میان آنان رایج است توسط مردم قبیله ی شان زنده به گور شدند.بعد از انتشار این خبر در مطبوعات پاکستان نماینده گان ایالت بلوچستان این کشور در پارلمان که از خانهما بودند از این نوع کشته شدن حمایت نموده و گفتند که این نوع قتل در میان مردم قبایلی ما کاملا مرسوم و عادی است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 0:57  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 painting007

 

 

 ادبیات نوین بلوچی  

مصطفی دانشور

 

مرحله جدید ادبیات بلوچی با ویژگیهاى نوین از چند سال قبل از استقلال پاکستان آغاز شده بود و در خلاء زمانى موجود بین دوره قدیم و جدید نیز شاهد فعالیتهاى چندان مهمی نمى‏باشیم. البته آرمانها و شعارهاى آزادیخواهى در شبه قاره هند از طریق زبانهاى بومى؛ بیشتر رایج بود. در این میان شعرا از زبان اردو و فارسی در راه نشر افکار و ایده‏هاى آزادیخواهانه خویش بهره کافى بردند و سبک و شیوه "علامه اقبال"، "مولانا شبلى نعمانى" و "مولانا ظفرعلى خان" در سرودن شعر با مضامین سیاسى ویژه، مقبول عام و خاص بود و در این راستا و به همین جهت شاعرانى همچون "میرگل خان نصیر"، "ظهورشاه سید هاشمى"، "محمد حسین عنقا" و "نسیم تلوى" در سرودن شعر از سبک شعرى ویژه "علامه اقبال" به زبانهاى فارسى و اردو پیروى مى‏کردند. همزمان با شاعران مذکور در این دوره، "زیب مگسى" و برادر او "نواب یوسف على مگسى" یکى از رهبران بلند پایه جنبش آزادى خواهى، مجموعه شعر خویش را به زبان فارسى و اردو منتشر کردند. سایر شاعران این دوره نیز تقریباً از سبک و سیاق "برادران مگسى" پیروى مى‏کردند و مجموعه شعرى معروف "رحیل کوه" سرودة "محمد حسین عنقا" به خوبى مى‏تواند نشانگر جوّ ادبى حاکم بر آن دوره باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 0:56  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

He answered with no word  

 


تخریب گورناگ 

اشتباه یا توطئه
تحلیلی از فضای سیاسی ایران و سیاستهای مرکز در بلوچستانمؤلف : محمد آرمیان 

چاپ اول: اردیبهشت ماه سال 1379
مطابق با آوریل سال 2000 میلادی
چاپ دوم : آماده برای نشر در اینترنت
اول سپتامبر 2008 میلادی


توضیح :

این کتاب در چاپ اول مشتمل بر 305 صفحه بود ولی در این ویرستاری جدید بعلت تغییر فونت و برشهائی که بمنظور اصلاح اشتباهات قبلی انجام شده است مشتمل بر 255 صفحه است. پس شما انشاء الله تا پایان این کتاب 255 صفحه را بصورت قسط وار مطالعه خواهید فرمود. 
توجه :این کتاب بعلت حقایق برهنه ای که در آن مطرح شده است از سوی رژیم جمهوری اسلامی ایران بشدت ممنوع، کنترل و جمع آوری شد و خیلی کم بدست مردم رسید. اینک با انجام تصحیحات، اصلاحات و ترمیمات لازمی که در آن انجام شده است مجددا برای نشر در اینترنت آماده است. و شکل چاپی این نسخه جدید هم اگر امکان مالی آن فراهم گردد انشاء الله انجام خواهد شد . در حال حاضر این کتاب به صورت قسمت قسمت در وبلاگ "وتواجهی - watwajahi" متعلق به اینجانب محمد آرمیان منتشر خواهد شد. ضمنا سعی کامل شده است که از جمله پردازیهای استعاره ای و آرایشی که بمنظور زیبا سازی جملات توسط بعضی از نویسندگان غالبا بکار گرفته میشود خود داری شود و بیش از هر چیز دیگر این اصل مد نظر بوده است که مطالب تا جائیکه ممکن است آسان و همه کس فهم باشد چون هدف ارائه حقایق بوده است و نه جمله پردازی و اظهار فضل، لذا امید است که تا حد زیادی مورد استفاده همگان قرار گیرد. از نظرات خوانندگان محترم استقبال و قدردانی خواهد شد. یا حق!

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 0:55  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 

 

آیا فرهنگ بلوچی از بین خواهد رفت؟٤ 

 

مصطفی دانشور


زبان در تعریف زبان، زبان شناسان مفاهیم گوناگونی را بیان کرده اند. هر کدام از دیدگاهی به بررسی و تعریف زبان پرداخته اند. قدر مشترک اکثر تعاریف زبان تعریفی است که آن را یک نظام و نهاد(institution) اجتماعی می نامد. زبان در واقع یک سیستم است که در خود سیستم هایی دارد و هر کدام از زیر مجموعه ها خود نیز دارای نظم داخلی و خارجی هستند. مثلا همه زبان های دنیا دارای نظام آوائی می باشند و این نظام دارای نظم درونی، مثلا چینش آواها در کنار هم، و نظم برونی همانند تعامل نظام آوایی یک زبان با نظام نوشتاری آن زبان است. در جهان بیش از ٤٥٠٠ تا ٥٠٠٠ زبان زنده وجود دارد. در همه این زبان این تعاریف و دسته بندی ها کمابیش وجود دارد. به کلام دیگر زبان در معنی کلی دارای ویژگی های یکسانی است اما نمود هر یک از نظام های زیر مجموعه آنها و نظام حاکم ممکن است متفاوت باشد. مثلا همه زبان های نمود آوایی دارند ولی نظام آوایی هرکدام با دیگر متفاوت است. زبان دارای دو صورت یا نمود، ملفوظ و مکتوب است. صورت ملفوظ زبان همان اصواتی هستند که به وسیله دستگاهی صوتی بدن تولید می شود و در هوا منتشر می شوند. نمود مکتوب زبان همان نوشتار و خط است. تفاوت گفتار و نوشتار در این است که نوشتار را بهتر می تواند ثبت و ضبط کرد.  

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 0:31  توسط دلشاد مکرانی  | 

                                   shephard-boy
 
من بلوچم 
 سرزمینم اینجاست
زادگاه پدرم
اهل این شهر به خون آلوده به جنون آلوده
اهل این اهلی در چنگ وحوش ز تقلا به خروش افتاده
اهل این کوه بلندم تفتان که عجیبانه به جوش افتاده
اهل جولنگه این قوم ددان که غریبانه به خون افتاده
من بلوچم
خشم در کالبدم ریشه دوانده
بغض خونین ز غم یارانم در گلویم مانده
یاورانم بر دار تنشان آویخته
یا که خون آنها در دیارم ریخته
یا که در بند شیاطین زمان در بندند به اصولی که اصول آنهاست
من بلوچم
اهل این دشت کویر
در شبانگاه بیابان مانده ام
نه به پیش و نه پسم راهی هست
نه دگر راهی هست
که دگر راهی هست
می توان باز در این دشت به خون آلوده
به امیدی دل بست
سر سودا زده پر خون را به در بند رهایی زد و بشکست
و به امید رهایی دست در سینه این دیو سیه مود نهاد
و دل سنگش را همچو دلهای چکاوک به تن خاک سپرد
گه دگر بلبل خوشخوان ز غم مرگ برادر به سکوت تن مسپارد
که برادر تکه های خواهرش را ز زباله مکشاند
و شبانگاه به قبری مسپارد
که دگر مادرمان اشک مبارد
و مگوید
که چرا من بلوچم
من بلوچم
بر خلاف سهراب
قبله ام ناموسم
جانمازم خاکم
شرفم تیر و کمان
خون سجاده من
من وضو با فوران چشمه خون پلیدان گیرم
و نمازم راسر تفتان بلندوقتی خواهم خواند
که دگر مادرمان اشک مبارد
و مگوید
که چرا
من بلوچم
یارمحمدزهی -خاش
yarmohamadzehii@yahoo.com
 
BALOCHISTAN - Hamed Dad Baloch
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 0:5  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

مدرسه تخریب شده زابلدر هفته دولت قرار داریم، دولت جمهوری اسلامی در جهت آبادانی کشور و استان کارهای زیادی کرده که انصافا نباید از آنها چشم پوشید.

اما اخیرا" دولتی که عنوان "مهرورز" را به خود اختصاص داده (دولت نهم) و مدیریت بومی! استان، ما را خیلی امیدوار کرده بود که مهر آن شامل تمام ملت ایران با هر قومیت و مذهبی که دارند بشود، اما برخوردهای اخیر با مذاهب و اقوام مایوس کننده است!

این اخبار ناگوار برای امنیت استان و کشورمان بسیار خطرناک هستند، برخورد با علمای  یک مذهب  و تخریب اماکن مذهبی، بازی کردن با احساسات پیروان آن عقیده است و فکر نمی کنم برای تداوم انقلاب اسلامی و استقلال و یکپارچگی ایران عزیز، نفعی داشته باشند، بلکه به عکس کشور را به سوی نابودی و تبدیل آن به آتشی سوزناک برای ملت عزیزمان، خواهد کشاند.

فکر نمی کنم مسوولین رده بالای مملکت از این حرکات رضایت داشته باشند، در این صورت می بایست سریعا جلوی برخی مدیران تنگ نظر استانی که حقیقتاْ سلیقه ای و شاید خودسرانه دست به چنین اعمالی می زنند را بگیرند تا خدای ناکرده به کشور عزیزمان آسیبی نرسد. 

 

http://gamshadzahi.blogfa.com/post-72.aspx

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 0:4  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 
ضرورت توجه به سفال گلپورگان 
جام جم آنلاین: سفالگری در سیستان و بلوچستان پیشینه طولانی دارد؛ به طوری که سابقه این هنر به 6000 سال می‌رسد و مرکز عمده تولید آن منطقه گلپورگان در شهرستان سراوان است. براساس مدارک تاریخی 3200 سال قبل از میلاد مسیح مردم شهر سوخته زابل ظرف آب و غذای خود را از سفال درست می‌کردند و چندین کوره ساخت سفال، در اطراف این شهر فعال بوده است.  

 

هم‌اکنون نیز سفال‌گری در روستای گلپورگان واقع در 25 کیلومتری سراوان، به دلیل نزدیکی به یک معدن گل رس به نام (مشکوتگ)‌ شغل اکثر سکنه آن و هنر مشهور منطقه محسوب می‌شود.

مروارید دهواری یکی از سفالگران برجسته منطقه سراوان می‌گوید: «زنان گلپورگان به رغم تولیدات زیاد با مشکلات مالی مواجه هستند و به دلیل کم‌اطلاعی مردم، این هنر آن گونه که باید، مشتری و خریدار ندارد.»


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 0:3  توسط دلشاد مکرانی  | 

سه شنبه 12 شهریور 1387

 
 
تأسیس شورایی برای برنامه ریزی مدرسه های دینی اهل سنت، از سوی دستگاه حکومتی که با واکنش علما، روحانیون و طلبه های اهل سنت در ایران روبرو شده است.

تشکیل شورای مدارس اهل سنت با اکثریت اعضای شیعه

علیرضا کرمانی

دولت جمهوری اسلامی ایران، شورایی را برای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت به وجود آورده است که اکثریت اعضای آن را روحانیون شیعه منتخب حاکمیت جمهوری اسلامی ایران تشکیل می دهند.

علمای اهل سنت و از جمله، امام جمعه اهل سنت سیستان و بلوچستان، این اقدام را، دخالت در امور مذهبی اهل سنت و تهدیدی برای استقلال مدارس آنان می دانند.

شورای برنامه ریزی مدارس اهل سنت


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 0:2  توسط دلشاد مکرانی  | 

سه شنبه 12 شهریور 1387

 
مولوی عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان از تخریب مدرسه ابوحنیفه شدیدا ابراز تاسف کرده است

مدرسه دینی "ابوحنیفه" از مدارس اهل سنت در شهر زابل توسط نیروهای دولتی تخریب شده است.

این مدرسه با ۶۰۰ طلبه دومین مدرسه شورای هماهنگی مدارس اهل‌سنت سیستان و بلوچستان بود و از ۱۷سال پیش‎ ‎طی قراردادی بین مولوی محمد گل و مولوی عبدالحمید مدیر ‏دارالعلوم زاهدان رسماً به عنوان یکی از شعبه‌ های حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان فعالیت می کرد.

مقام های رسمی درباره علت تخریب این مدرسه تاکنون توضیحی نداده اند اما گفته می شود سال گذشته پس از درگذشت مولوی محمد گل، بر سر ارثیه او میان فرزندانش اختلاف می شود که سرانجام با دخالت نیروهای دولتی مدرسه تخریب و زمین آن در اختیار ورثه قرار می گیرد.

کلاس های درس طلاب مدرسه ابوحنیفه از سال گذشته تا روز ششم شهریور که به طور کامل تخریب شد، به طور موقت درخانه‌های قدیمی وقفی - که در اختیار مدرسه ابوحنیف اهل سنت گذاشته ‏شده بود- تشکیل می شد و طلبه ها از این خانه ها و کانکس های اطراف آن استفاده می کردند.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 0:2  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

painting - students in ao dai  

بقلم رازگو بلوچ
هیچ کس کامل نیست. هیچ قالبی را هم نمی توان برای آدمی یافت. آدمها ترکیبی هسنتد از ویژگیهای قالبی شناخته شده ما. " تحصیلکرده" نیز قالبی است که ما برای معرفی دسته ای از انسانها بکار می بریم, هرچند حتی ممکن است تعریف مشخصی از آن نداشته باشیم. برای همین است که هربار انتظارات مورد نظر را از این دسته نا مشخص برآورده شده نبینیم, به مذمت کلی این عنوان و قالب می پردازیم. این نوشته به اختصار و اجمال و بصورت انتزاعی به دسته بندی تیپ های شخصیتی تحصیلکردگان از لحاظ فکری می پردازد. بدیهی است شخصیت هر فرد می تواند ترکیبی از ویژگی های ذیل را با درصد های متفاوت در بر داشته باشد. در این نوشته عجالتا تحصیلکرده را به معنای " هر کس که مهارت مطالعه نوشتجات عمومی را داشته باشد" تعریف نموده و از قید رتبه تحصیلات می گذریم: 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 23:59  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

وبلاگ نویسی ما !!

جوانان بریس: چند روز پیش دوستی را دیدم گفت : فلانی چرا وبلاگت را به روز نمی کنی ؟   گفتم : فایده ای ندارد !! گفت: حتماً وقتش را نداری یا مطلب نداری ؟ گفتم: چرا هم وقتش را هم دارم هم مطلب زیاد دارم ولی مشکل یک جای دیگه است . گفت : چند نفر بازدید کننده که دارد . گفتم : درست ولی من احساس می کنم نوشتن وبلاگ هیچ فایده ای جز سرگرمی برایم ندارد . گفت: من که این جوری فکر نمی کنم شما می توانید با اطلاع رسانی برای منطقه و شهرتان مفید باشید گفتم : این گفته هایت شاید درست باشد ولی من زمانی نتوانم به خوبی اطلاع رسانی بکنم یا وقتی نتوانم مشکلات منطقه را به خوبی بیان کنم فایده ای ندارد . گفت : بیشتر بگو من متوجه نمی شوم . گفتم : مساله این است من دلم از زجر و ظلمی که به قومم می شود پر است ولی نمی توانم بگویم من حرفهای دلم را نمی توانم بنویسم من وقتی نتوانم تبعیض ها را بیان کنم وقتی من باید پوشیده بگویم یا سعی کنم جوری بنویسم که کسی از دستم آزرده نشود این دیگر فایده ای ندارد ، چرا من می توانم بدون نام ونشان بنویسم و هیچ کس مرا نمی شناسد ولی من می خواهم شناخته بشوم ولی در مقابل آسوده باشم بتوانم انتقاد کنم ، بتوانم نظراتم را بیان کنم . دوستم یک کمی حق به من داد و متوجه شد که چی می گویم .

من فکر می کنم وبلاگ نویسی بصورتی که بتوان از آن برای جامعه سودی برد خیلی سخت شده است و ما تنها برای سرگرمی و پر کردن وقتمان چیزی می نویسیم غیر از این فایده ای ندارد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 23:58  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

تخریب مدرسه دینى ابوحنیفه در لوتک بلوچستان را توسط رژیم شیعه افراطی ایران شدیداًمحکوم میکنیم

سحرگاه روز چهارشنبه ۶ شهریورماه ١۳٨٧ نیروهای جهل و ظلم جمهوری اسلامی ایران با اسلحه و بلدوزر به مدرسه دینى ابوحنیفه در لوتک ناجوانمردانه حمله بردند و آنجا را با خاک یکسان نمودند. بدنبال آن نیروهای مسلح رژیم افراطی از ۶٠٠ طالب ، ٣٠٠ طالب دینی بلوچ که در آنجا به فراگیری علم مشغول بودند را به شکل وحشیانه ای دستگیر و به جاهای نامعلومی منتقل و به اسارت در آوردند.

جانیان رژیم افراط و بیحرمتی به مقدسات اهل سنت را به آن حد رسانیده اند که قرآن کریم و کتب دینی مدرسه را در چاه انداخته اند. این بیحرمتی به کلام الله سبب خشم مردم بلوچ که سنی مذهب اند شده است. این مایه شرم برای رژیمی است که نام جمهوری اسلامی به یدک میکشد و از کلام الله هم هراسی بخود راه نمیدهد.

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 20:53  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 



یک مدرسه دینی اهل سنت تخریب می شود و تعدادی از طلاب آن بازداشت و تعدادی دیگر نیز اخراج می شوندساعاتی بعد در چاه فظلاب حوزه تخریب شده نسخه هایی از قرآن کشف می شودپرداختن به اینکه علت ماجرا چه بوده و چرا این حوزه توسط مامورین دولتی با لودر و بلدوزر تخریب شده است موضوع بحث این یادداشت کوتاه نیست در این باره در یادداشت ها و گزارش های آینده مفصلا بحث خواهیم کرد
و اما اینکه نسخه های قرآن، کتاب خدا و بزرگترین کتاب مسلمانان چگونه از چاه فاضلاب سر در می آورد و چه کسانی به این اقدام دست یازیده اند ، به نظر آن قدر پرواضح و مبرهن می رسد که نیازی به اشاره به سوی آن نیست

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 20:52  توسط دلشاد مکرانی  | 

صحنه های تکان دهنده از هتک حرمت به قرآن عظیم الشأن در تخریب مدرسه امام ابوحنیفه عظیم آباد زابل

برای دانلود از آدرس زیر استفاده کنید

www.sunnionline.ir/farsi/images/stories/videos/takhrib_2.flv

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 20:51  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

توسط ماموران انتظامی و امنیتی؛

madresesonnib.jpg 

شروین امیدوار

 «روز»: مدرسه دینی "ابوحنیفه" از مدارس اهل سنت در سیستان و بلوچستان سحرگاه چهارشنبه گذشته با حضور ماموران ‏انتظامی و امنیتی و با استفاده از لودر و ماشین آلات سنگین با خاک یکسان شد.‏

مدرسه دینی عظیم آباد که یکی از شعبه های حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان و دومین مدرسه بزرگ علوم دینی اهل ‏سنت در استان سیستان و بلوچستان بود، 600 طلبه داشت.‏


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 20:47  توسط دلشاد مکرانی  | 

پنجشنبه 7 شهریور 1387
IMAG0038 
قرآن کریم در زیر خروارها خاک
حادثه تخریب مدرسه دینی امام ابوحنیفه عظیم آباد زابل، نه تنها قلوب اهل‌سنت ایران و حتی جهان را جریحه‌دار کرد، بلکه وقتی مقداری وارد جزئیات این حادثه بشویم متوجه خواهیم شد که متاسفانه در این حادثه اسفبار، جنایت‌هایی صورت گرفته است که قلب هر انسان مسلمان باوجدان را به لرزه در می‌آورد.
طبق اخبار رسیده از این حادثه، نیروهای مسلح به طرز ناجوانمردانه‌ای بعد از یورش سحرگاهی به این مدرسه، طلاب را که در حال استراحت بوده‌اند از اتاق‌ها بیرون کرده و آنها را سوار بر ماشین‌هایی که تعداد آنها را بیش از پنجاه دستگاه گزارش داده‌اند کرده و به بازداشتگاه برده‌اند.

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 17:5  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

                                         Balochistan flag

 

نشست اپوزوسیون و احزاب سیاسی بلوچ بر علیه دیکتاتوری ملایان بعد از شهید شدن شهید  مهر نهاد :

پنداشت خصم با خس و خاشاک ظلم و جور همواره می توان ره سیل دمان گرفت.

هم میهنان عزیز، مردم ستمدیده بلوچ

 حاکمیت دیکتاتوری ملایان حاکم بر ایران از همان روز نخستین اقتدار خود با زیر پا گذاشتن اعلامیه جهانی حقوق بشر . اعدامهای دست جمعی بدون محاکمه نیروهای دگر اندیش و نیروهای سیاسی ، دیکتاتوری خود را به جهان اعلام داشت ، پس از آن این رژیم قرون وسطائی با بستن روزنامه ها و رسانه های گروهی آزاد و زندان نمودن و ترور روزنامه نگاران، بستن احزاب سیاسی ، ترور شخصیتهای اپوزیسیون در داخل و خارج از میهن چهره خود را به عنوان یک دیکتاتوری استثنائی در تاریخ نمایاند. به ملل  تحت ستم  ایران نظیر کرد،ترک،بلوچ،عرب و ترکمن حمله کرده و رهبران سیاسی این ملیتها را را ترور و اعدام نمود ، همین چندی پیش به خاطر زهر چشم گرفتن از مبارزین مسلح بلوچ دست و پاهای تعدادی از جوانان مبارز را به شیوه قرون وسطائی و عصر هجری در جهت خلاف یک دیگر برید و برای همیشه در عذاب جسمی و روحی قرار داد.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 17:5  توسط دلشاد مکرانی  | 

               

تخریب حوزه علمیه دینى ابوحنیفه را محکوم میکنیم

بر اساس گزارشات رسیده از بلوچستان و سیستان٬ رژیم ولایت فقیه  حوزه علمیه دینى ابوحنیفه در لوتک را تخریب و ھمه طلاب را بازداشت کرده است ٬ کتب دینى٬ اساسیه طلاب و قرآن کریم را زیر آوار ساختمان مدفون کرده است. از یک رژیم اسلامى انتظار چنین بى حرمتى به مقدسات اھل سنت نمى رفت٬ اما شیطان ولایت حد و مرزى براى مقدسات٬ حقوق شھروندى٬ کرامت انسانى نمیشناسد و فقط در پى ایجاد رعب و وحشت براى تداوم وحشى گرى ولایى است. از این رو جبھه متحد بلوحستان جمھوریخواھان فدرال این عمل شنیع ولایت فقیه را شدیدأ محکوم کرده و خواھان آزادى بدون شرط طلاب تحت بازداشت٬ آزادى ھمه زندانیان عقیدتى و سیاسى بلوچ و ایران است. دولت ولایت فقیه باید از ملت بلوچ به دلیل بى حرمتى به مقدسات آنھا و بازداشت طلاب٬ و مولوى احمد نارویى عذر خواھى کرده و مدرسه دینى ابوحنیفه را نوسازى کرده٬ کتب دینى و قرآن کریم را به مردم بلوچ و طلاب و مدرسین حوزه علمیه ابوحنیفه باز گرداند.

وظیفه  دینى و مذھبى سران اھل سنت و بلوچ است که این عمل ننگین ولایت فقیه را قاطعانه تقبیح کرده و درخواست اعاده حیثیت از مردم لوتک٬ طلاب مدرسه٬ ملت بلوچ و اھل سنت کنند٬ تا در آینده این ولایت سفیه٬ جرأت انجام چنین اعمال ننگنینى در بلوچستان را نداشته باشد.

جبھه متحد بلوچستان جمھوریخواھان فدرال

2008-08-28

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 17:4  توسط دلشاد مکرانی  | 

مطالب قدیمی‌تر