تبليغاتX
مکران سربلند

مکران سربلند

به سرزمین نخلهای راست قامت بلند همت خوش آمدید

 

 

lonely tree

 

بی قرار بلوچستان زیبایم

 بی قرار تاج عروسش
بی قرار دستان پر از گرمای دهقانانش

بی قرار آسمان ابی آن هستم
من چشم به راه تو هستم
چشم به راه رسیدن به تو
چشم به راه به آغوش گرفتن تو
من دلتنگ تو هستم

 


من عاشق تو هستم

عاشق تفتانت

عاشق آهورانت,بمپورت,

سربازت, تاج عروست چابهارت

عاشق شنیدن شعر مکرانت

عاشق دیدار جنگجویانت


عاشق آرزوهای تو

عاشق آزادیت سربلندیت
عاشق مهربونی های بی انتهای تو


من نگران تو هستم
نگران
نگران
نگران

http://faryadyekbaloch.blogsky.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 17:29  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

جسد  سرهنگ دوم محمد تقی حصاری   که به دختر 12 ساله تجاوز کرده بود از چابهار که دو روز پیش به کنار ساحل رفته و ناپدید شده بود، امروز در دریای عمان  کشف شد.

از چابهار، دیروز خودرو این فرد در کنار ساحل پیدا شد، اما امروز ماموران جسد  او را در حالی که به دریای عمان انداخته شده بود، کشف کردند.به نظر می‌رسد وی به دست نزدیکان  دختری که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بود کشته شده باشد

 

 پیکر مسئول محلی ناپدیدشده «ناجا» در چابهار

 

 

پیکر یکی از مسئولان منطقه انتظامی چابهار که دو روز پیش به کنار ساحل رفته و ناپدید شده بود، امروز در دریای عمان  کشف شد.

به گزارش خبرنگار «تابناک» از چابهار، دیروز خودرو این فرد در کنار ساحل پیدا شد، اما امروز ماموران پیکر او را در حالی که به دریای عمان انداخته شده بود، کشف کردند.
 
به نظر می‌رسد وی به دست اشرار منطقه ربوده شده و بررسی‌ها برای دستگیری عوامل این ترور ادامه دارد.

در همین حال، اخبار رسیده به خبرنگار ما، حاکی از آن است که حجت‌الاسلام طاهری، امام جمعه «فهرج» بم که چندی پیش ربوده شده بود، هفته گذشته از مرزهای کشور نیز خارج شده است که البته مأموران برای جلوگیری از خارج کردن وی، درگیری‌هایی نیز با تروریست‌ها و اشرار داشته‌اند، اما این امر به نتیجه نرسیده است.

گفته می‌شود، هدف اصلی اشرار از ربودن این امام جمعه، معامله برای رهایی دادن همدستان خود از چنگال قانون است.

گفتنی است، مجموعه این تحولات در حالی انجام می‌شود که روز گذشته پس از یکی، دو ماه شایعات و بلاتکلیفی پورمحمدی به رغم حضور مسئولانه وی، سرانجام حکم سرپرستی سیدمهدی هاشمی بر وزارت کشور صادر شد و به نظر می‌رسد وی باید به سرعت با اولویت دادن به مسائل امنیتی، سعی در ارتقای آن در کشور کند
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 17:26  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

تصویر ذهنی نادرست، بلای جان بلوچ ایرانی- قسمت 1


بقلم رازگو بلوچ

حتما نظر سنجی ما ن در مورد تصویر ذهنی بلوچستان را در ستون جانبی وبلاگ مان دیده اید. در هر صورت یک بار دیگر آنرا با ذکر نتایج نهایی ذیلا منعکس می کنیم:

با شنیدن نام بلوچستان, نخست کدام تصویر در ذهنتان مجسم می شود؟
سرزمین یک اقلیت قومی و مذهبی 12 (14%)
سرزمین استضعاف و محرومیت 16 (18%)
سرزمین انعطاف ناپذیری و خشونت 6 (7%)
سرزمین انسانهایی ساده, خونگرم و کم توقع 51 (60%)


مدت زمان نظر سنجی 45 روز بوده و حدود 2250 نفربازدید کننده در معرض آن بوده اند که از این میان تعداد 85 نفر در آن شرکت نموده اند. خوشبختانه نوسان نتایج در طول مدت این نظر سنجی یکی دو درصد بیشتر نبوده که نشان از پایایی بالای آن می باشد. بازدید کنندگان از چندین کشور مختلف بوده و ازمحتوای نظرات آنان و انعکاس مطالب وبلاگ در سایت های مختلف می توان به تنوع سلایق آنان پی برد. اما تفسیر این نتایج چیست و چه نتیجه ای می شود از آن گرفت؟

تبلیغات بسیاری شده است که بلوچ ها ذاتا و بدلیل اقلیت قومی و مذهبی بودنشان، با حکومت های مرکزی سر ناسازگاری داشته و دردسر سازند. گاها در خفا و علنی مطرح می شود که اگر بلوچ ها را لحظه ای به حال خود بگذارند، فورا داعیه استقلال و ساز جدایی طلبی سر می دهند.

نظر سنجی اخیر نشان می دهد که نه فقط موضوع جدایی طلبی بلکه حتی صرف توجه به موضوع اقلیت قومی و مذهبی بودن هم در ذهن بلوچ جایگاهی ندارد (فقط 14% اظهار داشته اند که تصویر ذهنی شان از بلوچستان، سرزمین یک اقلیت قومی و مذهبی است که قطعا بخشی از این رقم مربوط به بازدید کنندگان غیر بلوچ و نشاندهنده دیدگاه مورد علاقه آنان نیز می باشد).

این گونه تبلیغات همچنین سعی در ترسیم و درشت نمایی چهره ای خشن و انعطاف ناپذیر از بلوچ و بلوچستان و القاء آن در ذهن عموم بی اطلاع جامعه و به ویژه ساکنان دور دست ایران زمین دارند.
انتخاب گزینه مربوط به خشونت در نظر سنجی فوق توسط کمترین گروه نظر دهنده ( 7%)، نشان از غیر واقعی بودن ادعای بعضی ها می باشد.

شکی نیست که محرومیت، فقر (فرهنگی و مادی)، کمبود اشتغال و زیر ساخت های توسعه، سوء استفاده و فرصت طلبی افراد ذینفوذ و قدرتمند، طبیعتا منجر به تشدید خشونت می شود؛ اما آنچه که باید زنگ خطر را در مورد آن به صدا در آورد، تبلیغات هدفمند و جهت داری است که داده های آماری مرتبط با خشونت را ناشی از ذات قومی و ایدئولوژیک این مردم دانسته و آنرا بگونه ای عامدانه تفسیر به رای می نمایند.

بسیاری از محدودیت ها ومحرومیت هایی که بلوچ متحمل آن است، چوبی است که از این تصویر های ذهنی غلط خورده است. امرقضاوت برای مردم ومسئولینی که از دور دست به این قضایا می نگرند بسیار دشوار و گاه تابع اینگونه تبلیغات فرصت طلبانه و جهت دار است. حتی مخالفین سیاسی حکومت مرکزی نیز می پذیرند که بخش زیادی از آنچه که بلوچ ها از آن می نالند خواست و برنامه های دولتی نبوده و بلکه سوء استفاده دیگرانی است که مصالح خود را بر مصالح ملی ترجیح می دهند.

اینکه بار ها می گوئیم پربار نبودن فرهنگ مکتوب بلوچ (به ویژه به زبان فارسی) بسیار کار دست او داده است، در اینجا مشخص می شود:
علیرغم نزدیک شدن فاصله ها در عصر ارتباطات، عملا شناخت، قضاوت درست و درک حقیقت امری سخت و پیچیده تر شده است. عصر اطلاعات به همان اندازه که آگاهی می دهد، به همان اندازه شتاخت را دشوار می کنند. روزانه هر آدمی با هجومی از ذهنیت ها و قضاوت ها مواجه است که از طریق کتب و نشریات، اینترنت، فیلم ها و بویژه تلویریون به سمت ذهن او سرازیرند. این " بسته های قضاوت آماده "، اندیشیدن را برای او سخت و حقیقت یابی را به کلی مختل می کنند. بعبارتی حقیقت آن چیزی خواهد بود که بتواند از طریق رسانه های تکنولوژیکی ( متنی، صوتی و نصویری) و یا "رسانه های انسانی" ( بحث و جلسات و اظهار نظر های رسمی و غیر رسمی)، ذهن ها را تسخیر کند.

این موضوع به ویژه آنگاه که تصمیمات ریز و درشت و سرنوشت ساز مملکتی گرفته می شوند و یا افکار عمومی نیاز به قضاوت پیدا می کند، بسیار حائز اهمیت می گردد. بلوچ ها نه آن چنان کسانی را در مرکز دارند که مسائل خود را "در گوشی" به مسئولان بگویند و ذهنیت آنان را به سمتی که شایسته است تغییر دهند و نه شخصیت های ملی و کاریزماتیکی که در عرصه های علمی، سیاسی، اقتصادی، مذهبی، فرهنگی و اجتماعی دارند که صدایشان شنیده شده و بر افکار عمومی کشور تاثیر گذار باشد. (به جهت اجتناب از پیچیدگی بحث از ذکرعلل ایجاد این وضعیت خود داری میکنیم).

بن بست جغرافیایی و وضعیت اقلیمی بلوچستان مانع از تردد کافی عموم هم میهنان و نیز اقامت طولانی مدت مقامات و شخصیت های تاثیر گذار در آن می گردد. سنت مهمان نوازی بلوچ و تشریفات معمول دولتی و خصوصی، زندگی و شرایط واقعی جامعه بلوچ را دور از انظار نگاه داشته و ابعاد تلخ و گسترده اش را در لایه های زیرین آن پنهان نگاه می دارد.

بنابر این قضاوت عام و خاص در مورد بلوچ عمدتا در گروی ذهنیت های رسانه ای و محفلی باقی مانده و فقر فرهنگ مکتوب حتی کار را برای حقیقت جویان اهل فرهنگ و رسانه نیز سخت می کند. (به نمونه هایی از کتب و فیلم های تهیه شده توسط این قبیل بزرگواران که عملا مورد اعتراض جامعه بلوچ بوده است قبلا اشاره کرده ایم).

بخشی از عوامل ایجاد تصویر ذهنی نادرست، شاید سوء تفاهم دیگران و یا شاید هم سوء رفتار عده معدودی از بلوچ ها باشد، اما آن چه که بسیار نگران کننده است، انگیزه و تلاش جدی فرصت طلبانی است که به این تصویر ذهنی دامن زده و در تقویت آن و لو به بهاء تخریب ارزشمند ترین علقه های ملی و انسانی می کوشند.

ترویج فرهنگ مکتوب، تاکید بر پیگیری مطالبات بشیوه های مدنی و انتقاد اصلاحگرانه از درون این جامعه به منظور رفع موانع و اصطکاک های درونی آن و لو آنها که به نام "سنت" در هاله ای از تقدس قرار گرفته اند، راه برون رفت از این وضعیت را هموارتر خواهد ساخت.
تحلیل دو گزینه دیگر را به فرصتی دیگر موکول کرده و منتظر نظرات شما خواهیم ماند.
رازگو بلوچ – اردیبهشت 1387

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 17:25  توسط دلشاد مکرانی  | 

وضعيت بغرنج بلوچستان پاکستان


نظاميان پاکستان در نزديکی مرز افغانستان
هزاران نیروی ارتش پاکستان در بلوچيستان اين کشور مستقر شده اند

بلوچستان از نظر گستردگی مساحت بزرگترین ایالت در پاکستان است که در آن بلوچ ها و پشتون ها زندگی می کنند اما این منطقه که اخيرا تنش هايی در آن رخ داده از نظر فقر و عقب ماندگی نیز منطقه بزرگی است.

در نزدیک به شصت سالی که از ابتدای تاریخ پاکستان می گذرد دست کم پنج بار میان نیروهای امنیتی دولت و "ملی گرایان بلوچ" برخورد نظامی روی داده است.

ملیت گرایان بلوچ خواهان بدست آوردن آزادی های زیاد و کنترل بر منابع طبیعی منطقه خود هستند و در این راه در کنار حمله به ماموران دولت بارها به شبکه های خدمات عمومی مانند خط آهن و برق و تلفن حمله ور شده اند.

از سوی دیگر دولت مرکزی اسلام آباد هزاران نیروی نظامی در بلوچستان مستقر کرده و عملیاتی علیه جنگجویان به راه انداخته است.

تعبير مليت گرايان

ملیت گرایان بلوچ این عملیات نظامی را بخشی از سیاست کهن دولت مرکزی و به ویژه بزرگترین و پرنفوس ترین ایالت پاکستان پنجاب می دانند که به گفته آنها عدم اعتماد به بلوچ ها مشخصه اصلی این سیاست است.

 بلوچستان با زور شمشیر شامل قلمرو پاکستان شد و از همان آغاز میان ما و پاکستان فضای بی اعتمادی وجود داشته است ما به نوبه خود بسیار تلاش کردیم تا واقعا به پاکستان بپیوندیم اما حالا صرفا زندگی خود را می گذرانیم در میان بلوچان حس مخالفت با پاکستان را عمدا ترویج می کردند و به همین سبب تنش هایی میان ما ایجاد می شد.
 
عطا الل منگل، رييس حزب ملی بلوچيستان

عطا الله منگل که سردار قبیله منگل و رییس حزب ملی بلوچستان یا بی ام پی است گفت:

"بلوچستان با زور شمشیر شامل قلمرو پاکستان شد و از همان آغاز میان ما و پاکستان فضای بی اعتمادی وجود داشته است ما به نوبه خود بسیار تلاش کردیم تا واقعا به پاکستان بپیوندیم اما حالا صرفا زندگی خود را می گذرانیم در میان بلوچان حس مخالفت با پاکستان را عمدا ترویج می کردند و به همین سبب تنش هایی میان ما ایجاد می شد."

بزرگترین تنش میان دولت مرکزی پاکستان و بلوچ ها بیشتر از ۳۰ سال پیش در سال ۱۹۷۰ رونما شد در آن زمان دولت مرکزی حکومت ایالتی به رهبری سردار عطا الله منگل را در صحنه کنار زد و عملیات گسترده نظامی را علیه شبه نظامیان بلوچ به راه انداخت.

عقب نشينی به افغانستان

میرهزارخان بیجرانی مری که در روزگار نخست وزیری ذوالفقار علی بوتو در پاکستان یکی از فرماندهان برجسته جنگجویان بلوچ بود می گويد:

"در آن زمان من در محله خود بودم، با بلوچان رفتار منصفانه ای نمی شد، بوتو علیه ما عملیات نظامی آغاز کرد، بسیاری از افراد ما کشته شدند، اینجا برای ما جایی نبود به همین دلیل به کشور همسایه افغانستان پناه بردیم، بیست هزار تن از ما آنجا بودند و در حدود سه هزار چریک جنگی برای جنگیدن اینجا ماندند. اما من خود در رفت و آمد بودم."

نواب خیربخش مری سردار قبیله مری ریاست امور بلوچانی را که به افغانستان آمده بودند بر عهده داشت که به دنبال سرنگونی حکومت دوکتور نجیب الله در افغانستان و روی کار آمدن حکومت مردمی در پاکستان دوباره به همراه اعضای قبیله اش به پاکستان بازگشت.

حمله به جان پرويز مشرف

اما امیدواری ها برای بهبود روابط حکومت مرکزی و ملیت گرایان بلوچ زمانی بار دیگر از میان رفت که حکومت نظامی به رهبری ژنرال پرویز مشرف از طرح ایجاد پایگاه های نظامی در سه منطقه در بلوچستان کوهلو، سویی و گوادر خبر داد.

ملیت گرایان بلوچ این را یک طرح استعماری شمردند و باردیگر فعالیت های چریکی خود را از سر گرفتند تا به این صورت دست حکومت مرکزی را از ایالت خود دور نگه دارند.

ارتش آزادی بلوچستان

همزمان با این مبارزات مسلحانه علیه حکومت نام یک گروه غیر علنی از جنگجویان بلوچ موسوم به ارتش آزادی بلوچستان بار دیگر بر سر زبان ها افتاد، این گروه در کنار انجام عملیاتی در بلوچستان در مناطق پنجاب و سند نیز دست به انجام برخی عملیات چریکی می زند.

شهرت میر بالاج مری فرزند نواب خیربخش مری با بی ال ای یا ارتش آزادی بلوچستان گره خورده تلقی می شود او در زمان شوروی سابق در مسکو تحصیل کرده و عضو مجلس ایالتی بلوچستان است اما اکنون کسی نمی داند که او کجاست. عده ای می گویند او در کوه ها متواری شده است هرچند میر بالاج مری خود داشتن هرگونه رابطه با بی ال ای را رد می کند اما از فعالیت های آن حمایت می کند. در گفتگويی از طريق تلفن ماهواره ای وی در اين باره گفت:

"یک سازمان پنهان است به نظر من این سازمان بسیار مسلح است و فعالیت های منظمی را شروع کرده است من همینقدر می دانم که دارای مکتب است و راه درستی را در پیش دارد. امروز علیه بلوچان لشکر کشی می شود و آنها مورد بمباردمان قرار می گیرند در حالی که قبیله ساده ای بیش نیستند. وقتی مجبور شدند چنین تنظیم هایی می یابند و روش منظمی را پیش می گیرند وقتی آدم آزار دید و بیزار شد دست به هرکاری می زند کسی که از زندگی خود سیر آید دست به حمله انتحاری هم می زند."

کارشناسان می گویند رویارویی های اخیر در بلوچستان نتیجه بی توجهی دولت مرکزی به مردم بلوچستان است.

منابع طبيعی

سلطان محمد صابر یک روزنامه نگار پشتون در بلوچستان که اخیرا کتابی هم درباره بلوچستان نوشته می گوید آنچه از منابع زیر زمینی این منطقه بدست می آید در اختیار مردم این ایالت قرار داده نشده است. او ضمن انتقاد از روش های دولت مرکزی می گويد:

"حالا مثلا گاز از بلوچستان است، اما به کویته نمی آمد چرا نمی آمد، به پنجاب و به سند برده شده بود اما در کویته گاز نبود، چه کسی آن را آورد یک شیخ اهل کویت! هفت میلیون و چهار صد هزار دلار داد و گفت ما مخارج احداث لوله انتقال گاز را می پردازیم حرف دوم این است که هنوز هم اگر سوابق را نگاه کنید اسلام آباد باید چهار میلیارد روپیه بپردازد، اینها در روستاهای شان دسترسی به گاز ندارند هر دو کارخانه ای هم که ایرانی ها در زمان ایوب خان ساخته بودند بسته شد حالا در همه بلوچستان یک کارخانه هم فعال نیست."

عمليات احداث اسکله دريایی

اما حکومت پرویز مشرف بر خلاف عرف گذشته در کنار ایجاد پایگاه های نظامی در بلوچستان اجرای پروژه های بزرگ توسعه را نیز در دستور کار خود قرار داده است که احداث بندر گوادر به وسیله چینی ها یکی از همین پروژه هاست.

بندر گوادر در ساحل مکران نه تنها راه تجارت خارجی برای افغانستان و آسیای میانه را می گشاید بلکه چین را نیزبه کشورهای شرق میانه نزدیک خواهد کرد. در کنار این ها با این بندر جدید انحصار نیروی دریایی پاکستان بر بندر کراچی که در نزدیکی نیروی دریایی هندوستان قرار یافته کاهش خواهد یافت.

ویس احمدغنی والی ایالت بلوچستان گفت اجرای پروژه های جاری در بلوچستان به زودی کامل خواهد شد:

"در این مورد پرزيدنت مشرف هم اظهار نظر روشنی دارد مبنی بر اینکه اقداماتی که برای ترقی و پیشرفت بلوچستان باید انجام می شد حکومت های گذشته اگر سیاسی بودند یا نظامی به درستی عمل نکرده اند. به همین دلیل از سال های ۹۹ به بعد برنامه بزرگی شروع شد که در آن حکومت مرکزی اعتبارهای بزرگ مالی را بکار گرفته است تا باشد که در سه چهار سال آینده تمامی پروژه ها تحقق یابد."

استخدام غير بلوچان

ملیت گرایان بلوچ مدعی اند که دولت مرکزی افرادی از دیگر مناطق به ویژه از ایالت پنجاب را برای استخدام در پروژه های یاد شده فرا می خواند به اين بهانه که در میان بلوچان سطح سواد پایین است و شمار افراد فنی و کاردان اندک است.

ثنا الله بلوچ سناتور حزب ملی بلوچستان یا بی ام پی می گوید در اصل سخن بر سر مالکیت است:

"ما حالا هم می گوییم که خواهان پیشرفت بلوچستان هستیم نمی خواهیم عقب مانده باشد. ما حالا هم می گوییم بلوچستان ترقی کند، بندر گوادر ساخته شود و اما گاز و تیل (نفت) ملکیت و حاکمیت اش باید از آن مردم بلوچستان و بلوچان باشد. اما مردمانی از بیرون آمده اند. آیا سردار عطا الله خان لیاقت و شایستگی حاکمیت این ایالت را ندارد که حالا حاکمی را از بیرون آورده اند؟ نواب خیربخش خان مری، اکبر خان بوکتی، محمودخان اچکزی، ما افراد لایق و شایسته زیاد داریم."

از ثنا الله بلوچ پرسیده شد که دولت مرکزی می گوید این حق را دارد که از هرکجای پاکستان هرکسی را که خواست در هر بخش از این کشور به کار بگمارد. در پاسخ گفت:

"دروغ می گویند، پنجاب هم یکی از ایالت های پاکستان است نشان بدهید یک بلوچ یا پشتون را در آنجا که حالا حاکم آن ایالت شدن بماند به جای خودش حتی یک افسر عادی پلیس هم از ما نیست، آنها حاکمیت می کنند."

مقامات پاکستان این مسئله را که آنها هر اقدامی را در بلوچستان برای استحکام نفوذ و قدرت خود انجام می دهند رد می کنند.

به گفته والی بلوچستان ویس احمد غنی این گونه مخالفت ملیت گرایان بلوچ با هدف دستیابی آنها به برخی منافع سیاسی صورت می گیرد:

"آنها می گویند در اینجا عملیات توسعه با در نظرداشت منفعت مجریان آن اجرا می شود برای اطلاع شما بگویم که اگر بندر گوادر است، اگر شاهراه ساحل مکران اینها همه آن پروژه هایی اند که این سردار عطاالله و دیگران همه در زمان حاکمیت خود بر اجرای آن تاکید داشتند و می گفتند اینها به منفعت بلوچستان است. حالا ممکن است آنها ناگزیری های سیاسی داشته باشند. خوب، حکومت نمی تواند این سرک (خيابان) را به جیب خودش بیاندازد، به مردم ساکن در روستاهای دو طرف این سرک منفعت هایی می رسد در هرجایی ابتدا سرک می رود و بعد ترقی و پیشرفت در آنجا حاصل می شود."

همانگونه که ديده شد، همه بلوچان بصورت همیشگی در حال جنگ با دولت نیستند از میان آنان سردار عطاالله منگل و بعد پسرش، وزیر اعظم بلوچستان باقی مانده و نواب اکبر خان بوکتی سردار قبیله بوکتی در کنار والی بودن وزیر اعظم ایالت هم بوده است. از نواب بوکتی پرسیدم چرا در روزگار حاکمیت خود به چنین مشکلاتی رسیدگی نکردند؟

"این مشکل با والی شدن، وزیر اعظم شدن و یا عضو پارلمان شدن من حل نمی شود در این کشور به هیچ کسی غیر از سیاست مداران پنجاب اختیاری داده نشده است. در این کشور از همان ابتدا سه گروه حاکمیت کرده اند: ارتش، بوروکراسی و منفعت اقتصادی. اکثریت اعضای این سه گروه به پنجاب وابسته اند."

پنجاب، عامل اصلی

ملیت گرایان بلوچ بصورت همنوا پنجاب را عامل تمامی مشکلات خود می دانند و می گویند پنجابی ها همه داشته های شان را به تاراج برده و در راه منفعت خود به کار گرفته اند. شیخ رشید احمد از سیاستمداران مشهور پنجاب که در حال حاضر در حکومت ژنرال مشرف وزیر اطلاعات است می گويد:

"پنجاب هیچ دستی در این ندارد، برای بدنام کردن پنجاب تلاش می شود، پنجاب در اشتیاق بهتر کردن وضعیت در همه بخش های مملکت است. اگر سیاست آنها با دشنام دادن به پنجاب درخشان تر می شود بگذارید این کار را بکنند."

در کنار این اظهارات شیخ رشید، ملیت گرایان بلوچ متهم به افکندن بار مسئولیت های خود به دوش پنجاب اند برخی منتقدان می گویند سران بلوچستان سعی دارند برای حفظ بزرگی و موقعیتی که در میان مردم دارند جلو پیشرفت این منطقه را که هنوز هم بصورت قطعی در کنترل دولت نیست بگیرند.

سران قبایل با این انتقاد نیز روبرویند که آنها نه در زمان حاکمیت خود کاری کرده اند و نه حالا با دولت کمک می کنند تا پروژه های مربوط به توسعه در این منطقه اجرا شود.

اما نواب اکبر خان بوکتی به جنبه های دیگری از برنامه های دولت در زمینه توسعه نظر دارد:

"ما برای پیشرفت و ترقی مردم کارهای زیادی انجام داده ایم، شفاخانه ها، سرک ها (خيابان) و مکتب ها ساخته ایم اما حکومت ایجاد پایگاه های نظامی را پیشرفت می نامد و ایجاد فرودگاه های نظامی را نمونه پیشرفت می داند. انگلیس ها هم وقتی به هندوستان آمدند ابتدا پایگاه نظامی ساختند حتی تا کابل، خوب این مردانگی افغان ها بود که آنها را شکست داد. یک نیروی امپریالیستی برای کنترل مردم پایگاه نظامی می سازد در اینجا نیز از همین راه حقوق پشتون ها و بلوچان از آنها گرفته می شود از همین رو ما مقاومت می کنیم چرا که این وطن از ماست و مالکان آن ما هستیم ما حق حاکمیت خود را می خواهیم تا وقتی این نیست هیچ چیز دیگری برای ما معنایی نخواهد داشت."

مبدل شدن به اقليت

بلوچستان در حدود ۵ میلیون جمعیت دارد، ملیت گرایان بلوچ نگران این امر اند که مبادا با آمدن سایر اقوام به اینجا، بلوچان به یک اقلیت بدل شوند، پنجاب هم نگران این امر است که ملیت گرایان بلوچ با طرح چنین نظراتی مجوز مخالفت با دولت را کسب خواهند کرد.

سردار عطاالله منگل یک سیاستمدار محلی در بلوچستان گفت اگر این برنامه دولت مرکزی در عمل پیاده شود آنگاه ساکنان بومی بلوچستان همه چیز را از دست خواهد داد.

"این یک تجاوز آشکار پنجاب است که می خواهد پايه های نفوذ خود را در اینجا استوارتر کند و ساکنان اینجا را به اقلیت مبدل کند تا از این پس بلوچان بلوچستان را از خود ندانند، اکثریت با دیگران باشد و بلوچان از همه چیزهایی که دارند محروم شوند منابع زیرزمینی و ارزش های استراتژیک منطقه همه از دست خواهد رفت."

اختيار منابع طبیعی

بلوچان اصرار دارند که اختیار منابع طبیعی در منطقه شان به آنها تعلق داشته باشد قابل یاد آوری است که در بلوچستان در کنار معادن بزرگ نفت و گاز معادن دیگری نیز وجود دارد که دولت می خواهد آنها را استخراج کند وزیر اطلاعات پاکستان شیخ رشید احمد می گويد:

"این ها منابع طبیعی سرداران نیست بلکه منابع پاکستان است و به مرکز تعلق دارد واضح است که اینها برای توسعه پاکستان است برای توسعه بلوچستان است رهایی از دست جنگ سالاران لازم است در کدام کشور جهان داشتن ارتش شخصی مجاز است که به مردم اجازه استخراج معادن شان را ندهد برای یک ریاست نمی توان اجازه تشکیل ریاست دیگری را داد."

هم اکنون سه تن از بزرگان بلوچستان در ردیف اول مخالفت با دولت مرکزی قرار دارند نواب خیر بخش مری، سردار عطاالله منگل و نواب اکبرخان بوکتی.

آغاز عمليات

هرچند گروه بی ال ای که برای آزادی بلوچان مبارزه مسلحانه می کند از سال ۲۰۰۱ دست به انجام فعالیت های مسلحانه ای می زد اما عملیات گسترده نظامی علیه این گروه پس از انفجار موشک هایی در جریان سخنرانی پرویز مشرف در سال ۲۰۰۵ در محله موسوم به کوهلو در ماریان آغاز شد.

وقتی دو مقام ارشد پاکستان با هلی کوپتری برای تحقیق در مورد این حادثه به محل یاد شده رفتند هلی کوپتر آنها نیز سقوط داده شد.

ویس احمد غنی والی بلوچستان می گويد: "در کمپ های پنهان مجرمان و دهشت آفرینان بسر می برند، مثال کوتاهی ذکر می کنم دور نمی رویم در سال های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ در هر دو سال در منطقه کم کول و توابع آن ۱۱۷ حمله راکتی رخ داده و ۴۸ مین منفجر شده است. علاوه بر اینها ۱۰۵ مورد حمله به شبکه های برق، گاز، تلفن و خط آهن رخ داده است. تنها در دو سال گذشته در کویته ۴۳ حمله راکتی و غیر راکتی شده است در همین شهر بمب گذاری در ماشين و موتور انجام شده که در اثر آن مردم بیگناه کشته شده اند. حکومت اجازه دارد و پیش از این هم اجازه داشت که علیه محلات تجمع دهشت آفرینان به عملیات نظامی بپردازند."

هرچند عملیات نیروهای امنیتی در بلوچستان به دستور دولت مرکزی اجرا می شود اما حکومت محلی بلوچستان که وزیر اعظم آن جان محمد یوسف بلوچ است تا چه حدی از این عملیات آگاهی دارد و به نظرات آن تا چه حدی اهمیت داده می شود؟ این سوال را از رازق بوکتی سخنگو و مشاور وزیر اعظم در کویته پرسیدیم. رازق بوکتی گفت:

"حکومت بلوچستان حکومتی جدا از دولت پاکستان نیست بلکه بخشی از آن است چنین نیست که آنها برای هر عمل خود از حکومت محلی اجازه بگیرند. یک بار گفته شد این مردم یا گروه مخالف آنهاست و باید اقدامی علیه شان انجام شود. یقینا وقتی یک بار اتفاق آرا حاصل شد و مشورت در این باره صورت گرفت، دیگر لازم نیست در نوبت های بعدی نیز که عمل مشابهی انجام می شود اجازه گرفته شود."

مقامات نظامی پاکستان می گویند ایجاد پایگاه های نظامی در بلوچستان و استقرار دایمی هزاران تن از نیروهای نظامی در آنجا برای امنیت محلی و ایجاد وضعیت جدید در منطقه ضروری است.

فعاليت های هندوستان

پس از آنکه طالبان در افغانستان از قدرت رانده شدند و هندوستان در این کشور فعالیت های خود را بیشتر کرد، ارزش های استراتژیک بلوچستان در نظر پاکستان افزایش یافت این منطقه ۶۰۰ مایل با افغانستان مرز مشترک دارد.

بالاج مری می گوید به همین دلیل دولت عليه آنها عملیات به راه انداخته است:

"جنگ را ما آغاز نکردیم، مرکز و ارتش پنجاب آن را شروع کرد، بی ال ای و بی ال اف را بهانه قرار داده اند که گویا حملاتی کرده، بروند افراد بی ال اف و بی ال ای را دستگیر کنند، که در میان اقوام بوکتی و مری ده یا بیست نفری این کار کرده اند بروند و همان مجرمان را پیدا کنند. هرچند در نظر من آنها مجرم نیستند و مجاهدان اند لیکن بروند و همان مجاهدان را دستگیر کنند. به آنها زور شان نمی رسد اینجا بلوچ کشی است. اگر چهار گلوله به طرف مشرف شلیک شده است خوب بروند همان عاملان اصلی این عمل را پیدا کنند."

اما دولت مرکزی می گوید در محلاتی عملیات نظامی را به راه انداخته که تصور می شود پناهگاه همین افراد باشد. بالاج مری می گويد:

"حالا از کوهلو تا سیبی سه چهار صد کیلومتر فاصله است و به همین صورت مناطق گسترده دیگر که این ها در سراسر این محلات مردم عام و بیگناه را مورد حملات هوایی قرار می دهند این همان پالیسی کهنه است که می گوید نه پشتون و نه بلوچ. در هر پنج یا ده سال یک بار همین وضع تکرار می شود، باز همان لشکر کشی است و همان گلوله باری. من می گویم ان شاءالله این آخرین باری خواهد بود که چنین اتفاقی می افتد.

.bbc

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 17:20  توسط دلشاد مکرانی  | 

چهره ها و جايها: هانل، گوينده بلوچ راديو و تلويزيون


گادی جادويی

 


اتاق، نامنظم و پراگنده می نمايد. فتاح که خيلی دلتنگ است و هوای تفريح دارد، روی فرش ميان کاغذ های مچاله دراز کشيده و مصروف کشيدن رسم (نقاشی) است.

او برای رفع دلتنگی اش رسم می کشد و ديری نمی گذرد که آن را مچاله کرده دورمی اندازد و فريده با تمکين خاص راديو می شنود؛ مجله ورق می زند و بعضی وقتها هم به کارهای فتاح می خندد.

درهمين حال توجه فريده را آوازخوانی اطفال در راديو جلب می کند که به زبانی غير قابل درک برای او، بيت (ترانه) می خوانند.

فريده صدای راديو را بلند می کند. وقتی آهنگ تمام می شود، صدای دخترکی را می شنوند که او هم با همان زبان حرف می زند.

فتاح و فريده هر دو به راديو گوش می دهند و عميق می شوند ولی ازسخنان او چيزی نمی فهمند.

فتاح از خاله گاديران ياد می کند که اين زبان را مگر او بداند.

هنوز فتاح حرفهايش را پايان نداده که خاله گاديران با موزيک جادويی و خنده قهقه اش حضور می يابد.

اطفال از ديدن خاله گاديران خرسند می شوند و در مورد برنامه و زبان آن از او می پرسند.

خاله گاديران پس از گوش دادن به راديو، به اطفال می گويد: "اين برنامه اطفال است که به زبان بلوچی توسط هانل بلوچ اجرا می شود".

اطفال با تعجب از خاله گاديران می خواهند تا به هر قيمتی که می شود آن دو را به ديدن هانل ببرد.

خاله گاديران هم خواهش اطفال را می پذيرد و با خواندن کلمات جادويی، گادی (کالسکه) جادويی اش را می خواهد و با هم به طرف راديو تلويزيون افغانستان واقع درشهر کابل، می راند.

سرانجام گادی جادويی درميدان (داخل محوطه) راديو تلويزيون فرود می آيد. آنها از گادی جادويی پياده می شوند.

فريده و فتاح از ديدن سربازان مسلح که در دروازه ورودی ايستاده اند و پاسبانی می کنند به خاله گاديران می گويند.

در همين حال خاله گاديران هانل را به فريده و فتاح نشان می دهد که با اندام بلند و باريک، لباس سياه و نارنجی و چادر پسته ای درجمعی از اطفال به طرف استديو راه افتاده است.

هرسه جلو راه هانل می روند و خاله گاديران به زبان بلوچی می گويد: "منتک نه بای هانل (سلام عليکم هانل)"، اطفال هم به تقليد از او سلام می دهند.

هانل هم بلافاصله جواب می دهد. خاله گاديران هدف آمدنشان را که آشنايی اطفال با هانل و آشنايی با کار و زندگی اوست، به هانل گوشزد می کنند.

هانل با چهره بشاش و لبخند مليح حضور مهمانانش را خيرمقدم می گويد و درحاليکه به همراه آنها به راه می افتد از حرف زدن شکسته اش به زبان دری معذرت می خواهد.

هانل
هانل گوينده بلوچی راديو و تلويزيون ملی افغانستان
او خودش را چنين معرفی می کند: "من هانل بلوچ هستم، علاوه بر اينکه در صنف هفتم درس می خوانم بنا برعلاقمنديم به نطاقی (گويندگی) هفته ای يک بار در برنامه اطفال به زبان بلوچی گويندگی هم می کنم".

فريده درمورد بقيه اطفالی می پرسد که با او همراه اند. هانل می گويد: "برنامه اطفال به زبان بلوچی، مشتمل بر بخشهای مختلف تمثيلی (نمايشی)، معلوماتی، و امثال آن می باشد. بنابراين هربار در حدود ۵ تا ۶ کودکی در برنامه شرکت می کنند حتما تحفه ای برای يکی از اين بخشها با خود می آورند".

فتاح در رابطه به تاثير گويندگی بر درسهای مکتب از هانل می پرسد و هانل بلادرنگ پاسخ می دهد: "نطاقی برعلاوه اينکه در پيشرفت درسهايم تاثيری زيادی دارد، در فصاحت تکلم (روانی سخن گفتن)، تحکيم اطمينان و تقويت جراتم تاثير دارد، به همين گونه در آموزش طريقه طرح پرسش و انجام مصاحبه و بسياری کارهای ديگر برايم حايز اهميت ويژه بوده است".

گوش دادن به حرفهای هانل، ديدن تعمير (ساختمان) راديو، دهليز (راهرو) های دراز و پيج در پيچ، همه و همه برای فريده و فتاح تازگی دارد.

همه با هم به کمک هانل از دروازه ورودی با اجازه نگهبانها عبور می کنند و داخل استديو می شوند.

چراغهای بزرگ و گرد، دستگاههای مخصوص ثبت، مايک (ميکروفون)، لاودسپيکر (بلندگو) و بقيه وسايل استديو توجه فريده و فتاح را به خود جلب می کند.

آنها در مورد تک تک وسايل از هانل و خاله گاديران می پرسند و معلومات می گيرند.

بعد با اشاره تخنيکر(همکار فنی) ثبت آغاز می شود. هانل شروع به خواندن متن به زبان بلوچی می کند و بعد هم همه برنامه به اتفاق اطفال با ارائه مطالب، فکاهی و خنده هايشان پيش می رود.

در پايان، آهنگ بلوچی پخش می شود.

وقتی هانل استديو را ترک می کند، همه برايش کف ميزنند و به او آفرين می گويند.

خاله گاديران می داند که هانل قصد رفتن به خانه را دارد، لذا از او می خواهد تا با آنها در گادی جادويی به خانه بروند و هانل می پذيرد.

همه با هم در گادی جادويی که سخت تعجب هانل را برانگيخته به طرف خانه شان پرواز می کنند.

وقتی درکوبيده می شود مادر هانل در را باز می کند و پس از آشنايی با مهمانان، آنها را به سالن راهنمايی می کند و با مهربانی از آنها پذيرايی می کند.

گادی جادويی
خاله گاديران ضمن اينکه از استعداد و کارکردگی هانل توصيف می کند در مورد کمک و سهم گيری هانل در امور خانه از مادرش می پرسد.

مادر هانل شکيلا نام دارد و او هم گوينده و تهيه کننده يکی از برنامه های بلوچی در راديو تلويزيون افغانستان است .

فريده که بيش از همه به هانل و کارهايش علاقمند شده، در زمينه از فراگيری زبان از او می پرسد.

هانل با خنده اضافه می کند که خاطره های زيادی از ياد گرفتن زبان داشت. در اوايل که دری می آموخت، نخست به تلفظ کلمات از پدر و مادرش عميق می شد بعد با خودش آن را تکرار می کرد پس به از بر کردن آن می پرداخت تا اينکه ازمشکلاتش تا حدی کاسته شد.

هانل ادامه می دهد: "در اين اواخر انگليسی و کامپيوتر هم می آموزم و يکی از بهترين آرزوهايم اين است که می خواهم روزی مکتبم را به پايان برسانم، به زبانهای دری، پشتو و انگليسی با فصاحت تمام صحبت کنم، کامپيوتر را تا حد نهايی آن بیـاموزم و گذشته از همه می خواهم در آينده موفقترين گزارشگر در راديو تلويزيون افغانستان باشم و به زبانهای مختلف گزارش تهيه کنم".

خاله گاديران با اينکه او را تشويق می کند به او می گويد: "يقين کو اسپته قمچين کو (با اين سعی و تلاشی که داری در آينده های نزديک به آرزوهايت می رسی)".

در آخرخاله گاديران به زبان بلوچی از آنها تشکر می کند و با کلمات جادويی گادی جادوييش را برای بازگشت می خواهد.

.bbc

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 17:13  توسط دلشاد مکرانی  | 

'ريشه نا آراميها در بلوچستان ايران'

نشريه Jane's Intelligence Review در شماره ماه ژوئن سال 2006 خود، مقاله ای تحقيقی درباره ناآرامی های اخير در بلوچستان ايران، به قلم آلکس وطن خواه و فاطمه امان، منتشر کرده است.

در ابتدای مقاله می خوانيم که در تاريخ اول ماه مه، مصطفی پورمحمدی، وزير کشور ايران با توجه به گسترش ناآرامی ها در بلوچستان از اينترپل، پليس بين المللی، برای يافتن عبدالملک ريگی، يک بلوچ بومی که رهبر گروه موسوم به جندالله، است، درخواست کمک کرده است. از سال ۲۰۰۳ که برخی از پرسنل نظامی و مقامات دولتی ايران که به بلوچستان اعزام شده بودند ترور يا ربوده شدند توجهات به جندالله جلب شد.

نويسندگان مقاله می گويند که آقای ريگی سوگند خورده است تا هنگامی که شرايط اقتصادی و اجتماعی استان سيستان بلوچستان، که اکثر ساکنان آن بلوچند بهبود نيافته با دولت شيعه مذهب درتهران خواهد جنگيد.

نويسندگان مقاله خاطرنشان می سازند که اگرچه ناآرامی در اين استان که دستخوش فقر و صحنه قاچاق مواد مخدر است سابقه داشته، ناآرامی های قومی در مقياس اخير، از هنگام شورش کردهای ناراضی ايران در دهه ۱۹۷۰ و اوايل دهه ۱۹۸۰ بی سابقه بوده است.

در ادامه مقاله به اين موضوع اشاره شده که عبدالملک ريگی رهبر ۲۳ ساله جندالله، در مصاحبه با نشريه" روز" يک روزنامه اينترنتی ايرانی، گفته است که او مبارزه مسلحانه را تنها راه برای احقاق حقوق دو ميليون بلوچ ايرانی می داند. وی خاطرنشان کرده که گروه او جدايی طلب نبوده و آماده مذاکره است ولی آنان اعتمادی به وعده های مقامات ايران ندارند. آقای ريگی خواستار ميانجی گری سازمانهای بين المللی و نظارت آنان بر اجرای وعده های مقامات ايرانی شده است.

نويسندگان مقاله می گويند آقای ريگی گفته است که در دوره رياست جمهوری آقای خاتمی، جندالله قادر به مذاکره با دولت بوده وکابينه آقای خاتمی متعهد به يافتن يک راه حل صلح آميز برای درخواست های اين گروه بوده است. در اجرای يک چنين سياستی دولت ايران به استثنای ۴ نفر، بقيه اعضای زندانی جندالله را آزاد کرده بود ولی از هنگام رياست جمهوری محمود احمدی نژاد، آزادی بقيه اعضای زندانی جندالله که دولت سابق قول آن را داده بود به اجرا درنيامده است.

آلکس وطن خواه و فاطمه امان، می نويسند که ابعاد فعاليت جندالله در قاچاق مواد مخدر در منطقه معلوم نيست ولی روشن است که عمليات مبارزه با قاچاق در بلوچستان به افزايش درگيری قاچاقچيان مسلح و نيروهای امنيتی ايران کمک کرده است. به همين جهت در حالی که دولت نمی تواند تاثير تجارت مواد مخدر را ناديده بگيرد لازم است مبارزه با قاچاقچيان را به نحوی انجام دهد که تنفر محلی را به حداقل برساند.

در ادامه مقاله به نحوه برخورد دولت آقای احمدی نژاد با تازه ترين ناآرامی ها اشاره شده و گفته شده است که آقای احمدی نژاد و مصطفی پورمحمدی وزير کشور محافظه کار وی، تصميم گرفته اند نيروهای بيشتری به منطقه اعزام دارند. برخی از نمايندگان محافظه کار مجلس نيز پيشنهاد کرده اند که نيروهای بسيجی، به منطقه اعزام شوند که با توجه به روحيه پرحرارت بسيجی ها و اينکه کمتر خود را پاسخگو می دانند احتمالا يک چنين کاری به خشم بلوچ های محلی خواهد افزود.

Jane's Intelligence Review می نويسد که فلسفه سياسی محمود احمدی نژاد که بر محور مذهب شيعه قرار دارد سبب شد که او در ميان مردم بلوچستان محبوبيت نداشته و کمترين رای را در هر دو دوره انتخابات رياست جمهوری در اين استان به دست آورد. پس از آنکه آقای احمدی نژاد بدون مشورت با پارلمان حبيب الله دهمرده، همکلاس خود در دوره دانشگاه را که يک بلوچ شيعه بود به سمت استاندار سيستان و بلوچستان انتخاب کرد دو نماينده مجلس در اعتراض به اين انتخاب استعفا دادند. سياست آقای دهمرده در برخورد با وخامت وضعيت امنيتی بلوچستان، اين بوده که توصيه کند ايران به طور يکجانبه تدابيری برای کنترل مرزهايش با پاکستان اتخاذ کند. يک چنين برخوردی سبب شدکه در تاريخ ۲۲ اوت ۲۰۰۵، ۹ مامور امنيتی ايران در زد و خورد با مردان مسلح قبيله ای در نزديکی مرز پاکستان کشته شوند. واکنش دولت ايران به تازه ترين حملات جندالله، اعلام علنی شديد و جدی بودن جنگ طلبی بلوچ های بومی در ايران بوده است.

نويسندگان مقاله با شرح چند رشته درگيری های اخير در منطقه به اين نتيجه می رسند که ترديدی وجود ندارد که افزايش خشونت ها و حملات جندالله، مقامات محلی و نيز وزارت کشور و نيروهای مسلح ايران را ادار می کند که به وضعيت موجود جدی تر نگاه کنند. اگرچه ارزيابی های مقامات ايرانی از اوضاع، نشان می دهد که يک پاسخ منسجم و متمرکز نيروهای دولتی ايران به خطر متوجه از جانب جندالله و ساير گروه های احتمالی جنگ طلب در منطقه ، حداقل درآينده نزديک، محتمل به نظر نمی رسد.

مقاله به اين اشاره می کند که برخی از مقامات ارشد ايرانی به اينکه جندالله از خارج حمايت می شود اشاره می کنند ولی شواهدی دال بر اثبات اين ادعا در دست نيست. در عين حال به نقل از محسن صادقی، معاون استاندار سيستان و بلوچستان در امور امنيتی، افزايش ناآرامی و ياغی گری در منطقه به ۴ دليل است: مهاجرت غيرقانونی به منطقه،تجارت مواد مخدر، فراهم بودن اسلحه غيرمجاز و مرزهای قابل نفوذ.

نويسندگان مقاله اذعان دارند که فعاليت باندهای جنايتکار سازمان يافته، به بی ثباتی منطقه کمک می کنند ولی ضمنا خاطرنشان می سازند که برخورد غالبا بی تفاوت دولت ايران با آرمان های بلوچ ها، توازن کنونی حساس را برهم می زند. علاوه براين صرف استقرار نيروهای نظامی بيشتر، به نارضايی های ساکنين منطقه پايان نخواهد داد. اگرچه به نظر می رسد که اين راهی است که آقای احمدی نژاد و وزير کشور او و دهمرده، استاندار سيستان و بلوچستان آنرا ترجيح می دهند.

در بخش پايانی مقاله می خوانيم که طرح حدود ۱۰۰ نماينده مجلس ايران برای استيضاح وزيرکشور به دليل عدم ممانعت از بروز خشونت در منطقه، و بحث درباره اينکه آيا شورای عالی امنيت ملی بايد حفظ امنيت مرزهای شرق کشور را به سپاه پاسداران واگزار کند، از اين حکايت دارد که روابط تهران با استان غير قابل کنترل و نافرمان کشور، وارد يک مرحله حساس می شود

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 17:4  توسط دلشاد مکرانی  | 

متن سخنرانی احمد رضا طاهری (دانشجوی دکتری علوم سیاسی) تحت عنوان

 

"ماهیت سیاست در بلوچستان ایران عصر پهلوی"  در تالار ملاصدرای دانشگاه

 

سیستان و بلوچستان، زاهدان، 

 

همایش سراسری "گذری بر تاریخ بلوچستان"

 

15/02/87 – 16/02/87

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم، با سلام خدمت حضار محترم و بزرگوار. وقت (20 دقیقه) بسیار کم است و بنابراین به طور خیلی خلاصه میپردازیم به "ماهیت سیاست در بلوچستان ایران در دوره پهلوی."

 

در ارتباط با جامعه و سیاست بحثی داریم در جامعه شناسی سیاسی که میگوید جامعه و سیاست لازم و ملزوم همدیگر هستند. تا جامعه ای نباشد سیاستی نیست و همینکه جامعه (جامعه انسانی) بوجود می آید بطور اتوماتیک و طبیعی سیاست بوجود می آید، و اگر که بخواهیم جامعه ای را توسعه دهیم بایستی سیاست را در آن فعال کنیم. به همین دلیل است که ارسطو پدر علم سیاست در 2500 سال پیش انسان را حیوانی سیاسی میخواند.

 

طبیعت سیاست هم میتواند گرایش دموراتیک داشته باشد و هم گرایش غیر دموکراتیک، میتواند هم متمرکز باشد و هم فدرال، میتواند هم سنتی باشد و هم مدرن، یا اینکه میتواند ترکیبی باشد از عوامل مختلف، در هر حال به هر نوع و فرمی که باشد بستگی دارد به بنیان، ساخت و ترکیب جامعه. لذا در ماهیت سیاست در بلوچستان ایران دوره پهلوی سعی بر آن است که نوع سیاست و یا طبیعت آن بر اساس مهمترین تحولات سیاسی بین حکومت و بلوچ تا قبل از انقلاب اسلامی ایران بطور خلاصه مورد بحث واقع شود. 

 

تاریخ میگوید، به دلیل اهمیت استراتژیک و حساس بودن بلوچستان، این سرزمین همیشه مورد نوعی بهرکشی سیاسی از جانب قدرت های آن زمان قرار گرفته است، از سوی دیگر قدرتهای مرکزی مختلف دیگر چون قاجاریه بهتر عمل نکرده اند.

 

قبل از سلسله پهلوی در بلوچستان ما نه اثری از دولت مدرن داشته ایم و نه اثری از سیاست مدرن. در واقع، مرحله تحکیم قدرت دوست محمد خان بارانزهی (بارکزهی) همزمان بوده با به قدرت رسیدن رضا شاه در 1921 در ایران.

 

رضا شاه در پی آن بود تا سیستم به اصطلاح فدرال سنتی ایران را به نوعی سیستم متمرکز مدرن تغییر دهد، البته این طرح برنامه بریتانیا بوده است. بریتانیا از نفوذ و گسترش شوروی به خلیج فارس و هندوستان به شدت وحشت داشت، از سوی دیگر منابع نفتی ایران منافع اقتصادی بریتانیا را میتوانست تامین کند، بنابراین بریتانیا میبایست هم با گسترش شوروی مقابله کند و هم وارد معامله اقتصادی با ایران شود، در نتیجه جهت چنین کاری برای بریتانیا معامله با یک ایران متمرکز به صرفه تر بوده تا معامله با یک ایران فدرال. بهرحال، طبق اسناد تاریخی سرویس اطلاعاتی برتانیای کبیر، در سال 1921 گیلان، 1922 کردستان، 1924 لرستان، 1925 خوزستان، و 1928 بلوچستان مطیع حکومت مرکزی رضا شاه واقع شدند. پافشاری دوست محمد خان در بلوچستان بیهوده بود.

 

درباره علل شکست دوست محمد خان از دولت مرکزی در سال 1928 چندین نظریه وجود دارد.

 

یک، حمایت بریتانیا از دولت مرکزی ایران. بریتانیا از یک بلوچستان مستقل و ضعیف وحشت داشت، چرا که این سرزمین میتوانست تحت نفوذ شوروی قرار گیرد مخصوصا زمانیکه دوست محمد خان گرایشات ضد انگلیسی داشت.

 

دو، از سوی بریتانیا نواحی مناطق سرحد بلوچستان در سال 1924 به ایران واگذار شد تا دولت مرکزی راحتتر بتواند با نیروی دوست محمد خان بجنگد. بعضی از طوایف سرحدی تحت کنترل بریتانیا بودند و… بنابراین نیروی دوست محمد خان فاقد بسیاری از جنگجویان منطقه سرحد بود.

 

سه، کمبود تسهیلات جنگی برای نیروی دوست محمد خان.

 

چهار، توطئه داخلی. برخی از سرداران بلوچ از وجود دوست محد خان احساس خطر میکردند، زیرا که وجود وی باعث میشد که بقیه از امتیازات ویژه خود یعنی سرداری محروم بمانند، بنابراین در حین جنگ از حمایت دوست محمد خان دست کشیدند.

 

بنابراین، در سال 1928 دولت مرکزی به طور فیزیکی در بلوچستان حضور پیدا میکند و نظام فدرال سنتی بلوچستان به نوعی نظام متمرکز تغییر پیدا میکند. رضا شاه در پی آن بود که سازمانها و نهادهای دولتی را در بلوچستان برقرار کند تا بتواند به طور مستقیم با توده مردم در ارتباط باشند، این باعث میشد که سرداران و خوانین بلوچ جایگاه خود را از دست بدهند. لازم به ذکر است که در آن زمان سرداران و خوانین بلوچ از اجزای مهم دولت تلقی میشدند. در زمینه جمع آوری مالیات و برقراری امنیت یار و یاور دولت بودند و نقش بسیار مهمی را ایفا میکردند و در واقع حذف آنها برای دولت مرکزی کار ساده ای نبود. در هرحال، خوانین که میدیدند موقعیتشان از سوی دولت مرکزی در خطر است سعی میکردند تا روی خوش به دولت نشان دهند و خود را به نوعی به دولت نزدیک کنند حتی در مواردی چون قتل دادشاه صادقانه با حکومت همکاری میکردند. 

 

پس از برکناری رضا شاه در سال 1941 فرزند وی محمد رضا شاه به قدرت رسید. از زمان به قدرت رسیدن وی تا پایان حکومت پهلوی کلا 5 برنامه عمرانی به اجرا در آمد که برنامه اول از چارچوب ساختن چند مدرسه و تعمیر راه های شوسه و... فراتر نرفت. در برنامه دوم رشد توسعه بهتر بود و در این زمان شهرهایی چون سراوان، چابهار، و ایرانشهر از نعمت برق برخوردار شدند. در برنامه سوم هدف صنعتی کردن کشور بود. و برنامه های چهارم و پنجم هم به نوعی استراتژی برنامه سوم را ادامه دادند، ولی تغییرات چندانی در بلوچستان بوجود نیامد.

 

در دوران پهلوی گرایش مردم بلوچ به سیاست گرایشی پاسیو passive بوده است، و در دوران محمد رضا شاه گاه گاهی به علت تبعیضات برخوردهایی بین دولت مرکزی و بلوچ ها در میگرفت که اصولا در چنین مواقعی دولت اصل را بر راه های خشونت میگذاشت. 

 

هرچند که از طریق اسد الله علم که مدتی استاندار سیستان و بلوچستان و سپس وزیر دربار بود نوعی کانال ارتباطی بین بلوچ ها و دولت مرکزی شکل گرفته بود اما برخی تحرکات سیاسی که در بلوچستان پاکستان رخ میداد بر بلوچستان ایران بی تاثیر نبوده است، مثلا تشکیل گروههایی چون حزب دموکرات بلوچستان و جبهه آزادی بخش بلوچستان در دهه 1960 را میتوان حاصل این تحرکات دانست. جبهه آزادی بخش بلوچستان توسط کشورهایی چون مصر، سوریه و خصوصا عراق حمایت میشد... از حضور چنین جنبش هایی در بلوچستان شاه احساس خطر میکرد. بنابراین در پی مقابله برخاست. در واقع، شاه از سه شیوه استفاده کرد. 1. دیپلماسی خارجی. 2. سیاست خشونت. 3. توسعه بلوچستان. توسعه بلوچستان بیشتر برای آن بود تا توجه مردم بلوچ به سوی دولت جلب شود و چنین جنبش هایی در بلوچستان ریشه نگیرند، که در واقع دولت در این مسیر موفق بود. در نهایت، در سال 1975 بین شاه و صدام حسین قراردادی امضاء شد تحت عنوان قرارداد الجزایر که طی آن هر دو موافقت نمودند تا از گروه های مخالف علیه همدیگر حمایت نکنند، بدین معنی که شاه از کردهای مخالف صدام حمایت نکند و صدام از بلوچ های مخالف شاه حمایت نکند. 

 

اگرچه که پس از سال 1928 دولت مدرن وارد بلوچستان شد، و نهادهای دولتی بوجود آمدند، و دیگر اینکه سیستم فدرال سنتی بلوچستان تبدیل به سیستمی متمرکز شد، اما بایستی یادآور شد که ماهیت سیاست در بلوچستان همچنان بصورت سنتی صورت میگرفت، بعنوان مثال در بلوچستان آن زمان ما فاقد اساسی ترین اصل دموکراسی یعنی رای گیری یا voting  بوده ایم. در آن زمان رای گیری به مفهوم امروزی رایج نبوده است. یا مثلا انتخابات مجلس شورای ملی کاملا حالت غیر دموکراتیک و فرمایشی داشته است.

 

در مورد وجود حزب های سیاسی باید یادآور شد که در بلوچستان، ما به مفهوم واقعی حزب سیاسی نداشته ایم. حضور حزب های سیاسی واقعی در بلوچستان میتوانست تاثیر نهادهای سنتی که اثر منفی داشته اند را کاهش دهد. فلسفه احزاب سیاسی آن است که مردم و دولت با هم در ارتباط باشند. در دموکراسی های توسعه یافته معمولا احزاب برای منافع مردم دولت را تحت فشار قرار میدهند و به امور آنها رسیدگی میکنند اما در ایران پهلوی احزاب ساختاری را طراحی میکردند که بر اساس آن رفتارهای مردم را در جهت خاصی هدایت و کنترل میکردند. شعبه های زیادی از احزاب فرمایشی در سیستان و بلوچستان بوده اند اما پس از تاسیس حزب رستاخیز احزاب دیگر منحل شدند. حزب رستاخیز در واقع یک حزب فراگیر و متمرکز بود که دارای دو گرایش سنتی و مدرن بود. گرایش سنتی توسط اسد الله علم اداره میشد، و پایه و اساس این گرایش در بلوچستان سرداران و خوانین بلوچ بوده اند. اگر چه که حزب رستاخیز اعلام کرده بود که مردم میتوانند در انتخابات شرکت کنند اما در بلوچستان شرایط با زمان پیش از تاسیس حزب چندان فرقی نمیکرد و علی رغم وجود ظاهری صندوق های رای نمایندگان مجلس در نهایت توسط علم انتصاب میشدند و اینکه چه کسی چه پستی داشته باشد و یا چه کسی نماینده شود و یا نشود علم در بلوچستان همه کاره بوده و بنابراین از بلوچستان نمایندگانی که وارد مجلس میشدند معمولا همان سرداران و خوانینی بوده که با علم در ارتباط بوده اند. 

 

در دوران حکومت پهلوی بجزء دهه پایانی آن هیچ اثری از گروه تحصیل کردگان بلوچ وجود نداشته، در دهه پایانی دوره پهلوی کل تعداد بلوچ های تحصیل کرده را بیش از 100 نفر تخمین نمیزنند. آنها با نشست هایی که گاه گاهی بین خود و همچنین با مقامات بلند پایه رژیم وقت برگزار میکردند خود را وارد صحنه سیاست کردند. در واقع، هدف اصلی آنها این بود که ساختار سنتی حاکم بر بلوچستان را به سوی نوعی ساختار مدرن سوق دهند. چنینی عملی باعث میشد که پایگاه و جایگاه سرداران و خوانین مورد تهدید واقع شود. زیرا همانطور که قبلا اشاره شد خوانین در برقراری امنیت نقش مهمی را ایفا میکردند. منبع قدرت آنها ساختار سنتی بلوچستان بود و این یک امتیاز طبیعی برای آنها بشمار میرفت. آنها دارای پایگاه مردمی بودند. تحصیل کردگان بلوچ از مقامات بلند پایه مرکزی درخواست توجه ویژه به مسائل اقتصادی و فرهنگی بلوچستان را میکردند. اما دولت مرکزی این گروه را چندان جدی نمیگرفت. چرا که آنچه که برای دولت مهم بود برقراری امنیت در بلوچستان بوده است. دولت میتوانست با بودجه بسیار کم از طریق خوانین امنیت را در بلوچستان برقرار کند. بنابراین علل شکست گروه تحصیل کرده را میتوان چنین بیان کرد. 1. منبع قدرت گروه تحصیل کرده دانشگاه و تحصیلات بوده که متاسفانه در آن زمان نه دانشگاه جایی داشته و نه تحصیلات. 2. عدم حمایت دولت مرکزی. 3. نبود پایگاه مردمی. 4. از آنجائیکه گروه تحصیل کرده اکثرا در آن زمان دانشجو و جوان بودند در سیاست مهارت و تجربه نداشتند. 5. تغییر ساختار سنتی به ساختار مدرن زمان بر میباشد.

 

هر چند که علمای سنی مذهب بلوچ در سیاست نقشی نداشته اند اما نفوذ آنها در جامعه سنتی بلوچستان بیشتر از نفوذ سرداران بوده است. آنها در واقع نوعی نقش بین سرداران و مردم را ایفا میکردند و در جهت مشروعیت بخشیدن به خوانین کار میکردند. نفوذ آنها به این دلیل قوی تر از دو گروه دیگر بوده که منبع قدرت آنها مذهب بوده است و مذهب با ذهنیت عمومی سازگاری داشته و به ندرت میتوان چنین عنصری را از سیاست خارج کرد، اما منبع قدرت سرداران سنتی بوده است که با همکاری ملاهای سنی مذهب بلوچ صورت میگرفته... و دیگر اینکه در جنگ سنت و مدرنیته با توجه به روند جهانی شدن میتوان گفت که سنت ضربه پذیرتر از مذهب است.

 

علت سنتی بودن طبیعت سیاست در بلوچستان عصر پهلوی ناشی از سنتی بودن ذهنیت و بافت کلی جامعه بلوچستان بوده است که بر اساس همان بنیان و ترکیب دولت نیز سیاست را بر بستری سنتی قرار داده بود. از توجه و حوصله شما بسیار سپاسگزارم.

http://www.balochacademy.org/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:40  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 

کامنت های جالب و خواندنی:

 

بیایید از اشتباهات گذشته به عنوان درس عبرتی برای آینده سرزمین مقدس و محبوبمان بلوچســــتـــان استفاده کنیم. اشتباهاتی که بر اثر نداشتن شناخت کافی از متجاوزین به این سرزمین مرتکب شده ایم.برادر فروشی.مزدوری برای بیگانگان.اختلافات طایفه ای و رقصیدن به ساز و دهل دشمنان ملت بلوچ باعث شده که متجاوزین جایگاه خود را در بلوچســــتـــان روز به روز محکم تر کنند.آیا این همه اشتباه که باعث شکست قوم ما در برابر متجاوزین شده است کافی نیست؟آیا اشتباهات گذشته توانسته است ما را اندکی به اهدافمان نزدیک تر کند؟آیا اکنون زمان بیداری از این خواب غفلت چندین ساله فرا نرسیده است؟

هر کدام از ما با مسئول دانستن خود در برابر جامعه بلوچســـتـــان با پشت کردن به بیگانگان در جهت حفظ بلوچســــتـــان عزیزمان گام برداریم.نگذاریم افرادی که با شعار خدمت به این سرزمین آمده اند و نه تنها با ما خدمتی نکرده اند بلکه مرتکب انواع جنایات هم شده اند.اکنون ادعای مالکیت این سرزمین را داشته باشند.سرزمینی که آبا واجدادمان هرگز اجازه سلطه بیگانگان را بر آن نداده اند.بیایید راه گذشتگانمان را ادامه بدهیم تا فردا نسل آینده بلوچــــســتـــان ما را عامل نابودی بلوچــــستــــان ننامد.

سالها اختلاف بین طوایف بلوچستان موجب شده است که طوایفی که درگیر این اختلافات هستند. از خطری که آنها را از جانب بیگانگان تهدید می کند غافل بمانند.دشمنان بلوچ با ایجاد اختلاف بین گرایشهای مختلف ملت بلوچ و سر گرم کردن آنها به خون و خونریزی میان همدیگر سعی در چپاول سرمایه های پنهان بلوچستان دارند.امری که با برنامه ریزی بلند مدت در بلوچستان پیاده شده است.متاسفانه روند کنونی میتواند طی سالهای آینده به نفع دشمنانمان به ثمر بنشیند.آن وقت است که دیگر برای دفاع و مقاومت دیر شده است.

بیایید به هم بپیوندیم.پیوستن ما با یکدیگر باعث بوجود آمدن سدی محکم و غیر قابل عبور برای دشمنانمان خواهد شد.سکوت ما خود زمینه سلطه بیشتر بیگانگان را بر سر زمین مان فراهم کرده است.دشمنان زمانی از جانب بلوچها احساس خطر می کنند که قوم بلوچ با ترک اختلافات جزئی ید واحد شده و در صدد آبادی بلوچستان به پا خیزند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:38  توسط دلشاد مکرانی  | 

"I love comments" logo 

 پشت دلسوزان علمی و فرهنگی مان به که گرم باشد؟

 

طنز است, جدی نگیرید – بقلم رازگو بلوچ

امروز تا این لحظه که این مطلب را می نویسم,
وبلاگم (با مطلب درسخواندگان و روشنفکران آینده بلوچ) بیش از 100 بازدید داشته است. خواسته ام را هم که قبلا گفته ام: بحث نظر دهی دو طرفه به منظور تولید فکر محلی! همین! اما دریغ از یک نظر! ( نظرات موجود قبل از این آمار ارسال شده اند)

نمی دانم؛ اگر چیزی بگویم که واقعیت عینی است, به قبای بعضی ها برمی خورد که تحقیر و توهین به بلوچ است. اما به هر حال من اسمم "راز" گو است و باید رازگشایی کنم.

آخر چطور می شود بیش از صد نفر فرهیخته و اهل علم و دانش کامپیوتر و لابد مدعی سیاست مداری آن هم با چاشنی عرق قومی, بنشینند یک مقاله چالشی مرتبط با دغدغه های فردی و جمعی شان را بخوانند, اما خونسرد و منفعل, بی هیچ فکر و نظری از آن رد شوند؟
روشنفکری و یا دست کم عنوان درسخوانده دانشگاهی داشتن نتیجه اش نباید این باشد که مدعیانش عادت کنند فقط روی مبل و همراه با میل فرمودن موز حرف بزنند. در این صورت باید پای آن (بزعم بعضی ها) قشری های جماعت تبلیغ و دیوبند را بوسید که برای تبلیغ و نشر افکار خود و جامه عمل پوشاندن به اهدافشان، همه عمر پای در سنگلاخ ها و کوره دهات ها فرسوده اند و لنتظار مزد و منت از هیچ کس نداشته اند.

چرا خودمان را گول می زنیم و فرافکنی می کنیم که چون قجر نمی گذارد و پنجابی مانع است ما کتاب و روزنامه و فیلم و امثالهم نداریم؟ خود ما چه کرده ایم؟
گیریم که کسی کتابی را به منظور شرح درد مشترک نوشته باشد, آیا در شرایطی هستیم که او بتواند حداقل به امید سه هزار تیراژ, دست به انتشارش بزند؟

اگر هفته نامه ای تحلیلی از این دست امکان انتشار داشته باشد, آیا می توان به امید وصول مداوم 4 مقاله جاندار و فروش تیراژ چند هزار نسخه ای دست به ریسک انتشار آن زد؟

هنوز فیلم های بلوچی در حال ضرر دهی هستند. دوستی نویسنده می گفت که آنها چند سال پیش نشریه ای محلی را (در ایران) بصورت فتوکپی منتشر می کردند که اکثرا روی دستشان می ماند. می گفتیم مردم اگرنمی توانید به زبان بلوچی بخوانید لااقل بخریدش که به انتشارش کمک کرده باشید.

وقتی که هنوز نیم سطر نظر دهی بی هزینه اینترنتی برایمان سخت است, فکر می کنید بجز یک عاشق بی اعتنا به زندگی اش چون سید ظهور شاه هاشمی, چند کس دیگر می توانند به پشتوانه دیگران در این وادی گام برداشته و دوام پیدا کنند؟

از کلیه سایت های بلوچی می خواهم که این مطلب را منعکس نمایند تا بدینگونه شاید ذره ای در ایجاد یک موج فرهنگی و فکری سهیم شده باشیم.
رازگو بلوچ – اردیبهشت 1387
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:36  توسط دلشاد مکرانی  | 

خشکسالی وضعیت زیست‌محیطی سیستان و بلوچستان را بحرانی کرد

 



با توجه به کمبود بارش باران در اسفندماه سال گذشته و فروردین‌ماه سال‌جاری، خشکسالی سختی تمام مناطق شمالی استان سیستان و بلوچستان را دربرخواهد گرفت.

خبرگزاری میراث فرهنگی_ گردشگری_ شمال استان سیستان و بلوچستان به‌شدت درگیر خشکسالی شده و پوشش گیاهی و حیات وحش مناطق حفاظت شده را تهدید می‌کند.
پرویز آرامنش، رییس اداره کل حفاظت محیط زیست استان سیستان و بلوچستان در گفتگو با خبرگزاری میراث فرهنگی گفت:« خشکسالی در سال‌جاری اثرات مخربی در استان خواهد داشت که برخی از آن‌ها را می‌شود با تدابیر پیشگیرانه‌ای برطرف کرد.»
وی در ادامه گفت:« در رابطه با معضل خشکسالی که در سال‌جاری گریبان کشور ر ا گرفته، نشست‌هایی با آقای دلاور نجفی، معاون محیط طبیعی سازمان محیط زیست داشتیم تا بتوانیم موارد پیشگیرانه را برای زیان کمتر ارزیابی کنیم.»
آرامنش در ادامه گفت:« همکاری‌های محیط زیست سیستان و بلوچستان در زمینه حفظ منابع پوششی و جانوری، باید با استانداری و منابع طبیعی به‌صورت هماهنگ صورت گیرد تا بتوان از این مرحله سخت با کمترین آسیب گذشت.»
وی در ادامه گفت:« استان سیستان و بلوچستان حدود 10 سالی بود که با معضل خشکسالی دست و پنجه نرم می‌کرد و به تازگی بارش‌های باران حیات تازه‌ای در آن دمیده بود. بنابراین ما تجربه‌های چندساله در زمینه مقابله با این معضل داریم. البته خشکسالی امسال شدیدتر از گذشته خواهد بود و وضعیت زیست محیطی استان را با بحران مواجه خواهد کرد.»
آرامنش در ادامه گفت:« نبود بارندگی در اسفندماه سال گذشته و ماه‌های ابتدایی سال‌جاری باعث شده تا منابع اصلی آب کاهش یابد. اگر این وضعیت به همین‌صورت ادامه یابد، این منابع خشک خواهند شد.»
مدیرکل محیط زیست سیستان و بلوچستان درباره وجود خشکسالی در مناطق جنوبی استان گفت:« خوشبختانه جنوب استان وضعیت حادی ندارد و میزان بارندگی از متوسط روبه بالا بوده است. هنوز هیچ برکه‌ای در مناطق جنوبی استان خشک نشده و آب آن‌ها نیز کم نشده است. وضعیت به نحوی است که مشکل زیادی درحال حاضر جنوب استان را تهدید نمی‌کند.»
وی در ادامه افزود:« متاسفانه وضعیت هامون در سال‌جاری بحرانی است و احتمال اینکه آبی از افغانستان وارد آن شود کاملا بعید است.»
آرامنش، وجود خشکسالی را برای حیات وحش و پوشش گیاهی استان مخرب دانست و گفت:« خشکسالی، منابع طبیعی و مراتع را از بین می‌برد و حیات وحش را با مشکل جدی نبود تغذیه مواجه می‌کند.»
وی گفت:« با توجه به تجربه‌های گذشته خشکسالی در استان، باید به جانوران منطقه علوفه برسانیم که البته مشکلات خاص خود را دارد.»
محسن ظهوری
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:36  توسط دلشاد مکرانی  | 

مرز 

 

مرز یک فرصت یا یک معضل

 

دولت ایران قصد دارد مرز میان ایران و کشور پاکستان را از محل تلاقی مرز سه کشور ایران افغانستان و پاکستان (ملک سیاه کوه) تا خیلج گوادر(خلیج گواتر) را با دیواری بتنی به ارتفاع دو متر و طولی معادل مرز موجود میان دو کشور که بیش از 750 کیلو متر و عرض یک متر مسدود نماید!!!!!!

طبق اخبار رسیده به دست ما هئت دولت به پیشنهاد استانداری سیتان و بلوچستان و ستاد مبارزه با مواد مخدر ریاست جمهوری قصد انجام عجیب ترین کار در تمام جهان را دارد.(ساخت دومین دیوار چین موسوم به دیوار ایران)

در تاریخ آمده است که امپراتور وقت چین با توجه به موقعیت و حمله مهاجمان به کشور چین عزم ایجاد دیورا چین را نمود که این کار در آن زمان به توجه به وضعیت چین باعث سرشکن شدن هزینه های گزاف و روزها وقت و فعالیت هزاران نفر از مردم چین و همچنین تلف شدن بسیاری از اهالی کنار مرز شد.

بعد از ناکامی در حفر گودال عظیم مرزی میان دو کشور ایران و پاکستان این بار تحولی جدید در نظر دولت مردان ایرانی پدیدار گشته است که این مورد را میتوان از موارد نادر در مدیریتهای کلان یک کشور و همچنین به عنوان نقطه عطفی دیگر و تحولی جدید در نظام متحولیت دولت دانست ایجاد دیوار بتنی.

برای هر کشوری که اندیشه خود را پیشرفت و توسعه میداند مرز به عنوان موردی مهم در ایجاد توسعه و همچنین سطح روابط فوق دیپلماتیک خود میداند.

امروزه مرزها به عنوان یک فرصت استثنایی مورد توجه قرارد گرفته اند، ترانزیت ایجاد نقاط هدف گردشگری و ورود توریسم از راه زمینی و ایجاد اقتصاد پویا در حاشیه مرز که نقاط داخلی را نیز به صورت وسع در بر میگرد.این موارد فقط چند مورد کوتاه و عمده از هزاران مورد مهم در فعالیت مرزها میباشند.

اگر در یک کشور مرز به عنوان یک تهدید مطرح شود سعی بر آن میشود تا با همکاری کشور همجوار و نیروهای بین المللی اقدام به رفع تهید مرز نمود با این حال مرز میان بلوچستان و کشور پاکستان طبق نظریه سازمانهای جهانی اقتصادی دنیا از ریسک خطر پذیری کمتری نسبت به دیگر نواحی ایران برخوردار میباشد.

مبادلات مرزی میان ایران و پاکستان از محل این مرز البته به صورت رسمی به چیزی بیش از 5 میلیارد دلار در سال میرسد و حال اگر تجارت غیر رسمی را به آن بیفزاییم به رقمی معدل چندین برابر آن خواهیم رسید.

کشفیات نیروی انتظامی ایران در استان سیستان و بلوچستان به طبع با توجه به آمارهای منتشر شده کمتر از کشفیات مواد مخدر در استان خراسان میباشد، با توجه به این موضوع که استان خراسان بیشترین مرز مشترک میان ایران و افغانستان را به خود اختصاص داده است و افغانستان هم محل تولید بیشترین مواد مخدر در جهان میباشد.

پس چگونه میتوان باور نمود که مرز میان بلوچستان داری خطر پذیری بیشتری از لحاظ ورود مواد مخدر و ترانزیت آن به کشورهای اروپایی میباشد.

در مرز میان ایران و پاکستان هزاران روستا قرار دارد که با توجه به کمبود شدید آب در این مناطق بیشتر اهالی از طریق انجام امورات مبادلات مرزی اقدام به ارتزاق مینمایند، صادرات هزران کلا به کشور پاکستان را توسط این مردم نباید فراموش کرد، که با انجام این عمل چرخه اقتصادی هزاران کارخانه در ایران دچار مشکلی عمده خواهد شد، و نیروی کاری عظیمی که در حال فعالیت میباشند و با اجرای این طرح(ایجاد دیوار بتنی)نه تنها مردم حاشیه مرز دچار سردرگمی و درگیر شدن در فقر را بهتر به چشم خواهند دید بلکه فشارهای اقتصادی فراوانتری به چرخه اقتصادی درون مملکت وارد خواهد شد،که این مورد جدا از مقوله کلاف به همر ریخته و سر در گم امنیت مرزی میباشد.

ما بارها گفته بودیم امنیت یک فرایند مردمی میباشد و تا کنون در هیچ کجا و هیچ عنوانی ذکر نشده است که امنیت بر پایه نیروی نظامی و نیروی جبریه و قهریه ایجاد و تثبیت شده است،با یک حساب ساده سر انگشتی درخواهیم یافت اگر جلوی رودخانه ای را که از روی آبشاری میرزید در محل ریزش آبشار بگیریم فوراً سد مورد نظر نابود خواهد شد. زمانی که مردم دریابند که راه تهیه ازاق آنها مسدود شده است اقدام به جستجوی راهی دیگر خواهند نمود که برای پیدا کردن راه آن هم برای انسانی که فرزندانش گرسنه میباشند با تفکر مقداری سخت و دشوار خواهد بود، و حال آنکه میدانیم عمده ترین مورد نا امنی هم مربوط به مسله فقر اقتصادی میباشد.

در زمانی که گودال عظیمی میان مرز ایران و پاکستان حفر شد اعلام نمودن که سازان جهانی مبارزه با تولید و عرضه مواد مخدر دستور به حفر این گوادل داده و هزینه های اجرای آن هم توسط کشورهای اروپایی و سازمان ملل متحد تامین شده است که متاسفانه معلوم شد که این مورد هم از محل اعتبارات دولت یا بهتر بگوییم از شکم مردم و رزق آنها تامین شده بوده است.

و تاسف بر انگیز تر که حفر این گودال با اشتباهات و صرف هزینهای گزاف هم راه بجایی نبرد زیرا در نواحی مردم اقدام به پر نمودن و ایجاد گذر از روی این گودال نمودن و در سیل سالهای گذشته نیز قسمتهای زیادی از این گودال نیز خود به خود توسط عوامل طبیعی تخریب شد.

در همان زمان هزینه حفر این گودال که از محل ملک سیاه کوه تا خلیج گوادر مبلغی بالغ بر 100 میلیارد تومان اعلام شد. که با این مبلغ میتوانستند چندین کارگاه ، کارخانه و همچنین تحول در نظام اشتغال پویا که به دنبال آن ایجاد اقتصاد توانا و دگرگونی در ریز نظامهای اجتماعی از جمله رفاه اجتماعی توزان اجتماع و اقتصاد موجود و امنیت و نظام تامین اجتماعی را میتوان به اختصار نام برد.

پس با توجه به پاراگراف مربوط به هزینه های اجرایی گودال ایجاد شده مسدود کردن مرز در سالهای گذشته و افزودن تورم چندین ده درصدی به آن به نکته ها و مبالغ جالبتری میتوان دست یافت:

برای ساخت هر متر مربع از این دیوار بتنی با توجه به طول و عرض و حجم یکسان مبلغی حدود 500 هزار تومان لازم است (تهیه مصالحی همچون سیمان،میگرد،ماسه،و هزینه های کارگری و مهندسیو...) و برای ساخت هر کیلومتر مبلغ ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۱تومان و برای ساخت حدود 750 کیلومتر ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۷۵۰ تومان هزینه لازم است مبلغی معادل ۳۳۴/۳۳۳/۸۳۴دلار،که به راحتی میتوان با این مبلغ کل استان سیتان و بلوچستان را در طول چند سال اجرای طرح ساخت این دیوار متحول و دگرگون ساخت.

حال ما قضاوت را بر عهده شما میگذاریم چگون همیتوان توسعه را ایجاد نمود:

با مسدود کردن و دیوار ساخت میان دو کشور

یا با صرف هزینه اجرای این طرح برای ایجاد و تحول در ساختارهای اقتصادی و اشتغالی همان منطقه مرزی.

اگر از نقطه نظرات مختلف به بررسی این موضوع بپردازیم که آیا با ساخت یک حریم نامتعادل و بدون ثبات لازم که در آینده این دیوار تخریب نشود میتوان امنیت را برقرار نمود،آیا با انجام این حرکت میتوان اقدام به جلوگیری از ورود مواد مخدر و کنترل ترانزیت آن به کشورهای دیگر نمود آیا منفعت اقتصادی و برد حقیقی بهره وریهای این عمل به صورت دقیق و منظم بررسی شده است و آیا به سود مملک و ملت میباشد یا خیر، آیا عرف نوین بین المللی و همچنین مردم ساکن این مرز تمایل به داشتن همچنین دیواری دارند. و هزاران سخن دیگر.

با تقدیم احترام

ورنا بلوچ

مدیر موسسه نگاران ارگان فعال در توسعه بلوچستان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:35  توسط دلشاد مکرانی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:34  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 
    
 
 
 
 
 
e school,nokabad turbateg ent,gwastagen saale a sailab a e school a drain darwazag ham aapa burtag ant,hairooniyani trusan,school a chokan darwazagani dapa dangar jatag.
nokabad a bazar a abadi 5000/ a cha gaish ent bale school a chukkani tehdad 50/ ham nabeet!
ae garmagi rochan chukk kasanen darachki sahegeya neshtag o wanaga ant, o master tahna hame yakken ent.
choshen jawaran baloch wati zahgan chone wanen kan ant....
bahid kae mae..zantkaren warna dema beya ant o ae wanenage zemma waria wati kopagan bozoor ent, sarkare agan ma umet a benenden gudan mae hal anga chido badter beet o cho nokabad a school a mae naseeb mudam haleeg beet.
 
fayaz jamal
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:33  توسط دلشاد مکرانی  | 

ایران کشوری است چند ملیتی ، چند فرهنگی و چند زبانه .از هشتاد سال پیش به اینسو، یک حاکمیت سیاسی تک ملیتی و تک زبانی ، بر این جامعه چند ملیتی و چند زبانه ، از زمان کودتای رضاخان ببعد ، بر ساختار سیاسی آن تحمیل شده است. این ساختار تک ملیتی در این جامعه چند ملیتی، یک مشکل اساسی  در رابطه ملیت های مختلف در ایران با حکومت مرکزی را بوجود می آورد.چنین ساختاری ، در هر جامعه ای ، ذاتاً بحران زاست.همزمان با استقرار جمهوری اسلامی و گستراندن خفقان و دیکتاتوری در ایران، مردم بلوچ  بی هیچ توهمی از همان آغازین روزها به نبرد علیه این دیکتاتوری رفتند و با تمام توان در برابر آن ایستادند. این ایستادگی قیمتی بسیار داشت و آن جان باختن هزاران انسان رزمنده، مبارز و فداکار  بود.

استان بلوچستان  که از بزرگترین و  کم  جمعیت‎ترین   استان  ایران  محسوب می‎شود، درطول  80 سال گذشته و به ویژه 4  دهه‎ی اخیر همواره شاهد درگیریهای خونینی میان مبارزین بلوچ  و دولت مرکزی بوده‎است.  مبارزین بلوچ  خواستار کسب اختیارات بیشتر برای  استان  خود و رفع ستم و به گفته‎ی آنان رفع استیلای  فارسها   بر مناطق خود هستند . بلوچها در ایران بیش از 3 میلیون نفر جمعیت دارند و بدون شک عدم پاسخگویی به مطالبات ملی آنان آنهم در عصر گسترش ارتباطات بحران را برای دولتهای کنونی و آینده دو چندان خواهد کرد

  

 سازمان‌های سیاسی بلوچستان
حزب مردم بلوچستان:
 
 این گروه در اواخر مارچ 1997 در استکهلم گرد هم آمدند و حول محور تأسیس یک حزب جدید برای کسب حقوق دموکراتیک مردم بلوچ به توافق رسیدند تا بتوانند صدای مبارزه‌ی مردم بلوچ را در خارج از کشور به گوش جهانیان برسانند.
این گروه به انتخاب کمیته‌ای برای ایجاد نشریه‌ای به نام “Tran” دست زد تا گفتمان سیاسی را ترغیب کند. تلاش‌های این گروه در 21 سپتامبر 2003 منجر به ایجاد "حزب مردم بلوچستان" (BBP) شد. "حزب مردم بلوچستان" نخستین حزب سیاسی بلوچ است. این حزب اتحادی از نظرگاه‌های مختلف سیاسی است و اعضای آن فعالان سابق «جنبش ملی بلوچستان»، «سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان» و اعضای سابق گروه‌هایی مانند فدائیان خلق، مجاهدین خلق، پیکار و فعالان سیاسی مستقل را در برمی‌گیرد که دست به دست هم داده‌اند تا برای کسب استقلال مردم بلوچ در چارچوب یک جمهوری دمکراتیک فدرال در ایران فعالیت کنند.
 

بلوچهای ایران

بلوچهای ایران نه تنها شمارشان از بلوچهای پاکستان کمتر است، بلکه درجه آگاهی سیاسی و سازمان یافتگیشان نیز از انها پایینتر می باشد و رهبران اصلیشان هم جدایی از ایران و هم وحدت با بلوچهای پاکستان را رد می کنند. مثلا حزب مردم بلوچستان جزئی از ائتلافی است که دیگر اقلیتهای ناراضی ایران – کردها، آذریها و عربهای خوزستان – را نیز نمایندگی می کند. این ائتلاف در پی تبدیل ایران به یک ساختار فدرال است که در آن تهران کنترل خود را بر سیاست خارجی، دفاع، ارتباطات و بازرگانی خارجی حفظ خواهد نمود، اما در باقی حوزه ها به سه منطقه اقلیت نشین، خود مختاری اعطا خواهد کرد.

سازمان جنبش ملی بلوچستان_ایران(زرمبش ):

در سال 1972 گروه کوچکی از مبارزان فداکار بلوچ اعلام موجودیت اولین هسته مبارزه ملی را در جنوب بلوچسـتان نمودند. متاسفانه رهبران و اعضاء آن پیش از آنکه جنبش ملی حماِیت مردمی گسترده را جلب کند، دستگیر و روانه زندان شدند.

با سرنگونی رژیم پهلوی در سال 1357، سازمان برز برای بار دیگر بمبارزه و فعالیت سیاسی با نام برز پرداخت. رژیم جمهوری اسلامی نیز تحمل بیداری و گسترش جنبش ملی در بلوچستان را نکرد ودر پی آن سازمان توسط رژیم غیرقانونی بحساب آمد. سازمان چزاغ مبارزه ملی را بدست گرفته و بمبارزه و فعالیت غیرعلنی پرداخت. در سال 1359 رهبر سازمان، رحـیم زردکـوهی در یک درگیری مسلحانه به شهادت رسید.

برز در سال 1362 توانست تا تعداد زیادی از روشنفکران و فعالان سیاسی در بلوچستان را بخود جذب کند. آنها در تجدید و بازنگری در سازماندهی و تغییر نام سازمان به برز موثر بوده ، و از آن ببعد در تبلیغ و ترویج مسئله ملی بلوچ، رهبری و سازماندهی جنبش ملی بلوچستان با انتشار اولین برنامه خودمختاری و نشریه بلوچستـان بشکل بارزی فعال شدند. سازمان اولین کنفرانس سراسری را در سال 1991 میلادی برگزار کرد. کنفرانس کمیته مرکزی سازمان را مسئول کرد تا اقدامات لازم را برای برگزاری کنگره بدهد، و نیز کمیته ای را برگزید تا به بررسی برنامه خومختاری و اساسنامه سازمان بپردازد. 

اولین کنگره سازمان با پشتکاری و فعالیتهای پیگیر اعضاء فعال سازمان یکسال بعد در سال 1992 برگزار شد که در آن برنامه خودمختاری و اساسنامه سازمان مورد بحث و بررسی همه جانبه قرار گرفتند و ترمیـم شدند. کنـگره دوم سازمان سه سال بعد در سال 1995 با موفقیت برگزار شد که در آن به اهمیت مبارزه ملی_دمکراتیک در بلوچستان تاکید شد و سازمان را موظف و متعهدتر به پیشبرد مبارزه ملی دانست. 


 ،

 

ایران آتی اگر قرار است دستخوش انشقاق، تجزیه و درگیری نشود ،باید از هم اکنون تضمین برای آینده خلقهای آن ایجاد کرد که به آنها اطمینان داده شود که ایران آتی ،ایرانی برای همزیستی مسالمت آمیز و برابر است.

نگرانی از چنان آینده ای نه تنها بی مورد نیست بلکه جای بحث دارد و اگر ریشه تاریخی موضوع بررسی شود، میبینیم که هشت دهه دیکتاتوری شاهی و دینی چنان اثرات ناگواری به جای گذاشته که ترس از تکرار اشتباهات قبلی و راندن ایران به سمت یک فاجعه تاریخی دیگر که یک نسل را مجدداً به سرنوشت نیاکان خود دچار سازد، بیش از هر زمانی احساس میگردد.

عالی ترین پست های دولت به روال دیگر سالهای عمر جمهوری اسلامی، هرگز به مردم بومی داده نشد، استاندار، فرماندار، شهردار و ... همیشه از میان غیر بومیان انتخاب شده و ارزشی برای مردم کرد در این انتخاب قائل نبودند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:25  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:20  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

محمد اقبال بلوچ کجا شت؟
بشام درازھی
 
گواستگین سالء 14 مارچ ء 2007  چار بلوچ ورناہ
چہ مکران ء دازن بیگواہ کنگ بوت۔ ایشانی نام
محمد اقبال بلوچ،  زاھد بلوچ، جاسم بلوچ و نواز
بلوچ انت، یازدہ ماہ ئے ظلم و زوراکی و غیرانسانی 
سزایانی دیگ رند ، چہ اے چارین ورناہان سہ شالء
ھلاس دیگ بوت۔ بلے محمد اقبال بلوچ روچ مروچی
بیگواہ انت۔
گواستگین روچ چہ محمد اقبال بلوچ ئے برات وگھارء
شال ء پریس کلب ء وتی برات ئے بیگواہ بؤاگ ء 
احتجاج کت۔

گپ و ترانے گون زاھد بلوچ، جاسم بلوچ و نوازبلوچ 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:19  توسط دلشاد مکرانی  | 

اهمیت تحصیل

پر واضح است که هر ملت و قوم و گروه اگر بخواهد با عزت زندگی کند و قدرت ایستادن سرپای خود را داشته باشد، مهم ترین نیاز دنیویش آگاهی، سواد و دانش است.

همیشه قدرتها از هرنوعش، اگر بخواهند بر کسانی مسلط باشند و آنگونه که دلشان میخواهد با آنان رفتار کنند بدون اینکه صدای مخالفی بشنوند و یا اعتراضی بلند شود، سعی می کنند جامعه مورد نظر را بیسواد و ناآگاه به حقوقشان نگاهدارند و تا جایی که بتوانند امکانات آموزشی را دریغ می نمایند.

نمیدانم برداشتم درسته یا غلط! ولی گاهی در منطقه خودمون حرکاتی را از سوی گروهی می بینم که رنج آور و دردناکه.

اگر به روستاها که جمعیتشان از یک قوم خاص هستند مراجعه کنید و مدارس و آموزشگاهها را ببینید متوجه خواهید شد  بچه هایی که تا کلاس پنجم ابتدایی و یا  راهنمایی را پشت سر گذاشته اند، حتی  نوشتن نام خود را بلد نیستند!!

نمونه اش را بنده در روستای "جریکه" از توابع "زهک" که بستگانمان در آنجا زندگی می کنند مشاهده نمایی از "جریکه"نموده ام... متوجه شده ام که این کودکان معصوم را (زمانی که مدرسه دایر بود، اینک مدتی است که کلا مدرسه را جمع کرده و همین اندک امید را هم از بین برده اند!!) فقط در کلاس نگاه میدارند و زمان امتحانات هم فقط بهشان نمره می دهند تا در ردیف قبولیها قرار بگیرند!! و الا از آموزش اصلا خبری نیست!!!

اینجاست که وظیفه عاقلان قوم و سرمایه داران سنگین می شود، چرا که باید فکری اندیشید و مدارسی با معلمهای دلسوز تاسیس نمود و آنانی که امکانی دارند فرزندانشان را به کشورهای همسایه برای تحصیل اعزام نمایند.

کشکول بلوچ
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:14  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

 

روشنفکران و درسخواندگان نسل آینده بلوچ

بقلم رازگو بلوچ

در قسمت نخست این مقاله با عنوان "
آیا جریان روشنفکری دینی بلوچ متولد شده است" مفهوم روشنفکری به اختصار مورد بررسی قرار گرفت. حال می پردازیم به پاسخ این سوال که وضعیت روشنفکری در جامعه بلوچ چگونه است و نسل آینده درسخوانده های آن به چه صورت عمل خواهند نمود.
گفتیم که مفهوم اساسی روشنفکری در حقیقت جویی نهفته است, اما بهر حال نمی توان انکار کرد که بستر ساز و پشتیبان این روحیه حقیقت جویی, تحصیلات و مطالعه و مکاشفه است. بعبارت دیگر اگر بخواهیم ساده به موضوع نگاه کنیم, رشد کمیتی و کیفیتی سطح تحصیلات جامعه رابطه تنگاتنگ ( اما نه مطلق) با رشد و نهادینه شدن جریان روشنفکری دارد.

اما وضعیت جامعه بلوچ در این عرصه چگونه است؟ در بحث های قبلی (
گره کور تغییر و توسعه در جامعه بلوچ) گفتیم که به نظر می رسد سخت افزار ها و زیربناهای لازم در این خصوص در حد قابل اعتنایی فراهم شده است. هم اکنون دبیرستان های پسرانه و دخترانه حتی در بسیاری از روستاهای زیر پنج هزار نفر جمعیت نیز ایجاد شده و در روستاههای کوچکتر نیز عده قابل توجهی دارای لیسانس و فوق لیسانس می باشند.
جمعیت دانشجویی نیز رشد معتنابهی داشته و بعنوان مثال فقط در دانشگاه سیستان و بلوچستان تعداد هزار نفر دانشجوی بلوچ وجود دارد. در شهرهای کوچک استان نیز دانشگاه های آزاد و پیام نور تاسیس گردیده که علیرغم کیفیت پائین آموزشی, دست کم زن و مرد بلوچ را با حال و هوای آموزش عالی بیشتر آشنا می سازند.

وجود دست کم چهارصد نفر دانشجوی بلوچ ایرانی فقط در پونای هند حکایت از آن دارد که هم طبقه متوسط در جامعه بلوچ به یک رشد نسبی رسیده است و هم پولداران بی سواد نسل قدیم این طبقه نیز به اهمیت تحصیلات پی برده وحاضر به سرمایه گذاری برای نسل جدید شان در این خصوص می باشند. با این روند تحولات, پیش بینی می شود به جای حاج آقاهای دوکابین داری که تاکنون جز در امورات مذهبی ( مساجد, مدارس دینی, جماعات تبلیغ), چندان حاضر به اندیشیدن, همراهی, کمک و سرمایه گذاری درسایر حوزه های فرهنگی نمی باشند, نسل جدیدشان دغدغه هایی متفاوت و متناسب با تحولات جهانی خواهد داشت.
 



از اینرو همه چیز برای شکل گیری جریانات تحول خواهانه از منظر روشنفکری آماده بوده و می توان انتظار داشت علاوه بر نقد بیرونی و پیگیری مطالبات در سطوح ملی و تعامل مدنی جدی تر با دولت های مرکزی, موضوع نقد از درون و به چالش کشیدن سنت های بازدارنده نیز در دستور کار نسل جدید قرار خواهد گرفت.

تفاوت مهم و خوشحال کننده ای بین روشنفکری نسل آینده بلوچ با نسل های اولیه آن ( عمدتا قبل و اوایل انقلاب اسلامی ایران) وجود خواهد داشت: روشنفکران نسل اول بلوچ از دل درسخوانده هایی برآمدند که عمدتا متعلق به طوایف مدعی برتری و بعبارتی خوانین بودند. لذا آنان در مقابل مشکلات درونی ناشی از سیستم سنتی بلوچ بسیاربی اعتنا و محافظه کارانه برخورد نموده و طبعا بدلیل رانت اجتماعی و شآن و جایگاه ممتازی که نظام سنتی به آنان بخشیده بود وضع موجود را بهترین حالت برای خود می دیدند.
کمبود و نیاز آنها چیز دیگری بود: داشتن مجال اعمال سلطه و حاکمیت مطلق. با وجود آنکه سیستم سنتی بلوچ آنان را به چشم حاکمان خود می دید, اما وجود سلطه حاکمیت مرکزی عرصه جولان و حکمرانی آنان را محدود کرده بود. لذا ایده مخالفت با حکومت مرکزی, بعنوان بیت الغزل جریانات فکری مترقی آن زمان مطرح بود. بعبارتی در آن زمان تفکیک بین خواسته های درسخواندگان و سردمداران سنتی بدلیل خواستگاه مشترک اجتماعی شان بسیار مشکل می نماید.

 



به تدریج با ورود درسخوانده های بیشتری از طوایف و طبقات اجتماعی مختلف, شکاف بین خواسته ها و عقاید بین حاکمان سنتی و درسخواندگان دارای افکار جدید بیشتر قابل مشاهده بوده و قدرت گرفتن تحصیلکرده های مذهبی, پیچیدگی های بیشتری به ماجرا داده است.

اما آنچه را که کماکان باعث عقیم ماندن بستر روشنفکری بلوچ گردید می توان درمبحث خلاصه نمود:
شور و التهابات ناشی از انقلاب اسلامی و یارگیری جریانات فکری و سیاسی متعدد خارج از جامعه بلوچ, نگذاشت بستر مذکور بطور طبیعی رشد کرده و درموعد مناسب زایمان نماید. جریانات مختلف دوران انقلاب توانستند با تبلیغات بخشی از اندک درسخوانده های آرمانخواه بلوچ را با خود همراه نمایند. طرح شعارهای چپگرایانه و یا حاوی خودمختاری توسط این دسته با حساسیت های بسیار و عملکرد تند بعضی از انقلابیون در اوایل پیروزی مواجه گردیده و منجر به درگیری متقابل و سرانجام باعث حذف فیزیکی, آوارگی و گاها انفعال آنان گردید.

پیچید گی ماجرا وقتی بیشتر گردید که گویا بعضی از مذهبیون بلوچ نیز در سرکوب و راندن این قشر تحصیلکرده ( به دلیل آنچه که بعنوان گرایشات کمونیستی از آن تبلیغ می شد) با انقلابیون همراه شده و نتیجتا شکاف ایدئولوژیک موجود بین آنان خود را بسیار زود علنی نموده که کماکان نیز باعث عدم اعتماد و عدم پذیرش متقابل آنان گردیده است.

باقی مانده های این جریان هم اکنون به عنوان اپوزیسیون دولت مرکزی در حال فعالیت بوده که به نظر می رسد به دلیل دور بودن از منطقه و عدم دارا بودن درک درستی از شرایط, تحولات و واقعیات روز جامعه بلوچ اثر گذاری جدی بر آن دارا نمی باشند.

 



از آن زمان تاکنون ( در بیست و پنج سال اخیر) نسل روشنفکری قابل اعتنایی در بلوچستان شکل نگرفته است. صرف نظر از هرگونه دلیل باز دارنده منفی, دلیل بازدارنده مثبتی در اینخصوص وجود داشته که آن چیزی نیست جز فرصت های اشتغال و موقعیت های اداری, اجتماعی و اقتصادی که علیرغم محدودیت سقف و سطح رشد, توانست تحصیلکردگان مدارس متوسطه و دانشگاهها را در خود هضم و به محافظه کاری, همراهی با سیستم سنتی, رقابت و چالش های متقابل فیمابین وادارد.
موضوع فوق تفاوت دوم تحصیلکرده ها و روشنفکران آینده را با نسل فعلی مشخص می کند. موضوع اشتغال دیگر از شکل ساده قبلی خارج و به یک معضل تبدیل گشته است. بیست سال پیش دپیلمه ها قبل از فارغ التحصیل شدن نامزد استخدام در ارگانهای دولتی بودند و گاه بر سر جذب آنان رقابت ایجاد می شد. هم اکنون وضعیت بگونه ای دیگر است. گسیل فارغ التحصیلان بیکار مناطق دیگر به سمت بلوچستان در حالی صورت می گیرد که مدیران محلی بلوچ نبوده و تمایل دارند تا حد امکان از وابستگان و هم مسلکان بیکار خود در سیستم های دولتی تحت امر خود استفاده نمایند. در حالیکه برای بلوچ در خارج از مناطق خود یافتن فرصت اشتغال تقریبا غیر ممکن است. لذا نسل جدید مجبور است با مشکلاتی دست و پنجه نرم کند که دیگران تا این حد با آن مواجه نبوده اند. این موضوع اورا به فکر چاره خواهد انداخته و برای پیگیری مطالباتش جدی تر خواهد نمود.

 



نسل جدید تحصیلکردگان رادیکال نخواهند شد. این شاید بهترین خبری است که بتوان به همگان داد. آنها برای مطالبتشان به صورتی منطقی و کنشی تلاش خواهند نمود. و نه به صورتی منفعل, تکروانه و واکنشی. محرک آنها نه عقده ها, نه عقاید ایدئولوژیک, نه تبلیغات و شعار های جهت دار و نه ناسیونالیسم کور خواهد بود. آن ها کمتر از دیگران تاثیر پذیرفته و خود درد خود را باز شناسی نموده و برای رفع آن تلاش خواهند نمود. در نتیجه شیوه آنان برد و تداوم بیشتری خواهد داشت.

در قسمت بعدی (سوم) این مقوله به بحث در مورد روشنفکری مذهبی و شرایط موجود آن خواهیم پرداخت. ما را با نظراتتان در پختگی و جهت گیری درست این مقوله یاری فرمائید. رازگو بلوچ – اردیبهشت 1387

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:13  توسط دلشاد مکرانی  | 

تولگی کارپد

روباه پلین براهندگ انت

بلی بمانات زندگ انت

کلین جهانی کندگ انت

که گون هر کسا همنندگ انت

روباه گلین دردانگ انت

تعلیم و علما وانگ انت

نیک و بدا ما زانگ انت

تولگ پلیت  دیوانگ انت

مالواریا دلمانگ انت

وتی مرگی گما بی ترانگ انت

مرگداران مه گریوانگ انت

روباه نکنت چو رستران

گرک دژمن انت نیلیت هران

کوها پلنگ په هشتران

مم هوست بیت برزین گران

هپتار تمام دوندان بر انت

گربگ په لیزگی ور انت

بلی روباه  پابند شر انت

روباه که کنت پریات و وا

هچ کس مداتی زا و دوا

گوشت نلوتیت برنج ونا

تریت شگالان سوج دات

تولگ پلیتین بد وفا

بیتگ کدیما اشتباه

کار نکنت گپتگ تپا

روچا لدا انت تریت شپا

مردم گریبین په نپا

په مرگان کننت جانا جپا

بلکین ببنت اِن انتپا

مرگ ایر انت مه لوگی دپا

کیت و بارتش گون سیاهین دپا

اینچو نزان انت نیک و بدا

مرگی که آتکگ په سدا

کی انت که ترایی هنچو بدات

تولگ وتی دستان بدار

مرگا چدو گیشتر میار

ای هلکی تمامین تک و دار

جاک نبریت اوه و زار

حتما کننت بیسم و تار

توری کننت ات جندا گار

روباها گوشت تولگ جناب

منادوست نبنت تیّ هیل و داب

من چارتگ پیری کتاب

پر تو من دیتگ مرگی واب

تو مرگان کاری چیرکا

اگر زیت نبیت دن دیرکا

حتما گر انت ترا وتی بیرکا

گوشت تولگا روباه بنند

هنی کنان ات ژند و پند

من هچ نزانان هوت و رند

منی دست نبیت حمالیا

یا دی دی کنان چو سوالیا

یا هشکا بنندان هالیا

روباه مکن آجالیا

روباه وتی شومانیا

ترِت گریب دلگرانیا

(گوشتی) تولگ په تئی بیمانیا

بلکین یکی بدات تئی چانیا

چنت روچ بگوستین نیکه دیر

مرگ اش کتین انت لوگا ایر

تلک اش کتین ای کشکا چیر

تولگا چه ای کاران دلیر

تلکا بگپتین مل شیر

گون آمید و لت اش داتگ سیر

گپت انت اش مرگی هون و بیر

جون دان سباها بیتگ ایر

گریت تولگی مات و گوهار

اپسوز وارت درین نشار

تولگ ندیت ما په گدار

روباه سهیگ بیت بزکار

ارسی ببیتین انت مهار

(گوشتی)مردان کنان گند وگدار

اگر گون من کننت کول و کرار

دینت چوروان وند و دپار

گرا بلی که مانیت می اهتبار

چما هلک ای کتین یکی دچار

وشاتکی کت ساندین مزار

شر بیتگی دد و تیار

بلی جنگی هکایتان بیار

روباه کسا نیست انت میار

تولگ نبیتگ وت په سار

پرما اتگ اش مرگا بیار

گون دشمنان کپتگ دچار

مردان نداتگ گیگ و دار

نی پرچی کننت پریات و زار

مه جهلگان پرینتگ کار

کابل مه باگین کندهار

کشمیر و هند و زنگبار

کلین عمانا دن ظفار

شت تولگی جنگی توار

زهر گپتگ انت شیر و مزار

بیت انت په دوایا تیار

نی تو مردیی دیمی بدار

روباهی کشت هلوتا

گپ اش جتگ وت مه وتا

(گوشتی) بیتگ ای تگدیر هتا

(گوشتی)تو دلمانگی کشی وتا

(گوشتی)تولگ و کشتگ حیدرا

نی هونی تو لدی کی سرا

(گوشتی) مانشتگین پرسی سرا

تیّ ناما ما دیتگ دپترا

وایی کتگ تو پیسرا

جونی بیتگ تیّ لوگی گورا

هونی په تیّ راهی سرا

(بلی گوشان)تچکین هبر توریت ترا

(یاتوگوشی)هون هساب نیست رسترا

انگت مالوم نه انت مم و پشنز

هپتار کننت دولاه و دنز

هپتار ترا هیران کننت

تئی کیتگان ویران کنت

اگر گرکا بکنت یکی سهیگ

نین که پری سهلا تهیت

گوشان روباه گر مالی دیی

چالاکیا کنت و لهیت

باز انت فساد کار و پزول

گران انت چوشین کارانی دول

تو سهلا بکن گون من کبول

ما را مدی تو زر و پول

کاران کنان من وت وسول

انساپ توی کازی منان

من گون ترا سهل کنان

من و تو کنین سهل و سلاح مال تو مدی زر و تله

دستا اش سرا مش په کله

چکان پتی نیست بی بله

نی روباها لوتت دادله

که تو زینبی چکی بله

بی تو چوروان پشت و پنه

ملکا اش مکنت هچکس منه

بلی گوزنتی سال و مه

چار ماه تمام بیت روچان ده

تولگ بکنت عهد و نکه

من مه کتابا دیتگ ره

ترا هیر رسیت نی که گنه

گپتاران بس کن پهلوان

دهر نه اوشت ایت ای جهان

تولگ کشگ بیت ناگهان

نی شمشیر اش زرتگ نی کمان

کشت اش گون لت و روپگان

دلمراد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:12  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

من نزانان کہ پاکستان پرچہ منی چک
غلام حیدررئیسانی ء مات

یلان مری شال
مروچی 15 مئی ء غلام حیدر رئیسانی ء مات و چکان و 
لوگ بانک ء پاکستان ئے وزیر داخلہ اے لوٹ ء پدا
 کہ غلام حیدر رئیسانی ءایران ئے حکومت ء دست  دیگ
 ء خلاف ء شال ئے پریس کلب ء گون پریس کانفرس ء احتجاج کت
 و غلام حیدر رئیسانی ئے مات ء گواشت کہ منی چک پاکستان ء
 باشندہ انت ایشی گواستگین سال ء تربت ء دستگر کنگ رند عدالت ء
 بیگناہ ثابت بؤاگ ء رند انگت پاکستان ئے قید انت، انون پاکستان ئے 
حکومت نزانان پرچہ بلوچ ئے بھا کنگ و بلوچ دشمنی ء گلائیش انت، کہ ایران
ھزاران دیگہ بلوچ ورناھانی وڑا  غلام حیدر رئیسانی دار ء بہ جن انت۔ 

 غلام حیدر رئیسانی ء مات گون ھاس بلوچستان ء وزیرانی سر مستراسلم رئیسانی ودگنیائے انسانی حقوقانی پھریزوکین گل و پارٹی ھان لوٹ کت کہ
غلام حیدر رئیسانی  چہ ایران ئے دست ء دیگ ء بہ رکھین ایت، پرچہ کہ
غلام حیدر رئیسانی یک پاکستانی باشندہ ئے اگت آئیء جرم ئے کتگ، عدالت
آئی ء سرا مقدمہ بہ کنت نہ کہ پاکستان غلام حیدر ءایران ئے  دست بہ دنت و
 بلوچ کشی ء ایرانی رجیم ء ھور بہ بیت۔

رادیو گوانک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:10  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 
http://i27.tinypic.com/25sms5k.jpg
 
 
حرف آخر
 
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .

روزی که کمترین سرود
بوسه است .
و هر انسان برای هر انسان برادری است
روزی که دیگر در خانه هایشان را نمی بندند .
قفل افسانه ایست و قلب
برای زندگی بس ..

روزی که معنای هر سخن
دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف

 به دنبال سخن نگردی

روزی که آهنگ هر حرف
زندگی است
تا من به خاطر آخرین شعر
رنج جستجوی قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه ایست
تا کمترین سرود بوسه باشد .

روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما برای کبوترهایمان
دانه بریزیم ..

و من آن روز را انتظار می کشم
حتی اگر روزی
که دیگر
نباشم ...

پهره: اخبار بلوچستان و جهان

http://pahra.blogsky.com/?Cat=2

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:19  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 baloch001a 

مقدمه

 

مهمترین اثر اجتماعی نابرابری ثروت که بیشتر نظریه های اجتماعی نیز بدان توجه دارند، وقوع خشونت و شورش می باشد؛ زیرا این نوع نابرابری بیشترین تأثیر را در ایجاد تضاد و تعارضات اجتماعی برجای می گذارد. اما صرف نظر از اینکه تضاد در زمانی که شکل ساختاری به خود می گیرد، از چه منابعی برخوردار است، شکافهای اجتماعی را تولید می کند. این نوع شکافها در شرایط خاصی منجر به تشکیل گروه بندیهای اجتماعی و حتی سیاسی می گردد که این گروه بندیها نیز اگر به گونه ساختاری شکل گیرند در درون خود شبکه ای از روابط میان اعضا را بوجود می آورند که علاوه بر پیوند دادن افراد به یکدیگر، تراکم اجتماعی بسیار نیرومندی را نیز ایجاد می کند.

پس اینکه نظریه های اجتماعی، نابرابری را علت محوری شوو خشونت قلمداد میکنند، نشان می دهد متغیرهای بینابینی، در این رابطه علّی ایفاگر نقش مهمی هستند. بنابراین تضادهای ساختاری، بروز شکافهای اجتماعی و تشکیل گروه بندیها، از جمله این نوع متغیرها می باشد.

 

الف) نقش اجتماعی گروههای قومی

 

شکافهایی که در موضوع مورد بررسی ما بر روی آن تأکید می شود از شکافهای مرکز و پیرامون می باشد که گروههای قومی را که از جمله گروه بندیهای ساختاری است به وجود می آورد.

گروه قومی هر چه منافع و حقوق شهروندی خود را در تعارض با حقوق ملی ببیند و اعضای گروه تمایزات نژادی و زبانی و مذهبی خود را با اعضای غیرگروه خودی به روشنی دریابند، شکاف عمیق تری را میان خود و دیگران احساس خواهند کرد. در این حالت شکاف ایجاد شده از نوع شکاف فعال است که در نتیجه آن پتانسیل کشمکش و خشونت فزونی می گیرد.اما در شرایطی که همین شکاف به شکل متراکم در می آید (بمعنی چندین شکاف بر روی هم قرار گیرد) قطعاً بروز خشونت و شورش بیشتر خواهد بود. به عبارت دیگر وقتی گفته می شود یک گروه قومی، خودر را در زبان، ویژگیهای فرهنگی، نژاد و مذهب با گروه مسلط در تعارض می بیند، شکاف ایجاد شده متراکم تر از قبل یعنی زمانی که وجه تمایز کم بود، خواهد شد.

با این فرض کلی ما معتقدیم که« شکافهای قومی در ایران در سالهای اخیر نسبت به سالهای قبل فعال تر و متراکم تر شده است و این شکاف بر حیات سیاسی جامعه ملی تأثیرگذار بوده و منجر به افزایش احتمال خشونت و کشمکش در این زمینه شده است.»

با توجه به موضوع بحث حاضر و مطالعه موردی در این زمینه، ما بر این باوریم که : « شکاف قومی بلوچ با گروه اکثریت با نوعی شکاف مذهبی آمیخته شده و به صورت یک شکاف متراکم و عمیق خود را نشان می دهد و از این رو احتمال بروز رفتارهای خشونت آمیز نسبت به سالهای قبل، بیشتر است که باید برای آن راه حلی یافت.»( متاسفانه با این وجود در این روزها این شکاف قابل لمس است و رفتارهای خشونت آمیز هم در افکار عمومی ایران و حتی جهان قابل ملاحظه می باشد و نظام بجای یافتن راه حل مناسب و افزایش حقوق اجتماعی و سیاسی شروع به افزایش نیروهای انتظامی و نظامی در بلوچستان نموده که این امر نه تنها این خشونت ها را فرو خواهد نشاند بلکه مضاعف بر آنها خواهد شد.-بلوچ)

 

ب) آشنایی اجمالی با قوم بلوچ

 

1- جغرافی سیاسی

 

بلوچستان شامل سرزمینی وسیعی است که نواحی جنوب شرق ایران، غرب پاکستان و جنوب غربی افغانستان را در برمی گیرد. این منطقه محل سکونت قوم بلوچ است که در مورد ریشه آنها اجماع نظر وجود ندارد. عمده بحث در این زمینه، بر محور دو نظریه می باشد: یکی ریشه ایرانی (آریایی) و دیگری ریشه عربی. نظریه دوم معتقد است که بلوچها به اعراب و اعقاب حمزه عموی پیامبر اسلام (ص) منتسب می باشند. نظریه اول، برای قوم بلوچ ریشه ایرانی قائل است و نظریه دوم را فاقد مستندات تاریخی می داند.

به هر حال روایت شده که این قوم از حدود چهارصد سال پیش، از نواحی مرکزی ایران مانند فارس، لرستان و نواحی غربی مانند کردستان به این سرزمین کوچ کرده اند. بلوچها دارای گویش و زبان ویژه ای هستند که لهجه هر طایفه با طایفه دیگر متفاوت است. بیش از یکصد طایفه بزرگ در بین این قوم وجود دارد که هر طایفه آن از تعداد قابل ملاحظه ای تیره تشکیل یافته است است کهیکی از تیره ها تیره سرداری(خانی) می باشدکه به صورت موروثی و نسل به نسل سرداری طایفه را بر عهده دارد. در رأس هریک از تیره ها چند نفر ریش سفید و یک نفر کدخدا قرار دارد که مجمع ریش سفیدان تیره ها و سردار طایفه بزرگان طایفه تشکیل می دهند. این نظام قشربندی، امروزه نیز با کمی تغییرات وجود دارد و نقش تعیین کننده ای را در روابط اجتماعی این قوم برعهده دارد.

 

2- مذهب

 

این که مذهب قوم بلوچ از ابتدا اهل سنت و حنفی بوده است، چندان روشن نمی باشد؛ با این حال حکومت محلی بارکزیها ( 1299 تا 1307 هـ ق ) را در بلوچستان، باید نقطه آغازی بر رونق مذهب اهل سنت در این منطقه دانست. در دوران حکومت دوست محمد خان بارکزی، و تعدادی ملا و مولوی را که عموماً افغان و حنفی مسلک بودند برای امر قضاوت که تحت عنوان شریعت از آن یاد می شود وارد دستگاه حکومتی خود کرد. این اقدام موجب شد قشر روحانی نیز به مرور در نظام طایفه گی قوم بلوچ از منزلت خاصی برخوردار شود و در سلسله مراتب اجتماعی پس از سردار(خان) و کدخدا قرار گیرد.

کم کم به تشویق همین مولویها عده ای نوجوان به هندوستان فرستاده شده و در دارالعلوم دیوبند مشغول به تحصیل می شوند و پس از فراغت ار تحصیل با بازگشت به موطن خود، به ترویج مرام دیوبندی مشغول می گردند، به طوری که امروز بیش از 99% از مردم قوم بلوچ، اهل سنت و پیرو مسلک حنفی دبوبند هستند.

مسلک حنفی که امام ابوحنیفه (80 تا 150 هـ ق) سرسلسله آن می باشد، در طول هزاروسیصد سال دستخوش دگرگونیهایی شده است، به طوری که امروزه از سه جناح و گرایش عمدهء دیوبندی، بریلوی و مودودی را می توان نام برد؛ که دوگرایش اول از قدمت بیشتری نسبت به گرایش سوم که از حدود سال 1932 میلادی به بعد رایج شد، برخوردار است. به واسطه اهمیت این گرایشها در بحث، مختصراً هرکدام به طور جداگانه بررسی می گردند.

 

1_2_ دیوبندی

 

دیوبند در یک قرن پیش دهکده ای از توابع نهانپور هند به شمار می رفت که اکنون به شهر بزرگی تبدیل شده است. در آن دهکده فردی به نام مولانا عبدالقاسم ناتاتهوی(ناتاتوی) با تشکیل یک مدرسه علوم دینی(1283 هـ ق ) به تدریس فقه حنفی پرداخت که این خود به مرور پایه ریز جنبش مذهبی جدیدی گشت. شاگردان وی بعد از وفاتش، به ترویج عقاید وی پرداختند که از آن پس به طرفداران این عقاید دیوبند اطلاق می شود.

امروزه تعداد زیادی از مردم پاکستان به خصوص استانهای بلوچستان و سرحد شمال غربی را پیروان دیوبند تشکیل می دهند.علاوه بر این، دیوبدها در پاکستان دارای مدارس بزرگ و مهمی می باشند و بعضی از احزاب مذهبی از جمله جمعیت علمای اسلام و جماعت اسلامی در اختیار آنهاست. مرکز دیوبند، دارالعلوم دیوبند هندوستان است و فتاوای این مرکز مورد پذیرش علمای دیوبندی می باشد. علمای دیوبند نسبت به تشیع دیدگاههایی تند و افراطی دارند و در این باره فتواهای متعددی را صادر کرده اند و بر همین اساس، شکاف عمیقی از جهت اعتقادات با تفکر شیعه رخ نموده است. علاوه بر پاکستان، مرام دیوبندی در کشورهای افغانستان، هندوستان، شیخ نشینهای حاشیه خلیج فارس و حتی مصر دارای پیروانی است.

 

2_2_ بریلوی

 

مولانا احمد رضاخان بریلوی (متولد 1856 میلادی) در شهر بریلوی هند با اداره یک مدرسه علوم دینی، عقاید خود را در مخالفت با عقاید ناتاتوی مطرح می کرد، بعدها طرفداران عقاید او را بریلوی نامیدند. بریلویها در شهرهای ملتان، لاهور، حیدرآباد و کراچی طرفداران زیادی دارند و از جهت اعتقادی نسبت به دیوبندیها با تشیع نزدیک تر هستند.

 

3_2_ مودودی

 

مودودی گرایی جریان فکری است که از اوایل دهه سوم قرن بیستم بوسیله فردی به نام ابوالاعلی مودودی پی ریخته شد. این جریان فکری که نوعی روشنفکری ملهم از اندیشه های سیاسی اسلام را در خود دارد، از پایگاه نسبتاً نیرومندی در بین تحصیلکردگان و دانشگاهیان پاکستان برخوردار اشت، اما همانند بریلوی، در بلوچستان نفوذی ندارد.

 

4_2_ اهل حدیث

 

علاوه بر این سه گرایش، جریان چهارمی نیز در بین اهل سنت پاکستان از حضور رو به گسترشی برخوردار است که به اهل حدیث مشهورند و با تفکرات وهابیت قرابت زیادی دارند. در عین حال این جریان با اعتقادات دیوبندی مشترکات فراوانی دارد به طوری که پیروان آنها بیشتر در احزاب مذهبی و فرهنگی وابستهء به دیوبندها متمرکز می باشند.

با توجه به رواج مذهب حنفی شاخه دیوبند در میان قوم بلوچ در دوران حکومت بارکزهی،جایگاه ویژه یافت به طوری که در همین دوره، مردم سرکوب حکومت محلی بارکزهی به دست رضاخان را نوعی حمله شیعه بر ضد سنی تلقی کردند و شکاف عمیقی را میان خود و حکومت مرکزی در زمینه مذهی قائل شدند. اما در دوران پهلوی، با توجه به اصل ایجاد محدودیت برای ترویج مذهبی، رژیم در برخورد با مولویها، این قشر را جزء عناصر رده دوم قرار داده و از مطرح شدن آنها جلوگیری می کرد و در این میان تکیه گاه اصلی خود را بر خوانین و رؤسای طوایف، که عناصری اصلی و تعیین کننده به شمار می آمدند متمرکز ساخته بود. هر چند در اواخر حکومت پهلوی تا حدودی دست مولویها برای تأسیس مدارس دینی جدید باز گذاشته بود، اما این اقدامات همسو با سیاستهای خاص رژیم نسبت به قوم بلوچ طرح ریزی شده بود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ساختار ایجاد رژیم قبل، به سرعت متحول شد؛ در این میان مذهب از یک امر حاشیه ای خارج و وارد متن زندگی مردم گردید. مولویها که تا آن زمان در سلسله مراتب قشربندی در رده سوم و یا حتی چهارم قرار داشتند به رده نخست ارتقاء یافته و بدل به مرجع و پناهگاهی برای عموم مردم گردید؛ همین امر رشد مذهب و شاخصهای مذهبی را در پی آورد. مساجد که تا آن زمان اختصاص به جمعیت انگشت شماری از سالخوردگان یا میانسالان داشت مملو از جمعیت جوان گردید و روز به روز بر تعداد آنها افزوده شد. مدارس دینی رونق ویژه ای یافت و پیوسته مدارس جدیدی تأسیس می شد که در نتیجه آن آمار طلاب دینی نیز رشد بسیار چشمگیری یافت.

در ادامه بحث، چگونگی تحولات مذهب و تأثیرات آن به خصوص بر افزایش خشونت، بررسی و مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت. اما پیش از آن، اشاره مختصری به تحرکات سیاسی در قبل از انقلاب در بلوچستان بایسته می نماید، زیرا ویژگی این تحرکات مؤید آن است که به واسطه محدودیت در ترویج مذهب، خواسته ها شکل قومی و سیاسی دارند.

 

ج ـ تحرکات سیاسی

 

1 ـ دوره قبل از اتقلاب اسلامی

 

اسدالله علم که مدتها سمت استانداری استان بلوچستان و سیستان را بر عهده داشت توانست با نزدیک شدن به خوانین روابط دولت را با آنها مستحکم کند. وی در مقام وزیر دربار نیز تلاش بسیار موثری در نزدیک ساختن خوانین به دربار انجام داد و اعطای تأمین و تغییر نام بعضی از طوایف به شه بخش و شهنوازی حاصل این تلاش بود. اما از سوی دیگر تحرکات سیاسی نیز که اساساً تحت نفوذ حوزه سیاسی بلوچها در پاکستان بود، به منصه ظهور رسید. تشکیل گروهی به نام جبهه آزادی بخش بلوچستان در سال 1343 به دست جمعه خان، حاصل این تحرکات بود. این جبهه که بعدها مورد حمایت طایفه سردارزهی و برخی کشورهای عرب قرار گرفت، حملات مسلحانه پراکنده ای را تدارک دید و توانست تا اوایل دهه 1350 به فعالیت خود ادامه دهد؛ اما توفیق چندانی به دست نیاورد. گروه دیگری به نام حزب دمکرات بلوچستان در دهه 1340 در بغداد تشکیل شد که شاخه بلوچی جبهه ملی خلق ایران ـ ائتلافی از اعضای حزب توده ـ بود. این گروه خواستار یک دولت دمکراتیک ملی در بلوچستان بود. استفاده از زبان بلوچی در امور آموزشی، از دیگر خواسته های این گروه به شمار می رفت؛ این گروه نیز پس از چندی متلاشی شد.

این تلاشها نه مورد حمایت جدی خوانین قرار داشت و نه این که سران مذهبی آنه را تأئید می کردند. از سوی دیگر تحصیلکردگان بلوچ که تعداد آنها تا اواخر دوران محمدرضاشاه به حدود یکصد نفر می رسید اغلب دارای اندیشه های مارکسیستی بودند م عمدتاً حزب رستاخیز و دفتر فرح هدایت آنها را در دست داشتند.

در مجموع، تلاشهای سیاسی در منطقه، عمدتاً ماهیتی غیرمذهبی داشت و بیشتر، خواسته های قومی را دنبال می کرد و در این بین از حمایتها و رهنمودهای کشورهای خارجی به خصوص عراق نیز سود می جسته است. از سوی دیگر، رژیم نیز با درک چنین موقعیتی توانست سه مؤلفهء تأثیرگذار را در این گونه تلاشها شناسایی و بر روی آنها اعمال کنترل نماید؛ این سه مؤلفه عبارت بودند از : خان یا سردارها، ترانزیت مواد مخدر و عامل سوم روشنفکران که عموماً اندیشه های مارکسیستی داشتند. بدین ترتیب در سالهای قبل از انقلاب، هرچند میان قوم بلوچ و حاکمیت، شکافهای اساسی وجود داشت ولی به واسطه سیاستگذاریهای رژیم و همچنین شرایط داخلی، این شکافها حرکتهایی جدی را برضد حاکمیت به همراه نداشت.

 

2 ـ بعد از انقلاب اسلامی

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتهای سیاسی و مذهبی به سرعت در بلوچستان آغاز شد و قوم بلوچ را در آستانه تحولات جدیدی قرار داد. از یک طرف دولت موقت تا حدودی بلوچها را در امور سیاسی منطقه فعال نمود و به یک باره میزان مشارکت آنها را در اداره امور منطقه افزایش داد، به طوری که دکتر دانش نارویی استاد دانشگاه به استانداری سیستان و بلوچستان رسید و فردی به نام گمشادزهی مدیرکلی بهداری را عهده دار شد و بسیاری از روشنفکران بلوچ نیز به سمتها و مشاغل مهم دیگری گمارده شدند.

از سوی دیگر، ماهیت خان ستیزی انقلاب، با به خطر انداختن قدرت و اقتدار خوانین، موجب فراری شدن آنها از منطقه به بلوچستان پاکستان شد. این تغییرات به سرعت باعث گشت که روحانیون سنی مذهب کم کم خود را به رهبران نهضتی مذهبی مبدل ساخته و خواسته هایی از قبیل حقوق مساوی و برابر در حاکمیت را مطرح نمایند. پس به طور خلاصه این تحولات جدید عبارت بودند از : افزایش حضور روشنفکران در حاکمیت، به خطر افتادن نفوذ سردارها و افزایش میزان اقتدار روحانیون سنی مذهب در هرم اجتماعی.

با این مقدمه به نظر می رسد تحرکات سیاسی سازماندهی شده در بعد از انقلاب را بتوان در چهار مرحله نسبتاً مجزا از همدیگر شناسایی کرد و ویژگیهایی را برای هرکدام برشمرد؛ این مرحله بندی کمک فراوانی برای رسیدن به هدف بحث که در قالب فرضیه بیان شد،(یعنی شکاف متراکم که منجر به افزایش خشونت می گردد) خواهد کرد.

مرحله اول : نخستین گامهای مؤثر که نشان دهنده شکاف میان حاکمیت و قوم بلوچ بود را مولویها برداشتند. همزمان با رونق فعالیت گروهها و احزاب در کشور، گروهی از مولویهای منطقه اقدام به تدسیس حزبی تحت عنوان حزب اتحادالمسلمین در زاهدان نمودند. رهبر این حزب مولوی عبدالعزیز ملازهی(ملازاده) بود. وی پیشوای وقت اهل سنت منطقه به شمار می رفت و تا حدی از نفوذ در بین مردم و مولویها برخوردار بود. اهداف و مواضع این حزب هرچند خواسته های محلی و قومی ای از قبیل واگذاری پستها به افراد بومی و دادن خودمختاری به مردم بلوچ را شامل می شد، ولی مهمترین هدف آن عبارت بود از «جلوگیری از هرگونه مقررات و قوانین در مناطق سنی نشین که مغایر با اصول و عقاید اهل سنت باشد.»

به دنبال تأسیس حزب، رهبران اهل سنت منطقه، مخالفت خود را با اصل دوازدهم پیش نویس قانون اساسی یعنی به رسمیت شناختن مذهب شیعه در کشور و همچنین شرط شیعه بودن رئیس جمهور آشکارا ابراز کردند. همین مسأله زمینه مساعدی را برای حضور بلوچها در انتخابات خبرگان قانون اساسی فراهم آورد.

نمایندگان اهل سنت مجلس خبرگان مخالفت خود را در خصوص بعضی از اصول قانون اساسی محدود به جلسات مجلس نساخته و برای تحقق خواسته هایشان موضوع را بیش از پیش در معرض افکار عمومی قرار داده و از آنان می خواهند نسبت به آن اعلام موضع بنمایند.

د ـ حادثه عیدگاه زاهدانچند روز قبل از حادثه عیدگاه 1358 اتفاقاتی رخ می دهد که زمینه ساز درگیریهایی چند می شود. در شهرستان چابهار، استاندار و تعدادی از مسؤلان را عده ای به گروگان می گیرند. همچنین فرماندار شهرستان ایرانشهر نیز در محل فرمانداری به گروگان گرفته می شود. از سوی دیگر، درگیریهایی نیز در چند منطقه از جمله شهرستان خاش روی می دهد که چندین تن کشته می شوند. در نتیجهء این اتفاقات دولت مؤقت هیأتی را به زاهدان گسیل می د ارد تا با بررسی مسائل مورد اشاره مردم را اعم از شیعه و سنی به وحدت با یکدیگر دعوت نماید. قرار بر این می شود که ابراهیم یزدی یکی از وزرای کابینه دولت موقت که مسؤلیت هیأت را عهده دار بود در مراسمی که به همین منظور در عیدگاه برپا شده بود سخنرانی کند. به محض ورود هیأت، افراد ناشناسی به محل تجمع مردم مسلحانه حمله می کنند و متعاقب آن درگیریهایی شدید میان اهل سنت و شیعیان که عموماً از ساکنان شهرستان زابل بودند به مدت چند روز روی می دهد که بر طبق آمارهای غیررسمی تعدادی نیز کشته می شوند.

این حادثه در آن زمان نشان داد که طرفین دعوی و مناقشه نه تنها از حیث قومی بلکه از جهت مذهبی و عقیدتی نیز خود را جدا از همدیگر احساس کرده و توسل به خشونت را تنها راه حل مناقشه قلمداد می کنند. واقعه عیدگاه را می توان یکی از مصادیق عینی تأیید فرضیه مطروحه آغاز بحث قرار داد.

اما این روند در سالهای بعد استمرار نمی یابد زیرا اولاً مولویهای اهل سنت هنوز به صورت ساختاری نتوانسته بودند جایگاه خود را در سلسله مراتب قدرت حفظ نمایند و هنوز سردارها از قدرت چشمگیری برخوردار بودند؛ در ثانی علقه ها و تمایلات مذهبی نیز میان لایه های مختلف اجتماعی به خصوص گروه سنس جوانان، گستردگی و نفوذ بالایی نداشت. نتیجه این شد که این نوع تحرکات با چنان ویژگی ای که گفته می شد به مرور جای خود را به تحرکاتی با ماهیت نسبتاً متفاوت از قبل می دهد.

مرحله دوم : پس از حادثه عیدگاه، تحرکات و فعالیتهای سیاسی در میان قوم بلوچ به شکل دیگری خود را نشان می دهد. سردارها که از نفئذ بالایی در ساختار اجتماعی و سیاسی برخوردار بودند، کشور را ترک می کنند و در این میان برخی از آنها فعالیتهای سیاسی خود را به صورت سازماندهی شده با کمک بعضی از کشورها پایه ریزی می کنند.

عراق به واسطع نفوذ تاریخی اش در منطقه(راه اندازی جبهه آزادیبخش بلوچستان) تشکیلات جدیدی را تحت عنوان چبهه وحدت بلوچ به وسیله جمعه خان بلوچ که از مؤسسان جبهه آزادیبخش بود و میرمولادادمرادزهی یکی از سردارهای با نفوذ منطقه تشکیل می دهد.

این دو تن با همکاری خوانین فعالیت خود را به اسم به دست آوردن حقوق از دست رفته قوم بلوچ، تأمین حیثیت و شرف قومی ـ ملی بلوچستان و وادارسازی جمهوری اسلامی به دادن خودمختاری در چهارچوب یک حکومت فدرال، سازماندهی نموده و در ابتدای سال 60 موجودیت جبهه وحدت بلوچ را اعلام می کند.

ُاختلافات شدید به وجود آمده در زمینه چگونگی توزیع پولهای اهدایی از عراق و نهضت مقاومت ملی باعث می شود در فروردین ماه سال 1364 میرمولاداد سردارزهی از ریاست جبهه و مسؤولیت خود خلع و جبهه به صورت شورایی اداره گردد؛ اما وضعیت جدید نیز دوام چندانی نمی یابد و با دخالت مستقیم عراق، از درون این جبهه، جنبش مجاهدین بلوچستان ایران(جمبا) فعالیتش را آغاز کند.

با انتخاب محمدخان میرلاشاری به رهبری این جنبش، عملاً فعالیت نظامی جنبش از نیمه دوم سال64 آغاز می شود. جنبش هدف خود را خودمختاری بلوچستان با خط مشی حرکت مسلحانه اعلام می کند.

پذیرش زبان بلوچی به مثابهء زبان رسمی و مبارزه با فساد، از جمله برنامه های مهم دولت خودمختار اعلام می گردد. در بین سالهای 64 و 69 که اوج فعالیت جنبش می باشد، اعضای جنبش توانستند خسارات و آسیبهایی به امکانات و تأسیسات دولتی بزنند. همزمان با جنگ خلیج فارس و عدم سرویس دهی افسران عراقی به جنبش، انحلال آن اعلام می شود.

در این مرحله از تحرکات سیاسی، به واسطه حضور خوانین در رأس دو سازمان مزبور، خواسته های مطرح شده عمدتاً قومی و فرهنگی بودند و بر این شکافها بیشتر تأکید می شد. از سوی دیگر، این تحرکات نتوانسته بود همراهی توده های قوم بلوچ را با خود داشته باشد، زیرا از یک طرف وابستگی به قدرتهای خارجی در فعالیت آنها کاملاً مشهود بود و از سوی دیگر خوانین و سردارها، جایگاه اجتماعی خود را تا حدودی از دست داده بودند و یا اینکه حداقل در کنار خود رقبایی را احساس می کردند، که این امر مانع از کامیابی آنها شده بود. اما این رقیبان کسانی نبودند جزء مولویها که همچنان در این دوره سیر صعودی و ارتقای اجتماعی خود را طی می کردند بدون آن که در هیچ سازمان یا تشکیلات خاصی فعالیتهای خود را سازماندهی کنند.

 

مرحله سوم : به مرور جناحهای رادیکال علما شروع به تشکیل احزاب و سازمانهای سیاسی می نمایند از مهمترین این احزاب می توان به سازمان مجاهدین اهل سنت، جمعیت دفاع از حقوق اهل سنت ایران و حزب الفرقان ایران را نام برد که یکی پس از دیگری اعلام موجودیت می کند. در این میان سازمان مجاهدین اهل سنت ایران دارای قدمت زیادتری است. این سازمان اهداف خود را تلاش برای احیای مجدد اسلام و جامعه اسلامی، و دفاع عادلانه از حقوق اهل سنت ایران و جهان اعلام می دارد. این سازمان با حزب اتحاد اسلامی افغانستان به رهبری عبدالرسول سیاف ارتباط نزدیکی را برقرار می کند و ضمن تقویت بخش نظامی سازمان، از کمکها و امکانات آنان نیز استفاده می نماید. همچنین سازمان سعی می کند با مولویهای سرشناس داخل کشور تماس برقرار نموده و نظرات و ایده های خود را به آنها بقبولاند که ظاهراً توفیق چندانی در این امر نمی یابد. حدود یکسال پس از شکل گیری سازمان با هدف یکی کردن فعالیت گروههای مختلف بلوچی مستقر در پاکستان، جبهه ای تحت عنوان مجلس اعلای اهل سنت ایران اعلام موجودیت می کند.

سازمانهایی از قبیل مجاهدین اهل سنت، مجاهدین بلوچستان ایران، جنبش پایداری بلوچستان ایران و ... تلاش می کنند که با متمرکز ساختن امکانات و توانمندیهای خود مبارزه در برابر نظام جمهوری اسلامی ایران را تشدید کنند. مجلس اعلای اهل سنت در سال 1369 با انتخاب علی اکبر ملازاده به سخنگویی خود، به صورت رسمس در لندن اعلام موجودیت می کند.

مجلس اعلا نخستین تلاش برای اتحاد میان خوانین و مولویهای ناراضی بود که ظاهراً بتواند حمایت مردم بلوچ را با خود همراه سازد. به عبارت دیگر، خوانین و سردارهای فراری بدین نتیجه رسیده بودند که برای پیشبرد اهداف خود ناگزیر هستند که فعالیتهای خود را رنگ مذهبی ببخشند و در حقیقت بتوانند از شکاف مذهبی موجود میان مردم بلوچ و حاکمیت نیز به نفع خود بهره برداری کنند.

در پایان این مرحله می توان گفت که تشکیل سازمان مجاهدین اهل سنت از یک سو عملاً مولویهای اهل سنت را به شکل کاملاً سازماندهی شده و تشکیلاتی وارد عرصه مبارزات سیاسی کرد و از سوی دیگر تشکیل مجلس اعلا زمینه نزدیکی میان دو جبهه قومی و مذهبی را در بلوچستان پی ریزی کرد. در عین حالی که این تلاشها عمدتاً در خارج پایه ریزی می شد، در داخل کشور نیز مولویها به شیوه ای دیگر در جهت طرح خواسته ها و مطالبات سیاسی و مذهبی خود تلاش می کردند. اوج این نوع تحرکات را می توان در واقعه موسوم به مسجد مکی زاهدان مشاهده کرد.

پس از تخریب کاروانسرای فیض مشهد، روحانیت اهل سنت زاهدان، تخریب کاروانسرای فیض را محکوم می کند و انگیزه مناسبی برای اعتراض فراهم می گردد. در روز 12 بهمن ماه 1372 ، تعدادی از مردم شهر به خصوص طلاب جوان بلوچ ضمن اجتماع در مسجد مکی نسبت به تخریب کاروانسرا به دست دولت اعتراض می کنند و با تعطیل شدن مغازه ها این اعتراض شکل گسترده ای یه خود می گیرد، به طوری که پس از گذشت چند ساعت از تجمع در مسجد، معترضین اقدام به تخریب بعضی اماکن و اموال دولتی کرده و با مأمورین انتظامی درگیر می شوند. می توان گفت این دومین حرکت اعتراض آمیز مردم بلوچ با انگیزه مذهبی در بلوچستان بود که رنگ خشونت نیز به خود گرفت.

ظهور طالبان در استان نیمروز افغانستان و حمایت همه جانبه احزاب مذهبی پاکستان به ویژه جمعیت علمای اسلام از این گروه و در برابر آن حمایت دولت ایران از مخالفان طالبان، به مرور مقبولیت و محبوبیت معنوی این گروه را نزد اهل سنت بلوچ ایجاد می کند به طوری که بخشی از مولویهای ناراضی از حکومت به شدت به طالبان گرایش می یابند.علاوه بر اینع طالبان با اعلام آزادی خرید و فروش مواد مخدر در مناطق تحت اشغال خود، گروههای قاچاق مواد مخدر را که عمدتاً از ایرانیان بلوچ می باشند و رهبری آنها را خوانین و سردارهای بلوچ به عهده دارند( بنده به شدت این را رد می کنم ـ بلوچ) در زیر چتر حمایتی خود قرار می دهد نتیجه آنکه ائتلاف بین جنبش قومی و مذهبی در این مرحله با حمایت مستقیم گروه طالبان شکل جدیدتری به خود می گیرد و زمینه را برای بروز فعالیتهای خشونت آمیز به نحوی مطلوب فراهم می کند.

تشکیل پایگاههای آموزشی نظامی در استان نیمروز و در نهایت تشکل گروهی تحت عنوان حزب الفرقان که همه اعضا و رهبران آن از طلاب و مولویهای ناراضی اهل سنت بلوچ بودند، کاملاً به شکاف بین قوم بلوچ و حاکمیت رنگ مذهبی می دهد ترور، آدم ربایی، درگیریهای مسلحانه درون شهری، راهبندان و سرقت خودروهای دولتی از جمله حوادث خشونت باری است که از این سال به بعد در بلوچستان روی می دهد.

 

هـ ـ نتیجه گیری

 

بررسی تحولات سیاسی پس از انقلاب در میان قوم بلوچ نشان دادکه در مرحله اول متأسفانه، حوادثی، منجر به خشونت گردید. این امر اولاً به واسطه حضور فعالانه روحانیون اهل سنت در صحنه سیاسی منطقه بود که به مطالبات و خواسته های سیاسی صبغه مذهبی می دادند و در ثانی فضای سیاسی حاکم بر کشور به گونه ای بود که زمینه مساعدی برای اینگونه وقایع ایجاد می گردید. به واسطه این که تغییرات اساسی در ساختار نظام قشربندی حاکم بر قوم بلوچ ایجاد نگردید شرایط تا حدودی به حالت قبل بازگشت و گروههای سیاسی که رهبران آنها خوانین بودند عمدتاً با انگیزه قومی فعالیت خود را سازمان دادند ولی نتوانستند توده های مردم را با خود همراه سازند؛ اما پس از قدرت گرفتن طالبان در افغانستان و قرابتهای مذهبی میان آنها و قوم بلوچ، مجدداً تحرکات، صبغه مذهبی به خود گرفت و شکافهای موجود را نه تنها فعال تر بلکه متراکم تر نمود. در نتیجه، میزان بروز رفتارهای خشونت آمیز نیز افزایش یافت. سخن آخر این است که هرچند اختلافات مذهبی می تواند زمینه و بستر مناسبی را برای رفتارهای خشونت آمیز فراهم کند اما در مورد بلوچستان اختلافات مذهبی به واسطه علل متعددی منجر به شکافهای عمیقی شده است و مناسب است برای کاهش اختلافات و برخی رفتارهای خشونت آمیز استراتژی و سیاستهای وحدت و وفاق به شکل واقعی پیگیری شود.

 

منبع : فصلنامه مطالعات راهبردی، شماره پنجم و ششم، پاییز و زمستان 1378

http://pahra.blogsky.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:15  توسط دلشاد مکرانی  | 

جشنواره فرهنگی زن بلوچ برگزار می شود

سه شنبه 24 اردیبهشت 1387


به مناسبت روز جهانی موزه و هفته میراث فرهنگی جشنواره فرهنگی زنان بلوچ با همکاری پژوهشکده مردم شناسی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، سازمان جوانان خانه کشاورز، استانداری سیستان و بلوچستان از 29 اردیبهشت ماه به مدت 2 روز در قلعه ناصریه ایرانشهر برگزار می‌شود.

به مناسبت روز جهانی موزه و هفته میراث فرهنگی جشنواره فرهنگی زنان بلوچ با همکاری پژوهشکده مردم شناسی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، سازمان جوانان خانه کشاورز، استانداری سیستان و بلوچستان از 29 اردیبهشت ماه به مدت 2 روز در قلعه ناصریه ایرانشهر برگزار می‌شود. مهین برهان زهی دبیر این جشنواره فرهنگی با اعلام این خبر ارتقاء سطح آگاهی و دانش زنان، افزایش فرصتهای اشتغال زنان، حفظ کیان خانواده، تبیین جایگاه زن در نظام اسلامی، ترویج ارزشهای دینی و اخلاقی را از اهداف برگزاری این همایش بیان کرد. به گفته وی تسریع در انتقال و تبادل اطلاعات میان زنان بلوچ، افزایش مشارکت زنان در عرصه های فرهنگی، هنری و اجتماعی، راههای توسعه کارآفرینی و بررسی چالش های زنان بلوچ در عرصه فرهنگ و هنر و چگونگی فرایند پرورش جوانا در عرصه کارآفرینی فرهنگی از دیگر اهداف جشنواره به شمار می رود.

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری برپایی نمایشگاهی از هنر آفرینی های زنان خطه سیستان و بلوچستان در قالب سوزن دوزی، سفالگری، سکه دوزی، نقاشی و ...، نشست های تخصصی آسیب شناسی و سخنرانی های تخصصی از برنامه های این جشنواره دو روزه محسوب می شود. زبان زنان و نقش آن در زندگی، زنان درمانگر و زنان بلوچ عناوین سخنرانی است که از سوی دکتر امیلیا نرسیسیانس، مقصودی و موسی محمود زهی در طول برپایی این جشنواره ایراد خواهد شد. زنان و کودکان نیز از جمله موضوعاتی است که از سوی کریستسن سازار نماینده یونیسف در ایران در این نشست مورد بحث وبررسی قرار خواهد گرفت. تشکر و قدردانی از 25 زن فعال اجتماعی و فرهنگی این خطه پایان بخش برنامه های جشنواره خواهد بود.

http://www.irwomen.org

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:14  توسط دلشاد مکرانی  | 

بامری

 

بامری ، از طوایف بلوچستان ، نیم کوچنده و ساکن جنوب شرقی ایران . مرکز اصلی این طایفة مستقل ، منطقة عمومی دَلگان ، عمدتاً مغرب بمپور * تا هامون جازموریان است (فیروزان ، ص 33) لیکن گروههای دیگری با نام همین طایفه ، در شهرستانهای کهنوج (سازمان برنامه و بودجه ، 1363 ش ، ج 5، بخش 16، ص 154)، خاش (مرکز آمار ایران ، ص 27)، زابل ، و حتی بلوچستان پاکستان شناسایی شده اند (افشار سیستانی ، ص 122ـ127).

بامریها، و به طور کلی اغلب عشایر بلوچستان ، به علّت اوضاع طبیعی حاکم ، اغلب فاقد ایل راه مشخص اند و مسیر کوچی کوتاه دارند که از چند ده کیلومتر بیشتر نیست . شاید به همین دلیل است که ، برخلاف ایلهای سلسله جبال زاگرس ، عشایر بلوچ ، از جمله بامریها، از حد طایفة مستقل فراتر نمی روند و به هیچیک از آنها ایل گفته نمی شود (سازمان برنامه و بودجه ، 1356 ش ، ص 75).

به گفتة سردار نواب خان ، بزرگ طایفة بامری ، زادگاه و خاستگاه اصلی این طایفه بم و نرماشیر* کرمان است . آنان در زمان حکومت قاجاریه ، به دشت دلگان مهاجرت کرده ، سپس بر اثر تنگدستی و برای تأمین منابع جدید معیشت ، به بمپور، خاش ، غرب جازموریان ، سیستان و مناطق دیگر روی آورده اند.

دشت دلگان سابقاً شامل دهستانی به همین نام و قسمتی از بخش بَزمان بوده است (همان ، ص 1). در تقسیمات اخیر، دلگان بخش مستقلی است . نواحی شمالی دشت دلگان به علت وجود سنگلاخهای ناشی از سیلابهای کوهستان بارز، بهرة چندانی از پوشش گیاهی ندارد؛ در حالیکه نواحی جنوبی و جنوب غربی دشت به حدی پوشیده از کهور و کهورک است که جنگل «چاه هاشم » نامیده می شود. با این وصف ، در اینجا

«تنها حیوانی که از لحاظ مواد غذایی در مضیقه نیست شتر است ... نخل بیشتر از هر درخت دیگری در نقاط مختلف این منطقه یافت می شود» (همان ، ص 17ـ 18). غنای آب زیرزمینی و وضع پستی و بلندی منطقه ، به عشایر ساکن منطقه امکان داده است که به کمک قنات و چاههای دستی (دولاب ) آب فراهم کنند.

بامریها مقتدرترین و پرجمعیت ترین طایفة دشت دلگان هستند و چند طایفه با پایگاههای متفاوت اجتماعی و حتی نژادی به آنها وابسته اند. طوایف وابسته ، با همة گوناگونی و تعارضات ، کل منسجم و متوازنی می ساخته اند و هر طایفه در این کل ، وظیفة خاصی به عهده داشته است و امروزه نیز جایگاه کنونی هر طایفه را وظیفة سابق آن ، که کم و بیش بر جای است ، تعیین می کند (همان ، ص 1).

این طوایف به علت مقتضیات گوناگون سیاسی ، نظامی ، اقتصادی ، با پیوندهای خویشاوندی سببی یا مناسبات اقتصادی ، به یکدیگر نزدیک شده اند و از آنجا که قدرت و حاکمیت در خانوادة بامریها ریشه داشته ، مجموعة طوایف به نام بامری معروف شده است .

از آنجایی که انسجام ایلی در این دیار، وجود ندارد و تغییر و تحول در سطح تیره ها زیاد است ، منابع مختلف ، رده های تقریباً متفاوتی را، زیر نام طایفة بامری ، دسته بندی کرده اند. مهمترین منبع ، که منابع دیگر از آن سود جسته اند، بررسی ایلات و عشایر بلوچستان است که دفتر آبادانی مناطق عشایری وزارت آبادانی و مسکن در حدود 1350 ش چاپ کرده است . در این منبع جمعیت طایفة بامری 000 ، 13 تن ، و در جای دیگر 000 ، 18 تن ، برآورد و در 28 تیره ، بدین شرح رده بندی شده است : روْدین زَهی ] نوابی [ ، دُروش زهی ، جمشید زهی ، فولاد زهی ، دُرَّکی ، قنبرزهی ، میرکا زهی ] میرَک زهی [ ، تاجو زهی ، عبداللهی ، سائی ، جمشید زهی ] تکراری [ ، شهداد زهی ، خانی زهی ، جَنگو زهی ] ؟ [ ، حُوت رِکشانی ، کُنار زهی ، یوسف زهی ، حیدر زهی ، بامری ، فَراری ، دُرانی ، مَکسانی ، بُوخَیر زهی ، دِکالی ، حُوت عباسی ، تابِکی ، مالکی ، نَوابی ، رودین زهی .

از کل طوایف 10% در مناطق گُل مورتی ، مفیدی و بزمان ساکن بوده اند و بقیه تقریباً در فاصله ای به طول هشتاد کیلومتر در مناطق ییلاقی جبال ، کوهستان هُودیان و شمال دشت دلگان و مناطق قشلاقی جنوب سلسلة هودیان و دشت دلگان کوچ می کرده اند (ایران . وزارت آبادانی و مسکن ، ص 30، 39).

براساس بررسی 1356 در دشت دلگان ، مرکز اصلی بامریها، طایفة عبداللهی و بامری از تبارهایی جداگانه دانسته شده ، «اما بنا به مقتضیات گوناگون سیاسی ـ نظامی گذشته ، از طریق پیوندهای سببی به یکدیگر وابسته شده اند که از میان طوایف فروتر یعنی غلامها، داودیها، هودیانی ها و جَطّها... به نحوی یکسویه پیوند یافته اند؛ بدین قرار که از آنان زن می گرفته ، اما زن نمی داده اند» (سازمان برنامه و بودجه ، 1356 ش ، ص 132). براساس همین بررسی ، تیره های اصلی طایفة بامری ، رودین زهی ، میرک زهی ، حیدر زهی ، شهداد زهی و فولاد زهی هستند و تیره های جنگو زهی ، خاکی زهی ، تاجو زهی ، شاهو زهی ، کنار زهی و جمشید زهی ، منسوب به طایفة عبداللهی .

در بررسی 1363 از بامریهای غرب جازموریان ، محدودة شهرستان کهنوج ، حدود دوازده تیره از بامریها (هوت و جازی ...) در 31 هَلْکْ ( رجوع کنید به دنبالة مقاله ) و 320 خانوار و 862 ، 1 نفر شناسایی شده است که الگوی زیستی متمایز از سایر طوایف کوچ رو منطقة ] = حوضة [ آبریز غرب جازموریان داشته اند. (سازمان برنامه و بودجه ، 1363 ش ، ج 5، بخش 16، ص 166). تیره های طایفة بامری ، در غرب جازموریان ، عبارت بوده اند از: دُرّکی ، جلگه ای ] ؟ [ ، سیفعلی ، جازی ، هیچُو، مُوریازاده ، جمشید زهی ، فولاد زهی ، هوت ، لَرِجازی ، دِهْمیری و دروش زهی (همان ، ج 5، بخش 16، ص 170).

نتایج تفصیلی سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچندة 1366، بامریهای کوچندة ایرانشهر 222 خانوار با 144 ، 1 نفر و بامریهای کوچندة خاش را 105 خانوار با 502 نفر برآورد کرده است (مرکز آمار ایران ، ص 27).

طایفة بامری به اجزای کوچکتری تقسیم می شود. طوایف بلوچ برای این اجزا، اصطلاحات مختلفی دارند؛ ازجمله : «رَنْدْ»، «بَراسْ رَند»، «ذات » و «شَلْوارْ» که همة آنها معادل اصطلاح تیره در طوایف و عشایر دیگر است . در طایفة بامری اصطلاح ذات بیشتر از دیگر معادلهای آن استعمال می شود. بعد از ذات ، کوچکترین واحد خویشاوندی هَلْکْ است . هلک معلول دو عامل است : عامل اقتصادی و عامل خویشاوندی . تعریف هلک چنین است : «مجموع خانوارهایی که به عنوان واحد همکاری اقتصادی و از طریق شبکة خویشاوندی به یکدیگر نزدیک می شوند» (سازمان برنامه و بودجه ، 1356 ش ، ص 133).

طایفة بامری ، در سلسله مراتب اجتماعی طوایف دشت دلگان و اطراف آن ، از لحاظ قدرت سیاسی ، نظامی و

اقتصادی ، در رأس بوده است . عنوان سرداری ویژة این طایفه و در تیرة رودین زهی (نوابیها) موروثی است . شجره نامة سرداران طایفة بامری ، از این تیره ، بدین شرح بوده است : میردولت خان ، میردرّا شهدوست خان ، سرتیپ نواب خان ، زمان خان و نواب خان (سردار کنونی ). هر چند که اکنون عنوان سرداری رسمیت ندارد و سردار در مقام سرپرست طایفه شناخته می شود امّا تیره ها و طوایف همچنان این عنوان را به کار می برند (همان ، ص 136).

بامریها در ابتدا، برای حفظ استقلال طایفة خود، مبارزات سخت و ادامه داری با دیگر طوایف و سرداران بلوچ کرده اند، تمایزات فرهنگی نیز موجب ادامة این مبارزات می شده است . طولانیترین و سخت ترین جنگ قبیله ای بامریها در فاصلة 1280 تا 1290 ش رخ داده است . طرفهای دیگر این درگیری قبیله ای ، تقریباً مجموع طوایف سنّی مذهب مناطق بلوچستان سرحدی و مکران و در رأس آنها طایفه بارَکزَهی و شیران زهی به رهبری بهرام خان و سعیدخان بوده است . این جنگهای قبیله ای حدود هشت سال طول کشید و بامریها به رغم جمعیت کم و امکانات محدود مقاومت کردند. سردار بامریها در آن زمان سرتیپ نواب (جدّ نواب خان فعلی ) بوده است .

برخی از آگاهان ، عامل اصلی اختلافات گذشتة بامریها و طوایف دیگر بلوچ را انگیزه های مذهبی می دانند و برخی نیز به توسعه طلبی این طایفه و تعارض با قدرت محلی سرداران و حاکمان محلی بلوچ اشاره می کنند.

حدود سال هشتم این درگیری ، شیوع وبا در سیستان و بلوچستان موجب مرگ عدة بسیاری از جمله یارمحمد و جلال ، پسران سرتیپ نواب خان ، شد. بیماری وبا و خستگی از جنگی طولانی و بیهوده ، موجب شد که سرتیپ نواب خان به بهرام خان و دوست محمدخان بارکزهی مراجعه و درخواست صلح نماید که پذیرفته شد و از آن زمان تاکنون نوعی مدارا و همزیستی میان آنها حکمفرماست .

یکی از وقایع مهم ، مدتی قبل از شیوع وبا، درگیری یارمحمد با سلطانی هندی ، از نمایندگان دولت انگلیس و صاحب اقتدار در شهر بم بود. در این درگیری ، سلطان هندی به دست یارمحمدخان کشته شد. امروزه نیز اشعاری راجع به این واقعه وجود دارد.

بامریها، اغلب شیعه مذهب اند، و ازدواج ، طلاق ، سوگواری و دیگر مراسم ایشان ، با دیگر طوایف بلوچ سنّی مذهب ، تفاوت دارد و به علّت مذهب ، زادگاه و همسایگی و تماس با طوایف مقیم استان کرمان و شرق جازموریان از لحاظ فرهنگی با سایر طوایف بلوچ ، تفاوتهایی دارند. با این حال ، به گفتة کمال الدین غراب بین آنها و سنّیان اختلاط و آمیزش صورت می گیرد (ص 148، 150).

بامریها، بلوچی صحبت می کنند ولی لهجة آنها که خود نیز دارای دو گویش است ، با لهجه های سایر طوایف تفاوتهایی دارد. دو گویش لهجة بامریها، بیش از بلوچی ، شبیه فارسی است .

منابع : ایرج افشار سیستانی ، عشایر و طوایف سیستان و بلوچستان ، تهران 1370 ش ؛ ایران . وزارت آبادانی و مسکن . دفتر آبادانی مناطق عشایری ، بررسی ایلات و عشایر بلوچستان ؛ جغرافیای استان سیستان و بلوچستان ، تهران 1368 ش ؛ سازمان برنامه و بودجه . گروه مطالعات هامون ، مطالعة جامع توسعة اقتصادی اجتماعی حوزة غرب جازموریان ، ج 5، 1363 ش ؛ سازمان برنامه و بودجه . مرکز پژوهشهای خلیج فارس و دریای عمان ، طرح اقتصادی اجتماعی دلگان ، 1356 ش ؛ کمال الدین غراب ، بلوچستان یادگار مطرود قرون ، تهران 1364 ش ؛ ت . فیروزان ، «دربارة ترکیب و سازمان ایلات و عشایر ایران »، در ایلات و عشایر ، تهران 1362 ش ؛ مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچندة 1366: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران 1367 ش .

/ ابراهیم موسوی نژاد /

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:12  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

ADE07_  784

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

{ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیرو ما با انفسهم}

محرومیت قوم بلوچ از دیر باز به دلایل مختلف سیاسی، جغرافیایی و مذهبی باعث تقویت روحیه مبارزه و مقاومت در آن شده است. سلحشوری و چابکی این قوم؛ دشمنانش را بر آن داشته تا با روش های گوناگون، تلاش بر متفرق و نابود کردن آن کنند. این ملت غیور هرگز استعمار را نپذیرفته و از این رو دشمنان سعی بر محروم ساختنش از علم و دانش کرده اند. تا اینکه عوامل مختلف دست در دست هم داد و توانست این ملت را از متن جامعه به حاشیه ها براند.

هر قوم و ملتی که سربلندی و افتخاری داشته آن را مدیون علما و دانشمندان خود بوده است. علما بوده اند که ملت ها را آگاه کرده و آنان را به ساختن تاریخ خود وا داشته اند. و این امر سنگینی رسالت و مسئولیت  آنان را هر چه نمایانتر می سازد.

در اینجا ما ضمن تشکر از زحمات بی شائبه علمای بلوچ، به خود جرأت جسارت داده و به چند نکته موثر و اساسی در باب اصلاح «فان الذکری تنفع المومنین» متذکر می شویم. باشد تا قدمی هر چند کوچک در مسیر آگاهی و پیشرفت  این ملت برداشته شود.

اولین و بزرگترین مشکل قوم بلوچ که بیشترین خسارت ها و فاجعه ها را برای این مرز و بوم به ارث گذاشته است، مواد مخدر است. و متأسفانه سهل انگاری بسیاری از علما و روحانیون با بهادان به دست اندرکاران مواد مخدر و جادادن این افراد در صفوف اول مساجد و مجالس و نیز با قبول کردن پول از آنها در ساخت و ساز مساجد و اماکن مذهبی و با نشان دادن چراغ سبز به آنها و بیان این که معامله آن هیچگونه مشکل شرعی ندارد و حل بسیاری از مشاجرات موجود بین آنها  به صورت شرعی و مهمتر آنکه معرفی این افراد به عنوان معتمدین جامعه و اقوام؛ باعث رشد مافیای سوداگران مرگ شده است.

حال سئوال اینجاست؟

چرا شما علما در مورد این مسأله برخورد قاطع نمی کنید؟!

متاسفانه بسیاری از چهره های متشخص پشت پرده فروش آن را حلال اعلام می کنند. مگر نه اینکه خداوند فرموده « یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث» آیا مواد مخدر با آنهمه تبعات گوناگون از جمله: از بین رفتن بنیان خانواده و جامعه در اثر اعتیاد، دستگیری، زندان و اعدام بسیاری از جوانان، گروگانگیری و بسیاری ضررهای خانمانسوز دیگر، جزء طیبات است یا خبائث؟!

مگر همه نمی دانیم که توزیع کنندگان مواد مخدر برای سیر کردن شکم خود هزاران شکم دیگر را گرسنه و هزاران خانه را ویران می کنند؟!

جوانی که گمان می کند با این تجارت فاسد می تواند یک شبه راه صد ساله طی کند، چه نیازی به علم و تحصیل احساس می کند؟

اگر فرزندان و جوانان قوم بلوچ بر اساس راهنمایی مستقیم و یا غیر مستقیم علمای جامعه خود، وارد شبکه توزیع مواد مخدر می شوند، و دست از تحصیل علم و هنر بر می دارند، قطعاً اقوام و افراد دیگری با در دست داشتن سلاح علم و فن خلاء های موجود در جامعه، پستها ومشاغل دیگر را اشغال خواهند کرد.

و طبیعی است که آنان با یک ارباب رجوع از فامیل و هم زبان خود بهتر برخورد می کنند تا با یک ار باب رجوع بلوچ!

و در چنین وضعیتی آیا کافی است که ما همیشه انگشت اتهام به سوی آن افراد و اقوام دراز کرده، لب به شکوه و گلایه بگشائیم و از مظلومیت و محرومیت خویش سخن بمیان آوریم؟!

«خود کرده را تدبیر نیست...»

اینکه ما بگوییم شاید روزی فرصت به دست ما بیفتد، رویایی بیش نیست. زیرا مسیری که ما در پیش گرفته ایم این فاصله و شکاف را هر چه بیشتر می کند. و به طور حتم آینده این ملت به سوی نابودی است. و بیشترین مسئولیت آن در دنیا و در پیشگاه خداوند با علما است.

آیا گمان می کنید آنان از گریه و گلایه ما متاثر شده و حق ما را کف دستمان می گذارند؟ معروف است که می گویند: {حق گرفتنی است نه دادنی...}

اما چگونه باید حق خودمان را بگیریم؟

آیا با زور اسلحه و همچون عبدالمالک ها سر ببریم؟ خیر. بلکه تنها راه پس گرفتن حقوق از دست رفته قوم بلوچ، منصرف ساختن وی از راه های منحرف و سوق دادن آن به سوی علم و هنر است. همواره پاسخ اندیشه را باید، با اندیشه بالاتر و قوی تر داد. نه با زور و اسلحه!

                                           

                                          ***

شما که همیشه دم از رشد و بلوغ فکری سیاسی قوم بلوچ می زنید؛ آیا تجمع چند صد هزار نفری انسانهای مومن، ساده و بی علم و سردادن چند تکبیر و شعار و تشکیل صفوف چند کیلومتری برای استقبال از فلان شخصیت مذهبی و بوسیدن دست ایشان بلوغ فکری است؟!

آیا بهتر نبود به جای اینهمه تشریفات و راه انداختن هیاهو و تظاهر، یک کار زیربنایی و مهم و اساسی انجام می گرفت؟ مثلاً بجای صرف هزینه های میلیاردی در جلسات ختم، یک دهم این مبالغ را صرف اعزام دانشجویان ممتاز و نخبه بلوچ برای کسب مهارت های علمی به خارج از کشور نمود. چه بسا دانشجویانی که به خاطر نیافتن سرپناه و نداشتن هزینه های لازم برای خرید کتاب، دست از ادامه تحصیل برداشته اند!

یا اینکه بجای جشن فارغ التحصیلی و معمم ساختن سالانه صدها نفر که پس از فراغت جز دراز کردن  دست تکدی گری به بهانه مدرسه و مسجد سازی و بردن آبروی اسلام، کار دیگری از دستشان ساخته نیست، بهتر نبود ده نفر از این تعداد پس از آزمون انتخاب و با فراگرفتن تخصصهای دینی و علمی؛ عالمی با سواد و با علم روز تحویل جامعه می دادید. تا در کنفرانسها و جلسات تحقیقی در مقابل دیگران ضعیف نبوده و بتوانند به خوبی از اسلام و مذهب دفاع نمایند؟

آیا واقعاً کسانیکه سالانه از این حوزه ها خارج می شوند و عمامه به سر می گذارند، اهل تقوا و دعوت و تخصص لازم هستند؟ آیا فقط با بالا بردن تعداد مولوی ها مشکل این جامعه حل می شود؟ (مساجد از نماز خوان بیشتر شده.. اسکندر مساجد را دریاب)

«جهانی را دگر گون ساخت یک مرد خود آگاهی..

چه بسا ما نیازمند حتی یک نفر هستیم تا در جامعه تحول چشم گیری ایجاد نماید.مانند مولانا عبدالعزیز و مولانا الیاس..

                                                  ***

ای روشنفکران و دانشگاهیان بلوچ

شما که همیشه منتقد علما و حوزه های علمیه هستید و آنان را مانع پیشرفت جامعه می دانید. چه قدمی برای ملت بلوچ برداشته اید؟

برخی از تحصیل کردگان فکر می کنند فقط با برگردانیدن قوم بلوچ به رسوم از دست رفته مانند دهل و رقص بلوچی و زنده کردن واژگان اصیل بلوچی می توانند این قوم را از این بن بست نجات دهند. باید به اینگونه افراد سطحی نگر گفت : این ره که تو می روی به ...

و شما ای اندیشمندان و تحصیل کردگان بلوچ که واقعاً دغدغه پیشرفت این قوم خواب را از چشمانتان گرفته است، بجای دراز کردن انگشت اتهام به سوی حوزه ها و علما و دولت مردان، بپا خیزید و قدمی برای این ملت محروم و بی رهبر و رهنما بردارید. و بقول اقبال :

           شبی گریستم پیش خدا زار        مسلمانان چرا خوارند و زار

          ندا آمد نمی دانی که این قوم       دلی دارند و محبوبی ندارند

مگر نه اینکه انقلابها در همه جای دنیا از بطن دانشگاه ها و دانشگاهیان بر می خیزد. آیا دست روی دست گذاشتن و افسوس خوردن و متهم کردن این و آن، کار بجائی می برد؟

یکی از سیاستهای شوم دشمنان قوم بلوچ محروم کردن آنها از علم و تحصیل است. به عنوان نمونه: بسیاری از معلمین غیر بومی در روستاها با گذراندن اندکی از وقت خود در مدارس، بدون کار و تلاش، در آخر سال به دانش آموزان نمره قبولی می دهند. و این باعث ضعف پایه تحصیلی دانش آموزان شده و در نهایت به علت نداشتن بنیه علمی قوی نمی توانند وارد مقاطع بالا تر شوند.

آیا این توطئه ای خاموش نیست؟  آیا این نابود کردن یک نسل نیست؟

و شما ای معلمین دلسوز در این جهت چه گامی برداشته اید؟

ای پدران و اولیای خانواده ها

هر کدام از شما جداگانه مسئول فرزندان و افراد تحت تکفل خویش هستید. بزرگترین سرمایه شما فرزندان شما هستند. پس باید با تمام قوا متوجه تربیت و آموزش فرزندانتان باشید. تا مدارج علمی را یکی پس از دیگری طی کنند. بسی جای تأسف است که ما برای داشتن ساختمان ها و اتومبیل های جدید و عقد زنان جوان به رقابت می پردازیم؛ آیا هیچگاه در تربیت و تحصیل فرزندانمان رقابت کرده ایم؟! ای کاش بجای آن، توان ما صرف تربیت و اصلاح فرزندانمان می شد. تا فردا با تحویل دادن یک یا چند دانشمند، پزشک و مهندس با ایمان به جامعه، ضمن آباد کردن شهر و دیارمان، افتخار پدر بودن چنین فرزندانی را کسب می کردیم.

آیا نمی بینید پسر همسایه شما مهندس و پزشک و هنرمند می شود و فرزند شما بیسواد، چاقوکش و قاچاقچی! و نهایتاً بخاطر یک گالن بنزین جان خود را از دست می هد؟ چرا؟

در نتیجه سهل انگاری شما در تربیت و اصلاح آنان به چنین روزی می افتند.

هرگز منتظر نباشید که فلان مولوی یا فلان شهردار یا فلان نماینده  به فکر شما  باشد. خودتان به پا خیزید و دست جگر گوشه تان را بگیرید. و از این نهال که خداوند به شما سپرده درخت تنومند و باروری تحویل جامعه دهید.

انشاءالله

و من الله التوفیق

 

بپاخیز بلوچ
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:7  توسط دلشاد مکرانی  | 

بلوچ ونمایشگاه کتاب







بقلم رازگو بلوچ - اردیبهشت 1387

دیروز در نمایشگاه کتاب تهران بودم. فضایی بزرگ و متنوع که طبق روال همه ساله در مصلی برپا می شود. از شرکت کنندگان بخش خارجی که صرف نظر کنیم و بخشهای مستقل ناشران دانشگاهی, پزشکی, کودک و نوجوان و غیره را کنار بگذاریم, تنها در بخش ناشران عمومی آن سی و اندی راهرو وجود داشت و درهر راهرو دهها غرفه ناشرین بر پا بود که در محاصره انبوه علاقمندان محصولات فرهنگی قرار گرفته بودند.

ناگهان غرفه داری جوان با لباس بلوچی نظرم را جلب کرد. جوانی دیگرنیز با ریش های بلند در سمت دیگر غرفه مشغول پاسخگویی به مراجعین بود و و پیر مردی پشت سرشان در گوشه ای مشغول چک و بازرسی لیستهایش بود.

به تابلوی سبز غرفه که نگاه کردم, عنوان " فاروق اعظم" نظرم را جلب و حدسم را کامل کرد. از ناشران مذهبی بلوچ بودند. به بلوچی از پسر جوانتر پرسیدم از کجائید که گفت از زاهدان است. خواستم سر صحبت را باز کرده باشم و با نگاهی تعجب آلود از او پرسیدم که چطور با این عنوان غرفه که دارید توانسته اید مجوز بگیرید. جوان با لهجه شیرین و قاطع سرحدی که با لبخندی عمیق و فاتحانه نیز همراه شده بود نکرار می کرد: " اختیار داره بابا... ".
دوباره نگاهی به غرفه انداختم: جز تعداد معدودی از کتب متداول حوزه های مدارس مذهبی اهل سنت چیز چندانی در آن به چشم نمی خورد.

در حالی که داشتم از آن غرفه دور می شدم با خود اندیشیدم: راستی سهم من بلوچ, عقایدم, فرهنگم, گفته هایم, نخبه ها و اندیشمندانم از این بازار مکاره فرهنگی کجاست؟ چند جلد کتاب چه به زبان شیرین و ملی فارسی, چه به زبان جهانی انگلیسی و چه به زبان مادری مان بلوچی و چه حتی به زبانهای دیگر دنیا, در میان این هزاران عنوان کتب موجود وجود دارد که من بلوچ نوشته و منتشر کرده باشم؟ چند غرفه از صدها غرفه موجود متعلق به ناشران و سرمایه گذاران فرهنگی بلوچ است؟ و حتی بازدید کنندگان؛ درست است که یکی دو بار لباس سفید و براق بلوچی در آن هنگامه قیامت وار فرهنگی به چشمم خورد, اما این همه سهم من بود؟!

می دانم, می دانم که پشت بسیاری از فعالان این عرصه فرهنگی به حمایت های خاص مالی, سیاسی, اداری و دست کم روانی دیگران گرم است. اما آیا ما همه تلاش خود را کرده ایم و آیا از همه ظرفیت های فکری, مالی, حقوقی و عرفی خود بهره برده ایم؟

در برگشت سری به اینترنت و بلاگم زدم. در ستون نظرات, عزیزی تند و شلوغ شمشیر را از رو بسته و پته ام را ریخته بود روی آب که چرا از بلوچ ایراد می گیری و تو فلان هستی و فلان گفته ای! معلوم بود که نه از ظاهر حرفهایم چیزی فهمیده و نه از درد باطنم خبری داشته است.

مرا دردیست که گر گویم زبان سوزد وگر پنهان کنم مغز استخوان سوزد
چه باید کرد. شما بگوئید. رازگو بلوچ اردیبهشت 1387

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:52  توسط دلشاد مکرانی  | 

            سر بروت بلئ قول مروت

                                     

ـــــــــــــــــــــ

بلوچی زبان یک هنچین دلکشین زبانی که 

 په آییئ مهرانی ایر نندگا مان دلانی نوکا یک

کمکین پجاری بس بیت. گون ای زبانا رم نبیسی

ببیت یا لچه کاری درست مروارد انت که په ای

زبانئ سنگارگا کتار بنت . په ای ندارگا هفته نامه

 فرهنگا نوکین عهدی  و دلبودناکین مهری په

بلوچ و بلوچانی زبانا بنگیج کتگ که گون دلی

واهندان بلوچانی کوشست و نشان په ای هفته نامه

 یا سر بیگا انت که یکی چه یکی وشتر وتی گپ و هیالان

 درشان کننت و وتی ادبی واهگا که په بلوچ و بلوچی

 مهران سر رچان انت زرشان کنگا انت. گون همی

 زبانئ وش لبزی انت که بلوچانی گورا مهر ردیت و

 تاهیر سمبهیت امید واران که ای قلم که بلوچا

په ای بابتا چست کتگ هجبر ایر مبات.

غلام محمّد بلیده

http://www.pahra.blogsky.com/?PostID=1937

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:51  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

                                        Season Changing Effort !!!

 

زندگینامه ملا محمد نور پسند شاعر توانای باهو کلات دشتیاری

ملا محمد نور پسند در سال 1314هجری شمسی در باهو کلات دشتیاری چشم به جهان گشود. مراحل ابتدایی تحصیلات علوم مذهبی را از سن ده سالگی در همان روستا محل تولدش با آموختن قرآن کریم نزد برادرش «مولوی عبدالخالق پسند» شروع نمود. وی از کودکی افتخار شاگردی «مرحوم مولوی عبدالله روانبد» را کسب کرد و نزد استاد فرزانه به مدت شش سال علاوه بر فراگیری دروس دینی – مانند کتب نور الایضاح و ارشاد الصرف – علم عروض را نیز فرا گرفت . بعد از طی مراحل ابتدایی تحصیلی ، با مهاجرت به پاکستان در مدرسه دینی «احرار الاسلام» کراچی همراه برادرش – مولوی عبدالخالق- مشغول به فراگیری علوم دینی در سطوح عالیه میگردد و تمرین شعر را نیز اولین بار نزد«مولوی عبدالغنی رسولی» که در آن زمان در مدرسه مذکور تدریس داشت، آغاز مینماید و نهایتا در مدرسه دینی «دار الهدی تهیری» موفق به اتمام تحصیلات می گردد. بعد از تحصیلات در کراچی بار دیگر افتخار شاگردی «مولوی عبدالله روانبد» را کسب مینماید و شعرهایش را نزد وی تقدیم داشته و کتاب «چهار گلزار» که مخصوص فن شعری است ، بعلاوه کتب میزان و منشعب را در علم صرف از استادش درس میگیرد و از شعرهایش کمال استفاده را میبرد. وی در پیشین با خواهر استادش «روانبد» ازدواج کرده و مدت ده سال نیز در همانجا به حرفه خیاطی روی می آورد.وی جهت امرا معاش به کشورهای عراق و قطر هم سفر کرده است. در حال حاضر کارمند اداره مبارزه با مالاریا میباشد. وی علاوه بر این شغل به مشاغل مذهبی از قبیل امام جماعت مسجد جعفرطیار باهو کلات، حل و فصل اختلافات مردمی(قضاوت) تبلیغ (جماعت تبلیغی) تعویذ و... اشتغال دارد. ملامحمد نور پسند دارای هشت فرزند از همسر اول ، سه فرزند از همسر دوم و یک فرزند از همسر سوم خویش میباشد. وی دارای دیوان شعر بلوچی است و تخلصش «پسند» میباشدو به زبانهای فارسی و بلوچی و اردو شعر می سراید.

گردآوری عبدالحمید عزیزی از قصرقند بگان

http://www.pahra.blogsky.com/?PostID=1932

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:50  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

Bright young inquisitive minds 

 

نسل جوان بلوچ

مردم  بلوچ در طول بیش از یک قرن، همواره تحت غیر انسانی ترین فشارهای حکومت ‏های فاشیستی و حلقات متعصب و قبیله گرا قرار داشته و تا سرحد کوچاندن اجباری از سرزمین ‏های آبایی خود، قتل عام های مکرر، به اسارت رفتن و بردگی کشیده شدن، پیش برده شدند.‏ پروژة تخریب، استهزاء، و انکارِ هویتِ ملت بلوچ تا آنجا پیش رانده شد که جایگاه  بلوچ ‏ در ذهنیتِ دیگر اقوام و ملیتهای کشور- و حتی در بسا موارد نزد خود نیز- به انسانِ درجه ‏چندم تنزل یافت و کلمه  بلوچ   تبدیل به یک دشنامِ اجتماعی گردید.‏

 در عین زمان برای بازسازی ‏فرهنگ و احیای هویت تاریخی خود نیز سخت تلاش کردند.‏ بدین سان از میانِ خاکستر به جای مانده از آتش و اسارت و مرگ، نسل دیگری از این ‏مردم سر برآورد. نسلی که تاریخِ خونبار خود را خوب می فهمید و تجربه های بزرگی اندوخته ‏بود. نسلی که مناسباتِ ذلت بار سیاسی _ اجتماعی گذشته را پشت پا میزد و خواستارِ نقش مثبت ‏و فعال و متناسب با شأن و حضور خود در سیاست و تصمیم گیری کشور بود.‏ ‏ هر چه زمان پیش می رفت، جبهه بندی ها و صف بندی های سیاسی – هر چند شکننده ‏امّا – مشخص تر می گردید و نخبگان  بلوچ  نیز از شعارهای ایدؤلوژیک و خواست های کُلی ‏فاصله می گرفتند و اندیشه های منسجم تر و طرح های مشخص تری را ارائه می کردند.‏نسل جوان بلوچ هنوز هم بیشتر از گذشته به عدالت و آزادی ‏ایمان دارد و امید به فرداهای نوین، فردای عاری از امتیازاتِ خون و نژاد و قبیله، در آنها  موج می ‏زند.

 http://www.pahra.blogsky.com/?PostID=3282

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:49  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
1387,02,19
                                  Children of Balochi Gote

 

قبل از اینکه به بررسی خصوصیات قوم بلوچ بپردازیم در مورد خصوصیات شهرنشینان و صحرانشینان اشاره خواهیم کرد.
ابن خلدون در مقدمه تاریخ فلسفه خود می نویسد ....
« شهرنشینان بر بستر آرامش و آسایش آرمیده و غرق ناز و نعمت و تجمل پرستی شده و امر دفاع از جان و مال خویش را به فرمانروا و حاکم واگذار کرده اند ، که تدبیر امور و سیاست ایشان را بر عهده گرفته است و به نگهبانان و لشکریانی اتکاء کرده اند که ایشانرا از هر گونه دستبردی حمایت می کنند ، ولی بادیه نشینان و صحرا نشینان به سبب جدائی از اجتماعات بزرگ و تنها بسر بردن درنواحی دور افتاده از نیروهای محافظ و نگهبان و نداشتن قلعه و دروازه ها به خودی خود عهده دار دفاع از جان و مال خویش اند وآن را به دیگران واگذار نمی کنند و به هیچ کس در این باره اعتماد ندارند ، از این رو پیوسته مسلح و مجهز می باشند و از خوابیدن و استراحت کردن پرهیز می کنند.»


بلوچها دارای ویژگیهای خاص خود می باشند که بشرح زیرند :
سازگاری با شرایط اقلیمی ، اقتصادی و اجتماعی
وفای به عهد
وفاداری
غریب نوازی و یتیم پروری
حفاظت از پناهنده و به خطر انداختن خویش برای حفظ آب و خاک و ناموس و غیرت
سفر کردن در دشتهای خشک و صحراهای وحشتناک با اتکاء به خداوند منان و دلاوری و سرسختی و با اعتماد به نفس


علت عدم رشد و توسعه قوم بلوچ


اگر اذعان کنیم آسودگی فکر ، امنیت اقتصادی و اجتماعی و ثروت از جمله ابزاری هستند که زمینه را برای ایجاد جو مناسب برای پرداختن به مسائل فکری ، هنری ، ابداعات ، اکشتافات ، خلاقیت ها ، قابلیتها و نهایتا تمدن فراهم می کند
اگر بخواهیم این مسئله را عمیقا ریشه یابی نمائیم در می یابیم که علت عدم رشد و توسعه بلوچ و بلوچستان چیست ، لذا برای کالبد شکافی این مسئله نقاطی را بشرح زیر مطرح می سازیم :
عمده ترین علت عدم رشد و توسعه این قوم فقر فرهنگی و نبود نیروی متخصص و توسعه یافته انسانی ، این هم به این دلیل وجود نداشته که در طول دوران استبداد و شوم پهلوی جو زمینه برای احداث و تأسیس نهادهای فرهنگی و آموزشی فراهم نبوده است.
شرایط بد اقتصادی نیز یکی از اسباب عدم رشد و توسعه بوده است. چون در این نقطه از کشور فعالیت چشمگیر صنعتی و اقتصادی که بتوان اکثریت مردم این نقطه را تحت پوشش داد صورت نگرفته است مردم این منطقه یعنی حداقل 70% آنها زیر خط فقر اقتصادی زندگی می کنند و توانائی این که بتوانند بچه ها و فرزندانشان را مبدل به یک نیروی توسعه یافته و متخصص انسانی بکنند را ندارند تا حداقل این مشکل زیربنائی خود را حل نمایند . و نیازهای فرهنگی و اجتماعی خود را توسط نیروی انسانی بومی برآورده کنند.
زندگی اکثر مردم بصورت اولیه یا سنتی می باشد یعنی درآمد اقتصادی اکثر مردم بر پایه کشاورزی ، شبانی ،صیادی، شغل های کاذب و غیرو می باشد که فقط برای امرار معاش آنها کفایت می کند و جای پس اندازی برای آنها باقی نمی ماند.
درگیری های داخلی بین طوایف نیز یکی از علل عدم رشد و توسعه است که مردم را سرگرم آن ساخته است و اجازه فعالیت های دیگر را نمی دهد.
یکی از علل مهم عدم توسعه این بود که در گذشته بعلت فقدان راههای مناسب ارتباطی فاصله این منطقه با مرکز کشور و سایر نقاط کشور طولانی تر بود اما حال این مسئله بهتر شده است.
پائین بودن سطح فرهنگ عمومی منطقه و فقدان نیروی متخصص بومی ، یا مهارتهای لازم به دلیل ضعف نادی و آموزش تربیت انسانی
رواج شدید قاچاق مواد مخدر و کالا در این منطقه


البته یکی از عوامل عمده در مسئله قاچاق ، ابعاد خارجی آن نیز می باشد، بطوریکه بالا رفتن تقاضای مصرف در بازارهای اروپا و تولید مواد مخدر ، همراه با بی توجهی کشور پاکستان ، همچنین تردد بی رویه افاغنه در ارتباط با بحران داخلی کشورشان، به شدت بخشیدن قاچاق مواد مخدر دامن زده است .
فقر امکانات اقتصادی ، در آمد و سود بالای قاچاق مواد مخدر ، نبودن زمینه های سالم و فقدان مراکز تولیدی در شاخه های صنعت و کشاورزی برای اهالی و در نهایت عدم پیشرفت جامعه دلایلی بوده اند که عمدتا باعث رشد قاچاق و باعث عدم رشد و توسعه کلی و زیر بنائی این نقطه از کشور شده اند.
یکی دیگر از دلایل عدم رشد و توسعه بلوچستان سستی و تنبلی تحصیل کرده های بلوچ است که واقعا حق بزرگی را بر گردن دارند . و باید قلم در دست گیرند و حقایق را بدون پرده پوشی به رشته تحریر در آوردند . آخر چه کسی بهتر از بلوچ، بلوچها را بهتر می شناسد ؟ پس چرا خودمان بلوچ ها را معرفی نکنیم و آنها را آنطور که واقعا بوده و هستند ، به ایرانیان و جهانیان نشناسانیم ؟ تارشته اخوت و همبستگی بین اقوام ایرانی با بلوچها مستحکمتر گردد. جای بسی تأسف است که ما تنها خواننده مطالب نویسندگانی باشیم که اصلا شناخت دقیقی از قوم بلوچ نداشته و فقط در نقل و قول امده و چیزهایی را در مورد بلوچها نوشته اند که به اوهام شبیه هستند و خیلی ها برای امرار معاش دست به نویسندگی زده اند و وقتی که نوشته های آنها را میخوانیم ، از آنها انتقاد می کنیم که بر خلاف حقیقت نوشته اند ، پس چرا همنی حقیقت را من و تو ننویسیم ؟ بنابراین به جاست که از این به بعد از غفلت چندین ساله بیدار شده و روحیه تحقیق و تتبع را در خودمان بیدار کنیم و غبار تاریخ را از سر و روی بلوچ بزداییم.
علاوه بر مسائل دیگر تنگناهای اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی که دامن گیر این منطقه شده است باز هم جا دارد که تأکید شود عموما ارتباط مستقیمی با سطح فرهنگ و دانش منطقه داشته است که از نتایج آن پائین بودن کیفیت نیروی انسانی است و درصد بالای بی سوادی و وجود اختلافات بین قبیله ای با گذشته هر لحظه این تنگناها را بیشتر می سازد
.

http://www.pahra.blogsky.com/?PostID=3096

پهره: اخبار بلوچستان و جهان

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 2:1  توسط دلشاد مکرانی  | 

مطالب قدیمی‌تر