مقدمه
مهمترین اثر اجتماعی نابرابری ثروت که بیشتر نظریه های اجتماعی نیز بدان توجه دارند، وقوع خشونت و شورش می باشد؛ زیرا این نوع نابرابری بیشترین تأثیر را در ایجاد تضاد و تعارضات اجتماعی برجای می گذارد. اما صرف نظر از اینکه تضاد در زمانی که شکل ساختاری به خود می گیرد، از چه منابعی برخوردار است، شکافهای اجتماعی را تولید می کند. این نوع شکافها در شرایط خاصی منجر به تشکیل گروه بندیهای اجتماعی و حتی سیاسی می گردد که این گروه بندیها نیز اگر به گونه ساختاری شکل گیرند در درون خود شبکه ای از روابط میان اعضا را بوجود می آورند که علاوه بر پیوند دادن افراد به یکدیگر، تراکم اجتماعی بسیار نیرومندی را نیز ایجاد می کند.
پس اینکه نظریه های اجتماعی، نابرابری را علت محوری شوو خشونت قلمداد میکنند، نشان می دهد متغیرهای بینابینی، در این رابطه علّی ایفاگر نقش مهمی هستند. بنابراین تضادهای ساختاری، بروز شکافهای اجتماعی و تشکیل گروه بندیها، از جمله این نوع متغیرها می باشد.
الف) نقش اجتماعی گروههای قومی
شکافهایی که در موضوع مورد بررسی ما بر روی آن تأکید می شود از شکافهای مرکز و پیرامون می باشد که گروههای قومی را که از جمله گروه بندیهای ساختاری است به وجود می آورد.
گروه قومی هر چه منافع و حقوق شهروندی خود را در تعارض با حقوق ملی ببیند و اعضای گروه تمایزات نژادی و زبانی و مذهبی خود را با اعضای غیرگروه خودی به روشنی دریابند، شکاف عمیق تری را میان خود و دیگران احساس خواهند کرد. در این حالت شکاف ایجاد شده از نوع شکاف فعال است که در نتیجه آن پتانسیل کشمکش و خشونت فزونی می گیرد.اما در شرایطی که همین شکاف به شکل متراکم در می آید (بمعنی چندین شکاف بر روی هم قرار گیرد) قطعاً بروز خشونت و شورش بیشتر خواهد بود. به عبارت دیگر وقتی گفته می شود یک گروه قومی، خودر را در زبان، ویژگیهای فرهنگی، نژاد و مذهب با گروه مسلط در تعارض می بیند، شکاف ایجاد شده متراکم تر از قبل یعنی زمانی که وجه تمایز کم بود، خواهد شد.
با این فرض کلی ما معتقدیم که« شکافهای قومی در ایران در سالهای اخیر نسبت به سالهای قبل فعال تر و متراکم تر شده است و این شکاف بر حیات سیاسی جامعه ملی تأثیرگذار بوده و منجر به افزایش احتمال خشونت و کشمکش در این زمینه شده است.»
با توجه به موضوع بحث حاضر و مطالعه موردی در این زمینه، ما بر این باوریم که : « شکاف قومی بلوچ با گروه اکثریت با نوعی شکاف مذهبی آمیخته شده و به صورت یک شکاف متراکم و عمیق خود را نشان می دهد و از این رو احتمال بروز رفتارهای خشونت آمیز نسبت به سالهای قبل، بیشتر است که باید برای آن راه حلی یافت.»( متاسفانه با این وجود در این روزها این شکاف قابل لمس است و رفتارهای خشونت آمیز هم در افکار عمومی ایران و حتی جهان قابل ملاحظه می باشد و نظام بجای یافتن راه حل مناسب و افزایش حقوق اجتماعی و سیاسی شروع به افزایش نیروهای انتظامی و نظامی در بلوچستان نموده که این امر نه تنها این خشونت ها را فرو خواهد نشاند بلکه مضاعف بر آنها خواهد شد.-بلوچ)
ب) آشنایی اجمالی با قوم بلوچ
1- جغرافی سیاسی
بلوچستان شامل سرزمینی وسیعی است که نواحی جنوب شرق ایران، غرب پاکستان و جنوب غربی افغانستان را در برمی گیرد. این منطقه محل سکونت قوم بلوچ است که در مورد ریشه آنها اجماع نظر وجود ندارد. عمده بحث در این زمینه، بر محور دو نظریه می باشد: یکی ریشه ایرانی (آریایی) و دیگری ریشه عربی. نظریه دوم معتقد است که بلوچها به اعراب و اعقاب حمزه عموی پیامبر اسلام (ص) منتسب می باشند. نظریه اول، برای قوم بلوچ ریشه ایرانی قائل است و نظریه دوم را فاقد مستندات تاریخی می داند.
به هر حال روایت شده که این قوم از حدود چهارصد سال پیش، از نواحی مرکزی ایران مانند فارس، لرستان و نواحی غربی مانند کردستان به این سرزمین کوچ کرده اند. بلوچها دارای گویش و زبان ویژه ای هستند که لهجه هر طایفه با طایفه دیگر متفاوت است. بیش از یکصد طایفه بزرگ در بین این قوم وجود دارد که هر طایفه آن از تعداد قابل ملاحظه ای تیره تشکیل یافته است است کهیکی از تیره ها تیره سرداری(خانی) می باشدکه به صورت موروثی و نسل به نسل سرداری طایفه را بر عهده دارد. در رأس هریک از تیره ها چند نفر ریش سفید و یک نفر کدخدا قرار دارد که مجمع ریش سفیدان تیره ها و سردار طایفه بزرگان طایفه تشکیل می دهند. این نظام قشربندی، امروزه نیز با کمی تغییرات وجود دارد و نقش تعیین کننده ای را در روابط اجتماعی این قوم برعهده دارد.
2- مذهب
این که مذهب قوم بلوچ از ابتدا اهل سنت و حنفی بوده است، چندان روشن نمی باشد؛ با این حال حکومت محلی بارکزیها ( 1299 تا 1307 هـ ق ) را در بلوچستان، باید نقطه آغازی بر رونق مذهب اهل سنت در این منطقه دانست. در دوران حکومت دوست محمد خان بارکزی، و تعدادی ملا و مولوی را که عموماً افغان و حنفی مسلک بودند برای امر قضاوت که تحت عنوان شریعت از آن یاد می شود وارد دستگاه حکومتی خود کرد. این اقدام موجب شد قشر روحانی نیز به مرور در نظام طایفه گی قوم بلوچ از منزلت خاصی برخوردار شود و در سلسله مراتب اجتماعی پس از سردار(خان) و کدخدا قرار گیرد.
کم کم به تشویق همین مولویها عده ای نوجوان به هندوستان فرستاده شده و در دارالعلوم دیوبند مشغول به تحصیل می شوند و پس از فراغت ار تحصیل با بازگشت به موطن خود، به ترویج مرام دیوبندی مشغول می گردند، به طوری که امروز بیش از 99% از مردم قوم بلوچ، اهل سنت و پیرو مسلک حنفی دبوبند هستند.
مسلک حنفی که امام ابوحنیفه (80 تا 150 هـ ق) سرسلسله آن می باشد، در طول هزاروسیصد سال دستخوش دگرگونیهایی شده است، به طوری که امروزه از سه جناح و گرایش عمدهء دیوبندی، بریلوی و مودودی را می توان نام برد؛ که دوگرایش اول از قدمت بیشتری نسبت به گرایش سوم که از حدود سال 1932 میلادی به بعد رایج شد، برخوردار است. به واسطه اهمیت این گرایشها در بحث، مختصراً هرکدام به طور جداگانه بررسی می گردند.
1_2_ دیوبندی
دیوبند در یک قرن پیش دهکده ای از توابع نهانپور هند به شمار می رفت که اکنون به شهر بزرگی تبدیل شده است. در آن دهکده فردی به نام مولانا عبدالقاسم ناتاتهوی(ناتاتوی) با تشکیل یک مدرسه علوم دینی(1283 هـ ق ) به تدریس فقه حنفی پرداخت که این خود به مرور پایه ریز جنبش مذهبی جدیدی گشت. شاگردان وی بعد از وفاتش، به ترویج عقاید وی پرداختند که از آن پس به طرفداران این عقاید دیوبند اطلاق می شود.
امروزه تعداد زیادی از مردم پاکستان به خصوص استانهای بلوچستان و سرحد شمال غربی را پیروان دیوبند تشکیل می دهند.علاوه بر این، دیوبدها در پاکستان دارای مدارس بزرگ و مهمی می باشند و بعضی از احزاب مذهبی از جمله جمعیت علمای اسلام و جماعت اسلامی در اختیار آنهاست. مرکز دیوبند، دارالعلوم دیوبند هندوستان است و فتاوای این مرکز مورد پذیرش علمای دیوبندی می باشد. علمای دیوبند نسبت به تشیع دیدگاههایی تند و افراطی دارند و در این باره فتواهای متعددی را صادر کرده اند و بر همین اساس، شکاف عمیقی از جهت اعتقادات با تفکر شیعه رخ نموده است. علاوه بر پاکستان، مرام دیوبندی در کشورهای افغانستان، هندوستان، شیخ نشینهای حاشیه خلیج فارس و حتی مصر دارای پیروانی است.
2_2_ بریلوی
مولانا احمد رضاخان بریلوی (متولد 1856 میلادی) در شهر بریلوی هند با اداره یک مدرسه علوم دینی، عقاید خود را در مخالفت با عقاید ناتاتوی مطرح می کرد، بعدها طرفداران عقاید او را بریلوی نامیدند. بریلویها در شهرهای ملتان، لاهور، حیدرآباد و کراچی طرفداران زیادی دارند و از جهت اعتقادی نسبت به دیوبندیها با تشیع نزدیک تر هستند.
3_2_ مودودی
مودودی گرایی جریان فکری است که از اوایل دهه سوم قرن بیستم بوسیله فردی به نام ابوالاعلی مودودی پی ریخته شد. این جریان فکری که نوعی روشنفکری ملهم از اندیشه های سیاسی اسلام را در خود دارد، از پایگاه نسبتاً نیرومندی در بین تحصیلکردگان و دانشگاهیان پاکستان برخوردار اشت، اما همانند بریلوی، در بلوچستان نفوذی ندارد.
4_2_ اهل حدیث
علاوه بر این سه گرایش، جریان چهارمی نیز در بین اهل سنت پاکستان از حضور رو به گسترشی برخوردار است که به اهل حدیث مشهورند و با تفکرات وهابیت قرابت زیادی دارند. در عین حال این جریان با اعتقادات دیوبندی مشترکات فراوانی دارد به طوری که پیروان آنها بیشتر در احزاب مذهبی و فرهنگی وابستهء به دیوبندها متمرکز می باشند.
با توجه به رواج مذهب حنفی شاخه دیوبند در میان قوم بلوچ در دوران حکومت بارکزهی،جایگاه ویژه یافت به طوری که در همین دوره، مردم سرکوب حکومت محلی بارکزهی به دست رضاخان را نوعی حمله شیعه بر ضد سنی تلقی کردند و شکاف عمیقی را میان خود و حکومت مرکزی در زمینه مذهی قائل شدند. اما در دوران پهلوی، با توجه به اصل ایجاد محدودیت برای ترویج مذهبی، رژیم در برخورد با مولویها، این قشر را جزء عناصر رده دوم قرار داده و از مطرح شدن آنها جلوگیری می کرد و در این میان تکیه گاه اصلی خود را بر خوانین و رؤسای طوایف، که عناصری اصلی و تعیین کننده به شمار می آمدند متمرکز ساخته بود. هر چند در اواخر حکومت پهلوی تا حدودی دست مولویها برای تأسیس مدارس دینی جدید باز گذاشته بود، اما این اقدامات همسو با سیاستهای خاص رژیم نسبت به قوم بلوچ طرح ریزی شده بود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ساختار ایجاد رژیم قبل، به سرعت متحول شد؛ در این میان مذهب از یک امر حاشیه ای خارج و وارد متن زندگی مردم گردید. مولویها که تا آن زمان در سلسله مراتب قشربندی در رده سوم و یا حتی چهارم قرار داشتند به رده نخست ارتقاء یافته و بدل به مرجع و پناهگاهی برای عموم مردم گردید؛ همین امر رشد مذهب و شاخصهای مذهبی را در پی آورد. مساجد که تا آن زمان اختصاص به جمعیت انگشت شماری از سالخوردگان یا میانسالان داشت مملو از جمعیت جوان گردید و روز به روز بر تعداد آنها افزوده شد. مدارس دینی رونق ویژه ای یافت و پیوسته مدارس جدیدی تأسیس می شد که در نتیجه آن آمار طلاب دینی نیز رشد بسیار چشمگیری یافت.
در ادامه بحث، چگونگی تحولات مذهب و تأثیرات آن به خصوص بر افزایش خشونت، بررسی و مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت. اما پیش از آن، اشاره مختصری به تحرکات سیاسی در قبل از انقلاب در بلوچستان بایسته می نماید، زیرا ویژگی این تحرکات مؤید آن است که به واسطه محدودیت در ترویج مذهب، خواسته ها شکل قومی و سیاسی دارند.
ج ـ تحرکات سیاسی
1 ـ دوره قبل از اتقلاب اسلامی
اسدالله علم که مدتها سمت استانداری استان بلوچستان و سیستان را بر عهده داشت توانست با نزدیک شدن به خوانین روابط دولت را با آنها مستحکم کند. وی در مقام وزیر دربار نیز تلاش بسیار موثری در نزدیک ساختن خوانین به دربار انجام داد و اعطای تأمین و تغییر نام بعضی از طوایف به شه بخش و شهنوازی حاصل این تلاش بود. اما از سوی دیگر تحرکات سیاسی نیز که اساساً تحت نفوذ حوزه سیاسی بلوچها در پاکستان بود، به منصه ظهور رسید. تشکیل گروهی به نام جبهه آزادی بخش بلوچستان در سال 1343 به دست جمعه خان، حاصل این تحرکات بود. این جبهه که بعدها مورد حمایت طایفه سردارزهی و برخی کشورهای عرب قرار گرفت، حملات مسلحانه پراکنده ای را تدارک دید و توانست تا اوایل دهه 1350 به فعالیت خود ادامه دهد؛ اما توفیق چندانی به دست نیاورد. گروه دیگری به نام حزب دمکرات بلوچستان در دهه 1340 در بغداد تشکیل شد که شاخه بلوچی جبهه ملی خلق ایران ـ ائتلافی از اعضای حزب توده ـ بود. این گروه خواستار یک دولت دمکراتیک ملی در بلوچستان بود. استفاده از زبان بلوچی در امور آموزشی، از دیگر خواسته های این گروه به شمار می رفت؛ این گروه نیز پس از چندی متلاشی شد.
این تلاشها نه مورد حمایت جدی خوانین قرار داشت و نه این که سران مذهبی آنه را تأئید می کردند. از سوی دیگر تحصیلکردگان بلوچ که تعداد آنها تا اواخر دوران محمدرضاشاه به حدود یکصد نفر می رسید اغلب دارای اندیشه های مارکسیستی بودند م عمدتاً حزب رستاخیز و دفتر فرح هدایت آنها را در دست داشتند.
در مجموع، تلاشهای سیاسی در منطقه، عمدتاً ماهیتی غیرمذهبی داشت و بیشتر، خواسته های قومی را دنبال می کرد و در این بین از حمایتها و رهنمودهای کشورهای خارجی به خصوص عراق نیز سود می جسته است. از سوی دیگر، رژیم نیز با درک چنین موقعیتی توانست سه مؤلفهء تأثیرگذار را در این گونه تلاشها شناسایی و بر روی آنها اعمال کنترل نماید؛ این سه مؤلفه عبارت بودند از : خان یا سردارها، ترانزیت مواد مخدر و عامل سوم روشنفکران که عموماً اندیشه های مارکسیستی داشتند. بدین ترتیب در سالهای قبل از انقلاب، هرچند میان قوم بلوچ و حاکمیت، شکافهای اساسی وجود داشت ولی به واسطه سیاستگذاریهای رژیم و همچنین شرایط داخلی، این شکافها حرکتهایی جدی را برضد حاکمیت به همراه نداشت.
2 ـ بعد از انقلاب اسلامی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتهای سیاسی و مذهبی به سرعت در بلوچستان آغاز شد و قوم بلوچ را در آستانه تحولات جدیدی قرار داد. از یک طرف دولت موقت تا حدودی بلوچها را در امور سیاسی منطقه فعال نمود و به یک باره میزان مشارکت آنها را در اداره امور منطقه افزایش داد، به طوری که دکتر دانش نارویی استاد دانشگاه به استانداری سیستان و بلوچستان رسید و فردی به نام گمشادزهی مدیرکلی بهداری را عهده دار شد و بسیاری از روشنفکران بلوچ نیز به سمتها و مشاغل مهم دیگری گمارده شدند.
از سوی دیگر، ماهیت خان ستیزی انقلاب، با به خطر انداختن قدرت و اقتدار خوانین، موجب فراری شدن آنها از منطقه به بلوچستان پاکستان شد. این تغییرات به سرعت باعث گشت که روحانیون سنی مذهب کم کم خود را به رهبران نهضتی مذهبی مبدل ساخته و خواسته هایی از قبیل حقوق مساوی و برابر در حاکمیت را مطرح نمایند. پس به طور خلاصه این تحولات جدید عبارت بودند از : افزایش حضور روشنفکران در حاکمیت، به خطر افتادن نفوذ سردارها و افزایش میزان اقتدار روحانیون سنی مذهب در هرم اجتماعی.
با این مقدمه به نظر می رسد تحرکات سیاسی سازماندهی شده در بعد از انقلاب را بتوان در چهار مرحله نسبتاً مجزا از همدیگر شناسایی کرد و ویژگیهایی را برای هرکدام برشمرد؛ این مرحله بندی کمک فراوانی برای رسیدن به هدف بحث که در قالب فرضیه بیان شد،(یعنی شکاف متراکم که منجر به افزایش خشونت می گردد) خواهد کرد.
مرحله اول : نخستین گامهای مؤثر که نشان دهنده شکاف میان حاکمیت و قوم بلوچ بود را مولویها برداشتند. همزمان با رونق فعالیت گروهها و احزاب در کشور، گروهی از مولویهای منطقه اقدام به تدسیس حزبی تحت عنوان حزب اتحادالمسلمین در زاهدان نمودند. رهبر این حزب مولوی عبدالعزیز ملازهی(ملازاده) بود. وی پیشوای وقت اهل سنت منطقه به شمار می رفت و تا حدی از نفوذ در بین مردم و مولویها برخوردار بود. اهداف و مواضع این حزب هرچند خواسته های محلی و قومی ای از قبیل واگذاری پستها به افراد بومی و دادن خودمختاری به مردم بلوچ را شامل می شد، ولی مهمترین هدف آن عبارت بود از «جلوگیری از هرگونه مقررات و قوانین در مناطق سنی نشین که مغایر با اصول و عقاید اهل سنت باشد.»
به دنبال تأسیس حزب، رهبران اهل سنت منطقه، مخالفت خود را با اصل دوازدهم پیش نویس قانون اساسی یعنی به رسمیت شناختن مذهب شیعه در کشور و همچنین شرط شیعه بودن رئیس جمهور آشکارا ابراز کردند. همین مسأله زمینه مساعدی را برای حضور بلوچها در انتخابات خبرگان قانون اساسی فراهم آورد.
نمایندگان اهل سنت مجلس خبرگان مخالفت خود را در خصوص بعضی از اصول قانون اساسی محدود به جلسات مجلس نساخته و برای تحقق خواسته هایشان موضوع را بیش از پیش در معرض افکار عمومی قرار داده و از آنان می خواهند نسبت به آن اعلام موضع بنمایند.
د ـ حادثه عیدگاه زاهدانچند روز قبل از حادثه عیدگاه 1358 اتفاقاتی رخ می دهد که زمینه ساز درگیریهایی چند می شود. در شهرستان چابهار، استاندار و تعدادی از مسؤلان را عده ای به گروگان می گیرند. همچنین فرماندار شهرستان ایرانشهر نیز در محل فرمانداری به گروگان گرفته می شود. از سوی دیگر، درگیریهایی نیز در چند منطقه از جمله شهرستان خاش روی می دهد که چندین تن کشته می شوند. در نتیجهء این اتفاقات دولت مؤقت هیأتی را به زاهدان گسیل می د ارد تا با بررسی مسائل مورد اشاره مردم را اعم از شیعه و سنی به وحدت با یکدیگر دعوت نماید. قرار بر این می شود که ابراهیم یزدی یکی از وزرای کابینه دولت موقت که مسؤلیت هیأت را عهده دار بود در مراسمی که به همین منظور در عیدگاه برپا شده بود سخنرانی کند. به محض ورود هیأت، افراد ناشناسی به محل تجمع مردم مسلحانه حمله می کنند و متعاقب آن درگیریهایی شدید میان اهل سنت و شیعیان که عموماً از ساکنان شهرستان زابل بودند به مدت چند روز روی می دهد که بر طبق آمارهای غیررسمی تعدادی نیز کشته می شوند.
این حادثه در آن زمان نشان داد که طرفین دعوی و مناقشه نه تنها از حیث قومی بلکه از جهت مذهبی و عقیدتی نیز خود را جدا از همدیگر احساس کرده و توسل به خشونت را تنها راه حل مناقشه قلمداد می کنند. واقعه عیدگاه را می توان یکی از مصادیق عینی تأیید فرضیه مطروحه آغاز بحث قرار داد.
اما این روند در سالهای بعد استمرار نمی یابد زیرا اولاً مولویهای اهل سنت هنوز به صورت ساختاری نتوانسته بودند جایگاه خود را در سلسله مراتب قدرت حفظ نمایند و هنوز سردارها از قدرت چشمگیری برخوردار بودند؛ در ثانی علقه ها و تمایلات مذهبی نیز میان لایه های مختلف اجتماعی به خصوص گروه سنس جوانان، گستردگی و نفوذ بالایی نداشت. نتیجه این شد که این نوع تحرکات با چنان ویژگی ای که گفته می شد به مرور جای خود را به تحرکاتی با ماهیت نسبتاً متفاوت از قبل می دهد.
مرحله دوم : پس از حادثه عیدگاه، تحرکات و فعالیتهای سیاسی در میان قوم بلوچ به شکل دیگری خود را نشان می دهد. سردارها که از نفئذ بالایی در ساختار اجتماعی و سیاسی برخوردار بودند، کشور را ترک می کنند و در این میان برخی از آنها فعالیتهای سیاسی خود را به صورت سازماندهی شده با کمک بعضی از کشورها پایه ریزی می کنند.
عراق به واسطع نفوذ تاریخی اش در منطقه(راه اندازی جبهه آزادیبخش بلوچستان) تشکیلات جدیدی را تحت عنوان چبهه وحدت بلوچ به وسیله جمعه خان بلوچ که از مؤسسان جبهه آزادیبخش بود و میرمولادادمرادزهی یکی از سردارهای با نفوذ منطقه تشکیل می دهد.
این دو تن با همکاری خوانین فعالیت خود را به اسم به دست آوردن حقوق از دست رفته قوم بلوچ، تأمین حیثیت و شرف قومی ـ ملی بلوچستان و وادارسازی جمهوری اسلامی به دادن خودمختاری در چهارچوب یک حکومت فدرال، سازماندهی نموده و در ابتدای سال 60 موجودیت جبهه وحدت بلوچ را اعلام می کند.
ُاختلافات شدید به وجود آمده در زمینه چگونگی توزیع پولهای اهدایی از عراق و نهضت مقاومت ملی باعث می شود در فروردین ماه سال 1364 میرمولاداد سردارزهی از ریاست جبهه و مسؤولیت خود خلع و جبهه به صورت شورایی اداره گردد؛ اما وضعیت جدید نیز دوام چندانی نمی یابد و با دخالت مستقیم عراق، از درون این جبهه، جنبش مجاهدین بلوچستان ایران(جمبا) فعالیتش را آغاز کند.
با انتخاب محمدخان میرلاشاری به رهبری این جنبش، عملاً فعالیت نظامی جنبش از نیمه دوم سال64 آغاز می شود. جنبش هدف خود را خودمختاری بلوچستان با خط مشی حرکت مسلحانه اعلام می کند.
پذیرش زبان بلوچی به مثابهء زبان رسمی و مبارزه با فساد، از جمله برنامه های مهم دولت خودمختار اعلام می گردد. در بین سالهای 64 و 69 که اوج فعالیت جنبش می باشد، اعضای جنبش توانستند خسارات و آسیبهایی به امکانات و تأسیسات دولتی بزنند. همزمان با جنگ خلیج فارس و عدم سرویس دهی افسران عراقی به جنبش، انحلال آن اعلام می شود.
در این مرحله از تحرکات سیاسی، به واسطه حضور خوانین در رأس دو سازمان مزبور، خواسته های مطرح شده عمدتاً قومی و فرهنگی بودند و بر این شکافها بیشتر تأکید می شد. از سوی دیگر، این تحرکات نتوانسته بود همراهی توده های قوم بلوچ را با خود داشته باشد، زیرا از یک طرف وابستگی به قدرتهای خارجی در فعالیت آنها کاملاً مشهود بود و از سوی دیگر خوانین و سردارها، جایگاه اجتماعی خود را تا حدودی از دست داده بودند و یا اینکه حداقل در کنار خود رقبایی را احساس می کردند، که این امر مانع از کامیابی آنها شده بود. اما این رقیبان کسانی نبودند جزء مولویها که همچنان در این دوره سیر صعودی و ارتقای اجتماعی خود را طی می کردند بدون آن که در هیچ سازمان یا تشکیلات خاصی فعالیتهای خود را سازماندهی کنند.
مرحله سوم : به مرور جناحهای رادیکال علما شروع به تشکیل احزاب و سازمانهای سیاسی می نمایند از مهمترین این احزاب می توان به سازمان مجاهدین اهل سنت، جمعیت دفاع از حقوق اهل سنت ایران و حزب الفرقان ایران را نام برد که یکی پس از دیگری اعلام موجودیت می کند. در این میان سازمان مجاهدین اهل سنت ایران دارای قدمت زیادتری است. این سازمان اهداف خود را تلاش برای احیای مجدد اسلام و جامعه اسلامی، و دفاع عادلانه از حقوق اهل سنت ایران و جهان اعلام می دارد. این سازمان با حزب اتحاد اسلامی افغانستان به رهبری عبدالرسول سیاف ارتباط نزدیکی را برقرار می کند و ضمن تقویت بخش نظامی سازمان، از کمکها و امکانات آنان نیز استفاده می نماید. همچنین سازمان سعی می کند با مولویهای سرشناس داخل کشور تماس برقرار نموده و نظرات و ایده های خود را به آنها بقبولاند که ظاهراً توفیق چندانی در این امر نمی یابد. حدود یکسال پس از شکل گیری سازمان با هدف یکی کردن فعالیت گروههای مختلف بلوچی مستقر در پاکستان، جبهه ای تحت عنوان مجلس اعلای اهل سنت ایران اعلام موجودیت می کند.
سازمانهایی از قبیل مجاهدین اهل سنت، مجاهدین بلوچستان ایران، جنبش پایداری بلوچستان ایران و ... تلاش می کنند که با متمرکز ساختن امکانات و توانمندیهای خود مبارزه در برابر نظام جمهوری اسلامی ایران را تشدید کنند. مجلس اعلای اهل سنت در سال 1369 با انتخاب علی اکبر ملازاده به سخنگویی خود، به صورت رسمس در لندن اعلام موجودیت می کند.
مجلس اعلا نخستین تلاش برای اتحاد میان خوانین و مولویهای ناراضی بود که ظاهراً بتواند حمایت مردم بلوچ را با خود همراه سازد. به عبارت دیگر، خوانین و سردارهای فراری بدین نتیجه رسیده بودند که برای پیشبرد اهداف خود ناگزیر هستند که فعالیتهای خود را رنگ مذهبی ببخشند و در حقیقت بتوانند از شکاف مذهبی موجود میان مردم بلوچ و حاکمیت نیز به نفع خود بهره برداری کنند.
در پایان این مرحله می توان گفت که تشکیل سازمان مجاهدین اهل سنت از یک سو عملاً مولویهای اهل سنت را به شکل کاملاً سازماندهی شده و تشکیلاتی وارد عرصه مبارزات سیاسی کرد و از سوی دیگر تشکیل مجلس اعلا زمینه نزدیکی میان دو جبهه قومی و مذهبی را در بلوچستان پی ریزی کرد. در عین حالی که این تلاشها عمدتاً در خارج پایه ریزی می شد، در داخل کشور نیز مولویها به شیوه ای دیگر در جهت طرح خواسته ها و مطالبات سیاسی و مذهبی خود تلاش می کردند. اوج این نوع تحرکات را می توان در واقعه موسوم به مسجد مکی زاهدان مشاهده کرد.
پس از تخریب کاروانسرای فیض مشهد، روحانیت اهل سنت زاهدان، تخریب کاروانسرای فیض را محکوم می کند و انگیزه مناسبی برای اعتراض فراهم می گردد. در روز 12 بهمن ماه 1372 ، تعدادی از مردم شهر به خصوص طلاب جوان بلوچ ضمن اجتماع در مسجد مکی نسبت به تخریب کاروانسرا به دست دولت اعتراض می کنند و با تعطیل شدن مغازه ها این اعتراض شکل گسترده ای یه خود می گیرد، به طوری که پس از گذشت چند ساعت از تجمع در مسجد، معترضین اقدام به تخریب بعضی اماکن و اموال دولتی کرده و با مأمورین انتظامی درگیر می شوند. می توان گفت این دومین حرکت اعتراض آمیز مردم بلوچ با انگیزه مذهبی در بلوچستان بود که رنگ خشونت نیز به خود گرفت.
ظهور طالبان در استان نیمروز افغانستان و حمایت همه جانبه احزاب مذهبی پاکستان به ویژه جمعیت علمای اسلام از این گروه و در برابر آن حمایت دولت ایران از مخالفان طالبان، به مرور مقبولیت و محبوبیت معنوی این گروه را نزد اهل سنت بلوچ ایجاد می کند به طوری که بخشی از مولویهای ناراضی از حکومت به شدت به طالبان گرایش می یابند.علاوه بر اینع طالبان با اعلام آزادی خرید و فروش مواد مخدر در مناطق تحت اشغال خود، گروههای قاچاق مواد مخدر را که عمدتاً از ایرانیان بلوچ می باشند و رهبری آنها را خوانین و سردارهای بلوچ به عهده دارند( بنده به شدت این را رد می کنم ـ بلوچ) در زیر چتر حمایتی خود قرار می دهد نتیجه آنکه ائتلاف بین جنبش قومی و مذهبی در این مرحله با حمایت مستقیم گروه طالبان شکل جدیدتری به خود می گیرد و زمینه را برای بروز فعالیتهای خشونت آمیز به نحوی مطلوب فراهم می کند.
تشکیل پایگاههای آموزشی نظامی در استان نیمروز و در نهایت تشکل گروهی تحت عنوان حزب الفرقان که همه اعضا و رهبران آن از طلاب و مولویهای ناراضی اهل سنت بلوچ بودند، کاملاً به شکاف بین قوم بلوچ و حاکمیت رنگ مذهبی می دهد ترور، آدم ربایی، درگیریهای مسلحانه درون شهری، راهبندان و سرقت خودروهای دولتی از جمله حوادث خشونت باری است که از این سال به بعد در بلوچستان روی می دهد.
هـ ـ نتیجه گیری
بررسی تحولات سیاسی پس از انقلاب در میان قوم بلوچ نشان دادکه در مرحله اول متأسفانه، حوادثی، منجر به خشونت گردید. این امر اولاً به واسطه حضور فعالانه روحانیون اهل سنت در صحنه سیاسی منطقه بود که به مطالبات و خواسته های سیاسی صبغه مذهبی می دادند و در ثانی فضای سیاسی حاکم بر کشور به گونه ای بود که زمینه مساعدی برای اینگونه وقایع ایجاد می گردید. به واسطه این که تغییرات اساسی در ساختار نظام قشربندی حاکم بر قوم بلوچ ایجاد نگردید شرایط تا حدودی به حالت قبل بازگشت و گروههای سیاسی که رهبران آنها خوانین بودند عمدتاً با انگیزه قومی فعالیت خود را سازمان دادند ولی نتوانستند توده های مردم را با خود همراه سازند؛ اما پس از قدرت گرفتن طالبان در افغانستان و قرابتهای مذهبی میان آنها و قوم بلوچ، مجدداً تحرکات، صبغه مذهبی به خود گرفت و شکافهای موجود را نه تنها فعال تر بلکه متراکم تر نمود. در نتیجه، میزان بروز رفتارهای خشونت آمیز نیز افزایش یافت. سخن آخر این است که هرچند اختلافات مذهبی می تواند زمینه و بستر مناسبی را برای رفتارهای خشونت آمیز فراهم کند اما در مورد بلوچستان اختلافات مذهبی به واسطه علل متعددی منجر به شکافهای عمیقی شده است و مناسب است برای کاهش اختلافات و برخی رفتارهای خشونت آمیز استراتژی و سیاستهای وحدت و وفاق به شکل واقعی پیگیری شود.
منبع : فصلنامه مطالعات راهبردی، شماره پنجم و ششم، پاییز و زمستان 1378
http://pahra.blogsky.com/
هر کدام از ما با مسئول دانستن خود در برابر جامعه بلوچســـتـــان با پشت کردن به بیگانگان در جهت حفظ بلوچســــتـــان عزیزمان گام برداریم.نگذاریم افرادی که با شعار خدمت به این سرزمین آمده اند و نه تنها با ما خدمتی نکرده اند بلکه مرتکب انواع جنایات هم شده اند.اکنون ادعای مالکیت این سرزمین را داشته باشند.سرزمینی که آبا واجدادمان هرگز اجازه سلطه بیگانگان را بر آن نداده اند.بیایید راه گذشتگانمان را ادامه بدهیم تا فردا نسل آینده بلوچــــســتـــان ما را عامل نابودی بلوچــــستــــان ننامد.
سالها اختلاف بین طوایف بلوچستان موجب شده است که طوایفی که درگیر این اختلافات هستند. از خطری که آنها را از جانب بیگانگان تهدید می کند غافل بمانند.دشمنان بلوچ با ایجاد اختلاف بین گرایشهای مختلف ملت بلوچ و سر گرم کردن آنها به خون و خونریزی میان همدیگر سعی در چپاول سرمایه های پنهان بلوچستان دارند.امری که با برنامه ریزی بلند مدت در بلوچستان پیاده شده است.متاسفانه روند کنونی میتواند طی سالهای آینده به نفع دشمنانمان به ثمر بنشیند.آن وقت است که دیگر برای دفاع و مقاومت دیر شده است.
بیایید به هم بپیوندیم.پیوستن ما با یکدیگر باعث بوجود آمدن سدی محکم و غیر قابل عبور برای دشمنانمان خواهد شد.سکوت ما خود زمینه سلطه بیشتر بیگانگان را بر سر زمین مان فراهم کرده است.دشمنان زمانی از جانب بلوچها احساس خطر می کنند که قوم بلوچ با ترک اختلافات جزئی ید واحد شده و در صدد آبادی بلوچستان به پا خیزند.