تبليغاتX
مکران سربلند

مکران سربلند

به سرزمین نخلهای راست قامت بلند همت خوش آمدید

 

 

Remember them...

 

منی پرکنتگین بالاد اِنت آ گلبارَی دلمانگ

لوار آماچین ای زندِ اِنت بهارَی شاری دلمانگ

مروچی بی شرابا من اَجب رنگی هماران که

دل انت دردانگین دلدارَی دیداری دلمانگ

بِدَنت گون ریشمین زلپی تنابا گل منا پاهو

هزار رندا چوشین پر لذتین من کاری دلمانگ

چه پیما بند ببنت دیدوک که وابا دیدگ اون

دیسته منی دیدانی آدینکا وتی سنگاری دلمانگ

همودا که وپاهانی ابدمانین چراگ روک انت

دل انت  بمبوری بربادین هما بازاری دلـمـانــگ

چراگ لاشاری

http://pahra.blogsky.com/

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 18:27  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

Moutain cut 

گزارش از منوچهر احمدی
"رمین" یکی از روستاهای بزرگ چابهار واقع در دهستان "کمبل سلیمان" و در بخش مرکزی این شهرستان بندری در کنار سواحل دریای عمان است.

این روستا در حاشیه هفت کیلومتری شهر چابهار از نزدیکترین روستاهای صیادی به این شهر است و از سمت شرق از طریق جاده ساحلی بنادر صیادی بریس، پسابندر و خلیج گواتر را به شهر منتهی می‌سازد.

روستای رمین که از شمال به کوههای روستای طیس کوپال، از غرب به چابهار و از جنوب به دریای عمان محدود می‌شود در کنار دریای نیلگون عمان دارای محله‌های عثمان‌آباد، گلبهار، رمین مرکزی، داردپ و گلشن‌آباد است.

خور قدیم روستا، نوار ساحلی کلات رود که از یک طرف به دریا و از طرف دیگر با صخره‌های بسیار و ماسه‌های طلایی به تالاب لیپار منتهی می‌شود از جاذبه‌های طبیعی این روستا به شمار می‌آید.

کوههای مینیاتوری(مریخی) اطراف روستا با مناظر بسیار زیبا در یک طرف جاده و طرف دیگر آن که دریا قرار دارد و تراشها و برشهای ناشی از فرسایش و واریزه‌های آن و رنگ سفید این کوهها چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کند.

تماشای مناظر کوههای بزرگ و کوچک بسیار با شکلهای خارق‌العاده و حرارت هوا و غبار شرجی حاصل از آن، انسان را به یاد مناظر خیالی و رویایی از سیارات دیگر می‌اندازد و به گفته افراد محلی برای لحظاتی احساس می‌کند در مریخ به سر می‌برد.

درخت کهنسال "مکر زنان "که محلیها آن را با نام "کرگ " می‌خوانند با قدمت بیش از ‪ ۵۰۰‬سال در مرکز روستا و در ضلع جنوبی آن در مجاورت گورستان، یکی دیگر از جاذبه‌های گردشگری این روستا محسوب می‌شود.

Chabahar Coast 

 

پیشتر در روزهای پنجشنبه و جمعه افرادی از چابهار و حومه در زیر این درخت گوسفند و بز قربانی می‌کردند و در اطراف آن برای شفای بیماران و رفع مشکلات روزمره خود به نیایش می‌پرداختند.

نوار ساحلی کلات رود یکی از نقاط دیدنی در شهرستان چابهار است که با وسعت ‪ ۱۰‬هکتار در نوار ساحلی دریای عمان در دامنه تپه‌های ماسه‌ای با چشم‌اندازهای زیبا پذیرای مسافران و گردشگران این منطقه است.

تالاب لیپار یکی از بزرگترین تالابها در سطح استان سیستان و بلوچستان در چهار کیلومتری روستای رمین قرار دارد و به شکل یک سد طبیعی آبهای سرگردان اطراف را در خود جمع کرده است.

این تالاب محل رویش انواع درختچه‌های حرا، گز و چش است که مناظر بسیار چشم‌نوازی را خلق کرده‌اند.

عارف  و شترش 

 

در این تالاب انواع پرندگان نظیر چنگر، فلامینگو، کشیم، حواصیل سفید و خاکستری، طاووسکن، باقرقره، تیهو و خوتکا زندگی می‌کنند که اکوتوریسم خاصی را برای این منطقه بوجود آورده لذا بسیاری از علاقه‌مندان به طبیعت در فصل مهاجرت پرندگان از این تالاب بازدید می‌کنند.

با توجه به منظره‌های بسیار زیبای تالاب و قرار داشتن در کنار جاده ساحلی چابهار به خلیج گواتر، این منطقه شاهد بازدید گردشگران است.

اسکله صیادی این روستا و منظره حرکت و پهلوگیری انواع لنجهای صیادی و تخلیه تن ماهیان صید شده نیز از جاذبه‌های تماشایی این روستا است که گردشگران ترجیح می‌دهند آنها را از نزدیک ببینند.

این روستا در کنار اسکله رمین با اختصاص مقام نخست صید تن‌ماهیان به عنوان یکی از پایگاههای اصلی صید تن‌ماهی در سطح چابهار مطرح است.

بیشتر روستاییان در این روستا صیاد هستند لذا دریا در اشتغال و توسعه این منطقه نقش بسزایی دارد.

در کنار این روستا چندین کارخانه کنسرو ماهی و عمل‌آوری فرآورده‌های آبزیان فعال است و محصولات تولیدی آنها به دلیل فاصله کم بین صید ماهی و کارخانه از کیفیت بسیار بالایی برخوردار است.

زنان روستایی در این روستای ساحلی نیز به هنرهای صنایع دستی نظیر سوزن دوزی، مکرمه‌بافی، گل‌سازی و توربافی که از اهمیت ویژه‌ای در اقتصاد خانواده برخودار است مشغولند.

فرماندار چابهار در خصوص اهمیت گردشگری و نقش مثبت آن در توسعه منطقه به ایرنا گفت: توسعه بخش گردشگری استان سیستان و بلوچستان می‌تواند در اقتصاد و فرهنگ مردم تاثیرات بسیار زیادی داشته باشد.

سید علی باطنی افزود: این استان به دلیل جوان بودن جمعیت نیازمند ایجاد فرصتهای شغلی جدید است.

وی تاکید کرد: یکی از راهبردهای تحقق این امر استفاده از جاذبه‌های طبیعی و تاریخی برای جذب بیشتر گردشگر به منطقه است.

 

road mosque 

او با اشاره افزایش چشمگیر تعداد میهمانان و گردشگران نوروزی در سال جدید نسبت به سال گذشته گفت: توسعه صنعت توریست داخلی و خارجی می‌تواند در خدمت رونق و رشد اقتصاد محلی قرار گیرد.

فرماندار چابهار افزود: جذب گردشگر به منطقه علاوه بر تاثیرات در توسعه و رشد اقتصادی موجب افزایش تبادل فرهنگی میان مردم و معرفی ارزشهای والای فرهنگ اصیل این منطقه خواهد شد.

به گزارش ایرنا شهر بندری چابهار در منتهی‌الیه جنوب شرق کشور و سواحل دریای عمان با آثار متعدد طبیعی و تاریخی به خصوص سواحل بسیار زیبا و دیدنی، جایگاه مطلوبی در زمینه جذب توریست دارد

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 18:26  توسط دلشاد مکرانی  | 

 پشتیبانی تشکلات سیاسی بلوچستان از تظاهرات لندن بر علیه اعدامهای رژیم در بلوچستان

رژیم جمهوری اسلامی ایران دامنه ظلم و ستم در بلوچستان را چنان شدت بخشیده که زندگى روزمره مردم بلوچستان در وضعیت بسیار دشوارى قرار گرفته است. نیروها و ماشین سرکوبگر رژیم آنچنان سخت بجان مردم بلوچستان افتاده وبا اتهامات واهی و ساختگی به سرکوب مردم بلوچ مشولند که ھر تازه واردى به آن دیار را از عادى نبودن زندگى مردم به حیرت وامیدارد.

متاسفانه کمتر روز و هفتهای در سال است که رژیم با کشتار بیرحمانه جوانان بلوچ٬ پدران و مادرانى را داغدار عزیزان خویش ننموده باشد. این قساوت و وقاحت رژیم تمامیت خواه جمهوری اسلامی ایران نسبت به مردم بلوچ آنچنان بى حد و مرز گشته است که اخرین پرده ھا را درید و براى اولین بار در تاریخ حیات ننگین سى ساله خویش دو تن از عالمان روحانى و مدرسان مدارس دینى بلوچستان را به ھمراه دو جوان دیگر بلوچ در صبحگاه چهارشنبه، 21 فروردین ماه 1387 برابر با 2008-04-09 با اتھامات واھى ھمیشگى در زندان زاھدان اعدام و حتى از تحویل اجساد آنان به خانواده ھایشان خود دارى نمود۔

رژیم با اعزام صدها هزار نفر نیروی سرکوب انتظامى و بسیجی٬ سیاست سرکوب تمام عیار و تمکین مردم بلوچ را در پیش گرفته وعملاً جنگ اعلام نشده اى را بر علیه ملت بلوچ در بلوچستان به راه انداخته است. زندانهای رژیم در بلوچستان آنچنان بیش از ظرفیت شان مالامال از فعالان مدنى و ملى مذھبى بلوچ بوده که بسیارى از آنان را به زندانھاى استانھاى مجاور انتقال داده است تا در آنجا تحت اتھامات واھى وھمیشگى قاچاق مواد مخدر اعدام گردند۔

رهبر انجمن جوانان صدای عدالت آقای یعقوب مهرنهاد بلوچ نیز پس از گذشت بیش از یک سال اسارت و شکنجه، محکوم به اعدام گردیده که مایه نگرانی ما وبسیارى از سازمانھاى مدافع حقوق بشربین المللى است۔

کمیته آکسیون بلوچستان- بریتانیا (Balochistan Action Committee - Britain ) در اعتراض به اعدام دو تن از مولوى ھاى اهل سنت بلوچستان٬ اعدامهای گسترده و زندانى نمودن فعالین مدنی و مذهبی- ملى بلوچستان٬ در برابر ساختمان بخش بین المللى رادیو بی بی سی در لندن بتاریخ 20 آپریل 2008 ترتیب تظاھراتى را داده است۔

ما جریانات سیاسی بلوچستان ضمن پشتیبانی از این تظاهرات از فعالان سیاسی ٬ اعضاء و طرفداران خود در بریتانیا میخواهیم تا فعالانه در این تظاھرات شرکت و سیاستهای سرکوبگرانه رژیم را در بین جهانیان افشاء نمایند. ما دیگر نیروها و آزادخواهان را نیز به شرکت در این تظاهرات فرا میخوانیم تا به اعدامهای رژیم و نقض آشکار حقوق بشر در بلوچستان اعتراض نمایند.

 

بلوچستانء راجى زرمبش

جبھه متحد بلوچستان جمھورى خواھان

جبھه مردم بلوچستان

جنبش مبارزین بلوچ

حزب مردم بلوچستان

 

16 آپریل 2008

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 18:25  توسط دلشاد مکرانی  | 

به کدامین گناه زنان بلوچ کشته شدند ؟

 

The Blood Tree 

 

خبر بسیار خوشحال کننده دستگیری یکی از اعضای باند زابلی های افراطی که مطمعنا با نیروهای بسیجی و اطلاعاتی در قتل زنان بلوچ همراه بوده اند از امروز بطور گسترده ایی انتشار یافته امیدوارم این خبر صحت داشته باشد
از کسانی که این مزدور را دستگیر کرده اند تقاضا دارم دچار احساسات نگردند و وی را بقتل نرسانند چرا که زنده بودن چنین فردی بسیار حائز اهمیت است
او مهره ایست که با اعترافگیری و فیلم برداری از اعترافات اش و پخش آن در شبکه های جهانی دست عناصر بالاتر برای همگان رو خواهد شد و این خود ضربه ایی بسیار مهلکتر از قتل این جانیست نباید این جانی به دادگاه های داخلی داده شود
و باید امثال نکونام و شهریاری پاسخگو باشند که چرا این زابلی اینچنین بیرحمانه زنان بلوچ را فقط به جرم سنی بودن و بلوچ بودن بقتل می رساند و آنان که خود را مدافع مظلومان می نامیدند سکوت کرده بودند ؟
اگر این زنان زابلی بودند و قاتل بلوچ ده ها کنگره و یادمان برای آنان برگزار میگرید و همچون قضایای تاسوکی شهریاری در تریبون مجلس می گفت اینها فقط به جرم فارس بودن و شیعه بودن کشته شده اند اما حالا که قضایا بسیار فجیع تر از تاسوکیست اگر آنجا مردان کشته شدند اینجا زنان بی دفاع بقتل رسیدند کجایند آنان که فریاد " بای ذنب قتلت " آنها گوش فلک را کر ساخته بود مگر اینها شهید نیستند ؟ مگر آن قاتل زابلی محارب و مفسد فی الارض نیست ؟ کنگره و یادمان کجاست ؟ آیا خانواده این زنان جز خانواده شهدا محسوب میگردند ؟ خیر چون زابلی نبودند سکوت علما و نمایندگان هم قابل بخشش نیست
باید خبرنگاران زابلی که کوچکترین مورد را گزارش می دادند پاسخگو باشند چرا اطلاع رسانی صحیح نکردند ؟ اگر چه در قضایای سیل بردگی در استان کاملا دست این افراد برای همه خوانده شده بود اما در این مورد واقعا وقاهت را به بالاترین حد رساندند نتنها اطلاع رسانی نکردند بلکه قتل زنان بلوچ را درگیری خانوادگی جلوه داده و به این بانوان شهید تهمت نیز زده اند ؟
باید گردانندگان آن به اصطلاح نشریه بلوچی که در صفحه اول خود بجای کنکاش قضایا خبر همان خبر نگار زابلی را درج نموده پاسخگو باشد او نیز در این اعمال بیشرمانه شریک است
مردم زاهدان هنوز فراموش نکرده اند که زنان بلوچ بعد از تاسوکی قربانی یک خانم دکتر زابلی گشتند که برادرش در تاسوکی کشته شده بود او نیز با جا گذاشتن پنبه و گاز در شکم زنان باعث مرگ 12 زن گشت و بعد از عیان شدن موضوع به خارج از استان انتقال یافت

تا کی خون بلوچ ها بریزد و هیچکس به داد بلوچ نرسد اما وقتی که کسی بر اثر همین مشکلات قیام کرد می شود شرور

ما منتظریم به بینیم مسئولان چه خواهند کرد آیا برخوردشان همچون برخورد با قاتل رویا سارانی و قضایای تاسوکی دوگانه خواهد بود ؟ اگر چنین بود عواقب این برخورد را نیز باید پذیرا باشند.

یک انسان

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 18:24  توسط دلشاد مکرانی  | 

تاریخ عقیدتی جامعه بلوچ

 

orozco2 

 

بقلم: رازگو بلوچ - فروردین 1387
خط سیرعقاید جامعه بلوچ را می توان دست کم در سه مرحله تاریخی باز شناسی کرد:

مرحله اول- دوره ادیان بدوی:
 
همچون دیگر اقوام دنیا، تاریخ اعتقادات بلوچ بر پایه خرافات و اعتقاد به نیروهای عجیب و غریب ماورایی چون جن و پری ومری و شکس(بلوچی شده همان شخص به معنای شخص ماورایی) و غیره شکل میگیرد. می توان این دوران را دوره " خرافات مطلق" و به شکل مذاهب بدوی نامید. عمده باورهای خرافاتی روزمره مردم بلوچ باز مانده از این دوران است، از قبیل:

ممنوعیت های شبانگاهی: جارو نکردن منزل در شب، ندیدن آئینه و شانه نکردن در شب
ممنوعیت بوسیدن پیشانی بچه: که می گفتند باعث کوتاهی عمر می شود،
جژن: مقداری از غذای ولیمه تولد بچه از نقطه ای بلند, دور انداخته می شود تا جن ها بخورند { شاید منظور همان جشن جن ها باشد}.
دوت دیگ: اسفند دود کنی از زمان تولد بچه تا یکماه در کلیه مکانها
صفر در: روز سیزدهم صفر به منظور فراری دادن اجنه, کودکان شهر با چوبدستی خود دستجمعی راه می افتند و خانه به خانه دیوار یا ستون های منازل, کپر ها, حصار و پرچین ها و ستون کاپر ها (سایبانی از ساقه و شاخه های خرما بعنوان خوابگاه تابستانی) را می زنند و تکرار می کنند " سپر در دنتان در" تا اجنه را از دور و بر محیط های مسکونی فراری دهند.
شنبه شانزده: معتقد بودند فرزندی که در شنبه شانزدهم ماه متولد شود یا بسیار عاقل یا بسیار دیوانه از آب در خواهد آمد. هم اکنون بیشتر بصورت نیمه شوخی به کسی که رفتارهایی غیر معمول نشان دهد این صفت اطلاق می گردد.
گذاشتن سلاح فلزی در گهواره نوزاد: می گویند اجنه از فلز می ترسند. از این رو برای حفاظت از نوزاد معمولا تکه ای از یک داس کهنه در گهواره جاسازی می کنند.
عوض کردن اسامی دختر پس از ازدواج: به منظور پرهیز از هم خوان نبودن طالع مشترک دو اسم، بسیار متداول بوده است . بلافاصله پس از ازدواج در صورت تشخیص کاهن های محلی، اسم خانم به اسمی همخوان تر با اسم مرد تغییر می یابد.
تارمو و تخم مرغ حجله: داماد هنگام ورود به حجله نخست با کارد مخصوصی که حمل می کند تار موی ورودی را بریده، تخم مرغ دم در را زیر پایش له می کند. سپس وارد حجله می شود. این مراسم سمبولیک مفاهیم زیادی داشته و اتفاقا در اروپای قدیم نیز رایج بوده است، فی المثل در فرانسه.

مرحله دوم- دوره تصوف اسلامی:
 
گویا قدیمی ترین ذهنیت مردم از مذهب اسلام مبتنی برعرفان و تصوف بوده است. تا همین دو سه دهه قبل، شیخ عبدالقادر گیلانی معروف به " غوث اعظم " و سید مروندی معروف به " شهباز قلندر" سلطان بلامنازع قلبوب بلوچها بوده و زیارت " سیون" و مراسم عرفانی " پیر پتر" یا " مالد" (نوعی سماع و خلسه) از آن دوران هنوز باقی است.

در مراسم مالد (پیر پتر یا همان مولودی خوانی)، پیر همان دف زن اصلی است که با یکی دو دف کوچک همراهی می شود و گروهی مرید با ریتمی خاص همراه دف و نعت گویی به سماع می پردازند. در پایان مراسم (سحرگاه) ولیمه ای پخش می شود که یختن و توزیعش تشریفات خاصی دارد. اولین ظرف غذا (برنج و گوشت) را جلوی پیر (رئیس مراسم) می گذارند. لقمه اول او تبرکش بیشتر از بقیه غذاست، لذا کسانی از قبل منتظرند به محض برداشتن لقمه آنرا از پیر طلب کنند. می گویند خوردنش برای مراد گرفتن خوب است، خصوصا برای شفای ضعف های جسمی و روحی.

وجه مشترک تاریخی بلوچها با تشیع ایرانی و پاکستانی، اعتقاد شدید آنان به زیارت اهل قبور به ویژه سادات و عرفا بوده است که هنوز هم و لو با شدت کمتر ادامه دارد. هنوز هم مکرانی های ساحلی کم وبیش به زیارت بزرگان مرده " چوکات" و " پیرسهراب" و صالحان زنده " پارگ " و " پلیری" می روند؛ امازیارت اهل قبور در اعیاد بهمراه گلاب و ریحان و نیز مراسم " عید مردگان" در شب های 27 و 29 رمضان با شکلی خاص از پخت برنج و گوشت نذری یکی دو دهه است که که با رسوخ تفکر دیو بندی و غیره منسوخ گردیده اند.

از لحاظ فرهنگی نیز در این دوران درسخوانده های محلی بنام " ملا" که گاها برای تحصیل به بغداد نیز می رفته اند به ترویج دین و سواد در منطقه مشغول بوده و با اشعار خود تاریخ، حکایات و امثال و بعبارتی فولکلور بلوچی را سرو سامان داده اند. بنظر می رسد طب روحانی و موسیقی درمانی (گواتی) نیز در این دوران نشو و نما نموده است.

مذاهب دیگری از جمله " ذکری" و " کوجا" نیز در این دوران وجود داشته که بعدها در مرحله سوم بسیاری از پیروان گروه اول مذهب اهل سنت و گروه دوم مذهب تشیع را اختیار نمودند. تاجران هندی ساکن منطقه " گوور" و " سیک" نیز با آزادی کامل دارای مذهب خود بوده اند که عده آنان هم اکنون کاهش یافته است.


مرحله سوم- دوره شریعت دیوبندی:
 
با ایجاد مدارس مذهبی " دیو بند" به رهبری مولانا " ابوالحسن ندوی" در شبه قاره هند و گسترش حوزه فعالیت شعب جهانی آن در بلوچستان تفکر شریعت محور بصورتی انقلابی و سریع بر تفکر طریقت محور از اسلام پیروز گشته و سیل مولوی های جوان برای مبارزه با هر چه که با این قرائت در تضاد بود به سمت شهر ها و روستا ها ی بلوچستان روان گردید.

این جریان که حدود 100 سال پیش با احداث مدرسع دینی " پادیگ" توسط مولوی عبدالله ملازهی و دیگرانی هم عصر او آغاز گردید هم اکنون وجه غالب جریانات و اجتماعی و اخیرا سیاسی جامعه بلوچستان در آمده است. احداث مساجد و مدارس دینی متعدد در شهرها و روستاهای کوچک و بزرگ و تربیت و گماشتن مولوی های جوان در آنها دغدغه اصلی این جریان به شمار می رود. برپایی مجالس وعظ و تشکیل کلاسهای آموزش الفبای عربی ( قاعده بغدادی و قاعده نورانی) از این دوران به گونه ای نهادینه گردید که تا مدتها میزان استقبال ازمدارس جدید دولتی را به چالش طلبیده بود.

از مهمترین بارزه این تفکر، مخالفت با خلق و مشاهده تصاویر موجودات جاندار اعم از اشکال متحرک ( سینما و تلوزیون) و ثابت ( نقاشی و عکاسی)، مخالفت با موسیقی و مذمت حضور زن بدون برقع ( روپوش چهره) در اجتماع بوده است. آنها بویژه در ابتدای امر نسبت به مظاهر تمدن مدرن روی خوش نشان نداده ، مگر آنکه توجیه ضرورت کلیدی آن و یا شکل استفاده مشخصی از آن در جهت ترویج و اجرای شریعت یافت شود( بعنوان نمونه دستگاههای ضبط صوت و بلندگو ).

مقابله جدی با زیارت قبور (اعم از صالحین غیره)، محو و تحدید بقعه ها و زیارتگاه ها (گاها تخریب فیزیکی آنها با تراکتور)، مقابله با مراسم فراگیر دهل و سرنای بلوچی در مراسمات و بویژه عروسی ها، مقابله با مراسمات سماع پیر پتر (مولودی)، گسترش پرده نشینی و ستری شدن خانم ها و غیره از جمله اقدامات آنها در چند دهه اخیر می باشد.

با تضعیف جایگاه خوانین و در غیاب دستگاههای قضایی دولتی، مولوی ها وظیفه داوری و پاسداشت عدالت را عهده دار بوده اند. تشکیل نماز های جمعه و جماعت، فرصتی برای ایجاد نوعی همگرایی مدنی و رتق و پتق امورات روز مره را نیز برای عموم ایجاد نموده است. علاوه بر آن رسیدگی به اموراتی چون ازدواج و طلاق، دفن میت، مشاوره و رسیدگی به بحران های فردی و اجتماعی جزء وظایف روزمره آنان می باشد.

ناگفته نماند که جریانات شریعت گرای اسلامی دیگری نیز در بلوچستان حضور دارند که گاها ممکن است قدمتی بیش از دیوبندی ها داشته باشند. از این دست می توان به " بریلوی ها" ( سیستم دیگری از مدارس دینی شبه قاره هند) که گویا حساسیت کمتری با تصویر و موسیقی داشته و به زیارت قبور معتقدند، طرفداران ابوالاعلاء مودو دی ( روزنامه نگار مذهبی موسس جماعت اسلامی پاکستان) که در مورد بحث معاویه قدری با دیوبندی ها متفاوتند، تحصیلکردگان عربستان سعودی و غیره اشاره نمود که به هر حال در اقلیت بوده و سکان تصمیم گیری و مدیریت جامعه مذهبی را در اختیار ندارند.
(مبارک) رازگو بلوچ- فروردین 1387

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 18:23  توسط دلشاد مکرانی  | 


يلين سرمچار

عطا شاد

يلين سر مچار
بيل و براھندگ و ھمدلين سر مچار
آجويى و ايمنى ئے صباح و سحار
تو غلامى ئے بدواھئے مئے سنگتئے
په الس واجھى راه سپارانى ھمراه ئے٬ مئے سنگتئے
مکئين گلزمين ئے يلين ُپسّگانا په عاقبت
ايمنين زندى ئے ره نشان داشتى ات
تو نه سگ ات که قھرين درآمد بکنت واجھى
مانشانيت په زندا بد انت ايردستى غم ئے
ايردستانى تو دردوار
يلين سرمچار
نيل و براھندگ و ھمدلين سرمچار
ڈيھئے آجوئى و په الس واجھى
يکين دست گون سرجمينان آوار
ظلم و زوراکى ئے آھنى ئين حصار
او غلامى ئے سياه و تھار شھمناکين سگار
يلين سرمچاربيل و براھندگ و ھمدلين سرمچار
تو په وت واجھيا زروک
پُر مڑاھين سروک
تو مان آزاتى ئے جولگھان نامدار
يلين سر مچار
بيل و براھندگين سر مچار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 1:54  توسط دلشاد مکرانی  | 

My Cherry Tomato's - گوجه گیلاسی 
 
 
 
 
دبیر اتحادیه بارفروشان تهران گفت؛ قیمت گوجه فرنگی تا حدود پنجم اردیبهشت با ورود محصول گوجه چابهار به روال عادی بر می گردد. علی حاج فتحعلی افزود؛ گرچه قیمت گوجه فرنگی هر سال بعد از عید 10 تا 15 روز مشکل دارد، ولی امسال دو دلیل سرمازدگی و عقب بودن فصل برداشت این محصول و نیز بروز آفت در برخی مناطق باعث کاهش عرضه گوجه فرنگی و در نتیجه افزایش قیمت آن شد.دبیر اتحادیه صنف بارفروشان ادعای برخی مسوولان وزارت جهاد کشاورزی در مورد قیمت 300 تومانی گوجه در مزرعه را منتفی دانست و گفت؛ اکنون زمانی است که هر کشاورز هرچند خرده پا باشد، یک دستگاه تلفن همراه دارد و مرتب مظنه (گمانه) قیمت از هر شهری را می گیرد و اگر نرخ خرید میدان 50 تومان گران تر باشد، بارش را خود به شهر می آورد. حاج فتحعلی افزود؛ قیمت امروز گوجه فرنگی در میدان مرکزی میوه و تره بار تهران 1200 تا 1300 تومان است و اگر مغازه سطح شهر به قیمت دو هزار تومان می فروشد، چون در هر جعبه دست کم 4 ، 5 کیلوگرم گوجه آفت زده و له شده وجود دارد، نرخ دور از انتظار نیست. وی گفت؛ مردم قدری تحمل کنند و با ورود گوجه فرنگی چابهار از اوایل اردیبهشت ماه قیمت در سطح بازار کاهش یافته و منطقی می شود. دبیر اتحادیه صنف بارفروشان احتمال احتکار گوجه فرنگی در انبار و کمبود مصنوعی این محصول را رد کرد و گفت؛ اولاً گوجه فقط در زمستان به صورت نارس انبار می شود، در انبار قرمز شده و سپس عرضه می شود، ثانیاً امسال به دلیل آفت زدگی امکان انبار کردن گوجه وجود ندارد، ثالثاً به دلیل عقب بودن فصل و سرمازدگی ، محصول خود به خود کمتر شده است.
روزنامه اعتماد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 1:50  توسط دلشاد مکرانی  | 

خبرگزاری دانشجویان ایران - سیستان و بلوچستان
سرویس  اجتماعی
• رئیس شورای شهر خاش: 70 درصد مردم این شهرستان زیر خط فقر زندگی می‌کنند

 

DSC01125 


سرویس اجتماعی
رئیس شورای اسلامی شهر خاش گفت: وجود معضلاتی همچون بی‌کاری، بی‌سوادی و کم‌سوادی، فقر، تبعیض و برخی ناعدالتی‌ها در این شهرستان باعث شده‌اند که فقیران فقیرتر و ثروتمندان هر روز ثروتمندتر شوند.
ایوب کرد در گفت‌وگو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه‌ی سیستان و بلوچستان، بیان کرد: هم‌اکنون بالغ بر 70 درصد از مردم شهرستان خاش زیر خط فقر زندگی می‌کنند.
وی اظهار داشت: موضوعات مورد اشاره‌ی بالا سبب پدید آمدن مشاغل کاذب و پدیده‌های قاچاق مواد مخدر، سوخت و کالا شده است.
او گفت: در این باره مردم و مسئولان به طور یکسان مقصر بوده‌اند و دولت باید با ایجاد صنایع مادر و تخصصی، جذب نیروهای متخصص و کارآمد، تقویت ‌بخش خصوصی و آسان نمودن پرداخت تسهیلات و مردم با ارائه‌ی نظرات و پیبشنهادها، ادامه‌ی تحصیلات، شرکت در دوره‌های آموزشی فنی و حرفه‌ای و کسب مهارت‌های تخصصی برای رشد و شکوفایی منطقه‌ی خود تلاش کنند.
رئیس شورای اسلامی شهر خاش افزود: در سال جدید که به نام نوآوری و شکوفایی نام‌گذاری شده است همه باید تلاش کنند با ایجاد خلاقیت و نوآوری بسترهای رشد و توسعه‌ی همه‌جانبه‌ی شهرستان را فراهم سازند.
ایوب کرد با تاکید بر اینکه امسال باید در تمامی دستگاه‌های اجرایی نوآوری صورت گیرد، اضافه کرد: استفاده از ظرفیت‌های علمی و فکری، هماهنگی و انسجام بین دستگاه‌های اجرایی، پاسخگو بودن ادارات و حل مشکلات مردم باید با استفاده از نوآوری به بهترین‌نحو انجام شود.
وی با بیان اینکه خدمت به مردم مهم‌ترین رسالت دستگاه‌های اجرایی است، گفت: بهبود وضعیت خدمات شهری، مسکن، اشتغال و کاهش بروکراسی ادارات و افزایش خدمات‌رسانی به مردم از مهم‌ترین برنامه‌هایی هستند که مسئولان باید در سال جدید به آن اهتمام جدی داشته باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 1:45  توسط دلشاد مکرانی  | 

تظاهرات بر علیه اعدام مولویهای بلوچ و همراهانشان توسط رژیم

کمیته آکسیون بلوچستان در بریتانیا تظاهراتی را بر علیه اعدام مولویهای بلوچ همراهانشان توسط رژیم جمهوری اسلامی ایران و دفاع از حقوق بشر در بلوچستان برای روز یکشنبه 2008-04-20 مقابل ساختمان بی بی سی در لـندن ترتیب داده است.

کمیته آکسیون بلوچستان در بریتانیا تمامی بلوچها و انسانهای آزاده را برای شرکت در اعتراض به اعدامهای بلوچستان و بدفاع از فعال مدنی بلوچستان یعقوب مهرنهاد و دیگر فعالان مدنی و سیاسی- مذهبی بلوچستان و نیز بدفاع از حقوق بشر در بلوچستان فرا میخواند تا کمکی بر سرنوشت آنها و نیز بهبود نسبی اوضاع در بلوچستان شود.

کمیته آکسـیون بلوچستان در بریتانیا

14-04-2008

محل و زمان تظاهرات:

مقابل ساختمان بی بی سی (BBC, BUSH HOUSE) ساعت 4-2 بعد از ظهر یکشنبه 2008-04-

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 2:13  توسط دلشاد مکرانی  | 

یک بلوچ کشته و سه بلوچ دیگر در پـهـره با اتهامات بی اساس دستگیر شدند

 

محمد غفاری فرمانده نیروهای سرکوبگر رژیم در بلوچستان در گفتگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی در زاهدان گفت که روز 23/01/87 نیروهای فرماندهی انتظامی ایرانشهر این افراد بلوچ را  در روستای شیبان‌دامن به محاصره درآورده و یکی از آنها« شیربخش سهراب‌زهی » را به کشته و سه نفر دیگر را دستگیر کرده اند. غفاری باز هم این بلوچها را متهم به اتهامات بی اساس « مخلان امنیت در پهره و سرقت و داشتن سلاح» نمود.

رژیم ضد بلوچ هر روز به جنگ با ملت بلوچ با سلاحهای سنگین مرگبار میاید و با ادامه سیاست سرکوبش در بلوچستان جان بلوچهای بیگناه را چه بی پروا و ظالملنه میگیرد.

  

کشته شدن دو نفر بلوچ توسط ماموران رژیم در محور بم – کرمان

 

به گزارش خبرگزاری فارس فرمانده انتظامی کرمان گفت که مأموران این فرماندهی در روز 23/01/87 طی یک عملیات تیراندازی در محور جاده بم - کرمان موفق به کشتن دو بلوچ شدند. این فرمانده رژیم دو بلوچ کشته شده را بر طبق روال معمول متهم به شرارت و قاچاقی نمود!؟

حسین سعیدی افزود: این افراد با یک دستگاه خودروی پژو 405 در محور بم - کرمان به فرمان ایست مأموران توجه ننموده و مامورین رژیم به سمت آنان تیراندازی کردند که در جا کشته میشوند. رژیم جمهوری اسلامی ایران با کشتار و قتل عام مردم بیگناه بلوچستان را به سرزمین ناامنی برای ملت بلوچ کرده است.

                                                                                                    

تفسیر از زرمبش

27 /01/87

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 2:12  توسط دلشاد مکرانی  | 

حضرت مولانا عبدالسلام جنایت کثیف رژیم را بشدت محکوم کردند

 

روز جمعه در مسجد النبی (ص) ایرانشهـر مسجدی که در آن شهـید مولانا عبدالـقـدوس بارها درآن امامت نمـاز کرده بود غمی بزرگ بر مسجد سایه افکنده بود جمعیت کثیری از نمازگزاران گرد آمده بودند بغض گلوی همه را از پیر تا نوجوان را  گرفته بود اشک از چشمان همه جاری بود .

حضرت مولانا عبدالسلام  برادر شهید مولانا عبدالقدوس رحمه الله علیه با صدایی بغض آلـود در مـیـان مردم داغـدار ایرانشهـر ضمـن عـرض تسـلـیت و تـیـریک شهادت مولانا عبدالقدوس و مولانا مـحـمـد یوسف فرمودند شهادت یک افتخار است این دو عالم بزرگ را خـداوند پـیـش خـود دعـوت کرده اسـت وبـعـد روایتی بیان فرمدند که حضرت وحشی رضی الله عنه قاتل عموی رسول الله صلی الله علیه وسلم یعنی حضرت حمزه رضی الله عـنـه بـود و جـسـد مبـارک عموی آنحضرت (ص)را مثله مثله کرده بود  وقتی توبه کرد رسـول الله (ص) او را بـخـشیـد و خـداونـد اورا هم بخشید اما در این زمان دو نفر بیگناه را بدون چـه جرمی شهید کردند؟ حتی اجساد را هم تحویل ندادند  کجاست اسلام ؟ ایشان در قسمتی دیگر ازسخنانشان فرمودند این نهایت یک جنایت وخیانت است آقای گل محمد بامری نماینده ایرانشهر که خود را بلوچ میداند اون روز به من قول داده بود که مشـکلی وجـود نـدارد و صـد درصـد ایـن دو نفر آزاد خواهنـد شد اما بعدها که بسراغش رفتم نه تـنهـا بـه قـولـش عـمـل نـکـرد بلـکـه خیانت هم کرد و حتی جواب سلامم را هم نداد آقای سلیمانی نمـاینده رهبری که اون روز گـفـته بود نگران نباشید مشکلی نیست فقط برادران اطلاعات میخواهند چندتا سوال بپـرسـنـد مـن اینجا بهت قول میدم که آزاد بشند اما بعدا که بسراغش رفتم گفت دیگه از دست ما کاری ساخته نیست حکم از بالا اومده.

شـما که کاری از دستتون بـرنـمی اومـد چـرا اون روز ما را فریب دادید این یک خیانت و جنـایـت اسـت و خـداونـد از خائنیـن و جنایتکاران نخواهد گذشت بنده مطمئن هستم که به خاطر این مطالبی که ایراد کردم کشته خواهم شد اما حقـیـقـت را خدمـت شما عزیزان خواهم گـفـت و ازشما خـواهـش میکنم بـرویـد بـه اونها هم بگویید . اگر چنانچه بدستشان کشته شوم جنـازه ام را درکــوه ون دفــن کنید در همین لحظه شلیک گریه ها سرازیرشد ومردم تکبـیر گفتند شخصی از میان جمعیت برخواست وبـلـند فریاد کشید لعنت برگـُلک بامری و اون سلیمانی آشـغـال پست . . . .  مردی دیگرازگوشه ای دیگر فریاد زد خدایا ایـن ظـالـمـان را از روی زمـیـن محـو کـن . . . . مـولانا مردم را به آرامش دعوت کرد و فـرمـود نـبـایـد بـه کـسی توهین کنید با توهین و نفرین هیچ کاری درست نمیشود ایشان مردم را به صبر وپایداری دعوت نمودند و از فضایل صبر بیان فرمودند

 

محمد عمر بلوچ پهره

 

 mybalochistan

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 2:12  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 

 
 
تعداد گاندو ها یا تمساح های پوزه کوتاه ایرانی به ۲۰۰ راس رسیده است.

نسل تمساح پوزه کوتاه ایرانی در خطر نابودی

شیرین فامیلی

در پی سرشماری که دفتر محیط زیست و اداره کل حفاظت محیط زیست دراستان سیستان و بلوچستان انجام داده اند تعداد گاندو ها یا تمساح های پوزه کوتاه ایرانی دراین استان زندگی می کنند به ۲۰۰ راس رسیده است.

گاندو، حیوان خزنده ای است با جثه ای بزرگ که طول آن به سه متر و هشتاد هم می رسد. کلمه «گاندو» را اهالی سیستان و بلوچستان برای این نوع از کروکودیل های ایرانی انتخاب کرده اند. این حیوانات در آب های شیرین به سر می برند.

رییس اداره کل حفاظت محیط زیست استان سیستان و بلوچستان ضمن اعلام خبر کاهش تعداد این گاندوها گفته است که نسل این گونه کمیاب کروکودیل در معرض خطر است.

اسماعیل کهرم، کارشناس محیط زیست در گفت وگو با رادیو فردا نسبت به خطرات زیست محیطی که نسل تمساح های پوزه کوتاه ایرانی را تهدید می کند، هشدار می دهد.

رادیو فردا: نسل این حیوان در ایران با چه خطر یا خطراتی روبرو است؟

اسماعیل کهرم: این تمساح ها مخصوص آب شیرین هستند و در طول رودخانه های کرباز و کاجو در بلوچستان که برکه هایی یا به طور طبیعی یا توسط انسان، بوجود آمده زندگی می کنند و مهمترین مسئله ای که در زندگی اینها هست وجود آب است. وقتی که شش سال پیش و امسال هم سیستان و بلوچستان دچار خشکسالی شدند، این تهدید مستقیمی بود برای بقای این جانوران.

تهدید دوم توسط جانوران اهلی مثل سگ و حیوانات وحشی مانند شغال و روباه پیش می آید. این تمساح ها گودالی در ساحل رودخانه کنده و بعد در داخل آن تخم ریزی می کنند. حیوانات دیگر گودال را حفر می کنند و تخم ها و یا بچه های تازه درآمده را از داخل شن های ساحلی بیرون می آورند و می خورند.

  • «یک فایده بسیار اساسی که (گاندوها)برای استان سیستان وبلوچستان دارد جنبه جلب توریست ها است. این کروکودیل که تا حدود سه متر و ۸۰ سانتیمتر رشد می کند به راحتی می تواند نظر مردم را جذب کند.»

اسماعیل کهرم، کارشناس محیط زیست

مسئله دیگری که بسیار حائز اهمیت است آلودگی و یا خشک شدن این برکه ها است. کلیه جانوران اهلی و وحشی برای منبع آب آشامیدنی از این یرکه ها استفاده می کنند. در نتیجه وقتی به طرف فصل های گرم و خشک می رویم آب این برکه ها کاهش پیدا می کند.

آقای کهرم گفته می شود که تعداد این گاندوها به ۲۰۰ راس رسیده است. چه تعداد از این گاندوها در منطقه و یا در جهان وجود دارند؟

متاسفانه تعداد اینها بر اثر آن خشکسالی شش سال پیش، از پانصد راس رسیده به ۲۰۰ عدد. این جانور فقط در بنگلادش، هندوستان، قسمت هایی از پاکستان و ایران زندگی می کند. جمعیت این حیوان در سراسر جهان حدود دو هزار و ۴۰۰ راس بیشتر نیست که آنها هم در برکه هایی که در حال خشکی است در معرض خطر قرار دارند.

فایده این تمساح های پوزه کوتاه یا گاندو برای محیط زیست چیست؟

مهمترین فایده این است که یک حیوان شکارچی است. همان طوری که در زیستگاه های خشکی، ببر و شیر و پلنگ و عقاب فعال هستند و تعادل اکولوژیک منطقه را حفظ می کنند، اینها توی برکه ها و داخل رودخانه ها از ماهیان، قورباغه ها و کاپیتان گل استفاده می کنند و تعادل را حفظ می کنند.

ولی یک فایده بسیار اساسی که برای استان سیستان وبلوچستان دارد جنبه جلب توریست ها است. این کروکودیل که تا حدود سه متر و ۸۰ سانتیمتر رشد می کند به راحتی می تواند نظر مردم را جذب کند.

آقای کهرم چکار می شود کرد که از نابودی و کاهش نسل گاندوها جلوگیری شود؟

اتفاقا خیلی ساده است. دو تا عامل داریم که این ها را به خطر می اندازد. یکی همان خشکسالی که عرض کردم. برای جلوگیری از خشکسالی کافی است که چند تا بولدوزر برکه های عمیقتری را حفر کنند که آب بارندگی پائیز و زمستان اینها را پر کند تا با کم آبی مواجه نشوند. مسئله دیگر، حفاظت از لانه اینهاست.

وقتی اینها در لانه تخم گذاری کردند، اگر حفاظت کنیم، به عنوان مثال میله هایی بزنیم یا سیم خاردار که شغال و روباه و سگ اهلی و یا بزمجه نتوانند برود این تخم ها را بخورند، به راحتی اینها ۴۰، ۵۰ و حتی تا ۸۰ عدد تخم می گذارند. اگر از این تعداد نیمی از آنها هم در بیاید و اگر ۵۰ عدد آنها ماده تخم گذار باشند، متوجه می شوید که در یک فصل تاچه حد می توانیم جمعیت آنها را افزایش دهیم.

مسئله دیگری که وجود دارد، این است که جریان های تند آب بچه های اینها را می برد، در آخرین منطقه جنوب شرقی ایران، داخل آب شور می ریزد و از بین می روند.

طرحی را تقدیم اداره کل سیستان وبلوچستان کرده ایم که اگر گردش هایی را در ساحل رودخانه های کاجو و سرباز ایجاد کنیم که این حیوانات وقتی جریان تند آب دارد آنها را می برد بتوانند بروند و در داخل این خلیج های کوچک پناه بگیرند. این هم می تواند در حفظ جمعیت آنها خیلی موثر باشد.

اگر این اقدامات صورت گیرد به طور قطع در ظرف پنج یا شش سال می توانیم به راحتی جمعیت اینها را تا سه یا چهار برابر افزایش دهیم

۲۰۰‬تمساح پوزه کوتاه در سیستان و بلوچستان زندگی می‌کنند

 

مدیرکل اداره حفاظت محیط زیست سیستان و بلوچستان گفت: اکنون ‪ ۲۰۰‬تمساح پوزه کوتاه موسوم به "گاندو" در این استان به عنوان تنها زیستگاه این گونه نادر حیوانی زندگی می‌کنند.

پرویز آرامنش روز سه‌شنبه در گفت وگو با ایرنا افزود: این حیوان بزرگترین خزنده ایرانی است که در منطقه حفاظت شده "باهوکلات" در رودخانه سرباز واقع در جنوب سیستان و بلوچستان به حیات خود ادامه می‌دهد.

وی گاندو را از گونه‌های کمیاب و بسیار ارزشمند جانوری موجود در کشور دانست.

او اظهار داشت: براساس اظهار نظر کارشناسان، تمساح پوزه کوتاه بازمانده خزندگانی است که در حدود ‪ ۲۶۵‬میلیون سال پیش می‌زیستند.

وی بیان کرد: در سفر استانی رییس جمهور به سیستان و بلوچستان، مرکز نگهداری تمساح پوزه کوتاه در شهرستان سرباز با اعتبار ‪ ۵۰۰‬میلیون ریال مورد بهره‌برداری قرارگرفت.

او ادامه داد: اکنون نوزاد گاندو در این مرکز نگهداری شده و سپس در تالابهای طبیعی رودخانه سرباز، کاجو و باهوکلات رهاسازی می‌شود.

مدیرکل حفاظت محیط سیستان و بلوچستان بیان کرد: این گونه جانوری یک بار در سال و هر مرحله ‪ ۲۵‬تا ‪ ۳۵‬عدد تخم می‌گذارد.

وی اظهار داشت: نوزاد تمساح پوزه کوتاه پس از سپری شدن مدت ‪ ۶۰‬روز از تخم خارج شده و طول آن پس از رسیدن به بلوغ کامل به سه و نیم متر می‌رسد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 2:10  توسط دلشاد مکرانی  | 

نگاهی به عقاید و مراسمات خرافی بلوچ

 


بقلم مبارک رازگو بلوچ


هدف از گرد آوری و اشاره به اینگونه عقاید و مراسمات نه رد و نه ترویج آنها، بلکه صرفا یادآوری شان بعنوان بخشی از چرخه تاریخی عقاید بلوچ می باشد. در گرد آوری آنها با مبارک رازگو همراهی کنید.

جژن{ شاید منظور همان جشن جن ها باشد}: مقداری از غذای ولیمه تولد بچه از نقطه ای بلند, دور انداخته می شود تا جن ها بخورند.


دوت دیگ: اسفند دود کنی از زمان تولد بچه تا یکماه در کلیه مکانها


صفر در: روز سیزدهم صفر به منظور فراری دادن اجنه, کودکان شهر با چوبدستی خود دستجمعی راه می افتند و خانه به خانه دیوار یا ستون های منازل, کپر ها, حصار و پرچین ها و ستون کاپر ها (سایبانی از ساقه و شاخه های خرما بعنوان خوابگاه تابستانی) را می زنند و تکرار می کنند " سپر در دنتان در" تا اجنه را از دور و بر محیط های مسکونی فراری دهند.


شنبه شانزده: معتقد بودند فرزندی که در شنبه شانزدهم ماه متولد شود یا بسیار عاقل یا بسیار دیوانه از آب در خواهد آمد. هم اکنون بیشتر بصورت نیمه شوخی به کسی که رفتارهایی غیر معمول نشان دهد این صفت اطلاق می گردد.


گذاشتن سلاح فلزی در گهواره نوزاد: می گویند اجنه از فلز می ترسند. از این رو برای حفاظت از نوزاد معمولا تکه ای از یک داس کهنه در گهواره جاسازی می کنند.


عوض کردن اسامی دختر پس از ازدواج: به منظور پرهیز از هم خوان نبودن طالع مشترک دو اسم، بسیار متداول بوده است .

بلافاصله پس از ازدواج در صورت تشخیص کاهن های محلی، اسم خانم به اسمی همخوان تر با اسم مرد تغییر می یابد.


لقمه اول پیر پتر: در مراسم مالد (پیر پتر یا همان مولودی خوانی) ولیمه ای پخش می شود که یختن و توزیعش تشریفات خاصی دارد. اولین ظرف غذا (برنج و گوشت) را جلوی پیر (رئیس مراسم) می گذارند. لقمه اول پیر تبرکش بیشتر از بقیه غذاست، لذا کسانی از قبل منتظرند به محض برداشتن لقمه آنرا از پیر طلب کنند. می گویند خوردنش برای مراد گرفتن خوب است، خصوصا برای شفای ضعف های جسمی و روحی.


تارمو و تخم مرغ حجله: داماد هنگام ورود به حجله نخست با کارد مخصوصی که حمل می کند تار موی ورودی را بریده، تخم مرغ دم در را زیر پایش له می کند. سپس وارد حجله می شود. این مراسم سمبولیک مفاهیم زیادی داشته و اتفاقا در اروپای قدیم نیز رایج بوده است، فی المثل در فرانسه.


عید مردگانی: تقسیم غذا در شبهای 27 رمضان بعنوان فاتحه برای مردگان که معمولا غذا را بعنوان افطاری مردم به مساجد می رساندند.
مبارک رازگو بلوچ فروردین 1387
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 2:9  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

شهید گلی از گلهای بهشت است

 

اے نِبـشــتانک په مـولـوی عبــدالله صاحبءِ مـزن داشـت روچءِ هاترءَ( 12 آپریل 2008 ) تیار کنئـگ ءُ ماں هـمے دیـوانءَ وانـگ بـوت]

بلــوچسـتانءِ عالـم ءُ زانـتکار؛ ءُ راجـی سـر شائـر واجـه مــولـوی عــبدالـله پیشــنی (روانـبُد) صـاحـب!


بلـوچ راجـدپترءَ ماں وتـی دراجیـں تک ءُ پهناتاں بازیں راجـدوسـت ءُ کـومـی شائرءُ جهُـدکارے رودینـتگ ءُ هَـسـت کُـتگ.

بازے چه اے راجـدوسـت ءُ وتـن دوسـتیں شائرءُ کلمـکار وتـی مُـلک ءُ کـومءَ- ماں وتـی شیـئراں ءُ نبشـتانـکانی تهءَ نازینتـگ ـ ءُ هـمے راجـی جُـهدکار گوں وتـی جـِد ءُ جـُهداں سیـنگارتگ.

ءُ اے دروه گـوں مُـلک ءُ کـومءِ نیگیـگ ءُ سـکیـں جاوراں پـدرد ءُ گـمیگ بوتـگ اَنت ءُ گـوں مـُلک ءُ کـومءِ وشـی ءُ شادهاں گـَلءَ چه بالـیگ.

جــی هــو! مــولـوی عــبدالـله پیشـینی صاحب هـما بلـوچ راجـی سـر شائر؛ عالم ءُ زانتـکاراِنت که وتـی تنـگویں زنـدی په بلـوچ ءُ بلـوچسـتانءِ راجـی پگـر ءُ هیـالانـی دیمءَ برگءَ؛ ءُ بلـوچءِ حـکانـی پیـله مرزی کنئـگءَ؛ گـوازینت ءُ آسـر کـت.

مـولـوی عـبدالله صاحبءَ حاصیں پایـبندی یے په بلــوچـی دود ءُ رُبیــدگ – ءُ هیـل ءُ آداتاں بـوتگ.
ماں بلـوچ راج ءِ نیامءَ کمـتر کسے هــست که گـوں واجـه مــولـوی عـبداللـهءِ نام ءُ تـوارءِ آوازهءَ؛ یک وڑے نه یک وڑے پجاه آروک مه بنـت.

جــی هــو ! مـولـوی عـبدالـله صاحب ماں سال 1345 هـ.ق. بزاں تکریبأ 83 سال پیش ماں باهـوکلاتءِ پلیں زیـدءَ ودیگ بوت. رنـد چه ده سالءَ؛ هـور گـوں وتـی آریپـیں پـس ءُ مـکّهیـں ماس ماں باگیـں پیــشینءَ آتک ءُ جه مـنند بوت اَنت.

واجـه مـولـوی عــبدالـله صاحبءَ وتـی دیـنی بُـنی وانـگ ءُ زانـئگ ماں باگـــیں مَـند ءَ بنگیج کت ءُ رندءَ ماں کراچیءَ وتی دیـنی وانگ دیمءَ بـُرت –ءُ آهـر سـرءَ په هـیس یک مـولـوی یے چه کـراچـی ءِ دینـی وانـگجاهءَ وتـی وانـگ آسـر کـت.

مـولـوی عـبدالـله صاحبءِ علم ءُ زانـت علاوه چه دیـنی علم ءُ زانـتءَ ماں راجـی ءُ کـومی پڑءَ هـم سـک باز بـوتگ.
مـولـوی عـبدالـله صاحب عـلاوه چه بلـوچی زبان؛ ماں پارسی؛ اُردو ءُ عربـی زبانانی تهءَ گوشـتگ ءُ وتی نبشـتانک ءُ کتاب نبشـته کتـگ اَنت.

مـولـوی عـبدالـله صاحب علاوه چه یک مزنیں دینی عـالم ءُ زانتـکارے یک مزنیں بلکین بلـوچی زبان ءُ لبـزانکءِ مسـتریں راجـی سـر شائر ماں کلاسـیکل شائـری هـم هسـت اِنت.
مـولـوی عـبدالـله صاحبءَ وتـی کـوم ءُ ملـکءِ سرجَمـیں حالـتءُ نِـدارگ – ءُ گوشـگی گـپ؛- ءُ بلـوچ راجءِ واهـگ ءُ مارشـتاں ماں وتی دوئیں مـزنـیں راجـی شیـئر؛ بزاں "مـــکـران" ءُ "واب ءُ هـیال"(حـکءِ آواز) ءِ شیـئرانـی تهءَ آرتـگ ءُ بیان کُـتگ اَنت.

جـی هـو! مـولـوی عبـدالله صاحب تکریبأ 20 سال پیـش بـزاں ماں سال 1408 هـ.ق. رنـد چه برگشـتی چـه حـجءِ زیارتءَ؛ ماں قطرءِ شـهرءَ چه اے دگنیا شُـت ءُ وتـی نیـکیـں نام- ءُ وتـی راجـی پگـرءُ هـیال- ءُ کـومـی مارشـتی ماں بلـوچ راجـدپترءَ ابـدماں کـُت اَنت.

هـنّوں من گـوں پهـلی چه آ بـزُرگـوارءِ روحءَ په ردی یانے که بلکیں اے منی نبشـتانکءِ تها به بیـت - ءُ گوں شمے عزیزانی اجازتءَ ؛ شـُمے دلـگـوشءَ اے نبشـتانکءِ باروا که گونڈیں چمشانکے په مـولـوی عـبدالـله صاحبءِ دوئیں راجـی شیئر بزاں"مکــران" ءُ " واب ءُ هیال"ءِ شیـئراں - راجـی ءُ کـومی تـک ءُ پهـناتانی سرءَ اَنت؛ ترّیناں.
جــی هــو!
"مــکران"ءِ شئیر؛ واجه مـولـوی عـبدالله صاحبءِمـزنیں سـوگاتے په بلـوچ سرڈگار بـزاں بلـوچسـتان اِنت. ماں اے شئیرءِ سـر تاکءَ؛ مـولـوی عــبدالـله صاحب؛ گوں وتـی ماتیں وتـن بلـوچسـتان ماں گـَپ ءُ تـِران نــنداِیت. ءُ هـنچوش که هـانی په شے مُـرید- وتـی ماتین وتـنءَ نازینیت ءُ وتی دلی واهـگ ءُ مـرادانءَ په ماتیــں وتــن ءَ درشـاں کنــت ءُ گـوشیـت:

"جی! وشـین وتـن مئـی مــکران
تـو دائـم به باتے کامـــــــــــران
آباد ءُ ســـــــبزین مئــــــــیزران
مـن هر بر که تئـی نامءَ گــــران
تئـی بو چـو مِسـکءَ بیت زران"


ءُ رنــدءَ وتـی وانـوک ءُ گوشـداروکانءَ؛ ماں بلـوچسـتانءِ بُرزیں ٹیـهُـرءُ امن اِیں گـٹ ءُ گـّراں که مـُدام بلـوچانی سحـتی یانی دیمـپاں بـوتگ اَنت؛بارتءُ سـر کنـت ءُ بلـوچ زحم جنانی سـنگرانءَ په ما یات گیـجی یے کـنت. ءُ گـوشـیت:

"آ تئی دلجمین گــٹءُ گــــــــّران
مات بـند ءُ بُـرزیں ٹیـهُــــــــران
که گَـپ جـن اَنت گوں جمبــــــران
تئـی سَـرشــــــم ءُ دِرَنـگ ءُ دَران
دِرّ ءُ ســـــــــیادی سـنــــــــــگران"


- ءُ دیم ترءَ که چه مات بـندیں کـوهانی گـَّر ءُ گـّـٹاں ایرکـپیت ءُ ماں ماتیں وتـنءِ کـوردپ ءُ آپـسراں جهـل بیـت ءُ بلـوچسـتانءِ گـونـَک ءُ زامـرانءَ ما را سـر مَـست کـنت- ءُ پـدا دیمـترءَ بلـوچسـتانءِ رنـگ په رنـگین وّل ءُ بـرانءِ تامءَ په ما گــوشـیــت:

"تئـی کَلـّگ ءُ تئــــی آپـــــــسران
سبـزین گـونِـک ءُ زامُـــــــــــــران
حـوش بـوتراَنت چـه زاپُــــــــــران

تئـی کـولِگ چو شیرکومبین سـران
آ کـــوردپ گـوں داز ءُ کیـلـــــــڑان
..........................................
ڈلـُک گـوں زهــم ءُ اِســــــــــپران
کـرپاس گـوں سـیاهـین سَــــمُـڑان
.........................................
زَرپُـل گــوں زردیـن چَمــــــــبــڑان
تئـی سـوّلـین کهـیر گـوں شَنکـران
جُـــگـڑ ءُ کـــَلیـڑ ءُ کیـــلـــَــــــڑان
شیــِرن تِـراَنـت چه شــــَــــــکـّـلان"

جـی هــو! مـولـوی عــبدالله صاحب وتـی مُلک ءُ سـرڈگار هـنچوش دوسـت بیـتگ که بلـوچسـتانءِ زهـر ءُ کـوچَـلّـین وَلّ ءُ بر چه شـکـّـلان شـیرین تراَنت.
ءُ هـنچوش دیمـترءَ ماں شهر ءُ زمـینانی نِـدارگءِ سـیلءَ ایرکَـپیت ءُ چه مـَچ ایـوار ءُ مـَچ بـند – ءُ چه سـُـندگـوپ ءُ هـامـینءَ په ما گوشـیت:

baloch regiment 



"تئـی مَـچّ گـوں گـَـَرک ءُ کـوکـوران
آ گِـرد گـُونـگ ءُ گِــرانـیں سـربران
درینـپانچ ءُ نَــرمـــیں ســـیمُـــــران
روکــین گِــــــساں چـــو هَــــنگران
...........................................
سـُــند گواپ گوں جاک ءُ جَلــّـڑان
رُمبــین هَــــوات شُــت اَلــــگــران
تئـی ســوهَــوین صـنعت گـــــــران
.........................................
دهـکان گـوں ٹــورءَ شـــیک وران
ماں بُــرزیـن گـــَّڈیـلانــی ســــران"


ءُ هـنچوش دیم ترءَ ما را ماں بلـوچسـتانءِ زرگور ءُ تیاب دپان بارت ءُ گـوں مـید ءُ ماهـیگ گِرانی کار ءُ جهـداں پجـاه آروک کـنت ءُ گـوشـیت:

 

Gwadar 



"تئـی لـُنجـین تِـیاب ءُ بـنــــــدران
دریا گــــــــوں آپ ءُ کـَلــــــــڑان
بـوجـی گـــوں لــوهــین لـنــگران
نـــوّل کـــن اَنت پاســـــینجــــران
تئـی مـَچو گــوں آ ماهـــــــیگران
کایـنت چه نیـــــل بــــوئـین زِران
گـوں سـارم ءُ تِـگِلــم ءُ لـوجـران
کاشـوک گــوں وشـــین پَـلــگَران
گـور گــوں مــزں کالـین کـِّــــران
دل سُــوک بنــت حــرما حـــوران"



ءُ رنـدترءَ بلـوچسـتانءِ زیـد ءُ کـهچـرانءَ سـیل کـنانءَ چـه بلـوچسـتانءِ اُلاک ءُ دلـوتاں په ما وا گـوشـیت:



"تئـی زیـد ءُ چراگین ســولــــڈران
آ بـَگّ ءُ نه لــــــڈین هُـــشــــــتران
بـّری کَلـَـم گـــوشــین حــــــــــــران
اســـپ ءُ هـــــــــزاری زهـــــــبران
آ بـُزگـَل گـون میــش ءُ مـیــــهَـران
تئـی مـَهری گــوں پـُل ءُ پاتـــــران
آ لیـڑو گــوں پـُلــــین باهـــــــوران
تئی داچی گوں بےگومسین جــُڑان
کاینــت چــــه زیــدان ژنـــــــــدران
تئـی پـُرّاپ ءُ ٹــاه ءُ ٹــاهـــــــوران
تئـی گامیــش گـــــوں ڈیهی ڈڈران
تئـــــی سـانــڈ از هـَمــا جـاناوران
تئـــــی ناهـِنجـُـمین کالیــــنگــران"


ءُ هـمــے پیــم گـڈسـرءَ؛ دیـمءَ په بلـوچسـتانءِ میـتگ ءُ مِــنندجاهاں ترّیـنیـت ءُ بلـوچءِ راجـی کماش ءُ مـَسـترانءَ؛ بلـوچ شیرجنـین ماسانءَ؛ جنــگی این ورنا ءُ بلـوچسـتانءِ مه لـِکائیـن دُهـتَـَگانی زنــدءِ حکـیکتانءَ ؛ په ما پـّدَرءُ بـیان کـنت ءُ گـوشـیت:

Fuel

 



" تئـی راجـی کماش ءُ مـَستران
شیـرهـِمـّت این سُــــلطان پـَـران
صــــاحـب دلـین دیـن پــــروران
آ جنـگـول ءُ سـرکـوشــین نـَران

تئی نوجوان گـوں شـیری کیلڑان
چو بـِرانـز گراَنت چـو اِشـکــران
بلے پُـشتءَ نه کِنزاَنت ٹـکـــران

صـد مـرحبا تئـــــــی مــــــادران
که شیـردَینـت همے شیـرگولڑان
بـلکـیں کـپ اَنت روچے گـَــران
بَکـش اَنت سـرءَ پــه بـــرادران

 

A face that is living a hard life 

 



تئـی مـه لِـکائــین دُحـتــــــــران
آهـــــوگ رواجــین جَـم گــوران
پاک اَنت چــو آپــی گـوهـــــران
چیــراَنت ز چـَشـــم احتــــــــران

تئـی گـُل کـندگـین مـه پیــــکـران
آ لـَجـّانـی نازیـــن کـوکـــــــــڑان
حـوش چامـولـین مـَنجـِه ســـران
گون پَـشک ءُ سـریگ ءُ چادران
آ سـَنـگه گـوں زَرّیـن زیــــوران
اے بیـکان درنـزاَنت اَنتــــــــران
مـِسـک ءُ زَبـــاد ءُ عـــــــنــبران
عهــداِش کـوتگ گوں شـوهـران
مـوراِش نه ڈک ایت مـاهـپــــران"



رَنـد چه اے شَـرین ءُ وشـین سَـپت ءُ تـوسـیپانءِ بـیان مـولـوی عــبدالله صاحب هـور گـوں یک راجـی گـُرورے؛ پـدا دیـم په ماتـین وتـنءِ نیمـگءَ تـّریـنیـت؛- ءُ گـوں یک حاصیـن مارِشـتے درا رایـنیت ءُ گـوشـیت:


"اے مــکُـران اے مـــــکـُــران
مـن دائـم په تئـی عهـــــدءَ زَران
تئـی مَـٹ نه اِنت مازنـــــــــدران
تئـی وصـفءَ کناں داں دمــبران"

بلے گنـدیـں که مـولـوی عـبدالله صاحب هـچبرءَ چه بلـوچسـتانءِ تـوسـیپ ءُ تاریـپ دَم نَه بُـرت.
جــی هــو!
چـوش اِنت که بلـوچـی زُبان ءُ لبــزانـک؛ چوکه مـولـوی عــبدالله صاحبءِ اے چـیرءِ گـال؛ ماں جهانءِ راجـدپـترءَ اَبــد مـان اِنت. مــولـوی عــبداللـه صاحبءَ؛ وتی وتـن هـنچوش دوسـت بیـتگ که همـے شئیـر تهءَ جار جَنـت ءُ گـوشـیت:

 

Mud Mountain 

 


"اُ جـی مئے وتـی مُـلک ءُ وتــن
اُ جـی مئــی مـُلکِ کـوهــــــــــــن
آ میـرین بلـوچانـی وتـــــــــــــــن
رَکـشِ یمــن بــاگ هـَــــــــّــــــتن
تـو دوســتے بَسے نزدیک مـــن
هـَنچـو که ساه اَنــدر بــَـــــــــدَن"


ءُ امّـا "واب ءُ هـیال" یا که "حـکءِ آواز"ءِ شـئیر.

همـا پـیم که" مــکـُراں"ءِ شـئیر؛ مزنـین گـنج ءُ مَــڈی یے په بلـوچـی زُبان ءُ لـبزانـک اِنت؛ همـے پیـم "واب ءُ هـیال" ءِ شـئیر هـم یک مسـتریں گنـج ءُ مَــڈی یے په بلـوچ راجءِ راجـی جـِد ءُ جـُهد – ءُ راجـی واهـگ ءُ مـُراداں اِنت.
مـولـوی عــبدالله صاحب؛ بلـوچ ورنایانی جِـد ءُ جُهــدءَ په بلـوچ راج ءِ بیـداریءَ سَـتایـنیت ءُ ماں "واب ءُ هیال"ءِ سـرتاکءِ شـئیرءَ گـوشیـت:

"یک شـپے چـندے هم هیـالیں یار
هـم دل ءُ هم سـِتک ءُ سُحـن سیـنگار
دل پُـر از مهر کـوم ءِ همــدردیءَ
آتک اَنت په سـیل ءُ گِنـدُک ءُ دیـدار
وکتے که دؤر هـمدگـرنـِشـت اَنت
گله اش اے رنگءَ کُـت اَنت اظهار
شـپ کـدی باریں کُـٹـتگ؛ سیاهیں
شـِنگـِتـگ بام ءُ تـو نه بـۓ بـیدار
مئے گـَلَـَگ دیـریں مـُدتے وپـتگ
بیـتگ چه بازیـں وپـسگاں بے زار"

مـولـوی عــبدالله صاحب ماں وتـی "واب ءُ هـیال"ءِ شـئیر؛ بلـوچ راجءِ مـُراد ءُ واهـگانءَ په وتـی ماتی سرڈگار ءُ – بلـوچءِ لـوٹءَ په گِـهتریـں زنـد ءُ جاورے جاک جـنت ءُ گـوشـیت:

"ما راهـم حـکے هسـت اِنت اے مـُلکءَ
هـچکـس مۓ حـکءَ اِں نه کنـت اِنـکار
حـک نه اِنت چیـزے که رَسـیت مـُپـتءَ
بایـداِنت که حکءَ پـد به جـنت حــــکدار
"

اے که ما بلـوچ ایں ءُ ما را یک راجی حـک ءُ حـُکوکے اے مـُلکءَ هـست؛ ایشـیءَ هـِچکـس انکار کـت نه کـنت. بلـے پـدءَ گـوشـیت حـک مـُپـتءَ دسـتءَ نه کـیت. "بایـداِنت که حـکءَ پـد به جـنت حکـدار". په حـکءِ په دسـت آرگءَ؛ بایـداِنت که حـکءِ واهـند وت جِـد ءُ جُهـد به کـنـت.


دیمـترءَ بلـوچ راجءِ نگیـگیـں جاورانءَ ؛ بیان کـنت ءُ رنـدءَ ؛ اے نِـگیـگـیں جاورانءِ سـوبانءَ پـٹ ءُ پُل کـنت ءُ گـوشـیت:

"مئےبلـــــــوچانی جزء مــاں ایران اِنت
پـر چیا کپـتگ؛ وار ءُ بےگمـــــــــــوار
آ که گمـواراَنت دسـت اِش کـــوتاه اِنت
آ که سردسـت اَنت؛ حائـنیں گـَـــــــدار

..............................................

ونـڈے که نام گـِپـت اِنت بلـــــــوچانـی
راهءِ نیـمءَ کـیت؛ یک بــــرءَ بیت گـار

گـُشـنگـیں مردم چه شـدءَ کــــوراَِنت
پَـرگَـلَے کنـدیت میـتگءِ ســــــــردار
آ که هـم شــام اِنت؛ لاپـی حالیــکاِنت
پُـر چه پـــــــول اِنت کـیــــسگ زَردار

لاگَـریں حـمالءِ کـَورڈ ریــش اِنـت
گـوں تِـجــوریاں؛ وشــدل اِنت تُـجار
دهـکاں که جان شـُدین اِنت؛ وتی هیداں
آییءِ مـحصولءَ کـٹ کنت هــتّـار"

ءُ رنـدتر چه اے نـَوُشِِ ءُ نابرابریں جاورانی بیانءَ؛ جـُهدکاریں بلـوچ ورنایانی مارشـتءَ که آ وتءَ ایـوک ءُ تهنا گِــندانت؛ بیان کنت ءُ گـوشـیت.

"مـن جواب دات که چوں کناں یاراں
درکـَپس شاهـین نه کـنت اَنـــــــــــزار
............................................
شـپ کدی باریں کُـٹـتگ سـیاهـــــــیں
که شـهمے په آسمانءَ نه جـنت اسٹار
...........................................
گـوں کےءَ پریات کناں باریـــــــــــــں
هـِچکـسءِ گـوشاں نه روت کوکـــــار
گـــــله چه دَرکوماں کنـــاں پرچـــــے
مئـی وتی برات اِں نه اِشکون اَنت گُـپتار

من نه نالاں چـــــــــه دسـت ڈنـیگاں
ٹـپ منءَ مـــان انت اچ وتی کـــاٹـّار"

ءُ دیمـترءَ با وجـود اے درُسـتیں نَـوّشـی ءُ نابرابری – ءُ ناتُـپاکیـاں پـدا هـم بلـوچ راجءَ هـنچوش آریت گوں یکـدگر نزیک کنـنت که هـِچکـسءَ داں مـروچی؛ بلـوچ چواِش یـک ءُ نـزیک نه دیسـتگ. دلـگوش کـنت مـولـوی عـبدالله صاحب چی گوشـیت:

 

 



"کـُـل بلـوچ یکـیں لوگءِ پرزنـداَنـت
گـوں هـمے یکـیں جامـگ ءُ شـلـوار
سـرباز تاں سـرحــــد ءُ ســــراوانءَ
پَهـــــــره؛ پـنــّوچ ءُ گِــهۂ ءُ لاشـــار
هـُــنب ءُ بمـپـُشــت تاں حـد میـنابءَ
بـِنـت ءُ بَـشکَرد تاں زرگوریں چَهبار

نئے که مئے ایرانـی بلــــــوچ تهــنا
بلـکـیں تاں حـد سـیبـی ءُ حـُضـــــدار
کــل بلـوچ یکــیں لـــوگءِ پرزنداِنـت
گــوں هـمے یکـیں جامــگ ءُ شــلوار"



اَگـں سـیاهـے؛ اگـں سِـپیت انت. اگـں زرینگـے؛ اگـں نابـودینے. اگـں زردارے؛ اگـں گـریب ءُ بے زَرے. اگـں نامـدار؛ اگـں بے نام ءُ تـوارے. هـرچـی که هـَست اَنـت؛ بلــوچ اَنـت ءُ دراهـیں بلـوچ یکـیں لـوگءِ پَـرزنـداَنـت.

جــی هــو!

"کـُل بلـوچ یکـیں لـوگءِ پـرزنــداَنـت
گـوں همـے یکــیں جـامــگ ءُ شــلوار"



مِــنـّـَت واراں
پـرویـز لاشــاری

 http://pahra.blogsky.com/

پهره: اخبار بلوچستان و جهان

balochpeople

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 2:8  توسط دلشاد مکرانی  | 

کشاورزان سیستان و بلوچستان از مزایاى منطقه آزاد تجارى و صنعتى چابهار محروم هستند
زاهدان- خبرنگار رسالت:
منطقه آزاد تجارى و صنعتى چابهار که با هدف واردات مواد خام و تبدیل آن به کالاهاى صنعتى و تجارى براى مصارف داخلى و صادرات آن به دیگر کشورها تاسیس شده است از همان اوایل فعالیت، کار خود را با واردات کالاهاى لوکس و گرانقیمت موردمصرف خانواده‌هاى سرمایه‌دار شهرهاى بزرگ کشور آغاز نمود.
بگذریم از اینکه برخلاف اساسنامه منطقه آزاد تجارى و صنعتى چابهار که تولید را در اولویت کارى آن قرار داده بود تا با ایجاد واحدهاى تولیدى و واردات مواد خام جهت تبدیل به کالاهاى صنعتى به حل مشکلات اقتصادى منطقه کمک نماید تا به حال در این زمینه فعالیت چشمگیرى صورت نگرفته است.
از سوى دیگر وجود این مرکز اقتصادى تاکنون اثرات مثبتى بر حل مشکلات اقتصادى اقشار آسیب‌پذیر از جمله کشاورزان نداشته است زیرا این قشر از جامعه توان خرید کالاهاى لوکس آن را ندارند. کشاورزان سیستان و بلوچستان که حدود 50 درصد جمعیت این استان را تشکیل مى‌دهند و تامین معیشت حدود 70 درصد از جمعیت این منطقه از طریق تولیدات کشاورزى تامین مى‌گردد از مزایاى منطقه آزاد تجارى و صنعتى محروم هستند زیرا ابزار و ادوات موردنیاز آنها از طریق منطقه آزاد تجارى و صنعتى وارد نمى‌شود.
یکى از کشاورزان سیستان و بلوچستان به خبرنگار ما گفت:‌هدف از راه‌اندازى منطقه آزاد تجارى و صنعتى حل مشکل اقتصادى اقشار آسیب‌پذیر بوده و هیچ‌کس فقیرتر از کشاورزى که در این منطقه خشک و کم‌باران زندگى مى‌کند نیست. حسین امیرى افزود: انتظار کشاورزان این است که منطقه آزاد تجارى و صنعتى چابهار بخشى از واردات کالاهاى خود را به وارد کردن ابزار و ادوات مورد نیاز کشاورزان مثل قطعات ماشین‌آلات کشاورزى و موتور پمپ‌هاى مورداستفاده در مزارع بدهد که متاسفانه هیچ‌کس تاکنون به خواسته‌هاى ما عمل نکرده است.
وى افزود: اقشار آسیب‌پذیر که نیازى به ظروف گرانقیمت آمریکایى و غیره ندارند، کشاورزان تراکتور، وانت‌بار، موتورپمپ و دیگر ابزار و ادوات کشاورزى و قطعات آن را نیاز دارند.
این کشاورز اظهار داشت: بارها درخواست خود را با مسئولین محلى و استانى در جریان گذاشته‌ایم حتى چندین بار به استانداران وقت گفته‌ایم که باید منطقه آزاد تجارى و صنعتى براى کشاورزان هم سودى داشته باشد ولى هیچ‌کس توجهى به خواسته‌هاى ما نداشته است.
یکى از کارشناسان اقتصادى منطقه آزاد تجارى و صنعتى چابهار که نخواست نامش فاش شود، به خبرنگار ما گفت: کشاورزان درست مى‌گویند، تاکنون هیچ‌کس به خواسته‌هاى آنها توجه نکرده که باید گفت منطقه آزاد تجارى و صنعتى چابهار تاکنون براى این قشر منافعى نداشته است.
وى افزود: مسئولین بازرگانى و سیاستگذاران اقتصادى منطقه آزاد به خواسته این قشر توجه نمى‌کنند زیرا واردات کالاها و ابزار و ادوات کشاورزى براى آنها منافع و سود چندانى ندارد و منافع کلان منطقه که از طریق تعرفه واردات کالا تامین مى‌گردد بستگى به وارد کردن کالاهاى لوکس گرانقیمت دارد.
این کارشناس اظهار داشت: تعرفه واردات کالاهاى کشاورزى کمتر از 5 درصد است ولى تعرفه اجناس لوکس و یکبارمصرف بین 30 تا 50 درصد است که مسئولین و سیاستگذاران منطقه حاضر به کاهش درآمد از طریق واردات کالاهاى کشاورزى نیستند.
وى در پایان ضمن انتقاد از عدم توجه سیاستگذاران منطقه آزاد به خواسته اقشار آسیب‌پذیر از جمله کشاورزان که هیچ منافعى از منطقه آزاد تجارى و صنعتى ندارند، گفت: باید دولت این مشکل را حل کند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:38  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
1387,01,26
دستگری سی دی فروشان مذهبی در زاهدان

 

اشغالگران بلوچستان  صبح امروزدر شهر زاهدان  به دکه هایی  که سی دی ونوارهای مذهبی میفروختند یورش برده و دکه هایشان را پلمپ کردند تا کنون دهها نفر از آنها را دستگیر کرده اند درهمین حال سی دی فروشانی که سی دی های مبتذل میفروشند آزادانه بکارشان ادامه میدهند واشغالگران هیچ کاری با آنها ندارند  اهداف اشغالگران از اینگونه اقدامات  کاملا مشخص است آنها بعد از بشهادت رساندن دو تن از علمای بزرگ مولانا عبدالقدوس ومولانا محمدیوسف رحمهاالله  جسورتر شده اند و گستاخانه دست به هر کاری میزنند آنها میخواهند اسلام را از بین ببرند واز رسیدن پیام حق به مردم جلوگیری کنند آنها میخواهند جوانان بلوچ را با فیلمهای مبتذل  ومواد مخدر سرگرم کنند تا کار اشغالگران آسانتر شود

 

مـئـــــے بـــلـــــــوچـــــســـــــتــان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:35  توسط دلشاد مکرانی  | 

جزییات بیشتر از شهادت  شهید   پیر بخش سهراب زهی

شهید پیربخش سهراب زهی( کسی که برای اجرای عدالت قیام کرد )  کارمند شهرداری ایرانشهر و دارای مدرک تحصیلی دیپلم  حسابداری     بوده  یکی از اعضای خانواده اش  مدتی قبل توسط   چند مخبر ( جاسوسان بلوچ )  از طابفه " س  " کشته  می شود  ایشان   با شکایت  به مراجع  قانونی خواستار  دستگیری افراد مزبور  می شود  اما   این افراد نتنها دستگیر نمی گردند بلکه آزادانه  به  شغل  شریف  جاسوسی  ادامه  داده و با کمک وزارت اطلاعات باعث  کشته شدن چند بلوچ دیگر در منطقه می گردند   همچنین   افراد مزبور آزادانه  به قاچاق مواد مخدر نیز مشغول  بوده اند
تا اینکه  آقای پیربخش سهراب زهی  از کار استعفا داده و خود شخصا  دو نفر از   قاتلین  را   که  از مخبرین ارشد و نامدار  وزارت  اطلاعات نیز بوده اند بقتل می رساند   و یک نفر را نیز   که با آن دو بوده آزاد می کند بعد از این واقعه   وزارت اطلاعات  به جاسوسان خود  دستور می دهد  وی را زنده یا مرده  دستگیر نمایند    افرادی  از مخبرین  که  قبلا آشنایانشان   کشته شده اند    در صدد انتقام بر می آیند و در ازای دریافت مبلغی ناچیز   روزی که   پیربخش   به خانه مادرش در منطقه دامن آمده  بوده  است  نیروهای  انتظامی را مطلع کرده  و چون  در همان  زمان درگیری شدیدی بین افراد مسلح  و نیروی انتظامی رخ داده و چند مامور کشته شده اند  مامورین   نیز  با توجه  به اینکه  افراد مسلح از آنجا رفته بوده اند   از موقعیت استفاده  و   به خانه  پیربخش  سهراب زهی حمله کرده اند   وی  در آن لحظه  خواب بوده  که مامورین آمده اند   و تا چشمش به یکی از مامورین   می افتد از جا برخواسته  و به طرف اسلحه خویش خیز بر می دارد     در همین حین سایر  ماموران از راه رسیده  و با شلیک یک گلوله به پایش  او را  دستگیر می نمایند    سه برادرش   را نیز دستگیر    می کند  یکی از ماموران زابلی  می گوید همینجا  بکشیم اش   که ناگهان مادرش خود را  به دست و پای ماموران می اندازد که فرزندم را جلوی چشم من نکشید    بعد از این التماس ها   دو نفر از ماموران پیربخش را   به دره  نزدیک   خانه آنها  برده و با گلوله بقتل می رسانند تا  بعنوان یکی از عاملین   درگیری  ایرانشهر معرفی کنند    سه برادرش  را نیز که شاهد این واقعه بوده اند  و از کشاورزان منطقه محسوب  می گشته اند  همراه خود به شکنجه گاه های وزارت اطلاعات  می برند  
لازم به ذکر است   افراد زیادی حاضرند  راجع به این قضایا در دادگاه های  آزاد و مستقل شهادت دهند  
مخبرین طایفه " س"  که باعث شهادت پیربخش گشتند نیز بعد از  این  واقعه  توسط مردم محل   شناسایی شده  و گمان میرود با توجه  به  جو منطقه  و اعدام احتمالی سه برادر بیگناه( تا جریان  لو نخورد )   قاتلین  پیربخش  سهراب زهی  در فرصت  مناسب  بهلاکت خواهند رسید  .

عبدالصمد دامنی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:34  توسط دلشاد مکرانی  | 

تفکیک دوره های تاریخی شعر وادب بلوچ:

 

On Poetry 1 

 

بقلم مبارک رازگو فروردین 1387

اولین دوره قابل ردیابی شعر بلوچستان به دوران معروف به عصر "چاکر" اول بر می گردد که قدمتی تقریبا هزار ساله دارد. در این دوره عشایرکوههای بلوچستان بدون حضور طبقه های فعلی جامعه مانند حاکم و روحانیون مذهبی و با آزادی عمل ناشی از ضعف نظارت حکومت مرکزی به جولان دادن مشغول بوده و جنگ و ستیز های خود را در قالب شعرهای حماسی و رجز خوانیهای منظوم ثبت و ضبط می کردند.

اشعاری از شاعرانی چون " بی بکر" و " شولان" از آن دوره به جا مانده است که نشان می دهد وزن عروضی در آن مقطع چندان مورد توجه نبوده و و جود ریتم و آهنگ مناسب برای شاعران کفایت می کرده است.
دوره دوم شعر و شاعری گویا با گسترش روستا نشینی آغاز شده است که طی آن عده قابل توجهی از افراد با سواد که به اصطلاح " ملا" نامیده می شدند (معادل میرزا در زبان فارسی) پرچم داران و موتور محرک ادبی جامعه بوده اند.
شاعرانی چون " ملا فاضل"، " ملا بوهیر"، "ملا قاسم"، " ملا بهرام" و دیگران در این مقطع ظهور کرده که علاوه بر اشعار سرودن اشعار حماسی، بیان پند و اندرزهای اخلاقی، تجربیات زندگی ، حکایات و افسانه ها و نهایتا موضوعات مذهبی را از طریق شعر در دستور کار خود قرار داده و عملا باعث شکل گیری فولکلور بلوچی شده اند.

گروهی معتقدند در این دوران بود که با پایان دوره صفوی و اشغال ایران توسط افغان ها و ورود افراد و اقوامی از آن سرزمین به عنوان مدعیان حکومت محلی، طبقات فعلی جامعه بلوچ و بخصوص طبقه خوانین شکل گرفته و نهادینه شده اند. اهمیت موضوع اخیر آنجاست که با ورود به دوره خان و سرداری، محافل و مجالسی تحت عنوان " حاکمی دیوان"، بصورت دربارهای کوچک دور آنان تشکیل گشته و شاعران، یعنی همان ملا ها یا میرزاهای محلی تبدیل به نقال و چراغ مجالس آنان شده و این موضوع عملا محافل ادبی اولیه را نهادینه نموده است.

صرف نظر از اشعار ادبی حائز اهمیت، انواع اشعار و تصنیف های های دیگری چون لیکو و زهیرونک ( نوستالوژی یا واگویه های دلتنگی و غربت)، موتک ( مویه)، نات ( همان نعت یا اشعار مذهبی در ذکر بزرگان دینی و مشایخ)، سپت ( اشعار لحظات خوشی جمعی مانند تولد بچه) و نهایتا صوت ( تصنیف های موسیقی شاد و لحظات طرب مانند عروسی) در فرهنگ بلوچی موجود می باشد که احتمالا خلق و پرورش آنها بطور عمده در این مقطع صورت گرفته است.

Poetry 



دوره سوم را باید دوره بیداری نام نهاد. دوره ای که عطش یافتن جایگاهی مناسب برای زبان وفرهنگ خود در وجود بلوچ شعله کشید. اودر حالیکه خود را در معرض بمباران فرهنگ های منطقه ای و جهانی می دید، آگاه شد که تاکنون برای حفظ و ترویج فرهنگ خود گامی موثر برنداشته و در خوابی سنگین بوده است. او انبوه کتابها و نشریات و فیلم ها و برنامه های رادیویی و تلوزیونی را می دید که به همه زبانها نشر و تولید می شوند و در این میان از زبان باستانی آریایی بلوچ نشانی نیست.


می گویند " سید ظهورشاه هاشمی" طلایه دار این جنبش هنری ادبی دیر هنگام بوده است. تا قبل از آن بلوچ حتی فرهنگ لغتی برای خود گردآوری نکرده و اشعار رزمی و بزمی اش تکراری و فاقد جذابیت های ادبی شده بود.
نهضت بیداری ادبی بلوچ را نه فقط ادیبان، بلکه اهل موسیقی نیز با جدیت همراهی کرده تا از موسیقی بعنوان تنها رسانه ادبی خود بیشترین بهره را جسته و حتی المقدور جبران مافات نمایند.

جملات نعت ها و اشعاربلوچ تا آن زمان بدلیل بی سوادی و مکتوب نشدن تحریف شده و کمتر دارای عنصر خیال، صنایع ادبی، و مفاهیم ارزشمند بوده و به جای مفهوم و وزن عروضی، عمدتا به به آوردن قافیه ای در ابیات بسنده می شد. چنین اشعاری طبعا طبع جوان وپویا نسل جدید را راضی نمی کرد و نتیجتا موسیقی های هندی (بالیوود) و فارسی (لس آنجلسی) به سلاخی جسم بی رمق ادب و هنر بلوچ پرداخته بودند.

آرام آرام اوضاع تغییر کرد. اکنون دو سه دهه می باشد که بوضوح شاهد به ثمر نشستن زحمات نسل قبلی می باشیم. دیگرغزل سرایان بلوچ همچون "مبارک قاضی" و " جی آر ملا" و "بشیر بیدار" و دیگران، با همراهی موسیقی همه جا شناخته شده هستند. در تاکسی، مراسم عروسی، منازل و محافل خصوصی دیگر کمتر می بینیم که شعر و موسیقی بلوچ به نوع هندی و فارسی اش ترجیح داده شود. عده خوانندگان ماهتاک های بلوچی سیر صعودی دارد و گروه های فیلمسازی بلوچ و لو به شکلی آماتور گونه در حال باز کردن راه خود به قلوب هم زبانان شان در جای جای جهان بوده و دیگر حتی کسانی که عاشقانه پایبند آن نیستند، همراهی با قافله ادب و هنر بلوچ را برای خود افتخار می دانند.

مبارک رازگو برای همه زحمتکشان فرهنگی و ادبی صاحبنام و گمنام جهان بویژه همزبانان بلوچش آرزوی بهروزی و موفقیت هر چه بیشتر دارد. این مطالب هنوز ناپخته و در حد فرضیه است. لذا نقد شما عزیزان یاری رسا ن ماست.
فروردین 1387
http://www.insidechild.blogspot.com/
 
پهره: اخبار بلوچستان و جهان
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 2:19  توسط دلشاد مکرانی  | 

ادب بلوچی چگونه پاسداری می شود؟






نکته غریبی است! گویا همیشه این نو آوران گمنام و بی ادعا و دارای کمترین سطح برخورداری از مواهب ظاهری هستند که با تکیه بر عشق و اخلاص خود، پدیده های نو را به جامعه عرضه و یا آن را پاسداشته و نهادینه می کنند.

امروزه سرمایه گذاران کمیانی های چند میلیتی، مدیران، اساتید دانشگاه، مهندسین و تکنسین های بی شمار، نام و نان شان را مدیون تلاشهای عاشقانه اندیشمندان، مخترعین و مبدعینی هستند که یک قرن پیش در نهایت گمنامی و محرومیت در زیر زمین های تنگ و تاریک و یا آلونک های محقر خود طرح می ریختند و می نوشتند وآزمایش می کردند و از روزگار هیچ توقعی نداشتند.

هیبت و آوازه پاپ و اسقف ها، روحانیون و خطیبان دینی که صد ها هزار نفر در نهایت خضوع و تبعیت پای منبرشان می نشینند، مدیون عشق و جانفدایی آندسته از حواریون و صحابه ای است که در زمان خود نه جاه و مکنتی داشتند و نه بزرگی و نام و نشانی.

زبان و ادب بلوچی نیز نهالی نوخاسته است که هنوز در جهان نهادینه نگردیده و راه درازی را برای کسب جایگاه خود در پیش دارد. در حال حاضر عده معدودی فرهنگ دوست عاشق، بار سنگین احیاء و ترویج آنرا بعهده داشته و می خواهند آنچه را که نسل های پیشین بویژه "سید ظهور شاه هاشمی" و دیگرانی چند همچون " ملا فاضل" و " ملا بوهیر" و " ملا قاسم" و " ابابکر کلمتی" " عبدالله روانبد پیشینی" و غیره برایشان به یادگار گذاشته اند بخوبی حفظ وترویج نمایند.

آیا فکر می کنید از میان طیف های مختلف جامعه بلوچ چه کسانی پرچمدار این خدمت عاشقانه هستند؟ دانشگاهیان؟ مولوی ها؟ کدخدایان و بزرگان؟ سرمایه داران بلوچ که بحمدلله عده شان هم کم نیست؟

واقعیت این است که دغدغه عمده دانشگاهیان، کسب مدرک بالاتر و پست دولتی و موقعیت اجتماعی است تا هرچیز دیگر. مولوی ها هم که اصلا ادعایی در اینخصوص ندارند و حتی بالعکس، اکثرشان جنبه هایی از فرهنگ و ادب مانند موسیقی و فیلم و غزلخوانی را از اساس با روحیات و عقاید خود در تضاد می بینند.

کدخدایان و حاکمان قدیم و معتمدان جدید نیز علنا و یا در پشت پرده، دغدغه ای جز اثبات پرستیژ و هیبت و جایگاه طایفه ای خود نشان نداده اند و طبیعی است که پولداران بلوچ، اعم از لنج داران ساحلی تا دوکابین داران سرحدی هم دلیلی برای درگیر کردن خود با موضوعی که نه پول می آورد و نه لذت، نداشته باشند.
در این میان هستند کسانی که علیرغم توانایی و هوش و استعداد، عشق شان نگذاشته است جذب مدرک و پول و جاه و منزلت های دهن پرکن شوند. آنها بی صدا مانده اند تا صدای فرهنگ و ادب بلوچی همه جا شنیده شود. آنها به عشق خود بیشتر از خود توجه دارند و خوشبختانه از این دست بسی هست در وادی دور دست!

آقای " مولابخش رئیسی" از این دست انسانهای مستعد و پرتلاش می باشد که علیرغم سن خود از قدیمی ترین دست اندرکاران انجمن های ادبی چابهار می باشد. او برعکس عمده همقطارانش، کم حرف است و شنونده ای عالی! اما اگر لب به سخن بگشاید بویژه در مورد تاریخ و زبان و فرهنگ بلوچی، ادیان و مذاهب و بویژه مذاهب شرقی، مسائل تحلیلی اجتماعی و غیره، آنگاه معلوم می شود که او نه صرفا یک شاعر و نویسنده و مترجم بلکه یک اندیشمند مطلع و تحلیل گر خبره است در خصوص مسائل انسانی.

ظاهر و خلق و خویش همچون دیگر دوستان ادبیش بعنوان مثال " اصغر آزگ" و " علی بخش دشتیاری" که از وزنه انجمن های ادبی جنوب بلوچستانند و برادران " بهار" (غلام، موسی، عبدالحکیم) و هنرمندانی چون " یادگارزاده" و " اربابی" و دیگران و پیشکسوتانی چون " تاج محمد طائر" و " دینارزهی" و غیره، آرام و متواضعانه است و بی ادعا.

او علاوه بر کار شعر و نوشتن، فعالیت های چشمگیر دیگری نیز در این چارچوب داشته است همچون گرد آوری لغات بلوچی، گردآوری حکایات و افسانه های بلوچی ، ترجمه رمان معروف صادق هدایت (بوف کور) به بلوچی و در نهایت گرداندن انجمن ادبی چابهار، اما آنچه برای من جالب توجه بوده و دلیل اصلی نوشتن این مطلب چیز دیگری است.

مولابخش برای امرار معاش به کار تعمیر وسایل الکترونیکی می پردازد. مغازه ای کوچک در یکی از پاساژهای چابهار که کومه ای از دستگاههای منتظر تعمیر و یا از رده خارج شده تقریبا تمام فضای آنرا فراگرفته و او خود پشت پیشخوانی چوبین می نشیند که تصویر نقاشی شده سید ظهور شاه هاشمی بعنوان سمبل ادب بلوچی پشت سرش قرار می گیرد.


مغازه شلوغ و کوچک مولابخش تعدادی صندلی کوچک چوبی هم دارد که محل تجمع دوستان انجمن ادبی و دیگر
علاقمندان است. دوستان و علاقمندان می آیند و از هر دری سخن می گویند اما کانون توجه آنان برنامه های انجمن ادبی است. کتاب های تازه منتشر شده دوستان ادیب و یکی دو نسخه از آخرین شماره های ماهتاک بلوچی معمولا آنجا یافت می شود. همه چیز ساده و بی غل و غش است. هر کسی از در وارد می شود، بی آنکه دنبال صندلی خالی باشد و منتظر جواب سلام دنبال دیگران بماند، یکراست می رود سراغ موضوعی که ذهن داشته و دیگران نیز همراهیش می کنند.

گذشته از بحث ها و تصمیم گیری های ادبی، کارکرد اصلی این اتاق کوچک و شلوغ ملاقات ادب دوستانی است که ممکن است مدتها از همدیگر خبری نداشته باشند و خبرگیری از اوضاع و احوال و فعالیت های دیگر انجمن های ادبی دور و نزدیک .

به همین سادگی، آنگاه که عشق و بی ادعایی درکار باشد، چرخ های فرهنگ در یک چنین مکان ساده ای و با کمترین هزینه به گردش در می آید و مولابخش که عملا ثانیه به تانیه عمر و زندگی خصوصی اش را برای آن گذاشته است، براستی قابل تقدیر است.

مبارک رازگو نیز که طی یک دو ملاقات محل فوق را دیده بود، نتوانست از نکته بی اعتنا بگذرد و مطلب حاضر حاصل گردید. برای آقای مولابخش رئیسی و دیگر ادیبان و هنرمندان آرزوی موفقیت داریم.
مبارک رازگو – فروردین 1387
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:16  توسط دلشاد مکرانی  | 

سیستان و بلوچستان با کمبود آب آشامیدنی مواجه است  

 

khaysar/nushki 

خبرگزاری میراث فرهنگی

سیستان و بلوچستان با کمبود آب آشامیدنی مواجه است

یکی از معضلات مهم استان سیستان و بلوچستان، کمبود آب آشامیدنی است. در برخی از مناطق دورافتاده مردم مجبورند تا هزینه گزافی را برای تهیه آب موردنیاز خود بپردازند.
خبرگزاری میراث فرهنگی_ گردشگری_ آب آشامیدنی در استان سیستان و بلوچستان وضعیت مناسبی ندارد و با توجه به نبود آب شیرین، مردم این استان مجبور به خریداری و پرداخت هرینه هنگفتی برای به دست آوردن آن هستند.
پرویز آرامنش، مدیرکل حفاظت محیط زیست استان سیستان و بلوچستان در گفتگو با خبرگزاری میراث فرهنگی در این‌باره گفت:« محرومیت‌هایی از لحاظ آب و گاز در استان وجود دارد و مردم مجبور به خرید آنها هستند. در همین زمینه سیلندرهای 11 کیلویی گاز و گالن‌‌های 20 لیتری آب برای فروش وجود دارد که مردم آنها را تهیه می‌کنند.»
آرامنش در ادامه گفت:« به دلیل شرایط آب و هوایی و خشکسالی‌های طولانی مدت، بحث کمبود آب در استان سیستان و بلوچستان وجود دارد.»
 

 
وی وجود آب‌شیرین‌کن‌ها را در خیابان‌ها برای کم شدن مشکل آب آشامیدنی مردم موثر دانست و گفت:« در خیابان‌ها آب شیرین‌کن‌هایی را گذاشته‌اند که مردم می‌توانند از آنها استفاده کنند. این‌کار سبب شده تا مشکل تهیه آب شیرین برای مردم تا حدود کمی بهبود یابد.»
آرامنش به میراث خبر اعلام کرد که برای حل مشکل آب آشامیدنی مردم استان سیستان و بلوچستان، تاکنون سه کار انجام گرفته است:« یکی احداث سد مخزنی سد پیشین است که حدود 350 میلیون متر مکعب گنجایش دارد. از آنجاکه سد انحرافی دیگری به نام سد شیربوا احداث شده و برای شهر چابهار لوله‌کشی شده است. در این میان، سال گذشته کاری که دولت نهم انجام داد؛ راه‌اندازی آب‌شیرین‌کنی بود که حدود 8 سال انجام آن متوقف بود.»
آرامنش درباره مزایای راه‌اندازی این آب شیرین‌کن گفت:« این آب‌شیرین‌کن در طوفان گنو کمک بسیار خوبی به مردم کرد. از آنجاکه پس از طوفان، شرایط آلودگی آب و بالا بودن کدورت آن باعث امراض و مریضی‌های مختلفی می‌شود، وجود آب آشامیدنی در دسترس بسیار موثر بود. همین امر سبب شد تا در سال 86 در استان سیستان و بلوچستان بیماری وبا وجود نداشته باشد. مشکل بیماری وبا همیشه از عدم آب آشامیدنی ناشی می‌شد که راه‌اندازی آب‌شیرین‌کن این مشکل را برطرف کرد.»
مدیرکل محیط زیست استان سیستان و بلوچستان اعلام کرد که شهر زاهدان نیز با مشکل آب آشامیدنی مواجه است:« آب شهر زاهدان وابسته به منطقه چاه‌نیمه است که در آن مخازن طبیعی یعنی چیزی حدود 750 میلیون متر مکعب حجم آبی وجود دار. آب این منطقه از کوه‌های هندوکش افغانستان حدود 1100 کیلومتر را طی می‌کند و در چاه‌نیمه ذخیره می‌شود. از منطقه چاه‌نیمه به شهر زاهدان لوله‌کشی شده‌ و آب با فاصله 250 کیلومتری به ارتفاع 1000 متر آب پمپاژ می‌شود و به زاهدان می‌آید. البته برخی‌ها اعتقاد دارند که این آب هم قابل شرب نیست ولی به‌هرحال آب مناسبی است.»
 
QUETTA ZIARAT (20) 
 
نبود آب آشامیدنی در شهرهای دورافتاده استان سیستان و بلوچستان به‌مراتب شدیدتر است. دوست‌محمد خواسته، کدخدای "بندر گواتر"، در گفتگو با میراث خبر، از نبود آب آشامیدنی در این شهر بندری هم مرز با پاکستان می‌گوید و این موضوع را درحال حاضر بزرگترین معضل اهالی "گواتر" می‌داند:« قبلا جهاد برای ما آب می‌آورد. اما الآن دو برج است که آب ما را قطع کرده‌اند و هرچه هم که این‌طرف و آن‌طرف می‌رویم، صدایمان به جایی نمی‌رسد.»
خواسته، می‌گوید که آب را با تانکر برایشان می‌آورند و آنها هم پول زیادی برایش می‌پردازند:« تانکر آب را از شهرستان نگور برایمان می‌آورند که به فاصله 80 کیلومتری اینجا است. ما برای هر تانکر آب 60 هزار تومان می‌دهیم.»
"بندر گواتر" 800 نفر سکنه در 100 خانوار جمعیت دارد. صیادان در فصل صید در داخل کپرها استراحت می‌کنند و در زمان مناسب از شبانه‌روز به دریا می روند تا به صید ماهی‌هایی چون شیر و شوریده بپردازند.
کدخدا می‌گوید که یک تانکر آب کفاف خود وخانواده‌اش را در ماه نمی‌دهد:« هر تانکر 12 هزار لیتر آب گنجایش دارد. من برای خانواده‌ام ماهی 3 تانکر آب نیاز دارم که باید 180 هزار تومان در ماه فقط پول آب مورد نیازمان را بدهم.»
دوست‌محمد خواسته درباره میزان آب مصرفی کل "بندر گواتر" می‌گوید:« ما در روستایمان 20 حوض داریم که آب تانکرها را در آن نگه‌داری می‌کنیم. قبلا که جهاد برایمان آب می‌آورد، 30 تانکر سهمیه داشتیم، ولی حالا به اندازه وسعمان آب می‌خریم»
کدخدا خواسته، درباره پیگیری‌هایی که در مورد قطع آب "گواتر" انجام داده می‌گوید:« با فرماندار جلسه داشتم که جواب قانع‌کننده‌ای نمی‌دهد. فرماندار می‌گوید که استاندار به او گفته؛ چون تابه‌حال خشکسالی بوده، بودجه‌ای برای آب "گواتر" درنظر گرفته شده بود. ولی چون امسال باران زیادی آمده، این بودجه قطع شده است.»
دوست‌محمد خواسته می‌گوید که در "گواتر" باران زیادی نیامده و آنها هنوز محتاج به آب هستند:« می‌گویند بودجه آب ما را قطع کرده‌اند. پس ما باید وقتی تشنه شدیم، چه کنیم؟ آب اصلی‌ترین و اولیه‌ترین خواسته هر آدم است که ما باید برای تامین آن پول زیادی بدهیم.»
همین اتفاق در "پسابندر" هم رخ می‌دهد و اهالی آنجا برای هر تانکر آب، 30 هزار تومان می‌پردازند

http://pahra.blogsky.com/?PostID=2558

پهره: اخبار بلوچستان و جهان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:3  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
به سرزمین نخلهای راست قامت بلند همت خوش آمدید
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:2  توسط دلشاد مکرانی  | 

دونلى نواز بلوچ
شهاب میرزائى

جادۀ زاهدان-خاش خشک است و تا چشم کار می کند برهوت و بیابان. اما از دوراهی خاش-ایرانشهر به یمن حضورتفتان کوه و دوقلوهای آتشفشانی اش مسیری سبز آغاز می شود.

هر چقدر به پهره قدیم یا همان ایرانشهر جدید نزدیک می شویم، جاده پر پیچ و خم تر می شود و خاک و خاشاک، جایش را به صخره و سبزی می دهد.

تا چشم کار می کند نخلستان است و زمین های سر سبزی که غلات و تره بار در آن ها کاشته می شود. گاه و بیگاه شترهایی کنارجاده ایستاده اند در حال نشخوار و نگاهی با طمأنینه به چهارپایان فلزی و مسافرینی می کنند که برق آسا از کنارشان رد می شوند.

در مرکز ایرانشهر، کمی دورتر از قلعۀ قدیمی موسوم به ناصری، ایستگاه ماشین های بمپور است. همراه مسافران دیگر، راهی یکی از کهن ترین شهرهای ایران زمین می شویم که تاریخ و افسانه در آن به هم پیوسته اند.

شهری که قدمتش به دوران ساسانیان باز می گردد و در ایران باستان به آن ، پن هل می گفته اند به معنای شهر آخر. بعضی هم اسم قدیمی آن را بهمن پور می دانند که برگرفته ازنام بهمن پسر اسفندیاراست.

قلعه ای کهن و سترگ که از گزند باد و باران و روزگار رخسارش درهم شکسته، بر بلندای تپه ای در ورودی شهر، جلوه فروشی می کند.

پاتینجر، جهانگردی که در قرن نوزدهم  به این دیار سفر کرده دربارۀ آن می گوید "مردم منطقه اعتقاد دارند، روزی حاکم بمپوربه لشگریانش دستورداد که هرکدام توبره ای خاک برای ساختن قلعه بیاورند و تعداد آن ها آنقدر زیاد بود  که قلعه ای با این عظمت ساخته شد."

یکی از تلخ ترین خاطرات مردم بمپورهم به این قلعه بازمی گردد. هنگامی  که لشگریان قاجار برای سرکوبی قیام آقاخان محلاتی ومتحد محلی اش، والی بمپور، به این جا آمدند چنان فجایعی به بار آوردند که هنوزبلوچ ها به فارس ها، قجر می گویند.

حالا نام بمپورهمراه شده است با نام استاد شیر محمد اسپندار. کسی که او را  بزرگترین دونی - دونلی - نواز ایران و همۀ بلوچستان- بلوچستان ایران و پاکستان – می دانند. کسی که دکترای افتخاری موسیقی خود را ازفرانسه گرفته است.

در بمپور، سراغش را از هر کس می گیریم با خوشرویی جواب می دهد و راه خانه اش را نشان می دهد. خانه ای خشتی با سقفی چوبی، که دور تا دور حیاط اش را بلوک های خاکستری سیمانی احاطه کرده اند.

در می زنیم و پیرزنی پرسان می شود که کیستیم؟ می گوییم از تهران آمده ایم برای تهیه گزارش. در را به آرامی باز می کند وبه  درون خانه دعوتمان می کند.

آخرین روزهای تابستان است، اما همچنان هرم گرما، چشم وپیشانی را می سوزاند. خنکی خانه فرصتی است برای لختی استراحت. همزمان با ورود  ما، پنکه سقفی حرکت آرام خود را شروع می کند و همسرش برایمان آب می آورد.

چند دقیقه بعد از دری کوچک، پیرمردی خوش سیما با چشمانی به رنگ آبی آسمان وارد می شود. خوش سخن و بذله گوست ومتولد ١٣٠٦.

از کودکی و یتیمی و فرارش به پاکستان می گوید. این که با تنهایی و فقر در آن جا زیسته و در انقلاب استقلال هند شرکت داشته و بعد ها که بزرگ شده و سر وسامانی گرفته، یاد یار و دیارافتاده و سال ١٣٣٧ به وطن بازگشته و حالا سال هاست که در بمپور زندگی می کند.

زراعت بر روی سه هکتار زمینی که دارد کار و وسیلۀ معاش اوست. خرمای نخل هایش را تعارفمان می کند. دربارۀ وطن می گوید: وطن آنجاست کآزاری نباشد   کسی را با کسی کاری نباشد.

اسپندار جهان را  به بهشت و برزخ و دوزخ تقسیم  می کند و می گوید: از ما بهترانِ آن وردنیایی در بهشت اند، شما دربرزخ و ما که این جاییم در گرمای دوزخ.

سفرهای زیادی به سراسر دنیا داشته و از اروپا  تا آمریکای شمالی و جنوبی را درنوردیده، با سرخ پوست های پانامایی، همزاد پنداری می کند و درد مشترک شان را گرمی هوا می داند.

اسپنداردربارۀ دونی می گوید: محلی ها به آن دونلی می گویند و از خانواده نی است. هنگام نواختن، هردو نی را در دهان می گذارم، اما نی مونث را اندکی پایین تر از نی مذکر قرار می دهم. تنها از شش سوراخ نی مذکراستفاده می کنم و نی مونث برای واخوانی است و سه سوراخ آن را گاهی می نوازم.

به خاطر ما که به قول خودش از پایتخت به این گوشه ایران آمده ایم ، نی هایش را می آورد، کلاه بلوچی اش را بر سر می گذارد، چمباته می زند و با زبان روزه می نوازد.

هوش عجیبی دارد و همچون هنرپیشه ای  که می داند کدام دوربین روى اوست، بی محابا جلو لنز دوربینی که جلو و عقب می رود و دیافراگمی که باز و بسته می شود، پرده و پر می گشاید.

نوای سحر انگیز دو نی اسپندارکه گویی از اعماق قرون و اعصار می آید، دست خیال را می گیرد و می برد تا بی نهایت جان و جهان و جان جهان.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:0  توسط دلشاد مکرانی  | 

گُل می خواهم

 

آیا در میان انسانهایی که زیبایی را به زشتی، رفاه را به تنگدستی، عشق را به نفرت، و آزادی را به استبداد ترجیح می دهند، کسی را می شناسید که گلوله را بر گُل ترجیح دهد؟ مگر می شود رایحه ی گُل یاس و محمدی را به بوی باروت و خون ترجیح داد؟ مگر می شود به خود قبولاند که بجای اهدای شاخه ای گُل، بر سینه ای گلوله نشاند؟ وای که انسان ها به چه مقام نازلی سقوط کرده اند اگر گلوله را بر گُل ترجیح دهند! چه اندوهناک است اگر مقام بلند مرتبه انسان به چنین جایگاهی نزول کند!

گُل می خواهم
کو گُل، کجاست؟ کجاست آن باغچه ای که بتوان گُل چید؟ کجاست آن گلستان که در کنار همدلی گام برداشت و از شاخه ای گُلی دزدید و به او هدیه کرد؟ در پشت هر بوته ای معتادی چمباتمه زده است. در زیر هر پلی بچه ای خیابانی بر بستر جوی گِل آلودی گرسنه خفته است؛ در خیابانها، گُل فروشان دوره گرد به امید لقمه ای نان از ماشینی به ماشین دیگر، محترمانه گدایی می کنند. کجاست گُل های پرپر شده ای که در زندان ها شکنجه شدند؟ کجایند گُلهای تازه جوانه زده ای که در زیر چکمه پاسداران جهل و جنایـت به خاک در غلطیدند؟ چه ها که بر باغبانها نرفته است! چه دردآور است به تماشای چهره های غمزده پدران و مادران در گورستانها نشستن و سکوت کردن!

گلوله نمی خواهم
نمی خواهم بوی خون و باروت فضای شهر را پر کند. نمی خواهم بوی متعفن تن های از هم پاشیده شده در جبهه های جنگ به مشامم بخورد. آن لحظه که فکر می کنم باید کُشت از خودم بیزار می شوم. یک آدم را باید کُشت. مادرش را به عزایش نشاند. قاتل ام؛ در ذهنم قاتل ام. نه! گلوله نمی خواهم، که بر تن کسی بنشانم. پیام آور آزادی ام؛ و نه فرشته مرگ. نامم آزادی خواه است. آمده ام که روح بر تن خسته ی انسانهای رنج دیده بدمم. آمده ام تا امید در چشمان مردم کشورم خانه کند. آمده ام تا لبخند بر لبان مادرها شکفته شود. آمده ام تا بگویم: جنایت بس است! شکنجه بس است

http://www.pahra.blogsky.com/

پهره: اخبار بلوچستان و جهان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 23:59  توسط دلشاد مکرانی  | 

سخنی با جوانان بلوچ

 

 

 

عصر ما ،عصر آزادی ملتهای در بند اسارت و تحت سلطه استعمار،عصر جنبش های رهایی بخش ملت هاست.اینک ملتهای آسیا آفریقا،و اروپا،آمریکای لاتین به پا خاسته اتد و از هر سو غریو شورانگیز مسلسل ها،غریو جنبشهای رهایی بخش بگوش می رسد. در مقابل این حرکت تاریخی ملتهای تحت ستم, امپریالیستهای خون آشام و مرتجعین دست نشانده آنها تا دم مرگ سا طورقصابی  خود را بر زمین نخواهند گذاشت . ولی دیگر از مرگ باکی نیست.

آنگاه که رزمنده ای در جبهه نبرد ارتجاع مذهبی در خون خود درمی غلطد،دست های رزمنده دیگری هستند که برای برداشتن سلاح  پیش آیند تا نبرد مقدسی را که در رهای خلق ها آغاز شده است،پیگیرانه ادامه دهند.

 

 

 در این گذرگاه تاریخی چه بسیارند از آگاه ترین وشجاعترین فرزندان بلوچ که به خاک وخون کشیده می شوند در شرایطی که بسیاری از کوراند یشان سیا سی عدم درک خود را از سیر تکاملی جریانات درونی بلوچستان به  جمله معروف "فعلا در بلوچستان هیچ کاری نمیتوان کرد" بیان میکردند،در شرایطی که بسیاری از ذهنی گرایان و الگوسازان که از جامعه بلوچستان و واقعیت های آن جدا بودند و قادر هم نبودند که راه حل عملی و قاطع برای شکستن بن بست سیا سی در بلوچستان عرضه کنند .

و بیشترین آنها به دام سازمانهای سرتاسری ایرانی  افتادند .این سازمانهای سرتاسری الگوهای از پیش ساخته شده ای را که با واقعیات ویژه میهن ما سازگاری نداشت مو به مو تجویز می کردن و بدون ارایه یک تحلیل مشخص از شرآیط مشخص میهن ما دگم ار به اندیشه های نادرست خود چسبیده بوند و از اینکه گام مثبت و عملی نمی توانستند بردارند درسی نمیگرفت.

 

 

 در شرایطی که بسیاری ا فرصت طلبان در انتظار شرایط مناسبی که معلوم نبود چه موقع فرا خواهد رسید ، و در انتظار روزی که این ملت ستمدیده بطور خود بخود حرکت خود را آغاز نماید به هر حال در شرایطی که خاطرات دردناک شکست های گذشته بر اذهان ملت ما سایه تاریکی افکنده بود و امیدها کور دلها سرد بود ، نسل جوان بلوچ در شهر های بلوچستان رستاخیز خود را آغاز کرد .نسل جوانی که به آن مرحله از بلوغ فکری و عملی رسیده بود که بتواند رسالت تاریخی خود را  آغآز نماید جوانانی که به خاطر محو حقارت های هشتاد ساله ، به خاطر زدودن تردیدها و ناامیدی ها، به خاطر شکست سکوت وخفقان ،به خاطر پایان دادن به تئوری های بی ارتباط با عمل ،به خاطر محکوم کردن الگوسازی و دنباله روی سیاسی ،به خاطر زدودن گنداب های اپورتونیسی، قاطعانه به پا خاسته اند تا با آرمان ملت خود که همانا نابودی ارتجاع مذهبی ,حاکمیت ملت بر سرزمن اجدادی خودشان ، تحقق بخشند   .

 

این نسل قهرمان بدون برخورداری از هر گونه حمایتی،بدون برخورداری از هر گونه تجربه عملی، بدون بهره گیری از هر گونه تجربه گذشتگان آغاز به کار کرد .زیرا گذشتگان تجربه ای مثبت و خلاق که برای حال سودمند باشد از خودبه جای نگذاشته بودند. این نسل جوان بدون اتکائ به دستاوردهای گذشته ،کار خود را از صفر آغاز کرد

این نسل مبارز که فقط به خودش متکی است.همه چیز را خودش میسازد . بدون آنکه هیچ نیروی جز نیروی ملت تحت ستم حمایتش کند.او می بایست همه چیز را خود فراهم آورد. همه امکانات را ازنو بیافریند،حتی کوچکترین امکانات را.بنابراین راه ساختن و خلق کردن را می آموزد وبه موجودی خلاق و سازنده تبدیل می شود این مو جود که همه چیز خود را از دست می دهد تا همه چیز را به چنگ آورد.این پدیده شگرف تاریخ بلوچستان اینک یک واقعیت مادی و عملی یافته است که لرزه بر قلب دشمن ملت بلوچ می افکند.این جوانان در دل دشمن وحشت برانگیخته اند.

 

 

جوانانی که بی باک ،امیدوار و با ایمان به پیروزی راهشان پیش می تازد.جوانانی که از هیچ دشواری در راه مبارزات ملت خود وحشتی ندارند جوانانی که برای به دوش گرفتن بار رسالتی که تاریخ بر عهده شان نهاده ه میان ملت خود رفته اند تا مبارزات را در میان ملت خود جایگیر سازند و گسترش دهند و این حرکت را در عمل انجام دهند ونه در حرف  جواتانی که کمتر سخن میگویند وبیشتر عمل می کنند و این است طلسم قدرت و توانای آنها

http://www.pahra.blogsky.com/

پهره: اخبار بلوچستان و جهان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 23:58  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 آن دوصوفی آن دودرویش رخت بر بستند ورفتند  

آن دوصوفی آن دودرویش رخت بر بستند ورفتند     

   آن دوسا لک آن دو عارف با هزاران درد رفتند  

آن یکی قدوس دوران وان  دگر یوسف ما بود 

 کارشان ذکرودعا بود راهشان راه خدا بود  

 



  در حریم قلب آنان مهرها نور خدا  بود                                                                                                          
  پاکی هر دو همیشه بر زبان مردمان بود 

  آنها شبها نخفتند کارشان ذکر و ریاضت

در ستیز با اهرمنها نور حق همراهشان بود   

 درستیز با شب پرستان از همه دنیا بریدند 

سادگیها پیشه کردند رنگ آسایش ندیدند 

      

 کاخ ظالم را شکستند با وفا بر عهد ماندند

جامه شیطان دریدند مرگ با عزت خریدند

  زنده بودن را بریدند زندگی را تازه کردند 

تیغ شیطان هیچ نشناخت جانشان مغلوب خود کرد 

 سایه آن عاشفان رااز سر یاران بدر کرد 

   آری آنانند شهیدان یوسف وقدوس دوران 

 نامشان پاینده بادا در همه عصر و بهاران

  بیگمان هر دو بهشتی در بهشت جاودانند                                                                                                       
 قصر و فردوس برین است جایگاه آن عزیزان
  


  بلوچ از مکران
         

 

               Remember them...   

http://www.pahra.blogsky.com/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 18:9  توسط دلشاد مکرانی  | 

وظیفه خطیر نسل جوان وفرهیخته بلوچ

 

Bright young inquisitive minds 

 

بلوچ ملتی باپیشینه تاریخی وقدمتی کهن ومنحصر بهفرد وتمدنی عظیم وبا شکوه با قدمتی بیش از ۵۰هزار ساله دارای افسانه واساطیر خاص خود وفرهنگ غنی متا سفانه آنطور که باید شناخته شود شناخته نشده اما اگرشناخته شده است متاسفانه به دلایلی عنوان نشده است چرا که عده ای خواسته یا ناخواسته از روی تعصب ویا احساسات ویا خصومت شخصی ومسایل روز سیاسی وبحرانهای منطقه نسبت به این قوم کتاب ومطالبی نوشته ویا فیلمی ساخته اند که فاقد هر گونه استناد علمی می باشد آنچنان این مسایل زجر آور وتکان دهنده است که نمی توان تحمل کرد اما چه می توان کرد تنها انتقاد وپاسخ منطقی ودفاع مظلومانه با قلمهای مثبت ومهرورزانه ودوستانه .بله هرچه بود ماند همین وبس که هر چه می بینیم نشانه تخریب وتضعیف این ملت را باقلمهای مسموم وزهرآلود که بوی کینه ونفرت ونفاق از آن بی داد می کند .نویسندگان ومتفکران زیادی مطالب نوشتند وبسیاری به حرفه نویسندگی پایبند وبه اصول آن مقید نبوده اند وگاهی عده ای ناخواسته مرتکب این خیانت می شوند درکنار این مسایل فرزندان بلوچ هر چه تلاش کرده اند نتوانستند از حق وشرافت خود دفاع کنند آن هم فقط به چندین دلیل که بعدا ذکر خواهد شد.(این حقیر هر گز قصد احانت به هیچ متفکر واندیشمندی ندارم فقط درددلی با همخونان خودم .) ژنرال دابر از فرماندهان انگلیسی دوران شرکتهای هند شرقی بیشترین قسمت کتاب خاطرات خود را به ملت بلوچ اختصاص داده بود که حقیقتا از این افسر انگلیسی تقدیر باید کرد ولی من در کنا این تقدیر انتقادی به دور از تعصب واحساسات وواقع بینانه می کنم ،متاسفانه بسیاری از مطالب تاریخی ووقایع ثبت نشده است که توسط زنرال نادیده گرفته شده است چرا که نوشته به نفع ارتش واربابان خودش نوشته زیرا او از طرف کشورش برای استعمار این ملت ماموریت یافته بود وباید وقایع نادیده گرفته می شد که نشانه دفاع از هویت انگلیسی وارزشهای ملت بریتانیای کبیر وارتش زیرا اگر شکستهای ارتش بریتانیا وحوادث نوشته می شد ملت بریتانیا وجهان در آن برهه از زمان از ارتش وسیاستمداران انتقاد خواهند کرد وزیر سوال خواهند برد ژنرال در دام احساسات وفشارهای سیاسی وتعصبی  قرار گرفته وحقیقت را کتمان نموده است گاهی آنقدر قلوگویی کرده که نبرد سربازان انگلیسی با ملت بلوچ در میرجاوه وکوهستانهای تمین وخاش رافراموش،ونبرد قلعه خاش وسراوان را نادیده گرفته گویا هیچ اتفافی نیفتاده است.بله تاریخ را می شود تحریف کرد ولی شواهد تاریخی را هرگز نمی توان کتمان کرد به هر حال ژنرال دابر کار بزرگی انجام دادنند که نباید از حق گذشت از دابر بگذریم به ایرج افشار ومحمود همت مطالب وکتابهای در باب تاریخ بلوچستان وجامعه شناختی تحقیق وپژوهش نموده اند که جوابگوی  نیاز امروزنسل بلوچ را برآورده نمی کند زیرا تحقیقات این بزرگان هم تحت تاثر مسایل سیاسی وموارد دیگر شده است که حقیقتهای را فراموش کرده اند وبسیاری از شواهد باید دوباره بازبینی ومورد مطالعه قرارگیرد تا ابهامات رفع شود این فقط در سایه تفکر واندیشه فرزندان بلوچ که با یاری یکدیگر دور از هر گونه تعصب واحساسات می تواند انجام گیرد میسر خواهد شد  فرزندان متفکرودانشمند بلوچ دکتر عظیم شه بخش (کتاب دادشاه)وزنده یاداستادیادگاری درزمینه فرهنگ،تاریخ وشعروموسقی ،استادایوبی در زمینه زبان وادبیات و....قدمهای ارزنده ای برداشتند که بی شک کا ارزشمند وقابل تقدیر است اما این تنها وظیفه گروه خاص نیست بلکه عزم ملی اقشار مختلف را مخواهد .                                                                                                                      درکنارکتابهای که نوشته شده است فیلمهای سینمای وهنری در دوران محمد رضا شاه پهلوی ودوران جمهوری اسلامی ساخته شده است که متاسفانه جنبه سیاسی واقتصادی وتجاری آن مورد توجه بوده وگاهی تهمتهای ناثواب وغیر مسولانه ای واردشده است منظور این حقیر این نیست که لباس تقدس برای جامعه بلوچستان وبلوچ بسازم ونگاه انتقادی وحقیقی را نادیده بگیرم وباعث جلوگیری ازبیان  حقیقت بشوم بلکه منظورم از تهمتا وحرفهای بی هوده ای که چهر ه ای زشت وپلید در جامعه معرفی شد ه است می باشد. این فیلمها هر گز واقعیت را عنوان نکرده وگاهی متاسفانه باعث شده است که نامی زشت وتروریسم وقاچاق چی و به ملت مظلوم بلوچ وتهمتهای غیر اخلاقی وارزشی وغیر مسولانه بچسپانند که حکایت از مسایل پشت پرده می کند در این بره از زمان باید کلیه افراد جامعع احساس مسولیت ووظیفه ملی خود بدانند تا حقیقت را عنوان کنندوقدمهای در جهت فرهنگ زبان وادبیات وشعروموسقی وهنری ،علمی،سیاسی واجتماعی ومطالعات وپژوهش ملی می خواهد تا نسل آینده وفرزندانمان ازفرهنگ وتاریخ وزبان خود بیگانه نباشند وبا افتخار در مورد ما صحبت کنند لازمه این کار تمامی افراد جامعه وقشرهای مختلف باید همکاری صمیمانه داشته باشند وچندین مورد را مورد توجه قرار دهند اول حمایت محققین وهنرمندان ودانشجویان در تمامی مقاطع به خصوص مقطع دکترا وفوق لیسانس که پایان نامه آنها در زمینه بلوچ وبلوچستان ومسایل علمی وسیاسی وهنری منطقه .کمکهای مالی وعلمی وتشویق  که با تاسیس صندوق مالی می توان موفق شد دوم تشویق فرزندان بلوچ جهت ادامه تحصیل قرار دادن امکانات و تکنولوژی جدید .سوم تاسیس روزنامه وشبکه های خصوصی تلویزیون ورادیوجهت ارتباط با بلوچهای پاکستان،افغانستان،ترکمنستان عمان بحرین تانزانیا وامارات ... سوم ایجاد وتشکیل سیمنار جشنواره ومتینگهای مختلف وشبهای شعر وتشویق هنرمندان در بالابردن سطح آگاهی جوانان به وسیله جشنوار نوشتن فیلم وتیاتر وایجاد مسابقات ورزشی غیره استفاده از نامهای اصیل بلوچ در اماکن عمومی وخیابانها و..وگذاشتن نام فرزندان خود .هر گونه اهانت وانتقاد از گذشتگان به هر عنوانی انجام نگیرد زیرا فتنه انگیز می باشد واحترام به تمامی قومیتها وعقیده وتفکرات آزادی بیان .ایجاد بنیادی جهت حفظ ارزشها وتقدیر از نخبه گان وفرهیخته بلوچ وارج گذاشتن به کار آنه تا انگیزه ای برای نسل جوان ونامگذاری روزهای از سال به نام بزرگان .وحدت ملی بین تمامی بلوچها جهان وتشکیل انجمنی جهت دفاع از حقوق شهروندان بلوچ در تمامی دنیا . راهی برای دست یابی وحدت ملی وجلوگیری از پدیده شوم تفرقه انگیزی ومبارزه با این معظل اجتماعی .احترام به تمامی شخصیتهای اجتماعی وسیاسی .مذهبی .مبارزه با هرگونه تبعیض قومی وقبیله ای هر بلوچ شهروند بلوچ است وهیچ قوم وقبیله نسبت به قوم دیگر ارجعیت ندارد وتمتمی بلوچها بلوچ هستند .حفظ ارزشهای فرهنگی به خصوص زبان و.پوشش بومی که انگیزه ای برای جلوگیری از این که لباس وپوش ملی بلوچ به فراموشی سپرده نشود ودفاع از ارزشهای حقیقی . رعایت حقوق دختران وزنان وعدم هرگونه تبعیض زیرا زنان هستند که تربیت وپرورش دهنده حقیقی نسل آینده را به عهد دارنند واحترام به آزادی آنها.                                                                                                      امیداست که به دور از هرگونه تعصب واحساسات قدمهای مثبتی برداریم   .با تجدیدتحیت.

 

ناصربلوچ ریگی

http://www.pahra.blogsky.com/

پهره: اخبار بلوچستان و جهان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 0:24  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

اعدام دو مولوى مبارز بلوچ و دوهمراه بلوچ را شدیداً محکوم مینماییم

با کمال تاسف رژیم منفور و ضدبلوچ جمهوری اسلامی ایران دو تن از مولویهای مبارز بلوچ بهمراه دو تن بلوچ معصوم را در تاریخ  ٢١فروردین ماه سال ١٣٨٧ در زاهدان پس از جندین ماه اسارت با شکنجه طاقت­ فرسا اعدام کرد. قبل از بشهادت رسیدن این مبارزان بلوچ، شب ١٨ فروردین ١٣٨٧ تلویزیون رژیم اعترافاتی را از آنها پخش و بمعرض نمایش گذاشت تا زمینه را برای اعدامشان فراهم کند.

این مبارزان بلوچ با نثار خون و زندگی شیرین شان در راه حقوق و هویت ملت بلوچ در دلها زنده، و بدون تردید مقاومت رشیدانه شان در برابر ظلم و ستهای بیحد و حصر رژیم بر ملت بلوچ، مشعلی برای رهایی از یوغ و بندگی و نابرابریها موجود در بلوچستان خواهد بود.

رژیم ستمگر و ظالم جمهوری اسلامی ایران با اعدام مبارزان بلوچ سیاست تمکین و محو ملت بلوچ را دنبال میکند ولی از آنجاییکه مبارزه ملت بلوچ برحق است، با مقاومت شدید در بلوچستان روبروست. هم اکنون ملت بلوچ از آگاهی بسیار بالایی برخوردارست و برای منافع ملی و مذهبی با رژیم اهریمنی به پیکار برخاسته است. بلوچ به ماهیت ضدانسانی رژیم پی برده است و میداند که رژیم جمهوری اسلامی ایران در هیچ زمانی از سیاست برابری و یا سیاست وحدت شیعه و سنی پیروی نکرده است. جمهوری اسلامی ایران کارنامه سیاه و وحشتناکی را در قبال ملت بلوچ دارد و هرآنگاه که به کمک بلوچستان و اهل سنت نیاز داشته است اقدام به طرح شعارهای توخالی و فریبنده کرده است. ملت بلوچ به قانون اساسی رژیم جمهوری اسلامی نگاهی با شک و تردید داشت و نماینده مذهبی­شان در اولین مجلس خبرگان مولانا مرحوم عبدالعزیز ملازهی از شخص خمینی قول گرفت تا اصل برابری مذهب شیعه و سنی در قانون اساسی رعایت و از قید مذهب رسمی جعفری اثنی عشری پرهیز شود و بجای آن اسلام دین رسمی باشد. خمینی شخصاً وعده داد که به مطالبات اهل سنت و بلوچها پاسخ مثبت و عملی داده خواهد شد و هیچ ممانعتی برای اهل سنت در تهران و هر جایی از ایران در ساختن مسجد و مدارس دینی نخواهد بود!!

هـیهات که چنین نشد.

علت روشن و آشکار است، چرا که رژیم جمهوری اسلامی ایران یک رژیم مشروع نیست و حاکمیت نامشروعش را با اعمال زور و زندان و شکنجه برجای داشته است. سیاست رژیم بر ایجاد اختلاف و تفرقه استوار است که شدت پیروی از این سیاست شوم در بلوچستان از هرجای دیگر بیشتر است. زمانی بین تحصیلکردگان و روحانیون تخم کینه ورزی میپاشد تا درمقابل هم قرا گیرند و زمانی بین ریش­سفیدان بلوچ و روحانیون بلوچ!

خوشبختانه با گذشت زمان بلوغ سیاسی نسبی لازم در بین روحانیون بلوچ، نخبگان بلوچ، ریش­سفیدان بلوچ و میشود گفت بین تمامی آحاد ملت بلوچ بوچود آمده تا فریب شعارهای پوچ را نخورند و برای دفاع از منافع ملت بلوچ بسوی یک صف واحد و منسجم مبارز ملی و مذهبی را ادامه دهند. ملت بلوچ بخوبی دریافته که راههای فعالیت مدنی برای کسب حقوق ملت بلوچ در نظام جمهوری اسلامی ایران بسته است.   

بلوچستانءِ راجی زرمبش از اعدام دو مولوى مبارز بلوچ، مولوى عبدالقدوس ملازهى و مولوى محمد یوسف سهرابى و دوهمراه بلوچ بسیار متاثر و متاسف بوده و شهادت شان را به ملت بلوچ تسلیت میگوید.

بلوچستانءِ راجی زرمبش، رژیم جمهوری اسلامی ایران را در اعدام کردن و شکنجه مبارزان بلوچ و نیز هر انسان حق طلب،  شدیدا محکوم مینماید و از مردم آزاده جهان میخواهد تا در محکوم کردن رژیم با ملت تحت ستم بلوچ همصدا باشند.

بلـوچـســتانءِ راجـــی زرمبـــش

چهارشنبه ٢١ فروردین ماه سال ١٣٨٧- 10 April 2008

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:30  توسط دلشاد مکرانی  | 

می گویند.....
 
Balochistan flag 
 


مشکلات سیاسی را باید از طریق مسالمت آمیز و دیپلماسی حل کرد.
اما مگر مشکل من سیاسی است؟، هرگز!
مشکل من که مشکل بقاست ،مشکل من که مشکل هویت است.از آنان که لا لائی دیپلماسی سر گوشم می خوانند می پرسم اگر مشکل بقا با دیپلماسی حل می شد، پس چرا آمریکائیان در سال 1776 دست به اسلحه بردند تا بریتانیای کبیر را پوزه بر خاک نمایند؟ در سال 1917 چرا روسیها انقلاب خونین اکتبر را بنیاد نهادند تا از چنگال اهریمنی تزار رهائی یابند؟ چرا مائو جام سی ساله تلخ انقلاب را بر خود گوارا ساخت ؟ و چرا لوئی چهاردهم را فرانسویها در سال 1789گردن زدند ؟ یاسر عرفات چرا تمام عمر را در لباس نظامی گذرانید؟ چرا؟ چرا؟چرا؟
کدام ملت آزادی خود را در قالب کادو از رئیس اهریمنش تحویل گرفته است که من دومی اش باشم؟
بروید گورتان را گم کنید مرده شوران سر در آخور تفاله اجتماع . 27 سال سرم کلاه گذاشتید و سر خودتان را هم.
هنوز بس نیست؟
مگر آنان که آزادی را از من ستانده اند برای ستاندن آن خون نداده اند؟ پس من چطور امیدوار باشم با چهره ای تبسم بر لب آن را باز ستانم؟ نه! نه! من دارم اشتباه میکنم و آنان نیز.
تا زمانی که من اینطور فکر کنم که می توانم آزادی خود را از طریق دیپلماسی باز پس گیرم آنان نیز برای سلب کردن آن نیازی به خون دادن ندارند
مشکل من در میدان جنگ حل می شود نه در اتاق مذاکره . اما! دیگر بس است! ممه سابق را لو لو برد. دیگر بیش از این نمی گذارم به این راحتی آب از حلقوم دشمنانم پائین رود. من دیگر یاد گرفته ام که برای حل مشکل من فقط و فقط یک راه وجود دارد: مبارزه .
مشکل من نه با بطری آب سرد معدنی روی میز گرد چوبین حل می شود البته با بطری خون خود و دشمنم .
مشکل من روی مبل نرم مخملین حل نمی شود اما در سنگر سرد وخشن کوههای بلوچستان چرا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 23:34  توسط دلشاد مکرانی  | 

خشم بلوچ

Camel Fuel Stop 


دیگر نمی دانم که چه می نویسم ،دیگر حتی فکری هم برای نوشتن نیست.
هر آنچه بر زبان و بر دل دارم در کاغذی می نگارم که این حتی ذره ای از غم و بغض و نفرتم بر این مردم ناموس فروش نمی کاهد.
نگوئید که بی ادبانه است ، نگوئید که بی پروا گونه هست ، که حقیقت دل و اشک جانسوزانه است.
می نویسم از آن کسانی که حرمت نمک را شکستند از آن مفلوج نمک ناشناس که خود را امام امت می نامد. از شیطان بزرگ ، از اهریمن تاریخ ، از خامنه ای پر تزویر، از آن ناپاک بی تدبیر.
از آن تلخک بین المللی که خود را مضحکه دنیا کرده است ، احمدی نژاد آن ظالم دست به قمه ،آن پاسدار بی شرم که پاسداری از ظلم و آئین شیطانی را بر عهده گرفته است.
و نوچه های بی ارزشتر از پست و به عمل آورنده احکام شیطان و جنگ با اسلام و هر چه انسان ، آن جنایتکاران زمان شهریاری و دهمرده که برای تکمیل پروژه ماشین نسل کشی شان از هیچ جنایتی دریغ نمی کنند.
و دردناک تر از همه خود را مدافع حقوق مردم مردم می دانند

و امروز پا بر رگ غیرت بلوچ گذاشتند. بلوچی که همه چیز خود را در راه غیرت می دهند.
بلوچی که تمام ملامتها و کم کاریهای را ندیده گرفت و ساخت و سوخت وخم به ابرو نیاورد و لب به اعتراض و گله نگشود.
و اما نتیجه چه شد......
آن بی شرمان بی ننگ بجای اینکه سکوت بلوچ را در صبر تعبیر کنند آن را در بی قدرتی و ناتوانی بلوچ انگاشتند.
و حالا می خواهم از آنها که تک تک شان نمک بلوچ را خوردند و نمکدان شکستند فقط بپرسم که هیچ از طوفان خشم بلوچ در تاریخ پر از تحریفشان نشنیده اند.
از انفجار بعد از خاموشی ، از انفجار بغض بلوچ که همه چیز را با خود می سوزد و نابود می سازد.
و اگر نمی دانند به آنها می گویم که به تفتان بنگرند ، که آرام می سوزد و هرگز خاموش نمی شود و هرگز از قدرت نیافتاد تا روزی که طوفان خشم اش دنیا را بلرزاند.
آری این است بلوچ ، آرام با خود می غرد و می خروشد وای بر آن روزی که این بغض بترکد و انفجار خشم آن شما را بلرزاند که هم اینک نیز می لرزید و می ترسید و جنایتتان از روی ترستان است.
آری بلوچ امروز گل افشان است که آرام آرام در فضای غم و درد و خفقان رشد کرد و بلوچی که روزی به چشم نمی خورد حالا می خواهد تاریخ حق را رقم بزند.
و امروز اعلام می کنیم که به خدا قسم که جوان امروز آماده جنگ در راه غیرت و میهن است.
به خدا قسم که مرگ را با جان و دل می پذیریم و مرگ برای مان شربت نوشین است.
و آغاز زندگی جاوید است و برای رسیدن به حق و شهادت در راه حق کوچکترین تردیدی به خود راه نمی دهیم.
و با خون سرخمان صحرای تشنه را سیراب می کنیم و بلوچستان را زنده ، و باری دیگر به شما گرگ صفتان و ضحاکان مار بر دوش هشدار می دهیم که دست از این کارهایتان بردارید و بروید و اما دیگر به بلوچستان قانع نیستیم که می خواهیم ریشه ظلم را از بن برکنیم و اعلام نمائیم که شما دشمنان ما هستید و نه که در بلوچستان که در هر جای ایران که باشید سزای جنایات و ظلمهایتان را به شما خواهیم داد.
و خون کثیف و سیاهتان را می ریزیم و جان کندنتان را می نگریم همانطور که با جوانان ما می کنید.
این درست است که ما در راه حق و برای دفاع از غیرت و آزادی خویش می جنگیم و نمی توانیم به مانند شما جنایتکار باشیم اما می توانیم شما را قصاص کنیم و آن روز رسیده و مژده می دهیم که تا رسیدن حق دیگر فاصله ای نیست و همه بی دینان و ظالمان را به جهنم و به درک واصل خواهیم نمود.
آری حالا کار شما به جائی رسیده که به عفت و غیرت خواهران و دختران بلوچ دست درازی می کنید عفتی که هزاران سال است به آن افتخار کرده اند و هیچ زمانی نگاه بیگانه ای به آن نرسیده است.
آری این دیگر شروعی دیگر است شروعی دیگر از نوع دیگر اینبار می خواهیم بمیریم و بکشیم و شرتان را از این سرزمین پاک دامن کم کنیم و به همه بیگانگان هشدار می دهیم که بلوچستان را ترک کنند که آتش خشم ما دیگر هیچ کس را نمی شناسد و همه را می بلعد و به خدا قسم که صحرای بلوچستان را قبرستان جسم های طاعون زده تان خواهیم نمود.
به شما نشان خواهیم داد که جواب تجاوز را چگونه می دهند دیگر این من نیستم که حرف می زنم و دیگر اقوام بلوچ پسوندی ندارند این ما هستیم و این ما دیگر فقط یک پسوند دارد و یک هدف و آن پسوند بلوچ است و هدف فقط بلوچستان و دیگر مرگ را به استقبال می رویم و آن را گوارا می دانیم.
آری شما از حقیقت مردان و غیرت بلوچ بی خبر بوده اید و باید منتظر عواقب آن باشید.
که آخر راه را به روشنی می توان دید و آن پیروزی حق بر باطل است و سرنگونی نظام پر از حیله و فریب و ظالم صفت که فقط نام اسلام را با خود به یدک می کشید و فقط با نام آن سوء رفتار می کنید که حق اسلام شما را سرنگون خواهد نمود.
به امید بلوچستانی آزاد و آباد
مشخصات نویسنده
الف از پهره
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 23:33  توسط دلشاد مکرانی  | 

Sirik Mosque 

 

شهادت دو عالم ربانی را به ملت مظلوم و ستمدیده بلوچ تسلیت عرض می نماییم

طبق گزارشهای رسیده از بلوچستان شب گذشته  دو عالم ربانی پهره (مولانا عبدالقدوس ملازهی و مولانا محمد یوسف سهرابی ) که هر دو از دامادهای عالم ربانی مولانا محمد عمر سربازی رحمه الله داشتند  سحر گاه امروز در زندان زاهدان اعدام شدند. بخاطر جلوگیری از تشنج احتمالی اجسادشان بدور از خانواده هایشان در قبرستان مسیر میرجاوه  دفن گریده است .

این دو عالم ربانی بعد از درگیری چاه جمال پهره  به اتهام مشارکت با جندالله  توسط وزرات اطلاعات دستگیر شدند .   ولی رژیم اعلام  کرده بود  که جندالله قصد انفجارمدرسه دینی که ریاست آن بر عهده مولانا عبدالقدوس بود را داشته اند

 http://www.pahra.blogsky.com/

 http://www.pahra.blogsky.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 23:27  توسط دلشاد مکرانی  | 

مطالب قدیمی‌تر