تبليغاتX
مکران سربلند

مکران سربلند

به سرزمین نخلهای راست قامت بلند همت خوش آمدید

 
 ~~ Most Beautiful Flower On Earth ~~
 
این نیروهای ارتجاعی که شما با آنها درگیری دارید ضد هر گونه دیالوگ آزاد٬ پیشرفت و دموکراسی در جامعه هستند. این عناصر ضد مدرنیته هستند و فعالیتهای شما را در جهت نابودی خود می بینند.
 
عصبانیت و نگرانی شما کاملا  قابل درک است. هر انسانی تا یک حد معینی میتواند صبرو تحمل داشته باشد. این نیروهای ارتجاعی که شما با آنها درگیری دارید ضد هر گونه دیالوگ آزاد٬ پیشرفت و دموکراسی در جامعه هستند. این عناصر ضد مدرنیته هستند و فعالیتهای شما را در جهت نابودی خود می بینند. لذا تمامی نیرو و تلاش خود را بکار میبرند تا شما را از مسیر اصلی که نشر آگاهی ٬ خبررسانی و انعکاس نظریات آزاداندیشان است٬ منحرف نمایند و ناخواسته شما را در مسیری که خودشان علاقمند هستند یعنی بحث ٬ جدال و افشاگری بکشانند. این عناصر بقدری وقیح هستند که دیگر ترسی از افشاگری شما ندارندو شما با هدف افشاگری نیروو انرژی خود را به باد میدهید . بارها اتفاق افتاده است که شما در نهایت عصبانیت٬ جملات٬ و اصطلاحات ناشایسته ای که آنان در فرهنگ خود دارند و برعلیه شما بکار میبرند در سایت <پهره > به نقل قول از آنان تکرار میکنید. این سایت قشنگ و زیبای <پهره> که دارای محتوای  فرهنگی٬اجتماعی و معنوی بسیار غنی است دیگر جایی برای اشاعه فرهنگ بیماران اجتماعی ندارد. من خیلی خوب میدانم که تحمل و بردباری شما زیاد است و فکر میکنید اگر عکس العمل در مقابل این عناصر مهاجم نشان ندهید. آنها مدعی میشوند که سکوت شما علامت شکست است. مهمترین چیزی که باید توجه داشت این است که این عناصر اهل منطق و دیالوگ نیستند و به پیروی از رهبران ارتجاعی خود فقط زبان زور٬ فحاشی٬ قنل و شکنجه و آزار مخالفان را بلد هستند. بزرگترین هنر آنان حذف فیزیکی رقبا و مخالفان است اگر توانش را داشته باشند. این عناصر عقب مانده با بحث و دیالوگ غریبه هستند و در فرهنگ آنان چیزی بنام مباحثه و انتقاد و اعتراف به اشتباهات وجود ندارد. کسانی اهل مذاکره هستند که از قبل پذیرفته باشند که بحث و گفتگو بایستی در یک فضای آزاد و دور از فشار و اجبار صورت گیرد. حق و حقوق مساوی برای طرف مقابل خود قایل باشند. هدف از بحث این باشد که در پایان به یک نتیجه که قابل قبول جمع باشد برسند نه اینکه از قبل نظریات پیشنیان و مذاهب را تماما پذیرفته باشند. اگر چنین باشد دیگر جایی برای بحث و گفتگو وجود ندارد. در بحث منطق و عقل هدایت کننده باشد و نظریه ای که از منطق بالاتری برخوردار است مورد قبول طرفین قرار گیرد. اگر بحث و گفتگوی سالم و عقلی بین افراد وجود داشته باشد بالطبع نتایج آن در جامعه عملیت پیدا میکند. تکثر نظریات ٬ گروهای مختلف با بینشهای متفاوت برای جامعه یک نعمت بشمار میرود آن جامعه پویاست و مسایل و مشکلات را با منطق و اخلاق ارتباطی در معرض عموم مطرح میکنند و پس از بحث و گفتگوهای موافق و مخالف و انتقادهای سازنده٬ بهترین راه حل را انتخاب و به اجرا درمیآورند. جامعه ایکه در آن فقط یک تفکر وجود داشته باشد آن جامعه مرده است و هر روزش از روز قبل بدتر و بدتر خواهد شد.
خسروجان شما که دارید شبانه روزی زحمت میکشید و در کار و حرفه خود موفق بوده اید تا جایی که من آگاهی دارم  در جامعه بلوچ٬ شما تنها کسی است که بطور مستمر کار میکنید و با لیاقت و شایستگی ویژه خودتان ٬توانسته اید بین اذهان مختلف ارتباط ایجاد کنید. نقد سنت های بازدارنده ضروری است و این کار را باید با شهامت و لی باحترام متقابل و بدور از هرگونه توحین و افترا انجام داد. اگر در دام گروهای فشار و بی منطق بیفتید از هدف اصلی خود که دیالوگ منطقی و تمرین دموکراسی است دور خواهید افتاد. به نظر من خوانندگان سایت شما آنقدر هوشیار هستند که عناصر ارتجاعی و بیماران اجتماعی را بشناسند لذا احتیاج به افشاگری شما نیست. ما نباید اجازه دهیم که بازیچه و زندانی  دست حوادث شویم با حضور فعال خود٬ با بیداری و هوشیاری٬ با حوادث و بحرانها روبرو شویم و خود را با آگاهی ٬ عقل و منطق و نقد سنت و دیالوگ سازنده مسلح کنیم. موفق و پیروز باشید.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 16:7  توسط دلشاد مکرانی  | 

مسئولان، اهالی بندر گواتر را از یاد برده‌اند



اهالی بندرگواتر، تنها و فراموش‌شده به‌ حداقل‌حقوق موردنیاز یک‌انسان وابسته‌اند. هرخانوار در گواتر باید به‌طور متوسط 180 هزار تومان برای آب‌مصرفی بپردازد، چراکه حدود دوماه است سهمیه آب آنها قطع شده‌است.

خبرگزاری میراث فرهنگی_ گردشگری_ در منتهی الیه جنوب شرقی ایران، پس از "بندر بریس" دوراهی را به سمت محل پرورش میگو که بروی، 103 کیلومتر از چابهار دور شده‌ای که جاده آسفالتی تمام می‌شود. بر کوه‌ها و صخره‌های مرتفع، تکه کوچکی از سرزمین بلوچستان قرار گرفته که " گواتر" نام دارد. "بندر گواتر" درهمین مکان و درانتهای جاده فرعی مشرف به "خلیج گواتر" قرار گرفته است. بندری تنها که از حداقل امکانات حقوق انسانی نیز محروم شده است.
«آب آشامیدنی ما را دو برج (ماه) است که قطع کرده‌اند. ما را از یاد برده‌اند.» کدخدای بندر که این را می‌گوید، بقیه اهالی نیز شروع به درد دل می‌کنند:
 
- «یعنی ما آب نباید بخوریم؟»
- «آب ما را قطع کرده‌اند و به فکر ما نیستند.»
- «می‌گویند دیگر خشکسالی نیست، اگر نیست، پس چرا ما آب نداریم؟»
وجود قبرستان متروکه و باند فرودگاه قدیمی انگلیسی‌ها در این بندر یادآورمان می‌کند که "گواتر" زمانی پررونق بوده است. بندری که حالا تنها و فراموش شده، آخرین محل سکونت ایرانی در دریای عمان به سمت مرز پاکستان است.
دوست‌محمد خواسته، کدخدای "بندر گواتر"، در گفتگو با میراث خبر، از نبود آب آشامیدنی می‌گوید و این موضوع را درحال حاضر بزرگترین معضل اهالی "گواتر" می‌داند:« قبلا جهاد برای ما آب می‌آورد. اما الآن دو برج است که آب ما را قطع کرده‌اند و هرچه هم که این‌طرف و آن‌طرف می‌رویم، صدایمان به جایی نمی‌رسد.»
خواسته، می‌گوید که آب را با تانکر برایشان می‌آورند و آنها هم پول زیادی برایش می‌پردازند:« تانکر آب را از شهرستان نگور برایمان می‌آورند که به فاصله 80 کیلومتری اینجا است. ما برای هر تانکر آب 60 هزار تومان می‌دهیم.»
 
"بندر گواتر" 800 نفر سکنه در 100 خانوار جمعیت دارد. صیادان در فصل صید در داخل کپرها استراحت می‌کنند و در زمان مناسب از شبانه‌روز به دریا می روند تا به صید ماهی‌هایی چون شیر و شوریده بپردازند.
کدخدا می‌گوید که یک تانکر آب کفاف خود وخانواده‌اش را در ماه نمی‌دهد:« هر تانکر 12 هزار لیتر آب گنجایش دارد. من برای خانواده‌ام ماهی 3 تانکر آب نیاز دارم که باید 180 هزار تومان در ماه فقط پول آب مورد نیازمان را بدهم.»
دوست‌محمد خواسته درباره میزان آب مصرفی کل "بندر گواتر" می‌گوید:« ما در روستایمان 20 حوض داریم که آب تانکرها را در آن نگه‌داری می‌کنیم. قبلا که جهاد برایمان آب می‌آورد، 30 تانکر سهمیه داشتیم، ولی حالا به اندازه وسعمان آب می‌خریم»
 
 
کدخدا خواسته، درباره پیگیری‌هایی که در مورد قطع آب "گواتر" انجام داده می‌گوید:« با فرماندار جلسه داشتم که جواب قانع‌کننده‌ای نمی‌دهد. فرماندار می‌گوید که استاندار به او گفته که چون تابه‌حال خشکسالی بوده، بودجه‌ای برای آب "گواتر" درنظر گرفته شده بود. ولی چون امسال باران زیادی آمده، این بودجه قطع شده است.»
دوست‌محمد خواسته می‌گوید که در "گواتر" باران زیادی نیامده و آنها هنوز محتاج به آب هستند:« می‌گویند بودجه آب ما را قطع کرده‌اند. پس ما باید وقتی تشنه شدیم، چه کنیم؟ آب اصلی‌ترین و اولیه‌ترین خواسته هر آدم است که ما باید برای تامین آن پول زیادی بدهیم. مسئولان اصلا به فکر ما نیستند و ما را فراموش کرده‌اند. نمی‌دانند که ما هم مثل خودشان تشنه می‌شویم و به آب نیاز داریم، زن و بچه ما هم مثل زن و بچه همه ایرانی‌ها تشنه می‌مانند. مگر اینکه مسئولان دولتی دیگر ما را ایرانی ندانند.»
 
همین اتفاق در "پسابندر" هم رخ می‌دهد و اهالی آنجا برای هر تانکر آب، 30 هزار تومان می‌پردازند. گویا مسئولان یا آب را به مناطق محروم می‌رسانند و یا آن را به یکباره قطع می‌کنند. راه دیگری که آب آشامیدنی موردنیاز مردم را لااقل به قیمت ارزانتر به مردم برسانند نیز وجود دارد.
"گواتر" بندری تنهاست که با "جیوانی" در خاک پاکستان تنها حدود 50 کیلومتر فاصله دارد. کمی آنطرفتر در پاکستان، "گوادر" قرار دارد که تمامی این منطقه به منطقه گواتر یا گوادر معروف بوده است. حالا "گواتر" در ایران است و "گوادر" در پاکستان.
درحالی که مسئولان و دولتمردان ایران سرمایه گذاری‌های قابل توجهی برای استفاده از ویژگی‌ها و امتیازات طبیعی منطقه "چابهار" انجام داده اند و با تشکیل منطقه آزاد تجاری چابهار، خصوصیات و ویژگی‌های منحصربه‌فرد این منطقه را دریافته‌اند، کشور پاکستان، از سال 2002 درصدد برآمده تا بندر "گوادر" را برای ترانزیت بین المللی فعال کند. تاکنون سرمایه‌گذاری‌های خارجی کلانی جذب این کار شده و شرکت‌های بین‌المللی متعددی از کشورهایی نظیر چین، امارات متحده و آمریکا به این منطقه آمده‌اند تا توسعه "گوادر" سرعت بگیرد. پرویز مشرف، رییس جمهور کشور پاکستان، تنها در سال 2004 سه بار از "بندر گوادر" بازدید کرد و اعلام کرد که  لحظه به لحظه پیگیر پیشرفت این بندر است. ایالات متحده آمریکا نیز اعلام کرده که "بندر گوادر" باید از بنادر دبی و سنگاپور که از مناطق تجاری - توریستی موفق دنیا محسوب می شوند، پررونق‌تر و زیباتر شود.
 
 
"بندر گوادر" پاکستان، در زمینی به وسعت 18 هزار و 600 هکتار شکل گرفته که به سه بخش منطقه ویژه، منطقه آزاد و منطقه صادراتی ترانزیتی تقسیم شد. به موازات، هفت شرکت بین المللی کار تکمیل و به بهره‌برداری رسیدن منطقه آزاد آن‌را در سه فاز به عهده گرفتند. در همین راستا، برای توسعه زیرساخت‌ها و جاده‌های این منطقه بالغ بر 500 میلیون دلار سرمایه گذاری خارجی جذب شد. کارشناسان سازمان آسیا – قفقاز که کار مطالعات تحقیقاتی و پژوهشی "بندر گوادر" پاکستان را انجام داده‌اند، پیش‌بینی کرده‌اند که راه‌اندازی "بندر گوادر" با توجه به زیرساخت‌های مناسب آن، از قبیل اسکله‌های دریایی، بزرگراه‌های مناسب و فرودگاه بین‌المللی موجب می‌شود تا در سال‌های آتی تمام کالاهایی که از این منطقه قرار است از طریق دریا، چه به سمت غرب و چه به سمت شرق، جابه‌جا شوند از این بندر ترانزیت شود.
حالا دیگر تهدید بالقوه‌ای چابهار را تهدید می‌کند که ممکن است به منفعل شدن و به تعطیلی رساندن منطقه آزاد چابهار منجر شود. در این میان بنادری چون "بریس"، "پسابندر" و "گواتر" در ایران نیز تحت تاثیر قرار می‌گیرند و وضعیت آنها به مراتب بدتر از پیش خواهد شد. مردان و زنان "گواتر" ایران، بلوچ بوده و ارتباط خویشی با همنوعان خود در "گوادر" پاکستان دارند و حالا باید شاهد رونق جایی باشند که تا دیروز چون خودشان بودند.
چند سال پیش، زمانی که اهالی "گواتر" در دولت هشتم در این بندر اسکان گرفتند تا مرزداران جنوب شرقی کشور ما باشند و نام "گواتر" را در تاریخ ایران زنده نگه دارند، باید فکری هم برای رونق آنجا گرفته می‌شد که به همین جهت طرح ملی پرورش میگوی غرب باهوکلات در "گواتر" آغاز شد.
کلنگ طرح 4000 هکتاری پرورش میگو در این بندر به زمین زده شد تا تمامی مناطق اطراف رونقی اقتصادی بگیرند. این طرح ملی دارای دو بخش شمالی وجنوبی بوده و در مجموع 155مزرعه 20 هکتاری است. درسال 79، 190 هکتار از اراضی سایت مورد بهره‌برداری قرار گرفت و درپایان دوره پرورش، از کل سطح زیرکشت 350 تن میگوی سفید تولید شد که رقمی قابل ملاحظه است. درافق نهایی این طرح ایجاد 2 هزارفرصت شغلی مستقیم و به همین تعداد فرصت شغلی غیرمستقیم و7 هزار تن تولید میگو به ارزش 50 میلیون دلار پیش‌بینی شد. مردم "گواتر" که به یکی از قطب های امیدبخش در افزایش صادرات غیرنفتی تبدیل شده است، محتاج آب آشامیدنی خود هستند.
حرفه مردم "گواتر" صیادی، دامداری، و کشاورزی است و ذرت و ماش کاشت می‌کنند. یکی از اهالی این شهر از ما می‌پرسد که مشکل آبشان برطرف می‌شود؟  
 
زمانی که می‌خواهیم "گواتر" را ترک کنیم، مردم نماز خود را خوانده‌اند و هر یک به سمت خانه‌ خود می‌روند. دادرحمان رازنهان، یکی از اهالی "گواتر" به سمت ما می‌آید و از مشکل دیگری حکایت می‌کند: «ما در روستایمان بعد از دبستان، مدرسه نداریم و بچه‌های ما باید برای رفتن به کلاس راهنمایی، تا "بریس" بروند. خرج کرایه ماشین‌شان آنقدر زیاد است که همانجا چوپانی می‌کنند تا بتوانند پول کرایه خود را به‌دست آورند.» می‌پرسد گفتن این مشکلات به ما تاثیری هم دارد؟
 
*بخش گوادر پاکستان؛ با یاری ماهنامه اقتصاد ایران، شماره 68
http://pahra.blogsky.com/
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:13  توسط دلشاد مکرانی  | 

جـــــــــــــار

بلوچستانءِ اُستمانءِ گل(حزب مردم بلوچستان)- نروژءِ کمیٹی ءَ په واجه مـولــوی عبــدالله‏ءِ راجی ءُ ادبی شخصیتءِ باروءَ یک ادبی دیوانۓ برجاه دارگءِ چن ءُ لانچءَ کنگ انت. ما چه درستین بلوچ راجدوستین زانتکار ءُ شائر ءُ نبیسندگ که لوٹ انت مولوی ءِ راجی ءُ ادبی شخصیتءِ باروءَ وتی پگر ءُ هیالان درشان به کن انت دستبندی کنین که وتی  بهرزوزگ ءِ تیاریءَ مان اۓ دیوانءَ اعلان بکن انت ءُ یا که وتی نبشتانکانءَ مان  اۓ باروءَ په چیرءِ ائمیل آدرسءَ په ما راه به دانت باز منت وار بئین

مئی ائمیل آدرس هست انت:         norway@balochpeople.org

              

پروگرامءِ گرگ ءِ روچ: شنبه 12 آپریل2008 

پروگرامءِ بنگیج ءِ ساهت: 18:00   

برجاه دارگءِ آدرس:

 

Luvig Karstens  Vei 4

Karihaugen, Oslo

همۓ پیم ما باز وش بئین که بلوچ زانتکار ءُ راجدوست ما را په اۓ پروگرامءِ گهتر کنئگءَ گون وتی شور ءُ سلاهان سر ءُ سوج کن انت.

بهرزوروکانی عمر مان دیوانءَ 10سال یا که 10 سالءَ چه بُرز به بیت

http://pahra.blogsky.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:12  توسط دلشاد مکرانی  | 

اے واجہ محمد حسن حسین بورء داتگین گشتاکےء لھتے بھر انت کہ بلوچیءَ ترّینگ بیتگ انت۔ اگر ترّینگا کمی یا گیئشی پہ نزانتی آتکگ من چہ واجہ م حسین بور و  وانوکان پھلّی لوٹان؛ ولید

إیرانءَ مذھبی و نسلی أقلیتانءِ لگتمالی: بلوچ و بلوچستانءِ مسئلہ۔ داکٹر حسن حسین بور
إے نبشتانک 13 مارچ 2008 أمریکاءِ کانگریس دیما وانگ بیتگ
 

إے پہ من مزنین شرپے إنت کہ شمئے دیما پیش بہ بان و إیرانی بلوچانءِ مسئلهان شمئے دیما بیان بہ کنان۔ مڈل إیسٹءِ توکا بلوچ چہ پھکان گیئشتر جَتـَگ، لگتمال و ڈالچار کتگین راج إنت۔ من گیئش چہ پنچ ملین بلوچانءِ نیمگا أمریکاءِ کانگریس، إدءِ سرکار، إنسانی حقانءِ سروکین کونسل و آ دگرانے کہ إے دیوانءِ سرجم کنگا ھور بیتگ أنت منـّتان گران۔

بلوچ و بلوچستان: تاریخی چمشانکے

إیران یک ھورین ملکے إنت۔ إشی شش مخلتفین راج عرب، بلوچ، کرد، فارس، ترک، و ترکمنان ملک إنت۔ چوناھیا إے قومانءِ جدا جدائین مردمی حساب دستا نیست إنت، بلے کوّاسانءِ داتگین أندازہ سصت ملین مردمی آبادیءِ 55 درصدءِ غیر فارس بیگءِ سرا تپاک أنت۔  غیر فارسین پنچ قومانءِ یک دگہ ھورین نقطھے إیش إنت که ملکءِ ھما سیمسران نندوک أنت کہ ھمے قومانءِ سرزمینانءِ دلگاها رندگ بیتگ أنت و قوم إش دو یا سے ملکانءِ توکا بھر کتگ أنت۔

بلوچستان-بزان بلوچانءِ دیار کہ 240،000 إسکوائرمیل إنت و چہ ھرمزءِ تنکا بگر تا پاکستانءِ شھر کراچی  1000 میل دراجین تیابدپءِ واھند إنت۔ بلوچانءِ دیار إیران، پاکستان و افغانستانءِ نیاما بھر إنت۔ بلوچستان برٹش راجءِ دورا سے بھر کنگ بیتگ۔ گولڈ سمت کشکءَ کہ 1871ءَ کشـّگ و 1896 مِل جنگ بیتگ؛ بلوچستانءِ مغربی بھر ئی فارسءَ دات و منزنترین بھرئی پہ وت بزان برٹش إنڈیاءَ پشت گپت۔ آدگہ نیمگا برٹش إنڈیا و أفغانستانءِ نیاما ڈیورنڈ لائنے 1894ءَ کشگ بیت کہ اودا گون برٹش إنڈیا هورین بلوچستانءِ شمالی ٹکر فغانستان دیگ بیت۔

إیرانی بلوچستان پھلوی راجءِ بن ھشت إیر کنوکین رضا شاہءَ گپت و 1928 گون وتی ملکءَ ھورئی ترّینت۔ مان آ دمگا زوراکترین واک برٹش راجءَ رضا شاہءِ إے زورگریءِ پلہ مرزی کت تا إیران پہ روسءِ بالشیوک إنقلابءِ دیما دارگا واکدارتر بہ بیت۔ مروچی إیرانی بلوچستانءِ جند سے حصه کنگ بیتگ تا إشیا مان إیرانءَ ضم کنگءِ کار زیتر دیما بہ رؤت۔ چہ إے سئین بھران مزنترین سیستان و بلوچستان صوبہءِ ناما زانگ بیت إنت۔ إشی 181578 إسکوائر کلومیٹر إنت کہ ھم إیرانءِ مزنترین صوبہ إنت۔ إیرانی بلوچستانءِ دومی بھر صوبہ ھرمزگان إنت کہ ھرمز تنکءِ ھندانے إنت۔ إیرانی بلوچستانءِ سیمی و شمالی بھرءِ یک یک ٹکـّرے فارس صوبہ کرمان و صوبہ خراسان ھور کنگ بیتگ أنت۔ (ایرانی بلوچستانءِ) سئین ٹکرانءِ هورین ھند 280،000 إسکوائر کلومیٹر إنت۔

وتی بُنی دیار بلوچستانءِ واھند بیگا گون ھور بلوچ وتی جدائین زبانءَ کہ بلوچی گشگ بیت گپ جن أنت۔ بلوچی یک کوھنین إنڈو یورپی زبانے إنت۔  بلوچان وتی یک جدائین دودے ھست إنت، یک تاریخےءَ وت مان وت شریدار أنت و سنی مسلمان أنت۔ فارس شیعہ إسلامءِ منوک أنت کہ واکدارین ملاھانءِ سرکاری مذھب إنت۔ چہ فارسان مختلف بیگءِ سببا نسل، مذھب، دود، سیاست و معاشی پڑا بلوچ یکـّوئی ڈالچار کنگ بیتگ أنت و چہ 1928ءِ زورگریءَ دیم پہ إنگو فوجی زوراکی برجاہ منتگ۔

بلوچ و سنیانءِ إنسانی حقانءِ لگتمالی و إشانءِ خلافا فرقگزاری

إیرانءِ 1906 و 1979ءِ آئینان غیر فارس قومانءِ سیاسی و دود ربیدگی وت کماشی مان آیانءِ وتی ھندان منـّگ نہ بیتگ۔  إشی ھردوئین بزان شاھی و ملائی دھران بلوچ و دگہ غیرفارس ٹولیانءِ ڈالچار بیگءِ سبب بیتگ و آ زندءِ پھکین تکان فرقگزاریءِ آماچ کنگ بیتگ أنت۔ فرقگزاری سرکاری إنت و گون پندل دیما برگ بیگا إنت تا غیرفارسین قومان فارس جوڑ بہ کن أنت و سنی، بَھائی، و دگہ مذھبانءِ مردم شیعہ کنگ بہ بنت۔

سیاسی فرقگزاری و لگتمالی

شاھی و ملائی فارس سرکارانءِ مزنترین رھنبد ھمے بیتگ کہ بلوچ و دگہ غیر فارسین قوم فارسانءِ توکا ضم بہ بنت یا فارس زدگ کنگ بہ بنت۔ ھمے رھنبدءِ ردا ھنوگین ملائی سرکار پیسری سرکارانءِ ڈولا عرب، بلوچ، کرد، فارس، ترکمن و ترکان إیرانی قومءِ ناما یک قومے گشیت۔  1906 و 1979ءِ آئینان إیرانی قوم یک ھنچین وڑےءَ پدرا کنگ بیتگ کہ إشیءِ مانا فارس قوم در کیئت

بید چہ مذھبی رنگ و دروشما إسلامی جمھوری إیرانءِ آئین إیرانءِ "یکپارچگی"ءِ نقطہءِ ردا چہ 1906ءِ آئینءَ تـُشے ھم فرق نہ کنت۔ پیسری آئینءِ ڈولا ھنـّیگین ھم غیر فارسین قومانءِ وتواجھی و راجی، دودربیدگی و مذھبی حقانا نہ منـّیت۔ آئینءِ بند 12 إیرانءِ مذھبءَ اسلامءِ جعفری فرقہءِ دوازدہ امامانءِ فلسفہءَ گون گرنچ دنت و إشیءِ توکا ھچ ڈولین کمی و گیشی کنگءِ راہ نیست إنت۔ ھمے ڈولا آئینءِ بند 15 إیرانءِ سرکاری زبانءَ فارسی منـّیت  و مان إسکولان، کارجاھان وھر ڈولین بنجاھےءَ غیر فارسی زبانانءِ کارمرز کنگا مھن کنت۔

آئینءِ بند 115ءَ بلوچ و سنـّیانءِ راہ أنگت گیئشتر بستگ۔ إشی سنیانءِ ملکءِ صدر بیگءِ سرا بندش جنتگ۔ ھانین بلوچ دومی درجہءِ مردم حساب أنت۔ گون إشی ھور مزنترین مذھبی کمیٹی (ولایت فقیه)ءِ توکا سنـّیانءِ ھور بیگءِ راہ بند پنچءَ بستگ۔ إے بند ردا مزنترین مذھبی کمیٹیءِ پاگواجہ فوج سروک إنت۔ إشیا واک دیگ بیتگ کہ أگر بہ لوٹیت ملکءِ صدر و قاضیان چہ کارءَ بہ کشیت و گچین کتگین پارلمنٹءَ بہ پروشیت۔ إے کمیٹی وت کسا گچین نہ کتگ، بزان وتی واجہ وت إنت۔ إشانءِ نادینگ بلوچ و دگہ قومان گون ھور سیکولر مخالفان إیر جتگ۔

بلوچانءِ وتی صوبہ و ھندانءِ ذمہ دارانءِ نادینگءِ فیصلھان ھم بلوچ ھور کنگ نہ بیگا أنت۔ سرجمین صوبھانءِ گورنر، شھرانءِ میئر و دگہ صوبھی بنجاھانءِ کماش غیر بلوچ أنت کہ چہ مرکزی سرکارءِ نیمگا نادینگ بیتگ أنت۔ ھچبر یک بلوچےءَ یا سنـّیےءَ وزیری یا سفارتکاریءِ کار دیگ نہ بیتگ۔ صوبہءِ وتی إدارھی کارانءِ سرا بلوچ پہ مشکل 5 درصد أنت۔

ھنچوکہ پیسرا گشگ بیتگ بلوچ ھند پہ زانت سے جاہءَ بھر کنگ بیتگ تا فارس و شیعہ جوڑ کنگءِ سرکاری پالیسی دیما بہ رؤت۔ رھبندے کہ گون بلوچان زیرگ بیتگ ھمشی گون دگہ غیر فارسان چوکہ عرب، کرد، ترک، ترکمنان ھم رواج دیگ بیتگ۔ فرقے أگر ھست إنت گڈا آئی حسابءِ فرق إنت، کارکردءِ فرق نہ إنت۔  بلـّی تورین إے قومی ٹولیان وتی گیشینتگین تاریخی دیار ھست أنت، وتواجھین صوبہءَ یک کر کن؛ ھچ یک چہ إشان جدائین أڈمنسریٹو ٹکـّرے زانگ نہ بیگا إنت۔ ھر قومءِ دمگ یا دیار گون حساب کتاب بران برانا مختلفین صوبہ و ٹکران بھر إش کتگ۔ بلوچستانءِ ڈولا کردستان و آذربائیجان ھم پہ فارس زدگ کنگا و آیندہءَ اشانءِ یکجاہ بیگءِ راھانءِ بندگا چنڈ چنڈ کنگ بیتگ أنت۔

دود ربیدگی فرقگزاری

بلوچانءِ وتی دیارءَ بلوچی إسکول و بلوچی زبانءَ چیزے شنگ کنگ پہ بیھا مھن إنت۔ آدگہ غیرفارس زبانانءِ ھم ھمے حال إنت۔ تاریخ کہ مان إیرانءَ وانینگ بیت إنت یوکا فارسانءِ تاریخ إنت، بلوچ و آ دگہ قومانءِ تاریخ ھچبر وانینگ نہ بیتگ۔ بلوچ و آ دگران دود ربیدگی کاران دیما برگءِ إجازت ھچ نیست إنت۔ مردمی آبادیءِ سرکاری حساب و کتاب ملکءِ راستیان پیش نہ داریت۔ إشیءِ بدلا آ مذھبءَ دیما کاریت و ھمشیءِ نامءَ ملکءِ باز نسلی حسابءَ چیر زیر کنت۔

بلوچانءِ دودربیدگی لگتمالیءِ مثالان چہ یکے أپریل 2007ءَ أنجمن جوانانءِ صداءِ عدالتءِ شش باسکانءِ دستگیر کنگ إنت۔ إے أنجمن ثبت بیتگینے إنت و إشیءِ کار زیملی دیوان، دستکاریانءِ نمایش و په کسانسالین بلوچان دربرگی کلاس برجم دارگ بیتگ أنت۔ إشیءِ کماش واجہ یعقوب مھرنھاد کہ وت یک شاگردے و حالکارے بیتگ، مان یک چیئرین کورٹےءَ چیئرین ڈوبھان پاھوءِ سزا گشگ بیتگ۔ گشگ بیگا إنت آئی لٹ کٹ بیتگ۔ إے وھدی آئی مرگءِ ودارا إنت و چہ وتی کھول و وکیلےءِ گِندگا زبھر دارگ بیگا إنت۔ آئی برات إبراھیم مھر نھاد ھم بندیگ إنت و چہ کھول و وکیلےءِ گندگا زبھر إنت۔

معاشی فرقگزاری

چہ إیرانءِ پھکین صوبھان نیزگارتر، پدمنتگتر و گیئشتر ڈالچار کتگین صوبہ بلوچستان إنت۔  چه یو إنءِ نیمگا شنگ بیتگین ملکانءِ أرزیابی رپورٹءِ توکا پیشدارگ بیتگ کہ بلوچستانءِ مردمانءِ عمر، إسکولان چکانءِ راہ دیگ، مزن عمرانءِ وانندہ بیگ، ننکانءِ زندگ پشت کپگ و صفائین آپءِ رسگ چہ ھرجاہ جھلتر أنت۔ سرجمین سرمایہ إیرانءِ دلگاہءَ کہ اودا فارس نندوک أنت جنگ بیگا إنت۔ بلـّی تورین بلوچستان چہ قدرتی مال گس، تیل، سُھر و زرباری نعمتان مالا مال إنت، صوبہ شموشتگین سرڈکارءِ ناما جاہ آرگ بیت کہ یک دراجکشین معاشی و چاگردی ڈالچاریءِ دورے گون إشی پر لچّتگ۔ راستے بازین قدرتی وسیلھانءِ مالک إنت، بلے بلوچستانءَ ھچ إنڈسٹری نیست إنت، وسیلہ بلوچانءِ وتی دستا نہ أنت و بلوچستانءِ معشیتءِ دیما برگا بلوچ شور دیگءِ ھچ حق دیگ نہ بیتگ أنت۔ تچکا بہ گشان؛ بلوچستان زورگرین واجھکار پاکستان و إیرانءِ دستا پلگ و پاچک بیگا إنت۔

بلوچستانءِ پد منتگی سوب إیش إنت کہ إشی وسیلہ بلوچانءِ دستا نہ أنت۔ ھمشی بلوچ و فارسانءِ نیاما دیمرئیءِ پڑا فرقءِ سبب جوڑ بیتگ، و إیران ئی یک نابرابرین ملکے پیش داشتگ۔ شاھی و ملائی دوران گیئشتر سرمایہ پہ فوج و آبادکارانءِ سھولتا روڈ، فوجی بنجاہ و فارس بیوروکراسیءِ فایدہءَ خرچ کنگ بیتگ۔ بزان چه إشان بلوچ السءَ سک کم  سیت رستگ۔ غیرفوجی منصوبہ مان تھران بندین کوٹیانءِ توکا ٹھینگ بنت و پہ دیما برگا صوبہءِ توکا نادینتگین فارس بیوروکراسیءِ دستا دیگ بنت۔ بلوچانءِ لوٹ و ضرورت مان إے شوربندیان چارگ نہ بنت۔

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:11  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
دوشنبه 27 اسفند ماه سال 1386

Silence/d

 

دوست نازنین آقای بلوچ  بد روچ 

 دلاور بلوچ نماینده گروه سنی مذهب جندالله که صاحب چندین وبلاگ میباشد.تبلیغات شدیدی بر علیه بنده و وبلاگ پهره نموده و حتی با نام مستعار ساجده اسم وبلاگ پهره را به سرقت برده و در وبلاگش مثل همیشه انگ جاسوسی و... زده است. ولی شما و دیگر دوستان که دلتان برای ملت بلوچ میسوزد ,در این مورد سکوت کردی , حال چه شد بعد از 2 هفته از خواب بیدار شدی؟ بببن دوست عزیز ما با کسی مشکل نداریم, نیروهای ارتجاعی که تحمل آزادی بیان را ندارد با ما مشکل دارند..ما بارها گفتیم هدف ما فقط روشنگری میباشد. پهره وبلاگ شخصی و مستقل میباشد ,وابسته به هیچ سازمان سیاسی نیست .

 ما با مسلمانان عاقل و روشنفکر مشکلی نداریم,و این حق همه انسانهای آزاده است که از تمام ادیان انتقاد کنند.ولی دوستان دلاور بلوچ این را درک نمیکنند.هر کسی که مخالف نظرات این گروه باشد اتوماتیک جاسوس رژیم میشود. الس پهره ای, دکتر طوقی, هامین پهره  ای, دکتر دوشوکی,دختر بلوچ, میرن بلوچ, و خسرو همه اینها از نظر این باند افراطی جاسوس رژیم هستند. وبلاگ جدید تفتان متعلق به خانم تفتان میباشد ولی بنده 100 درصد از آن حمایت میکنم.چون در مقابل این گروهای افراطی ایستادگی میکند.

تا زمانبکه این گروه افراطی به آزادی بیان احترام نگذارد ,ما افشاگری بر علیه این گروه وهابی را ادامه میدهیم.و هیچ ترسی از انگ زدن و تهدیدات  این  گروه  تروریستی نداریم .

http://pahra.blogsky.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:10  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
دوشنبه 27 اسفند ماه سال 1386
مختصری از زندگی نامه شاعر بزرگ بلوچستان مولانا عبدالله روانبد ملقب به سعدی بلوچستان

 
مولانا عبدالله روانبد درهیجدهم شعبان سال 1345 ه ق(حدودا 1302ه ش) در روستای باهوکلات چابهار بدنیا آمد.پدر آن بزرگوار شخصی عالم و پرهیزگار به نام مولوی یحیی بود خانواده وی از باهوکلات به راسک وسپس به پیشین نقل مکان نموده و در آنجا ساکن شدند.روانبد قرآن را نزد مادر وکتب فارسی و مقدماتی را نزد پدر آموخت و برای ادامه تحصیل علوم حوزوی به مدارس دارالمهدی و مظهرالعلوم کراچی بزرگترین ومعتبر ترین مرکز علمی پاکستان رفت واز محضر اساتید برجسته زمان بهره جست.درعلوم فقه،تفسیر،حدیث،قضا،لغتسرآمد همدوره های خود بود.در سال 1372ه ق.فارغ التحصیل و به موطن خود بازگشته و به تدریس و قضاوت مشغول گردید.
 
مولانا علاوه بر شخصیت علمی و دینی اش در عرصه شعر و ادب نیز یگانه دوران بود.با توجه به تسلط وی بر علم عروض و قافیه و صنایع ادبی یکی از تواناترین شعرای تاریخ بلوچستان به شمار می آید که به زبان های
بلوچی،فارسی،عربی،اردو شعر می سروده و نزد اهل ادب بعنوان سعدی بلوچستان لقب گرفته است.
بیشتراشعار ایشان در قالب قصیده،مثنوی،غزل بوده و مضامین شعریش متاثر از قرآن وحدیث و در مدح رسول
و اهل بیت،داستانهای قرآنی،مسائل اجتماعی وصف طبیعت و پندواندرز می باشد.اشعارش در مراسم عروسی توسط نقالان،خوانندگان و شعرا برای مردم خوانده می شود و بعضی از ابیات وی بصورت ضرب المثل بین
مردم رایج شده است.
یکی از آثار ارزنده مولانا دیوان اشعار بلوچی است که توسط جمعی از اهل نظر در حال تدوین و آماده چاپ
می شود.از دیگر آثار وی است:1- ترازوی قلم2-قطعات الذهب فی قواعد مذهب3-عروج الفرائض4-تجرید التجوید5-النهر الفائض6-نثر الفرائدفی شرح القوائد7-قطوف دانیه فی انواع ثمانیه8-النهر الصافی فی العروض
و القوافی9-مجموعه فتاوی10-مجموعه غزلیات و قصاید فارسی و عربی که بیشتر آثار وی هنوز به چاپ نرسیده است.مولانا در سال1408هق(1367ش) هنگام مراجعت از سفر حج در اثر سانحه رانندگی دار فانی را وداع گفت و مقبره وی در کشور قطر می باشد

وشین وطن مئی مکران

وشین وطن مئی مکران
دائم ببات ئی کامران
ابادء سبزء میزران
هر وهد تئی نام کران
تئی بوجو مسکء بیت زران
تئی دلجمین کتء کران
سیه بندء سبزین تیهران
کب جننت کون جمبران
تئی سرشمء درنکء دران
درء صیادی سنکران
تئی کلکء تئی ابسران
سبزین کونک کون زامران
وشبو ترا نت از زعفران
کولک کون شیر کمبین تران
کوردب کون دازء کیلران
تئی کوجکء تئی کهجران
دانیج کون شمشء کلبران
اشکان مشیرء بمبران
زرد بل کون زردین کمبران
کرنجین بج انت جو تبران
دولک کون زهمء اسبران
سولین کهیر کون شنکران
جکرء کلیرء کونران
شیرین ترانت از شکران
کیلک جو نیلین خیبران
کواش جو کیابین کور سران
ول کون شکر تامین بران
برما ماشء کون باجران
جدینتء ساننت لاغران
کورم کون بکء باهران
کرباس کون سباهین سهران

مولوی عبدالله روانبد بیشنی

http://pahra.blogsky.com/?PostID=1955

پهره: اخبار بلوچستان و جهان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:10  توسط دلشاد مکرانی  | 

اهالي بندر گواتر از ياد رفته اند
محسن ظهوري



در منتهي اليه جنوب شرقي ايران، پس از «بندر بريس» دوراهي را به سمت محل پرورش ميگو که بروي 103 کيلومتر از چابهار دور شده يي که جاده آسفالتي تمام مي شود. بر کوه ها و صخره هاي مرتفع، تکه کوچکي از سرزمين بلوچستان قرار گرفته که «گواتر» نام دارد. «بندر گواتر» در همين مکان و در انتهاي جاده فرعي مشرف به «خليج گواتر» قرار گرفته است. بندري تنها که از حداقل امکانات نيز محروم است. «آب آشاميدني ما را دو برج (ماه) است که قطع کرده اند. ما را از ياد برده اند.» کدخداي بندر که اين را مي گويد، بقيه اهالي نيز شروع به درددل مي کنند؛ «يعني ما آب نبايد بخوريم؟»، «آب ما را قطع کرده اند و به فکر ما نيستند.»، «مي گويند ديگر خشکسالي نيست، اگر نيست، پس چرا ما آب نداريم؟» وجود قبرستان متروکه و باند فرودگاه قديمي انگليسي ها در اين بندر يادآورمان مي کند که «گواتر» زماني پررونق بوده است. بندري که حالا تنها و فراموش شده، آخرين محل سکونت ايراني در درياي عمان به سمت مرز پاکستان است. دوست محمد خواسته، کدخداي «بندر گواتر» در گفت وگو با ميراث خبر، از نبود آب آشاميدني مي گويد و اين موضوع را در حال حاضر بزرگ ترين معضل اهالي «گواتر» مي داند؛« قبلاً جهاد براي ما آب مي آورد. اما الان دو برج است که آب ما را قطع کرده اند و هرچه هم که اين طرف و آن طرف مي رويم، صدايمان به جايي نمي رسد.» خواسته مي گويد آب را با تانکر برايشان مي آورند و آنها هم پول زيادي برايش مي پردازند؛«تانکر آب را از شهرستان نگور برايمان مي آورند که به فاصله 80 کيلومتري اينجا است. ما براي هر تانکر آب 60 هزار تومان مي دهيم.»

«بندر گواتر» 800 نفر سکنه در 100 خانوار جمعيت دارد. صيادان در فصل صيد در داخل کپرها استراحت مي کنند و در زمان مناسب از شبانه روز به دريا مي روند تا به صيد ماهي هايي چون شير و شوريده بپردازند.

کدخدا مي گويد که يک تانکر آب کفاف خود و خانواده اش را در ماه نمي دهد؛« هر تانکر 12 هزار ليتر آب گنجايش دارد. من براي خانواده ام ماهي سه تانکر آب نياز دارم که بايد 180 هزار تومان در ماه فقط پول آب مورد نيازمان را بدهم.» دوست محمد خواسته درباره ميزان آب مصرفي کل «بندر گواتر» مي گويد؛« ما در روستايمان 20 حوض داريم که آب تانکرها را در آن نگهداري مي کنيم. قبلاً که جهاد برايمان آب مي آورد، 30 تانکر سهميه داشتيم، ولي حالا به اندازه وسع مان آب مي خريم.» کدخدا خواسته، درباره پيگيري هايي که در مورد قطع آب «گواتر» انجام داده، مي گويد؛«با فرماندار جلسه داشتم که جواب قانع کننده يي نمي دهد. فرماندار مي گويد استاندار به او گفته چون تابه حال خشکسالي بوده، بودجه يي براي آب «گواتر» درنظر گرفته شده بود. ولي چون امسال باران زيادي آمده، اين بودجه قطع شده است.»

دوست محمد خواسته مي گويد در «گواتر» باران زيادي نيامده و آنها هنوز محتاج به آب هستند؛« مي گويند بودجه آب ما را قطع کرده اند. پس ما بايد وقتي تشنه شديم، چه کنيم؟ آب اولين و اصلي ترين خواسته هر آدم است که ما بايد براي تامين آن پول زيادي بدهيم. مسوولان اصلاً به فکر ما نيستند و ما را فراموش کرده اند. نمي دانند که ما هم مثل خودشان تشنه مي شويم و به آب نياز داريم، زن و بچه ما هم مثل زن و بچه همه ايراني ها تشنه مي مانند. مگر اينکه مسوولان دولتي ديگر ما را ايراني ندانند.»

«گواتر» بندري تنهاست که با «جيواني» در خاک پاکستان تنها حدود 50 کيلومتر فاصله دارد. کمي آن طرف تر در پاکستان، «گوادر» قرار دارد که تمامي اين منطقه به منطقه گواتر يا گوادر معروف بوده است. حالا «گواتر» در ايران است و «گوادر» در پاکستان. کشور پاکستان از سال 2002 درصدد برآمده بندر «گوادر» را براي ترانزيت بين المللي فعال کند. تاکنون سرمايه گذاري هاي خارجي کلاني جذب اين کار شده و شرکت هاي بين المللي متعددي از کشورهايي نظير چين، امارات متحده و امريکا به اين منطقه آمده اند تا توسعه «گوادر» سرعت بگيرد. پرويز مشرف، رئيس جمهور کشور پاکستان، تنها در سال 2004 سه بار از «بندر گوادر» بازديد و اعلام کرد لحظه به لحظه پيگير پيشرفت اين بندر است. ايالات متحده امريکا نيز اعلام کرده «بندر گوادر» بايد از بنادر دوبي و سنگاپور که از مناطق تجاري - توريستي موفق دنيا محسوب مي شوند، پررونق تر و زيباتر شود. «بندر گوادر» پاکستان، در زميني به وسعت 18 هزار و 600 هکتار شکل گرفته که به سه بخش منطقه ويژه، منطقه آزاد و منطقه صادراتي ترانزيتي تقسيم شده. به موازات، هفت شرکت بين المللي کار تکميل و به بهره برداري رسيدن منطقه آزاد آن را در سه فاز به عهده گرفتند. در همين راستا، براي توسعه زيرساخت ها و جاده هاي اين منطقه بالغ بر 500 ميليون دلار سرمايه گذاري خارجي جذب شد. کارشناسان سازمان آسيا- قفقاز که کار مطالعات تحقيقاتي و پژوهشي «بندر گوادر» پاکستان را انجام داده اند، پيش بيني کرده اند که راه اندازي «بندر گوادر» با توجه به زيرساخت هاي مناسب آن، از قبيل اسکله هاي دريايي، بزرگراه هاي مناسب و فرودگاه بين المللي موجب مي شود در سال هاي آتي تمام کالاهايي که از اين منطقه قرار است از طريق دريا، چه به سمت غرب و چه به سمت شرق، جابه جا شوند از اين بندر ترانزيت شود.

حالا ديگر تهديد بالقوه يي چابهار را تهديد مي کند که ممکن است به منفعل شدن و به تعطيلي رساندن منطقه آزاد چابهار منجر شود. در اين ميان بنادري چون «بريس»، «پسابندر» و «گواتر» در ايران نيز تحت تاثير قرار مي گيرند و وضعيت آنها به مراتب بدتر از پيش خواهد شد. مردان و زنان «گواتر» ايران، بلوچ بوده و ارتباط خويشي با همنوعان خود در «گوادر» پاکستان دارند و حالا بايد شاهد رونق جايي باشند که تا ديروز چون خودشان بودند.

زماني که مي خواهيم «گواتر» را ترک کنيم، مردم نماز خود را خوانده اند و هر يک به سمت خانه خود مي روند. دادرحمان رازنهان، يکي از اهالي «گواتر»، به سمت ما مي آيد و از مشکل ديگري حکايت مي کند؛ «ما در روستايمان بعد از دبستان، مدرسه نداريم و بچه هاي ما بايد براي رفتن به کلاس راهنمايي، تا «بريس» بروند. خرج کرايه ماشين شان آنقدر زياد است که همان جا چوپاني مي کنند تا بتوانند پول کرايه خود را به دست آورند.» مي پرسد گفتن اين مشکلات براي ما تاثيري هم دارد؟

* برگرفته از ميراث خبر
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:8  توسط دلشاد مکرانی  | 

دوخته‌هاي دست و رنج

مريم ميرزا

 


با مهتاب نوروزي در تهران آشنا شدم، زن مسن بلوچي از روستاي قاسم‌آباد زاهدان. در همايش «گنجينه‌هاي ازيادرفته» كارهاي سوزن‌دوزي اصيل او در معرض تماشا قرار گرفت و از وي تقدير شد. من سؤال‌هاي يک خبرنگار پايتخت‌نشين را از او پرسيدم. سؤال‌هايي که آن‌قدر در طي چند روز حضورش در تهران شنيده بود که گاه يکي در ميان به آنها جواب مي‌داد و گاه در ابتداي پاسخش الهب‌اکبري مي‌گفت. «پگاه نماز مي‌خوانم. چاي درست مي‌کنم. مي‌خورم. جارو مي‌کنم. کار انجام مي‌دهم. سوزن‌دوزي مي‌کنم.» اين چيزي است که او گفت وقتي که از روزهايش پرسيدم.

 سوزن‌دوزي را چه کسي يادتان داد؟

○ مادرم.

پرسيدم: «همة زنان روستا از مادرانشان سوزن‌دوزي ياد مي‌گيرند؟»

در اينجا به بلوچي حرف زد. مترجم بي‌حوصله‌تر از خود مهتاب گفت: «مي‌گويد بعضي‌ها علاقه دارند خودشان ياد مي‌گيرند، بقيه از مادرشان ياد مي‌گيرند.» سؤال کردم: «سوزن‌دوزي از کجا به منطقة شما آمد؟» اين بار پسر بلوچ همراهش پاسخ داد: «سوزن‌دوزي از زندگي بلوچ‌ها جدا نيست. هميشه با آنها بوده. اين‌جور نيست که يک فرد خاصي آورده باشد. توي بلوچستان پاکستان که در غرب پاکستان است وجود دارد، توي بلوچستان افغانستان که در جنوب غربي افغانستان است هم وجود دارد، توي بلوچستان ايران هم هست. لباس‌هاي اقوام بلوچ که در اين سه کشور زندگي مي‌کنند اشتراک‌هايي دارد و تفاوت‌هايي، ولي کلاً از يک ريشه‌اند. بعضي تفاوت‌ها هم خاص اقوام بلوچ است، يعني حتي از قوم به قوم مي‌بيني که تفاوت‌هايي دارند. تفاوت‌هاي قومي کوچک است و فقط خود بلوچ‌ها تشخيص مي‌دهند، وگرنه کسي از بيرون اين تفاوت‌ها را نمي‌فهمد.» به مهتاب رو کردم.

 سوزن‌دوزي فقط روي لباس است؟

○ همه‌چي. بالش، کوبلن، پرده.

سؤال بعدي‌ام اين بود: «زنان سوزن‌دوزي مي‌کنند، مردان چه مي‌کنند؟» و مهتاب جواب داد: «کارگري.» دوباره پسر همراهش به حرف آمد: «سؤال‌هاي شما کليشه‌اي‌اند. ممکن است مرد بلوچي که در شهر زندگي مي‌کند کارش فرق داشته باشد با مرد بلوچ روستايي. همان‌طور که زني که در شهر است معلوم نيست حتماً سوزن‌دوزي بکند.» در اينجا مهتاب زير لب تکرار کرد: «بله، سوزن‌دوزي...» و پسر ادامه داد: «مردي که در شهر است درس مي‌خواند، آن که در روستاست هم ممکن است درس بخواند. شغل‌ها متفاوت است. يکي هم کشاورزي مي‌کند.» مهتاب زير لب گفت: «اگر آب باشد، کشاورزي. حالا آب نداريم، کشاورزي هم نداريم.» دوباره به مهتاب رو كردم.

 نقش‌هاي سوزن‌دوزي را از کجا مي‌آوريد؟

○ از ذهنم.

و اين «از ذهنم» شد کلام آخرش. با مهتاب نوروزي در دانشکدة صنايع دستي دانشگاه سوره حرف زدم و به ‌نظرم رسيد رابطه‌اش با دانشجويان بسيار بهتر از خبرنگاران است. روي زمين نشسته بود و به چندتايشان سوزن‌دوزي ياد مي‌داد. به سؤال‌هايشان جواب مي‌داد، حتي به سؤال‌هاي خصوصي‌ترشان. دانشجويان پرسيدند: «چرا ازدواج نکرده‌اي؟» او با هوشمندي موضوع را انداخت گردن سوزن‌دوزي: «اگر ازدواج مي‌کردم که ديگر بهترين سوزن‌دوز بلوچ نمي‌شدم.» دانشجويان پرسيدند: «لالايي بلدي؟» خنديد و خجالت کشيد: «نه، لالايي چرا بلد باشم؟» دانشجويان پرسيدند: «موقع کار کردن شعر مي‌خواني؟» او شمرده شمرده خواند: «يا پير استادان، بيا سر کارم.» و گفت: «پير استادان الله است.» دانشجويان پرسيدند: «چه شد سوزن‌دوز شدي؟» او اول گفت: «خدا به من داد.» بعد گفت: «دختر در تهران درس مي‌خواند، دختر بلوچ سوزن‌دوزي مي‌کند.» براي ورود به دانشگاه سوره، چادر يکي از دختران را قرض گرفته بودم. بعيد مي‌دانستم با روسري قرمزم راهم بدهند. براي رسيدن به رنگ و شکل سوزن‌دوزي هم راه ديگري پيدا کردم. بيرون از هياهوي دانشگاه، چند ساعت از روزهاي سرد آغاز زمستان را در کافه‌هاي تهران نشستم براي اينکه بتوانم در گپي با مهدي سجادي اناري، کسي که فيلم مستندش دربارة مهتاب نوروزي در مرحلة تدوين است، از کار مهتاب و سوزن‌دوزي ديگر زنان بلوچ بيشتر بدانم.

 چرا بلوچستان؟ چرا سوزن‌دوزي؟

○ دو سال توي بلوچستان، نقطة مرزي با استان کرمان، سرباز معلم بودم. متوجه شده بودم که در آنجا به‌راحتي نمي‌توان سراغ مسائل اجتماعي رفت، يا لااقل من در آن سن و سال بيست و يكي دو سالگي نمي‌توانستم بروم. اما چون قبلاً کار سينمايي کرده بودم، دوستانم در تهران مي‌گفتند نگذار آن فضا را از دست بدهي. در آن روستا آن‌قدر که سر و کار من با زنان و دختران بود با مردها نبود. چون اولاً بيشتر مردها براي کار به بندرعباس، قشم، کيش يا چابهار رفته بودند و ثانياً من کلاس بزرگسال هم داشتم و شب‌ها زنان روستا به کلاس بزرگسال من مي‌آمدند و هميشه هم در حال سوزن‌دوزي بودند. اينکه سوزن‌دوزي‌شان چقدر متفاوت بود با سوزن‌دوزي اصيل و آنچه در کار مهتاب نوروزي مي‌بينيم بماند، ولي به‌نظرم رسيد بروم دربارة سوزن‌دوزي تحقيق کنم.

 يعني اين كه آنها مدام جلوي شما در حال سوزن‌دوزي بودند باعث شد که سوزن‌دوزي برايتان موضوع شود؟

○ بله. ببينيد، الان که فکر مي‌کنم مي‌بينم اگر سوزن‌دوزي رنگ و جلاي خودش را داشته باشد و من يک آدم تنهايي باشم توي يک روستاي دورافتاده که حتي هنوز برق ندارد، قضيه به يک نحوي فرويدي مي‌شود. يعني من آرزويم اين بود که يک بار دست بزنم به اين لباس‌ها و نمي‌توانستم. دست زدن به لباس‌هاي يک دختر، دختري که شاگردم بود، در حضور مردها و زن‌هاي ديگر وجهة خوبي نداشت. حتي مي‌توانست تبعات بدي داشته باشد. يک شاگرد بزرگسال داشتم که معمولاً هر وقت لباس‌هايش را مي‌شست مي‌انداخت روي يک چوب. چندين و چند بار خواستم بروم از نزديک سوزن‌دوزي‌ها را ببينم. وقتي کنار من مي‌نشست مي‌توانستم لباسش را ببينم، ولي اينکه بخواهم لباس را بگيرم توي دستم تبعات داشت. حتي لباس روي چوب را هم نمي‌توانستم لمس کنم.

 آشنايي‌تان با مهتاب نوروزي از کجا بود؟

○ وقتي تحقيق ميداني را شروع کردم، مراکز مهم سوزن‌دوزي و چند سوزن‌دوز مشهور را به من معرفي کردند. مهتاب، شهناز، زرخاتون، مدينه نوتي‌زهي که فوت کرد و خانم مبارکي که سنش از بقيه كمتر بود سوزن‌دوزهايي بودند که به من معرفي شدند.

 چرا با مهتاب کارتان را ادامه داديد؟

○ شايد به‌خاطر کاريزماي شخصيت مهتاب که همة آدم‌هايي که يک بار او را مي‌بينند عاشقش مي‌شوند.

 در روستاي خودش چي؟ به‌عنوان بزرگ روستا قبولش دارند؟

○ نفوذ يا اعتبار مهتاب بيشتر در ادارات است. مثلاً در بخشداري بمپور يا فرمانداري ايرانشهر، مهتاب را خيلي بيشتر از مردان روستا و رئيس شورا قبول دارند.

 خانم نوروزي را چطور براي شركت در همايش گنجينه‌هاي ازيادرفته خبر كردند؟

○ شنبه 17 آذر از طرف مديريت سازمان ميراث فرهنگي با مهتاب تماس مي‌گيرند و مي‌گويند بايد به تهران بيايد. مهتاب مي‌گويد من وضعيت مالي‌ام خوب نيست که بيايم تهران. بليت هواپيما برايم بگيريد و يک نفر هم همراهم بيايد تا بتوانم بيايم. آنها مي‌گويند که دوباره تماس مي‌گيريم که اسم خودت و همراهت را براي رزرو بليت هواپيما بگيريم. اما ديگر هيچ خبري نمي‌شود تا ظهر پنجشنبه بيست و دوم که تلفني به مهتاب و برادرزاده‌اش اعلام مي‌کنند كه همان‌موقع راه بيفتند تا ظهر شنبه در تهران باشند. آنها تصميم مي‌گيرند بروند زاهدان و از آنجا با هواپيما بيايند که مطلع مي‌شوند هواپيما جا ندارد. با اتوبوس هم 28 ساعت راه است و برايشان خيلي دشوار بوده. بالاخره معجزه مي‌شود و بليت هواپيما از کرمان به تهران پيدا مي‌شود. بنابراين مهتاب و برادرزاده‌اش مي‌روند کرمان و شب را آنجا مي‌مانند تا فردايش با هواپيما بيايند.

 اولين باري بود که از خانم نوروزي تقدير مي‌شد؟

○ نه، يک بار هم سازمان صنايع‌دستي در سال 83 در روز جهاني صنايع‌دستي به هنرمندان و صنعتگران نمونه لوح تقدير و تنديس اهدا کرد. مهتاب هم انتخاب شده بود ولي مديريت وقت سازمان صنايع‌دستي استان سيستان و بلوچستان خانم ديگري را به جاي مهتاب به تهران آورد. وقتي هم که نام مهتاب را خواندند آن خانم بلند شد و لوح تقدير و تنديس را گرفت. مهتاب تا شش‌ماه از اين موضوع اطلاع نداشت. بعد با پيگيري‌هايش توانست يک سال بعد تنديس را بگيرد ولي لوح تقدير را که اسمش در آن بود نداده بودند.

 دليلي براي اين مسئله عنوان نکردند؟

○ گفتند به مهتاب دسترسي نداشتيم که دروغ محض بود. فقط چون مهتاب پيگير پروندة بيمه‌اش بوده است، اين‌طور رفتار کرده‌اند. کلاً دليل بي‌توجهي‌هاي سال 79 تا 86 پروندة بيمة مهتاب بوده است و مدير وقت سازمان صنايع‌دستي استان سيستان و بلوچستان شخصاً در آن دخالت مستقيم داشته است.

 مهتاب اولين بار در چه سالي براي بيمه‌اش اقدام کرد؟

○ در سال 78. مدير قبلي به مهتاب مي‌گويد اساسنامة سازمان صنايع‌دستي و بودجه‌اش دست من را بسته است و تنها راهي که داري اين است که بروي شکايت کني تا بتوانم حقت را بپردازم. او حتي در برابر هيئت حل اختلاف سازمان کار هم مي‌گويد هر تصميمي شما بگيريد تابع هستم و اطاعت مي‌کنم. اما در همين فاصله اين مدير برکنار مي‌شود و مدير بعدي مي‌آيد. مدير جديد در دو سه نامه‌اي که خطاب به دادگاه نوشته خاطرنشان کرده است که خانم مهتاب نوروزي از نظر ما حق و حقوقش را تمام و كمال دريافت کرده و ديگر حقي ندارد.

 مهتاب چه حق و حقوقي را دريافت کرده؟ قيمت سوزن‌دوزي‌ها منظورشان بوده است؟

○ نه، مهتاب قرارداد آموزش و قرارداد سرپرستي سوزن‌دوزها را داشته است. سرپرستي يعني پخش پارچه‌هاي صنايع‌دستي در روستا و...

 پس بيمه‌اي که مهتاب دارد آن را پيگيري مي‌کند بيمة عناوين استادكار و سرپرست است؟

○ بله.

 آخرين جواب به درخواست‌هاي مهتاب براي دريافت بيمه چه بوده است؟

○ جوابي که دو هفتة پيش تلفني به من دادند نه به مهتاب، اين است که ما از بابت دادن حق و حقوق مهتاب هيچ حرفي نداريم، اما بودجه‌اي هم براي واريز به حساب تأمين اجتماعي نداريم. به تهران اعلام کرده‌ايم و منتظريم تهران به ما اعلام کند که آيا امسال بودجه‌اي مي‌دهد يا در بودجة سال آينده منظور مي‌کند. بعد تصميم‌گيري کنيم که آيا تا سال آينده صبر کنيم يا امسال از طريق برنامه و بودجة استانداري اقدام کنيم. از سوي ديگر، هيئت تسوية سازمان صنايع‌دستي هم مي‌گويد ما پيگير هستيم اما از طرف استان پي‌گيري نمي‌كنند.

 چه چيزي کار مهتاب را از کار ديگر سوزن‌دوزها متمايز مي‌کند که از او تقدير مي‌شود؟

○ يک دليل آن شايد چاپ عکس و ذکر نامش در کتاب سيري در صنايع‌دستي باشد چون در اين كتاب فقط اسم دو زن سوزن‌دوز آمده، يکي مهتاب و ديگري خانمي به نام زرخاتون ايرندگاني. دليل ديگرش ظرافت کار سوزن‌دوزي‌اش است و بخش ديگر شهرتش هم فکر مي‌کنم به سفر فرح به روستاي قاسم‌آباد برمي‌گردد. ويژگي فعلي کار مهتاب هم اين است که در اندازه‌هاي بزرگ و روي پارچه‌هاي سفيد و با نخ مشکي کار مي‌کند. الان مهتاب منتظر مشتري نيست که پارچه و مواد اوليه بياورد تا او کار کند. به هر نحوي پارچه و مواد اوليه به دستش برسد شروع مي‌کند به کار کردن و معتقد است که من مي‌دوزم، خدا مشتري مي‌آورد. حالا اينکه آيا به قيمت مناسب فروخته مي‌شود يا نه، اطلاعي ندارم.

 بجز مهتاب و زرخاتون، ديگر چه کسي در سوزن‌دوزي شهرت دارد؟

○ شهناز ايرندگاني. اما اينها الزاماً بهترين سوزن‌دوزهاي بلوچ نيستند. نه اينکه بخواهيم در كيفيت کارشان ترديد كنيم، اما وقتي از هنرمندي از بلوچستان تقدير مي‌کنيم بايد شرايط جغرافيايي و اجتماعي و فرهنگي آن منطقه را هم در نظر بگيريم. خيلي از شرايط، حتي نفوذ اطرافيان در مطرح شدن آدم‌ها مؤثر است.

 يعني منظورتان اين است که خيلي‌ها هم ممکن است باشند که شناخته نشده باشند؟

○ شناخته نشده‌اند و الان هم فوت شده‌اند. سوزن‌دوزي مثل تابلوي نقاشي نيست که امضا داشته باشد و از روي كار بتوانيم هنرمندش را هم بشناسيم.

 پيشينة سوزن‌دوزي در منطقة بلوچستان به چه زماني برمي‌گردد؟

○ براي سوزن‌دوزي نمي‌شود پيشينه مطرح کرد چون هيچ سند تاريخي‌اي نيست که به آن ارجاع بدهيم و بگوييم که مثلاً در فلان جا به تاريخ سوزن‌دوزي اشاره شده. ولي با توجه به حفاري‌هايي که در منطقه و بخصوص شهر سوخته انجام گرفته، مشخص شده كه مردم با نساجي آشنايي کامل داشته‌اند و حتي پارچة رنگي مي‌بافته‌اند. يعني نه اينکه پارچه‌اي ببافند و بعد آن را رنگ كنند، بلکه تار و پود را رنگ مي‌کرده‌اند و بعد مي‌بافته‌اند. البته دربارة صنعت نساجي شهر سوخته هنوز منبع مستقلي چاپ نشده، اما اينکه به نساجي تسلط کامل داشته‌اند قطعاً مشخص شده است. در خود بلوچستان مي‌شود خيلي از نقوش سوزن‌دوزي‌ها را روي سفال‌هايي که از منطقه به‌دست آمده‌اند ديد ـ سفال‌هاي شهر سوخته، سفال‌هاي بمپور. نمي‌خواهم نتيجه‌گيري تاريخي کنم ولي به‌نظرم مي‌شود از اين نقش‌ها دربارة قدمت سوزن‌دوزي نتايجي گرفت. علت به‌وجود آمدن سوزن‌دوزي هم در ابتدا ضرورت بوده تا زيبايي. براي اينکه استحکام پارچه را بالا ببرند، آن را سوزن‌دوزي مي‌کرده‌اند. اوايل تمام سطح پارچه را سوزن‌دوزي مي‌کرده‌اند كه يک‌رنگ بوده و شايد هم دورنگ. کم‌کم هم به اين سمت رفته‌اند که نوعي زيبايي را با سوزن‌دوزي نقوش طرح بزنند.

 اين نقوش کاملاً ذهني هستند؟

○ چيزي که دست‌كم در بلوچستان مي‌بينيم اين برداشت را ايجاد مي‌کند که زنان بلوچ انگار بيشتر روياهايشان را سوزن‌دوزي مي‌کرده‌اند تا واقعيت اطرافشان را. چون ما در سوزن‌دوزي بلوچ نقش شتر نمي‌بينيم، نقش نخل نمي‌بينيم، ولي نقش طاووس مي‌بينيم، آن هم در بلوچستاني که هيچ‌وقت طاووس نداشته است.

 طاووس را کجا ديده‌اند که نقش زده‌اند؟

○ نقوش همه انتزاعي‌اند. وقتي مي‌گويند پِنچ پلنگ يعني پنجة پلنگ، دقيقاً تصوير پنجة پلنگ نيست. يا پِنچ كُچَك که يعني پنجة سگ، دقيقاً‌ تصوير پنجة سگ نيست. ولي نقش طاووس را مي‌شود گفت كه تصوير تصور خيالي زن بلوچ از بال طاووس است. از طرفي هم چون طاووس از هندوستان سبز است، انگار تصوير ذهني زن بلوچ و روياها و آرزوهايش براي سرسبزي منطقه است. نقوش طاووس مختلفي هم داريم.

]تصاوير سوزن‌دوزي طاووس را نشانم مي‌دهد.[

 خيلي عجيب است که يک زن بلوچ که اصلاً تمرين بصري‌ـ‌هنري ندارد، نقوش انتزاعي اين‌چنيني خلق کند. چطور چنين چيزي را ياد گرفته‌اند؟

○ اين نقوش سينه به سينه منتقل شده‌اند. در بلوچستان هيچ‌چيز مکتوب نيست. تمام آن چيزي که از تاريخ بلوچستان از خود بلوچ‌ها به ما انتقال پيدا مي‌کند شفاهي است. افسانه‌هاي عشقي‌ـ‌حماسي يا حتي ضدحماسي از طريق پهلوان‌ها، که مثل بخشي‌هاي شمال خراسان تنبورک مي‌زنند و مي‌خوانند، نسل به نسل به ما رسيده‌اند وگرنه هيچ منبع مکتوبي وجود ندارد.

 نقش‌ها هم همين‌طور؟

○ نقش‌ها هم از مادر به دختر منتقل شده‌اند. هيچ سند مکتوبي که اشاره کند اشکال سوزن‌دوزي چطور پيدا شده در دست نيست. خيلي از كتاب‌هاي نوشتة خارجي‌هايي كه در بلوچستان بوده‌اند هنوز به فارسي ترجمه نشده است. آنهايي هم که ترجمه شده، همه‌شان به سوزن‌دوزي روي لباس‌هاي بلوچ اشاره کرده‌اند اما نگاهشان نگاه هنري نبوده است. مثلاً سر هانري پاتينجر، جاسوس انگليسي که در اوايل قرن 19 ميلادي براي بررسي وضعيت ايران از هند آمده و تا بصره هم رفته است، دربارة بلوچستان يک جا اشاره مي‌کند به اينکه روي لباس بلوچ‌ها شکل‌هاي گل و مرغ و اين‌جور چيزها مي‌دوزند. يا سر پرسي سايکس هم که در زمان جنگ جهاني اول در ايران بوده به چنين چيزي اشاره کرده است. فقط اسلام کاظميه در کتاب خود، جاي پاي اسکندر، آورده که من متحيرم که در اين برهوت، اين نقوش از کجا آمده و اشاره مي‌کند به مسائلي که دارد اصالت‌ها را از بين مي‌برد و چون خودش چپي بوده، اين‌گونه بيان مي‌کند که هوس زنان‌ «هاي‌سوسايتي» تهران کار را خراب کرده. نقشه و پارچه از تهران مي‌فرستند و زن بلوچ مجبور مي‌شود آن چيزي را بدوزد که به آن اشراف ندارد. البته به اعتقاد من، اگر زنان ديگر نقاط نبودند که كار سفارش بدهند، سوزن‌دوزي معرفي نمي‌شد و چه معرفي‌اي بهتر از اينکه زن اول مملکت لباس‌هاي سوزن‌دوزي‌شدة بلوچ را مي‌پوشيده است. و باز هم به اعتقاد من، همان موقعي هم که مي‌گفتند دسترنج زنان بلوچ را مي‌برند و با سودهاي آن‌چناني مي‌فروشند، واقعيت اين است که تبعات تزريق يک‌بارة پول به زندگي بلوچ‌ها جز اينکه زندگي‌شان را مختل مي‌كرد و اصلاً به اين هنر ضربه مي‌زد، چيزي نمي‌توانست باشد چون برايش برنامه‌ريزي نداشتند.

 معمولاً قيمت سوزن‌دوزي‌ها چقدر است؟

○ براي يک دست لباس که به‌طور ميانگين چهار هزار سانتي‌متر مربع مي‌شود و سوزن‌دوزي آن سه ماه طول مي‌کشد، چيزي حدود 170 هزار تومان دستمزد مي‌گيرند. چهار هزار سانتي‌متر مربع شامل شش قطعه لباس مي‌شود، دو قطعه براي جلوي پيراهن و روي دامن و چهار قطعه سر آستين‌ها و دم‌پاهاي شلوار.

 كار با چه قيمتي به دست مشتري مي‌رسد؟

○ بين 250 تا 350 هزار تومان به زن‌ها و دختران بلوچي فروخته مي‌شود که سوزن‌دوزي اصيل را دوست دارند و توانايي مالي پرداختش را دارند.

 واسطه‌ها از کجا هستند؟

○ سه چهار تا زن بلوچ از ايرانشهر و زاهدان و... هستند که يکي‌شان مثل خود مهتاب از سوزن‌دوزهاي قديم است ولي وضعيت مالي خوبي دارد و فعال‌تر است. اين واسطه‌ها مي‌آيند و براي زنان بلوچ ديگر سفارش مي‌دهند و سفارش را تحويل مي‌گيرند.

 يعني همه‌چيز در خود منطقه اتفاق مي‌افتد؟ تهران يا هيچ شهر ديگري بازار سوزن‌دوزي‌هاي بلوچ نيست؟

○ الان بين توليدکننده و مصرف‌کنندة مثلاً تهران هيچ واسطه‌اي نيست که اين دو طرف را به هم وصل کند. اما قبلاً تهران هم بوده است.

 قبلاً يعني کي؟

○ يعني سال 79، 80.

 چرا بلوچ‌ها اين بازار را از دست دادند؟

○ ببينيد، سوزن‌دوز براي يک قطعه پارچة مربع 30 سانتي‌متر در 30 سانتي‌متر، که كارش نزديک چهار هفته وقت مي‌گيرد، بين 35 تا 40 هزار تومان دستمزد مي‌گيرد. بجز دستمزد، خرج پارچه و نخ و هزينه‌هاي جانبي سفارش‌دهنده هم هست. منِ سفارش‌دهنده چقدر در تهران بفروشم که خريدار داشته باشد؟ مثلاً خانم طراحي که يك مجلة مد هم منتشر مي‌کند، وقتي قيمت‌ها را ديده بود گفته بود صرف نمي‌کند كه براي يک جلوي پيراهن با دو تا سر آستين 100 هزار تومان دستمزد بدهيم. خوب، اين كار مشتري عام پيدا نمي‌کند. حتي سازمان صنايع‌دستي هم ديگر آن چيزهايي را كه سفارش مي‌داد سفارش نمي‌دهد.

 دستمزد زنان سوزن‌دوز به خودشان پرداخت مي‌شود؟

○ سؤال‌هاي فمينيستي مي‌کنيد؟

 مي‌خواهم بدانم همان‌طور که زنان در کار نقش دارند، در گردش مالي خانواده هم نقش دارند؟

○ بله، خودشان پولشان را مي‌گيرند و من به شما بگويم که يک نوع زن‌سالاري پنهاني در بلوچستان وجود دارد، يعني در خيلي از موارد زن بايد تصميم بگيرد.

 فکر نمي‌کنم زن‌سالاري اصلاً در ايران وجود داشته باشد.

○ حالا شما هرچه مي‌خواهيد اسمش را بگذاريد. دلخور نشويد. من مثالي برايتان مي‌زنم. در روستاي سراوان مي‌خواستم يک تکه دست‌بافته را که در گذشته از آن به‌عنوان سفرة نهار استفاده مي‌کردند و تمام قرمز هم بود بخرم. با کدخداي روستا رفتيم تا يکي از اينها را پيدا کنيم. متأسفانه روزي بود که همة زن‌هاي روستا رفته بودند مسجد روستا را تميز کنند. همة مردها مي‌گفتند زنمان بايد باشد. من مي‌گفتم مگر مال خودت نيست، مي‌گفت بايد زنم باشد تا بتوانم بفروشم. البته اينکه مي‌گويم زن‌سالاري پنهان وجود دارد، نفي اين نيست که تبعيض بين زن و مرد بلوچ وجود دارد. ولي لااقل با تغيير مثبتي که اتفاق افتاده و خانواده‌هاي بلوچ به اين نتيجه رسيده‌اند که دختر هم بايد تحصيل کند، فضاي جامعة بلوچ دارد عوض مي‌شود. لااقل از سال 79 كه من به آنجا رفتم، روزبه‌روز مي‌بينم که تشويق دختران به تحصيل بيشتر مي‌شود، حتي در خانواده‌هايي که وضع مالي خوبي ندارند. در همين روستاي قاسم‌آباد، دختراني که در دانشگاه دولتي قبول نشده‌اند، شهرية دانشگاه آزاد را با مزد سوزن‌دوزي مادرانشان مي‌دهند. البته دو موردي که من ديدم پدرشان فوت شده بود. پدرها هم اگر درآمدي داشته باشند همين‌طور هستند. در روستاي قاسم‌آباد تعداد دختراني که ليسانس گرفته‌اند پنج نفر است ـ تعداد دانشجوها را نمي‌دانم. اما تعداد ليسانسيه‌هاي پسر دو يا سه نفر است. به همين منوال، خود دخترها هم ديگر در دبيرستان انگيزة بيشتري براي درس خواندن دارند. شايد دانشگاه گريزگاهي شده از فشارهاي مردسالارانه‌اي که بر دوش زنان بوده است. زينب، برادرزادة مهتاب، مي‌گويد که نمي‌دانسته در دانشگاه کلاس‌ دختر و پسر مختلط است، و وقتي فهميده نمي‌خواسته برود که مهتاب مي‌گويد اگر نروي مي‌کشمت. شايد يکي از دلايلي هم که در خيلي از روستاها نسل جوان ديگر سوزن‌دوزي نمي‌کنند همين دانشگاه رفتن دختران باشد. در روستاهاي ديگر منطقة ايرانشهر خيلي از مراکزي که قبلاً بلوچ‌دوزي مي‌کردند الان ديگر کار نمي‌کنند. شايد زن‌هايي باشند که بلد باشند ولي کار نمي‌کنند.

 يعني فقط در قاسم‌آباد سوزن‌دوزي مي‌كنند؟

○ نه، اما فقط در قاسم‌آباد مي‌توانيد تجمع زناني را که سوزن‌دوزي بلدند و درحال کار هستند ببينيد. در بقية نقاط تک و توک است.

 معمولاً از چه سنيني سوزن‌دوزي را شروع مي‌کنند؟

○ من چهار پنج نفر را در روستاي قاسم‌آباد ديده‌ام که همگي مي‌گويند بعد از ديپلم شروع به سوزن‌دوزي کرده‌اند. اما الان که خشکسالي شده و وضعيت مالي‌شان بد شده، دختربچه‌هايي را در اين روستا مي‌بينيم که اگر نمي‌توانند مرحلة راه‌دوزي سوزن‌دوزي را که مرحلة اوليه و اصلي است و کل نقش بايد پياده شود تا بعد پر شود انجام دهند، دارند پرکاري سوزن‌دوزي را انجام مي‌دهند.

 سوزن‌دوزها پارچه را از کجا مي‌آورند؟

○ سوزن‌دوزي اصيل براساس شمارش تار و پود پارچه است. بنابراين بايد پارچه به‌ گونه‌اي باشد که زن بلوچ بتواند تار و پود را بشمارد. تا قبل از سفارشات سازمان صنايع‌دستي به نساجي مازندران و ايران برک در اوايل دهة 70، نمي‌دانم چطور پارچه تهيه مي‌کرده‌اند. الان هم پارچه‌ها اکثراً باقي‌مانده‌هاي همان سفارشات است که در انبارهاي سازمان صنايع‌دستي در تهران و زاهدان باقي مانده است. سفارش جديدي نداده‌اند.

 پس خيلي‌ها ممکن است با کمبود پارچه مواجه باشند.

○ الان اگر زن‌ها و دختران قاسم‌آباد بخواهند براي خودشان لباس با سوزن‌دوزي اصيل بدوزند پارچه ندارند. تمام پارچه‌ها همان‌هايي است که واسطه‌ها برايشان مي‌آورند و آنها حتي تا ريز پارچه‌ها را بايد تحويل بدهند.

 شما چندين بار گفتيد سوزن‌دوزي اصيل. مي‌خواهم بدانم نوع ديگر سوزن‌دوزي كدام است و هر دو چه مؤلفه‌هايي دارند؟

○ آن چيزي که زنان بلوچ از قديم مي‌دوخته‌اند و هنوز با دوخت‌هاي وارداتي پاکستان و افغانستان يا طرح‌هاي الگوگرفته از رسانه‌ها آشنا نبوده‌اند سوزن‌دوزي اصيل يا همان بلوچ‌دوزي است. مثلاً در منطقة آهوران که روزگاري اصيل‌ترين سوزن‌دوزي‌ها را داشته است، سوزن‌دوزي‌اي ديدم که جاي ديگر نديده بودم. وقتي گفتم الگويش را از کجا گرفته‌ايد، گفتند از تلويزيون. از طرفي فراموش نکنيد كه زن بلوچ لباس ساده نمي‌پوشد. طرحي که در لباسش مي‌بينيد بايد باشد كه مي‌تواند سوزن‌دوزي اصيل يا همان بلوچ‌دوزي باشد که الان گران است و اسم نقش‌هايش طاووس، گل سرخ، تَلمَل، تلنگ، گواَچ (يعني مرغي که هنوز قادر به تخم‌گذاري نيست)، چشم ماهي، چشم مار، چشم گوره‌خر، دلکش و... است يا سوزن‌دوزي از نوع وارداتي باشد که خيلي ارزان‌تر است. حضور حداقل 500 هزار مهاجر افغان در استان سيستان و بلوچستان به ورود سوزن‌دوزي‌هاي وارداتي به بازارهاي استان منجر شده است. سوزن‌دوزي افغان‌ها دورنگ است: قرمز و سفيد، و زنان بلوچ همة مناطق هم آنها را مي‌پوشند. به‌راحتي در بازار زاهدان در دسترس است و قيمتش هم از نوع اصيل ايراني خيلي خيلي پايين‌تر و حداقل يک‌سوم است. دوخت‌هاي پاکستاني هم هست. مهرهايي در کراچي طراحي مي‌شود که گل‌ها و نقوش آنها هيچ‌کدام اصالت حتي بلوچي پاکستاني ندارد. هر نقشي را كه فکر کنيد روي چوب‌هاي خيلي ساده طراحي مي‌کنند. اين مهرها از کراچي وارد بلوچستان ايران مي‌شود و بعد زنان بلوچ ايراني اين مهرها را روي پارچة لباس مي‌زنند و بعد مي‌دوزند. روي طرح اين مهرها را هم فقط با رنگ مشکي مي‌دوزند چون اين طرح‌ها را زنان بلوچ ايراني و نه مردان طراح پاکستاني براي فروش اسم‌گذاري مي‌كنند، مثل طرح يانگوم يا توپ علي دايي يا بامشاد، و اسامي‌شان را نمي‌شود ديگر عوض کرد و ممکن است در آينده قيمتشان بالا برود.

 در سوزن‌دوزي اصيل ايران از چه رنگ‌هايي استفاده مي‌كرده‌اند؟

○ رنگ‌هاي سوزن‌دوزي اصيل در گذشته خيلي گرم بوده است، اما الان رنگ‌ها از قرمز و نارنجي به سمت رنگ‌هاي آرام مثل سبز و آبي رفته‌اند. اين را مي‌شود دوجور تفسير کرد. يکي اينکه سفارش‌دهنده‌ها اين رنگ‌ها را مي‌خواهند و ديگر اينکه تأثير خشکسالي‌هاي مداوم اين سال‌ها باعث شده که زن بلوچ اگر در طبيعت رنگ سبز نمي‌بيند، آن را در سوزن‌دوزي‌اش بياورد. از طرف ديگر، شايد واکنش دختران تحصيلکردة بلوچ به رنگ قرمز باعث شده که رنگ‌ها تغيير کند چون در صحبت‌ها اين‌طور مطرح مي‌شود که بلوچ‌ها آدم‌هاي خشني هستند و از آنجا كه قرمز رنگ خشونت و آشوب است، دختران تحصيلکرده که با آن برداشت‌ها مواجه شده‌اند اين رنگ را کم‌کم از کارهايشان حذف کرده‌اند. يک دختر ليسانس بلوچ مي‌گفت قرمز رنگ خون است و من نمي‌خواهم به کار ببرمش.■

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:35  توسط دلشاد مکرانی  | 

خبرهایی از انتخابات دیروز مردم زاهدان توسط  دوستان  بدستم رسیده  که عینا نقل می گردد

مردم زاهدان  و کلا استان سیستان و بلوچستان   که   تنها منطقه نظامی و عملیاتی کشور با دارا بودن بزرگترین قرارگاه  ( یا بهتر بگویم کشتارگاه ) عملیاتی  ایران متشکل از  سپاه ، بسیج ، نیروی انتظامی و ارتش  و همچنین تنها   نقطه ویژه  قضایی نیز است  ( یعنی بدون حق داشتن اعتراض و وکیل  حکم که غالبا اعدام  و یا قطع دست و پا میباشد صادر و این حکم  در خود استان بدون تایید دیوان عالی کشور  بصورت  دسته جمعی  ، مخفیانه و  فوری   تایید و اجرا می شود  !)  و تنها استان سنی نشینی است که  که در  دو سال گذشته با مدیریت سیستانی های شیعه  بالاترین میزان اعدام و کشتار را در کشور از آن خود نموده بطوریکه  طبق امار رسمی بیش از  30 درصد  کل اعدامیان کشور بلوچ بوده اند   و با همین   نسل کشی  ملت بلوچ  ،  ایران در  اعدام  مقام دوم و  سوم جهان را کسب    نمود  که تصاحب این مقام جهانی  در اعدام    نیز باید مثل انرژی هسته ایی  به پرونده   افتخارات آقای احمدی نژاد و تیم   همرا ش   افزوده گردد ! در انتخابات شرکت کردند اما  شرکتی کم رنگ و بی فروغ

آری  شرکت بسیار کم مردم بلوچ  خصوصا  مردم زاهدان  که بزرگترین و پر   جمعیت ترین  شهر بلوچستان ایران محسوب میگردد   در انتخابات دیروز بنوعی   کم سابقه و حتی باعث تعجب بود چرا که   با توجه به نفوذ  گروه های مختلف دینی و قومی  در بین  مردم  بلوچ   گمان میرفت انتخابات پرشورتر ! برگزار گردد که اینگونه نشد با توجه به موارد فوق  عدم شرکت ملت  بلوچ     دور از انتظار نبود  شاید  رد صلاحیت ها نیز   بی تاثیر نبوده است نا   گفته نماند زابلی ها  از تمام شهر های استان   به زاهدان  آمدند تا این اقلیت در زاهدان مقابل اکثریت بلوچ پیروز گردد سربازان قرارگاه های عملیاتی نیز  سعی در تغییر ترکیب رای  دارند   .   در شهر های مختلف  مانند خاش ،  سراوان  ایرانشهر ( بزرگترین  حوزه انتخابی کشور فقط با یک نماینده !)  ،  چابهار و... قضایای انتخابات متاسفانه  هنوز   بصورت  قومیست و  کسانی که شرکت می کنند بنوعی  رقابت قومی   و طایفه ایی خود را به صحنه انتخابات آورده اند و  شرکتشان دلیل بر   دوست داشتن نظام نیست  .

 در شهر زابل نیز  سیاست    نظام این بوده که  بلوچ ها  هرگز از آنجا تایید صلاحیت نشوند تا  ترکیب قومی مذهبی نمایندگان استان   همیشه یا به نفع زابلی و شیعه باشد یا حداقل  مساوی  اما  امسال برای تاثیر گذاری روی آرای زاهدان   یک بلوچ را   تایید کردند  (آقای سارانی )  تا بلوچ های زابل و حتی زاهدان  که اکثریت آن منطقه را تشکیل می دهند به پای  صندوق های رای بروند و بعدا  با این همه رای بازهم آن بلوچ رای نمی آورد !! همانگونه که طی این سی سال  دیدیم . 

 

اما برگردیم به انتخابات زاهدان   در انتخابات  شهرستان زاهدان  نباید از نفوذ  شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید   روی مردم بلوچ این شهر چشم پوشی  کرد   ایشان با توجه به درایتی که دارند   تشخیص دادند در این شهرستان   ائتلافی بنام ائتلاف سبز    تشکیل گردد   و همیشه در این ائتلاف  یک بلوچ حضور دارد یک فارس یا زابلی   خلاصه  اینکه  ایشان در طول چند  دوره علارغم اینکه سیستانی ها  نه در شورای شهر و نه در مجلس با بلوچ ها که اکثریت  هستند   ائتلاف  ننمودند   بصورت یک جانبه    این اتحاد و حدت  را    پاس داشتند    اما امسال   اشخاصی  از اطرافیان ایشان   که برخی  متاسفانه افراد فرصت طلب ، متکبر  و زر اندوز   نیز هستند   و همین افراد  نیز   حتی  از همین امروز خود را جانشین شیخ الاسلام می دانند !!  و همیشه   با  دورنگی   سعی دارند  سخن و  خواست  اربابانشان در  وزارت  اطلاعات که از این افراد نقاط ضعف متعددی دارند   را  از تریبون  مساجد  دینی اعلام نمایند و همین اشخاص   بودند که شهادت  مولوی نعمت الله را در حالی که هنوز   روزی از آن واقعه نگذشته بود و  تحقیقی انجام نشده بوده   گفتند تصادف است   !  بعدا و خصوصا پس از شهادت مولانا محمد عمر    و اعتراف قاتلین   نیز مشخص شد اینگونه  نبوده    است    همین افراد   هستند که  در مناطقی  مثل نصرت آباد  و زاهدان و... که حتی یک بیرجندی وجود ندارد چونکه   یا خودش داماد آنان است یا آن فرصت طلبان داماد ایشان    ریس و شهردار و وکیل بیرجندی  تعیین می نماید  گویی بلوچ تحصیل کرده  در این شهر  نیست  و شاید چون   در اطراف آنان کم است گمان می برند   وجود ندارد . به قول  متفکر و اندیشمند   سرشناس جناب آقای دکتر عظیم شه بخش:  مردم جنازه هایشان بر روی دوش همدیگر است    مشکل   از  مردم عامه نیست مشکل از امثال ماست  !

آری مشکل از ماست که     فروزشی را که  مادرش شیعه بوده و تمام عمرش را در دامغان بدون پایبندی به  هیچ دین و مذهبی  گذرانده    اما حالا برای کسب منافعش  در صف اول نماز است !  می گوییم بلوچ سنی   ! آشنا با مشکلات مردم بلوچ !    و چون  پشت خامنه ایی نماز نخوانده و رد صلاحیت شده   ( که البته بعدا   اعلام نموده   وضو نداشتم !  و تایید صلاحیت گشته )   نماینده   اصلح می دانیم    تیجانی   بلوچستان  کسی که  در دوره حضورش در دادگاه هزاران بلوچ اعدام گشتند  یعنی نظر ملک ریسی  را که  بلوچ سنی  بوده  و   برای کسب  مطامع دنیوی    شیعه شده و حتی در تبلیغاتش آورده من  سیستانی شیعه ام  !   را  متحد خود می دانیم  و با او ائتلاف می نماییم چون دو نفر پولدار یا سرشناس ساده لوح  را   با چاخان   و حیله فریب داده و دو زندانی که  عفو شان آماده را آزاد کرده    خلاصه اینکه  مردم  از انتخابات  و شرکت هر روزشان در این نمایش مسخره  که هیچ  سودی برایشان ندارد خسته شدند و  

امسال اگر شهریاری((    کسی که قول جهش اقتصادی استان را داد اما   در این 4 سال    شاهد هیچ چیز  نبودیم  جز جهش  سرکوب و ارعاب در استان او علاوه بر کشتارگاه دام و طیور  دومیلیارد تومانی  جاده میرجاوه که خریده و برادرش که سرهنگ بازنشسته است و حالا ریس تاکسیرانی   شده  است  کار خاصی نکرده جالب اینجاست وقتی از نمایندگان بپرسند چه کردید؟ میگویند کار ما قانون گذاریست    و توسعه کار دولت است   ما که در طول این سی سال  توسعه یی هم ندیدیم  و   ندیدیم قانون دوره  بهشتی و رجایی تغییر اساسی  کند    پس شما که عرضه  تغیرات اساسی در قانون را که خواست ملت است ندارید  و  از زیر بار مسئولیت با این بهانه شانه خالی میکنید   نتنها  لیاقت کاندید شدن را ندارید بلکه    دلیلی ندارد مردم  برای شما  رای دهند چرا که تاثیر خاصی در زندگی شان حاصل نمی گردد  چرا که قانون  سی سال است   تصویب شده   کسی نیز جرات اعتراض ندارد   مثلا کدام نماینده به قانون شیعه اثنی عشری اعتراض کرده ؟  کدام  نماینده به  قانون ولایت مطلقه فقیه اعتراض کرده ؟))  اگر شهریاری رای بیاورد  نشان خواهد داد  شیوه وخط مش شهریاری   که همان تندروی و قتل و کشتار  ملت بلوچ است مورد قبول  تمام سیستانی هاست  و چون در انتخابات زاهدان  تمام  کارکنان دولتی و غیر دولتی زابلی  ساکن شهر های مختلف بلوچستان   با مسافرت  به این شهر شرکت می کنند   یعنی همه زابلی های استان از  زابل تا چابهار   خواهان   تندروی و قتل و کشتار ملت بلوچ اند   و   نشان خواهد داد ائتلاف ها و اتحاد های یک جانبه ما با زابلی ها هیچ فایده ایی ندارد   و راهی  جز  راهی که آنان بر ضد ما برگزیدند وجود ندارد  و مهر تاییدی خواهد بود بر سخنان  عبدالمالک ریگی   و تا زمانی که ما از موضع ضعف با آنان سخن بگویم   از این بیچارگی رهایی نخواهیم یافت   

 http://www.yekensan.blogsky.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:32  توسط دلشاد مکرانی  | 

چند خبر از اوضاع انتخابات زاهدان و وضعیت حسن شه بخش
اول اینکه برای همگان مسلم بود که شهریاری با تقلب، یکی از برندگان انتخابات مجلس هشتم است ،چون اولا تعتدای از افرادی که در دوره قبل در امر تقلب وسرقت آراء دخیل بودند واین بار به علت بعضی اختلافات از وی بریده وبه ملک رئیسی پیوستند به صراحت این مهم را با شیخ الاسلام در میان گذاشتند!وهنگامی که مولانا گروهی را جهت اعتراض واظهار نگرانی از تقلب در این انتخابات به استانداری فرستاده بود آنها هم کنایتا گفته اند غصه نخورید فروزش که حتما هست ویکی از ما همراهش خواهد بود!
مطلب دیگر اینکه جوانک زابلی کینه توزی با خودروی پیکانش به یکی از طلاب مقابل مسجد مکی عمدا حمله کرده والحمدلله طلبه نجات کرده است.
موضوع دیگر اینکه شنیدم پدر حسن شه بخش طلبه ای که در مدرسه حضرت امام ابو حنیفه لوتک مشغول تحصیلی بود واز روز ۲۲ بهمن در اسارت این جانیان است ،توانسته با فرزندش در بی دادگاه ملاقات نماید وی در مقابل مامران از فرزندش پرسیده که تورا شکنجه کرده وکتک زده اند که حسن تائیید کرده که در آگاهی زابل در شب سردی رویش آب ریخته و ساعتها آویزا بوده سپس با کابل وی را شدیدا زده اند.در ضمن گفته که حتی اهالی زابلی وحاقدین کافر قبل از اینکه وی را تحویل پاسگاه دهند هر کدام به نوبه خود وی را زده اند .
http://taftaanb.blogfa.com/
آژانس خبری تفتان
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:30  توسط دلشاد مکرانی  | 

گزارش تصویری مراسم بزرگداشت 8 مارس در دانشگاه سیستان و بلوچستان
 

شب گذشته انجمن اسلامی دانشکده های فنی مهندسی و علوم پایه میزبان دانشجویان و اساتید جهت برگزاری مراسم 8 مارس برای سومین سال پیاپی بود.

گرچه میزبانان مراسم توانسته بودند تنها مجوز سخنرانی یک نفر از سخنرانان خود را دریافت کنند اما مسئولین دانشگاه از در اختیار قرار دادن آمفی تئاتر خودداری نمودند که در نهایت انجمن اسلامی دانشجویان تصمیم به برگزاری مراسم در اتاق کنفرانس را گرفت.

این مراسم با سخنرانی دکتر بریمانی و اشکان آذر کیش آغاز گشت و در ادامه با پخش سه کلبپ و بررسی وضعیت جنبش زنان و فشار های موجود بر فعالین این جنبش و ارائه گزارشی از جلسات مستمردو ساله کمیته زنان انجمن اسلامی دانشکده های فنی مهندسی و علوم پایه پیگیری شد و در پایان با پخش فیلم مستند مهتاب و قرائت قطعنامه خاتمه یافت.

عکاس: علی عابدی

 

 

 

 

 

 

 

 

http://pahra.blogsky.com/?PostID=1796

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 1:17  توسط دلشاد مکرانی  | 

معرفی وبلاگ جدید

 

Hijab

با مدیریت خانم تفتان

 

تفتان: مظلومتر از همیشه

تازه ترین اخبار و بهترین مطالب و تحلیلها در باره طلبه های افراطی سنی مذهب و بحث آزاد در باره اسلام
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 1:59  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

 وقتی یک فحاش درس اخلاق میدهد.دلاور بلوچ که همان تفتان تریاکی فحاش مشهور جندالله میباش دکه  همیشه  به مخالفین خود توهین میکند.دلاور خجالت بکش تو کجا درس اخلاق کجا, تو از یک بچه آخوند شیعه کثیفتری

سخنی با دوستان بسیار عزیز
دشمن حیله گیر همیشه با افتراق افکنی بین اقشار مختلف مردم و مبارزان دنبال به اجرا گذاشتن سیاستهای منافقانه خود می باشد و در این میان دوستان ساده اندیش فریب نیرنگهای مکارانه ستونهای پنهان رژیم را خورده و با دست خود ناخواسته و نادانسته آب به آسیاب دشمن می ریزند ؛ دوستان این نوشتار را در جهت رد انتقاد و آزادی بیان ندانند و آن را فقط درد دلهای یک جوان بلوچ بدانند که برای مردم و سرزمینش دل می سوزاند نمی خواهد قلم جوانان این سرزمین علیه یکدیگر استفاده گردد.

واقعا درد انگیز است وقتی به برخی وبلاگهای بلوچی می رویم و می بینیم بحث از انتقاد گذشته و فضا آکنده از نفرت و عداوت گشته و دشمن با خوشحالی به نظاره نشسته و حتی با ارسال ایمیلهای ساختگی و نوشتن پیامها و منتسب کردن به این قشر یا آن قشر اختلاف را بیشتر کرده و دوستان وبلاگ نویس بلوچ بدون هیچ گونه بازنگری مطالب زهر آگین دشمن را فقط به خاطر اینکه علیه گروه مخالف است در وبنوشته هایشان منتشر می کنند.

باید بگویم جنبش مقاومت مردمی ایران یک جنبش مردمی و مخالف هرگونه تندروی و افراطی گری است و طی مصاحبه ها و گفتگوها و اعلامیه هایش مواضع خود در قبال مسائل منطقه ای و جهانی اعلام داشته است و شاید در این میان برخی از افراد متحد با جنبش نظرات مخصوص خود را داشته باشند و این آزادی را هم دارند که نظرات مخصوص خودشان را داشته باشند و این نشانه فضای آزاد و آزادی اندیشه در جنبش می باشد و ما نیاز داریم تا همه در یک صف به جنگ دشمن تا دندان مسلح برویم و حد اقل خودمان به تکثر اندیشه ها و آزادی بیان اعتقاد داشته باشیم همچنین من به عنوان یک جوان زجر کشیده بلوچ به دوستان عزیزم توصیه می کنم که از تندروی و افراط پرهیز نمایند و سعی نکنند نظرات خود را به دیگران تحمیل نمایند.
در آخر باز بگویم من در ملاقاتهای مختلف که با رهبر جنبش مقاومت داشتم ایشان همیشه مخلصانه گفتند : درمیان ما انتقاد نه تنها آزاد است بلکه ما انتقاد را مایه رشد و پیشرفت و همچنین اصلاح کاستی ها می دانیم و از همه انتظار داریم در مسیر مبارزه با پیشنهادات و انتقادات سازنده ما را راهنمائی کنند.

ولی دوستان سعی کنند انتقاد سازنده را طوری مطرح نمایند تا دشمن سوء استفاده ننماید و ما را در برابر هم قرار ندهد.
دلاور بلوچ

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 1:58  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

15 اسفند 1386
جندالله  حتی انجام یک عملیات در سال را ندارند

به گزراش رسیده از شهرستان خاش دستگیری طلبه های سنی مذهب ادامه دارد.وضعیت کسانی که متعلق به قبیله ریگی هستند بدترشده . رژیم شیعه تصمیم گرفته که قبیله ریگی را متلاشی کند.در این میان تعداد زیادی از این قبیله بارژیم همکاری میکنند.گروه جندالله هم توانایی عملیات بر علیه رژیم را  ندارند.این گروه مذهبی .تعداد زیادی از نیروهای اصلی را در عملیات چاه جمال از دست دادند. جندالله  حتی انجام یک عملیات در سال را ندارند

منبع:تفتان: مظلومتر از همیشه

http://taftaanb.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 20:0  توسط دلشاد مکرانی  | 

15 اسفند 1386

 

 

دنیا پر از عدل و داد میشد ----  ایران از بند آزاد میشد
بلوچستان گلزار وآباد میشد ---- اگر هر کسی مهرنهاد میشد


میربلوچ

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 19:59  توسط دلشاد مکرانی  | 

گزارشی از تظاهرات بلوچهای سوئد در استکهلم بر علیه حکم اعدام یعقوب مهرنهاد

 

روز چهارشنبه پنجم مارس 2008 تظاهراتی اعتراضی بر علیه حکم جنایتکارانه و  ظالمانه اعدام فرزند رشید بلوچستان یعقوب مهرنهاد در مقابل پارلمان سوئد در استکهلم  برگذار گردید.

دراین تظاهرات جمع کثیری از بلوچهای مقیم سوئد شرکت داشتند. این حرکت اعتراضی با خواندن گذارشی از وضیعت مهرنهاد آغاز و با سخنرانی های دیگر و دادن شعارها ادامه یافت. این حرکت اعتراضی توجه رهگذران زیادی را به خود جذب کرد. در این میان تعداد زیادی اطلاعیه راجع به وضیعت  یعقوب مهرنهاد در اختیار رهگذران و تجمع کنندگان قرار گرفت.

در پایان نامه ای حاوی در خواست رسیدگی به وضیعت آقای یعقوب مهرنهاد توسط آقایان محمد زین الدینی و مسعود به پارلمان سوئد و وزارت امور خارجه سوئد تحویل گردید.

بنا به پیشنهاد یکی از تظاهرات کنندگان قرار شد که به زودی کمیته ای ینام کمیته نجات مهرنهاد  تشکیل گردد تا بتواند پیگیر کارزار تا آزادی وی باشد.

 

http://www.zrombesh.org/publication/MehrTazSto.htm

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 19:58  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
16 اسفند 1386
Musharaf ka Balochistan. 
 
آیا میشود  با همان دید گذشته  به جامعه  امروزی  بلوچیستان  را نسبت به وضع و شرایط  دختران  نسل  جوان امروز نگاه کرد و پیشرفتهای  نسبی که  در این طول مدت زمان  نسبت به وضعیت زنان گذشته داشتند نادیده گرفت؟ البته نظرات مختلف در هرجا وجود  دارد. ولی  من  با دید بازتر و خوشبینی  به   وضع زنان بلوچیستان امروزی نسبت گذشته  نگاه  میکنم  چرا چون  با تغییر  گذشت زمان و با پیشرفت جامعه  بشری  دست آوردهای زیادی برای بشر بهمراه داشته  است و ما داریم اینها را روزمره میبینیم  و در دنیایی داریم زندگی میکنیم  دنیای تکنولوژی ماهواری و مبایلی و انترنتی هست و این دنیای ماهواره ای مبایلی  تاثیر  زیادی برای  رشت و تفکر مردم این کره خاکی   گذاشته و باعث دگرگونی جامعه بشری امروز شده  حالا ما کاری به کمی و بیشیش نداریم اما جامعه بلوچیستان و زنان بلوچ هم عضوی  از این جامعه بشری و کره خاکی هستندو حتما شامل حال آنها هم بوده .
وضعییت زنان بلوچ بخصوص نسل جوان امروزی باگذشته فرق کرده گرچ پیشرفت کلی نداشتند ولی بکامیابیهای نسبی دست یافتند و این تغیرات را میشوید در بین جوانان و جامعه بلوچیستان  نسبت گذشته مشاهده کرد بخصوص از لحاظ  وضعییت تحصیلی و اجتماعی با دوران گذشته قابل  مقایس نیست البته این را نمیشود نادیده گرفت مشکلات زیادی هست و نبود امکانات هنوز هم بعضی از استعدادها در آنجا گشته میشوند و متاسفانه  تااینکه برای شکوفایی و رشتشان  جستجو چاره ای باشند ابته اینهم برمیگرده بوضعییت وشرایط تحصیلی آن کشور و به استان محروم و فقیری مثل بلوچیستان باید سهمیه بهش میدادند و مسلم  است خانوادها  نمیتوانند از پس هزینه سنگین تحصیلی فرزندانشان در بیایند ولی باهمین امکانات کمی دارند بازهم پیشرفتهای داشتند و امروز در بین جوانها  نسبت بگذشته یسواد کم پیدا میشود قبلا در بلوچیستان بخصوص در روستاها زنان از خواندن و نوشتن محروم بودند و حیلی کم داشتیم زنی که از خواندن و نوشتن برخردار  باشد حالا دنبال علت بگردیم زیادند  ولی امروز جای خوشحالیست که در همان روستاها ما دختران شاغل و تحصیل کرده   و آگاه داریم و دارند با اندیشهای خشک  سنتی  برای حق و حقوق خود مبارزه میکنند و دختر امروزی بلوچ با حق و حقوق خود آشنا و آگاه هست و در انتخاب همسر شریک زندگی خود نظر دارد مثل گذشته نیست که پدر و برادر بجای او تصمیم  میگرفتند  که و بدون رضایتو علاقه دختر بهر کسی دلشان میخواست شوهر میدادند حالا عاقبت چه میشد میسپردند بدست  خدا در واقع یک نوع عشق کشی در آن زمان بوده .در پایان این را بگویم  در اکثر بلوچیستان نظر و تفکرا ت خانوادها نسبت بدخترا فرق کرده و  چون پسران امروز باعث درد سر و مشکلات خانوادها  هستند بخصوص  این مواد خانمان سوزی که در منطقه  هست بعصی از خانوادها آرزو میکنند بچه اش دختر باشد  
به امید آنروزی بحق و حرمت  همه انسانها احترام گذاشته شود و هیچ انسانی بخاطر رنگ و نژاد  و جنسییت مورد تحقیر دیگری نباشد.
کشکار
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 19:56  توسط دلشاد مکرانی  | 

جلسه تصمیم گیری

دیشب جلسه ای با حضور کاندیداهای اهل سنت زاهدان در منزل جناب مولانا برگزار گردید . این جلسه به پیشنهاد کاندیداهای اهل سنت برگزار گردیده بود زیرا آن بزرگواران می خواستند آخرین نکته نظرات و پیشنهادات خود را به جناب مولانا ارائه دهند.

هر کس حرفی و پیشنهادی داشت ارائه نموده و همه از جمله مهندس فروزش سخن گفتند و در یک چیز متفق بودند و آن اینکه ما برای خدمت به مردم خود مان به میدان آمده ایم و هدف ما خدمت است نه چیز دیگری و چون میدانیم پیروزی ما در وحدت و یکپارچگی است لذا چاره جز یکی بودن و وحدت نداریم بنابر این  از میان ما شما بنگرید هر کدام را اصلح میدانید بگویید تا بقیه برادر وار به نفع وی کنار رفته و برای پیشبرد اهداف جمعی و نفع مردم مظلوم خود تلاش نماییم.

پس از سخنان کاندیداها جناب مهندس آسوده رئیس شورای شهر زاهدان و جناب مولانا احمد سخن گفتند و در آخر جناب مولانا سخن گفتند.

ایشان در سخنان خود به سوالات زیاد ما جواب گفتند مثلا برای خودم سوال بود که چه لزومی دارد ما اینهمه وقت و نیروی خود را صرف انتخابات کنیم که برای خود ما شاید هیچ نفعی نداشته باشد.

مولانا فرمودند: ما میان شیعه و سنی و بلوچ و غیر بلوچ فرقی قایل نبوده و نیستیم و تا چندین دوره انتخابات مجلس ما از میان برادران شیعه یکی را منتخب می نمودیم و به وی رای می دادیم تا اینکه مسایلی پیش آمد که ما را مجبور ساخت در روش خود تجدید نظر نماییم به دو مورد از آن موارد اشاره می کنم . یکی آنکه ما به یکی از برادران شیعه خودمان رای داده بودیم و او نماینده مجلس شده بود ناگهان ایشان در مجلس و در جلسات مختلف اعلام نمود که در زاهدان بلوچها (و اهل سنت) فقط هفت درصد هستند و فلان قوم هفتاد درصد و فلان قوم فلان درصد و متاسفانه مسایل قومی را دامن زد که ما از این مسئله سخت دلگیر شدیم.

مورد دیگر من یکبار رفته بودم تهران که مشکلی داشتیم و لذا با نماینده منتخب خود ملاقات نمودیم و از ایشان خواستم در حل مشکل به ما کمک کنند نماینده ما سخنی گفت که انتظارش را نداشتیم.

ایشان گفتند : جناب فلانی این مشکل شما جنبه مذهبی دارد و اگر من آن را جایی مطرح کنم به من مارک وهابیت می زنند بهتر است شما سراغ دیگر نمایندگان بلوچ بروید گفتیم نماینده شهر ما شما هستید گفت من در مسایل مذهبی نمی توانم کمکی به شما بکنم.

این مسایل همه دست به دست هم داد و ما را مجبور کرد که برای اثبات حق خود جداگانه وارد میدان شویم . وقتی ما این تصمیم را گرفتیم بسیاری از صاحب نظران بلوچ و علما اظهار ناراحتی می کردند می گفتند شما بیخودی به خود زحمت می دهید زیرا ممکن نیست کسی بتواند اینهمه قوم مختلف بلوچ و اهل سنت را کنار هم جمع کند .

که الحمدلله مردم خوب ما نشان دادند که از هر ملت دیگر متفق تر هستند.

در آخر فرمودند: ما همانطور که ظلم را بر خودمان نمی پسندیم بر هیچ کس دیگری نیز نمی پسندیم و لذا می خواهیم حق شروندان زاهدانی تا جاییکه ممکن است رعایت بشود همانطور که ما از انحصارگری دیگران ناراض هستیم نباید خودمان انحصارگر باشیم بهیمن خاطر ما در انتخاباتها سعی در ائتلاف با دیگر شهروندان و برادران زاهدانی داشته و داریم.

خانم برهانزهی تنها کاندیدای خواهر بلوچ

خاطرات ابوعمار

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 15:27  توسط دلشاد مکرانی  | 

دوستان عزیز پهره و رادیو بلوچی با درود وسلام

اجازه ندهیم تحت هیچ نام و شعاری آزادی بی قید و شرط بیان را از ما بگیرند.
اجازه ندهیم تحت هیچ نام و شعاری آزادی بی قید و شرط بیان را از ما بگیرند. با صدای رساتر بگوییم که دوران ملاحظه گاری و محافظه گاری ملی و مذهبی دیگر گذشته است. وقتی می بینیم مذهب آلت دست حکام جمهوری اسلامی و طالبان و حزب الله و جندالله شده حتی حق نداشته باشیم بگوییم که مذهب افیون توده هاست. آیا مذهب را مثل تریاک برای تحمیق و اعتیاد مردم تبلیغ نمی کنند. مذهب امر خصوصی مردم است ولی آخوندها و ملاهای بدبخت ما از مذهب نان می خورند. به نام مذهب سنگسار می کنند و دست و پا قطع می کنند و شلاق می زنند. به مدافعین مذهب بگوییم که مذهب امر خصوصی است و آن را از سیاست دور کنید. آخوندها و طالبان و القاعده به اندازه کافی مذهبتان را خوشنام کرده اند. باور کنید حتی اسم حزب الله و جندالله چندش آور هستند.

 

بلوچ اسکاندیناوی

http://www.pahra.blogsky.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 20:1  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

به اطلاع تمامی دوستان و هواداران عزیز می رسانیم که با وجود تلاشهای بسیار دست اندرکاران وب سایت نخبه ی بلوچستان و حتی سفر دو تن از دوستان به زاهدان ( مرکز استان سیستان و بلوچستان ، ایران ) جهت کسب اطلاع از علت بازداشت ابراهیم مهرنهاد متاسفانه موفق به کسب اطلاعات دقیق و صد درصد درست نشده ایم اما طی تحقیقاتی که دوستان انجام داده اند مشخص شده است که دوستان نزدیک ، همکاران ، اعضاء اصلی انجمن جوانان صدای عدالت و خانواده آقای مهرنهاد شدیدا تحت نظر نیروهای اطلاعات می باشند و از مصاحبه حضوری و حتی تلفنی خودداری می کنند . ابراهیم مهرنهاد در ۶ اردیبهشت سال ۱۳۸۶ همراه با برادرش یعقوب مهرنهاد و ۴ تن دیگر از اعضاء انجمن جوانان صدای عدالت بازداشت و پس از ۷۲ روز آزاد شد و مجددا در ۳ اسفند به همراه فضل الرحمن چهراس دوست نزدیکش جلوی درب منزلشان بازداشت شده است و تا کنون هیچ اطلاعی از علت بازداشت و وضعیت جسمی این دو نوجوان محصل در دست نیست . ابراهیم مهرنهاد ۱۶ ساله و دانش آموز سال سوم دبیرستان در رشته علوم انسانی می باشد و فضل الرحمن چهراس ۱۶ ساله و دانش آموز پیش دانشگاهی در رشته علوم انسانی می باشد از تمامی دوستان و سازمانها و نهاد های حقوق بشر خواهشمندیم نسبت به این امر سکوت نکنند و اجازه ندهند این دو نوجوان از حقوق انسانیشان محروم باشند.
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 20:0  توسط دلشاد مکرانی  | 

تظاهرات در اعتراض بحکم اعدام "یعقوب مهر نهاد" فعال مدنی بلوچ

 

روز

2008-03-05

مکان

Stockholm  -  Mynttorget

زمان

14:00-16:00

برگزار کنندگان

Balochistan Human Rights watch-Sweden/ Radio Balochi FM

Baloch Voice in Sweden

تماس

073-9039752

073-5307071

Balochistan_hrw@yahoo.com

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 19:59  توسط دلشاد مکرانی  | 

محنت دیگران

 

 

 

 مردم صبور بلوچستان اینچنین روی خاکها نشسته اند و نان خشک می خورند

 

تو کز محنت دیگران بیغمی

 

مشکل تعویض اجباری پلاک ماشین

دیشب به دیدن یکی از خویشاوندان رفتم دیدم دراز کشیده گفتم مگر به این زودی می خواهی بخوابی گفت نه اما امشب می خواهم زود بخوابم زیرا قرار است فردا ساعت سه بروم نوبت بگیرم برای تعویض پلاک ماشینم.

تعجب کردم گفتم مگر اینقدر شلوغ است؟ گفت بله خیلی شلوغ است مردم از شهرهای دور مثل سراوان و ایرانشهر و چابهار می آیند چندین روز در زاهدان علاف می شوند و به زحمت پلاک ماشینشان را تعویض می کنند.

امروز ساعت یک ظهر او را دیدم خیلی خسته و گرسنه به طرف خانه اش می رفت پرسیدم چی شد پلاک ماشین درست شد؟ گفت نه آنقدر شلوغ بود که فکر کردم اگر آنجا در نوبت منتظر باشم تا یک هفته نوبت به من نمی رسد آمدم اگر خدا بخواهد میروم کرمان یا میناب می گویند آنجا خلوت است.

 

 

صف بزرگ پیچ در پیچ دور می زند

 

ساعت یک ربع به دو بعد از ظهر از بس کنجکاو شده بودم رفتم به مرکز تعویض پلاک زاهدان که در ده کیلومتری (خارج شهر زاهدان ) راه زاهدان میرجاوه  درست شده است .

خیلی دلم گرفت وقتی آن صحنه های عجیب را دیدم مردمان بیشماری در بیابانی سرگردان بودند نه آبی نه جای استراحتی. تا شعاع ده کیلومتری هیچ مغازه ای وجود ندارد کسانی را دیم که 24 ساعت در صف بودند و امروز به آنان نوبت نرسیده بود معلوم نبود بعد از 48 ساعت موفق بشوند یا نه.

 

                                                               

                                   

 

 

این بندگان خدا می گفتند یک هفته است از خانه بیرون آمده اند.

 

کسانی را دیدم که از شهرهای مختلف مثل نیک شهر  ایرانشهر  جالق  سراوان و از همه جای دور دست استان آنجا آمده و سخت پریشان بودند.

وقتی سوال کردم به من گفتند : مرکز تعویض پلاک در استان فقط در دو شهر  قرار دارد یکی زاهدان و دیگری زابل.

استان پهناوری چون این استان واقعا ظلم نیست که مردم از چند صد کیلومتر راه بیایند و اینگونه علاف و سرگردان شوند؟؟؟

آیا نمی شد در دو نقطه دیگر استان چنین مراکزی درست کرد که مردم اینقدر بدبخت نشوند؟؟؟

مگر ایرانشهر و چابهار و سراوان شهر نیستند؟؟؟

چه فرقی آن شهرها با زابل و زاهدان دارند ؟؟؟



ادامه مطلب

http://www.majd11.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 19:58  توسط دلشاد مکرانی  | 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:56  توسط دلشاد مکرانی  | 

یکصدمین سالگرد روز جهانی زن
روز جهانی زن: فرصتی برای بازنگری


مدرسه ی فمینیستی

 

dia da mulher | Women's day

 


در آستانه روز جهانی زن، «هشت مارس» (۱٨ اسفندماه ۱٣٨۶) قرار داریم. در این ایام فعالان جنبش زنان معمولا کارنامه فعالیت های خود را مورد سنجش و بازبینی قرار می دهند تا ببینند چه انجام داده اند، چه دستاوردهایی داشته اند و دچار چه بن بست هایی شده اند. سنجش عملکردها به این منظور که بتوانند فعالیت های خود را برمبنای مشکلات و دستاوردهای یکساله شان بازتعریف کنند و ره توشه ای برای سال دیگر که از پی آن می آید جمع کنند تا در پیچ و خم های راه دشوارشان حساب شده تر قدم بردارند.

این بازنگری نسبت به یک سال گذشته شاید برای ما فعالان جنبش زنان در ایران که سال پرتلاطمی را گذرانده ایم «واجب» تر باشد چرا که در یک ساله اخیر جنبش زنان با ورود به مرحله ای تازه که با شکل گیری کمپین یک میلیون امضاء همراه بود، با دگرگونی ها، چالش ها و دشواری های بسیاری مواجه شده است. گسترش و نفوذ گفتمان برابری و مطالبات کاملا مشخص زنان (در قالب کمپین یک میلیون امضاء و نیز کمپین های دیگر) به عرصه عمومی، سبب شد که واکنش ها نسبت به جنبش زنان نیز گسترده تر شود و ابعادی خشونت بار و جدید به خود بگیرد.

پیامد آغازین این برخوردها را در ٨ مارس سال گذشته شاهد بودیم، ولی امسال ابعاد پیچیده تر و گاه مبهم تری به خود گرفته است، به طوری که از یک سو با فوران این مطالبات در عرصه عمومی مواجه ایم (و این همان هدف جنبش یک میلیون امضاء به طور خاص و جنبش زنان به طور عام بوده است) و از سوی دیگر موانعی که در پیش روی این جنبش قرار داده شده پیچیده تر و عبور از آن دشوارتر می نماید. بر این اساس، اکنون که بار دیگر در آستانه روز جهانی زن قرار است کارنامه یکساله خود را بررسی کنیم، شاید بهترین تدبیر، همانا بررسی گذشته از طریق ترسیم دورنمای آینده باشد. از این زاویه است که در نوشتار «چالش ماه» سعی می کنیم مشکلات و موانع و نیز پتانسیل های موجود در جنبش زنان را در کنار یکدیگر در ترازوی سنجش قرار دهیم تا بتوانیم به این وسیله، در روزهای مصادف با روز جهانی زن (٨ مارس) برای واقعیت بخشیدن به آینده و چگونگی حرکت، به بحث و گفتگو بنشینیم.

                                                                           iranian police arrested women    

 



محدودیت ها و موانع پیش رو

- افزایش فشار در فضای انتخاباتی

گروهی از فعالان، فضای انتخاباتی را فرصتی می دیدند برای باز تر شدن فضای سیاسی و اجتماعی و خوش بینانه انتظار داشتند با نزدیک شدن به انتخابات، فرصت هایی برای فعالیت بیشتر بیابند و نفسی تازه کنند. آنان انتظار داشتند در انتخابات پیش رو (مجلس هشتم) ، گروه های اصلاح طلب کرسی های بیشتری به دست آورند و بتوانند اصلاحات را پی گیرند و فضای نفس گیر فعلی تغییر کند اما رد صلاحیت های گسترده، این آرزوهای حداقلی را بر باد داد و عملا امید دستیابی به حداقلی از فضای باز از طریق انتخابات و تغییر شرایط را نقش بر آب کرد. بیش ازسه هزار کاندیدا در مرحله اول توسط هیئت نظارت رد صلاحیت شدند که بیش از دو هزار نفر آنان به طیف اصلاح طلبان تعلق دارند. در مرحله بعدی و با اعتراض رد صلاحیت شدگان، صلاحیت تعداد محدودی از آنان دوباره تایید گردید، این در حالی است که رد صلاحیت ها تنها دامن اصلاح طلبان را نگرفت بلکه جمعی از نمایندگان فعلی مجلس هفتم و کاندیداهای مستقل و اصولگرا هم رد صلاحیت شده اند.

در سال های گذشته در زمان انتخابات، بسیاری از شهروندان ایرانی باز شدن فضا را عملا حس می کردند، جنبش زنان نیز بارها از فرصت انتخاباتی برای پیشبرد گفتمان برابرخواهی خود استفاده کرده است که عالی ترین نمونه آن برگزاری تجمع ۲۲ خرداد سال ۱٣٨۴ در جلوی دانشگاه تهران، در انتقاد به نابرابری های حقوقی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بود. اما انتخابات امسال به نظر می رسد که این فضای امید، آلوده به ابهام شده و عملا تداوم فضای سرکوب را در برداشته است: هم اکنون چهارتن از فعالان جوان کمپین در زندان هستند (راحله عسگری زاده، نسیم خسروی، روناک صفازاده و هانا عبدی)، دو تن دیگر از فعالان کمپین یک میلیون امضاء به دادگاه فراخوانده شده اند برای گشایش پرونده های جدیدی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق نوشتن و راه اندازی سایت های اینترنتی (ناهید کشاورز و پروین اردلان) و به یکی از اعضای کمیته مادران کمپین یک میلیون امضاء (احترام شادفر) حکم ۶ ماه حبس تعلیقی به بهانه جمع آوری امضاء داده اند و...

                                              feel sorry for iranian woman



- اجرای وسیع احکام اعدام و تشدید رعب و وحشت در جامعه

دو سالی بود که بند نسوان زنان اوین ، اعدامی به چشم ندیده بود، در چند ماه اخیر اما موج اعدام ها شتاب فزاینده ای به خود گرفته است. به نظر می رسد اراده ای برای خالی کردن زندان ها از «زیرحکمی ها» از طریق شتاب بخشیدن به روند اجرای احکام وجود دارد. گسترش اعدام ها در چند ماه اخیر در ایران بی سابقه بوده است و اکنون ایران بر اساس میزان جمعیتش، بالاترین رتبه را در جهان از لحاظ میزان اعدام ها به دست آورده است، این اعدام ها به رعب و وحشت عمومی دامن زده است. اجرای احکام سنگسار که سالها بود در کشور به اجرا در نمی آمد، و یا دادن حکم اعدام برای نوشیدن مشروبات الکلی، و نیز قطع دست و پا و اجرای احکام اعدام افرادی که توسط نیروی انتظامی اراذل و اوباش نام گرفته اند در میادین عمومی، همه و همه از نمونه های قابل تاسف اخیر است که حجمی از اعتراضات و نگرانی ها را در میان فعالان حقوق بشر دامن زده است.

                                     Live in Hell



- غلبه گفتمان های «کلان» سیاسی

جنبش های اجتماعی ایران از جمله جنبش زنان، طی یک دهه تلاش مداوم در عرصه های مختلف به تدریج توانسته اند مطالبات عینی و روزمره خود را در قالب گفتمان «مطالبه محور» جان تازه ای بخشند، این فعالیت های گسترده موفق شد که سایه مسلط گفتمان های کلان نگر را که سالها احزاب سیاسی رایج کرده بودند، کمرنگ سازد و تاثیر جنبش های اجتماعی را برای تحولات عمیق تر «بر محور خواسته های مشخص و ملموس» را به عینه و در عمل اجتماعی خود محقق سازند. نقطه عطف این روند، شکل گیری کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز و تبدیل آن به یک جنبش اجتماعی بوده است.

در چند ماهه اخیر با مروری به اخبار و گزارش رسانه ها، به نظر می رسد، دولت و احزاب سیاسی و «درخواست های کلان روایت» سابق شان با توجه به شرایط خاص منطقه خاورمیانه، دوباره قوت گرفته است. از همین رو این تردید در میان برخی از کنشگران جنبش زنان وجود دارد که کوشش های بیش از ۱۵ سال فعالان زن، برای ترویج گفتمان برابری خواهی و اهمیت یافتن گفتمان جنسیتی، با قدرت گیری دوباره کلان روایت های سیاسی و «مسائل همیشه مهم»، به حاشیه رفته و بار دیگر در «سایه» قرار گیرد، در نتیجه، جنبش مستقل زنان (که به اولویت یافتن مسائل زنان معنا می شود)، دوباره تضعیف گردد.

بی شک منظور آن نیست که احزاب و فعالیت های سیاسی به خودی خود «رقیبی» برای جنبش های اجتماعی هستند بلکه به نظر می رسد هر جامعه ای برای حرکت رو به جلو و تحولات تدریجی به نفع گروه های مختلف مردم، هم نیاز به احزاب و هم جنبش های اجتماعی دارد اما به نظر می رسد گفتمان کلان نگر حاکم بر احزاب سیاسی در ایران که همواره خود را «گفتمان برتر» و جنبش های اجتماعی را «گفتمانی حاشیه ای» تلقی می کنند و از این رو به جای حرکت در کنار جنبش های اجتماعی، خود را گفتمانی «فراجنبشی» می دانند که وظیفه اش «استحاله» این جنبش ها درون «خود» و «بلعیدن» آنان است، خواهی نخواهی مشکل ساز می شود.

                                         iran / tehran  protest woman 4



- اجرای طرح امنیت اجتماعی و بسته شدن فضاهای عمومی

فضاهای اجتماعی، یکی پس از دیگری بسته می شوند، در چند ماهه اخیر موج حمله به کافی شاپ ها به بهانه رعایت نکردن شوونات اسلامی و نیز حمله به «کافه - کتاب» ها و به اکثر مکان هایی که محل معاشرت جوانان ومحل گفتگو و ملاقات اهل فکر بود، تشدید شده است. نه تنها فضاهای عمومی از دسترس فعالان حقوق برابر و بقیه کنشگران اجتماعی خارج شده، بلکه منازل شخصی فعالان کمپین یک میلیون امضاء که در نبود مکان های عمومی به مکانی برای برگزاری نشست ها و جلسات تبدیل شده بود نیز از تعرض پلیس امنیت، مصون نمانده است و هر بار پلیس امنیت با آمدن به درب منازل و تهدید فعالان، سعی می کند مانع برگزاری جلسات شود. مکان های عمومی که قرار بود محل گفتگوی «چهره به چهره» فعالان کمپین یک میلیون امضاء با شهروندان باشد، ناامن گشته و در یکسال اخیر شاهد دستگیری فعالان در متروها، پارک ها و ... بوده ایم. امنیتی شدن بیشتر فضا، به دلیل اجرای طرح موسوم به «ارتقاء امنیت اجتماعی» و برخورد خشونت آمیز با حجاب زنان و دختران، وضع شکننده موجود را به مراتب دشوار تر کرده است. از سوی دیگر به بهانه طرح امنیت اجتماعی، فضای شهرها، حال و هوایی کاملا پلیسی به خود گرفته اند و کنترل به بهانه «امنیت»، زندگی همه شهروندان اعم از زن و مرد را در شهرها دچار مخاطره و تشویق و ناامنی کرده است.

                                       cheerleader & shitleader

                                       

- تفکیک جنسیتی در همه جا حتی در کتاب های درسی کودکان

تلاش برای تفکیک جنسیتی، به اتوبوس ها، متروها و کلاس های درس محدود نمانده است، اکنون مسئولان نظم جنسی، سعی در زنانه و مردان کردن کتاب های درسی کودکان از سنین دبستانی دارند.

از چند سال پیش شوق دختران جوان به تحصیل، آنان را بر آن داشته تا با سعی و کوشش بسیار سد کنکور ورودی دانشگاه ها را شکسته وبیش از ۶۰ درصد دانشجویان را در دانشگاه های ایران تشکیل دهند. آماری که بسیاری از ناظران خارجی را نیز به شگفتی و تحسین واداشته است. دختران نشان داده اند که بسیار خوب می توانند از تنها امکان در دسترس استفاده کرده و در رقابت درسی با پسران، آنان را پشت سر نهند، اما زن ستیزان این تنها امکان را که زنان خود با سعی و کوشش برای تغییر وضعیت خود، فراهم کرده اند را بر نتافته اند و با طرح سهمیه بندی جنسیتی ، تلاش می کنند از میزان ورود دختران به دانشگاه ها بکاهند. دلایل اقتدارگرایان برای سهمیه بندی جنسیتی و ایجاد سقف برای ورود دختران به دانشگاه، بهانه هایی همچون: بالا رفتن سن ازدواج، افزایش آمار طلاق و نیز قداست جنسیتی برخی رشته هاست!

از آن جا که اجازه کار و محل اقامت زن با شوهر است، طرفداران سهیمه بندی جنسیتی استدلال می کنند که بسیاری از زنان پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی یا به علت اجازه ندادن شوهر و یا تغییر محل زندگی پس از ازدواج، کار نمی کنند و باعث هدر رفتن بودجه بیت المال می شوند. آنان قصد دارند تا تبعیض قانونی را با تبعیض دیگر قانونی پاسخ گویند و از خود نمی پرسند چرا باید اجازه کار و محل زندگی یک زن تحصیل کرده به دست شوهرش باشد؟ به شهادت کمیسیون پژوهش مجلس این سهمیه بندی بدون این که روند قانونی آن طی شود، هم اکنون اعمال می شود.

                                            International Women's Day London 2007



- مسدود شدن صداهای زنان و تعطیلی «مجله زنان»

فضای اجتماعی و سیاسی جامعه ایران روز به روز بسته تر می شود. این انسداد تاثیر خود را بیش از هر چیز بر فعالیت های مدنی و مسالمت آمیز نهاده است. در یکسال گذشته جنبش زنان مانند جنبش دانشجویی، فشارهای بسیاری را متحمل شده است. گذشته از فیلتر کردن مداوم سایت های زنان از جمله سایت اصلی کمپین یک میلیون امضاء (تغییر برای برابری) و دیگر سایت های کمپین در شهرستان ها و از سوی دیگر فیلتر کردن دو سایت همراه و پشتیبان کمپین یعنی سایت «کانون زنان ایرانی» و سایت «زنستان» (سایت زنستان پس از ۷ بار فیلتر شدن، سرانجام به طور کامل مسدود شد)، آخرین نمونه آن لغو امتیاز ماه نامه وزین «زنان» است که در آغاز شانزدهمین سال انتشارش با تیغ اقتدارگرایان خاموش شد. با خاموشی «مجله زنان» جنبش زنان یکی از پایگاه های مهم کاغذی خود را از دست داد. در تمام این شانزده سال، مجله زنان با دشواری بسیار و رعایت خط قرمزها برای تداوم ، مانده بود. این مجله از سالهای پراضطراب توقیف فله ای نشریات به سلامت گذشته بود، اما اقتدارگرایان حضور این نشریه که توانسته بود مخاطبانی جدی را سال ها با خود همراه کند و در ترویج گفتمان برابرخواهی در ایران نقشی قابل توجه داشته باشد، را بر نتابیدند. خاموشی مجله زنان مهرتایید بر تغییر فضایی است که بارها نشانه هایش را در یکسال گذشته دیده بودیم.

                                       zarmina



- سال ۱٣٨۶ سال افزایش فشار بر جنبش زنان

میزان دستگیری فعالان حقوق زنان در سالی که به پایانش نزدیک می شویم بیشتر از میزان آن در تمام دو دهه اخیربوده است. بیشترین فشار و دستگیری و بازداشت ها بر فعالان کمپین یک میلیون امضاء اعمال می شود. از ابتدای فعالیت کمپین در شهریور ۱٣٨۵ تاکنون ۴٣ نفر از فعالان دستگیر شده اند. از این تعداد دستگیر شدگان کمپین یک میلیون امضاء، تعداد ۴۰ نفر آنان در سال ٨۶ دستگیر شده اند. بسیاری از این دستگیر شدگان اکنون با قرار وثیقه و کفالت در انتظار نتیجه رای دادگاه هستند. در واقع فشارها از اواخر سال ۱٣٨۵ تشدید شد. آغاز آن به ممانعت از سفر تعدادی از فعالان حقوق زنان برای شرکت در یک کارگاه آموزشی در هند بر می گردد که طی آن سه تن از اعضای «مرکز فرهنگی زنان» (طلعت تقی نیا، منصوره شجاعی و فرناز سیفی) در فرودگاه دستگیر و به زندان اوین برده شدند و بقیه از ادامه سفر منع گردیدند. در ۱٣ اسفند ۱٣٨۵ (در آستانه ٨ مارس سال گذشته) نیز ٣٣ تن از فعالان حقوق زنان که اکثر آنان از فعالان کمپین یک میلیون امضاء بودند، دستگیر شدند. فعالان بسیاری در سال اخیر به خاطر تجمع ۲۲ خرداد در میدان هفت تیر حکم های زندان دریافت کرده اند و در انتظار اجرای حکم خود هستند (حکم حبس تعزیری ۲ سال و نیم برای دلارام علی و ۱ سال حبس تعزیری برای معصومه ضیاء از نمونه های مهم آن به شمار می رود). از جمله فشارهای وارده می توان به حمله مسلحانه و بسیار خشونت آمیز به یکی از کارگاه های آموزشی کمپین در شهر خرم آباد و دستگیری ۲۵ نفر از تسهیلگران و داوطلبان در کارگاه آموزشی اشاره کرد.

                                                                         The hall was full and a large number of women from refugee camps in Peshawar and those active in RAWA centers participated in the event              on march 8 internatioal women day

 

امیدها و امکانات پیش روی جنبش زنان نیز بسیار است

- گسترش گفتمان برابری خواهی

با وجود همه فشارها و غلبه فضای امنیتی، گفتمان برابری خواهی هرگز تا بدین حد در جامعه ایران، چنین گسترشی را تجربه نکرده است. گفتگو های کنشگران سرشار از بیان تجربیاتی است که حاکی از مشروعیت حق خواهی آنان در ذهن و زبان مردان و زنانی در حاشیه ای ترین مناطق کشور دارد. تلاش های فعالان و روش گفتگوی چهره به چهره و نیز رسانه های فارسی زبان خارج از ایران، همه و همه در عمومی کردن این گفتمان نقش قابل توجهی داشته اند. دستگیری کنشگران کمپین، هرچند برای این فعالان هزینه در برداشته و همواره باعث ریزش نیروهایی می شود اما از سوی دیگر باعث ترویج و گسترش اهدافی که این کنشگران برایش مبارزه می کنند و هزینه می پردازند، در میان لایه های مختلف اجتماعی شده است.

هرگز در تاریخ ایران مطالبات زنان تا این حد در شهرهای بزرگ و کوچک ایران مطرح نشده بود. این امر یکی از مشکلات جنبش زنان به معنای مرکزگرایی و حضور اکثر فعالان جنبش در تهران و نیز شنیده نشدن صدای فعالان حقوق برابر در شهرستان ها را به چالش کشیده است. تلاش های فعالان کمپین یک میلیون امضاء در شهرهای رشت، سنندج، کرمانشاه، ، تبریز، شیراز،یزد، همدان، مشهد و ... فضای جنبش زنان را رنگارنگ کرده است.این فعالان با تلاش های بی پایان و مقابله با دشواری هایی که برای فعالان تهرانی بسیار کمرنگ تر است، توانسته اند تریبون های جنبش زنان را گسترده تر کنند. گسترش وبلاگ های کمپین در شهرهای مختلف، در راستای گسترش این تریبون هاست.

گسترش گفتمان برابری خواهی، مسئولیت کنشگران کمپین یک میلیون امضاء را در راهی که پیش گرفته اند، صدچندان می کند، هر کدام از ما دیگر تنها یک فرد که برای پاسخ به دل خود، به این راه گام نهاده ایم، نیستیم. اینک هر کدام از ما کنشگران جنبشی هستیم که چشم ها به آن دوخته شده، امیدها به آن بسته شده است و می رود تا داغ ننگ تبعیض را از چهره زنان این کشور اگر نه نابود که بی رنگ سازد. گسترش حق خواهی زنان، تنها زنان و مردان بیرون از دایره قدرت را به مطالبه حق خود فرا نخوانده است، دولت مردان و دولت زنان نیز مجبور شده اند، برای کم کردن این تبعیض ها راهی بجویند. طرح برخی از مفاد مورد درخواست کمپین یک میلیون امضاء از جمله برابری دیه زن و مرد، اصلاح قانون سهم ارث زن از شوهر، و بالا رفتن سن مسئولیت کیفری دختران، نشان از توان جنبش زنان برای بردن گفتمان حق خواهی خود به میان دولت مردان و دولت زنان دارد.

از طرف دیگر جنبش زنان در چند سال اخیر، خواسته های خود را بر جامعه پدرسالار ایران تحمیل کرده است تا جایی که گفتمان برابری خواهی به یک گفتمان مطرح در عرصه افکار عمومی ارتقاء یافته است. امروز کمتر روزنامه و نشریه ای است که بحث زنان را به کلی نادیده انگارد و کمتر حزب و دسته ای است که مسئله زنان را به فراموشی سپارد. همان احزاب و گروه هایی که در سال های نه چندان دور مسائل زنان را فرعی قلمداد می کردند و حل آن را به سال های آینده و در گرو حل شدن مسائل «مهم» می دانستند، اکنون نمی توانند از مسائل زنان طفره بروند. هم اکنون اخبار و مقالات مربوط به زنان یکی از بخش های مهم هر سایت و رسانه ای در ایران است.  

 

                                              18.Manifa



- فضاهای مجازی یکی از روزنه های تنفس

هرچند دسترسی زنان به رسانه های کاغذی، یکی پس از دیگری محدود می شود اما از سوی دیگر جنبش زنان توانسته است از فضای مجازی (اینترنت) حتا با وجود سانسور و فیلترینگ، به خوبی بهره بگیرد و گفتمان برابری خواهی را ترویج بخشد. پدیده وبلاگ نویسی دختران و زنان جوان، نقش مهمی در به چالش کشیدن کلیشه های جنسیتی و تبعیض های قانونی و عرفی داشته است. بسیاری از کنشگران جنبش زنان خود از نویسندگان وبلاگ ها هستند. بنابراین با وجود سانسور و فیلترینگ گسترده (به طوری که سایت «تغییر برای برابری» مهمترین رسانه کمپین تاکنون بیش از ۱۰ بار فیلتر شده است)، اما هم چنان فعالان جنبش زنان می توانند سد فیلترینگ را شکسته و در فضای اینترنتی و مجازی به طرح مطالبات خود بپردازند. با وجود این که مخاطبین اینترنت تنها مخاطبین فعالان جنبش زنان نیستند و خواست کنشگران جنبش زنان و به ویژه کنشگران کمپین فراتر رفتن از این مخاطبان و وارد گفتگوی مستقیم شدن با گروه های وسیع تر مردم است، اما به نظر می رسد، رسانه اینترنتی، مهم ترین رسانه در دسترس جنبش زنان است و خوشبختانه جنبش زنان بخت آن را داشته است تا با استفاده از این رسانه، صدایش را روشن نگاه دارد. گرچه هنوز تعداد سایت های زنانه در ایران به اندازه تنوع فزاینده صداهای زنان، افزایش و تکثیر نداشته است. از این رو نیاز به گسترش و تعدد بیشتر این سایت ها (با توجه به محدودیت های موجود) هر روز عاجل تر می شود.

- همبستگی جهانی جنبش زنان: فرصت ها و امکانات گسترده تر

جنبش زنان همواره جنبشی جهانی بوده است. اسناد تاریخی نشان می دهند که فمینیست های اولیه ایرانی از همان ابتدا به ارتباط با فعالان جنبش بین المللی زنان توجه نشان می داده اند و خواستار همیاری و گفتگو با همتایان خود در شرق و غرب بوده اند. این کنش ها به ارتباط زنان ایرانی با زنان غربی محدود نمی شده است، اسناد تاریخی نشان می دهند که زنان ایرانی تمایل داشته اند با همتایان خود در کشورهای ترکیه، عراق ، مصر، سوریه و... ارتباط داشته باشند و برای دردهای مشترک، راه حل های مشترک بجویند. جنبش زنان معاصر ایران این شانس و اقبال را داشته است که در زمانه ای زیست می کند که گفتمان برابرخواهی در جهان به گفتمانی مسلط و مشروع بدل گشته است. ابزارهای دیجیتال و سهل شدن ارتباطات ، این امکان را به جنبش زنان ایران داده است تا با جنبش بین المللی زنان وارد گفتگویی سریع تر، عمیق تر و پربارتر شود، از تجارب آنان بیاموزد و تجارب خود را با آنان در میان گذارد.

                                            Women's day



ارتباطات دو سویه جنبش زنان ایران با جنبش بین المللی زنان و نیز حمایت جنبش بین المللی زنان از همتایان کنشگر در کشورهایی که با دشواری های بیشتری درگیرند، همواره نقطه امیدی برای فعالان زنان در کشورهایی است که جنبش زنان با سرکوب مواجه است. همه ما به اهمیت جایزه نوبل شیرین عبادی در گسترش جنبش زنان و فراتر رفتن مطالبات این جنبش از مرزهای ملی آگاهیم. جایزه نوبل به شیرین عبادی این امکان را داد تا بتواند در خارج از ایران مطالبات جنبش زنان را مطرح کند و صدای جنبش زنان ایران را به گوش جهانیان برساند و در داخل کشور نیز به او امکانات بیشتری بخشید تا فعالانه تر، از کنشگران جنبش حمایت کند، یکی از تلاش های فوق العاده وی و وکلای همکارش در جنبش زنان، پذیرش وکالت زنانی است که به جرم فعالیت برای حقوق زنان، دستگیر و دادگاهی می شوند، این امر امنیت خاطری به کنشگران می بخشد که در مبارزه برای حقوق برابر تنها نیستند و وکلای جسور و متعهد جنبش زنان، پشتیبان آنان اند. از طرف دیگر این جایزه به فعالان جنبش در داخل ایران جسارت و امید بخشید و آنان را در گسترش جنبش یاری رساند.

                                    March for Iranian Women



اعطای جایزه معتبر اولاف پالمه به پروین اردلان از فعالان جنبش یک میلیون امضاء و از اعضای مرکز فرهنگی زنان، نمونه دیگری از حمایت و قدردانی جنبش بین المللی زنان از جنبش یک میلیون امضاء و تلاش های یکی از کنشگران خستگی ناپذیر آن است. این جایزه نشان از به رسمیت شناخته شدن فعالیت های مستقل زنان ایرانی (برای نخستین بار) در قالب یک «جنبش فراگیر اجتماعی» است. این دستاورد نیز در شرایط دشوار کنونی برای کنشگران جنبش یک میلیون امضاء امید دهنده است و به ما این اطمینان خاطر را می دهد که در مبارزه برای کسب حقوق برابر تنها نیستیم و فعالان و آزادیخواهان در سراسر جهان چشم به تلاش های ما دوخته اند و حامی ما در مبارزات حق خواهانه مان هستند. باشد که جنبش زنان این سرزمین کهنسال بتواند از این دستاوردها در گسترش مطالباتش یاری گیرد و امیدوارانه، دشواری ها را پشت سر نهد.

                                                  iran / tehran  protest woman1



- اقبال جوانان به جنبش زنان ایران

به عکس فضای اکثر جوامع، که کنشگران جنبش زنان، به نسل های پیشین تعلق دارند، یعنی نسلی که در سالهای دهه ۱۹۷۰ جوان بودند و به نوعی توانستند با تلاش و مبارزه چهره جوامع خود را تغییر دهند و فرهنگ برابری میان دو جنس را در جوامع خود هژمونی بخشند، نسل جوان تر از آن جا که از مزایای مبارزه نسل پیشینی خود برخوردار است، کمتر ضرورت درگیری در مبارزه برای بهبود وضعیت خود را احساس می کند و از آن جا که فعالیت های مربوط به حقوق زنان در آن کشورها نهادینه شده است، شکل مبارزه نیز با سالهای گذشته بسیار تفاوت کرده است. در ایران امروز، اما دختران و پسران جوان، به جنبش زنان اقبال دارند. حضور جوانان در مبارزه برای حقوق برابر، چهره جدیدی به جنبش اجتماعی زنان بخشیده است. نمونه حضور درخشان جوانان را می توانیم در کمپین یک میلیون امضاء ببینیم که در آن نسل های متفاوت فعالان زن با هم اشتراک و همکاری دارند و می تواند نمونه خوبی برای دیگر جنبش های اجتماعی نیز محسوب شود.

                                        international women's day



- پررنگ شدن حضور مردان برابری خواه در جنبش

نسل جدیدی از مردان برابری خواه در جنبش زنان و به ویژه کمپین یک میلیون امضاء بر بالیده است. این پدیده در جنبش زنان ، پدیده ای نوین است. ، تغییرات جامعه ایران نشان می دهد که نگاهی که هم چنان بر نابرابری زنان و مردان تاکید می کند، تا حد زیادی به چالش فراخوانده شده است. حداقل این نگاه در میان گروه های نخبه جامعه حمایت خود را از دست داده است. کمتر مردی می تواند از برتری خصوصیات ذاتی مردان بر زنان سخن بگوید و سخنش مورد پذیرش و تکریم واقع شود. چنین مردی در نگاه عمومی، مردی عقب مانده، نامتمدن، سنتی و مردسالار لقب می گیرد و از طرف افکار عمومی جدی تلقی نمی شود.

ما در میان مردان با پدیده ای به نام مردان فمینیست مواجهیم که گرچه هنوز بسیار کم تعدادند اما خود نوید تغییر مناسبات جان سخت مرد سالارانه است. این مردان با مردان نسل های پیش از خود تفاوت بسیار دارند. حتی با مردانی که از حقوق زنان دفاع می کردند. برای بسیاری از این مردان، جنبش زنان یک اولویت است و حتا برایش هزینه می پردازند. مردان فمینیست ایرانی، به جنبش زنان باور و اعتقاد دارند، از این جنبش هویت یابی می کنند و به دلیل ضعف زنان و یا حس ترحم نسبت به آنان، به این جنبش نمی پیوندند. امیریعقوبعلی و مازیار سمیعی از اعضاء و فعالان کمپین یک میلیون امضاء، حبس و زندان را تجربه کرده اند اما همچنان بر پیمان خود با جنبش عدالت جوی خواهران هموطن شان ایستاده اند.

                                             international women's day



جنبش یک میلیون امضاء در تجربه مبارزه اجتماعی و دمکراتیک در کشور ما از موارد نادری است که توانسته است در حرکتی که زنان مبتکر و طراحش بوده اند، مردان را جذب کند و این اتفاق فرخنده ای است، چرا که هنگامی که مسئله زنان تبدیل به مسئله مردان هم می شود، یعنی تبدیل به مسئله جامعه شده است، شاید هراس از این اتفاق است که برخورد نهادهای امنیتی و قضایی ایران با مردان فعال در جنبش یک میلیون امضاء، به مراتب شدید تر از زنان فعال در این جنبش است. به طوری که همه شاهد بودیم «علی اکبر موسوی خوئینی» به جرم شرکت در تجمع مسالمت آمیز ۲۲ خرداد (میدان هفتم تیر)، بیش از چهار ماه حبس انفرادی را با تحمل مشقات و فشارهای خردکننده، با سرافرازی سپری کرد. «بهمن احمدی امویی» نیز در میدان هفت تیر، به همین جرم، مورد شدیدترین برخوردهای فیزیکی از سوی ماموران قرار گرفت و به همراه ژیلا بنی یعقوب (همسرش) بازداشت شد، منزلشان تفتیش و لوازم شخصی شان ضبط گردید. بهمن احمدی امویی پس از محاکمه، سر انجام به شش ماه حبس تعلیقی محکوم شد.

                                                     iran / tehran  protest woman 2

 



و اکنون چه می توان کرد؟

وضعیت یکساله اخیر را به طور گذرا برشمردیم و با اشاره به داشته و نداشته هایمان، دشورای ها و امیدهایمان را بررسی کردیم، تا ببینیم جنبش زنان و به وِیژه جنبش یک میلیون امضاء (که بیشترین محدودیت ها را در برابر فعالیت هایش ایجاد کرده اند) چه راهکار هایی می تواند اتخاذ کند که در برابر این فشارها دوام بیاورد و نیز از امکانات بالقوه موجود بهره ببرد تا همچنان به گسترش گفتمان برابری خواهی در جامعه ادامه دهد؟

از نگاه ما شناخت دقیق شرایط و نداشتن توهم نسبت به آن، برای ادامه راه مان ضروری است. در این فضای هر دم نگران کننده، بدون شناخت از موانع، دشواری ها و نیز بدون بهره بردن آگاهانه از ظرفیت های موجود (که جنبش جهانی زنان برایمان به ارمغان آورده) و نیز بدون بازتعریف و شناسایی امکانات داخلی ، حرکت مان بسیار دشوار می گردد و گاه ممکن است که ناامیدی و یاس را بپراکند.

گرچه فضا روز به روز بسته تر می شود، ولی ما در جنبش زنان دارای امکانات و فرصت هایی نیز هستیم که بهرمندی از این امکانات نه تنها احتیاج به اتخاذ تاکتیک های متنوع و تغییر آن در شرایط متغیر کنونی دارد بلکه نیازمند سیالیت و انعطاف در به فعل درآوردن پتانسیل های موجود و حرکت در چارچوب های ناآزموده است. اما به نظر می رسد گاه به دلیل عدم شناخت از پتانسیل های موجود درون کمپین و گاه به دلیل تفوق دیدگاه های ایدئولوژیک بازدارنده که در برابر هر راهکار جدید (و بکارگیری بدعت آمیز پتانسیل ها)، مانع تراشی می کند، معمولا نمی توانیم از ظرفیت ها و امکانات موجود به تمامی بهره ببریم.

از سوی دیگر نیروهای سرکوب به همراه ایدئولوژی های بازدارنده برای اغفال فعالان و جلوگیری از آنان جهت استفاده از امکانات و فرصت های در دسترس جنبش زنان، چنان خط قرمزهای پررنگی ترسیم می کنند، که فعالان جنبش زنان گاه با تردیدها و چالش های بسیاری برای بهره وری از این فرصت ها روبه رو می شوند. بر این اساس اگر بتوانیم فارغ از ایدئولوژی ها و بایدها و نبایدهایی که از «بیرون» (خواه نیروهای امنیتی و خواه دیدگاه های کلان سیاسی و مردانه) بر ما تحمیل می شود، ببینیم در یک سال اخیر برای پیشبرد فعالیت هایمان می توانستیم کجاها بهتر «مقاومت» کنیم و کجاها «تغییر تاکتیک» دهیم، تنها در این صورت است که شاید موفق شویم تا برای سال آینده مان چگونگی حرکت و اسلوب های پیش برنده را بیابیم.

با این مقدمه، مسائل و چالش هایی که مطرح می شود را می توان در سه مجموعه خلاصه کرد:

طرح بحث این ماه:

۱ - یکی از مهم ترین پشتوانه ها و در واقع خوش اقبالی هایی که مدافعان حقوق برابر در همه جای دنیا با آن مواجه هستند وجود جنبش فراگیر و فراملیتی زنان است که به نظر می رسد بیش از هر جنبش دیگری در جهان، به تکاپو و فعالیت است. از همین روست که ما زنان در ایران مانند خواهران خود در دیگر کشورها، این بخت و اقبال را داشته ایم که به دلیل فعال بودن جنبش زنان در اقصا نقاط جهان، به سهولت، امکان دسترسی به شبکه های حمایتی بین المللی زنان را داشته باشیم و تجارب متراکم و اندیشه های سیال در این شبکه را در تعاملی برابر از آن خود سازیم.

                                      International Women’s Day: Women Say So



این شبکه های حمایتی که با زحمت و رنج و تکاپوی تک تک زنان در سطح بین المللی ایجاد شده، شبکه ای است که به رغم دیدگاه های مختلف موجود در آن، پشتوانه ای نیرومند برای کل زنان در سراسر گیتی تدارک دیده است تا آن جا که هر یک از ما فعالان جنبش زنان وقتی به جنبش های محلی خودمان می پیوندیم در واقع به نوعی بر این شبکه بین المللی زنانه تاثیر می گذاریم و آن را فعال تر و رنگارنگ تر می سازیم. جنبش بین المللی زنان مانند جنبش های محلی زنان از طیف های مختلف زنان (از زنان مذهبی تا غیر مذهبی و سکولار) تشکیل شده و از این رو بسیار پویا و در حرکت است. هرچند همین پویایی جنبش بین الملی زنان سبب شده که جنبشی ضد خود را نیز به وجود آورد. زیرا بنا به تعاریف جنبش های اجتماعی، جنبش ها می توانند نه تنها با هدف تغییر وضع موحود بلکه با هدف «تثبیت وضع موجود» و در واکنش به تغییرات نیز به وجود آیند. از این رو جنبش های بین المللی مدافع حقوق زنان بدیل های خود را نیز به وجود آورده یعنی جنبش ضدحقوق زنان (که عمدتا در قالب جنبش های بنیادگرایی دینی، اعم از اسلامی، مسیحی، یهودی و... ظهور کرده اند) که مانند جنبش های زنان دارای شبکه های حمایتی بسیار فعال و گسترده است و اتفاقا این «جنبش های بین الملی ضد حقوق زنان» نیز از طیف های گوناگون فکری (از مذهبی و غیرمذهبی) تشکیل شده اند. از سوی دیگر یکی از کانون های مورد توجه جنبش های بنیادگرایی که به شدت درحال گسترش است، ضدیت با «حقوق زنان» است.

در واقع اگر جنبش زنان در ایران در تعامل با شبکه بین المللی حمایت از حقوق زنان قرار دارد، مخالفان جنبش زنان در ایران نیز با شبکه وسیع جنبش های ضد حقوق زنان در قالب جنبش های بنیادگرایی و ... در پیوندی اندام وار و گسترده هستند و از اندیشه ها، تجارب و حمایت آنان بهره می برند. در حقیقت، شرایط سیال کنونی بین المللی، باعث ایجاد امکانات گسترده و فرصت های بی نظیر برای هر جنبش و اندیشه ای فراهم آورده است.

                                           iranian police arrested women



در هرحال امکانات و فرصت های شبکه های بین المللی زنان، یکی از روزنه های حیاتی برای فعالان حقوق برابر در ایران است که فعالان جنبش یک میلیون امضاء می توانند برای تداوم حرکت خود با شناخت از این شبکه و بهره وری از امکانات آن به غنای حرکت و فعالیت خود بیافزایند. اما همانطور که گفته شد بهره بردن از این شبکه نیز به سادگی امکان پذیر نیست زیرا از یک سو نیروهای امنیتی، ارتباط با جنبش جهانی زنان را از طریق نسبت دادن تهمت های جاسوسی و بگیر و ببند و نیز ممنوع الخروج کردن فعالان، سد می کنند و از سوی دیگر، با مطرح کردن شعارهای تبلیغاتی همچون «بومی گرایی» و «غربزدگی فمینیست ها» و «هم صدایی با امپریالیسم»، نیروهای ایدئولوژیک دیگر را (افزون بر نیروهای امنیتی) علیه ارتباط و تعامل با جنبش های جهانی زنان برمی انگیزند. بر این اساس شاید یکی از چالش های مهم و استراتژیک که همواره جنبش زنان با آن روبرو بوده همانا «مخاطرات چندوجهی ارتباط با جنبش فراملیتی زنان» است. هرچند نیروهای مخالف حقوق زنان از تمام امکانات موجود در شبکه های بین المللی، بر علیه حقوق زنان و مهار و سرکوب و تخطئه این جنبش، بهره می برند، اما در برابر تعامل و ارتباط مدافعان حقوق زنان با شبکه های بین المللی به منظور کسب حمایت، موانع فیزیکی و نیز توجیهات ایدئولوژیک و عامه پسند در افکار عمومی می پراکنند.

با توجه به مباحث مطرح شده، پرسش اساسی اما این است که آیا مباحث و خط قرمزهایی که حول تعاملات بین المللی، در گفتمان سیاسی ایرانیان رایج است، با توجه به ساخت جهانی جنبش های زنان، می تواند برای جنبش مستقل زنان ایران، معیار و ملاک سنجش باشد؟

از سوی دیگر ما در جنبش زنان و برای نمونه در جنبش یک میلیون امضاء، از امکانات و فرصت های جنبش جهانی زنان تا چه میزان بهره برده ایم؟ و اگر این بهره مند شدن محدود و ناکافی بوده، چگونه می توانیم در برابر توجیهات ایدئولوژیک بر سر راه این تعامل، مقاومت کنیم؟ و آیا نیازمند ایجاد «مقاومتی جمعی» حول این موضوع هستیم یا همچنان باید به صورت استراتژی های فردی به آن بنگریم؟ به صرف شناخت تئوریک از پیچیدگی های این موانع در کنار گفتمانی که جنبش زنان را یک جنبش فراملیتی می بیند آیا می توان در بهرمندی از امکانات جنبش فراملیتی به نفع پیشبرد خواسته های زنان ایران موفق بود؟

در واقع چه امکاناتی جنبش بین المللی زنان و مدافعان حقوق بشر می توانند در اختیار جنبش زنان ایران قرار دهند؟ و چگونه می توان از فضای بین المللی برای گسترش مطالبات زنان و گفتمان حقوق برابر در ایران بهره برد؟ گسترش بین المللی گفتمان برابری خواهی زنان ایرانی، چه تاثیری بر موقعیت آنان در داخل کشور می گذارد؟

۲- یکی از چالش های مهم دیگری که جنبش زنان (و نیز کمپین یک میلیون امضاء) طی یکسال و نیم گذشته با آن روبه رو بوده، مسئله بهره مندی از رسانه های باصطلاح «بیگانه» است. بی شک این چالش حول موضوع «رسانه ها» در ارتباطی تنگاتنگ با بحث پیشین قرار دارد یعنی «ممنوعیت تعامل بین المللی» با تفاسیر مشابه. بی شک یکی از شگردهای نیروهای امنیتی برای جلوگیری از گسترش مطالبات زنان و نیز خواسته های دیگر جنبش های اجتماعی، ایجاد خط قرمزهای پررنگ و ترسناک در مورد بهره گیری از رسانه های مختلف است. در این میان اما ، این خط قرمزها مانند بسیاری از خط قرمزهایی که دولت ها برای فعالان اجتماعی ایجاد می کنند بدون غلبه «ایدئولوژی های پشتیبان آن» نمی تواند مشروعیتی برای سرکوب فعالان ایجاد کند. بدین معنا که هرچند دولت های اقتدارگرا خط قرمزهایشان را صرفا با بگیر و ببند و زندان و سرکوب، به فعالان اجتماعی تحمیل می کنند اما بدون فعال شدن ایدئولوژی های پشتیبان آن ها ( با توجه به گستردگی نظام روابط بین الملل) این خط قرمزها کارآیی شان تحلیل می رود.

اما ایدئولوژی های پشتیبان سرکوب (که غالبا در ظاهری رادیکال و در جایگاهی مخالف حاکمیت جلوه گر می شوند) با ظرافت های تئوریک و گاه از سر دلسوزی بین «رسانه های خوب» و «رسانه های بد» مرزبندی ایجاد می کنند. بحث هایی حول موضوعات «بومی گرایی»، «اسلام گرایی»، «ملی گرایی»، «امپریالیسم» و دوگانه «غرب / شرق» و دیگر ایدئولوژی هایی که خود را در نبردی دائمی در سیکل جهانی می بینند و مرزبندی هایشان هنوز آغشته به ارزش های دو قطبی (جنگ سرد) است و سرآخر در بین دو بلوک «شرق / غرب» تعریف می شوند همواره ابهامی سایه وار و سنگین در مورد استفاده از رسانه ها ایجاد کرده اند و فعالان اجتماعی مرعوب شده از سرکوب فیزیکی را با فشارهای سنگین ایدئولوژی های خود مرعوب تر می کنند. از این رو پرسش این است که در نبود رسانه های ملی، چگونه می توان از رسانه های برون مرزی خارج ایران به نفع خواسته های زنان سود برد، گفتمان برابری خواهی را در افکار عمومی داخل کشور توسعه بخشید، روند گردش اطلاعات را تسهیل کرد و به گسترش شبکه های جنبش زنان عملا یاری رساند و در عین حال، استقلال خود را حفظ کرد؟

٣ - یکی دیگر از مباحثی که همواره در جنبش های اجتماعی به خصوص جنبش یک میلیون امضاء عاملی تنش زا بوده، بحث دو گانه «تمرکز / تکثر» است. بحث «تکثر کانون های فعالیت زنان» عمدتا با مفهوم «موازی سازی» از سوی برخی از فعالان جنبش قلمداد می شود و از این رو کنشی «تفرقه افکنانه» تلقی می شود و زیر تیغ «توطئه بینی» قرار می گیرد. «آرمان شهر همبستگی در جنبش های اجتماعی» نیز غالبا تعاریفی همچون «تمرکز» و «یکپارچگی» را با خود یدک کشیده است. گرچه تعاریف مرسومی که از «همبستگی» در بین فعالان جنبش زنان وجود دارد، متاسفانه گاه باعث «گسستگی هرچه بیشتر» شده است!

به نظر می رسد جایگاه این مشکل، نه در واقعیت بیرونی، بلکه بیشتر معطوف به «ساختار ذهنی» و طرز تلقی اسطوره ای کنشگران جنبش زنان است. البته این «ذهنیت عادت واره» دست کم از یک قرن پیش ساخته و پرداخته شده است. این اسطوره سازی از مفهوم تشکیلات و ساختار حزبی و همبستگی، غالبا تحت تاثیر گفتمان رایج احزاب سیاسی بر محور تقدس فعالیت «سازمانی» درون یک تشکیلات سراسری و متمرکز قرار دارد. یعنی همچنان، گفتمانی مسلط است در نتیجه مدل «جنبشی» و دموکراتیک هنوز تعریف مشخص خود را پیدا نکرده است (و اگر هم از روابط دموکراتیک بحث می شود، در واقع دموکراتیک بودن درون سازمان و یک تشکیلات واحد و یک ساخت متمرکز مطرح است که معمولا بر پایه نمایندگی استوار است و نه مدل دموکراتیک از نوع جنبشی) و هرچند عملا جنبش زنان در ایران ساختاری جنبشی داشته است اما در دوره هایی که همین جنبش با توجه به موانعی که با آن روبه رو بوده و نیازمند به آرایش مجدد روابط خود است، آن اسطوره تشکیلاتی فعال می شود، قد علم می کند و در مقابل تجدید آرایش روابط، می ایستد. یعنی همین «ساختار ذهنی غیرجنبشی»، خود به مانعی تبدیل می گردد. چرا که از یک سو ساختار ذهنی غیرجنشی، واژگان «تمرکز» با «قدرت» را یکی می انگارد (یعنی تمرکز داشتن را با قدرت داشتن، همسنگ می داند) و از سوی دیگر «عدم تمرکز»، «چندگانگی» و «چندمرکزی»، را با مفهوم «پراکندگی و ضعف» پیوند می دهد. از این رو در چنین ساختار ذهنی و عادت شده، «تمرکز» و در «یک تشکیلات واحد» عمل کردن، نشانه قدرتی است که در برابر دولت می تواند قد علم کند ولی «عدم تمرکز» نشانه ای است از ضدیت با «همبستگی» و در نتیجه، به معنای «ایجاد ضعف» (همانطور که یک قرن است جنبش زنان در بخش مهمی از گفتمان مسلط، جنبشی انحرافی تلقی می شده که چون زنان را از مردان جدا می کند از قدرت «جنبش اصلی» کاسته است).

«موازی سازی» از منظر این نگاه، روشی برای تضعیف یک «اصل منسجم» و «کانون واحد»، تعبیر می شود. درحالی که پرسش این است که با چنین تعاریف و ذهنیت های اسطوره ای، اساسا می توان به کار «جنبشی» و «شبکه ای» پرداخت یا این که این تعاریف (عادت شده) اتفاقا با ساختار غیرمتمرکز و منطق متکثر جنبش های اجتماعی در تضاد ماهوی قرار دارد؟

                                         It was April 28, 2002 that brutal fundamentalist jehadi forces of the Northern Alliance prevailed a reign of terror, rape, looting and destruction across Afghanistan



وقتی جنبش های اجتماعی دارای ساختاری غیرمتمرکز هستند (یا ظاهرا باید باشند)، بحث هماهنگ عمل کردن و تمرکز بر خواسته ها چگونه حل و عقد می شود؟ در واقع چگونه می توان از تمرکزخواهی و اسطوره تشکیلات، دوری کرد و در عین حال به ارتباط کنشگران جنبش با یکدیگر فعالانه یاری رساند؟ و اصولا در فضای کنش جمعی (به خصوص وقتی که اساس فعالیت مان جمع آوری امضاء است) فرق بین کار «شبکه ای» و کار «تشکیلاتی» در کجاست؟ آیا «هویت یابی» از جنبش های اجتماعی لزوما با کار «تشکیلات» و «سازمانی واحد» پیوند دارد یا در شبکه های سیال نیز امکان پذیر است؟ و بالاخره در شرایط دشوار فعلی چه شیوه و چه راه و اسلوبی می تواند جنبش یک میلیون امضاء را در برابر حجم وسیع سرکوب ها، به نحو هوشمندانه و پرداخت حداقل هزینه، محافظت کند؟

۴ – کمپین بر محور «جمع آوری امضاء» و با روش «چهره به چهره» بنیاد گرفته است، روشی که جنبش زنان را نسبت به گذشته به مرحله ای نوین و تازه وارد کرده است (و از قضا تفاوت اش با دیگر کمپین های موجود در همین ویژگی منحصر بفرد آن است). بر همین «پایه» و «زیر ساخت محوری» است که بسیاری از کمیته ها از جمله کمیته های داوطلبان، آموزش چهره به چهره و جز آن، متولد شدند تا به امر جمع آوری امضاء و گسترش روش چهره به چهره در میان داوطلبان جدید یاری رسانند. اما ساختار به وجود آمده حول این پایه به تدریج با گسترش این حرکت و تبدیل شدن آن به یک جنبش وسیع اجتماعی تاحدودی ظرفیت کارکردی خود را از دست داد. از سوی دیگر همه شاهدیم که ساختار تعبیه شده، با توجه به فشارهای امنیتی، مدتی است که جوابگوی گسترش پیشبرد امر بنیادین کمپین (یعنی جمع آوری امضاء و گفتگوی چهره به چهره) نیست، یعنی این ساختار با همین ظرفیت فعلی، تاکنون بسیار کارآمد بود اما برای گسترش آتی، به نظر می رسد کشش و انعطاف لازم را ندارد. چرا که ساختار بزرگ و فربه کنونی متناسب با شرایط به نسبت کم فشار سال گذشته به وجود آمده بود، اما اکنون به نظر می رسد که بازنگری در این ساخت ضروری است تا بتوان در کنار ساخت موجود به ایجاد ساختارهای موازی، متکثر و منعطف تر همت کرد، یعنی با وجود این ساختار فعلی که «برخی» از اهداف کمپین را دنبال می کند، به دنبال ایجاد ساختارهای متفاوت دیگری که از دل تجربه کمپین بیرون آمده نیز باشیم تا گسترش موفقیت آمیز کمپین (به شکلی که یک سال گذشته انجام گرفت) همچنان ادامه یابد و بتواند هدف اصلی اش یعنی گفتگوی چهره به چهره با مردم را هرچه گسترده تر تداوم بخشد.

برای رسیدن به این هدف، کمپین نیازمند تجربه کردن فرم های جدیدی از روابط (در کنار شکل های موجود) است. بر این اساس پرسش مهم دیگر، مربوط به حوزه کشف شیوه های جدید و خلاق برای گفتگوی چهره به چهره و جمع آوری امضاء از شهروندان است: چه راهکارهایی (تاکنون آزموده نشده، یا آزموده شده اما گسترش نیافته ای) می توانیم برای تعمیم هرچه بیشتر گفتگوی چهره به چهره اختیار کنیم؟ آیا ایجاد کمیته ها و هسته های کوچکی که اصلی ترین هدف شان جمع آوری امضاء و گفتگوی چهره به چهره با مردم است می تواند به ایجاد راهکاری جدید برای این هدف استراتژیک جنبش یک میلیون امضاء، کمک کند؟

و...

امید و اطمینان داریم که با خرد جمعی فعالان جنبش زنان، نه فقط موفق خواهیم شد تا جمعی ترین پاسخ به پرسش های موجود درون جنبش را بیابیم بلکه موانع را یکی پس از دیگری پشت سر نهیم و به راه روشن خود ادامه دهیم.

هشتم مارس (۱٨ اسفندماه) روز جهانی زن مبارک باد

منبع: سایت مدرسه ی فمینیستی

http://pahra.blogsky.com/?PostID=1636

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:47  توسط دلشاد مکرانی  | 

فیلم مستند داستانی اسپندار ساخته کارگردان جوان استان

اقای ایمان پور حسن  به دو کشور اسپانیا و کانادا برای شرکت در جشنواره ارسال شد.

برای این دوست عزیز و هنرمند ارزوی موفقیت داریم.

 

چنتا عکس از کارای خودم گذاشتم  تو این سایت جهانی.

خوشحال میشم هنرمندا و هنر دوستا ببینن و نظر بدن.

www.flickr.com

my id:amor_art23

 

اهنگ های رپ بچه های زاهدان

برای اولین بار البوم موسیقی رپ که فعلا ۳کار منتشر شده روی این سایت میتونید دانلود کنید.

www.pars2rap.com

هنر در زندگی
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:45  توسط دلشاد مکرانی  | 

اذیت وآزار مردم منطقه کتیچ توسط نیروهای انتظامی و مرساد


(این گزارش از منطقه کتیچ- از توابع فنوچ واقع در غرب ایرانشھر_ که از منابع موٽق به دست ما رسیده است عیناً نقل میشود):
صبح زود روز پنجشنبه 3 اسفند، 1386 برابر با 21 فروری 2008، نیروهای انتظامی به گروهی از بلوچهای مسلح که در کوههای منطقه گئیران کتیچ پناه برده بودند حمله نمودند.
نیروهای انتظامی از پناهگاه نیروهای مسلح بلوچ توسط لشکر بامری که با آنها در تماس و پیشنهاد کرده بود که تسلیم بشوند، اطلاع پیدا کرده بودند. نیروهای انتظامی با رد پیشنهاد بامری به مقر نیروهای مسلح بلوچ حمله نمودند.
درگیری چندین ساعت به طول انجامیده است وبا این حال که تعداد نیروهای انتظامى چندین برابر بلوچهای مسلح بوده است اما نتوانسته ند آنھا را مغلوب ودستگیر بکنند. در این درگیرى آقای شهدر فرزند بیت الله از نیروهای مسلح بلوچ کشته شده است.
نیروهای انتظامی مردم منطقه را متهم به ھمکارى با نیروها مسلح بلوچ نموده و شروع به اذیت و آزار آنان کرده اند. جھت تشدید اذیت و آزار مردم منطقه کتیچ از نیروه های مرساد مستقر در نیکشهر نیز تقاضای کمک نموده اند.
تعدادی از مردم منطقه از حرکت کاروان مرساد برای اذیت آزار مردم به طرف گئیران مطلع شده بودند که گروهی به سرپرستی آقای رسول بخش سرحدی نرسیده به گیئران به کاروان مرساد حمله کرده اند. این درگیری بیش از پنج ساعت طول کشیده است۔
در این درگیریها به گفته شاهدان عینی بیش از ده نفر از نیروهای انتظامی و مرساد کشته و یا زخمی شده اند.
نیروهای انتظامی و مرساد تعداد زیادی از مردم منطقه و از جمله دو زن بلوچ را دستگیر و به پایگاهای خود در نیکشهر منتقل نموده اند. بعدا دو زن بلوچ را با گذاشتن تعهد مالی آزاد کرده اند.
طبق گزارشهای رسیده نیروهای انتظامی و مرساد همچنان به اذیت و ازار و دستگیری مردم بیگناه در منطقه گئیران کتیچ ادامه میدھند.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:44  توسط دلشاد مکرانی  | 

صعود بسوی سقوط


چند روزی تا انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی نمانده انتخاباتی که شاید بتوان گفت طی این سی سال از حساسیت ویژه ایی برخوردار بوده و هست . از یک سو اوضاع بسیار بد خارجی کشور و تصویب قطعنامه های متعدد تحریمی علیه ایران و از طرفی اوضاع داخلی که بیشتر به یک پازل بهم ریخته می ماند ( چرا که هیچ کس سر جای خود نیست مثلا آخوندی که در مسجد باید روضه بخواند صحبت از راه اندازی راکتور اتمی می نماید و بسیجی که سطح سوادش در حد خواند نوشتن است طرح عمرانی اجرا میکند ٬ نان ٬ کپسول گاز و بنزین سهمیه بندی شده ٬ کارمندان دولت فقط می توان گفت زنده اند ٬ چرا که بر اثر مشکلات فراوان معیشتی و قرض هایی که اقساطشان تا تا پایان عمر و حتی بعد از مرگشان ادامه دارد از وجودشان چیزی جز پوستی بر استخوان نمانده ٬ مردم عادی نیز طی این سی سال و خصوصا دو سال اخیر وضع بهتری ندارند فعالین حقوق بشر هم که هر صدا یا فریادی از آنان به شدیدترین و بیرحمانه ترین صورت سرکوب و خفه می گردد و ایران سردمدار اعدام جهان گشته است .خلاصه اینکه مشکلات مادی از یک طرف و جو اختناق و خفقان از طرف دیگر دست به دست هم داده و باعث ایجا د موجی از نارضایتی در مردم گشته مردمی که از ترس جان نمی توانند صحبت کنند و شاید با عدم شرکت در انتصابات هشتم فریاد در حنجره مانده و بغض فرو خوردشان را بنمایش بگذارند .

اوضاع فوق شمه کوچکی از دریای مشکلات مردم ایران است ٬ مردمی که در یکی از غنی ترین و ثروتمندترین کشورهای جهان ساکنند ٬ اما آرزو می نمایند ای کاش بجای اینکه ایرانی بدنیا آمدند لبنانی ٬ ونزوئلایی و عراقی بودند چرا که در آن صورت شاید بهره ایی از ثروت ایران می بردند و با تمام وجود معنای نفت بشکه ایی صد دلار را می دانستند و شاید در آن صورت نفت سر سفره شان می آمد.

وضع مردم بلوچستان نیز جدا از وضع مردم کشور نیست ٬ اما تنها چیزی که باعث تفاوت فاحش بین این دو میگردد عملکرد تبعیض آمیز و منفی مسئولان استان است بطوریکه اگر در یک رده بندی بخواهیم عملکرد مسئولان کلان کشوری را در رده بندی بد قرار دهیم عملکرد مسئولان عمدتا زابلی سیستان و بلوچستان را می توان بدتر و یا بهتر بگویم وحشیانه و وحشتناک دانست .

بعنوان نمونه حسینعلی شهریاری نماینده مجلس ( که دوباره نیز کاندید گشته ) طی این چهار سال چه کرده جز اینکه با پا فشاری او دهمرده تندرو و متعصب بر منصب استانداری تکیه زد و با کشاندن بودجه به سمت زابل و فرماندار نمودن بسیجی بی ترمز نوری در زاهدان و هزاران کار دیگر عملا شمشیر را از رو بست و چه ها که نکرد .

آیا جز این است که با عملکرد منفی این به اصطلاح نماینده آخوند نکونام با اختیارات فراوان به استان اعزام گشت تا در سایه احکام قضایی در دادگاه های زیر زمینی و مستقلش هزاران بلوچ بدون داشتن وکیل و حق اعتراض بصورت علنی و مخفیانه اعدام گشتند و دست و پایشان قطع گردید و بلوچستان با این همه جوان مستعد بلوچ بجای کسب مقام نخست سطح سواد و علم و شاخص های توسعه یافتگی در میزان اجرای حکم اعدام در ایران مقام اول را کسب نمود .

جز اینکه بزرگترین قرارگاه عملیاتی کشور که متشکل از سپاه و بسیج و نیروی انتظامی و ارتش است در بلوچستان تاسیس شد و دست به کشتارها ٬ دستگیری ها ٬ شکنجه ها و اعترافگیری های اگر نگوییم بی سابقه ولی می توان گفت کم سابقه در استان زدند و هزاران جوان بلوچ از دانش آموز و کودک و کاسب و مولوی گرفته تا دانشجو و فعال مدنی و روزنامه نگار قربانی گشتند و این رفتارها چنان ددمنشانه بود که بسیاری از مردم بلوچ که تا چندی قبل صادقانه با تمام نامهربانی هایی که از جانب برادران سیستانی دیده بودند زندگی می کردند و شاید اگر دو سه سال پیش خون از دماغ یک سیستانی می آمد و آرامشش بهم می خورد بسیاری از مردم بلوچ آرام نمی گرفتند چرا که دوست و همشهریشان دوچار مشکل گشته بود اما پس از این دو سال اوضاع چنان تغییر نموده که به جرات می توان گفت عبدالمالک ریگی بدل به محبوب ترین فرد برای جوانان بلوچ گشته و بسیاری او را همچون یک رهبر و قدیس الگو ی خود قرار داده اند بطوریکه براحتی می توان جوانانی را دید که با گذاشتن کلاه و طرز صحبت کردن و... می خواهند خود را شبیه اش نمایند برخی نیز پا را فراتر نهاده و رهسپار کوه ها و بیابان ها میگردند تا برای لحظه ایی دیدارش نمایند یا در همانجا مانده و عضو گروهش گردند تا با آمادگی برای عملیاتهای خونبارش حق پایمال شده خود را بگیرند البته از کسی که برادر و قومش در جاده همچون شهیدان عظیم براهویی و احمد هاشمزهی بدون هیچ جرمی کشته شده و یا دانش آموز بوده و قاتلش آزاد گشته و هیچ نهادی حاضر به پاسخگویی نیست انتظاری جز این راه خشونتبار نباید داشت چرا که خشونت خشونت ببار می آورد و این یک اصل پذیرفته شده است .

آری این است عملکرد مسئولان استان و نمایندگان زابلی و بلوچ استان طی این چهار سال٬ آیا جز اینست که این افراد ( مسئولان استان ) مسئول تمام نابسامانی ها و ناامنی ها یند و روزی بخاطر ارتکاب این جنایات دهشتناک باید محاکمه شوند؟ چراکه آنان مسئول مستقیم آوارگی ٬ بیچارگی ٬ بیخانمان و یتیم شدن هزاران خانوداه بلوچ اند .

در عملکرد مسئولان استان چیزی جز قتل ٬ کشتار ٬ شکنجه ٬ ایجاد ناامنی ٬ خونریزی ٬ قطع دست و پا و دستگیری و اعترافگیری های گسترده نمی بینیم . با این عملکرد آقایان و ایجاد چنین جو متشنج و تنشزا در استان عدم پیشرفت و توسعه و فرار سرمایه چیز غیر قابل انتظاری نیست .

شاید بهمین دلیل با شد که مسئولان استانی که صحبت از اجرای صد در صد مصوبات سفر ریس جمهور می کردند علاقه ایی به سفر ایشان ندارند و اوضاع امنیتی را بدتر از آن که هست می کنند و جلوه می دهند چرا که با امدن احمدی نژاد به بلوچستان عملکرد ضعیف آقایان نمایان گشته و دستشان رو می شود.

http://www.yekensan33.blogspot.com/

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:42  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

مهر نهاد , نماد مظلومیت ملت بلوچ

یعقوب مهر نهاد دبیر کل انجمن صدای عدالت بلوچستان وروزنامه نگار وفعال سیاسی که حدود ده ماه پیش به جرم دفاع از مظلومیت ملت بلوچ از سوی دژخیمان رژیم آخوندی دست گیر شده بود پس تحمل بدترین شکنجه ها که به دور از کوچکترین حقوق انسانی بود محکوم به مرگ شد .قابل توجه است در کشوری که ادعا میشود ام القری جهان اسلام است واز نظر دموکراسی پیشرفته ترین آن. ولی در عمل به سان مغولها واقوام وحشی ساکن جنگلهای افریقا. واما تو ای جوان بلوچ تو برای وطنت وخاکت چه کرده ای .چه کار مفیدی انجام داده ای .مهر نهاد دینش را ادعا کرد واما من وتو. شما رابه خدای محمد سوگند میدهم بپاخیزید که وقت خفتن نیست .من مطمئنم اگر امروز اجدادمان زنده بودند واین وضع اسفناک را میدیدند تحملش را نداشتند ومن وتوکه بازنده هستیم .زند زنده درآتش می انداختند تا چشم عبرتی برای دیگران باشیم چون انها وطنشان بیشتر از هر کس وهر چیز دوست دارند. واما شما ای ظالمان وجباران دوران شما چه فکرکرده ای با ازبین بردن چند انسان آزادیخواه صدای دادرسی وحق خواهی وآزادی خواهی یک ملت راخاموش خواهی کرد . نخیر .کور خونده ای این خیال باطلیست ما حاضریم هر اعظای بدنمان هزاران تکه تکه شود ولی باز هم مبارزه می کنیم .وراه رهبران آزادیخواهی همچون مهر نهاد را ادامه خواهیم داد.ودر پایان چند جمله زیبا از استاد ورهبر آزادیخواهمان  آقای مهرنهاد:خداوند وضع وحال هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش اقدام نماید.این کلام نورانی والهی موجب ایجاد انگیزه برای تمام فعالیتهائی است که انجام میدهم و معتقدم در صورت عمل به این کلام الهی همه مردم می توانند اوضاع خود وجامعه خویش را از ظلمت به سوی روشنائی تغییر دهند. از بی عدالتی و نابرابری ها وفقر و ستم به آنچه که آرمان بشری است وخواسته های مشروع انسانی. این سخنان دل انگیز اوست من که از خودت به دور بودم مرا زنده کرد  این بار زنده شدنی حقیقی واگاهانه به ام یاد داد 

بلوچ و بلوچستان

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 23:51  توسط دلشاد مکرانی  | 

برگزاری تحصن در دانشگاه سیستان و بلوچستان

در پی ناکارآمدی مسئولین دانشگاه سیستان و بلوچستان در طی یک ماه اخیر دانشجویان با مشکلات شدیدی روبرو بوده اند. در پی سرمای فوق العاده در استان از حدود یک ماه پیش؛ دانشگاه در تامین سوخت گرمایشی کاملا ناتوان بوده است بگونه ای که دانشجویان شبهای سرد کویری را با تنها پتو و لباسهای فراوان بسر می کنند و مجبورند با آب سرد استحمام کنند که این امر موجب بیماری اکثر دانشجویان شده است.
سرانجام وقتی یکماه از عدم تامین سوخت گذشت دیروز در یک اقدام خودجوش دانشجویان دست به تحصن زدند و از رئیس دانشگاه خواستند تا پاسخگو باشد. دانشجویان از ریاست دانشگاه خواستند تا اگر مسئولین نمی توانند امکانات اولیه زندگیشان را فراهم کنند؛ اقدام به تعطیلی دانشگاه در تاریخ 10 اسفند نماید.
پس از گذشت یک روز نه تنها وضعیت هیچ  تغییری نکرده بلکه برخلاف روال سالهای گذشته بسیاری از دانشکده ها (دانشکده هنر و ...) در اقدامی عجیب و غیر معمول حتی با وجود در پیش بودن انتخابات مجلس هشتم (در تاریخ 24 اسفند ماه) که برای نظام اهمیت فوق العاده ای دارد؛ اعلام کرده اند تا روز 28 اسفند کلاسها دایر می باشد و عدم حضور دانشجویان به منزله حذف واحدهای آموزشی است. که این امر مزید بر علت گشته و اعتراض های بیشتری را در پی داشته است.
شایان ذکر است که در پی تحصن دیروز بسیاری از دانشجویان مورد تهدید قرار گرفته اند.

http://pahra.blogsky.com/?PostID=1590

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 23:49  توسط دلشاد مکرانی  | 

موسیقی در قوم بلوچ:

 

fun and music

 

زندگی قوم بلوچ آمیزه‌ای از مراسم، آیینها، عقاید و باورهایی است که ریشه در سنتی دیرین دارند. به ندرت مراسم یا آیینی می‌توان یافت که با موسیقی همراه نباشد. مراسم بلوچی در مجموع یا آیینهای کیشی-مذهبی هستند و یا جشنها و اعیاد را تشکیل می‌دهند. عمده‌ترین آیینهای کیشی-مذهبی عبارتند از: گواتی، مولود(مالد و پیر پتز)، انواع زار، محفل دراویش صاحبان، مجالس ترحیم؛ و مهمترین جشنها عبارتند از: عروسی، زایمان، ختنه سوران، هامین(خرما چینی) و گندم چینی. به طور کلی اساس ملودیها بر مبنای شرایط و مراسم، به ویژه تحت مفاهیم متفاوتی تدوین شده اند. از جمله:

لیکو و زهیروک: آوازهایی هستند که در فراق بستگان نزدیک مثل پدر، مادر، برادر، خواهر، و همچنین دوست و معشوق و حتی در دوری از وطن ارایه می‌گردند. زهیروک در بدو امر فقط به وسیله زنان، در حین کارهای روزمره خوانده می‌شده است. این نحوه اجرا امروز دیگر متداول نیست. فعلاً زهیروک به وسیله خوانندگان مرد و به همراهی سرود(قیچک) اجرا می‌شود.

کردی: مضمون متن کردی،‌ عینا ً‌مثل لیکو و زهیروک، مبین تاملات ناشی از هجران و فقران است. این متن حاوی لهجه‌ای است که در رودبار و منطقه بین ایرانشهر و کرمان متداول است. آواز کردی بیش از همه جا در ایرانشهر و بمپور رواج دارد.

موتک(موتق): موتک به مراسم ترحیم اختصاص دارد. محتوای متن این آواز شامل مناقب مرحوم بوده و تالم ناشی از مرگ را بیان می‌کند. براین اساس موتک را می‌توان نوعی مرثیه به حساب آورد.

شعر: شعر که در زبان بلوچی به آن شیر می‌گویند، عبارت از آوازی است که مضمون متن آن را داستانهای حماسی، عشقی، وقایع تاریخی و رویدادهای اجتماعی، پند و اندرز و غیره تشکیل می‌دهد. مشائیر(شاعر) کسی است که شیر را با ساز و آواز اجرا می‌کند. به شاعر پهلوان نیز می‌گویند.پهلوان ترکیبی است از دو کلمه پهلو و وان،پهلو که مشتق از ریشه زبان پهلوی است، معنای شجاع، دلاور و توانا را دارا است و وان به معنای خواننده است. وانگ به بلوچی همان معنای خواندن در فارسی را می‌دهد. بنابراین پهلوان عبارت است از خواننده یا ارایه کننده شجاعتها و دلاوری‌ها.

از جمله سروده های حماسی می‌توان به میر قنبر، چاکر و گوهرام اشاره کرد. این سروده به حکایتی می‌پردازد که حدود 5/4 قرن پیش در دوران حکومت همایون شاه، دومین پادشاه سلسله گورکانیان هند و حکومت شاه طهماسب اول در ایران روی داده است. پادشاه ایران سعی در بازگرداندن تاج و تخت از دست رفته سلطان هندی را دارد؛ اما محور روایت بر اساس زندگی و ماجراهای بیوه‌زن دامدار و ثروتمندی به نام گوهر می‌باشد که با رد تقاضای ازدواج میر گوهرام خان، یکی از حکام منطقه، و یک سلسله ماجراهایی که پیش می‌آید، منجر به درگیری‌های دو طایفه رند و لاشاری به مدت سی سال می‌گردد. بدین ترتیب شعر چاکر و گوهرام از دو قسمت تشکیل می‌شود و هر یک از این قسمتها پیروزی یکی از این دو طایفه و شکست دیگری را توصیف می‌کند. جنیدخان و دادشاه نیز از جمله شعرهای تاریخی بلوچ به شمار می‌آیند. در بسیاری روایت‌های تاریخی قوم بلوچ، قهرمانان در مبارزات خود، بیش از آنکه اهدافی نظیر راهزنی(در بعد منفی مبارزه) یا گرایشهای ملی(در بعد مثبت مبارزه) داشته باشند، هدف نهایی خود را به احقاق حق متمرکز نموده‌اند. در مواردی نیز که مبارزات به درگیری‌هایی با بیگانگان انجامیده است، انگیزه‌های اصلی متاثر از عوامل قومی و قبیله‌ای است تا احساسات ملی گرایانه.در متن اشعار نیز مضامین و باورهای قومی جلوه‌گر هستند.

رویدادهای اجتماعی در شعر بلوچ نیز به وقایعی اشاره دارد که در سال های گذشته اتفاق افتاده است، مانند کشته شدن میرپسندخان یا مرادخان که حدود سی سال پیش رخ داده است. گواتی نیز مربوط به مراسمی می شود که به قصد رفع بیماری های روحی و اختلافات روانی یا بنا به اعتقاد افراد محلی، در جهت شفای شخص جن زده و خارج ساختن روح پلید از جسم بیمار صورت می پذیرد. معنی تحت اللفظی گواتی باد است.همچنین به بیماری اطلاق می شود که گوات در جسم او حلول کرده باشد. رقص  یا تحرکات یکنواخت جسمانی در مراسم گواتی، شبیه به سماع خانقاهی دراویش می باشد. مراسم گواتی استفاده از سازها متنااسب با میزان پیشرفت بیماری است:

ساز (بازی ساز): ساز به بیماری تعلق می گیرد که خفیف ترین درجه گواتی را دارا است. در ساز فقط یک نوازنده قیچک شرکت دارد. در این مراسم زن های شرکت کننده با آواز نوازنده قیچک را همراهی می کنند. گواتی با ادای کلمات به فارسی، بلوچی، عربی، سواحیلی (زبان رسمی تانزانیا و کنیا و مجمع الجزایر کومور و بسیاری از کشورهای ساحلی شمال و جنوب شرقی قاره آفریقا) و هندی سعی می کند بیمار را به وجد آورد.

کُپار (بازی کُپار): هر گاه بیماار مرحله شدیدتری از درجات گواتی را دارا باشد، برای او کُپار تجویز می شود. در کپار علاوه بر قیچک، دهل نیز شرکت دارد. پس از پایان بازی کپار قهوه، ذرت برشته و حلوا بین شرکت کنندگان تقسیم می شود.ژ

ولاگ (بازی ولاگ): به این بازی هونله نیز می گویند. چنانچه در بازی نهایی بیمار بهبود نیابد، مرگ او حتمی است و بنابر استطاعت بیمار لازم است مرغ، گوسفند، شتر و گاو قربانی و از شرکت کنندگان در مراسم پذیرایی شود. متن آوازهای گواتی در درجه اول مدح لعل شهباز (از بزرگان متصوفه، اهل مرند آذربایجان که به ایالت سند مهاجرت نمود) و عبدالقادر گیلانی است. علاوه بر این الله هو، رسول الله، الله من پیکرون نیز ذکر گرفته می شود.

در موسیقی بلوچ آوازهایی مانند نازینک در مراسم عروسی، هالو و شپتاکی در مراسم زایمان و تبریک تولد کودک کاربرد دارند. آوااز نعْت نیز که حاوی مدح و ثنای حضرت محمد (ص)، آل او و بزرگان اسلام است، مورد استفاده قرار می گیرد. (مسعودیه،1364 ،24-9 )

برخی نجواها موزون که از فریادهای دیرینه محبوس در گلوی بلوچ و نیز اقلیم بری و خشک منطقه سرچشمه می گیرد، از ساز قیچک، آهنگ محزون و دلنشینی تجلی فرافکنانه پیدا می کند. از جمله، ساعت طلایی، پیش بندش ببند، هوا چه گرمه بیا بادنم بزن. این آهنگ با ریتم دلنشین، به صورت دسته جمعی و به نحو سرور آفرین، همنوا با قیچک خوانده می شود. (زورقی، 1378،-)

هویت بیانی در موسیقی بلوچ:

به طور کلی با توجه به بررسی ساختاری آوازها، سروده های آینی و ترانه های قوم بلوچ، می توان به این نتیجه دست یافت که موسیقی قوم بلوچ دارای هویتی ملودیک می باشد. چنان که پرفسور مسعودیه نیز در بررسی موسیقی بلوچستان به وجود نمونه ای از «مُد پنتاتونیک» در برخی ترانه ها اشاره نموده است. (مسعودیه، 1364، 35)همچنین براساس برسیها و آوانیسی‌های به عمل آمده و با توجه به ساختار توالی اصوات و بافت ملودی‌ها،بخشی از آوازها در این موسیقی بر خلاف ردیف موسیقی بر خلاف ردیف موسیقی سنتی و موسیقی سایر مناطق ایران، فاقد فواصل کم و زیاد است

ویژگی ریتم و ملودی در ترانه‌های قوم بلوچ:

ملودی ترانه‌ها دارای ویژگی‌های مشترکی با موسیقی سایر نواحی ایران هستند. از جمله اینکه در بسیاری از ترانه‌ها، روند ملودی تابع هجا‌های کلام است. همچنین وجود ترجیع‌بندهایی که در قالب فرم خاص ترانه‌ها تکرار می‌گردند. از نظر ضرباهنگ ‌ها نیز بخشی که به صورت آوازی اجرا می‌گردند،دارای متر آزاد هستند،سایر ترانه‌ها در ریتم‌های متداول4/2 و8/6 اجرا می‌شوند.(شرح ویژگیهای تخصصی موسیقی بلوچ در بخش سوم مجموعه حاضر ارایه می‌گردد.)

 

سازهای رایج در قوم بلوچ:

عمده ترین سازها‌ی رایج در موسیقی بلوچستان عبارت‌اند از :سرود(قیچک)،رباب،تنبورک،نل،دونلی ودونلیودهلک.

الفــ-سرود(قیچک): سرود از جمله اصلی ترین سازها‌ی سنتی موسیقی بلوچ به شمار می‌آید.این ساز زهی آرشه‌ای کاسه‌ای به بزرگی کاسه‌بار و دسته‌ای کوتاه دارد. سرود معمولا دوازده سیم دارد.به آرشه سرود کمانگ می گویندو موهای آن از دم اسب است.سرود و کمانگ از چوب پرپنگ ساخته می‌شوند. هنگام نوازندگی کاسه سرود بر روی زانوی چپ(در حالت نشسته)و به طور عمود قرار می‌گیرد.

ب-رباب:رباب یا هجده تار نیز از مشهورترین سازهای موسیقی بلوچ است که در مناطق مرکزی و جنوبی بلوچستان رواح دارد. رباب دارای دسته‌ای کوتاه و سه پرده ثابت است. این ساز چهار سیم ملودی و چهارده سیم الیکوت دارد(که معمولا نواخته نمی‌شوند).رباب به وسیله مضراب نواخته می‌شود.

پ-تنبورک:سازی زهی زخخمه‌ای،فاقد پرده،دارای کاسه‌ای بزرگ و سه سیم است که به آن سه تار می‌گویند. تنبورک به وسیله پنجه نواخته می‌شود. نوازنده این ساز را تنبورگی یا چنگی می‌خوانند.

ت-نل:نل به زبان بلوچی به معنی نی است. هر دو طرف لوله نل باز و دارای چهار سوراخ صوتی در روی لوله می‌باشد. نوازنده نل را نلی می‌نامند.

ث-دو نلی:دو نلی عبارت از دو نل مساوی و جدا از هم است که هر یک نمادی از نل مذکر و نل مونث می‌باشند. نل مذکر یازده سوراخ و نل مونث هشت سوراخ صوتی دارد. نل مذکر مظیفه اجرای ملودی و نل مونث نقش واخوان را بر عهده دارد.

ج-دهلک: سازی کوبه‌ای به شکل استوانه از جنس چوب که دهانه یک طرف آن بزرگتر از طرف دیگر می‌باشد. در دو طرف استوانه پوست کشیده شده است که توسط ریسمان‌هایی به طور ضربدر یامثلثی به یکدیگر متصل شده اندو به وسیله آنها می‌توان ساز را کوک کرد. هنگام نوازندگی ساز بر روی زمین قرار می‌گیردو دست راست به دهانه بزرگتدو دست چپ به دهانه کوچکتر می‌کوبد.

 

برگرفته از سایت بلوچ خان

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 23:48  توسط دلشاد مکرانی  | 

مطالب قدیمی‌تر