تبليغاتX
مکران سربلند

مکران سربلند

به سرزمین نخلهای راست قامت بلند همت خوش آمدید

 


حکم اعدام برای یک روزنامه نگار

یعقوب مهرنهاد، روزنامه نگار و وبلاگ نویس در استان سیستان و بلوچستان به اعدام محکوم شده است. وی که دبیرکل انجمن صدای عدالت در این استان بوده است توسط دادگاه انقلاب اسلامی این استان به ترویج خط مشی مبارزه مسلحانه و همکاری با شورشیان بلوچ در این منطقه متهم و در یک دادگاه سریع بدون حضور وکیلش به اعدام محکوم شد.

برخی از گزارشها همچنین از شکنجه این روزنامه نگار وفعال مدنی که از ده ماه پیش در بازداشت وزارت اطلاعات بوده است حکایت می کند.

خبرنامه امیرکبیر پیش تر گزارش داده بود که بازداشت یعقوب مهرنهاد پس از برگزاری جلسه ای تحت عنوان "جوانان پرسشگر، مسئولان پاسخگو" در زاهدان رخ داده است.

سازمان عفوبین الملل نسبت به صدور حکم اعدام یعقوب مهرنهاد اعتراض کرده و نسبت به وضعیت وی ابراز نگرانی کرده است.

وی سومین روزنامه نگاری است که در ماههای اخیر توسط شعبه های امنیتی دادگاه های انقلاب اسلامی به اعدام محکوم می شود، عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار به اتهام محاربه به اعدام محکوم شدند، گفته می شود دیوان عالی قضایی جمهوری اسلامی حکم اعدام حسن پور را تایید و حکم بوتیمار را نقض کرده است.

تابستان گذشته در هنگام حضور محمود احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی ایران در دانشگاه کلمبیا، دانشجویان این دانشگاه از وی در باره صدور حکم اعدام دو روزنامه نگار در ایران پرسیدند وی صدور هر گونه حکم اعدامی را برای روزنامه نگاران تکذیب کرد، هنگامی که به وی نام این دو روزنامه نگار کرد یادآوری شد وی گفت که این افراد را نمی شناسد و این ها شایعاتی است که دشمنان نظام درست می کنند.

یعقوب مهرنهاد 28 ساله که پدر سه فرزند است، در منطقه سیستان و بلوچستان برای پیگیری وضعیت جوانان، زنان و اداره کلاسهای آموزشی و فرهنگی از طریق انجمن غیر دولتی صدای عدالت مشهور است

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 12:17  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
آقای آرمیان اول باید به شما تسلیت عرض کنم که با خذف نظریه مخالفین خود ,آزادی بیان   را شهید کردی آن هم متل افراطیهای وحشی گردن زدی.2,تبریک عرض میکنم که از صحبتهای قبلیت عقب نشینی کردی,دیگر از بن لادن و ملا عمر حمایت نمکنی.3 باز هم تبریک که در آخر عمرت  کار پیدا کردی, به استخدام سردار مولانا عبدلمالک ریکی در آمدی.حالا برای جندالله قلم چه عرض کنم چاپلوسی میکنی, شما سربازیها در این کار تجربه داری.سرباز مثل شهر قم میماند,بیشترین طلبه افراطی را تولید میکند. مردمش از نظر فکری خیلی پایین میباشدچون نیروهای مذهبی افراطی در بین  مردم  نفوذ دارند.ولی با بیداری نسل جوان سرباز عوض میشود, نیروهای مذهبی مجبور میشوند که آدم بشند.اگه نه برند پیش رهبرشان ملا عمر در افغانیسان

آقای آرمیان عزیز چرا نظرات مخالفین را حذف کردی. بفول عثمان 100 در صد بلوچها با شما موافقند! پس چرا از نظرات مخالفین واهمه دارید.
جهموری اسلامی با شعار و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه تما مخالفین خود را سرکوب میکند. نمیدانم فرق سید گدا با شما در چیست؟
زنده باد بلوچستان
یعقوب مهرنهاد آزاد باید گردد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 21:42  توسط دلشاد مکرانی  | 

LEGO Ninja 
 
 
آقای آرمیان زمانیکه نوشته هایت را می خوانم رعشه به اندامم می افتد که ملت بلوچ ما چه آینده ای پیش رو دارد. با تمام قوا قلم و شمشیر مبارکتان مخالفین خود را سلاخی می کنید و از طرفی می گویید که هر کس در ابراز نظرات خود آزاد هست
 
طالبان= زرقاوی=شیخ محمد= جمهوری اسلامی= مرتجعین بلوچ

آقای آرمیان واقعا دستت درد نکند با بروز حمیت و غیرت به اصلاح ناسیونالیستی و اسلامی ات.
من خوشحالم که جنابعالی در نوشته هایت هر چه بیشتر تفکر تار عنکبوتی و خشکیده طالبان و ملاعمری و اسامه ای و زرقاوی خودت را عیان تر میکنی. خدا را شکر که در دسترس تو و طالبان همکیش متعصب تو نیستم. آز دست ولایت فقیه به دست امیرالمومنینت ملاعمر متحجر پناه می بردم یا ....
آقای آرمیان زمانیکه نوشته هایت را می خوانم رعشه به اندامم می افتد که ملت بلوچ ما چه آینده ای پیش رو دارد. با تمام قوا قلم و شمشیر مبارکتان مخالفین خود را سلاخی می کنید و از طرفی می گویید که هر کس در ابراز نظرات خود آزاد هست. چندین نوشته و نظر مرا از وبلاگ وت واجهی خودت حذف کردی. باز هم صد درود به خسرو آزادمنش که خوانندگان را در جریان می گذارد.
جنابعالی نوشته اید که طالبان هم مثل ما ناسیونالیست هستند با پایبندی به دین  که برای حقوق انسانی و برای حفظ روایات تاریخی و فرهنگی خود، در سر زمین خود با اجانب دارند مبارزه میکنند و این حق مسلم شان است. حالا همه رسانه های مهم دنیا که کنترل شان در دست دشمن است شب و روز بر علیه شان تبلیغ میکنند که اینها شرور و تروریست و آدمکش هستند، جاهل و مرتجع و غیره وغیره هستند
اگر رهبر انقلابت آقای عبذالمالک هم بر عقیده تو باشد که فاتحه ملت ما خوانده شده است. از احزاب و جریانات مترقی بلوچستان خواهشمندم که با چشم باز سره را از ناسره تشخیص دهند و فریب آرمیانها و رهبر انقلاب کذایی اش را نخورند.
زنده باد بلوچستان
یعقوب مهرنهاد آزاد باید گردد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 21:36  توسط دلشاد مکرانی  | 

حنــای عجیـــن .. LoooooL :P

سنگسار در زاهدان؛ بازتولید توحش حکومتی در جامعه

سنگسار دختری توسط پدرش در زاهدان بازتولید جنایت و شیوه ها و تفکر حاکمان جمهوری اسلامی و ایدئولوژی زن ستیز آنان در مقیاس کوچکتر در جامعه میباشد. یکی از اهداف آخوندهای حاکم بر ایران نیز دقیقا همین است که شیوه های خود را در جامعه آنچنان جا بیاندازند که بعدا در توجیه عمل خود از آن تحت عنوان احترام به "فرهنگ و سنت قومی و قبیلگی" دفاع کنند.

روی دیگر این جنایت با انگیزه مذهبی، عمق تعفن فرهنگ مرد سالارانه را نشان میدهد. تفکری که بهترین بستر برای رشد آن همانا ایدئولوژی اسلامی ای میباشد که مرد را برتر از زن دانسته، او را "قیم" زن بحساب میاورد و با تعبیر و تفسیرهای ارتجاعی و ضد بشری، زن را تنها وسیله ای در خدمت مرد قلمداد میکند.

در این تفکر زن مالک "جسم " خود نیست، رفتار او باید بر اساس خواست مرد باشد و هرگونه آزاد اندیشی از طرف زن محکوم بوده و مجازات آن به وحشیانه ترین، زجر آورترین و خودسرانه ترین شکل مجاز و اجرای آن در اختیار قانوگذران مذهبی قرار داده شده و اگر مردی از خانواده نیز اقدام به آن کند از حمایت شرعی برخوردار خواهد شد.

رژیمی که همین چند وقت پیش در ملا عام در شهر زاهدان اقدام به بریدن دست و پای پنج نفر نمود، رژیمی که برای "درس عبرت دادن" به دیگر زنان، سالهاست تعدادی زن را زیر حکم و چوبه دار نگه داشته، رژیمی که با افتخار حکم سنگسار صادر میکند و بالاخره رژیمی که در خصوصی ترین مسایل زنان در جامعه دخالت میکند، آری این رژیم اصلی ترین مسبب و آموزش دهنده جاری شدن این روش های جنایتکارانه در جامعه میباشد.

از سایت انتگراسیون ایرانیان ساکن آلمان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 21:36  توسط دلشاد مکرانی  | 

لکه سیاه دیگری بر کارنامه نیروی انتظامی در بلوچستان

روز شنبه 27 بهمن جوانی به نام احمد هاشمزهی که یک مسافر بیمار را به کرمان برده بود ، در راه بازگشت از زاهدان هدف تیراندازی ماموران نیروی انتظامی شده و کشته شد.
ماموران خاطی بلافاصله با صحنه‌سازی کاذب تلاش کرده‌اند موضوع را تصادف اتومبیل این جوان عنوان کرده و در گزارش خود ادعا کرده‌اند این خودرو پس از انحراف بطرف پل کنار جاده سقوط کرده و راننده آن کشته شده است.
پس از انتقال پیکر احمد هاشمزهی به پزشکی قانونی جای 3 گلوله در بدن وی مشخص شده است و مسئولان پزشکی قانونی موضوع تیراندازی به این جوان را تایید کرده‌اند. اما تا کنون هیچگونه برخوردی با ماموران خاطی نیروی انتظامی صورت نگرفته است.
پیکر جوان شهید امروز در زاهدان به خاک سپرده شد.
این نخستین بار نیست که چنین اتفاقات تلخی در این منطقه روی می‌دهد. در چند سال اخیر دهها نفر از مردم بلوچ بر اثر تیراندازیهای بدون دلیل نیروی انتظامی کشته شده‌اند. در سال گذشته یک دختر نوجوان به نام رویا سارانی دانش‌آموز 11 ساله بلوچ بر اثر تیراندازی ماموران انتظامی جان خود را از دست داد.پس از پیگیریهای فراوان خانواده سارانی مامورانی که موجب کشته شدن رویا سارانی شده بودند ، تبرئه شدند.
چندی پیش نیز دو جوان براهویی در مسیر کرمان - زاهدان توسط ماموران دستگیر و وسط بیابان مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفتند که انتشار فیلم آن که با موبایل گرفته شده بود ، جنجال بزرگی در رسانه‌های آفرید ، اما با عاملان شکنجه هیچ برخوردی صورت نگرفت.
عدم برخورد جدی با ماموران نیروی انتظامی و حمایت از عملکرد آنها موجب تکرار این حوادث تلخ شده و متاسفانه سکوت مردم و ذی‌نفوذان نیز این مسئله را تشدید کرده است.
بلوچ امروز
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 21:35  توسط دلشاد مکرانی  | 

اعدام مهر

ای مهرنهاد ای مهرنهاد ای خسته از ظلم وفساد   

 مهرونهادت یاد باد صد دشمنت برباد باد        

 آن دشمن  فریاد تو  بر دار باد, برباد   باد        

 یادت همیشه یاد باد, لعنت بر آن جلاد باد              

  لعنت به آن خصم لعین, باشد مدام او سیه جبین  

 او داد به توحکمی چنین, لعنت برآن شیاد باد      

 تو د شمن اهریمنی, تو خلق  را  زیبنده ای          

 تو تا ابد پاینده ای, ای مهر نهاد پاینده ای       

ای که زبان بگشوده ای, با اهرمن جنگیده ای   

  خاری به چشم اهرمن, یارضعیفا ن بوده ای 

آن نخل شیدا بوده ای, تو راست قامت مانده ای

 تو دیوها را رانده ای, تو روشنیها بوده ای 

 تو نوبهاران بوده ای ,داغ  شقا یق   دیده ای 

 همچون شقایق بوده ای, تابه قیامت زنده ای

 درس تو بود آزادگی ,بر اهرمنها چیرگی 

  تو ناجی خلق وبشر درقلب تو دلدادگی 

  تو را بشارت میدهیم ای مهرنهاد ای مهرنهاد 

 ما رهروان مکتبت تا به ابد خواهیم ماند 

   بلوچ از مکران

بهمن ماه 1386

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 9:32  توسط دلشاد مکرانی  | 

جـــــــــــــــار!

عزیزین برات و گوهاران!

"بلوچی تی وی کمیتی" گون چاپ و نازینک ای وشهالیا بلوچ کوما دنت که؛ رند چه بازین جهد و جهد و بی وابیان هنون اولیگین پروگرام په شنگ ا تیارانت. " بلوچی تی وی کمیتی " باسکانی امیت شه ای تی وی ره دوردیگا ایش انت که مئی بلوچ  کوم و زانت کار بزاننت که هچ کاری نه بیگی نهنت. اگن ما همت بکن این و په وتی توان  و تاکتا باورمند ببین هرکاری کرت کنین! ما  ای تی ویا گون کمترین مالی امکانا ره دورداتگ و مئی زانتکاری گون تی وی کارو باران هچ انت؛  بلی ما امیت کنین که ای اولیگین کدم مئی زانتکارین برات و گوهاران تشویق بکنت که ایان په  شه گامی بدل بکن انت!

 مئی اولیگین پروگرام جمعه ای روچا فبروری 22 تاریخا ساهت 17.00 په دزاپ(زاهدان) وقتا برابر گون 18.30 په شال(کویته) وقتا شنگ و تالان بیت

.

بلوچی تی وی ای کانالانی سرا شنگ بیت:

 watch Baloch TV online
www.gunaz.tv

1.GunAzTv
Satellite: HELLAS SAT 2
FREQ: 11512
HORIZONTAL 39*  (EAST)

2.GunAzTv
Satellite: EUROBIRD 25.5* (EAST)
FREQ: 11585
VERTICAL

 3.GunAzTv
Satellite: telstar 12
15* (WEST)
FREQ: 12614

 

February 2008

بلوچی تی وی کمیتی

Balochitv@gmail.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:18  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
1386,11,28                                                            

How fast you want to go?

               

احترام به آزادی بیان، نخستین قدمی است که غالبا در جهت دموکراسی برداشته می شود :

 میربلوچ نازنین در خصوص یادداشت خوبت چند نکته به نظرم می رسد که مایلم به اختصار با تو درمیان بگذارم.از ابراز لطف و اعتمادی که نسبت به من ورزیده اید بسیار سپاسگزارم.پرسشهای خوب و در عین حال دشواری را مطرح کرده اید.  توضیحات مختصر زیر چه بسا تاحدی روشنگر باشد.

هرگز کسی نگفته که آزادی بیان امر ساده ای است. ولی آنهایی که مشتاقانه معتقدند که آزادی بیان مهم و بنیان همۀ دیگر حقوق بشر است از گرایشات جهان امروز تا حدّی احساس خطر می کنند.اما در زمینه بحٽ آزادی بیان. ما طرفدار آزادی بی قید و شرط بیان هستیم. برای این امر جنگیده ایم. هیچ قید و شرط و محدودیتی برای آزادی ابراز وجود سیاسی در جامعه نباید وجود داشته باشد. تمامی جوانب فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، مذهبی و ملی را میتوان بدون هیچ محدودیتی نقد کرد..

 حق این است که آزادی و خصوصاً آزادی بیان چندان مهم است که ما باید  سوء استفاده از آن را، هر چقدر هم که دل آزار باشد، به عنوان شرّی لازم بپذیریم.  این خار ِ آن گل است، باید آن را تاب آورد، و با آن از سر کرامت و شکیبایی برخورد کرد.در این جهان، که سوء تفاهمات براحتی رخ می دهند و مردم مستعد رنجیدن هستند، قدرت کلمات (و تصاویر) مورد ظریف ترین مدّاقه ها قرار می گیرند و مسئلۀ تعرّض به مقدّسات دینی و سایر حساسیت ها برجسته شده و حق آزادی بیان را به چالش می کشد.فرهنگ ها و عقیده های متفاوت وجود دارد؛ مثلا در اسلام مقابله به مثل وجود دارد: العین بالعین...الید بالید... اما در مسیحیت مشهور است که هر گاه کسی سیلی به تو زدند نه تنها مقابله بمثل نباید گردد که طرف دیگر صورتت، را نیز آماده کن تا سیلی دوم را بزنند .احترام به آزادی بیان، نخستین قدمی است که غالبا در جهت دموکراسی برداشته می شود.بنابراین ما عهد می بندیم که به آعتقادات انسانها بدوراز تعصبات شخصی، احترام بگذاریم.

انتقاد وسیله­ای است برای انگیزش، آموختن، توسعه، آموزش و ایجاد روابطی قوی، تبادل اطلاعات، تاثیر گذاشتن و برانگیختن. .

سالهای سال است که در کشورهای اسلام زده٬ اسلام سیاسی زندگی میلیونها نفر را در این کشورها  به گروگان گرفته است. در قرون وسطی این مسیحیت بود که چنین ظرفیت های ضد انسانی از خود نشان داده بود. مسیحت هم با زور ترور٬ ارعاب٬ آدمکشی و جنایت از مقدساتش پاسداری می کرد و عقیده مخالف خود را و نقد و طنز در مورد خدا و مسیح و پاپ را تحمل نمی کرد. همه چیز را تابو کرده بودند و انسانها را تحت نام مرتدین و جادوگران می سوزاندند. اعتراضات و مبارزات وسیع مردم در اروپا علیه این حاکمیت  سیاه و ارتجاعی شکل گرفت و کلیسا و اعوان و انصارش را و دولتهای حامی آنرا عقب نشاند. در بسیاری از کشورها مذهب از دولت جدا شد و از قوانین و آموزش و پرورش بیرون رانه شد. دستاوردهای این مبارزه این بود که همۀ باورها و این تابوهای مقدس را در هم شکستند و آزادی بی قید وشرط بیان را به دست آوردند .

امروز در قرن بیست و یکم ما با جنبش ارتجاعی دیگری به اسم اسلام سیاسی روبرو هستیم که همان فرهنگ و قوانین قرون وسطی را میخواهد به جامعه تحمیل کند. سوال این است: ما در مقابل این جنبش ارتجاعی چه باید بکنیم؟

چگونه باید جلو این رعب و وحشت و ترور که برای میلیونها انسان از جمله خبرنگاران و نویسندگان و فعالین سیاسی و اجتماعی و جنبش روشنگری به ارمغان آورده اند ایستاد؟

از نقطه نظر من اتهام و هتک حرمت افراد جرم است. افراد آزاد نیستند که هر زمان که دلشان خواست حرمت افراد را زیر پا بگذارند. . افراد آزاد نیستند که آزادانه اتهام بزنند. نقد سیاسی، قید و شرطی ندارد. اما جنایتکار و رژیمی قلمداد کردن مخالف سیاسی نقد سیاسی نیست، اتهام زشت و کٽیف است. شیوه ای مذموم و پروکاواتیو است.

ما انسانهای آزاد اندیش و انساندوست باید متحدانه از آزادی بی قید و شرط بیان دفاع کنیم. آزادی بیان وقتی معنی پیدا می کند که بدون قید و شرط باشد. هر اما و اگری برای آزادی بیان، خطر آنرا دارد که  آزادی بیان به طور عموم پایمال شود.آزادی بیان که توسط جنبش سکولاریسم و آاتئیسم به دست آمده است و سلطۀ کلیسا توسط این جنبش در هم شکسته شد و رشد و شکوفایى جامعه وارد فاز دیگری گردید که به مقیاس عمیق و بی سابقه ای چندین برابر تاریخ مدون قبل از قرون وسطی پیشروی کرده است پس بنابر این آزادی بیان باید بی قید و شرط باشد  و پاسداری از آزادی بیان وظیفۀ جامعه است۔

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:13  توسط دلشاد مکرانی  | 

freedoom 
 
گاها سایت پهره تبدیل به تابلوی اعلام نظریات عمال تروریست پرست و تروریست پرور میشود که اخیرا تعداد انتشار این نوع مطالب در پهره زیاد شده است
 
در جامعه ما تا به بحال چنین سایت مفید خوب و حرفه ای مثل پهره بوجود نیامده است و من وظیفه خود میدانم که آنچه به نظرم میرسد برای بهتر شدن این سایت به شما یاد آوری بکنم که مبادا این یگانه سایت با ارزش تبدیل به پایگاه و نشر عقاید مخرب تروریست پرورهای حرفه ای بشود
 
خسرو عزیز بسیار متاسفم که مجبورم نظر خود را در رابطه با وبسایت بسیار خوب شمابصورت کریتیک ابراز کنم. با شناختی که از شما دارم شما فردی هستید لیبرال با تولورانس زیاد و امیدوارم که از کرتیک من رنجیده نشوید.
روزنامه نگاری یک حرفه است و اصول و ضوابطی دارد که به نظر میرسد شما کم و بیش با آنها آشنایی دارد. هر روزنامه نگاری برای خودش یک اندیشه ای و جریان فکری را از مجموع تقسیم بندیهای رایج در جوامع امروز دنبال و پیروی میکند. در سایت شما از همه قماش از تمام رنگهای فکری من الجمله چپ افراطی تا راست افراطی و از تفکرات عقب مانده ارتجاعی مذهبی فناتیک تا جریانات مذهبی اسلام مترقی دیده میشود. گاها سایت پهره تبدیل به تابلوی اعلام نظریات عمال تروریست پرست و تروریست پرور میشود که اخیرا تعداد انتشار این نوع مطالب در پهره زیاد شده است. اگر چه این روزها جریانات تروریستی  سایتهای ویژه خودشان را دارند ولی شما بعلت شاید جذب مراجعین بیشتر یا بقول معروف آزادی بیان و مبارزه با سانسور هر گونه نظر و بیانیه و ... را در سایت خود نشر میدهید. آزادی بیان چیز بسیار خوبی است و لی در مقابل مسولیت هم ایجاد میکند که متاسفانه این مسولیت پذیری به نظر من از طرف شما دچار سهل انگاری پذیری شده است. شما خوب میدانید که بخش بزرگی از جمعیت بلوچستان با سواد هستند و خواندن و نوشتن میدانند و لی هر کسی که خواندن و نوشتن بلد باشد لزوما با سواد نیست منظورم این است که سواد سیاسی  اجتماعی فلسفی تاریخی ندارد. جوانان  محروم بلوچ که سخت تحت فشار تبغیضات قومی فرهنگی و مذهبی هستند و از مسولین حکومتی تنفر دارند خیلی زود وبدون تامل  تحت تاثیر شعارهای فریبنده جریانات تروریستی مذهبی و قومی قرار میگیرند بطوریکه که احساسات آنان بر تفکرشان غلبه میکند و در دام گروه های مخرب و شورشی قرار میگیرند به همان نحوی که در طرف مقابل می بینیم که بسیاری از جوانان سیستانی به خرگاه ولایت فقیهی جذب شده اند و بدون تامل و با استفاده از قدرت برادران و هموطنان خود را با داس مذهب و یا قومیت درو میکنند.

 

Freedoom 


به نظر من بسیار اهمیت دارد که شما به محتوای مطالبی که در سایت پهره چاپ میشود توجه کافی داشته باشید و برای مراجعین خود بهترینها را انتخاب کنید. این سیاست شما طوری نباشد که بدون مسولیت هر مطلب مخربی را در این سایت بسیار خوب قرار بدهید و از ارزش معنوی آن بکاهید. در جامعه ما تا به بحال چنین سایت مفید خوب و حرفه ای مثل پهره بوجود نیامده است و من وظیفه خود میدانم که آنچه به نظرم میرسد برای بهتر شدن این سایت به شما یاد آوری بکنم که مبادا این یگانه سایت با ارزش تبدیل به پایگاه و نشر عقاید مخرب تروریست پرورهای حرفه ای بشود. در این دوران که تمام خط و خطوط قاطی است و بسیار مشکل است که سره را از نا سره تشخیص داد. بسیارند فرصت طلبان که از تمام امکانات موجود از جمله از سایت پهره حداکثر بهره برداری و سواستفاده را در جهت انتشار افکار تاریک و عقب مانده خودمیکنند. این سایت میتواند تبدیل به یک شمع فروزانی در جهت نشر و آگاهی مردم محروم بلوچ باشد که شدیدا وجود آن احساس میشود و غنیمتی است برای رشد و تبادل افکار هموطنان عزیزما. موفقیت شما را از درگاه پروردگار بزرگ خواستارم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:12  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
1386,11,28

 

 

بلوچ امروز

نگاهی متفاوت به رویدادهای روز بلوچستان و جهان

درباره بلوچ امروز

 
حامد بلوچ
 
بلوچ امروز وبگاهی برای انعکاس و بازتاب دیدگاههای بلوچ امروز نسبت به رویدادهای روز بلوچستان و جهان است. طبیعی است که این نگاه می تواند با نگاه دیگران نسبت به رویدادهای مشابه متفاوت و یا نزدیک باشد. بلوچ امروز تلاش می کند با انعکاس وقایع آشکار و پنهانی که پیرامون ما می گذرند از آثار و تبعات این وقایع نیز غافل نشده و دیدگاه خود را درباره آنها منعکس کند. چنانچه دیدگاههای انعکاس یافته در این وبگاه مورد تایید شما نیست و یا نسبت به آنها اعتراض دارید نظر شما در نهایت احترام منتشر می شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:11  توسط دلشاد مکرانی  | 

پدر سنگدل، دخترش را سنگسار کرد

    

مردی در زاهدان وقتی به رابطه دخترش با پسر جوانی پی برد، او را در کوه سنگسار کرد.
به گزارش خبرنگار ما، شنبه گذشته کشف جسد دختر نوجوانی در منطقه کورین زاهدان به پلیس اطلاع داده شد.مأموران با حضور در محل حادثه با جسد دختر  14 ساله ای به نام سعیده رو به رو شدند که با اصابت چهار گلوله به قتل رسیده بود و زخمهای عمقی نیز بر روی بدن دختر نوجوان مشاهده می شد.
مأموران در ادامه تحقیقات متوجه شدند سعیده آخرین بار همراه پدرش دیده شده است. با به دست آمدن این سر نخ، پدر مقتول به نام محمد شریف دستگیر و برای تحقیقات به اداره آگاهی منتقل شد.
او در بازجوییها گفت: چند روز قبل متوجه شدم دخترم پنهانی با پسر جوانی ارتباط دارد، به همین خاطر نقشه قتل او را طراحی کردم و روز حادثه همراه یکی از دوستانم به نام غلام، سعیده را به کوههای منطقه کورین برده و در آن جا سنگسار کردیم. سپس با اسلحه چهار گلوله به بدنش زدم.با اعترافات قاتل، مأموران همدست او را هم دستگیر کردند.

http://www.pahra.blogsky.com/?PostID=1360

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:11  توسط دلشاد مکرانی  | 

مهرنهاد ماندگار در ذهن مظلومان
 
یعقوب مهرنهاد جوان بیگناهی که به جرم بیانکردن مشاهداتش به مجازات مرگ محکوم شده است این همان عدالتیست که پیروان عدل علی آن را شعار میدهند واز عمل خالیست.

به چه گناه وبا چه توجیهی حق حیات را از یک جوان می گیرند؟چرا زندگی ابوبکر وعمر خردسال(فرزندان مهرنهاد) را تغییر میدهند؟با چه منطقی طناب دار را عدالت میدانند؟براساس چه دین وشریعتی چنین حکم صادر می کنند؟

مگر نمیدانند ملیونها چشم این جنایات را نظاره گر هستند؟مگر نمیدانند هزاران قلب را مملو از نفرت حاصل از جنایات خود می کنند؟مگر نمیدانند جوانان ستمدیده را خشمگین تر ومصممتر جهت انتقام گرفتن می کنند؟حکمی که برای مهرنهاد صادر شده کاملا نا عادلانه وغیر منصفانه وبر اساس سیاستهای سرکوبگران دستگاههای مظلوم کش هست.

همه انسانهای دارای وجدا پاک این جنایت را محکوم می نمایند وشدیدا با آن مخالف اند و انشاءالله سرمنشاءقیام انقلابی مردم خواهد بود که در آتش خشم مردم صدها دهمرده وشهریاری ونوری ونکونام ومهگلی روانه جهنم خواهند شد.

http://mobarez58.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:10  توسط دلشاد مکرانی  | 

تلاش برای لغو حکم اعدام یعقوب  مهر نهاد

روز چهارشنبه 13/02/2008 هیئتی از طرف جبهه متحد بلوچستان ایران-جمهوری خواهان فدرال با نماینده پارلمان انگلستان ( کنزینگتون و چلسی) خانم جین کلارک به مدت 20 دقیقه دیدار داشتند طی این دیدار ایشان را در جریان حکم اعدام فعال مدنی  آقای یعقوب مهر نهاد و سایر زندانیان بلوچ  قرار دادند و در خواست  لغو حکم اعدام آقای مهرنهاد از دولت ایران گردد.

همچنین در تاریخ 14/02/2008 روز پنجشنبه دیداری با خانم  سیما فیما وایلینک  مسئول بخش تحقیقاتی سازمان عفو بین الملل  داشته و خانم وایلینگ اظهار داشتند که با ایشان قبلا از طرف سازمانها و فعالین حقوق  بشر بلوچ اطلاعاتی به ایشان رسیده و سازمان عفو بین الملل در این مورد با مقامات جمهوری اسلامی مسئله را پیگیری می کنند.

نماینده جبهه متحد بلوچستان از نماینده پارلمان انگلستان و سازمان عفو بین الملل  در خواست کردند که تلاش بیشتر در مورد حقوق بشر در بلوچستان و تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی در رابطه با حقوق مردم بلوچ در بلوچستان و لغو حکم اعدام آقای یعقوب مهر نهاد دبیر کل انجمن جوانان صدای عدالت شود.

جبهه متحد بلوچستان ایران-جمهوری خواهان فدرال

جمعه 15 فوریه  2008

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 23:51  توسط دلشاد مکرانی  | 

بمب ارش : شش بیران ھشت ٹپیگ

یلان مری

   

بلوچستان ءَ ڈیرہ بگٹی ءَ چھ ہال انت کہ پاکستانی فوج ءِ یک گاڑی ئے بمب ءِ نشانگ بوتگ ءُ کم از کم سھ فوجی مرتگ ءُ چار ٹپیگ بوتگ۔ اے ارش کہ مرچی سہب ءَ بوتگ اشے ءَ گوں فوجی گاڑی ھم سرجم ءَ تباہ بوتگ۔ دومی نیمگ ءَ پاکستانی حکومت ءَ اے ارش ءِ تصدیق کتگ بلے گشتگ کہ اے ارش ءَ چھ  گاڑی تباہ بوتگ ءُ دو فوجی ٹپیگ بوتگ۔

زی نوشکی ءَ ہم یک بمب بلاسٹ ئے بوتگ ءُ  یک مردم ئے بیران ءُ دو ٹپیگ بوتگ۔ نوشکی پولیس ءِ گشگ انت کہ اے بمب نوشکی ءَ قادر آباد ءَ یک مسیت ئے ءِ نزیک بوتگ ۔ اے بلاسٹ ءَ چھ یک ورناہ ئے نوروز خان ولد نور محمد بیران ءُ  فضل ءُ طیب شاہ نامیں دو مردم ٹپیگ بوتگ انت۔

نصیر آباد ءَ چھ ہال انت کہ اودا پولیس ءُ فوج ءَ  شاہ نور ءِ دمگ ءَ کاروائی کتگ ءُ دو مردم کشتگ ءُ  دووازدہ مردم دستگیر کتگ۔ بلے انگت اے زاھر نہ انت اے مردم چونیں بوتگ انت۔

کوئٹہ ءُ قلات ءَ ھم دو بمب بلاسٹ بوتگ بلے اشاں چھ ھچ وڑیں تاوان ئے رپورٹ نہ بوتگ۔

 

الیکشن کوریج' بلوچستان نگواھیت

دوستین رند

پاکستان ءِ الیکشن ءَ گوں کلیں ٹی چینل دست گٹاں ءُ  آؤکیں الیکشن ءِ بابت  ءَ پاکستانی سیاسی پارٹیانی راہ دربر شپ ءُ روچ ٹی وی اسکرین زاھر بنت بلے گوستگیں یک ھفتگے ءَ چھ بنا بوتگیں الیکشن کوریج ءِ  اے پروگرامانی تہا بلوچستان  پھک ءَ نگواھیت۔

اشے ءِ یک سبب ئے الم ءَ ھمیش انت کہ تیوگیں بلوچستان بلوچ ءُ پختون سیاسی پارٹیاں الیکشن ءِ بائیکاٹ جار جتگ۔ ابید چہ سردار ثنااللہ زہری، ایوب جتک ءُ یک دو دگہ مردماں ابید دگہ کس الیکشن نہ اوشتاتگ۔

یک نیمگے محمود خان اچکزئی ءَ پاکستانی الیکشنانی دیم دیوال بستگ ءُ دومی نیمگ ءَ بلوچ لبریشن آرمی، بلوچ ریپبلکن آرمی، بلوچستان لبریشن فرنٹ، بی این ایم، جے ڈبلیو پی، بی این پی، بلوچ بار، بلوچ زالبول پینل، بی ایس او، ءُ جاہے جاہے نیشنل پارٹی ءَ ہم پاکستانی الیکشنانی دیم ءَ دیوال انت گوں۔

ابید چہ مکران کہ اِداں اگاں جے ڈبلیو پی وت الیکشن ءَ ھوار نہ کنت گڈا آئے ءِ کارکن ءُ جہدکار میر حسین اشرف ءِ  زھگ  اشرف حسین ءَ کمک کنگ ءَ انت ءُ نیشنل پارٹی  تمپ ءُ دشت ءَ برکت رند ءِ  کیچ گوادر ءَ جاھے زبیدہ جلال ءُ جاہے یعقوب بزنجو ءِ  ءُ  گوادر  ءَ نیشنل پارٹی  مسلم لیگ ق ءِ امیدوار راؤف کلمتی ءِ کمک ءَ کنگ ءَ انت۔ بی این پی جاھے جاھے میار نوری ءِ۔

کوہلو ءُ ڈیرہ بگٹی ءَ پاکستانی فوج سرعام  مسلم لیگ ءِ واستہ کار کنگ ءَ انت ءُ  ایدگہ امیدوارانی کمک کنوکیں بلوچاں دستگیر ءُ بندیگ کنگ ءَ انت۔ ءُ اے ہر دویں علاقاہاں میڈیا ءِ  راؤگ ءِ سرا ھم پاکستانی فوج ءَ پابندی جتگ۔

   

بلوچستان ءِ قوم پرستانی الیکشن بائیکاٹ ءَ رند پاکستانی ٹی وی چینلاں الیکشنانی سرا گپ ءُ تران  ءَ  بلوچ ءُ بلوچستان جاہ منندیں پختون راہ دربر ہچ نگواھیت۔

دومی نیمگ ءَ مسلم لیگ ق ، پیپلز پارٹی، ملا ءُ آزاتیں امیدوارانی نیام ءَ  الیکشن میڑ بووگ ءَ انت بلے بلوچستان ءِ قوم پرستانی بہر نہ زورگ ءَ چھ یک نیمگ ءُ مھلوک ءِ جوش ھچ وڑا گندگ ءَ نیت۔

رادیو گوانک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 13:6  توسط دلشاد مکرانی  | 

حکم اعدام یعقوب مهرنهاد ٬ فعال مدنی بلوچ و دبیرکل انجمن  جوانان صدای عدالت توسط بیدادگاه رژیم حکمى ظالمانه و غیر انسانى  است۔

دادگاه رژیم در زاهدان، دبیرکل انجمن جوانان صدای عدالت، آقای یعقوب مهرنهاد را پس از ١٠ ماه حبس و شکنجه ھاى وحشیانه٬  به اعدام محکوم کرده است.

 وی شب پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱٣٨۶چند ساعت بعد از اتمام جلسه انجمن جوانان صدای عدالت در زاهدان پیرامون مسایل و نقش مسئولان رژیم در بلوچستان که با مجوز رسمی در مجتمع فرهنگی هنری ارشاد اسلامی در زاهدان برگزار شده بود بهمراه پنج نفردیگر از اعضاى فعال انجمن  توسط مامورین رژیم دستگیر و به نقطه نامعلومى برده شدند٬ متى بعد دیگران آزاد اما او از آنوقت تاکنون در زندان ھاى رژیم تحت شکنجه قرارداشته است۔

اتهام مهرنهاد داشتن ارتباط و همکاری با گروههای مسلح بلوچ ذکر شده که با فعالیتهای مدنی٬ بینش فکری وی و نیز با اساس و منشور کاری انجمن جوانان صدای عدالت در تضاد کامل است. این محاکمه که در درھاى بسته٬ بدون داشتن حق دفاع از خود و در محیطى رعب آورو با حضور شکنجه گران  صورت گرفته از ھیچگونه مشروعیتى برخوردار نبوده و با ھر دیدى که بر آن نگریسته شود محکوم است۔

برخلاف اتهامات واھى وارد شده بر آقای مهرنهاد، تمامی فعالیتهایش در چارچوب قانونھاى دست و پاگیر و محدود جمهوری اسلامی ایران بوده و «انجمن جوانان صدای عدالت» که وی دبیرکلی آن را بعهده دارد دارای اعتبارنامه رسمی از «سازمان ملی جوانان» است.

 رژیم جمھورى اسلامى  براى زھر چشم گرفتن و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم بلوچ٬ جوانان بلوچ را که گناھى جز اعتراض به موازین غیر انسانى و تبعیضات رسمى رژیم بر علیه مردم بلوچ  ندارند٬ علاوه بر اعدام ھاى دسته جمعى روزانه٬ قطع دست ھاى راست  و پاھاى چپ٬  حتى فعالیتھاى مدنى شان را نیز بر نتافته و مھر نھاد که چھره اى شناخته شده در میان فعالین مدنى  درسطح ایران است را نیز با اتھامات ساختگى  از حق حیات محروم  و ملتى را محروم از پیشروان به حق اش مینماید

ما جریانات سیاسی بلوچستان که برای حقوق دمکراتیک و منافع ملی ملت بلوچ مبارزه میکنیم، حکم صادره اعدام آقای  یعقوب مهرنهاد را بسیار ظالمانه و بدور از انصاف میدانیم زیرا وی بجزاز فعالیتهای مدنی منطبق بر باورھایش٬ در ارتباط با گروههای مسلح ویا جریانات سیاسی بلوچستان نبوده است.

 محاکمه این فعال مدنی با استانداردهای حقوقی حتی رژیم مطابقت ندارد و حقوق شهروندی وی به عنوان یک ایرانى حتى طبق مقررات خود رژیم بصراحت نقض شده است. دادگاه رژیم برای اینکه حکم ظالمانه­اش را هر چه زودتر باجرای درآورد، حتی مهلت  20 روزه تجدید نظر قوه قضاییه را به یک هفته تقلیل داده و بدینسان اوج ظلم و ستمگری را بر علیه آنانى  که از ملیت غیرخودى و غیر شیعه باشند  به نمایش گذاشته است.

رژیم حاکم بر ایران این را باید بداند که مبارزات ملت بلوچ براى دستیابى به حقوق تاریخى و انسانى خویش ھرگزبا سرکوب، زندان و اعدام و یا با ایجاد رعب و وحشت و با از میان برداشتن فعالین مدنى آن نه تنھا از بین نخواھد رفت بلکه با خون جوانان خود آبیارى٬ ریشه دار ترو ماندگارتر شده و فردایى امید بخِش تر را تضمین خواھد کرد۔  

بدون تردید هر آن گاه که دروازه های مبارزه مدنی به روی مردم محروم و ستمدیده بلوچ بسته شود، تمایلات به گشودن دریچه های مبارزه مسلحانه تقویت خواهند شد و این اعلام خطری نه تنھا به رژیم که به کل منطقه است۔

رژیم با اتخاذ حکم اعدام برای  آقای مهرنهاد سبب خشم و نگرانی مردم در بلوچستان شده است.  تلاشهای مردم در بلوچستان برای جلوگیری از اجرای این حکم ظالمانه باید شکل وسیعتری گیرد و تا آزادی او و دیگر زندانیان سیاسى بلوچ ادامه پیدا کند. ما جریانات سیاسی خواستار لغو فوری حکم اعدام آقای  یعقوب مهرنهاد و آزادی بدون قید و شرط  او هستیم. ما از تمامی مجامع و انسانهای آزادیخواه و مدافع حقوق بشر در ایران و جهان مصرانه میخواهیم تا با اعتراضات سریع شان به رژیم مانع از اجرای حکم اعدام آقای مهرنهاد شوند.

 

امضاء کنندگان:

·        جنبش ملى بلوچستان)زرمبش)

·        جبھه متحد بلوچستان- جمھوریخوھان

·        جبھه مردم بلوچستان

·        جنبش مبارزین بلوچستان

·        حزب مردم بلوچستان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 13:4  توسط دلشاد مکرانی  | 

دستگیری فله­ای ٤٧ نفر بلوچ توسط سرکوبگران رژیم در بلوچستان

گزارشهای خبرگزاریهای رسمی فارس و ایسنا در روز پنجشنبه ٢٥ بهمن ۱٣٨۶ حاکی از دستگیری فله­ای ٤٧ نفر بلوچ توسط سرکوبگران رژیم در بلوچستان است. رئیس فرماندهی آگاهی رژیم در بلوچستان، محسن عطار این بار با زیرکی و هوشمندی بیشتری اتهام دستگیرشدگان را فقط دست داشتن در قتل ذکر کرده است.

رژیم با اقدامات سرکوبگرانه مداوم بر ملت بلوچ همچنان در حال ایجاد رعب و وحشت و اعمال ظلم است. تجربه اقدامات سرکوبگرانه رژیم در بلوچستان حکایت از ادامه خشونت و ظلم بر ملت بلوچ دارد و این دستگیریهای فله­ای را نمیتوان در ارتباط با مسئله قتل  و بعبارتی تلاش برای دادرسی و ایجاد امنیت پذیرفت. 

بر همگان آشکار است که این رژیم بمثابه چوپان دروغگوست و نیز سیاستهای سرکوبگرانه اش در بلوچستان عامل اصلی ناامنی مردم است. این دستگیریهای فله­ای با اهداف و مقاصد شوم اعمال سرکوب و ایجاد رعب و وحشت در بلوچستان صورت گرفته­اند.   ملت بلوچ به ماهیت دیکتاتوری و مستبد رژیم آگاهست و مبارزات ملی دمکراتیکش را با عزمی راسخ ادامه خواهد داد.

 

زرمبش

جمعه ۲۶ بهمن ۱٣٨۶

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 1:32  توسط دلشاد مکرانی  | 

دستگیری و مفقود شدن چند تن از طلاب مدرسه علوم دینی اما ابو حنیفه
روز دوشنبه 22 بهمن تعدادی از طلاب کم سن وسال در پی قطعی برق وتعطیلی کلاسهای درس به بازار روستای لوتک رفته ودر نزدیکی مسجد شیعیان خرید کرده وسپس جهت وضو گرفتن به داخل مسجد می روند که به آنها توهین شده واعترض میشود که طلاب هم واکنش نشان داده با افراد محلی درگیر میشوند وشدیدا مورد ضرب وشتم قرار میگیرند وسپس تحویل پاسگاه لوتک میشوند پس از ان بلافاصله به مکان نامعلومی منتقل میگردند البته تا 2 روز یکی از انها به نام حسن شه بخش 15 ساله کلاس اول اعدادی در اداره آگاهی زابل تحت شدیدترین شکنجه ها قرار داشته وبعد از آن کسی به خانواده اش محل نگهداری وی را اعلام نکرده است.
از بقیه طلاب که تعدادشان 2 نفر اند هنوز خبری در دست نیست.ناگفته نماند باند شرور ومرتد وملعون ودین فروش عبدالله حسن زهی فرزند مولوی محمد گل در بزرگنمایی این موضوع نقش مستقسیم داشته وبلافاصله صدها پیامک تحت عنوان خنثی سازی بمب گذاری مسجد اهل تشیع!!!به تلفن همراه مردم نموده واضافه کرده طلاب دستگیر شده اقرار نموده اند که با مشورت حافظ محمد علی قصد انفجار مسجد را داشته اند!!!!لازم است خدمت این مرتد ین خود فروخته واحمد رضایی عرض کنم سزای این عمل پلیدتان را خواهید دید باذن الله تعالی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 1:15  توسط دلشاد مکرانی  | 

هشدار ! مردم آگاه باشید
به نام خدا
مردم عزیز ومتدین بلوچستان اگاه باشید یکی از مهمترین تاتیکهایی که رژیم برای تغییر بافت جمعیتی در استان اجرا کرده و در حال اجرا دارد با توجه به اینکه در مذهب اهل سنت گرفتن وام با بهره حرام است و مردم از این طرحها ی ناموفق استقبالی ندارند این تسهیلات را در مدت زمان کمتر و با بهره کم وتسهیلات ویژه در اختیار افراطیون تشیع وبه خصوص زابلیها جهت خرید زمین و ساخت و ساز در کلیه مناطق بلوچستان در اختیارشان می گذارد رژیم سعی دارد با تزریق جمعیت تشیع با سلطه کامل در ادارات و تغییر بافت جمعیتی اهل سنت را در اقلیت قراردهد و بدین شیوه در رسیدن و اجرای برنامه های شوم خود تسریع بخشد گرچه ممکن است در کوتاه مدت به سودی ناچیز با به فروش رساندن زمینهایتان برسید ولی در بلند مدت حالتان از فلسطینیها نیز به مراتب بدتر خواهد بود چون اسرائیل فلسطینیها را در حال حاضر به رسمیت می شناسد واگر دخالت ایران در ان مناطق نباشد انها خیلی زودتر و بهتر به حق وحقوقشان میرسند ولی رژیم اخوندی به جز شیعه تاب وتحمل دیگر مذاهب را ندارد یا باید نابود شوند یا شیعه شوند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 1:14  توسط دلشاد مکرانی  | 

حیا در زندگی و سعادت بشر نقش حیاتی دارد چاپ آدرس ایمیل
26 بهمن 1386 ساعت 16:28

اما ما باید به این نکته توجه داشته باشیم که حیا نباید انسان را از بیان حق باز دارد. زیرا کتمان حق نوعی بی‌حیایی و بزدلی است. خداوند که منبع و خزانه حیایش بی‌اندازه است، از بیان حق شرم ندارد  باید حق را بیان و برحق عمل کرد و در مسیر حق نباید از طعنه‌ها وملامت‌ها حراس داشت.

 

-------------------------------------------------------------------

مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل‌سنت زاهدان:
حیا بالاترین عزت و بزرگترین ثروت انسان است
حیا در زندگی و سعادت بشر نقش حیاتی دارد

 

مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل‌سنت زاهدان در خطبه‌های این هفته نماز جمعه مسجد مکی زاهدان با بیان این مطلب گفت: بزرگان و گذشتگان ما همواره حیا و ایمان را در کنار هم ذکر کرده‌اند وحضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم نیز در روایتی که در کتاب الایمان امام بخاری رحمه‌الله موجود است می‌فرمایند: ایمان هفتاد و اندی شعبه دارد و بزرگترین شعبه آن حیا است. این شعبه از ایمان در تمام شعب دیگر تأثیر حیاتی دارد، زیرا مانع از انجام کارهای خلاف شرع و قانون و امور زشت و نازیبا می‌شود. انسانی که حیا داشته باشد حق همسایگان و انسانهای دیگر را تضییع نمی‌کند و آبروی کسی را نمی‌برد ودیگران را نمی‌رنجاند.
مولانا عبدالحمید با اشاره به روایتی از امام حسن رضی‌الله‌عنه که فرموده‌اند: «هر انسانی که حیا داشته باشد آن انسان بزرگترین شرف وکرامت و ثروت را دارد» افزود: کرامت انسانی با نسب نیست و انسان با نسب اگر حیا داشته نباشد، او هیچ ندارد بلکه حیا و هدایت بزرگترین عزت و سعادت هستند و برای حفاظت از این ثروت خدادادی می‌باید آن را پرورش داد. در بخاری حدیثی روایت شده است که حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وسلم از جایی عبور می‌کردند، دیدند دو برادر نشسته‌اند و یکی از بردران ، دیگری را نصیحت می‌کند که حیا ‌اندازه و حدودی دارد. حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «در مورد حیا برادرت را نصیحت نکن، زیرا حیا خیر است و حیا هر چه بالاتر باشد بهتر است».
اما ما باید به این نکته توجه داشته باشیم که حیا نباید انسان را از بیان حق باز دارد. زیرا کتمان حق نوعی بی‌حیایی و بزدلی است. خداوند که منبع و خزانه حیایش بی‌اندازه است، از بیان حق شرم ندارد چنانکه در قرآن کریم می‌فرمایند: «ان الله لایستحیی من الحق». باید حق را بیان و برحق عمل کرد و در مسیر حق نباید از طعنه‌ها وملامت‌ها حراس داشت؛ حق را باید به شایسته‌ترین و بهترین شیوه به دیگران رسانید.
امام جمعه اهل‌سنت زاهدان با بیان ابزارهای دشمن برای از بین بردن حیای جوانان و زنان افزود: امروز دشمن با ابزارهای مختلف از قبیل: فیلم‌های ماهواره‌ای، صابون، شکلات، آدامس و... که تصاویر زنان برهنه و بی‌حجاب را از طریق آنها به نمایش می‌گذارند از هوا و زمین و شرق وغرب، به صورت همه جانبه به ما حمله‌ور شده‌اند تا حیا را از ما بگیرند و باید به خوبی مراقب پسران و دختران معصوم باشید که از موبایل و انترنت استفاده سوء نکنند، زیرا به تعبیر حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وسلم ما نگهبان و محافظ و قیم فرزندان خود هستیم.
مولانا عبدالحمید گفت: بسیاری از مسایل که امروز در منطقه از اروپا و شرق و غرب تبلیغ می‌شوند، از جمله ارتباط دختر و پسر نامحرم، عده‌ای تصور می‌کنند اگر این دوستی‌ها در مسیر درستی باشد، اشکالی ندارد، در حالی که نامشروع و حرام است و اینگونه دوستی‌ها و روابط و تنها نشستن زن مرد بیگانه باهم، محصول همان تفکر دوران جاهلیت قبل از اسلام است که پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم درباره آن می‌فرمایند: «اگر دو مرد و زن با هم تنها بنشینند، نفر سوم میان آنها شیطان است».
امام جمعه اهل‌سنت زاهدان با برشمردن مضرات دیگر بی‌حیایی در جامعه اسلامی به اعتیاد و شراب‌خواری اشاره کرد و گفت: نباید جوانان ما خود را با چنین محافل و مجالسی آلوده کنند. مقرراتی که اسلام برای مسلمانان تعیین کرده است،  دارای فلسفه و حکمت هستند. ابزارآلات دنیای جدید از قبیل انترنت و ماهواره نعمت هستند و در ضمن ضایعاتی هم دارند و باید در مسیر درست از آنها استفاده شود و این وظیفه والدین است که باید مواظب فرزندان خود باشند.
مولانا عبدالحمید گفت: پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «هر زنی که بدون اذن ولی، خود را به نکاح کسی دربیاورد نکاحش باطل است» . باید نکاح بوسیله ولی دختر انجام گیرد و خواستگار به ولی مراجعه نماید و نباید دختران خودشان با افرادی مذاکره ازدواج داشته باشند. اسلام ضمن اینکه مسئله حیار را مدنظر قرار داده است، از پدر نیز می‌خواهد تا درباره خواستگاری با دختر مشوره کند، زیرا سرنوشت اوست و نباید به اجبار وی را وادار به ازدواج کرد.
ازدواج باید از مسیر خویشاوندی و با مشوره اولیا انجام شود و کسی که می‌خواهد تحقیق کند شرعا، اجازه دارد، کسی را که می‌خواهد با او ازدواج کند ببیند و آنچه را شریعت اجازه داده است، خلاف حیا نیست.
امام جمعه اهل‌سنت زاهدان  درباره سهام عدالت گفت : ما تاکنون هیچگونه خلاف شرعی را در سهام عدالت ندیده‌ایم و تازمانی که مسئله‌ای خلاف شرع برای ما ثابت نشود، نمی‌توانیم بگوییم شما از گرفتن سهام عدالت خوددارای کنید. آنچه فعلاً می‌توانم به شما بگویم در سهام عدالت ما خلاف ومشکلی مشاهده نکرده‌ایم و اگر در آینده مسائل جدیدی برای ما روشن شود به شما اعلام خواهیم کرد.
لازم به ذكر است مولانا عبدالحمید شهادت عماد مغنیه را یک اقدام تروریستی دانسته و آن را محکوم نموده و این حادثه را به مردم لبنان و جامعه اسلامی تسلیت گفته اند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 0:52  توسط دلشاد مکرانی  | 

بلوچستان عشق من دوستت دارم

   

_*#######*
___*##########*
__*##############
__################
_##################_________*####*
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_###############
____#################################
______###########بلوچستان ##############
_______#############################
________########عشق من########### ##
__________########################
___________#######دوستت ##########
____________###################
_____________#####دارم ########
______________###############
_______________#############
________________##########
_________________########
__________________######
__________________####
__________________###

 

در تردیدم که ایا ایرانی هستم یا خیر؟


در تردیدم که ایا ایرانی هستم یا خیر این سوال من است از همه روشنفکران اندیشمندان و فعالان حقوق بشر من جوانی هستم که به دنبال مبارزات مدنی هستم ایا در کشوری که دانشجویان به کیفیت غذا اعتراض می کنند مجازات و بر چسب مخالفان نظام به انان میزنند یا در استانی که فقط یک کلمه بگویی چرا تبعیض قائل می شوید مجازاتت مرگ است واعدام در کشوری که بدترین توهینات به مذهب و اعتقاداتت میشود هیچ احترامی به کسی قائل نیستند رسانه گروهی قبضه شده در دست گروهی خاص ومحمت اینکه دراین کشور و بخصوص استان بلوچستان مرد در تلاش جهت براورده کردن نیازهای اولیه خود هستند حتی برای امرار معاش خود جان خود را نیز از دست میدهند.
 اری عزیزان سخن بسیار است و از حوصله تان خارج ولی اینجا انجاست که اول بدترین شکنجه هایی را که تاریخ به خود ندیده روی جوانان بلوچ انجام میدهند شاید تا کنون به طور اتفاقی سوزن ته گرد به دستتان فرو رفته باشد اما اینجا خیلی راحت میخهای فولادی ده سانتی را در ملاجت فرو میکنند اینجا خیلی راحت موهای سرت را با انبر دست میکشند دندانهایت را همچنین اینجا به جرم اینکه سنی هستی و به بهانه کوچکترین مسئله حکمت اعدام است اینجا انجاست که احکام ازمایشی مثل قطع کردن دست وپا برای اولین بار روی جوانان بیگناه بلوچ اجرا میشود اینجا انجاست که شمس الدین کیانی را زنده زنده در اتش سوزاندند هنوز از یادم نرفته گلوله باران مسجد مکی زاهدان از زمین و هوا وبه خون قلتیدن طلاب بیگناه اهل سنت را اینجا مردم تلاش میکنند تا زنده بمانند سوالم از شما اینست که در محیط سر تا پا فقر ترس رعب ووحشت خفقان وقتل وغارت چپاول وتاراج حکومت مردم را تبعیض وظلم جایگاه فعلیتهای مدنی کجاست ما دیگر در خانه نخواهیم نشست تا از گرسنگی جان دهیم یا منتظر بمانیم که در رابزنند و به پای حلقه دار ببرند مارا می خروشیم برای ازادی و هزینه خواهیم داد.
ناشناس

 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:44  توسط دلشاد مکرانی  | 

اعدام مهرنهاد آتش بلوچستان را شعله ور خواهد کرد

 
جنایتکاران رژیم فاشیست ضد بشری با صدور حکم اعدام برای یعقوب مهرنهاد فعال سیاسی ،اجتماعی می خواهند از مردم بلوچستان انتقام بگیرند و گمان می کنند با اعدام یعقوب می توانند جلوی مبارزات حق طلبی و آزادی خواهی را بگیرند اما نمی دانند که با اعدام مهرنهاد دیگر مهر و و دوستی از بلوچستان رخت خواهد بست و کسانی که در کنار مهرنهاد شعار مهر و دوستی می دادند به صف جنگجویان خواهند پیوست و آتش به خرمن رژیم در بلوچستان خواهند زد.ر ژیم می خواهد انتقام بگیرد و به ناحق یک جوان مظلوم و بی گناه را اعدام کند اما نمی داند که این اعدام آتش بلوچستان را شعله ورتر خواهد کرد و دیگر جوانان بلوچستان به هیچ کس رحم نخواهند کرد و نسل ظالمان و ستمگران را برای همیشه از سرزمین پاکشان برخواهند چید و در عوض یک مهرنهاد هزاران کینه توز جابر و ظالم در کوچه و خیابانهای بلوچستان به دار زده خواهند شد.اعدام یعقوب جوانان بلوچستان را بیش از پیش بیدار نموده و مبارزه آزاده خواهی را هزاران برابر رشده داده و نبرد بلوچستان را به نقطه اوج خود خواهد رساند و آنگاه شهریاریها و دهمرده ها دیگر در بلوچستان به جای مسند قدرت بر چوبه دار خواهند بود.ما خوب می دانیم که مسئول اعدام یعقوب ، باند زابلیها و در راسشان شهریاری و دهمرده می باشند چنانچه مدتها قبل از اینکه بیدادگاه حکم اعدام را صادر کند شهریاری در دانشگاه بلوچستان با لحن تهدید آمیزی در مورد یعقوب مهرنهاد گفته بود یعقوب ضد انقلاب است و اعدام خواهد شد !!! ما جوانان بلوچستان به شهریاری هشدار می دهیم و اعلام می کنیم : این جنایت بی پاسخ نخواهد ماند و فرزندان تو و امثالت تکه پاره خواهد شد و همانطور که پس از تاسوکی و ثارالله دیوانه شده بودی باز هم دیوانه تر خواهی شد ولی فریادهایت از دردت نمی کاهد که نخواهد توانست کاستن.
دلاور بلوچ
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:41  توسط دلشاد مکرانی  | 

یعقوب مهر نهاد فعال مدنی بلوچ را اعدام نکنید  
 

به گفته اعضای  انجمن که هدف ما هم در تشکیل این انجمن این بوده که از مرگ نهراسیم تا پای جان بر ملت مظلوم بلوچ کار کنیم و این نابسا مانیهای و کمبودهای و مشکلات های فرهنگی و اجتماعی ملت که از سیاست های غلط حاکم بر بلوچستان است جبران نمائیم این را می دانند که مهرنهادها روزانه در اینجا جان خودشان را از دست می دهند حتی بر حمل انتقال  یک گالن آب آشامیدنی .

آری و قتی داخل ساختمان اداری انجمن می شدیم در راهروی تابلو  از فعالیتهای انجمن را می دیدیم که خوشحال از انجام کار جوانان بلوچستان که برای بیداری امت مظلوم بلوچ و این مشکلاتی که مردم مظلوم بلوچ در منطقه دارند انجام داده اند بردن مسئولین به روستاها برای حل مشکلاتشان و نجات خانوادهای از دام اعتیاد فرزند جوانشان  و تشکیل جلسات برای حل مشکلات مردم  در راستای سیاست های حاکم بر منطقه و کشور حکمش باید اعدام باشد این انصاف نیست و از انصاف و عدالت به دور می باشد اگرچه آقای مهر نهاد سیساست کار ی اش را همگان می دانستند که مبارزه با این همه مشکلات در چارچوپ قلم و اندیشه حل می شود و پاسخ آن با خشونت در ۹ ماه  انصاف و عدالت نیست و آخرش اعدام جوان ۲۸ ساله  این را بدانید که این سیاستهای غلط در منطقه را ناامن می کند و این مهرنهاد اولین و آخرین نفر هم نیست که از جان خود بترسد مهرنهادها  اگر به اندازه موهای سرمان جان داشته باشند در این را خواهند داد و این جانها هستند که این ملت را بیدار می نمایند به نمایندگی از طلاب حوزه علمیه خواهران تقاضا رد حکم یعقوب مهر نهاد را از دیوان عالی کشور را دارم و مراجع قضایی تقاضا داریم که عدالت و انصاف را رعایت نمایند  و از اجرای حکم اعدام  فعال مدنی و روزنامه نگار و دانشجو جلو گیری نمایند و از حضرت شیخ السلام و حاج آقای سلیمانی نماینده اهل سنت در خبرگان و رهبری می باشند تقاضا رسیدگی به این موضوع حساس را در سطح کشور را دارم نگذارند که عده ای متعصب منطقه را ناامن کنند بطوری که هیچ بلوچ و اهل سنتی در منطقه صبح که از خانه اش بیرون می رود احساس امنیت ندارد واین در دلمان و یاد مان می آید که جوانان دیگر ما هم مثل یعقوب مهر نهاد روزی اعدام می شوند به امید آزادی مهر نهادها که در زندان هستند الله تبارک و تعالی به داد این ملت مظلوم برسد  .

http://lootakian.blogfa.com/post-51.aspx

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:38  توسط دلشاد مکرانی  | 

آیانی لیبوک هاک اِنت و بس!


منی سرزمین بلوچستان اِنت ،جاگھے که آزمانءَ گون آئی ءِ ٹوھی و مزنیءَ توان اِت بما راِت                      
پاکین سرزمینءِ زھمت کشیں جنین و مردین پہ یک بیلے نانءَ سھب تا بیگاہ تچنت و ھید ریچ اَنت ـ ھما سرزمین اِنت که تن تنا آئی ءِ چُک گوں اے دگه چُکاں پرک کن اَنت . اے پرک ابید  چه بی وسی ءَُ گریبی ءَ دگه چیزے نه انت.
ملوریں بازارے تنک و تھاریں، گون کهنین هشت و گلی گسءُ لوگاں که مھلوک گوں فارسی زبانءَ آیانءَ (پایین شھری) و بی واننده گوانک جنت! جی ھو! اے دَمگ چه چُک و زهگاں پر اِنت که آیانی لیبوک هاک اِنت و بس! یا دتک اِنت کہ اے کسانیں زھگانی ھیال و سساءِ تھا، شیشگانی تھا کبل و بند اَنت، و ھجبر اے وابا ھم نہ گنداَنت کہ روچے آیانی دست پہ آیاں بہ کپیت ـ
ارمان! ھنچو گشءِ کہ بے وسی گوں آیانی جان و ارواہءَ یک بوتگ!
بلے ما جزم اِں کہ گژن و گریبیءِ بن ریشگ نابزانتی و بی وانندگی اِنت و آئی ءِ آسر تنگ دستی و بی وسی اِنت و اے درست ایرانءِ سازتگیں پندل اَنت ـ مئی راج و مُلک ڈالچار کنگ بوتگ و ما چہ ھر وڑدیں بُنُکی آسراتیاں، تن تنا چہ ورگی آپءَ ھم زبھراِں. ـ
وهدے که موسم گرم بیت، ھچ کس چہ تبدو لوارءِ بیما تھم کت نه کنت که چه وتی گس و دوارءَ در به بیت ـ گونڈین زهگ و کسانین چُکاں بگر تان پیرزالءُ پیرمردان که گسءِ کپسول اِش دستءَ گپتگ ءُ اوشتاتگ اَنت یا که کسانیں چُک ءُ زهگانءَ گنداِت که هورک ءُ هالیگین آپ ءِ سُل اِش دستءَ انت، پاد لوچ ءُ سردرءَ تانکرانی پدا جی انت که په وت وشین آپ بزور انت
جی ھو! بلکین گریبی ءُ ناداری چه مردمانی جندءِ کم همتیءَ دست کپتگ که په آیان تنکدستی وتی پدا داریت بلی تنگ دستیءِ که وتواھاں په نامردی ایشانی نسیب کرتگ، باریں آیاں هم باید گوں اے مسکینین مردمان آوار بکنین و ایشانی گردنءَ پرریننت.
مشکلءُ بدبهتی ادان باز انت که نتوانین گون ای چنت گالءَ گشت اش بکنان بلی امیت انت که روچی کیت ءُ رسیت که بلوچ راجءِ مردینءُ جنین گون هم وتی ملک بزان بلوچیستان ءَ آباد کن انت و وشیانی واھند بنت......
مژگان نارویی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:35  توسط دلشاد مکرانی  | 

دادشاه

 


جي مكران مام يلان
باتے مدام عيش و گلان
هنچو كه صد برگين گلان
گون ناز و كهيب و گنگلان
پروا مبات تَئی بلبلان
زهر چمب و دريا چينكلان
كشّنت په سوزی زيملان
نالنت چو نه بوگين نلان
تَئی بچ گون شيري توكلان
جوش و خروش و ولولان
گرّ انت كه ترّنت ديولان
گيران تَئی زرين چنگلان
كيلَّی مدام گون همبلان
براهندگين هم گنگلان
پيندَی دو براگين سنّلان
پنجگ گون جارين ترامبلان
هنزار بندی درنگلان
ماتكوه و جكّين چنبلان
زيان كنَی تلين يلان
مپتا مهارين حملان
شير گُرگين صاحبدلان
سوجا مگر چه پاگلان
عيار و تگين گوچلان
دايم دمنت روكين جلان
برانز دينت موجين دلان
تپان دارنت تركّلان
چون بيت كه كپتَءِ مشكلان
شور انت مدام تَي محفلان
هور نبريت تَي تلان
استين گون مستين ترونگلان
هر روچ گوزنت تَي منزلان
گرندان و شيكان و شلان
كهلاپ گون زبرين گادلان
دنز دينت تَي شمپلان
كور و جگردين هارملان
ژند كننت تَي جنگلان
باغاني سبزين سمبلان
مرزنت هما پيشي پلان
شير گون شكاري چنگلان
شاهين گون نقشين بانزلان
هر روچ هزيننت تيتلان
وداني برين ماهلان
چو ما په گوشان اشكتگ
دوشي نسيما شيكتگ
كوهي جران سر كشّتگ
مكران مُجان مان پوشتگ
هيرتين شموران شنزتگ
ترمپ اِش چو دُرّا درنزتگ
شومين شمالا سركتگ
واري چه وشگواتا زتگ
گون سياهگا پر لگتگ
استيني سبزين جگتگ
جمبر چو ديها سُرّتگ
هر نيمگاآگُرّتگ=آشفته
گرندا په هيبت گـُرّتگ
آسی چه چـمان پرّتـگ
برقا دو دستي چاپ جتگ
بير مان درچكان چنڈتگ
استين چو كوها لُـمبتگ
ملكَی سرا ايرژُمبتگ
گرانين رگامان گرمبتگ
آپ چو تيابا رمبتگ
طوفانَی سيلا ستتگ
مكران ذميني متتگ
چهراني گردون چرتگ
دنيا دگرگون ترتگ
جمبرا چه كوهان چُرّتگ
ساچانَی گردا برتگ
كوكر چو پژما شنگتگ
هر پتوی جاهي شتگ
دنيا صباحَی منزل انت
گرمی مسافر مهتل انت
مَهري تيار و گندل انت
ديما تهارين جنگل انت
راهی نوشّ و گادل انت
ای زندگي بی حاصل انت
گاهی غم و گاهی گل انت
نادان چيا چو غافل انت
گرانجان و سست و تنبل انت
شيطانَی رُمبا شامل انت
دايم گون براتا پندل انت
مانند مارا منگل انت
هركس رضا انت مان دلا
براتَے سرا بيَيت اے بلا
بلّی كپيت مان گپچلا
تهنا گران من منزلا
ميري زرينان محفلا
ای فكري نيست انت جاهلا
زيان كنان همگنگلا
روچی كپان وت مان گلا
تنُّن گريت مان جنگلا
نُكّ هشيت مثل دلا
ای عبرت انت په عاقلا
پيشچار لوتيت اولا
بيا شاعر شيرين مقال
وش زيملين فرخنده قال
از من بزير يك و دو گال
طنبورگَی گروهان بمال
مان مجلسى نند و بنال
شود چه دلا زنگ و ملال
كپتگ منا اندر خيال
يك قصه ای بهر مثال
مير دادشاه ابن كمال
اندر بلوچي رسم وچال
با همت و جاه و جلال
مان نيلّگَی برزين جبال
پاد آتكگت سولين چنال
شاخي جتگ قطب شمال
با حشمت و مال و منال
قصدي نهت جنگ و جدال
خونريزي و قتل و قتال
سوتكگ حسدّان بد سگال
بی اهتبارين كم كجال
ترسيت چه نر شيرا شگال
داتي سرا كشّ و كشال
بلّي كه بيت گار و زوال
وش گيگ بِن بی قيل و قال
پر وت جتِش چاه وبال
ای زندگي آب سفال
گاهی لُر و گاهی زلال
دنيا درختی كهنه سال
گه گُنج دنت گه پرتقال
بيت چه بنا روچی نهال
كسّ نبيت بُلّ و گُلال
نَاں گركِ مانيت نَاں غزال
آخر كه كتنت ماه و سال
غير از خدای ذواللال
پروردگار بی هـمال
هر چيز روت راه زوال
تهنای مانيت لايزال
چو راوي داتگ خبر
مير دادشاه والا گهر
ديتي چه بد خواهان ضرر
آسيب و رنج و شور و شر
ظلم و اذيت بی قدر
بدنامي اِش داتگ په سر
زهر گپت اميرين معتبر
دريا دلين رستم جگر
ظلم نَسَگّيت شير نر
پر غيرتا بستي كمر
گون دشمنان بيت چير وسر
گاشينتگنتي چك و گور
آسي جتگ در خشك و تر
ملكي كتگ زير و زبر
كت دشمنان مكر و هنر
زُرتِش دلا خوف و خطر
زانتش نبيت مارا ظفر
جنگا نلُپّيت نامور
عرضش كتگ شاهَی درا
ايران زمينَءِ رهبرا
ای ياغي انت تَي كشورا
كپتگ مان ملكا ظاهرا
هنّي بگر آيي سرا
بدنام كنت روچی ترا
سوچيت جهانا يكبرا
هنچو كه برق و هنگرا
پر دشمناني الگرا
گُرّ و نهيب و تكّرا
گردن ندات دنگين نرا
ميردادشاه مردورا
هنچو كه شيرين چاكرا
جزم اَت وتي ساندين سرا
بيمي نزرتگ خاطرا
فوج و سپاه و لشكرا
مردی ستر خود دار بيت
آرام و بی آزار بيت
خونسرد و باز اوپار بيت
وقتی كه دشمن دار بيت
بدگو تها بسيار بيت
ظلم و ستم در كار بيت
بدنامي يي سربار بيت
انديش و فكري گار بيت
آخر سرا بيزار بيت
هر وقت كه آئيا وار بيت
آماده پيكار بيت
چو اژدها حونوار بيت
مردم په ننگ و غيرتا
پر دشمناني كُنّتا
بد واهشاني تهمتا
گنديت كه كپتگ شدّتا
پر دشمنان لديت وتا
پر كردگارَی حكمتا
رب جليلَی قدرتا
حكم آتكگت از دولتا
دستور چه اعلاحضرتا
يكدم بغير از مهلتا
لشكر بزيريت حركتا
كوشش كنت هر صورتا
راحت كنت مَی ملتا
چی ناكسين ناراحتا
ملكي جتگ مان آفتا
گاري كنت په عبرتا
بر حكم دستورات شاه
هر نيمگا رمبت سپاه
روچ چو شپا بيتگ سياه
گپتنت دليران دك و راه
ده كپتگت مير دادشاه
زانتي كه موقع بيت تباه
گون صاحب تاج و كلاه
جنگ نبيت خواهي نخواه
كوه نكنزيت دست كاه
كت دشمنان ای رپك و راه
شاه نزانت كييگ انت گناه
قادر وت انت تهنا گواه
من وت بسی ديتگ الم
از دست بدواهان ستم
جور و جفا و رنج و غم
نين دشمنَی دستَين قلم
ظالم منا كنت لاجرم
ياغي مني ناما رقم
افسوس كه دنيا آخر انت
نوكين علامت ظاهر انت
مرچي چه زيگا بدتر انت
هرچی كه زرنگ و مالور انت
گردن كلفت و قلدر انت
راجَی كماش و مستر انت
ملكَءِ سرا زورآور انت
شاهي دران سردفتر انت
مير و وزير و افسر انت
دروغي جهانا باور انت
آكه نزور و بی كس انت
بی طاقت و كم دسترس انت
مظلوم و وار و بيوس انت
گركَءِ دپا مثل پس انت
دنيا دغايَی مجلس انت
مكر و فريباني گس انت
جامءِ خيالان شم بدَءِ
ترندين رگامان تم بدَءِ
بورا دمانی دم بدَءِ
حالان پدا سرجم بدَءِ
22دادشاه دومي بهر
گرديت په نوبت روزگار
هر روچ په رنگے بيت تيار
گاهے خزان گاهے بهار
رودَی رهَين عمرَی كشار
شاعر دلا شكا ميار
مَئے نگدهان گوشان بدار
يك ساعتی نودي بگوار
چون كت يلا آخر قرار
مير دادشاه سر مچار
زانتي كه نيست دهرا مدار
دنيا نمانيت پايدار
رپتگ چه دستا اختيار
شت چه بلوچا اعتبار
موكلّي كت نيل و سگار
ويلي كتنت جاه و دوار
بُن پيركي ملك و ديار
اير كپت چه درنگان نرمزار
گون خانه و خويش و تبار
چندی دگر از بيل و يار
گُرّان چو ببر كوهسار
په زامرانا رهسپار
پيچ پيچ ورانَت مثل مار
اندر ميان گير و دار
كپتگ گون ماموران دچار
فوج و چريك بيشمار
وقتی كه گرم اَت كار زار
زرتگ تفنگان گمگمار
تيراني زرمبشت و توار
دنيا چه دنزا بيت تهار
چشم فلك شد پر غبار
سر پرّتنت كوهين تلار
رتكنت چه دربندان حصار
ديما درآتكگ شير شكار
جنگاني ملين شهسوار
شير زهرگين گردن شهار
فوجي لپاشان كت چو هار
چكتابي داتنت چو پتار
پروشت و جتي په يك كنار
ديرا نبيتگ انتظار
هنچو گروكی كت گزار
شانتي په هر ديما شرار
ژندي كتنت كوه و دگار
ناگه بفرمان قدير
حكم خداوند خبير
شَيرازَی ديما در مسير
چكّابَی آبدارين غدير
همراهي سستنت دير په دير
بيت از قضا در دار و گير
برات و عيال آن امير
در دست پاكستان اسير
ره داتگت شاه كبير
محمد رضاشاه شهير
ديم په كراچي يك سفير
بنديگي برتنت ناگزير
مرد و زن طفل صغير
بيتگ بسی منت پذير
لائق پاكستان نهت
روچا بكنت راها غلط
لوگَی ميارا بی مدت
تحويل بدنت بدست وت
شت از جهانا ای صفت
مردمگري و معرفت
دايم نجلّنت ماه و روچ
هركس چدا لديت په كوچ
بيا وهديگين قبران بكوچ
مرتگ په باهوتا بلوچ
بيتگ تباه و سُتك و سوچ
كُشت و كُشار و درّ و دوچ
نامِش نمايان انت چو روچ
شاهان ميار نيست انت مروچ
بی ساهگين درچكا بسوچ
باز كنتگ و شوشكين كروچ
تكرتگ انت لاشار و رند
حد جگين تا رود سند
ای كست و كينگ زند په زند
سي سال جنگ و گند و نند
ای اختلاف و بُرّ و سند
په گوهرَی هِرّاني جند
نا اهلَی شكلا كس مگند
آيي نوانا كس منند
ميـرزا سكندر نامراد
نام نكو داتگ بباد
ياد نكنت از روز داد
چـه هـمتا هستت لُجـاد
كم جرئت و بی دست و پاد
بی سايی اَت مثل جـماد
سستـي ميارَی بند و ساد
آرام دل هجـبـر مباد
حالان سهي بيت باب په باب
مير دادشاه گردن نتاب
جنگ آذمائين شه شناب
پادآور و كوهي عقاب
رپتگ چه سارا جور جواب
وارتي چو گرّاپيچ و تاب
واتـرّي كت چسـت و شتاب
نوشـي كتـگ قهـرَی شراب
ريتكي چه حلقا زهر ناب
برگشتگـت لوحـا كتــاب
سستـي اميــداني تناب
اشتـي بلوچي دود و داب
انگاري كت شرم و حجاب
باز خانه اي كرتگ خراب
باز سينه اي كرتگ كباب
برپايي كرتگ انقــــلاب
روكي كتـگ آس عـذاب
برتي قرار و ورد و واب
كپتگ مان ملكان چو قصاب
مهلوكي كشتگ بی حساب
آخر ز جوش انتقام
دركاري كرتگ قتل عام
اعلاني كت مرگَی پيام
فرقي نكت مير و غلام
ملكي بهم جت انتطام
جوري كتنت نُكا طعام
وابي كتگ چمان حرام
گيگ ات په جنگا المدام
داشتِش خيالا فكر خام
در تنك سرحه يَی مقام
چند افسر عالي مرام
امريكهي ات انت تمام
گون خانمی كارُل په نام
قتلي كتنت يكجا تمام
ای حال شتگ مان مركزا
گون بادشاه محمد رضا
شاه شجاع و جانفزا
بيتگ نهايت نارضا
سرداري بستنت مهمزا
گُرّ و نهيب جانگزا
گوشتي شمارا نيست انت جزا
الا كه زندانَی سزا
يك دادشاهی از قضا
كپتگ شمَی ملكَی بزا
هنچو كه گرك اندر بزا
هرجا ورانِت ترگزا
بی هاتيگ ات چو عاجزا
ايران شما كت افتضاح
لگّنت منا ای عيب و زا
مهمان مني ناجائزا
قتلي كتنت مفت و گوزا
نين بر شما فرض انت غزا
حكما منيگا گوش كنت
گردنكشا چكپروش كنت
دُزَّی دوايا كوش كنت
ای فتنها خاموش كنت
ميران جواب دات پر ردا
عرضِش كتگ پر يك صدا
جانا كنِن پر تو فدا
بواهي اگر پاكين خدا
سوج كنِن كوه و لـدا
هرجا گرِن نكسَی پدا
بلكين بگندِن آ بدا
روچی كپيت په مَی زدا
گتـي كنِن ديم و پدا
قتلي كنِن مثل ددا
يا ختم بيت تنّ و شُدا
گاري كنِن ملكَی ردا
عالم خرابين مفسدا
يا آهِ بيت يا ما ادا
مردان گون شاها قول كتگ
لبز و قرار ايدول كتگ
شاهَی عتابَيش هول كتگ
ديم پر نهنگَيش نول كتگ
آتكگ سرا امر قديم
لاشارَی سردار مير مهيم
موسی و مير محمد كريم
يوسف يلين مرد سليم
رپتنت په صد اميد و بيم
گون لشكر و فوج عظيم
كوه و گران بيتنت مقيم
هر كس چه زندا بيت يكيم
غافل در اين دنيا مشو
چو بيخودان مست و نشو
شيطانَی دنبالا مرو
هركس وتي فعلان گرو
كنت كشتگين تُهما درو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:32  توسط دلشاد مکرانی  | 

عطا شاد
يلين سرمچار

يلين سر مچار
بيل و براھندگ و ھمدلين سر مچار
آجويى و ايمنى ئے صباح و سحار
تو غلامى ئے بدواھئے مئے سنگتئے
په الس واجھى راه سپارانى ھمراه ئے٬ مئے سنگتئے
مکئين گلزمين ئے يلين ُپسّگانا په عاقبت
ايمنين زندى ئے ره نشان داشتى ات
تو نه سگ ات که قھرين درآمد بکنت واجھى
مانشانيت په زندا بد انت ايردستى غم ئے
ايردستانى تو دردوار
يلين سرمچار
نيل و براھندگ و ھمدلين سرمچار
ڈيھئے آجوئى و په الس واجھى
يکين دست گون سرجمينان آوار
ظلم و زوراکى ئے آھنى ئين حصار
او غلامى ئے سياه و تھار شھمناکين سگار
يلين سرمچاربيل و براھندگ و ھمدلين سرمچار
تو په وت واجھيا زروک
پُر مڑاھين سروک
تو مان آزاتى ئے جولگھان نامدار
يلين سر مچار
بيل و براھندگين سر مچار
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:31  توسط دلشاد مکرانی  | 

بیا او مرید، بیا او مرید، بیا او مرید دیوانگیں

بیا بیا کہ دیوانے کنوں، مولانگ و مستانگیں

سوتکگ ترا عشقءِ زراب، مارا غماں کرتگ کباب

تو ھانلءِ درداں زرئے، ما پہ وطن جانانگیں

چاکر تئی دوستءَ پلت، چما دگہ ڈنگاں وطن

تو سر پہ شیدائی شتئے، ما پیھناں زنداگیں

تو ھانلءَ اِشت و شتئے، ماڑیءَ میریں چاکرءِ

ما ھانلءِ ملکءَ ندوں، جوریں بدان دلمانگیں

اِشتے وطن پہ مکہءَ، لوچیں ملنگاں گوں شتے

مئے مکہ و ماس اِنت وطن، نیلوں وطن شاھانگیں

پردیس تو  ماں مکہءَ، شیئراں زھیرنالیں جتئے

ما کپتہ زندانءِ تھا، شیئراں جنوں رندانگیں

ھجرءِ چہ درد و دوریاں، بند بند وتی داغ داتگے

مئے بند و بنداں سوھتگنت، جوریں بدان مستانگیں

تو زرتہ کچکول و عصا، کوڑیں جھاں داتگ یلہ

در کپتگوں سربازیءَ، ماپہ پڑا مردانگیں

فرق ھچ نہ اِنت میگ و تئی، دردءَ و زردءِ آچشءَ

تو ھانلءِ عشقءَ گنوک، ما پہ وطن دیوانگیں

ماں شیئرو عشقءِ دپتراں، دانکہ جھان ھست اِنت توئے

ما ھم جھانءَ یات بوں، مں مجلساں پروانگیں

پُلیّں مرید، پُلیّں مرید، بیا گوں فقیری باطنءَ

گوشدار شیئراں شکّلیں، گوشتگ نصیر دیر زانگیں

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:30  توسط دلشاد مکرانی  | 

به بهانه درگذشت غلام قادر رحمانى راوى بزرگ موسیقى بلوچستان

 

 

     

برکدام جنازه زار مى زند این ساز؟

برکدام مرده پنهان مى گرید

این ساز بى زمان؟

در کدام غار

بر کدام تاریخ مى موید این سیم و زه...؟

... بگذار برخیزد!»

کویر رنگ و بوى غمناکى دارد. مردمى که زمان برایشان بى معناست. مردى در جاده به انتظار فرزندش ، روزها و شبها سپرى شده بود و او مى گفت: قرار است فرزندش به خانه بازگردد. گویى زمان و مکان، ثانیه اى و نقطه اى بیش نیست.

حکایت مردم بلوچ اینگونه است. بلوچستان سرزمین عجیبى است. رمز و راز، غم پنهان کویر و شادمانى بى سبب مرد و زن بلوچ که لبخند از پس اندوهشان فراموش نمى شد. و «شائر» (راوى شعر و موسیقى) بلوچ از قوم خود مى گوید حکایت تودار تاریخ بى تکرار و توهم قومى که با آفتاب و شن انس گرفته است. و شائر حکایت «مرد و زن» مى خواند، قصه «دوده و بالاج»، روایت «چاکر و گهرام» ، از «دادشاه» ، «هانى و شى مرید» و «معراج پیامبر» جملگى عشق است، حماسه است، تغزل است، اعتقاد یا آیین یا...؛ نه هیچکدام! حکایت مردم بلوچ است که در اندوهان خویش مى گریند.

و اینک «شائر» از مرگ مى گوید...

«اسحاق بلوچ» خواننده و نوازنده خبر را تلفنى مى دهد.اسحاق همیشه خبرهاى خوش از بلوچستان دارد. این بار اما...

غلام قادر رحمانى از بزرگترین راویان موسیقى «شائر» بلوچستان، شب جمعه ۱۱ آذرماه درگذشت. خبرى کوتاه، بریده بریده وبه تلخى تمام رنج هاى مردم بلوچ.

«شائر» جدى ترین، پیچیده ترین و شاید مهمترین نوع موسیقى بلوچى است.

آوازى که متن آن داستانها، حکایت ها و رویدادهاى تاریخى این قوم را شکل مى دهد. اسطوره، افسانه، تاریخ و زبان با ساز و آواز درهم مى آمیزد. تا از گذشته بلوچ حکایت کند. «شائر» مجرى و راوى این حکایت هاست. او با ساز و آواز خود، مردم سرزمین خود را گاه ساعتها به سکوت و شنود فرا مى خواند. سنت داستان گویى همراه با موسیقى بخش مهمى از فرهنگ موسیقایى سرزمین ایران است.

عاشیق هاى آذربایجان، بخش هاى شمال خراسان و شائرهاى بلوچ، قصه خوان، آلام، دردها، رنج ها، عشق ها، سرخوشى ها یا ناکامى هاى تاریخ قوم خود هستند. شائر بلوچ، توانایى وتسلط شگفتى دارد. او داستانهاى متعددى را از بردارد.

هنگام اجرا، گاه با بیان محاوره و گفتار عادى، گاه با الحان آوازى و گاه با نغمه هاى پرتحرک و ریتمیک، قصه وحکایتى را روایت مى کند. شائر آرام و قرار ندارد مى نشیند، بر مى خیزد، حرکت مى کند، ساز دستش (تنبورک) گاه ساز است، گاه سلاح، گاه ابزار و در همه حال عضوى جدا نشدنى از حضور شائر. متن شئر بلوچى شامل داستانهاى حماسى ، تاریخى، تغزلى وعاشقانه ومذهبى است.

ملاشامیر، ملادریم و لال محمد از معروف ترین شائران گذشته بلوچستان اند.

درسالهاى اخیر مرحوم «پهلوان بلندزنگشاهى» ، «کمال خان هوت» ، «لال بخش پیک» و «غلام قادر رحمانى» ، آخرین بازماندگان این سنت پر رمز و راز و پیچیده فرهنگ بلوچستان محسوب مى شدند.

پهلوان بلند در سال ۷۵ بدرود حیات گفت، لال بخش دچار عارضه بیمارى چشم شد و کمال خان در بستر بیمارى و مشغول مداوا است و

غلام قادر رحمانى.......

آخرین بار و شاید براى اولین بار حضورش در جشنواره نواحى کرمان (در دى ماه سال گذشته ) قدرى غریب مى نمود. غلام قادر مردى نبود که به حضور در جشنواره ها و همایش ها دلخوش باشد.

کشاورز بود و در راسک یک مرجع مهم بومى براى زندگى مردم خود بارها با او تماس گرفتیم. مى گفت:«مرا به جشنواره چه کار. من کشاورزم و روزى ام را زمین خدا مى دهد. نمى توانم از زمین دل بکنم». و اصرار از پى اصرار. بالاخره آمد. هنوز مراسم افتتاحیه پایان نیافته، عزم بازگشت کرده بود. مى گفت: «براى جشنواره نیامدم. براى دیدن شما وآقاى درویشى و لطف ومهربانى که مرا هم یاد کردید آمدم. کارم تمام شد، اجازه بازگشت دهید». و تازه روز اول جشنواره بود و مى خواستیم بماند و صداى اعجاب انگیز و قدرت جادویى صدا و چشمانش را باز هم بشنویم وببینیم. به راستى شگفت مى نمود و شگفت مى خواند. وسعت صدا، حجم صوتى بالا، تسلط در اجرا و آرامش و خونسردى توأم با وقار و متانت، همه را وادار به تکریم کرده بود.

اغلب روى صندلى مى نشست ودر خود فرو مى رفت. کم سخن مى گفت و جذبه اى داشت که مخاطب را در مقابلش به احترام وا مى داشت. من خود، احترام، سپاس، کرنش توأم با ترسى جادویى را در همراهان بلوچش به چشم دیدم. با همه دانش و توان موسیقایى و موقعیت ممتازش به عنوان یک شائر برجسته بلوچ، نه از خودخواهى هاى آوازخوانان شهرى چیزى مى دانست و نه مى خواست بداند.

به جرأت مى توان ادعا کرد، شاید هیچ خواننده موسیقى شهرى، توان و تسلط ، قدرت صدا و دانش آوازى (نسبت به فرهنگ آوازى خود) او را نداشت. با این حال کشاورز بود و به عرق و پینه دست خود مى بالید. غلام قادر در فقر و گمنامى جان سپرد. نه خبرى، نه حرکتى، نه جنبشى ، نه پیام سوگى و نه... حدود سه ماه پیش در پى عارضه سکته مغزى در بیمارستان شفا کرمان بسترى شده بود. پس از مدتى به منزل انتقال یافت و بى حرکت و خاموش در گوشه اى، تکیده و رنجدیده آخرین روزهاى حیاتش را سپرى مى کرد.

محمدرضا درویشى نامه اى به معاون هنرى وزیرفرهنگ و ارشاد وقت مى نویسد. از ستاد طرح تکریم هنرمندان مدد مى جوید و با مرکز موسیقى مذاکره مى کند.تلاشها بى نتیجه است. محسن شهرناز دار براى ساخت فیلم مستندى ، گذرش به خانه غلام قادر در راسک بلوچستان افتاده است. او را تکیده در بستر مرگ، با عفونت تنفسى و زخم بستر، تنها مى یابد. تلاشهاى او نیز ثمرى ندارد.

صداى محزون و اندوهبار درویشى هنوز ادامه دارد: «چه کسى پاسخگوى مرگ انسانى است که گنجینه و میراث عظیم یک فرهنگ را با خود به گور برد». خبر مرگش را که مى شنود دقایقى متمادى سکوت مى کند. «تلخ است ، خیلى تلخ» و باز هم به سکوت خود ادامه مى دهد. یک هفته از مرگ غلام قادر گذشته، شهرنازدار هنوز به امید یافتن مرجعى براى پذیرفتن هزینه بیمارستان و انتقال او به تهران در تکاپوست.

قرار است این نوشته را براى چاپ به دستش بسپارم.

باور نمى کند. گیج و مبهوت و... بله! غلام قادر رحمانى یکى از مهمترین و از آخرین بازماندگان فرهنگ شفاهى بلوچستان با گنجینه اى که در سینه داشت، بدرود حیات گفت.

در جشنواره کرمان سال گذشته، غلام قادر نوار کاستى از صداى خود به نگارنده هدیه داد. رنگ آن هم مشکى بود. شاید اگر مشکى جایگزین سیاه شود، قدرى از اندوهمان بکاهد.اندوهى که تیرگى رنگ مرگ راوى فرهنگ را التیام بخشد.

«باید ایستاد و فرود آمد

برآستان درى که کوبه ندارد،

چرا که اگر بگاه آمده باشى دربان به انتظار توست و

اگر بى گاه

به در کوفتنت پاسخى نمى آید».

 

محمدجواد بشارتى

 

http://www.balochistaninfo.com/magazine2/golam%20gader%20rahmani.htm

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:38  توسط دلشاد مکرانی  | 

 

نامه ای برای مرد رفته

 

 

 

به مناسبت در گذشت فرهنگ پژوه و موسیقی شناس بلوچ

"محمد اشرف سربازی"

 

 

        هوشنگ جاوید در نوشته ای که در اختیار خبرگزاری مهر گذاشته، بمناسبت در گذشت فرهنگ پژوه و موسیقی شناس بلوچ "محمد اشرف سربازی" چنین نوشته است:

      آنچنان پر صلابت،با اتکا به نوشته های مورخین جدید و شاهنامه حکیم توس،تاریخ فرهنگ و ادب منطقه را به جمع حاضر شناساندی که وقتی ملنگ شروع به نواختن سرنایش کرد،همه حرف های سنگ خار و ریگ بیابان بلوچستان را حس می کردند.

       خداحافظ دوست خوب من، خدا تورا خواند، همانگونه که همیشه می گفتی،یادم هست که از لغت مرگ خوشت نمی آمد، می گفتی: همانطور که می گویند به دنیا آمد، باید بگوییم از دنیا رفت،  به خاطرم مانده، درترجمه خوب و زیبایی که انجام داده بودی، چنان ماهرانه عمل کردی که مرحوم استاد مسعودیه با احترام از تو سخن می راند، راستی پیر محمد سرت سلامت باد، یار قدیمی بار بست و کوچ کرد، تو زنده باشی آیا این روزها کسی به تو می گوید: حالت چطور است؟

پیر محمد شب های درازی را که تا سحر در هالچه ی خوابگاه رادیو تلویزیون، در میدان ونک می نشستی و به نوشتن متن برنامه ها می پرداختی، یادش به خیر، قبلش کجا همدیگر را دیدیم، یادت هست؟

      شب ژانویه داشتیم از جام جم به سوی خانه موقت اداری قدم می زدیم، گفتم:امشب تولد مسیح(ع) است،گفتی : شبی که مسیح در روح ما دمیده شود مهم است و من آن شب را تا صبح  به این اندیشه نخوابیدم.آن عینک ته استکانی شیک، کت و شلوار پاکستانی کرم قهوه ای و ته لهجه ای که وقتی پارسی گپ می زدی انگار یک هندی با ایرانی صحبت می کند، دلت نمی خواست کسی بشناسدت ولی وقتی پای فرهنگ به میان می آمد عود بی آتش می شدی ، دفاع جانانه از هنر و ادب و فرهنگ بلوچ ، ناخودآگاه مطرحت می کرد، کلامی می گفتی یا می نوشتی که آتش بیفروزد و یا آتش شعله وری فراهم می کردی که جان ها را بسوزاند، بی خود نبود که سال های مدید مدیریت بخش زبان بلوچی رادیورا به تو سپرده بودند، مردیت فرهنگی  بلوچ های ایران را به طور کامل به اثبات رسانده بودی ، زبان ها می دانستی و زبان ، بسته بودی ، باور نمی کنم بی خبر رفته ای ، انگار همین دیروز بود که پیشنهاد حضور یافتن در نخستین جشنواره ی نی نوازان را به تو دادم ، تقریبا همین اوایل اسفند 69 بود ، گفتی : پس من می گویم کی ها بیایند ، همان ها را بیاورید .

     می دانی که "ملنگ درزاده" را که با آن همه سختی،  وسائل آمدن گروهش فراهم شد ،نیز سه ماه پیش درگذشت ، مرا ببخش از جهان ما رفت ، انگار دکتر" باستانی پاریزی" بود که یک جایی گفت آدم در طول عمرش به میان سالی که می رسد هی داغ خبری می شود، خبر رفتن این و آن ، نمی دانم ، اما حالا و این یکی دو سال اخیر چنین شده ، آمدی و چنین گفتی:

 

بنام خداوند جان و خرد                کزین برتر اندیشه برنگذرد

 

       استادان محترم  و دوستان عزیر و گرامی ، پیش از آنکه به معرفی فرهنگ ناشناخته و دست نخورده و غنی ما ، بخصوص به موسیقی اصیل جنوب شرقی ایران ، سیستان و بلوچستان که از نظر مساحت یکی از بزرگترین استانهای میهن عزیزمان است ، بپردازم ، لازم می بینم مختصری راجع به موقعیت این قسمت دور افتاده و عقب مانده ی وطن و تاریخچه مرزداران دلیر و همیشه جان بر کف این آب و خاکی، عرایضی به استحضار برسانم.

      آنچنان پرصلابت با اتکاء به نوشته های مورخین جدید و شاهنامه ی حکیم توس تاریخ و فرهنگ و ادب منطقه را به جمع حاضر شناساندی که وقتی ملنگ شروع به نواختن سرنایش کرد همه حرف های سنگ و خار و ریگ بیابان بلوچستان را حس می کردند.

     تو به من و خیلی های دیگر از جمع پژوهشگران موسیقی آموختی که نوازندگان در فرهنگ بلوچ جزو محارم به شمار آورده می شوند و به آنها در مجالس شادیانه اجازه ی آمد و شد می دهند.

آموختی که سنن قومی در این سرزمین با موسیقی توام است و حرفه موسیقی را میراث نیاکان می دانند ، آخرین بار ملاقات ما در کجای تاریخ بود ، تو فقط یک مترجم یا یک مطلع ساده نبودی عنصر معرفی موسیقی بلوچی بودی ، تو و پیرمحمد ملازهی ، مفسر ترانه ها وسپت ها و بیت ها ...

      من سال هاست که بر این باورم که موسیقی تکنیک نیست ، تلفیق نت و پاکنویس و چرکنویس و پارت نویسی نیست ، موسیقی جان و جسم دارد و عناصر ، موسیقی پنجره هایی دارد به زیبایی همه ی پنجره های ساخته شده در عالم ، یک زمان مولانا پای یکی از این پنجره ها می آمد و سوی گلستان دلش می نگریسته و یک زمان حافظ، باور کرده ام موسیقی تناسبات تنها نیست، ارتباطات مناسبات هم هست ، کسی جایی در کنار پنجره ای دیگر گفته بود : حاشا که انسان نامتعادل از لحاظ اخلاقی ، بتواند خط خوب بنویسد ، دلیلش هم این است که خود خواهی بشر باعث ناکوکی اش می شود، و توهرگز ناکوک نبودی ، موسیقی بلوچی را خوب می شناختی و حیف شد که این چنین رفتی من در این اندیشه ام که مدعیان وام داری فرهنگی برای کسانی چون تو که عمری را در راه خدمت به فرهنگ منطقه ای خود گذراندید چه کردند ؟ چه خواهند کرد؟ چه می کنند؟

     موسی جرجانی در میان ترکمن ها ، پیر محمد ملازهی یار قدیمی ، کلیم الله توحدی در شمال خراسان ، آقاسیدضیاء میردیلمی در کتول ، آقا سید حسین معتمدی قمصری در کاشان، همایونی سروستانی در شیراز و بسیار کس و کسان دیگر که در شناساندن فرهنگ منطقه ی خود دست به زانوی خود گرفته اند و به یاری قادر متعادل پژوهش فرهنگی را انجام داده اند ولی کدام نگاه درست فرهنگی به التیام زخم های دلشان نشسته؟  می خواهم لیکو بخوانم ، نمی توانم ، دیگر صدایی برایم نمانده ، کسی هم نیست که لیکو گوش بدهد همه موسیقی علمی روز و موسیقی جهانی می شوند ولی هنوز ته صدایی می آید که می خواند ، از دورها ، انگار صدای فیض محمد است که می خواند:

منی دلاء کارچ بله تو من ئه نه کرت ارطی رخصت

(به قلبم خنجر زدی ، از من خداحافظی نکردی و رفتی)

    خداحافظ دوست خوبم ، از همه ی محبت هایت و راهنمایی هایت و یاری هایت متشکرم بهشت جای تو باد ، می خواهم این نامه را از زبان خامه ی استاد مرحوم محمد تقی مسعودیه به پایان ببرم : بدین وسیله لازم می دانم از شخصیت های ذیل که در انجام تحقیق حاضر از بذل هرگونه کمک و راهنمایی دریغ ننموده اند ، نهایت تشکرات خود را ابراز دارم : آقایان محمد اشرف سربازی و پیرمحمد ملازهی ، متن ترانه ها را آوانگاری و به فارسی ترجمه کرده و منابع ارزنده ای را در زمینه ی موسیقی بلوچستان در اختیار نگارنده قرار داده اند.

خداوند تبارک به خانواده ات و دوستانت و همه ی آنانکه تو را می شناختند صبر جمیل عنایت کند ضمن آنکه این ضایعه ی ناگوار را به جامعه ی فرهنگی ایران تسلیت می گویم:

این خط جاده ها که به صحرا نوشته اند

یاران رفته با قلم پا نوشته اند

سنگ مزارها همه سربسته نامه ای است

کز رفتگان به مردم دنیا نوشته اند

 

 هوشنگ جاوید

تاریخ انتشار، تهران: 10/12/1383

http://balochistanmusic.blogsky.com/

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:37  توسط دلشاد مکرانی  | 

قهرمانان جاویدند،

قهرمانان جاویدند

 

قهرمانان جاویدند، زیرا زندگی درجان ها و قلب ها دارند.تا جان ها زنده اند،تا قلبها میتپد، قهرمان زنده است.درجان ها می نشیند با نسل ها همراه وهمپا می شود، دراندیشه میخلد، جانها را تعالی می بخشد، نسلها را استقامت میآموزد، ایمان انقلابی آنرا به عرش میبرد و در اندیشه هایشان تارهای ستیز در برابر بیداد، کژتابی د ربرابر تسلیم طلبی وایثار برای هدف رامی تند بدانگونه که خود کردند، بدانگونه که خود بودند، بدانگونه که خود زیستند، بدانگونه که خود براه شهادت رفتند.  ،  ، 

، رحیم ، اشکان ، شفیع ، خسرو ، حمید ، فدا، رویا فرشته سرزمین سوزان ، نصرالله  شنبه زهی ودهها آزاده ً دیگر،.........  ازاین دست قهرمانان هستند.»

 خسرو را دیدم که برای آزادی سر دار می رود.

 رحیم را دیدم که برای آزادی جان می کند.

 

    

آزادی که نباشد زندگی کور می شود، کارون سراب می شود ،رود بمپور  مرداب می شود، مسجد خراب می شود، کلیسا خواب می رود، عشق تعطیل می شود.

آزادی که نباشد من لکنت زبان می گیرم.آزادی که نباشد من سوتی می دهم، قاطی می کنم، حرف زدن را فراموش می کنم. آزادی که نباشد نمی توانم فکر کنم، عشق بورزم، احساس خرج کنم.آزادی که نباشد نمی توانم نفس بکشم، بنویسم، گریه کنم، کمک بخواهم.آزادی که نباشد .

احساس ترک برمی دارد، چهره ی من رنگ می بازد.من از زندان می ترسم شلاق را نفرین می کنم من از قفس بدم می آید از زنجیر بدم می آید. زنجیر را که می بینم قلبم فرو می ریزد، صورتم گچ می شود، داد می زنم، جیغ می کشم نگوییم آزادی یعنی قدم زدن دو عاشق در ساحل چابهار شاید آزادی مرگ محتوم ستاره ای در زندان پهره  باشد.آزادی نه از جنس سیمان، آسفالت، آهن، پلاستیک، چوب و سنگ که از جنس خاک است آزادگان تاریخ همه خاکی بودند.آزادی سرخ است به رنگ عناب، به رنگ میر غوث بخش بیزنجو، به رنگ صلیب،   آزادی یعنی اعتراض، یعنی انتقاد، یعنی چرا، یعنی اصلاح آزادی سفید است هم رنگ پیشانی سفید چگوارا. آزادی یعنی عرفان، یعنی ایثار،آزادای یعنی مهرنهاد شجاع ، یعنی ارنستو، یعنی چگوارا، یعنی ارنستو چه گوارا,, یعنی رحیم ، اشکان ، شفیع ، خسرو ، حمید ، فدا ودهها آزاده ً دیگر را که جان در ساغر ِ هستی گذاشتند

آزادی  را می ستایم با دستهای لرزانم.آزادی را می سرایم با حنجره ایمانم.آزادی را تقدیس می کنم با تمام احساسم.آزادی را می خوانم با چشم های بی نورم.آزادی را می خواهم با قطره های خونم

   

http://faryadyekbaloch.blogsky.com/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:37  توسط دلشاد مکرانی  | 

 
 
 
 
سالروز  عملیات غرورانگیز بلوار انتقام مبارک


سالروز  عملیات غرور انگیز و  افتخار  آفرین اعضای جنبش مقاومت مردمی ایران در به هلاکت رساندن  عده ایی پاسدار و بسیجی    را  به تمام مظلومین بلوچستان   تبریک عرض می نمایم
همچنین در چنین روزی   شهید سرافراز نصرالله  شنبه زهی بدست   کثیف ترین  انسان   مظلومانه  و بیگناه   دستگیر گشت و چندی بعد در بیدادگاهی فرمایشی بدون وکیل   به حکم    غیر عادلانه   اعدام  محکوم گرید   .

امیدوارم  ما بازماندگان  این شهید سرافراز   و بزرگوار راه خونبار   او  و سایر شهدای بلوچستان را که طی دو سال اخیر بیرحمانه    به قتل رسیده و یا اعدام گشته  و یا دست و پایشان قطع شده    ادامه دهیم   و  ا نتقامی بس هولناک از این سرسپردگان شیطان که بنام دین    تیشه بر ریشه  دین و انسانیت می زنند  بگیریم   
امروز    روز  سر مشق  گرفتن از شهدای   بلوچستان است  روزیست که    خون ناپاکترین انسانها   همچون جویبار روان  گردد     باشد که مرحمی ناچیز بر دل مظلومان .
این رژیم منحوس طی دوسال اخیر بیشترین اعدامی ها را در  بلوچستان انجام داده و با تشکیل منطقه ویژه نظامی – قضایی   گویی در صدد است با  افزایش کشت و کشتار و دستگیری  انتقام  خود را از مردم بیدفاع بگیرد همانگونه که طی دوسال گذشته شاهد بودیم بگفته خود رژیم فقط 5 نفر در چاه جمال عضو  جنبش مقاومت مردمی ایران  بودند و دو سه نفر دیگر ( که البته  با توجه به دروغ پردازی های رژیم   اینها هم بیگناه بودند )   بقیه  این چند هزار نفر که در دوسال گذشته  بیرحمانه کشته و اعدام شدند افراد عادی بودند   پس نشسته ایم که چه شود   ؟  آیا از   غیب  امید کمکی هست   ؟  برخیزید  که   با کوچکترین حرکتی پایه های سست رژیم  پوسیده و سراسر آلوده آخوندی  از جا کنده خواهد شد   رژیم  و سرسپردگان زابلی اش را باید در تمام شهرهای بلوچستان  روانه گورستان  نمود   برخیزید که وقت  نظاره گر بودن نیست   این رژیم بسیار ضعیف تر از آنست که تصورش را می کنید بسیار حقیر است    بنگرید که چگونه دلیرمردان جنبش مقاومت مردمی ایران    باعث گشتند پیام مظلومیت   بلوچ  به جهان برسد   بنگرید که  چگونه  آنان توانستند  رژیمی منحوس   را چنان  بترسانند  که با هزاران نیرو   بازهم   استانداران و مسئولان و فرماندهان نظامی با ترس و لرز  و ده ها و صدها  مامور از  سوراخ موش هایشان  بیرون می آیند   و ریس جمهورش بزدلانه  از سفر به بلوچستان طفره  می رود بنگرید نیروی ایمان  و شهامت غیور مردان  بلوچستان را   منشینید  و بپاخیزید  
مشخصات نویسنده
س.میربلوچ زهی از خاش
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:15  توسط دلشاد مکرانی  | 

مطالب قدیمی‌تر